اصول اساسی در پرورش خلاقیت[12] :

  1. 1. اصل روونی[13]: تحقیقات در خلاقیت نشون دهنده اینه که بیشتر ایده ایی که شخص خلاق میگه به احتمال زیاد باور ای تازه و غیر معمولیه .

فرد باید تشویق به ارائینه های جدید شه و گر نه از ایده های معمولی بالاتر نمی ره .

  1. 2. اصل سوال باز[14] : این اصل دقیقا به اصل سیالی مربوطه . به طور راحت این اصل اینجور می گه که تمرینات خلاقیت نباید از پیش پاسخهائی داشته باشن و اینجور تمریناتی ، علم آموزا رو واسه موقعیتی خیلی محدود آماده می کنه و مانع می شه که فرد ذهن خود رو در سطح وسیع واسه حل مسئله استفاده کرد .
  2. 3. اصل وابستگی محیطی[15] : هنگامی که علم آموزا آموزش خلاقیت می بینن نباید به خاطر نبود آگاهی درباره موضع بخصوصی کیفر شن . بعبارت دیگر در فعالیتهای تربیتی خلاقیت ، باید به یاد گیرنده اجازه داده شه روی زمینه اطلاعات و تجربیات خود کار کنه .

4 . اصل لذت[16] : یکی از بهترین روشهای آموزش خلاقیت اینه که مربی خود یک عضو فعال در پرورش خلاقیت باشه . در این صورت علم آموز به سرعت نسبت به معلم و موقعیتی که در اون غیر معمولی بودن پاسخها بجای اینکه تنبیه شه مورد پاداش قرار میگیره و اطمینان و امنیت پیدا می کنه و بر سیالی و نرمی اونا افزوده می شه .

مثل عوامل موثر در پرورش خلاقیت یعنی :

واسه بررسی نحوه رابطه آموزشی جهت پرورش خلاقیت ، استفاده از روش های زیر مفیده :

الف . استفاده از حواس مختلف : به ویژه تا زمانیکه فراگیران به « تفکر مجرد » دست نیافتن ، به پرورش حواس مختلف و استفاده درست و مناسب از اونا در مراحل یادگیری توجه خاص صورت گیرد .

ب . استفاده از تجربه های مستقیم : علاوه بر حساس کردن فرا گیران به محرکهای طبیعی ، باید شرایط مناسب واسه دستکاری وسایل و ضمنا تجربه و آزمایش کردن به طور مستقیم رو واسه اونا جفت و جور کنه .

در پرورش خلاقیت طبق اون باور که آدم از خطاهای خود می آموزد اشتباهات رو بعنوان فرایندی آموزنده در راه یادگیری باید قبول کرد و اونا رو بخاطر خطاها سرزنش و دلسرد نکرد ، این محیط خالی از تهدید  به یادگیری فعال کمک می کنه .

ج . استفاده از روش بحث و گفتگوی آزاد و دوطرفه : در پرورش خلاقیت ، سخنان خود جوش ، گفتگوی آزاد و دوطرفه و غیر قالبی که لازمه داد و ستد اجتماعیه به زیادی بکار میره .

د . استفاده از « روش فعال » در تدریس : روش فعال که در اون گسترده با اجرا درست مکانیزمهای حسی – تحلیلی خود در یادگیری شرکت می کنه ، تائید می شه ، این روش که به مراحل یاگیری و تفکر و استفاده از فعالیتای « خود بخودی » فراگیران توجه داره ، متکی بر امکانات گسترده و تجربیات عینیه و قوه خلاقیت رو در اونا تقویت می کنه . افزون بر اون در جریان یادگیری ، آزادی عمل و استقلال گسترده رشد و پیشرفت پیدا میکنه . در علاوه بر به دلیل ایجاد روابط محکم و درست بین مطالب مورد یادگیری و علم قبلی ، یادگیری پایدارتر می شه .

یکی از روشهای موثر پرورش خلاقیت استفاده از « روش کشف » است و روشی که گسترده با درک روابط جدید به الگوهای فکری خود سازمانی جدید بده و به بینش جدیدی دست پیدا کنه .

ه .  توجه به تفاوتهای فردی : در پرورش خلاقیت باید به تفاوتهای فردی فراگیران در زمینه های مختلف پرورشی و آموزشی توجه شه .

در رویاروئی با سوالها و پدیده ها هم ، « بعضی تفکر لحظه ای و بعضی تفکر همراه با تامل و تفکر » رو دارن . گروه دوم ، قبل از سخن گفتن به تفکر و بررسی حولوحوش مختلف موضوعات می پردازند و برخلاف گروه اول به جای سریع جواب دادن به جوابهای درست و بیشتر اصیل ارائه می دن  (انصاری جعفری ، 1376 ).

دوبرین[17] (1997) مشهورترین روش واسه بهبود خلاقیت رو « جستجو مغزی » عنوان می کنه . چون به افراد فرصت میده تا در جو آروم اندیشه کنه و با مورد توجه قرار دادن ابعاد مختلف موضوع ، ایده خود رو آزادانه و به دور از هر گونه محدود کردن مطرح سازه.( dubrin , 1997 )

خلاقیت و نوآوری امریه که وجود اون همیشه احساس می شه . پس باید نهادینه شه و جزء فرهنگ کار شه . هر بعضی وقتا مدیران سطوح عالی و سیاستگذارن در سازمان ، خود به فعالیتهای و نوآوری بعنوان فعالیتهای لازم و لازم باور نداشته باشن هیج فعالیتی در این مورد دووم نخواهد داشت . ایجاد هستهای پژوهشی و نوآوری و اینکه بعنوان یک قانون مشترک به خلاقیت نگریسته شه نیاز به آموزش داره .

« تافلر » مهمترین فعالیت و راه رویاروئی با تحولات بزرگ و زندگی آینده رو واسه پذیرش تغییر ، آموزش میدونه . آموزش موثر و پر مایه به افراد کمک می کنه تا اونا بتونن به رشد و توانائی کافی در شغل خود برسن . و با کارائی بیشتر کار کنن . مدیران باید بدونن یکی از هدفهای مهم در آموزش در محیط پر تلاطم و متغییر الان،آموختن روش های خلاقیت و نوآوریه ( حسن زارعی ، 1373 ) .

در سال 2001 ، روشهای مفید واسه ایجاد فکر خلاق در فرد ، واسه اینکه بتونه به طور خلاقانه به حل مشکلات و مسائل بده . عبارتند از : تفکر واگرا ، تفکر مقایسه ای ، تفکر افقی (چند جانبه ) . انتقال معلومات به یک سو و مجهولات به یک سو تو ذهن و رفت و آمد با بقیه(sandra , 2002 , eric)

میشه موهبت خلاقیت رو با بلا استفاده گذاردن پژمرده نمود و یا با اقدام به فعالیتهائی که بیشترین امکان رو واسه پرورش قدرت تصور خلاق به وجود میاره و خاصه با تمرین دادن همیشگی ، اونو پیشرفت داد .

مثل موارد موثر دیگر در پرورش خلاقیت :

1 .  تجربه واسینه جوئی سوخت می سازه : واسه پرورش خلاقیت ، مغز نه تنها به تمرین نیاز داره بلکه به وسائلی که با اون بشه به بهترین وجهی ایدها رو تشکیل داد محتاجه . غنی ترین سوخت واسینه جوئی عبارت از «تجربه» است .

خونه بدوشی و آوارگی ، مردم خیلی رو خلاقتر از اون کرده که در صورت داشتن یک زندگی مرفه نمی تونستن به اون برسن . یک نمونه برجسته اون ، یوجین اونیل  درام نویس آمریکائیه که زندگی خود رو با کار در سراسر آمریکای جنوبی و اروپا اداره می کرد اینجوری وقتی 24 ساله بود قدرت تصورش ، طلائی رو که با اون نمایشهایش رو پر بار می کرد تصفیه می کرد (اسبورن، قاسم زاده، 1371).

  • . بازیهای فکری حل معما و جدول : عده زیادی از مردم ، مقدار زیادی از وقت خود رو صرف بازیهای مختلف می کنن بعضی از این بازیها به پرورش قدرت تصور کمک کرده و بعضی به این استعداد کمکی نمی کنه.

توماس ادیسون ، طبق گفته فرزندش چارلز ، به حل معما بعنوان تمرین در خلاقیت باور زیادی داشت . این روزها میشه تمرین خلاقیت رو با استراحت همراه نمود ، مثلا بعضی جداول ، کلمات متقاطع ، خیلی جنگ طلبانه بوده ، و واسه اونا لازمه مغز خود رو مجبور به کار خلاق کنیم و این خود خلاقیت ما رو به راه بارزی پرورش میده. (اسبورن، قاسم زاده، 1371).

  • . سرگرمیها و هنرهای قشنگ : در حدود 400 سرگرمی شناسائی شده که غالب اونا مربوط به جمع آوری وسایل و نه خلاقیته . سرگرمیهای مربوط به جمع آوری وسایل باعث ازدیاد علم و پرورش قوه قضاوته نه برانگیختن قدرت تصور . به همون ترتیب تبدیل وسائل خراب و بی مصرف به وسایل مفید یا تزئینی واسه خلاقیت خیلی موثره .
  • . خلاقیت با مطالعه پیشرفت می کنه : اون طور که فرانسیس بیکن، فیلسوف و نویسندنگلیسی قرن شانزدهم اعلام داشته : « مطالعه آدم رو کامل می کنه » .

مطالعه قدرت تصور رو تغذیه می کنه اما واسه اونکه از مطالع بیشترین حد استفاده رو ببریم باید مطالب مناسب واسه مطالعنتخاب کنیم و یک آزمایش واسه اونکه چه مطالبی رو بخونیم عبارت از سوال این سواله . این مطلب تا چه حد تمرین خوبی واسه مغز خلاق من فراهم میسازه ؟

پربارترین نوع خوندن یعنی خوندن بیو گرافی ، زندگی هرکی که ارزش پخش داشته باشه ممکن نیس شامل رکورد الهام بخشی از ایده های ابداعی نباشه (اسبورن، قاسم زاده، 1371).

  • . نویسندگی بعنوان یک تمرین خلاقیت : با نویسندگی میشه به راه بارزی قدرت تصور رو پرورش داد . آزمایشهای علمی « روان بودن در نویسندگی » رو به عنوان یک شاخص اساسی استعداد خلاقیت ، آزمایش نمودهه .
  • . تمرین در حل خلاق مسائل : مستقیم ترین روش واسه پرورش خلاقیت یعنی ، پرداختن به کار خلاق . یعنی واقعا تدبیر نمودن راه حل واسه مسائل مشخص حقیقیه ( اسبورن ، قاسم زاده ،1371) .

 نقش امنیت و آزادی روانی در خلاقیت :

راجرز می گه : تجربیات من در روان شناسی منو معتقد به این مطلب کرده که ما با فراهم کردن امنیت  روانی[18] و آزادی روانی[19] ، احتمال ظهور خلاقیت سازنده رو میتونیم افزایش دهیم.

عواملی که باعث ا یجاد امنیت روانی می گردن :

  • . پذیرش بی قید و شرط فرد : هر بعضی وقتا والدین یا معلمان احساس کنن که فرد مورد نظر، خود خود دارای حقوقیه بی توجه به اینکه اون که هست و چه خصوصیات و رفتاری داره و علی خلاف میل اون چیزی که هست اون رو قبول کنن و مورد توجه بذارن در اون احساس ایمنی بوجود می آورند و این احساس امنیت اون رو در جهت خلاقیت می بره .
  • . نبود ارزشیابی فرد با معیارهای خارجی : وقتی فرد خود رو در فضائی احساس کنه که مورد ارزشیابی قرار نمی گیره احساس ایمنی می کنن . ارزشیابی همیشه تهدید آمیزه و نیاز به دفاع رو بوجود میاره پس فرد نمی تونه آنچنانکه دوست داره فکر کنه و یا چیزی که رو که دوست داره بسازه بی اینکندیشه هاش رو سرکوب کنه این خود مانع شکوفائی خلاقیت فرد می شه .
  • . شناخت همدلانه : اگه من بگم که شما رو قبول دارم ولی چیزی در مورد شما ندانم واقعا این یک پذیرش سایه مثل و مبهمه و ممکنه این پذیرش با شناخت بیشتر عوض شه . ولی اگه من شما رو به طور کامل بشناسم و بکار و احساس شما از نقطه نظر خود شما نظر کنم و در دنیای خصوصی شما وارد شوم و اونو همونطور که روبروی شما ظاهر می شه ببینم و با این حضور هنوزم شما رو قبول داشته باشم در این صورت امنیت واقعی وجود داره . در اینجور شرایطی فرد به خود اجازه میده که شکوفا شه . و این اساسی واسه سرعت دادن خلاقیته .

از شرایطی که خلاقیت رو سرعت دادن می کنه عبارت از اینه که والدین یا معلم ، بیانهای ظاهری خود رو مجاز بدونن و این اجازه به فرد اجازه کامل میده که فکر کنه ، احساس کنه و چیزی باشه که در درون اوست .

مطلب مشابه :  ذن

بیان احساسات و تمایلات بوسیله رفتار ممکنه در بعضی مواقع و در فرهنگهای متفاوت مجاز نباشه ، ولی بیانهای ظاهری احتیاجی به محدودیتهای زمانی و مکانی نداره. پس آزاد گذاشتن کودک در بیان ظاهری باعث ایجاد احساس آزادی روانی در اون میشه که خود یکی از عوامل افزایش دهنده خلاقیته . بیانهای ظاهری می تونه به صورتهای جورواجور  در سخن گفتن ، نقاشی ، موسیقی ، بازی و … تجلی شه. ( امیدی ، 1358 ) .

تعادل میزان قبولی از خود در صورتیکه بقیه شرایط موجود باشه باعث می شه که آدم یک زندگی عادی رو بگذراند و درصدد به فعل آوردن استعدادهای پنهون خود و از اون جمله خلاقیت باشه . زمانی که قبولی از خود در شخص کم بشه ناامیدی ، ناامیدی یا خشونت به دلیل اون باعث می شه که شخص نتونه  قوای خلاقانه خود رو بکار اندازد . به خاطر این کراندال طی تحقیقی در سال (1954)رابطه بین میزان قبولی از خود و موافقت اجتماعی رو بررسی کرد ، نتیجه آزمایشهای اون نشون میده هم کسانیکه خود رو بیشتر از اون چیزی کهن به بقیه نشون می دن و هم آنانکه خود راکمتر از چیزی کهن به بقیه نشون می دن در زندگی اجتماعی موفق نیستن . این دو گروه در روابط انسانی دائم با مشکلاتی روبرون که قسمت زیادی از وقت و انرژی اونا رو میگیره پس بازده کارهای خلاقه اونا رو کاهش میده. ( بودو، خان زاده ،1355 )

 

  خلاقیت و حل مسئله[20] :

بیشتر روانشناسان خلاقیت و حل مسئله رو فرایندای مشابهی دانستن .

گانیه در طبقه بندی خود از انواع یادگیری  ، بالاترین سطح یادگیری رو حل مسئله میدونه و عقیده داره که خلاقیت نوع ویژه ای از حل مسئله . یک کشف بزرگ یا یک اثر هنری مطمئنا از فعالیت حل مسئله سر محل بیرون آمدن آب زیر زمینی میگیره این اعمال آفرینشی ، مثل رفتار حل مسئله به مقدار زیادی علم قبلا یاد گرفته شده متکین . خیلی از اندیشمندان خلاق اعلام داشتن که پیش از آفرینش یک اثر ، درباره مسائل مربوط به اون به مدت طولانی عمیقا به مطالعه و جستجو مشغول بودن . اگه مطلب غیر از این بود تعجب آور می کرد . در اظهارات این افراد هیچ چیزی نشون نمی ده که بین حل مسئله و کوششهای خلاق که باعث کشفیات دارای کارا مهم اجتماعی می شه  ، فرق زیادی هست (جاویدی، 1373).

یه سری از آدما هم بین حل مسئله و خلاقیت فرق قائلند .

ویتیگ[21] و ویلیامز (1974) می گن : « خلاقیت لازمه حل مسئله  ، اما افراد خلاق ، پیش از اونکه مسائل رو حل کنن ، اونا رو می سازن یا بر پیچیدگی اونا می افزایند » .

ویژگی دیگر خلاقیت که اونو از حل مسئله جدا می کنه  ، تازگی تفکر خلاقه . مورگان و همکارانش در این باره گفتن : « در مقایسه با حل مسئله به طور رایج ، راه حلهای خلاق ، راه حلهای تازهن که بقیه قبلا به اون دست نیافتن، محصول تفکر خلاق ممکنه راههای تازه تهیه دنیای دور و بر ما باشه ، تاکید تفکر خلاق بر کلمه تازه . کلا بر همه آشکاره که حل مسئله کار خلاقه ، اما تلقی هر گونه خلاقیتی بعنوان حل مسئله فرضی توجیه ناشدنیه (جاویدی ، 1373) .

توان حل مسئله یه جور برابری و مهارت ذهنیه که در این مورد ، فرد خلاق دو ویژگی کلی داره :

  • فرد خلاق تفکری بررسی گر داره : تفکر بررسی گر ، تفکریه که می تونه مسائل رو جدا سازی و بررسی کنه . و عوامل تشکیل دهنده اون رو تشخیص بده . و ضمنا ، تفکر بررسی گر از مهارتهای  منظم کردن ، مقایسه کردن ، مقابله کردن ، آزمایش کردن و آخر سر انتخاب کردن که همون الگوی منطقی حل مسئله برخورداره . پس  تفکر تحلیلگر تفکری جدا سازی تحلیلی و منطقیه .
  • فرد خلاق تفکری بارور و سازنده داره . تفکر خلاق یه جور مهارت ذهنیه که در اون قدرت اندیشه و تصور به ایجاد ایده های نو به خاطر رسیدن به یک یا چند راه حل می پردازد . تفکر خلاق تفکری واگراست که به بررسی راههای متفاوت مسئله می پردازد.

« گاوین » تفکر خلاق رو با تجسم خلاق هم معنی میدونه : جسم خلاق ، فن استفاده از نیروی خیال واسه آفرینش خواستهای زندگیمانه ( معینی ، 1372) .

« مالتز » راههائی رو واسه حل مشکلات و رسیدن به آرامش در دنیا پر از نامطمئنی پیشنهاد می کنه :

1) بعضی وقتا و بیگاه فرار کنین : شاید در زندگی با مشکلاتی روبرو شید ، واسه رسیدن به زندگی خلاق باید با مشکلات بمونین ، بسازید ، جنگ کنین ، عقب نشینی موقت هم اشکال نداره ، کمکیه به شما تا دوباره به زندگی برگردید .

2) بخشیدن رو یاد بگیرین : قانون دوم ، درمون جراحات  احساسی عفو و بخششه . زندگی خلاق بی بخشیدن خود بخاطر لغزشها و خطاهای گذشته ، ممکن نیس ، کسی که توانائی بخشیدن خود رو نداره شب از بی خوابی رنج می بره و روز از سرزنش و خستگی . فراموش نکنین که شما مخلوق خداوند و بخشی از برنامه اون هستین بدونین که شما موجود منحصر به فردی هستین که از ارج و قرب و ارزش بر خوردار هستین باید درک کنین که شما انسانید . و آدم کامل و منحصر به فرد وجود نداره . به موفقیتهای خود فکر کنین اونا رو ببینین و اونا رو به خود ببخشین .

3) تصویر ذهنی خود رو تقویت کنین .

مشکل اینجاست که خیلی از مردم ، بجای توجه به نقاط ضعف خود ، به منفیا توجه می کنه و خود رو در حضیض ذلت می بینن ؛ اینا از دیدن نقاط قوت و مثبت خود عاجزند . تصویر ذهنیشان مکدره ، تمایل به تغییر ندارن در خم قوی تصویر ذهنی خود می مونن ( مالتز ، قره چه داغی ، 1370).

     

       خلاقیت و پیشرفت تحصیلی :

رابطه بین خلاقیت و پیشرفت تحصیلی و آزمونهای آفرینندگی خیلی چشم گیر نیس ، پس از روی نمرات پیشرفت تحصیلی یا موفقیتهای کلاسی علم آموزا هم نمیشه افراد خلاق یا افراد دارای تفکر خلاق رو شناسائی کرد . علاوه بر این ، بین اندازه های درجه بندی معلمان از آفرینندگی علم آموزا و نمرات علم آموزا در آزمونهای خلاقیت هم رابطه ای دیده نشد هه . (سیف ، 1381) .

با اینکه رابطه معنی داری بین نمرات پیشرفت تحصیلی و خلاقیت علم آموزا وجود نداره نباید توقع داشت که افراد خلاق بین افراد کم هوش باشن . با این حال نمرات بالای پیشرفت تحصیلی در فعالیتهای خلاق اثر زیادی نداره. (مقامی ، 1383) .

افراد به دانشی در مورد ای بندازه کافی نیاز داره . تا بتونه در اون زمینه حرکت رو به پیشرفتی داشته باشن . علم در مورد ای ، بدست اومده به یک دیدگاه ثابت شده در اون می شه و این باعث می شه افراد فرای روشی که مسائل رو در گذشته دیدن نتونن فعالیت خلاقانه و جدیدی داشته باشن (sterenberg and robert , 1996 ) .

به خاطر خلاق شدن در یک بخش مشخص ، شخص نیاز داره دارای اطلاعاتی در اون بخش داشته باشه . تعدادی از تحقیقات در این مورد نشون میده که علم مثل شمشیر دو لبه . چون افراد با علم یا داشتن تجربه بیشتر در یک زمینه مشخص ، دیگر کار خلاقانه در اون زمیننجام نمی ده . سیمنتون ( 1983 ) طبق بررسی کنجام داد در پیدا که افزایش علم در سطح دانشگاه رابطه مثبت با خلاقیت داره . با اینحال آموزش بیشتر ، به کندی واسه خلاقیت تعیین کنندهه . (1991sterenberg and robert ,)

    خلاقیت و هنر :

 هنر محصول بی واسطه ذهن خلاقه ، هنر خلاق ترین و داخلی ترین نمود اندیشه و تمایل به رشد و اندیشه که هنرمند واسه نمایش اون از عناصر چشمی مثل ، نقاط ، خطوط ، سطوح ، رنگها ، و … استفاده می کنه . به دلیل همین ذهن خلاقه که آدم دید تازه ای پیدا کرده و شروع به جستجو و تحقیق می کنه و از این راه می تونه روابط وسایل و واقعیتهای بیرونی اونا رو درک کنه و به صورتی دیگر و هنرمندانه باز تاباند .

فکر ابتدایی فقط از « تصاویر » تشکیل می شه. و حتی وقتی صور دیگر پیشرفت پیدا میکنن بازم ممکنه تو یه سری از آدما تفکر بوسیله « تصاویر » انجام شه .

هربرت رید (1950) می گه : دانشمندان و فیلسوفان به کرات اقرار کردن که لحظات قطعی الهام و احترام واسه اونا « مجازی » بود . بعضی از اونا در لحظه بحرانی تسلسل منطقی افکار ، مجبور بودن خود رو از قید ادراکات الهی ، رهائی داده و به وسیله « تصاویر » فکر کنن » (جلالی ، 1340 ) .

روبرت گلیسپی[22] ( 1972 ) با نشون دادن اهمیت تصاویر، نقش اشکالات ادراکی رو به عنوان مشکلاتی بر سر راه خلاقیت مورد تاکید قرار میده ( رهمنی ، 1378) .

بررسیهای خاتنا [23](1966) نشون دهنده این واقعیته که ترسیم و تصاویر در مورد حل خلاق مسئله در پرورش خلاقیت نقش بسزائی رو اجرا می کنه . او عقیده داره که مطالعه تصاویر ، مهمترین وسیله درک و افزایش خلاقیته (میار صادقی ، 1383) .

طبق ماده 31 اعلامیه حقوق بشر خلاقیت و تخیل با هنر در ارتباطه . طبق این ماده از اعلامیه ، هنر یعنی : وسعت بیان « خود » بنحوی خلاق و تخیلی ، به وسیله همه مردم ، از فرهنگها و طبقات و سن های مختلف . در برنامه های هنری باید این امکانات در اختیار کودکان بگیره تا فرصت رشد خلاقیت در کودکان فراهم شه .

  • باید این امکان رو داشته باشن که به مفاهیم ، روشها یا برداشتها واکنش نشون بدن .
  • واکنش چیزی که رو تجربه ،مشاهده یا تصور شده ، اثبات کنه .
  • منابع رو به خاطر برانگیختن و ایجاد مفاهیم جمع آوری کنه.
  • بتونه تفاوتها و شباهتا رو تشخیص بده .
  • وسیله و تکنیکها رو بیازماید .

به طور مثال : در برنامه موسیقی ، اجرا و آهنگ سازی و شنیدن آزمایش کودکان به امکانات نیاز دارن تا:

  • الگوهای موسیقی بسازن .
  • صداها رو جستجو ایجاد و بسازن .
  • اجراها رو آزمایش کنن و به اون واکنش نشون بدن .

دیانامایر (2001) هم در اهمیت خلاقیت هنری در زمان ابتدائی اینجور می گه : افکار و اعمال خلاق مثل نوزادان ضغیف و شکنندن و باید مراقبت و تغذیه شن» .

کودکان و نوجوانان معمولا به طراحی و نقاشی علاقه مندند . بنابر این از این رشته هنری میشه بهره زیادی در برانگیختن خلاقیت اونا برد . شکل و طراحی ایی که کودکان در طراحی خود بکار می برن ، در شروع واسه اونا جنبه شخصی داره اما کم کم تصاویری میکشن که از راه اون با بقیه رابطه برقرار می کنن . نقاشی به کودکان امکان جستجو در رنگ و نور داده و مشاهدات کودک رو از دنیا هدایت می کنه نلر، مسدد،1369).

مطلب مشابه :  نمونه تلقین های مثبت

ماتیوز (1994) معتقداست : تصاویری که کودکان میکشن ، نه تنها عکس ورداری دقیق از اشیاءه بلکه حرکات و خصوصیات وسیله رو هم در بر میگیره . به خاطر این مثلا کودکی ممکنه کنار ماشینی که نقاشی کرده  ، خطوطی بکشه و بگه این ماشین خیلی خیلی سریع میره . ( دافی ،1381 )

در این زمان اگر خلاقیت و مهارتهای خلاقانه کودک و نوجوون ، مورد بی مهری بگیره هم زمان به خاموشی علاقه مندی و بلاتکلیفی اودر آینده میرسه ( دافی ، 1381) .

جدا مهارت از خلاقیت : مقصود از خلاقیت ، ابتکار و استفاده و شکوفائی استعدادهای آدمیه . و هدف از مهارت ، استفاده تجربه کسب شده در طول زمونه ، یعنی تقلید ، حفظ کردن و تکرار نکات حفظ شده . مثلا، کودکی که موقع نقاشی درختان ، کوهها و خونه ها رو اون طور که از بزرگترها و استادش یاد گرفته و بخاطر سپرده به تصویر میکشه .

هدف از نقاشی کودک ، کشف حقیقت کودک از لابه لای نقاشیهای اوست . تا هم واسه ما ، هم واسه اون و هم واسه خونواده اش مفید باشه . و کلیشه و مهارت بی خلاقیت ، حقیقت اون رو ازمون مخفی می کنه .

هدف فقط آموزش هنری خونواده ها واسه توجه به نقاشیهای بچهاشون نیس ، بلکه باید به خود کودکان تفهیم کنیم اون چیزی که به تصویر میکشن دارای ارزش انسانی ، فرهنگی و تربیتیه و اهمیت زیاد داره و محتاج سعی فراوانه .

اگه کودکان در یابند که کارشون قابل ستایش ، احترام و حفظ و نگهداریه ، با عشق و علاقه زیاد به نقاشی روی می آورند این هدف مهمه ، ولی مهمتر از اون آموزش روش مطالعه ، نقد و آزمایش نقاشی به خود کودکانه . آشنا کردن اونا به معیارهای نقد یک اثر هنری .

اگه در این راه موفق شیم ، نه تنها کودکان بلکه  نسلی رو در رساندن به اهداف مطلوب خود کمک کردیم.(مالتز، قرچه داغی،1370).

    

 خلاقیت و پیشرفت اقتصادی :

واسه ایجاد روحیه خلاق و نو آوری در اعضای سازمان باید سیستم آزمایش ویژه ای رو طراحی کرد و تلاشهای خلاق رو تشویق کرد و اجازه داد تا افراد نظرات خود رو گفته و ترس از شکست یا مردود شدن نظراتشان رو از بین برد باید به کارکنان این تفکر رو ثابت کرد که استعداد خلاق و نو آوری اسنعدادی همگانیه و تنها با سعی و همت و کنار زدن ترسها و عادتها میشه فرد خلاق و نوآوری بود . تبادل فرهنگی بین سازمانها و در کنار هم قرار دادن افراد محافظه کار و سنتی با افراد نوجو و ایجاد محیطی که در اون اطلاعات و نظرات به سهولت مبادله می گردن همه تسهیلاتین که مجموعه سازمانی رو به طرف نو آوری و خلاقیت جهت میدن خلاقیت با طرح مسائل خاص شروع می شه و واسه بروز آفرینش ، وجود مواد و تسهیلاتی ویژه لازمه که رفاه اقتصادی ، منبع تامین کننده اینه علاوه بر اون ، فراغت خاطر روانی در سطحی کافی ازحیث معاش واسه فرد خلاق ، به شرط وجود رفاه اقتصادیه . روند تجسم خلاق نیازمند پشتیبانی مادی نیرومندیه .

پس رفاه اقتصادی کمه کم چار اثر کلی رو در پیشرفت خلاقیت داره.

1) لوازم و مواد لازم رو به ما میده و مواد و تسهیلات و تحقیقات نیاز به غنای پولی داره .

2) فراغت خاطر و امنیت روانی رو از حیث امرار معاش واسه فرد خلاق ایجاد میکنه .

3) وسائل و اسباب کافی در زمان بچگی و کودکی به رشد طبیعی دوره حسی- حرکتی کمک میده

4) خلاقیت روی مادنجام میگیره و ظهور پیدا میکنه ( لعلی ، 1383 ) .

 

اثر باعث عاطفی در خلاقیت :

جستجوگری و غرور دو نظرگاه از یه جورن که به اونا داخلی می گوئیم . شدت این انگیزهای داخلی به راه بارزی ، پر توانی نیروی بخش انگیزهای خارجی رو تعیین می کنن . هر چه جستجوگر باشیم بیشتر به وسیله جذابیت چیزهای باارزش برانگیخته می شیم و هر چه تهی تر باشیم بیشتر واسه شکوه و جلال سعی می کنیم . همونطور که نیاز اختراعات رو باعث می شه ، محیطی که بدون ملزومات زندگیه ، باعث کسب ثروث می شه .

فشار فقر و ترس از مسکنت در بعضی جوامع پیشرفته از بین رفته . نیاز هم دیگر انگیزه ای نیس و کسب ثروث جایگاه خود رو از دست داده . پس در اینجور جوامعی امکان داره یه جور معطلی در سعی خلاق بوجود آید ، معطلی ای که پیشرفت آینده این جوامع رو تهدید می کنه مگه اینکه راهی پیدا شه که جای این منبع انگیزه رو بگیره .

تئوری مزلو[24] در مورد انگیزه آدم  ، پنج نیاز اساسی رو اشاره می کنه .

  1. رفاه فیزیولوژی 2. ایمنی 3. عشق      4. احترام     5. خود بهتر ساختن

به نظر مزلو خود بهتر ساختن[25] یعنی به مرحله عمل در آوردن استعدادهای فردی یعنی شدن اون چیزی که استعداد شدنش رو داریم .

مزلو میگه : «اون چیزی که شخص می تونه بشه . » آرزو داشتن واسه خود بهتر ساختن سعی ما رو واسه بر طرف کردن مشکلات در راه خلاقیت و هم انجام اون چیزهائی که می تونه بیشترین حد خلاقیت رو بسازه بر می انگیزد(اسبورن، قاسم زاده،1371).

از محرکهای عاطفی موثر در خلاقیت :

  1. 1. ترس که می تونه نیرو بخشد و می تونه زایل کنه :

احساسات ما منبع قوی تر و عادی تر انرژی خلاقیته . حتی دانشمندان باید به وسیله شور و شوق ، فداکاری ، احساسات سریع و شدید برانگیخته شن چون تفکر خلاق یک مراحل فقط عقلانی نیس . بر عکس از اول تا آخر کار متفکر ، احساسات بر اون حاکمه . حالا جراحات مغز احساسات رو با توانائی تصور رابطه می دن . کالبد شکافی ثابت می کنه که هر مغزی قسمتی داره که می تونینه بسازه . این قسمت موسوم به « ناحیه ساکن » است چون هیچگونه حرکت بدن رو کنترل نکرده و با چیزی که می بینین و یا می شنوین و یا جسما حس می کنیم کاری نداره . در پشت این ناحیه یک تکه عضله موسوم به تالاموس هست . در این لخته احساسات اساسی ما قرار گرفته .

ما همیشه می دونستیم کینها تحت اثر فشار عاطفی خیلی جریان پیدا میکنن . حالا می دونیم که لخته عاطفی به وسیله اعصاب به بخش میانی در ارتباط بوده و در تصور خلاق ما موثر بوده . در جراحیهای مدرن واسه درمان جنون ، اعصاب بین لخته عاطفی و « ناحیه ساکن » قطع می شه این جریان در جراحی روانی دلایل فیزیولوژیکی بدست میده که قسمت خلاق مغز بشر به احساسات وصل گردیده و می تونه به وسیله احساسات به جنب و جوش در آید .

یک ترس شدید و طولانی می تونه شخص رو با انرژی تب آلود به یورش یک مسئله وا داره ، اگر در مورد لوئی پاستور همین اتفاق افتاد . دیدن سگ همیشه اون رو متوحش می ساخت ، حتی پارس کردن سگ از دور اون رو عذاب می داد چون خاطرات تلخی رو که حمله یک گرگ به مردم دهکده ای که در دوره کودکی در اونجا می زیست و باعث زخمی شدن ، مرگ و دیوانگی مردم اون دهکده شده بود رو همیشه به یاد میاره .

پاستور دنیا رو با واکسنهای محافظ آدم به اعجاب وا داشت . ده ها مرض کشنده وجود داشت که نبوغ او قادر به درمان اونا بود ، اما او یهو همه چیزهای دیگر رو آزاد کرده و شروع به جستجو دیوونه وار واسه کشف اسرار مرض هاری نمود . اینجوری یک خاطره کودکی ، پاستور رو به یک زمینه جدید جهت داد ، زمینه ای که در اون جون تعداد تقریبا کمی از آدما از دست رفته بود . این واقعه در سال 1882 وقتی پاستور 60 ساله بود اتفاق افتاد .

واسه سه سال تموم جون خود رو با زندگی کردن در کنار سگهای هار روبروی خطر قرار داد . آخر به واکسنی رسید که می تونست قربانیان هاری رو نجات بده . دریک شب ژوئیه 1885 او اولین تزریق رو به پسر کوچیکی که جانش روبروی نابودی بود انجام داد و پسر زنده موند .این آخرین کار پاستور و شاید موفقیتی بود که به او بزرگترین هیجان رو بخشید . چون اونقدر از نزدیک با اون فریادهای دلخراش رابطه داشت که واسه بیشتر از پنجاه سال پیوسته در مغز او باقی مونده بود(اسبورن،قاسم زاده،1371).

  1. 2. اثر عشق و نفرت :

عشق می تونه یک نیروی باعث باثبات باشه . عشق ، یک زن عادی رو به طور معطلی ناپذیری مجبور به تدبیر ایده ایی واسه خونواده اش می کنه . قدرت باعث غریزه مادری از راه علمی به راه غیر قابل رد به ثبوت رسیده . دانشمندان ثابت کردن که حتی در حیوانات ، انگیزه مادری ،تلاشی خیلی بیشتر از تشنگی یا گرسنگی  یا میل جنسی رو ایجاد می کنه .

عشقی که به غم مبدل شده باشه ، بعضی وقتا انگیزه خلاقیت رو زیاد میکنه . عشقی که تبدیل به نفرت شده باشه به همون طور می تونه فرد رو به اوج خلاقیت جهت بده و این در مورد مردی که یک تفنگ دور بین مانندی واسنتقام از یک زن اختراع کرد صدق می کنه (اسبورن،قاسم زاده،1371).

  1. 3. جاه طلبی ، طمع ، مصیبت :

آندره کارانگی میلیونر آمریکائی به گروهی از دانشجویان اینجور گفت : « من فقط از بین شما به اونا که آرزوی میلیونر شدن رو دارن خطاب می کنم که طمع واسه طلا باعث عاطفی در تموم زمینه ها مثل خلاقیت رو بوجود میآورد . » اما رئیس تحقیقات یک موسسه بزرگ صنعتی می گه : « نیروی محرکه ای که سوخت آتیش تفکر خلاق رو تشکیل میده خیلی ظریفتر و خیلی پر توانتر از طمع  طلاست . این نیرو بیشتر روحیه ای از حادثه جوئی فکریه که اینجور کارا جادوئی انگیزه رو ایجاد میکنه . »

ترس از فقر انگیزه ای حتی قوی تر از آرزوی ثروته و این حقیقت مصیبت  رو هم متحد سعی خلاق می سازه . خیلی از خلاق ترین مردم در آمریکا ، از بین اجداد مهاجرین ، که سالها با گرسنگی یا آزار یا هر دو روبرو بودن ، برخواستن .

در دراز مدت خلاقیت ما به راه قابل اطمینان تری از محرکهای غیر عاطفی ، مثل عادت و کنجکاوی نیرو میگیره ، تا محرکهای عاطفی ، مثل ترس ‎عصبانیت ، عشق ، غم ، نفرت یا شهوت . گاهی وقتا یکی از این انگیزها ممکنه خیلی قوی از آب دربیاد اما اینجور نیروهائی خیلی ناپایدارتر ازآنند که به اونا تکیه شه و ممکنه قدرت استدلالی رو که تصور واسه خلاقیت با ارزش ، به اون نیاز داره تباه کنه . در هر صورت به عنوان آدم ما نمی تونیم احساسات خود رو به سهولت تفکر خود کنترل کنیم . پس واسه افزایش خلاقیتمان بهترین امید ما عبارت از مهار کردن ارادمانه. (اسبورن ، قاسم زاده ،1371)