شکل های جور واجور مهارت­های اجتماعی

مهارت­های اجتماعی به روش­های مختلفی دسته­بندی می­شه که یکی از این دسته­بندی­ها به توضیح زیراست:

1)مهارت­های روابط با همسالان

2) مهارت­های خودمدیریتی

3) مهارت­های تحصیلی

4) مهارت­های ارتباطی

5) مهارت­های جربزه ورزی( کامپز و کای، 2002؛ به نقل از جلیلی آبکار، 1389)

مهارت­های روابط با همسالان شامل تعریف و تعریف از بقیه، کمک کردن، بازی و تعامل با همسالان و صحبت با همسالان می­باشه. بعد مهارت­های خودمدیریتی شامل کنترل خود، پیروی از قوانین، انتقادپذیری و مشارکت در امور جور واجور طبق توانایی­ها می­باشه. بعد مهارت­های تحصیلی مثل انجام تکالیف و پیروی از دستورات معلم می­باشه. بعد مهارت­های اطاعت و پیروی شامل اطاعت از دستورات، جواب­دهی مناسب به قوانین و قوانین می­باشه. بعد مهارت­های جربزه­ورزی شامل دعوت از بقیه واسه ایجاد رابطه و اعتماد به نفس و معرفی خود در جمع دوستان(کامپز و کای، 2002 به نقل از جلیلی آبکار، 1389).

 

2-2-2- مشکل مهارت­های اجتماعی:

یکی از بی نظمی عادی و قابل توجه در افراد درخودمانده، مشکل در مهارت­های اجتماعیه. این کودکان با وجود حضور بقیه ممکنه طوری رفتار کنه که به نظر برسه که واقعا کسی وجود نداره( اسکاتون[1] و همکاران، 2006).

از همون مراحل ابتدایی رشد فرد گرفتار به مشکل درخودماندگی نشونه­های مشکل در مورد­های اجتماعی رو نشون می­دهد. در کل کودکان درخودمانده در درک احساسات بقیه مشکل دارن و قادر به هم دلی با بقیه نیستن و اینجور نقصی باعث می­شه که این افراد در دوست پیدا کنی موفق نباشن و این باعث انزواطلبی و ناتوانی این افراد در ایجاد رابطه می­شه (صمدی، 1390). کودکان درخودمانده در مقایسه با کودکان عادی که باهم بازی می­کنن بیشتر به شکل تنها و تکی بازی می­کنن و در حالی که کودکان عادی علاقه­ی شدیدی به کودکان دیگه دارن، این افراد علاقه­ی شدیدی به اشیای دور و بر خود نشون می­بدن( اکسکورن[2]، 2005).

کودکان درخودمانده ممکنه بخوان کل روز رو تنها باشن و اگه هم بخوان رابطه برقرار کنن با شکست روبه رو می­شن و یا علاقه­ای به ایجاد رابطه با افراد دیگه نشون نمی­بدن. معمولا کودک معمولی که در حال رشده به محیط دور و بر خود علاقه­ی زیادی داره و کودک درخودمانده بیشر علاقمنده تو یه محیط غیر اجتماعی باشه و با هر تغییر در محیط شدیدا پریشون می­شه. کودکان درخودمانده بزرگ­تر بیشتر واسه ایجاد تعامل اجتماعی از خود علاقه نشون می­بدن ولی به دلیل اینکه نمی­تونن احساسات و افکار بقیه رو درک و پیش­بینی کنن دچار شکست می­شن و رابطه ضعیفی رو برقرار می­کنن و همین امر که نمی­تونن افکار بقیه رو بفهمن باعث می­شه که موضوع مشترک واسه تعامل و ایجاد رابطه پیدا نکنن. این افراد در نشونه­های غیر کلامی هم مشکل دارن هم اینکه نشونه­های صورت طرف مقابل رو درک نمی­کنن و این مشکلات باعث دوری از رشد اجتماعی این افراد می­شه. درکل کانر تاکید می­کنه که مشکل در کارکرد اجتماعی یه از مشخصات اصلی کودکان درخودماندهه(کوهن[3]، 2005).

مطلب مشابه :  تایلند، میزبان انجمن گردشگری ASEAN در چیانگ مای

علاوه بر مشکل در مهارت­های اجتماعی، کودکان درخودمانده از دید پردازش اطلاعات هیجانی که به شکل زبون بدن ایما و اشاره، حالت­های چهره یا لحن صدا، جلو می­کنن هم مشکل دارن. کودکان درخودمانده به دنبال بیان علائم عاطفی نیستن و به علائم بقیه هم توجه نمی­کنن.( مثلا طرف مقابل خوشحال، غمگین یا دلخوره؟)(مش و وولف[4]، 2008؛ ترجمه مکی­آبادی، 1391).

افراد در خودمانده دشواریایی در شناسایی، بیان و نظم دهی هیجان دارن( انجمن روان پزشکی امریکا، 1994). وقتی که از اونا خواسته می شه احساسات خودشون رو شناسایی کنه، یه شخص درخودمانده بیشتر نمی دونه که درحال تجربه چه هیجانیه( پاکسون[5]، 2007). کودکان درخودمانده به طور باحال توجه ای در درک حالت ذهنی بقیه با سختی روبه رو هستن( باران کوهن[6]، 1990، 1993، 1995).

با وجود فرق قابل توجه ای که از نظر شدت و نشونه ها بین افراد در خود مونده هست، همه اونا دشواریایی در تعاملای اجتماعی  مثل به کار گیری تماس چشمی، تعاملای دوطرفه و جواب گویی به سرنخای اجتماعی بقیه دارن( داوسون و همکاران[7]، 2005). خیلی از مشکلات ابتدایی در درخودماندگی مثل تماس چشمی، توجه مشترک، جواب گویی به هیجانا و … نیازمند اطلاعاتی هستن که از راه چهره بدست میان و جلوای چهره ای نشون دهنده حالات ذهنی هستن( باران کوهن و همکاران، 1997). اینجوری ما بر این باوریم که مشکلات پردازش چهره در افراد در خودمانده ممکنه ریشه در  بدکاری سیستمای مغزی پایه ای شناختی اجتماعی داشته باشه. سیستمای عصبی که واسطه پردازش چهره هستن در زندگی خیلی زود فعال می شن، پس مشکلات در پردازش چهره ممکنه به دلیل بی نظمی رشد در یکی از میانجیای ابتدایی مغزی در این افراد باشه(داوسون و همکاران، 2005)

مطلب مشابه :  تاج محل از بروشروهای گردشگری هند حذف شد

تحقیقات حافظه چهره ای در افراد درخودمانده نشون دادن که اونا در وسطای کودکی کارکرد بدتری نسبت به سن عقلی و تقویمی اشان در تکالیف پردازش چهره داشتن. این تکالیف شامل بازشناسی چهره ای و بازشناسی چهرها بوده( بوچر و لویس[8]، 1992؛ کپنر و همکاران[9]، 1996؛ کلین و همکاران[10]، 1999)

چهره آدما اطلاعات اجتماعی واسه بقیه آدما جفت و جور می کنه( مریل[11]2007 ). ما آدما نسبت به بقیه موجودات در پردازش صورت، دقیق تر و تند تر عمل می کنیم (هرشلرو و هوچستین[12] ). حرکات چشم و عضلات صورت اطلاعاتی رو دور و بر حالات هیجانی و توجه، میگن (مریل[13]، 2007). صورت ما در بیشتر وقتا در حال حرکته این حرکات دو نوع ان : نوع اول شامل حرکاتی غیر اعضای صورت مثل حرکات سره که توجه رو نشون میده. نوع دوم شامل حرکات اعضای صورت مثل چشما، دهن و … است که هیجانا، احساسات و خلق ما رو نشون میده (بروس و یانگ [14]، 2012 ). والر[15] و همکاران( 2008) نشون دادن که عضلات درگیر در هیجانای بنیادی بین همه آدما و نخستیا مشابه ان و تفاوتای کمی میان اونا هست حال اینکه بقیه عضلاتی که در هیجانای غیر بنیادی درگیرند بسته به فرهنگ و … در بین آدما متفاوت ان اما توان تشخیص شش هیجان بنیادی شادی، غم، خشم، تعجب، نفرت و ترس فارغ از فرهنگ واسه همه افراد قابل شناسایی هستن (اکمن، 1993؛ اکمن و فریزن [16]، 1971).

جلوهای چهره ای هیجانا یکی از تظاهرات خارجی حالات هیجانی درونیه که واسه ارتباطات میان افراد کاراست (بلپر[17]، 2003) به دلیل اهمیت چهره در ارتباطات انسانی، اکثریت تحقیقات روی صورت متمرکز شدن (اکمن، 1933).

[1]Eskaton

[2] Exkoren

[3]Cohen

[4]Mash and Wolfe

[5]Paxton

[6]Baron – Chon

[7]Dawson

[8]Boucher and lewis

[9]Kepner at al

[10]Klein at al

[11]Merrill

[12]Hershler & Hochstein

[13]Merrill

[14]Bruce & Young

[15]Waler

[16]Ekman & friesen

[17]Belper