با این قوانین، زندگی فوق العاده ای بسازین واز اون لذت ببرین

زندگی واسه هرکی معنی خاصی داره. این مسئله به نحوه نگاه و افکار هر آدم، رابطه مستقیم داره. یعنی هر انسانی زندگی رو به شکلی می بینه که در مورد اون فکر میکنه. گرچه نکته ای در این بین هست و اون اینه که خلقت آدم به گونه ایه که کمال طلبی و هدفدار زندگی کردن، در ذات اونه. اما این اخلاق ذاتی هم ممکنه به دلایل زیادی در نهاد بعضی از افراد پنهانبماند و به فراموشی سپرده شه.

کلا این مطلب واسه بیشتر افراد صادقه که بیهودگی و بی هدفی در زندگی، اونا رو راضی نمی کنه و اگه زندگی معنایی واسه آدم نداشته باشه، زنده بودن یک آدم ارزشی نداره. گرچه که همه امکانات زندگی کردن جفت و جور باشه.

دلیل ایجاد حس نارضایتی در زندگی به خاطر نداشتن یا کمبود رفاه نیس. چه بسیار آدمایی که در زندگی ساده و حتی سختی قرار دارن، اما از زندگی راضی هستن و از لذتهای زندگی شون استفاده میکردن. چیزی که نشونه اینکه شکست در دریافت معنی واقعی زندگیه که موجب احساس ناامیدی و ناامیدی در زندگی می شه.

میشه اینطور گفت که زندگی دارای دو بعده. یک بعد به معنی مادی و بعد دیگه معنویه. چیزی که مهمه اینکه هر انسانی کامیابی خود رو بیشتر در کدوم بعد ببینه. چیزای مادی جزئی از زندگی هستن که فناپذیر و نابود شدنی هستن ولی مسائل الهی، پایدار و فناناپذیرند. همونجوریکه روح آدم هم فناناپذیره و با مرگ از بین نمی ره.

چه بسیار آدمایی که از نگاه مادی و رفاهی از بهترین امکانات بهره مند بوده و در آخر دچار بحران هویت شدن و گرفتار سرگشتگی و ناامیدی. مثل پسری 22 ساله که در بخشی از خاطرات خود اینطور میگه:

” گرچه تموم کارایی که جامعه واسه خوشبخت شدن دیکته می کنه، انجام داده بودم، اما هیچ دلیلی واسه ادامه زندگی پیدا نمیکردم. نمی دونستم به چه دلیل زنده ام و به چه دلیل زنده بودنم می تونه مهم باشه. زندگی هیچ معنایی برایم نداشت. این بحران شک و پریشونی کم کم به همه جنبه های زندگی ام کشیده شد.”

با خود فکر می کردم، به راستی زندگی نسبیه؟ همه اش همینه؟ پنجاه-یا هشتاد سالی از این خوشیا و ناخوشیای زودگذر استفاده کردن، کار کردن، خوابیدن، خوردن، لذت بردن از خوشیای زمینی و همین. و بعد انگار نه انگار که روزی زنده بوده ای؟! اگه اینطوریه پس اصلا به چه دلیل باید زندگی کرد؟به چه دلیل باید واسه زندگی بی هدف سعی کرد؟به چه دلیل باید خوب بود؟به چه دلیل باید به فکر سلامتی بود؟

حتما بخونین: خودباوری و راه های تقویت اون​
مقابله با احساس گناه

معنی زندگی, حس نارضایتی در زندگی
هر چه بیشتر می گذشت همه چیز بیشتر غیرقابل تحمل می شد و منو به این نتیجه میرسونه که زندگی به راستی ارزش زیستن ندارد1

این عبارات نشون دهنده این هستن که بعد روحانی و معناگرایی زندگی تا چه میزان در ایجاد احساس نشاط و سرحالی در زندگی اثر میذاره.

نویسنده ای به نام آلپورت می گه: “این روزا در اروپا، روان شناسا و روان پزشکان، آشکارا از فروید(که شکست جنسی رو دلیل ناراحتیای روانی می دونه) روی برگردانده ان و به “هستی درمانی” روی آورده ان که مکتب “معنا درمانی” یکی از اوناس.

زندگی

حتما بخونین: خودخواهی چیه؟

اعتماد به نفس کاذب​

بحران معنا در زندگی امروز به یکی از اصلی ترین نگرانیای بشر تبدیل شده. همین امر هم اینکه احساس کمبود معنویات در زندگی موجب شده تا به طرف ایجاد مامنی در این زمینه ها باشن. اینطوری خیلی از علوم بشری ساخته شده تا نیازای روحی و الهی رو جواب بده در حالیکه این راهکارها هم اثر موقتی دارن. چون که اصل الهی ندارن.

بحران بی معنایی در زندگی خیلی از افراد هست و اونا رو آزار میده. اینکه نمی دونن واسه چه پا به این دنیا گذاشته ان و چه باید بکنن. یه سریای دیگه هم با بحرانی به نام ناتمام ماندن معنا روبرو می شن. یعنی بعضی از افراد واسه زندگی معنایی رو در نظر داشتن ولی زمانی که بهش می رسن، اونو بی ارزش تر از آن می دونن که به خاطرش زندگی کنن. این بهش معناست که مسائل موجود تو ذهن این افراد نمیتونه توجیه کننده زندگانی اونا باشه. اینطوری نمی تونن فلسفه مرگ و زندگی رو واسه خود تعریف کنن و همین امر موجب افسردگی شون می شه.

چیزی که مهمه دریافت این مطلبه که باور داشته باشیم که معنی زندگی باید باارزش تر از خود زندگی باشه و چیزی که قراره فلسفه زندگی رو توجیه کنه باید بالاتر و والاتر باشه. میشه گفت که معنی یک زندگی به یک معامله شباهت داره که منفعت و سود، اونو توجیه پذیر می سازه.

توجیهی وجود نداره که کسی بخواد در معامله ای مضر شرکت کنه.
هر کاری که میخواد انجام شه باید فایده ای داشته باشه که وگرنه، انجام اون بی معناست.

در مورد معنی زندگی هم همین بحث مطرحه. چیزی که آدم به خاطر ان به دنیا میاد و از دنیا میره، باید ارزشمندتر از زندگی باشه که وگرنه آدم دچار خسران و ضرر شده. چیزی که مهمه زندگی جاودان انسانه که به سرای آخرت مربوط می شه. هرچه در این دنیاست به خاطر انسانه و ابزاری واسه اینکه به زندگی واقعی خود برسه.
حتما بخونین: چشم زخم در قرآن و روشای مقابله با اون

قوانین موفقیت از دیدگاه قرآن​

امروز واقعا به چی در زندگی احتیاج دارین؟

هر کاری که انجام می دید می تونه شما رو خوشحال یا ناراحت کنه. شما می تونین از زندگی خود راضی باشین و یا احساس بد نارضایتی و نا کاملی از زندگی خود داشته باشین. شما می تونین از چیزی که دارین احساس رضایت کنین و طبق بهتر کردنش سعی موفقیت آمیز کنین و یا ازش نا امید باشین.
اگه شما بخواهید که حتما به همه کارایی که انجام میدین برسین، شاید همیشه ناراحت هستین و احساس ناامیدی و ناامیدی و نارضایتی از چیزی که امروزتان آنگونهه دارین.
اما نباید نا امید باشین. چون انتخاب با شماس.

چی شما رو واسه انجام زندگی ایده آل تون آماده می کنن؟
ما آدم هستیم. ما خودمون رو واسه بهترینمان بودن آماده می کنیم. مثلا به خودمون چیزایی مثل این می گیم:

مطلب مشابه :  این مهارت را هرگز دست‌کم نگیرید!

وقتی 1 میلیون دلار در بانک داشته باشم، کارم رو آزاد می کنم و کار و کاسبی خودمو شروع می کنم.
وقتی بازنشسته شوم به مسافرت و ماجراجویی میرم.

مشکل این اظهارات اینه که اونا شما رو از اول واسه شکست خوردن آماده می کنن. زمانی که شرایط باید ایجاد شن تا شما موفق شید، شما هیچوقت موفق نمی شین.
چی لازمه تا زندگی تون رو به این سبک تا 100 سالگی ادامه بدین. داشتن یک خونه بزرگ و تمیز کمک می کنه؟
حقوق سالیانه تضمین شده چه جوری؟ اگه حقوق لازم باشه باید چقدر باشه؟ سالی 25 میلیون تومن؟ 50 میلیون تومن؟
نگاه به آینده به شکل اظهارات حقیقی و قطعی، می تونه هر انسانی رو واقع گرایانه کنه و شما رو با جزییات چیزایی که واسه رسیدن به اهدافتون احتیاج دارین آشنا می کنن. این کمک می کنه اونا قابل انجام و همین طور دست یافتنی به نظر برسن.

چه جوری از حال لذت ببرین؟
اگه هر کاری که امروز انجام می دید شما رو بی رمق و ناراضی می کنه، چیکار باید بکنین که امروز احساس خوشحالی کنین؟ چیجوری باید زندگی کنین تا احساس آرامش کنین؟ چه جوری باید زندگی کنین تا از لحظه لحظه زندگیتون لذت ببرین؟
من همیشه در حال تغییر و بهبود زندگی ام در این چند سال بوده ام. زمانی که با بخشی از کسب و کارم احساس رضایت می کردم، اونو به کسی که احساس هیجان داشت میفروختم و زمانی که مشتریانی داشتم که احساس لذت از همکاری نداشتیم، راهمون رو از هم جدا می کردیم. چه کاری می خوام انجام دهم؟ بنویسم. پس طوری برنامه زندگی ام رو چیده ام که بتونم هر روز مقداری بنویسم. زمانی که کاری که انتخاب کردم رو انجام میدم، با زندگی ام خوشحال تر هستم. وقتی دو روز خوشحال تر هستم، احساس خوشحالی بیشتری از زندگی دارم. بله زمانی که برنامه ریزی زندگی ام رو طوری که بتونم کارایی که می خوام رو انجام بدهم و آنطور که می خوام زندگی کنم می چینم، آینده ام رو به طور روشن تری میتونم ببینم.
لازم نیس صبر کنم یک تفاق رویایی رخ بده تا خرسند باشم و به آینده امیدوار شوم؛ اینا می تونن همین امروز اتفاق بیفته.

چیجوری واسه زندگی خود هدف تعیین کنیم؟

روشن سازی اهداف
حتما باید اهداف زندگی رو روشن کرد؛ تا فرد به اونا آگاهی داشته باشه و پس این آگاهیه که رفتارای فرد شکل میگیره. در صورت نبود تعیین اهداف، آدم به فردی پشیمون و بدون تاثیرگذاری در زندگی، تبدیل می شه و اهدافی از طرف محیط و بقیه بهش مجبور شده و رفتارای فرد بر اثر اهداف بقیه که اون به اونا آگاهی نداره، شکل میگیره.

زندگی موفق
حتما بخونین: 6 داستان از موفق ترین آدما که با شکست جنگیدن
رازهای قانون جذب که با اون به موفقیت می رسین​

اهداف واسه همه جنبه های زندگی
یکی از محورهای اصلی در تهیه هدفای زندگی، توجه به این موضوعه که زندگی، جنبه های مختلفی مثل جنبه های تحصیلی، شغلی، خانوادگی، اجتماعی و دینی داره و فرد با رشد در همه جنبها، می تونه به سطح بالای ظرفیت وجودی خود برسه. اون باید واسه جنبه های جورواجور زندگی، هدفایی متناسب رو مشخص کنه.ما نباید تنها واسه جنبه ای خاص، هدف رو تعیین کنیم؛ چون در اون صورت، رفتارای دیگه، بدون هدف می مونن و در این صورت، رفتارای فرد تنها تحت تاثیر هدفای یک جنبه زندگی اون شکل میگیره و پس، یا دچار رشد تک بعدی می شه و یا به دلیل از دست دادن تعادل در رفتارها، اون جنبه رو هم نمی تونه رشد بده؛ چون جنبه های جورواجور سبک زندگی، با همدیگه رفت و امد دارن و تغییرات هر جنبه بر جنبه های دیگه اثرگذاره.

نوشتن اهداف زندگی
واسه تعیین هدفا، لازمه که هدفای خود رو بنویسیم. شاید این موضوع جزئی و کم اهمیت جلوه کنه؛ ولی نوشتن هدفا، نقش بسیار مهمی در جهت درک، اصلاح و برنامه ریزی اونا داره. شاید بگید که حافظه من، حافظه ای قویه؛ ولی همیشه این جمله رو آویزه گوش کنیم که کمرنگ ترین قلما هم ماندگارتر از قوی ترین حافظها هستن. زمانی که فرد هدفای خود رو بنویسه، با مرور اونا، نسبت به اونا درک و شناخت بهتری پیدا می کنه و با درک بهتر اونا، در صورت ضرورت، می تونه اونا رو اصلاح کنه. زمانی که فرد هدفای خود رو می نویسه، ، واسه خودش یک سند تهیه می کنه و تعهد به سند، بسیار بیشتر از گفتار شفاهیه.

تعیین اهداف کلی
فرد واسه تعیین و نوشتن هدفای هر جنبه زندگی، در مرحله اول، می تونه افقا و چشم اندازه های کلی اون جنبه رو بگه. در این مرحله، فرد هدفای خود رو باید به شکل کلی تعریف کنه. تخیل در این مرحله، می تونه بسیار مورد استفاده قرار بگیره؛ طوری که فرد همه خیالات خود رو نسبت به آینده خود، تعیین کنه و حتی می تونه اونا رو تو ذهن خود پرورش بده. یکی از عوامل بسیار مهم در تعیین هدفای کلی، باخبر شدن از ظرفیتای وجودیه که خدا به آدم عطا کرده. بر همین پایه، توجه به مبانی دینی و آدم شناسی در تعیین هدفا، نقش مهم و موثّری داره.

تعیین اهداف جزئی
پس از آن که فرد هدفای کلی خود رو تعیین کرد، باید واسه رسیدن به هدفای فوق، یه سری از هدفای جزئی و عینی رو تهیه کنه. در این مرحله، فرد با در نظر گرفتن واقعیات، هدفایی جزئی و دست یافتنی رو طراحی می کنه.

آزمایش اهداف

پس از تعیین هدفای جزئی و عینی، باید یک آزمایش هم داشته باشیم. آدم، زمانی که هدفای خود رو تعیین کرد، باید اونا رو مورد آزمایش بذاره و آزمایش خود رو طبق نتیجه هدفا، تصور کنه. در مرحله آزمایش هدفا، باید به علائق و باورهای خود توجه کنیم.

اولویت بندی اهداف
هدفایی که از مرحله آزمایش هدفای موفق گذر کنن، باید اولویت بندی شن. در این مرحله،اهداف طبق اهمیت زمانی و اولویت بندی، به گروه های بلندمدت، میانی و کوتاه مدت، تقسیم می شن و می تونن به فرد کمک کنن.

برنامه ریزی واسه تحقق اهداف
فرد واسه تحقق هدفای خود، باید برنامه ریزی کنه. اون در این مرحله باید به تواناییا و مهارتای خود توجه ویژه ای داشته باشه و در صورتی که تحقق هدفی نیازمند مهارت خاصی باشه و فرد بدون اون مهارت باشه، باید واسه کسب مهارتای لازم، اقدام کنه یا اون که هدف خود رو عوض کنه.

مطلب مشابه :  تالاب هامون جازموریان، حوضه‌ای آبریز در ایران

عمل
فرد در راه تحقق هدفای خود، باید رفتارهایی متناسب با اونا بکنه. اون در این مرحله می تونه با در نظر گرفتن هدفای خود، با بقیه و افراد آگاه در مورد انجام رفتارای مناسب، در جهت تحقق هدف هاش، مشورت کنه و با در نظر گرفتن هدفای اولویت دارش در جنبه های جورواجور زندگی، اعمال مختلفی رو بکنه.

عادت صبحگاهی-اگه کسب وکار خود رو اداره می کنین، طبیعیه که صبح تا شب خود رو مشغول کنین و همیشه خسته باشین. واسه من صبح از خواب بیدارشدن بسیار سخت بود، قبل اینکه سراسیمه واسه 12 ساعت کار از خونه بیرون بروم، چندین بار از زنگ ساعت استفاده می کردم. اما حالا با تغییراتی که در برنامه روزانه ام به وجود آورده ام، رأس ساعت 5:55 سرحال و پرانرژی بیدار میشم. با من همراه شید تا شمام از تجربه ای که من بدست آوردم بهره کافی رو ببرین.

عادت صبحگاهی-من تنها کسی نیستم که اهمیت سحرخیزبودن رو می دونه. تیم فریس (Tim Ferriss)، اپرا (Oprah) و تیم کوک (Tim Cook) مدیر عامل اپل هم قبل از بالا اومدن آفتاب روز خود رو شروع می کنن. اگه شمام می خواین قبل از رفتن به محل کار از این ساعات کلیدی استفاده کنین، می تونین این عادت صبحگاهی رو تمرین کنین:

1. عادت صبحگاهی زنگ ساعت خود رو دقیق تنظیم کنین

به موقع بیدار شدن خیلی مهمه – به درد بخور بودن صبحگاهی

عادت صبحگاهی-به چه دلیل داشتن زمان بیدارباش دقیق خیلی مهمه؟ چون ازنظر روان شناسی دقیق بودن مغز شما رو مجبور به توجه می کنه. به همین دلیله که ما جامعه صبحگاهی شرکت مون رو هر صبح رأس ساعت 10:55 انجام میدیم. من عادت داشتم که ساعت رو واسه حدود 6 صبح تنظیم کنم و هرروز زمان بیدارباش رو کمی عقب وجلو می کردم؛ البته خیلی وقتا از Snooze استفاده می کردم. حالا من غافلگیر نمیشم؛ 5:55 واسه بیدارباش مقرر شده و این روتین خاص تو ذهن من نهادینه شده و منو مجبور می کنه تا به موقع بیدار شوم.

2. عادت صبحگاهی یک هدف روزانه یادداشت کنین
عادت صبحگاهی-من مستقیم از تخت به سراغ قهوه ساز میرم. وقتی اسپرسو درحال آماده شدنه، از این زمان واسه مشخص کردن هدفم واسه اون روز استفاده می کنم. یادداشت کردن اهداف تون به شکل زیادی احتمال رسیدن شما به اونا رو زیاد می کنه و من باور راسخ دارم کاری که سنجیده شه، به انجام می رسه. وقتی که اهداف خود رو یادداشت می کنم، روز خوشحال و موفقی دارم. در روزهایی که این کار رو نمی کنم تمرکز سخت تره.

عادت صبحگاهی-من از دفترچه یادداشت تلفن همراهم واسه نوشتن یک هدف (فقط 1 هدف!) استفاده می کنم تا در 24 ساعت آینده اونو انجام دهم. این اهداف همیشه ساده و قابل رسیدن هستن. مثلا امروز هدف «باشگاه برو» بود، درمورد دیگه، هدف ممکنه به غذاخوردن ربط داشته باشه. با وجود اینکه اینا با سلامت شخصی ربط داره، اما میدونیم که مراقب خودبودن درنهایت به مراقبت از کسب وکار میرسه.

3.عادت صبحگاهی به خودتون یک ساعت طلایی اختصاص بدین
این شاید مهم ترین بخش عادت صبحگاهی من باشه. بچهام حدود ساعت 7:00 بیدار می شن، پس بین 6:00 و 7:00 زمانی مهم واسه خودمه. ممکنه از آن واسه تقویت زبون فرانسه ام استفاده کنم، ورزش مختصری کنم یا کمی مطالعه داشته باشم.

اما چه کاری در ساعت طلایی ام انجام نمی دم؟ بررسی ایمیلا. همه ی ما این کار رو انجام دادیم، اما من عادت صبحگاهی داشتم که صبحا واسه اولین کار، تلفن همراهم رو برمی داشتم و اینباکس خود رو چک می کردم. بازکردن ایمیلا در اول صبح باعث می شد که بقیه اولویتام رو دیکته کنن و من به جای اینکه پویاتر شوم، پشیمون تر می شدم.

4.عادت صبحگاهی راهی واسه تغذیه ی مناسب پیدا کنین
عادت صبحگاهی-بین ساعت 9 تا 5 شما دراوج اتفاقاتی هستین که براتون رخ میده؛ این ممکنه شما رو از دنبال کردن یک رژیم غذای سالم بازدارد. اما من متوجه ی اولین وعده غذایی روزانه ام هستم (زمانی که اراده آدم دراوج خوده)، یعنی من در حفظ عادات خوب موفق تر هستم.

حالا من از یک شرکت تحویل غذا استفاده می کنم که به من اجازه انتخاب بین گزینه های جور واجور غذایی میده تا بتونم انرژی خود رو درطول روز حفظ کنم. وقتی جوون تر بودم، اتفاق می افتاد که نهار نخورم یا خود رو با هرچیزی که دردسترسم بود، سیر کنم. الان می دونم که یک عادت سالم باعث ذهن سالم و تمرکز بیشتر می شه و اگه به بدن به درستی انرژی نرسه، نمیتونیم رهبری باشیم که مطمئن و پرانرژیه. یافتن لیست و رژیم غذایی سالم باعث شده که هیچ وقت یک وعده غذایی رو ازدست ندم.

5. عادت صبحگاهی از زمان رفت وآمد استفاده مؤثر کنین

از زمان رفت و اومد میشه استفاده به درد بخور کرد – به درد بخور بودن صبحگاهی

عادت صبحگاهی-باوجوداینکه بعضی افراد ممکنه بخوان یا مجبور باشن 12 ساعت فعالیت کنن، من تصمیمی هوشمندانه در پیش گرفتیم تا میونه روی رو دراولویت بذارم و زمان بیشتری رو واسه سلامت جسمی خود و حضور درکنار خونواده ام بذارم. درحالی که من معمولا قبل از ساعت 8:30 یا 9 به محل کار نمی رسم، فهمیدم که میتونم از 20 دقیقه زمان رانندگی ام واسه انجام فعالیتای به درد بخور استفاده کنم. دستیار من تماسای مصاحبه ای و کنفرانسی رو واسه زمانی که می دونه، درحال رانندگی و قادر به صحبت هستم، برنامه ریزی می کنه تا بتونه درطول راه موثر باشم. رسیدگی به بعضی چیزها درمسیر رفت وآمد، یعنی میتونم از زمانی که در محل کار حضور دارم، کم کنم. هم اینکه این کار باعث شده خلاقانه تر فکر کنم چون درحال حرکت هستم و حال وهوای متفاوتی دارم.

6. شب خوب بخوابید-عادت صبحگاهی
اما از هرچه بگذریم، راز اصلی موثر بودن عادت صبحگاهی در شبه. من معمولا حدود ساعت 22 دراز می کشم، اما قبل اینکه خوابم ببره، فهرستی از 10 موردی رو که به خاطرشان قدردان هستم، یادداشت می کنم. به ویژه زمانی که روز بدی یا مشکل خاصی داشته باشم، این کار یادآور قدرتمندیه واسه پیشرفتی که با خونواده، ورزش و تجارت داشتم. پایان دادن شب با یک نوشته مثبت به این معنیه که ساعت 5:55 وقتی که ساعت به صدا درمی آید، از دنده راست بلند میشم و آماده ی روز جدید هستم.