روزی فیلسوفی آلمانی که به بدبینی مشهور بود، کتابی در مورد بررسی مسئله ی «خوشبختی» نوشت که شامل پیشنهاد های بسیار حکیمانه ای واسه در پیش گرفتن یک زندگی سعادتمندانه بود. خیلی از نویسندگان، اون رو پیش از نیچه و فروید، بنیان گذار روان شناسی مدرن می دانند. اون کسی نیس جز آرتور شوپنهاور، فیلسوف آلمانی قرن نوزدهم که به «فیلسوف بدبین» هم معروفه. این معروفیت از اونجا ناشی شده که اون به فکر بود «تفکر، آگاهی و عقل جوهر اصلی آدم نیس.» از نظر شوپنهاور عقل و شعور فقط لایه ی سطحی وجود ما رو تشکیل می دهند و ، افکار ما از عمق وجود و تحت اثر انگیزه ها و خواهش های ما به وجود می آیند. این نگاه، پایه ایده ایه که روان شناسی فروید بر اون بنا شده، اینکه تموم رفتارای ما تحت اثر نیروی غریزه ی ما هستن.

شوپنهاور این نیرویِ هدایت کننده ی همه افکار و رفتار های ما رو، «اراده» می نامد. اراده، نیرویی کور و ناآگاهه که همیشه با تولید امیال بی پایان ما رو به بازی می گیرد. پس از نظر شوپنهاور اگه تنها به امیال و خواهش های متا ٔثر از اراده ی خود تن در دهیم، هیچوقت به خوشبختی و آرامش دست نمی یابیم. پس چیجوری می توانیم به خوشبختی و خوشبختی برسیم؟

فیلسوف ما، جواب خود رو در کتابی خواندنی با عنوان «در مورد حکمت زندگی» عرضه کرده. اون در کهن سالی و اوج پختگیِ فلسفی، تجربیات و علم خود رو درباره ی زندگی سعادتمندانه با بیانی ظریف، فصیح و خنده دار در این کتاب خلاصه کرده. اما چیجوری ممکنه که فیلسوفی بدبین، کتابی درمورد رازهای خوشبختی بنویسه؟ در ادامه به این سوال جواب میدیم و سه عامل مؤثر در خوشبختی بشر رو از دیدگاه اون، بررسی می کنیم.

« می دونین که تابستون امسال چقدر برایم پرارزش بود؟ این ایام رو با شیفتگی به شوپنهاور و لذت های روحی زیاد گذراندم، که پیش از آن هیچوقت نمی شناختم… ممکنه روزی نظرم تغییر کنه، اما به هر حال حالا یقین دارم که شوپنهاور خیلی باهوش ترینِ آدم هاست.»

لئو تولستوی، در نامه ای به یکی از دوستان خود در سال 1869

بدبینی و خوشبختی
شوپنهاور امکان خوشبختی و خوشبختی به معنی مثبت اون رو نفی می کنه. از نظر اون «جهان سختی کده ایه که در اون شر بر نه غلبه داره. زندگی آدمِ عادی، وضعیتی اسفناکه که در بین دو قطب نوسان می کنه: یکسو رنج روحی، درد جسمی و احتیاج قرار داره که آدمی واسه آزادی از اینا می کوشد و وقتی که خلاصی پیدا و به فراغت رسید، در قطب دیگه دچار ملال و بی حوصلگی می شه و واسه آزادی از این وضع به هر وسیله ای متوسل می شه، تا خلأ داخلی خود رو از یاد ببره.» با این نگاه بدبینانه ای که شوپنهاور داره به (همان) سؤال می رسیم که چه جوری اون به تألیف کتاب راهنمایی واسه زندگی خوشبخت پرداخته؟ جواب اینه که اون جدا از اینکه حفظ بدبینی و با ترک موقت جایگاه فلسفی خود، تلاش می کنه تا از دیدگاه فردی عادی، در جهان سراسر درد و رنجی که ناگزیر باید در اون زیست، به بررسی امکانات و دورنمای زندگی سعادتمندانه در وضع موجود بده. منظور اون از کتاب «در مورد حکمت زندگی» ارائه ی یه جور هنر زیستنه. این هنر یعنی زندگی رو به گونه ای سروسامان دهیم که درحد امکان دلپذیر و همراه با خوشبختی و خوشبختی باشه.

3 عامل مؤثر در خوشبختی
شوپنهاور عقیده داره که سه عامل سرنوشت آدم ها رو رقم میزنن:

چیزی که هستیم: یعنی شخصیت کلی آدمی که شامل سلامت، نیرو، زیبایی، نوع مزاج، خصوصیات اخلاقی،هوش و تحصیلاته؛
چیزی که داریم: مالکیت و دارایی هایی از هر نوع؛
چیزی که می کنیم: یعنی چیزی که در نظرِ بقیه هستیم. تصویری که بقیه از ما دارن. باور ی بقیه درباره ی ما که به آبرو، مقام و معروفیت تقسیم می شه.
فرق درمورد چیزی که هستیم، فرق هاییه که طبیعت بین آدم ها ایجاد کرده و واسه همین اثر اونا بر خوشبختی یا شوربختی آدم عمیق تر و اساسی تر از اثر فرق هاییه که به وسیله خود آدم ها تعیین می شن. فرق بین امتیازاتی واقعی مثل بزرگی روح، مناعت طبع، خوش قلبی و شوخ طبعی با امتیازهایی مثل شأن، مقام، اصل و نسب، ثروت، دارایی و مشابه اینا، مثل فرق بین پادشاه واقعی و هنرپیشه ایه که نقش پادشاه رو در صحنه ی تئاتر بازی می کنه.

منشأ داخلی خوشبختی
عنصر اساسی واسه خوشی آدمی، اون چیزیه که در خودشه یا در وجودش جریان داره. به خاطر این که منشأ مستقیم خوشحالی یا ناخرسندی اون که در اول از احساس، خواست و تفکر اون ناشی می شه، در درون اونه، حال اونکه هر اون چیزی که بیرون از آن قرار داره فقط به صورت غیرمستقیم بر اون اثر می گذارد. از این روست که وقایع یا روابط بیرونی برابر، بر هر شخص اثر متفاوتی دارن و آدم ها حتی در محیطی برابر، در جهان های متفاوتی زندگی می کنن. به خاطر این که آدم فقط خیالات، احساسات و اراده ی خود رو به طور بی واسطه درک می کنه و عوامل بیرونی فقط از راه اینا بر اون اثر می گذارن. پس چیزی که در درون داریم، نقشی بی بدیل در خوشبختی یا شوربختی ما داره.

«زخم هایی که از درون بر خوشبختی ما وارد می شن، بسیار عمیق تر از زخم هاییه که از بیرون می رسند.»

متودوروس

نگاه؛ عینک خوشبختی یا بدبختی

جهانی که هر شخص در اون زندگی می کنه، عمیقا به شکل ی نگاه خود اون وابسته و به خاطر این به فرق ذهنی افراد بستگی داره؛ و متناسب با این فرق؛ فقیر، پوچ، سطحی یا غنی، جالب توجه و پرمعنا می شه. مثلاً بعضی ها به دلیل اتفاقات جالبی که در زندگی کسی رخ داده، بر اون رشک می برند، اما درواقع باید بر نحوه ی درک اون ناراحتی برند که بهش رویدادها اونقدر اهمیتی داده و به شکل ای به اونا نگریستهه که توصیفش توجه آدمی رو جلب می کنه.

می توانیم این فرق در نوع نگاه به وقایعِ روزمره رو به طور ویژه ای در هنرمندان و شعرا ببینیم. حتما تا الان بارها جویبار و رود رو دیده اید، چه حسی نسبت بهش داشتین؟ چی رو واسه شما تداعی می کرد؟ فقط آبی رو دیدید که در جریانه؟ دستی در اون فرو بردید و آبی به صورت زدید؟ و …؟ حالا ببینیم که یک هنرمند ممکنه چه نگاهی به جویبار و رود داشته باشه:

حافظ: «بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین.»

سهراب سپهری: «آب رو گل نکنیم، در فرودست انگار کفتری می خورد آب.»

فروغ فرخزاد: «هیچ کس در جوی حقیری که به مردابی می ریزد، مرواریدی صید نمیکنه.»

عباس کیارستمی: «هیچ کس نمی دونه جوی باریکی که جاری می شه از دل محل بیرون آمدن آب زیر زمینی ای خُرد، قصد دریا داره.»

شوپنهاور می گوید؛ رویدادی که ذهنی پرمایه رو به شدت به خود جلب می کنه، در درک ذهن تیره ی فرد عادی، چیزی جز صحنه ای پوچ از زندگی روزمره نیس. فرد عادی به جای اونکه به تخیل قوی شاعر که تونسته از رویدادی کم وبیش روزمره اونقدر اثر قشنگ و بزرگی بیافریند، غبطه بخورد؛ به دلیل اتفاق باحالی که واسه اون رخ داده بهش ناراحتی می برد. به خاطر این عامل ذهنی یعنی نگاه هر فرد، بسیار بیشتر از عوامل عینی و بیرونی واسه خوشبختی و لذت آدم، اهمیت داره.

موهبت سلامتی
سلامتی هم بخشی از هستی ماست و تأثیری تعیین کننده بر خوشبختی و خوشبختی آدم داره. سلامت جسم و روح جوری بر همه ی موهبت های بیرونی برتری داره که گدای تندرست، به راستی سعادتمندتر از پادشاه بیماره. مزاجی آروم و خوشحال که حاصل تندرستی کامل و ساختمون بدنی خوب باشه، شعوری که روشن، زنده و نافذ باشه و درست درک کنه، اراده ای که متعادل و نرم باشه و وجدانی راحت به بار آورد، همه ی اینا امتیازاتی هستن که مقام و ثروت هیچوقت نمی تونن جای اونا رو بگیرن. پس بهتر اینه که درحد امکان بکوشیم تا درجه ی بالای سلامت کامل رو که شادمانی مثل شکوفه ی اینه، حفظ کنیم. بیشتر عناصر طبیعی در فرد سالم مایه ی لذت می گردند و برعکس، بدون سلامتی، هیچ یک از موهبت های بیرونی لذت بخش نیستن.

مطلب مشابه :  تخریب خونه اولین سپهبد ایرونی، سپهبد امیر احمدی

ارزش گوهر ذاتی
«غنای روح تنها ثروت حقیقیه، باقی ثروت ها، همه بیشتر موجب زیانند تا سود.»

لوسیان

چیزی که آدمی در ذات خود هست، یعنی اون چیزی که در تنهایی و همیشه با خود همراه داره، چیزی نیس که کسی بتونه بهش اعطا کنه یا از آن بگیره. واسه همین، این دارایی ذاتی (چیزی که هستیم) از هرچه که در تملک اونه یا در انظار بقیه قرار داره، واسه اون مهم تره. به خاطر این، انسانی که در درون غنی و پرمایه باشه، در تنهایی محض هم با افکار و تخیلات خود به بهترین راه سرگرم می شه، حال اونکه تنوع همیشگی در رفت و آمد، ثروت، قدرت، معروفیت، نمایش ها، تجملات، گردش و تفریح، ممکن نیس که مریضیِ شکنجه آورِ فرد بی مایه رو برطرف کنه.

کسی که داخلی غنی داره، بیشترِ لذت هایی رو که همه مردم درپی اون هستن، نه تنها زائد، بلکه فقط مزاحم و آزاردهنده می یابد. وقتی که چشمون سقراط به اشیای گرون قیمت که واسه فروش چیده شده بود افتاد، گفت: «چه فراوانه، چیزی که بهش احتیاجی ندارم.» یا امیلی دیکنسون، شاعر آمریکایی که همه ی عمر خود رو در تجرد و در خونه ی بابایی زیست، می گوید: «بهشت (همان) خونه ی قدیمیه که هر روز در اون زندگی می کنیم.» کسی که از درون غنیه، از جهان بیرون به چیزی احتیاج نداره جز اون مقدار از استقلال و آزادی مالی که بهش فراغت اعطا کنه، تا توانایی های داخلی خود رو شکوفا کنه و تکامل بخشه و از غنای داخلی خود بهره مند شه.

«مال و ثروت زیاد، شکل های جور واجور تجملات، گوهرهای تراش خورده، مرمر، تابلوها، طلا، نقره و لباس های ارغوانی: چه بسیار کسائی که اینا رو ندارن و کسائی که هیچوقت احتیاجی به اینا ندارن.»

هوراس

ضرورت تعیینِ حد و مرز واسه خواسته ها

نیازای انسانی رو می توان به دو گروه کلی تقسیم کرد: چیزای مهم مثل خوراک، پوشاک و خونه؛ و دوم نیازای روان شناختی که از نظر شوپنهاور نه طبیعی هستن و نه لازم: مثل جلب توجه، تجمل، ناز و نعمت و جلال و شکوه. که اینطور نیازها بی پایان هستن و ارضای اونا بسیار سخته. اگه نگوییم تعیین مرز آرزوها و خواسته های عاقلانه برامون امکان نداره، کمه کم باید بگیم آسون هم نیس؛ چون رضایت ادما از این دید اندازه ی مطلق و مشخصی نداره و نسبیه. آدمی اصلا به نعمت هایی که هیچوقت به فکر داشتن اونا نیفتاده، احتیاجی احساس نمی کنه؛ بلکه بدون اونم راضیه، درحالی که فردی که صد بار بیشتر از دیگری ثروت داره، به دلیل کمبود چیزی که توقع اون رو داره، احساس ناخرسندی می کنه. پس باید با مشخص کردن اون سبکی از زندگی که قراره در پیش بگیریم، نیازای خود رو مشخص کنیم. وگرنه ممکنه که وارد بازی «هر چه بیشتر بهتر» شیم و تموم زندگی خود رو در اسارت تقلایی بی پایان واسه ارضای نیازای کاذب، هدر دهیم.

اهمیت چیزی که هستیم در مقابل چیزی که می کنیم
«چیزی که کسی رو که تشنه ی ستایشه، بر زمین می کوبد یا به عرش می برد، چه ناچیزه.»

هوراس

شوپنهاور عقیده داره که به دلیل ضعف خاصی که در ذات آدم هست، همه ی ما بدون استثنا واسه نظر بقیه درمورد خود، اهمیت بیشتر از اندازه ای قائلیم، حال اونکه کم تعمقی نشون می بده که تصویر ما تو ذهن اونا در خوشبخت بودن ما تأثیری نداره. اون پیشنهاد می کنه که بهتر اینه که این ضعف رو تا حدی مهار کنیم و با تفکر لازم و آزمایش درست از موهبت های زندگی، در حساسیت بیشتر از اندازه ی خود در قبال نظر بقیه، میونه روی به وجود آوریم، چه اونجا که ما رو می ستایند و چه اونجا که موجب رنج ما می شن. چون این دو در پایه باهم فرقی ندارن. اگه اینجور نکنیم، بنده و بازیچه ی نظر بقیه و افکار اونا باقی خواهیم موند. زندگی ما در درجه ی اول و به طور واقعی در درون پوست خودمون جریان داره، نه در انظار بقیه و درنتیجه این عوامل داخلی، صدها بار واسه خوشبختی و خوشبختی ما مهم تر از اون هستن که بقیه به دلخواه خود در مورد ما چه می اندیشند. اگه بتونیم خود رو از این دید اصلاح کنیم و از اهمیت دادن بیشتر از اندازه به نظر بقیه درباره ی خودمون، چشم بپوشیم؛ آرامش روح و شادی ما به طور باورنکردنی بیشتر می شه و در برخورد و رفتار ما استواری و اطمینان بیشتری به وجود می آید و رفتاری در پیش می گیریم که بسیار آزادتر و طبیعی تره.

«اگه بنا بود زندگی ام وابسته به نظر مناسب بقیه باشه، هیچوقت ممکن نبود که پا به میدون ی وجود بذارم، چون بقیه واسه پراهمیت نشون دادن خود، وجود منو به طیب خاطر رد می کردن.»

گوته

نتیجه گیری
پس، از نظر شوپنهاور، روشنه که خوشبختی ما چقدر به چیزی که هستیم، یعنی به فردیت مون وابسته، حال اونکه بیشتر فقط سرنوشت بیرونی رو، یعنی چیزی که داریم یا چیزی که می کنیم به حساب می آوریم. چیزی که هستیم در مقایسه با چیزی که داریم و چیزی که می کنیم، اثر بسیار اساسی تری در خوشبختی و خوشبختی ما داره. چون چیزی که در ذات خود هستیم، بی واسطه بر ما اثر می گذارد و دو عامل دیگه به طور غیرمستقیم و به دلیل ی چیزی که هستیم بر ما اثر می کنن. پس در آخر چیزی که هستیم، عامل اصلی و حقیقیِ میزان خوشبختی و شادمانی ماست؛ درحالی که دو عامل دیگه همیشه در تبدیل و تغییرند، چیزی که در ذات خود هستیم، ثابت، پایدار و همیشه با ماست. از طرف دیگه ما بر عوامل بیرونی کنترل کمتری داریم. از این دید چیزی که در بخش ی قدرت ماست، فقط اینه که از شخصیت ذاتی خود به بهترین راه استفاده کنیم، پس فقط باید به دنبال فعالیت هایی باشیم که با شخصیت ما برابری دارن و سعی کنیم تا چیزی که رو که به طور بالقوه در وجود ماست به شکوفایی و تکامل برسونیم. اگه به جای پرداختن به استعدادهای خود و شکوفا ساختن اونا، به فعالیت هایی بی تناسب با توانایی های خود بدیم، در همه ی عمر خود ناخرسند هستیم. بهترین و بزرگ ترین منبع خوشبختی که هرکی می تونه بهش برسه، خودشه. هر چقدر که آدمی سرچشمه ی لذت ها رو در خود پیدا کنه، (همان) قدر سعادتمندتره. خلاصه ی کلام اینکه:

«خوشبختی به آسونی دست یافتنی نیس: یافتن اون در درون خود سخته و در جای دیگه ناممکن.»

شامفور

اگه آدم جاه طلبی هستین، طبیعیه که گرچه وقت یک بار احساس شکست کنین. وقتی اهداف بزرگی تو سرشونه و هنوز به حد مورد نظر خود دست نیافته اید، بعضی وقتا با اینجور لحظات دوری ناپذیری روبه رو میشید که انتظارات تون برآورده نمی شه.

با اینکه خیلی ها این حرف رو قبول ندارن، اما پشت زمینه ی ذهن هر کدوم از ما، تملّک در دنیای مادی موفقیت به حساب می آید و هرکی از این مال و اموال و زر و زیور دنیا سهم بیشتری داشته باشه، موفق تر حساب می شه! در این مقاله درباره ی 9 نشونه ای می خونید که می گویند شما آدم موفقی هستین، حتی اگه خودتون باور نداشته باشین.

خودمون بهتر می دانیم که چقدر باید خجالت بکشیم چون تا خرخره در مادی گرایی فرو رفته ایم! مطالعه ای که در دانشگاه استرایر انجام شد، نشون می بده که 90 درصد آمریکایی ها فکر می کنند که خوشحال بودن نسبت به قدرت، مالکیت یا اعتبار، شاخص بهتری واسه امتحان موفقیته. اگه بخوایم دقیق تر مخ آمریکایی ها رو زیرورو کنیم، 67 درصد اونا به فکر بودن که موفقیت یعنی داشتن رابطه ی خوب با اعضای خونواده و دوستان. 60 درصد هم گفتن موفقیت یعنی عاشق شغلت باشی. فقط 20 درصد موفقیت رو در رفاه مالی می دونستن!

مطلب مشابه :  تور دبی

اما بین گفتن و عمل کردن کیلومترها فاصله س.

وقتی پای موفقیت درمیون باشه، چشم هامون ما رو گمراه می کنن. به سختی می توانیم جلوی خودمون رو بگیریم که آدم های پولدار، کله گنده و گردن کلفت رو موفق ترین آدم ها به حساب نیاریم! صرف نظر از چیزی که به دست می بیارید، همیشه دست بالای دست شما هست و همین مسئله باعث می شه حس کنین که اصلا موفق نیستین. مسئله این نیس که شما زر و زیور دنیوی ندارین، مسئله اینه که تعریف شما از موفقیت در همین زر و زیور دنیوی خلاصه می شه.

موفقیت واقعی یعنی شما دقیقا کی هستین و تا به حال در رسیدن به این خود واقعی چقدر موفق عمل کرده اید. اگه خودتون رو به در و دیوار می کوبید که «من به اندازه ی کافی موفق نیستم» ملاک امتحان شما واسه موفقیت از بیخ غلطه. بعضی وقت ها آدم فقط به یکی احتیاج داره که یادآوری کنه تا حالا در زندگی به چه چیزایی رسیده. در ادامه به چند شاخص درست و حسابی واسه امتحان موفقیت اشاره می کنیم که به شما کمک می کنن به خودتون یادآوری کنین چه آدم موفقی هستین!

1. فکر نمی کنین از دماغ فیل افتاده اید

مغرور
همه ی ما آدم های موفقی رو می شناسیم که طوری رفتار می کنن انگار آسمون تپیده و اونا روی زمین پا گذاشته ان. فکر می کنن دنیا مال اوناس و باقی آدم ها فقط در اون زندگی می کنن… اینطور نیس؟ این اصلا موفقیت نیس. موفقیت واقعی یعنی داشتن حس همدردی و درک اینکه احساسات و رویاهای بقیه ی آدم ها هم به اندازه ی احساسات و رویاهای خودمون اهمیت داره و ما بدون بقیه نمی توانیم موفق باشیم.

2. مثبت اندیش هستین
مقاله در ارتباط : کار افرین

مقاله در ارتباط : هفت قانون الهی موفقیت

think-positive
امید و مثبت اندیشی دو عنصر اساسی واسه تشکیل یک زندگی خوشحال هستن. اگه روی مشکلات متمرکز شید، بی انگیزه و منفی نگر میشید. وقتی در راه منفی نگری قدم وردارین حتی اگه در راه خود به چیزی دست پیدا کنین، اصلا به چشمتون نمی آید. موفقیت واقعی یعنی همیشه نیمه پر لیوان رو ببینین و باور داشته باشین که قدرت دارین از دل موقعیت های بد، موقعیت های خوب خلق کنین.

3. می دونین که شکست همیشگی نیس
مقاله در ارتباط: موفقیت

شکست
حتما شمام یاد گرفته اید که فقط آدم هایی که هیچوقت تلاشی نمی کنن، هیچوقت شکست نمی خورند. وقتی شکست می خورید، به شکل خودکار خودتون رو بازنده تلقی نمی کنین. بلکه پوزه ی اون شکست رو به خاک می مالید و به شکل فرصتی واسه یاد گرفتن بهش نگاه می کنین. اگه هنوزم بعضی وقتا با شکست خوردن ناامید می شید، پس بدونین و آشنایی که مزه ی موفقیت واقعی رو نمی چشین تا زمانی که یاد بگیرین چه جوری پوزه ی این شکست ها رو به خاک بمالید. اشتباهات به شما نشون می دهند که دارین در راه غلط حرکت می کنین، پس راه رو واسه موفقیت صاف می کنن. وقتی که بیشتر از همیشه احساس درموندگی و بیچارگی می کنین، بزرگ ترین پیشرفت ها شکل می گیرند. چون این درموندگی و بیچارگی باعث می شن متفاوت فکر کنین، چشم انداز وسیع تری از مشکلات رو ببینین و در آخر اون راه حل طلایی رو که از نظرها مخفی مونده بود، پیدا کنین.

4. منطقی می اندیشید و همه چیز رو تحت کنترل دارین

تفکر منطقی
اتفاقات بد به هر حال رخ می دهند و این بخشی از زندگیه. تعریف بیشتر ما از یه روز بد، واسه کسی که با مشکلات واقعی دست به گریبان بوده – مثلا غذای کافی نداشته یا سعی کرده طی جنگ جهانی زنده بمونه- مثل تعطیلات به نظر می رسد. جا گذاشتن سویچ داخل ماشین یا حتی رد شدن در گرفتن ترفیع واسه شمایی که یاد گرفته اید تا منطقی فکر کنین و شرایط رو تحت کنترل بگیرین، آنقدرها هم بد نیستن. این ویژگی مهمِ خود رو به عنوان یک برگ برنده در نظر بگیرین.

5. وقتی به کمک احتیاج دارین، درخواست کمک می کنین

help
یکی از نشونه های آدم هایی که هنوز به بلوغ احساسی نرسیده ان اینه که هر قدر هم که به کمک احتیاج داشته باشن، از کسی درخواست کمک نمی کنن. درخواست کمک به این معناه که شما قصد ندارین تا با بی مشکل نشون دادن خود به بقیه چیزی رو ثابت کنین. نمی ترسید که مردم ضعف های شما رو ببینن و به این سطح از درک و فهم رسیده اید که هیچکی به تنهایی موفق نمی شه.

6. زندگی در چشم شما بازی یک سر برد، یک سر باخت نیس

زندگی در چشم شما مثل یک الاکلنگ نیس که اگه یک طرف ببره، طرف مقابل حتما باید ببازد. فقط به خاطر اینکه کس دیگری به موفقیتی دست پیدا می کنه شما خودتون رو بازنده و بدبخت نمی دونین. فقط همین دفعهه که شما برنده نشده اید و در این شرایط آسمون به زمین نمی آید. یکی از نشونه های قطعی موفقیت توانایی پایکوبی بی غل و غش واسه موفقیت های دیگرونه.

7. فرق بین جذبه ی دایمی و هیجان زودگذر رو می دونین

جذبه دایمی
روزهایی رو به خاطر می بیارید که روابط طولانی مدت شما بعد از یه مدت به یک مرثیه ی مریضی بار تبدیل می شدن و شمام خیلی زود دل زده می شدید؟ اگه دوره ی اینجور هیجانات زودگذری رو سپری کرده اید، به شما تبریک می گویم. حالا که پایداری و جذبه ی عمیق رو در کارا و روابط اولویت قرار داده اید، یعنی در راه موفقیت قدم بر می دارین.

8. براتون مهم نیس بقیه در مورد شما چه فکر می کنن

بقیه
وقتی نگران این هستین که بقیه در مورد شما چه فکر می کنن، یعنی احساس می کنین که باید به بقیه چیزی رو ثابت کنین. برعکس، زمانی که اهمیت نمی بدید بقیه چه فکری درباره ی شما می کنن، با خودتون و اصول و خواسته هاتون صادق هستین و از زندگی راضی هستین، یعنی موفقیت در مشت شماس. وقتی که بدونین نظرات بقیه ی آدم ها فقط و فقط نظر هستن نه چیزی بیشتر، معنی واقعی موفقیت رو درک می کنین. این نظرات هیچ تاثیری روی زندگی شما ندارن و نمی تونن خود واقعی شما رو تغییر بدن.

9. چیزی که رو نمی تونید تغییر بدید، می پذیرید و چیزی که رو که می تونید، تغییر می بدید

تغییر
بین بدبینی و واقع بینی فرق هست. وقتی طوفان در راهه، واسه توقف طوفان کاری از دست شما بر نمی آید. اما اگه قبول کنین که طوفان در راهه، می تونید جلوی یافته های منفی اش رو بگیرین. اگه شرکتی که در اون کار می کنین در حال کوچیک شدنه و شما به دنبال کاهش نیرو اخراج شده اید، هر ثانیه ای که صرف رد کردن این اتفاق می کنین، چیزی که رو در آینده قراره براتون اتفاق بیفته، به تعویق می اندازید. اگه آدم واقع بینی هستین پس در این شرایط می تونید به راه خود ادامه بدید و گزینه هایی رو که پیش رو دارین بررسی کنین و واسه چیزایی که می تونید تغییر بدید برنامه ریزی کنین. مسئولیت پذیری در قبال تغییر چیزایی که دوست دارین در زندگی خود تغییر بدید، یکی از شاخص های بزرگ موفقیته.

در آخر
اینکه حس می کنین شکست خورده اید فقط چون باید شغل بهتری داشته باشین، خونه ی بزرگ تری بخرین یا ماشین گران تری سوار شید اصلا منطقی نیس. موفقیت واقعی از درون می جوشد و جداگونه از شرایط دور و بر شماس.