به راستی باور چیه؟ به چه دلیل کسائی که باورهای مخربی رو تو ذهن خود پرورش میدن همیشه منتظر شکست هستن و در آخر هم خود رو شکست خورده پیدا می کنن.

اگه بدونین که باور چیه؟ و باورهای محدودکننده و تخریب کننده چه بلایی می تونن سر آدم بیارن هیچوقت باورهای تخریب کننده رو در ذهنتون پرورش نخواهید داد.

باور به چیزی گفته می شه که آدم بهش باور قوی داره. در بیشتر اوقات به باور، ایمان هم گفته می شه. به تکرار چندین باره یک فکر باور می گن. افکار شما در این جهان ارتعاشات و فرکانسایی دارن.

باور رو میشه به شکلی دیگه هم تعریف کرد.

ارتعاشاتی که چندین بار تکرار می شن، تو ذهن آدم باورها رو تشکیلمی دن. به شکل دقیق تکرار ارتعاشات شما باورهای شما رو می سازن.

مثلاً شما باور دارین که اگه صبح از خواب بیدار شید و آسمان ابری نباشه، خورشید رو در آسمان می بینین.دیدن خورشید در آسمان یک باوره. یا اینکه باور دارین که وقتی که روز به پایان رسید شب فرار می رسه.اگه فکر می کنین که واسه موفق شدن باید کارای سخت انجام بدین به این معنیه که شما باور دارین که انجام کارای سخت باعث موفقیت می شه.

اگه فکر می کنین که می تونین کاری رو با موفقیت انجام بدین پس شما به توانایی خودتون باور دارین و باقدرت واسه انجام اون کار اقدام می کنین؛ و یا برعکس اگه فکر می کنین که نمی تونین کاری رو انجام بدین پس شما به توانایی خودتون باور ندارین.

باور ذهنی چیه

مقاله در رابطه:اسرار قدرت ذهن ناخودآگاه

باور چیه؟

باور یعنی اینکه به بودن و یا نبودن چیزی یا به انجام شدن و یا نشدن کاری اعتقاددارید. پس اگه بخوایم در یک جمله باور رو تعریف کنیم می تونیم بگیم:

باور به باور قلبی به بودن و یا نبودن چیزی و یا انجام پذیر بودن و یا انجام ناپذیر نبودن کاری میگن که از تکرار افکار هم نوع ساخته می شن.

باورهای هر آدم بهش میگن که اون چیجوری انسانیه.
مثلاً اگه شما باور دارین که آدم شجاعی هستین پس در واقعیت هم کاراتون رو به شکل شجاعانه انجام میدید.

مقاله در رابطه:آرامش و آگاهی در زندگی

باورهای بنیادی ما در سنای پایین تر در حدود 2 الی 5 سالگی ساخته شدن و باورهای دیگرمون در سنای بالاتر هم تحت اثر این باورهای بنیادی بوجود اومده ان. اگه باورهایتان رو تغییر بدین طرز نگرشتان به این دنیا و هستی عوض شده و اتوماتیک وار رفتار و شخصیت متفاوتی نسبت به حالت قبل رو دارین.

من خود باور دارم که همه مسایل هستی باید ریشه ای حل شن. درختی رو در نظر بگیرین که ریشه اش رو کرمهای آفت زا تخریب کردن در این صورت شاخه ها و حتی تنه اونم معیوب و ویرون میشه. راه بازسازی اون درخت ، اصلاح شاخه ها و سمپاشی سطحی روی پوسته اینه؟ درسته که نه ، واسه بازسازی و اصلاح اون باید راهی واسه بازسازی ریشه اون جویاشد چراکه اصلاح سطحی و بازسازی پوسته اون موقتی بوده و چون ریشه معیوبه پس از گذشت چند روز دوباره همون نتیجه معیوب روی شاخه ها و پوسته اون نمایان میشه.

اگه می خواید زندگیتون تغییر کنه و رفتار و شخصیت متفاوتی داشته باشین باید ریشه سالم و تمیزی داشته باشین و اون ریشه چیزی نیس جز باورهایتان…

جالب اینه که باورهای منفی و مخربی که آدم داره واقعا واسه وجود اون نیس اون باورها در کودکی اون برنامه ریزی شدن و به شکل یک پیش گویی خودکامبخش در اون نمایان میشه و باعث میشه که اون احساس بدی به خود داشته پس رفتار و شخصیت منفی و کیفیت زندگی ناجوری رو به سرببرد و به یک آدم عوضی تبدیل شه.

از همین حالا تصمیم بگیرین تا زندگی خود رو به بهترین روش در جهت مثبت و دلخواه خودتون هدایت کنین و رویاهایتان رو به حقیقت ملحق شید.

جالب اینه که شما میتونین که باورهایتان رو تغییر بدین و این کار مشکلی نیس همانطورکه من با تغییر باورهایم ، زندگیم رو واسه همیشه (نه موقتی) تغییر دادم و همیشگی بودن اون به این علته که ریشه رو بازسازی کردم نه شاخه ها رو.

تغییرباور

بیشتر مردم فکر می کنن که تغییر باورها کار سختیه و تنها از عهده افرادی که آموزشهای سطح بالا دیده ان برمیاد در حالی که شما انسانید و آدم دارای اختیار و ارادهه پس غیرممکن وجود نداره…

با تکنیکهایی ساده و کارساز نحوه تغییر زندگیتون و پس زنده کردن رویاهایتان رو به شما یاد می گیرم. همون آموختهایی که من هم از مطالعه کتابهای خودبهسازی فراگرفته ام. و کار من تنها جمع بندی تکنیکها و درسا و برداشت ام دور و بر این کتابها و انتقال رو راست اون به شما دوستان قدرتمندم است.

پس با هم میریم تا نرم افزاری مثبت برروی مغزتون طراحی و نصب کنیم.

اون چیزی که در آخر باعث تغییر ما می شه و سرنوشت زندگی ما رو رقم میزنه

تغییر نگاه

داستان استفان کاوی
استفان کاوی (سخنران و نویسنده کتاب معروف هفت عادت مردمون مؤثر) اینطور تعریف می کنه :

صبح یک روز تعطیل در نیویورک سوار اتوبوس شدم.

تقریباً یک سوم اتوبوس پر شده بود و بیشتر مردم آروم نشسته بودن و یا سرشون به چیزی گرم بود و درمجموع سکوت قابل توجه ای در اتوبوس حاکم بود

این سکوت ادامه داشت تا اینکه مرد میانسالی با بچه هاش سوار اتوبوس شد
بی معطلی فضای اتوبوس تغییر کرد.
بچه هاش داد و بیداد راه می انداختن و همیشه به طرف همدیگه چیز پرتاب می کردن.

یکی از بچه ها با صدای بلند گریه می کرد و یکی دیگه روزنامه رو از دست این و اون می کشین
خلاصه اعصاب همه مون توی اتوبوس خرد شده بود و این در حالی بود که پدر اون بچه ها که دقیقاً در صندلی جلویی من نشسته بود، اصلاً به روی خودش نمی آورد و غرق در افکار خودش بود.

تغییر نگاه

اعتراض من و جواب مرد
آخرش صبرم پر شد و با صدای بلند اعتراض کردم که:
آقای محترم! بچه هاتون واقعاً دارن همه رو آزار میدن. شما نمی خواهید جلویشان رو بگیرین؟
مرد که تازه فهمید چه اتفاقی داره میفته، کمی خودشو روی صندلی جابجا کرد و گفت:

بله، حق با شماس. واقعاً متاسفم و معذرت می خوام
راستش ما داریم از بیمارستانی برمی گردیم که همسرم، مادر همین بچه ها٬ نیم ساعت پیش در اونجا مردهه.

من واقعاً گیجم و نمی دونم باید به این بچه ها چه بگم. نمی دونم که خودم باید چیکار کنم و ..
بغضش ترکید و اشکش سرازیر شد

استفان کاوی بی معطلی پس از نقل این خاطره می پرسد:

رو راست بگید حالا این وضعیت رو به طور متفاوتی نمی ببینن؟ به چه دلیل این طوره؟ دلیلی به جز این داره که نگاه شما نسبت بهش مرد عوض شده؟
و خودش ادامه می ده که: راستش من خودمم بی معطلی نگرشم عوض شد و دلسوزانه بهش مرد گفتم: واقعاً منو ببخشین. نمی دونستم. کمکی از دست من ساخته؟

هر چند تا همین چند لحظه پیش ناراحت بودم که این مرد چه جوری می تونه تا این اندازه بی توجه باشه
اما یهو با تغییر نگرشم همه چیز عوض شد و من از صمیم دل می خواستم که هر کمکی از دستم ساخته واسه اون مرد انجام بدهم

تغییر نگاه

تغییر دیدگاه
در خاطره استفان کاوی دیدیم که تغییر نگاه و تغییر دیدگاه می تونه چقدر در رفتارها و تصمیمات ما مؤثر واقع شه
همه ما هم خاطره ای مثل استفان کاوی داریم :
چقدر بوده که از رفتار فردی ناراحت و عصبانی شده ایم و وقتی دلیل رفتار اونو فهمیدیم ، از عصبانیت و ناراحتی خودمون خجالت کشیده ایم
پس میشه ریشه همه رفتارها و تصمیمات خودمون رو در نگاه و دیدگاه هامون بدونیم
اگه می خوایم تغییر در خود یا رفتارمون بوجود بیاریم

بهترین کار : تغییر نگاه و دیدگاهمانه

تغییر نگاه

می خوام لاغر کنم
تا زمانی که نگاه من در مورد چاقی به گونه ایه که از اون خجالت نکشم

تا زمانی که انگیزهام واسه لاغری اون اندازه زیاد نیس که بر خوردن و چاق شدن من غلبه کنه

تا زمانی که من در مورد خودم انتظار تناسب اندام و لاغری ندارم

تا زمانی که برایم زیاد مهم نیس که تناسب اندام دارم یا نه ؟

مطلب مشابه :  کنجکاوی کلید خلاقیت و توسعه ذهنی

تا زمانی که واسه سلامتی خودم ارزش زیادی قائل نیستم

نمی تونم لاغر کنم

تغییر نگاه

تغییر نگاه در مورد چاقی و لاغری
من می دونم که باید واسه سلامتی خودم حتما لاغر کنم

من از اینکه چاق باشم خجالت می کشم

من واسه اینکه لاغر کنم سختی ورزش کردن رو به جون می خرم

من واسه اینکه لاغر کنم رژیم غذاییم رو شروع می کنم

من باید لاغر شوم و این حتمیه

تغییر نگاه

من می خوام در جمع خوب صحبت کنم
تا زمانی که من در جمعها ساکت می شینم و هیچی نمیگم

تا زمانی که من ضرورت خوب صحبت کردن رو حس نکردم

تا زمانی که ناراحت شدن بقیه از بد صحبت کردنم رو حس نکردم

تا زمانی که هیچ حس لذت و افتخاری از خوب صحبت کردن در جمع ندارم

من نمی تونم خوب صحبت کنم

تغییر نگاه

تغییر نگاه در مورد خوب صحبت کردن در جمع
من می دونم که چقدر خوب صحبت کردن می تونه جلوه ی بهتری ازم پیش بقیه نشون بده

من خجالت می کشم از اینکه نمی تونم تو جمع ، خوب صحبت کنم

باید جوری صحبت کنم که هم خودم و هم بقیه لذت ببرن از صحبت کردنم

من باید خوب صحبت کنم و این حتمیه

تغییر نگاه

نتیجه گیری :
واسه هر تغییری ، اول باید تغییر نگاه رو در دستور کارمون قرار بدیم

تا زمانی که نگاه و دیدگاه ما واسه اون تغییر مناسب نباشه ، تغییری صورت نخواد گرفت

اگه ما تا این لحظه تغییر نکرده ایم یا تغییرمان پایدار نبوده ، دلیلش اینه که دیدگاه ما واسه اون تغییر هنوز مناسب نیس

تغییر نگاه

اقدامک :
یک تغییر واسه خودتون انتخاب کنین
بررسی کنین ببینین نگاه و دیدگاه شما واسه اون تغییر مناسبه یا نه ؟
اگه مناسبه ؟ اون اندازه هم قوی هست که تغییر شما رو جلو ببره؟
اگه مناسب نیس ؟ دیدگاه درست و مناسب تغییر خود رو بنویسین و پروژه تغییر نگاه رو به شکل مرحله به مرحله رقم بزنین

اولین قدم واسه تغییر الگوها و باورها شناسایی آنهاست. وقتی باورهایی که باید تغییر بدین رو شناسایی کنین بیشتر از نصف راه واسه تغییر اونا رو کذرونده اید. این کار، در اول کمی رقابت برانگیزه ولی با تمرین آسون می شه. واسه انجام این کار شما احتیاج به مقداری هشیاری و تغییری در دیدگاهتان نسبت به الگوها و باورها (پارادایم) دارین. نسبت به تموم این مراحل، تغییر دیدگاه لازم تر از بقیهه و بیشتر وقتا ندیده گرفته می شه. اگه به نظرتون این کار مثل یک تله ی فکری سخت و سخت به نظر می رسه، نگران نباشین. راه های تمرینی بسیار ساده و مؤثری در این مورد هست.

شناسایی باورهای ریشه ای
شناسایی یک باور ریشه ای مثل حل یک معما در ذهنتونه. باید سرنخایی رو واسه رسیدن به باورهای مخفی در ضمیر ناخودآگاهتان دنبال کنین. مثلا ترس از صحبت در جمع رو مثال می زنم، ترس از صحبت در جمع یک باور ریشه ای نیس بلکه یک عکس العمل احساسی به یک باوره. فکری که باعث می شه فرد بترسد اینه که می ترسد بقیه فکر کنن اون یک احمق به تموم معناست. این ترسه ولی باور نیس. ترس از اینکه بقیه نسبت به ما چه فکر می کنن بسیار رایجه. این ترس در زمانی که می خوایم خواسته ترفیع کنیم، به کسی بیان علاقه کنیم، یا چیزی که می خوایم رو خواسته کنیم هم تو ذهن به وجود میاد.

گرچه این افکار باورهای ریشه ای مون نیستن. در این مورد باید مراقب باشیم چون اونا معمولا غلط انداز هستن. وقتی دارین یک جرم و جنایت رو بررسی می کنین باید دنبال ردِ پول باشین و وقتی دنبال یک باور هستین باید دنبالِ احساس باشین. باید از خودمون بپرسیم چیجوری احساس ترس در ما به وسیله فکرِ فردِ دیگه در موردمان ایجاد می شه.

اگه کسی به موهای شما اشاره کنه، بگه سبزه و بعد شروع کنه به بلند خندیدن که چقدر مسخرهه، ناراحت میشید؟ شاید نه. (مثلا فرض می کنیم رنگ موی شما طبیعی تر از سبزه.) وقتی میدونید که موهاتون سبز نیس می فهمید که این فرد فقط مسخره بازی درآورده یا بینایی اش مشکل داره. میدونید که مسئله دیدگاه اونه و نه شما. اینکه کسی شما رو دست بندازه و به شما بخندد، در حالی که میدونید مسئله دیدگاه اونه، مشکلی براتون ایجاد نمی کنه و حرفی که بقیه میزنن اصلا اذیت تون نمی کنه.

وقتی خودتون باور دارین که مسخره به نظر نمی رسید، پس تحت اثر طرز فکر بقیه هم قرار نخواهید گرفت. اینکه یقین داشته باشین که تصویر ذهنی که از شما دارن خود واقعی شما نیس، باعث می شه نسبت به نظر اونا بی توجه و مصون باشین. با درک این قضیه، روشنه که می تونیم از آسیب احساسیِ اینکه بقیه در مورد ما چه فکری می کنن و چه میگن، دوری کنیم و اگه مردم بگن که یک احمق هستین، ناراحت نخواهیم شد. فقط در صورتی ناراحت میشیم که خودمون هم باور داشته باشیم که احمقیم. این دلیلِ اصلی رنج و ناراحتی ست که ما واسه همین از چیزایی مثل سخنرانی در جمع می ترسیم.

در اصل ترس از صحبت در جمع ترس از طرز فکر بقیه در مورد ما نیس بلکه ترس از درد و رنجِ احساسی ست که منشأ اون داشتن باورهای منفی در مورد خودمونه. طرز فکر بقیه در مورد ما فقط محرکی واسه فعال سازی این باور منفیه.

نکته اینه که باید این باورها رو شناسایی کنیم تا بتونیم ریشه ی افکارمان رو پیدا کنیم.
نکته دیگه اینه ما بیشتر وقتا نمی دونیم که مردم واقعا چه فکری می کنن. ما معمولا در مورد اینکه راجبه ما چه فکری می کنن فرضیاتی می سازیم و بعد اون فرضیات رو باور می کنیم. معمولا در این قسمت باورهای دیگری هم دست دارن.

باور ریشه ای اول: اگه شخص دیگری باور داشته باشه که من یک احمق هستم پس این قضیه درسته.

باور ریشه ای دوم: من باور دارم که یک احمق هستم.

باور سوم که نتیجه ای از باور دومه: اگه شخصی باور داشته باشه که من باهوشم پس هستم. که به معنای اینه که هرچه بقیه باور دارن که من هستم، من همون هستم.

باور اشتباه چهارم: چیزی که بقیه در مورد من فکر می کنن می تونه به نحوی به من از نظر احساسی آسیب برسونه. این فرضِ اشتباه چیزی ست که باعث می شه ذهن، ترس از آسیب احساسی رو بسازه. این درست نیس چون افکاری که تو ذهن فرد دیگری ست احساس ما رو تعیین نمی کنه. چیزی که ما در مورد خودمون باور داریم، نشون دهنده ی احساس واقعی ماست.

پنجمین باور اشتباه: اینه که من میتونم به طور دقیق ذهن بقیه رو بخونم و بدونم در موردم چه فکری می کنن.

این فرضیات مخفی، از عکس العملا یا تفکرات ظاهر نمی شن. باید از ظاهر تفکرات عبور کنیم و رمز و راز عکس العمل هامون رو پیدا کنیم تا بتونیم باورهایمان رو پیدا کنیم.

قدمایی واسه تغییر این باورها
توجه داشته باشین که باورها و فرضیات اشتباهی که در بالا گفته شد به نظر کمی غیر قابل باور بین. ما چیزی نیستیم که بقیه در ذهنشون متصور می شن. هم اینکه قدرت خوندن ذهن بقیه رو هم نداریم. وقتی یه سری از باورهایتان رو می شناسین به طور غیر ارادی اونا (باور داشتن اونا) رو رد می کنین. این تغییرات فقط با هشیاری زیاد شما رخ می ده. فقط با شناخت این باورها، تغییر احساسات و رفتارتون بدون احتیاج به سعی خیلی زیاد، آسون می شه.

جنبه ی دیگری که تغییر رو سریعتر می کنه اینه که احتیاجی نیس تموم شرایط رو تغییر بدین. هر توافق مثل یک حلقه زنجیره. اگه یکی از اونا رو بشکنید تموم اونا قدرتشون رو از دست میدن.

سومین باور غلط رو واسه لحظه ای بررسی کنین. ذهن ما واسه ایجاد این پیوند خیلی سریع عمل می کنه و نظر بقیه در موردمان رو سریع باور می کنه. ما بیشتر وقتا بدون در نظر گرفتن (درست بودن یا نبودن) این نظرها باورشون می کنیم. با بررسی موشکافانه تر به این نتیجه می رسیم که افراد جور واجور نظرات مختلفی در مورد ما دارن. نظر اونا در مورد ما تصویر ذهنی ست که از ما در ذهنشون دارن. ما تصویر ذهنی که بقیه از ما در ذهنشون دارن نیستیم. بعضی افراد ممکنه باور و نظرشون رو در طول روز در مورد ما عوض کنن در حالی که ما هیچ تغییری نکرده ایم. ما فقط در صورتی تغییر رو احساس می کنیم که باور و باورمون در مورد خودمون رو تغییر دهیم. باور افراد دیگه در مورد ما فقط محرکی واسه فعال سازی عقاید و باورهای جور واجور خودمونه. شاید در ذهنمون این باور رو قبول داشته باشیم که یک احمق هستیم. هم اینجور ممکنه قبول داشته باشیم که باهوشیم. ذهنمون ممکنه در طول روز یا در لحظه بین این دو باور جابجا شه.

مطلب مشابه :  دستیابی به اهداف با رعایت این نکات :

وقتی این آگاهی رو داشته باشین که تصویر ذهنی بقیه از شما اون چیزی که هستین نیس، بقیه ی باورها هم خود به خود فرو می ریزند. اگه شما اون تصویر ذهنی نیستین پس اینکه اونا چه فکری می کنن اهمیت خاصی نداره و به شما آسیب احساسی نمی زنه. تغییر میزان آگاهی تون از یک باور روی تموم سیستم واکنشی شما اثر می ذاره.

تغییر یک باور ریشه ای بسیار ساده س!. خیلی ساده، دیگه از باور و باور به اونا دست بر می دارین. باور نداشتن به چیزی احتیاج به سعی زیادی نداره. گرچه واسه آگاهی و تشخیص اونا احتیاج به سعی دارین.

به نظر ساده میاد ولی احتیاج داره رویش کار شه. یه قدم مهم دیگه در این روند که معمولا ندیده گرفته می شه، هست. باید دیدگاهتان رو تغییر بدین تا باورتون تغییر پیدا کنه. تغییر دیدگاهتان یک مورد لازم ست. داشتن دیدگاهی مطمئن و درست تغییر یک باور ریشه ای رو آسون می کنه.

اگه باور و اعتقادتان یا خودتون رو قضاوت کنین، در همین جایگاه می مونید. هنگام قضاوت کردن، شما یک داستان در مورد باورهایتان می سازید و اونو باور می کنین. وقتی این اتفاق می افته یک لایه از باور و باور غلط روی اعتقادات قبلی تون میسازید. دیدگاه جدیدتون باید خالی از هرگونه قضاوت در مورد اعتقادات ریشه ای تون (که تازه اونا رو تشخیص دادین) باشه.

تغییر باورها با تغییر دیدگاه
بعضیا از افراد مشهور در مورد ی رشد و ارتقای شخصی از عبارات تاکیدی استفاده می کنن. راه سریعتر و آسانتر واسه تغییر باور، تغییر دیدگاهه. دیدگاهی جدید به شما اجازه می ده هشیاری و آگاهی در شما به وجود بیاد که باعث تغییر نگاه شما می شه.

بدون تغییر دیدگاه، تغییر دادن یک باور بسیار سخته. وقتی شما در مرحله تغییر الگوها و باورهای غلط (پارادایم) هستین، اون باورها به نظر درست بین به خاطر همین شما بازم اونا رو باور دارین. دقیقا مثل انسانی که باور داره زمین صاف و مسطحه. تا زمانی که دیدگاهتان رو تغییر ندین تموم دلایلی که خلاف این قضیهه ندیده گرفته می شه. این یک مسئله در مورد عبارات تأکیدی ست. از دیدگاه باورهای الان مون این عبارات تأکیدی دروغ به نظر می رسن. در آخر یا احساس یک دروغگو رو داریم یا یک فریبکار که سعی می کنه باورهای جدیدی که مخالف باورهای ماست رو به ما بقبولونه.

یک پارادایم فکری دقیقا مثل یک رویا و خواب عمل می کنه. وقتی خواب هستین و دارین خواب می بینین، به نظر واقعی می رسه. باور دارین که اتفاقاتی که در خوابتان می افته در واقعیت داره براتون اتفاق میفته. شاید احساس کنین که زندگی تون در خطره و علائم ترس رو از خود نشون بدین. ولی وقتی از خواب بلند میشید از زاویه دیگری به خوابتان نگاه می کنین. این تغییر دیدگاه ترستون رو از بین می بره و میدونید که دیگه خطری تهدیدتان نمی کنه. با این تغییر دیدگاه، اون خواب دیگه قدرتی روی ذهن شما و احساسات تون نداره. تغییر دیدگاه تون باعث می شه بتونین خیلی سریع باورهایتان رو تغییر بدین.

این نوع از پارادایم شیفت (تغییر الگوا و باورهای ذهنی) بسیار قدرتمنده. تعداد خیلی از افرادی که تجربه های رفتن تا سر حد مرگ رو داشتن، تونسته ان ترسشون از مرگ و مردن رو از بین ببرن. این یک تغییر اساسی در دیدگاهه ولی منظور منو میگه. تغییرات دنیای واقعی شامل تغییر در باورهاه. یکی از سریع ترین راهها واسه تغییر یک باور ریشه ای تغییر نگاه و دیدگاه تونه.

جون میشل سخن بسیار زیبایی گفته: “نگاه ما نسبت به زندگی، نگاه زندگی نسبت به ما رو تعیین می کنه”.

ما در مورد قدرت نگاه شنیده ایم و اینکه نگاه ماست که تعیین می کنه چقدر در زندگی موفق میشیم. اگه شما به دور نگاه کنین، می بینین که افرادی که نگاه مثبت دارن عموما نسبت به افرادی که بدخلق و بدبین هستن، از زندگی لذت بیشتری می برن و خوشحال تر و موفق تر هستن. نگاه ما نیروی محرکه ُی زندگی ماست و می تونه باعث صعود یا سقوط مون شه. (باعث شه از فرش به عرش برسیم یا برعکس)

درسته که آدما با تمایلا، امیال و استعدادهای مخصوصِ خودشون به دنیا بین، ولی شخصیت و نگاه ما از راه روابط و تجربیات مون پیشرفت پیدا میکنه. نگاه ما از زمان بچگی شروع به پیشرفت می کنه و به طور همیشگی در طول سالها از راه تعاملات و تجربیات روز به روز تکامل و تغییر پیدا میکنه.

همه اتفاقاتی که از سر کذرونده اید و همه مردمی که با اونا ملاقات و رفت و امد داشته اید، می تونن روی نگرشتان اثر بذارن. اگه فکر می کنین که همه این موارد، از شما فردی با نگاه منفی نسبت به زندگی ساخته، لزومی واسه نگرانی وجود نداره چون همیشه فرصتی واسه تغییر هست.

۵ کار ساده که می تونه به تغییر نگرشتان کمک کنه

شناسایی و درک اون چیزی که می خواین تغییر بدین.

اولین قدم واسه تغییر، فهمیدنِ دقیق اون چیزی ست که می خواید تغییرش بدین. تعیین روشن اهداف، کلید موفقیت در هر چیزیه. اگه می خواید نگرشتان رو تغییر بدین، نیازه که رو راست و عمیقا خود رو آزمایش کنین تا بتونین بفهمین که دقیقا چه صفتی احتیاج به اصلاح یا تغییر کامل داره.

به دنبال یک الگو بگردید.
ما باید بدونیم اون چیزی که ما واقعا واسه انجام دادنش سعی می کنیم واقعا می تونه انجام بشه و اینکه ما می تونیم خوش بین تر، اجتماعی تر و صبورتر باشیم. کسی رو پیدا کنین که نگرشی مثل اون چیزی که می خواین بهش برسین، داشته باشه و بذارین که زندگی اون باعث الهام گرفتن و دلگرمی شما واسه حرکت کردن و جلو رفتن و عبور از شکستا شه و باعث شه تا در مسیرتون به فردی بهتر تبدیل شید.

به این فکر کنین که چیجوری تغییر نگرشتان روی زندگیتون اثر می ذاره.

واسه تواناتر شدن در روبرو شدن با مشکلاتی که جلوی راه پیشرفت و ارتقای شما قرار دارن، باید بدونین که این تغییر (نگاه) دقیقا باعث به وجود اومدن چه اتفاقی در زندگیتون میشه. تغییر نگرشتان باعث می شه خونواده یا زندگی اجتماعی شادتری داشته باشین؟ یک تغییر در نگرشتان باعث موفقیت حرفه ای بیشتری می شه؟ ذهنتون رو روی چیزایی متمرکز کنین که در صورت تغییر نگرشتان اونا رو به دست میارید و این جور شانس بیشتری واسه رسیدن به هدفتون دارین.

محیط درست رو انتخاب کنین.

همونجوریکه می گن “محیط بد شخصیت خوب رو فاسد می کنه.” اگه دور و برتون کسائی هستندکه همه اون صفات منفی که می خواید تغییر بدین رو دارن، از خودتون انتظار نداشته باشین که بتونین تغییر کنین. با افراد جدید دوست شید، به ویژه اونایی که خوش بین هستن و دارای نگرشی سالم نسبت به زندگی هستن و با این نوع از دوستان می بینین که ، تلاشتان واسه تغییر آسانتر می شه.

باور داشته باشین که می تونین تغییر کنین.

بیشتر، بزرگ ترین مشکلات بین ما و اهدافمان، خودمون یا نبود توانایی مون در اعتماد کردن به کارایی که می تونیم انجام بدیم، است. اگه خودتون رو باور ندارین یا باور ندارین که خودتون یا زندگیتون می تونه تغییر کنه، این اتفاق نخواد افتاد، شما هیچوقت شروع نخواهید کرد، یا خیلی سریع تسلیم میشید و حتی به خودتون اجازه و فرصت موفقیت رو نمی بدین.

این رو نمیشه رد کرد که نگرشی مثبت واسه داشتن زندگی موفق و رضایت بخش بسیار مهمه، پس باید واسه داشتن نگرشی مثبت و سالم سعی کرد. من هم واسه تغییر نگاه منفی ام اختلافای زیادی داشتم، اما پس از چند سال، از راه موندگاری و آزمایش خود، تونستم که بهتر شوم. پس شمام می تونین!