عقیده ها خلاقیت :

خلاقیت یعنی کشف و بیان چیزی که هم واسه فرد خلاق تازگی داره و هم بخودی خود یک موفقیته هر چند که نظریه ای که موردقبول همه باشه وجود نداره ولی در صدد هستیم تا ببینیم هر کدوم واسه درک کلی موضوع چه چیزی رو عرضه می کنن .

نظریهای دنیا قدیم :

  1. 1. آفرینشگری بعنوان الهام خدائی : یکی از قدیمی ترین مفاهیم آفرینشگری دائر بر اینه که ، آفرینشگر از الهام خدائی برخورداره این معنی بیشتر بوسیله افلاطون عنوان شد که عنوان داشت هنرمند در لحظه آفرینش ، به دلیل اینکه در کنترل خود نیس عامل نیروی برتر می شه . و به خاطر این ، خداوند اذهان اینطور مردها (شاعران ) رو از اونا می گرفته و اونا رو بعنوان سفیرانش بکار میگیره ، همونجوریکه در مورد پیش گویان و غیب گویان اینجور می کنه . تا ما که به اونا گوش وا فرا می دیم ، در یابیم که اونا نیستن که این کلمات پر بها رو در حالت بی خودی به زبون می آورند ، بلکه این خود خداس که صحبت می کنه و از راه اونا ، ما رو مورد خطاب قرار میده (نلر،مسدد، 1369، ص : 20 ).

در مکتب عرفانی[24] ، مطالعه خلاقیت با باورهای عرفانی آمیختهه . شاید اعتبار ابتدایی خلاقیت ، بر اساس وساطت الهی بوده . فرد خلاق به عنوان یک ظرف خالی تلقی شده که وجود الهی با وحی اون ظرف رو پر می کنه . بعد افراد ایده های خلاق رو به عنوان تولید اون ارائه میده . (sterenberg , 2002 , p :98)

2 . خلاقیت بعنوان دیوانگی : سنت دیگری که به زمان قدیم بر می شه خلاقیت رو طبیعتا شکلی از دیوانگی تلقی می کنه . این دیدگاه خود جوشی و غیر عقلانی بودن ظاهری خلاقیت رو نتیجه جنون می دونه . این دیدگاه با افلاطون شروع شد که بین شوریدگی ، خدا دیداری و دیوانگی فرق دقیقی رو قائل نشد . دوک تی سی یوس در قطعه ای اینجور می سراید :

دیوونه

عاشق

و شاعر

پرداخته تخیلی فشردن .

دیوونه رو

انبوهی از شیاطین به دیده میاد که پهنای دوزخ

واسه فرا گیریشان بسنده نیس .

عاشق هم

مثل اون

خیال می بافد

چشم شاعر زیبائی هلن رو

در ابروی خوبرویان مصری پیدا میکنه .

و بد آدم با شوریدگی لطیفی

در آسمان و خاک می چرخد .

که ناشناختها

تجسم می یا بد .

و خامه اش

هر موهومی رو شکل میده

و حضور و هویت می بخشه .

حتی امروز ، مردها فاضل هم از روی مسامحه ، بعضی افراد رو که دارای توانائی خلاقیت قابل توجه این کمی دیوونه یا غیر عادی می نامند ، چون اینطور افراد ،تا حدود زیادی از هنجارهای رایج رفتارهای انسانی منحرف می شن (نلر، مسدد، 1369).

 

   نظریهای جدید فلسفی :

1 . خلاقیت یا آفرینشگری بعنوان نبوغ شهودی: پس دیدگاه خلاقیت ، شکلی سلیم و زیاد شده از شهوده . آفرینشگری گر چه دیگر ، بینظم و یا مریض تلقی نمی شه ، اما هنوز شخصی نادر و از گونه متفاوته . اینجور شخصی در بین عمل خلاق ، چیزی که رو که بقیه فقط به طور استدلالی و در دراز مدت در پیدا میکنه ، بلاواسطه و مستقیما ، درک می کنن . پس آفرینشگری رو نمیشه کلا آموزش داد . چون غیر قابل پیش بینی ، غیر عقلائی و محدود به معدودی افراد غیر عادیه . این نبوغ ، دراواخر دوره رنسانس مطرح شد . و در مورد نیروی خلاق مردانی ، مثل داوینچی ، ساری و تله سیو بکار می رفت .

2 . آفرینشگری به عنوان نیروی لازم : یکی از نتایج نظریه تکاملی داروین این بود که آفرینشگری انسانی ، نماینگر نیروی خلاقیه که در ذات خود زندگی پنهون. هر چند که ماده ای بی جون ، از این دیدگاه غیر خلاقه . اما تکامل لازم ، از پایه خلاق اسمی باشه . چون پیوستنواع تازه ای رو بوجود میاره . مثل اینکه که نیروی خلاق تکامل ، خود رو به صور جورواجور پایان ناپذیری عرضه می کنه که یکتا و عالی و غیر تکرار شدنی و باز گشت ناپذیرن . امروز یکی از پیشتازان این نظریه بیو لوژیستی بنام «ادموند سینوت» است . او عقیده داره که زندگی ، خلاقه چون خود رو سازمان میده ، تنظیم می کنه و پیوسته دست به ایجاد می زنه .

3 . خلاقیت بعنوان نیروی کیهانی : خلاقیت آدم ، بعنوان تجلی نیروی خلاق پنهون در همه موجودات هم تلقی شده . به گفته وایت هد ، این آفرینشگری،دوره ای و یا آهنگینه ، چون که دنیا شامل نهری از رویدادهای فردی نیس ، بلکه رویدادهائیه که در بر گیرنده هستیای واقعیه که زاده می شن ، رشد می کنن و می میرند . به باور وایت هد[25] ، این آفرینشگری ، یه ریز ایجاد می کنه این ابداعها دو نوعند . هر وجودی به یک معنا ، باید به طور منظم خود رو تجدید زندگی کنه تا بتونه به موجودیت خود ادامه بده . اگه قرار باشه موجود یاد شده خود رو آنطور که هست باقی نگهدارد . باید پیوسته اجزاء خود رو جانشین کنه . هر کدوم از این اجزاء هم مثل به جزء قبلی بوده و هم بی همتاست . چون باآن جزء برابر نیس .

در معنای دوم ، آفرینشگری ، پیوسته در حال تولید هستیا و تجارب و حالاتیه که بی نظیرند . وایت هد در این معنی ، آفرینشگری رو « یه جور روی آوردن به ایجاد » می نامد . بنابرین آفرینشگری ، هم چیزی که رو که قبلا وجود داشته ابقا می کنه و هم اشکال تازه ای رو بوجود میاره.(نلر، مسدد، 1369).

نظریهای روانشنا سی :

  • تداعی گروی : در قرن نوزدهم ، نظریه تداعی گروی ، مکتب روان شناسی در انگلیس و آمریکا بود که ریشه اون به جون لاک بر می شه . هر چند که این نظریه طرفدارانی نداره ، اما به اعمال نفوذ زیادی ، به ویژه در مکتب رفتار گرائی ادامه میده . تداعی گروی در این اصل خلاصه می شه کندیشیدن یعنی ، در ارتباط ساختن ایده های به دلیل تجربه ، طبق قوانین زیادی ، تازگی ، وضوح . هر قدر که دو ایده ، بیشتر ، تازه تر و روشن تر با هم مربوط باشن . وقتی که یکی از اونا به ذهن می رسه به احتمال زیاد دیگری هم اون رو همراهی می کنه .

طبق نظریه تداعی گروی ، ایده های جدید از ایده های قدیم و به وسیله مراحل آزمون و خطا پدید میان . شخص هنگام رویارو شدن با مسئله ای ترکیبی از ایدها رو یکی بعد از دیگری فرا می خواند . پس تفکر خلاق عبارت از ، فعال کردن ارتباطات ذهنیه و تا اونجا ادامه داره که یا ترکیب درستی از اون بدست آید یا اونو کنار گذارد .

  • نظریه گشتالت : تفکر خلاق بازسازی گشتالتها یا الگوهائیه که از نظر ساختاری ناقصن . با وضعیتی مسئله دار شروع می شه که از جهتی نا تمامه . شخص این مشکل رو بعنوان یک کل در نظر میگیره بعد پویائی خود مسئله ، نیروها و تنشهای درون اون ، خطوط فشار مشابهی رو تو ذهن بوجود می آورند . شخص با دنبال کردن این خطوط فشار ، راه حلی رو پیدا میکنه که هماهنگی کل رو دررسیدن به اون برمی گرداند ولی از راه این مراحل یه جور اشتیاق ذاتی یعنی گرفتن الگوئی کلی و باز گردانیدن نظم به اون رو ، ارضا می کنه .
  • روانکاوی : روانکاوی دارای نفوذ خیلی مهمی در نظریه آفرینشگریه . به گفته فروید خاستگاه خلاقیت در تعارضیه که تو ذهن ناخود آگاه هست . ذهن ناخود آگاه دیر یا زود ، راه حلی رو واسه این اختلاف پیدا میکنه اگه که راه حل خود برون گرا[26] باشه، یعنی اگه فعالیتی رو تقویت کنه که به وسیله خود یا بخش آگاه شخصیت تعیین شده ، نتیجه اون در رفتار خلاق رو می شه هر چند راه حل یادشده ، با «خود» مغایرت داشتهرت داشته باشه . اونو پس می زنه و یا به شکل روان نژندی ظاهر می شه پس آفرینشگری و روان نژندی ،از منبع مشترکی که همون اختلاف در ناخود آگاهه ، تغذیه می کنه .و شخص خلاق و روان نژند با یک نیرو ، یعنی انرژی نا خود آگاه ، رانده می شه .(نلر،مسدد، 1369، ص : 32).

روانکاوی جدید :

روانکاوان جدید تا حدی افکار فروید رو کاهش کردن ، اونا فکر می کنن افراد خلاق در عین استفاده از ناخودآگاه خود ، تسلیم اون نمی گردند و این بیان کننده « خود » مطمئن و منعطف آنهاست . اونا این نظریه  رو که خلاقیت با پریشونی روان توامه رد می کنه. اما فکر می کنن خیلی اوقات افراد خلاق، از قضاوت بقیه در مورد اثرشان در اضطرابند و چون وجود خود رو وابسته به اثرشان می دونه نیازمند عرضه و پذیرفته شدن اونان .

عقیده ها مکتب روانکاوی درباره خلاقیت از چند جنبه مهمه . فروید عقیده داره که خلاقیت یه جور رفتار دفاعیه . که واسه کاهش رفتارها و تنشها انجام میگیره هر چند خلاقیت در جهت کاهش نا آرومی باشه اما بخودی خود می تونه هدف واقع شه اون طور که دیده شده  خیلی از مواقع افراد خلاق به دنبال مشکل و نبود آرامشین اونا از پیچیدگی استقبال کرده و با اون دست و پنجه نرم می کنن (حسینی ، 1378)

  1. 1. ای. جی. اسکاکتل : در برابر دیدگاه روانکاوی که خلاقیت رو وسیله سائقهای داخلی میدونه اسکاکتل باور داره که آفرینشگری حاصل پذیرا بودن نسبت به دنیای بیرون بوده و پس نتیجه قدرت پذیرش بیشتری واسه تجربه . اسکاکتل دو روش اصلی درک و یا رابطه بین ذهن و عین رو از هم جدا می کنه . یکی خود مدار ، یا ذهن مرکز و به خاطر این ذهنیه . دیگری شی مدار یا عین مرکزه و سعی می کنه چیزها رو اون طور کهن، بفهمد .

قاعدتا، درک خود مداری زمان نوزادی و کودکی ، در نوجوانی و بزرگسالی جای خود رو به شی مداری میده .

و خلاقیت یعنی توانائی پذیرا ماندن در برابر دنیا . یعنی برتر دانستن درک شیءمداری بر خود مداری و دیدن چیزها با تمامیت و واقعیتشانه و نه برحسب عادت و علایق شخصی . به گفته اسکاکتل ، بشر نیاز مند اینه که خلاق باشه ، نه به دلیل ارضاء سائقهای خود بلکه به خاطر این که نیاز داره با دنیای دور خود رابطه برقرار کنه آفرینشگری ، در نرمی ذهنی و شدت علاقه و در روشهای جورواجور، بیان می شه و درسته که آفرینشگری در بر دارنده عنصر فکریه . اما ویژگی اصلی اون ، پذیرا بودن و انعطاف پذیریه تا بازیگوشی (نلر،مسدد،1369).

2 . کارل راجرز : اگرآفرینشگری واسه اسکاکتل ، یه جور پذیرا بودن نسبت به تجربه . راجرز افزون بر این نکات بیشتری رو مورد توجه داره . به باور راجرز ، آفرینشگری ، یعنی خود شکوفائی و انگیزه اون خود فرهیختگیه ، ولی می گه آفرینشگری یعنی ، تمایل به بیان و فعال کردن همه استعدادهای موجود زنده ، به حدی که اینجور فعالیتی موجود زنده و یا خود رو تعالی بخشد .

راجرز می گه : آفرینشگری دارای رابطه داخلی معینیه . یکی از این شرایط پذیرا بودن نسبت به « تجربه » و یا « توانائی جواب به چیزها » نه طبق رده بندیهای قراردادی ، بلکه بدانگونهه که وجود دارن . این کار لازمه نرمی در عقاید و ادراکات و تحمل ابهام بی تعبیر و تفسیر اجباریه .

شرط دیگر ، شامل یک مرکز امتحان درونیه . یعنی ممکنه آفرینشگر عقیده ها بقیه رو در مورد کارش مورد توجه بذاره ، اما اجازه نمی ده که به طور بنیادی اونو تغییر دهند .

شرط سوم یعنی ، توانائی بازی کردن با عناصر و مفاهیمیه که نتیجه اون ، شعف ، به دلیل جستجو فکره .

کوستلر[27]: کتاب آرتور کوستلر به نام «عمل آفرینش» جاه طلبانه ترین کوششیه که تا کنون  واسه جمع آوری یافتهای علوم مختلف و کامل ساختن اونا در نظریه منفردی از آفرینشگری ، انجام شده.

کوستلر در کتاب خود که شامل اندیشه های جسورانه و سندیت سرشاریه . بر اینه که نظریه خود در مورد وجود آفرینشگری رو طوریکه در شوخ طبعی ، هنر و علم بیان می شه تالیف کنه.

تز اصلی اون اینه که همه فرایندهای خلاق ، الگوی مشترکی دارن که اونو رابطه دو وجهی می نامد و اون ، پیوند دادن سطوح تجربه های بی رابطه قبلی یا مبناهای داوریه . همه فعالیتهای خلاق ، شامل ساختاری از عادات منظم رفتار و اندیشه که ترتیب و ثبات رو برقرار می کنه اما فضائی رو واسه نوآوری باز می ذارن.

به گفته اون هر الگوئی از اندیشه یا رفتار به وسیله یکسری از قوانین کنترل می شه . که یا ذاتین یا یاد گرفته شدن . ضمنا، این الگو ورداری ، نرمی معینیه تا بتونه به طور گزینشی وسعت ای از شرایط محیط واکنش نشون بده . (نلر، مسدد، 1369).

   خصوصیات افراد خلاق :

  • تیز هوشتر از دیگرانه .
  • علاقه اون به مسائل علمی ، هنری ، فرهنگی و اجتماعی بیشتر و دامنه اطلاعات اون در این مورد وسیعتره .
  • دربارمسائل ذهنی ، در مقایسه با مسائل عینی و مملوس ، بهتر و عمیقتر می اندیشد . علم آموز یا دانشجوی خلاق ، در مقایسه با آنهائی که تفکر همگرا دارن کمتر به نمرات درسی و کارنامه امتحانات اهمیت می دن .
  • در مقایسه با افرادی تیزهوشی که تفکر همگرا دارن ، در افکار و تخیلات خود بیشتر غوطه وراست.

– نسبت به مسائل سیاسی و اجتماعی حساسه.

  • از اون دسته از آداب و رسوم و ارزشها و معیارهای اجتماعی که به نظرش قابل قبول نیستن ، کمتر پیروی می کنه و بیشتر متکی به قضاوت شخصی خودشه .
  • دوست داره که در مباحثه باور خود رو بگه ولی اصراری به مجبور عقاید خود نداره .
  • انعطاف پذیر و بیانش دارای طنزه .
  • علاقه به سوال کردن داره و خیلی کنجکاوه .
  • خود خواه نیس .
  • به سر نوشت بقیه اهمیت میده .
  • استقلال طلبه و دوست نداره که از راه و روش بقیه پیروی کنه .
  • ثبات عاطفی بیشتری داره .
  • شخصیت اون رشد یافته تره و مشکل کمتری داره.
  • نسبت به زندگی خود و بقیه احساس مسئولیت می کنه و عقیده داره که زندگی رسالتی به عهده اون گذاشته.
  • در فکر و عمل اصالت و نو آوری بیشتری بر خورداره . (اسکوئیلر و جمهری ،1372 ، ص :120 ).
مطلب مشابه :  قانون جذب چیجوری کار می کنه

ویژگیهای افراد خلاق به وسیله والاک و کوگان مورد مطالعه قرار گرفته . مثل افراد خلاق تمایل زیادی به خطر پذیری دارن . خطر اشتباه کردن ، خطر تصحیح شدن ، خطر مسخره شدن و… .

پذیرش خطر مطمئنا عامل مهمیه که امکان میده تا شاگرد حرف بزنه ، به  قول معروف ، حالت مخصوص «خود رو به آب و آتیش زدن» بیشتر از هر چیز دیگر به اون این امکان رو میده تا از شناختی بی خیال نسبت به موضوع و منفی بگذره و به شناختی فعال برسه . ویژگی دیگر شخصیت افراد خلاق تحمل و بردباری اونا در برابر ابهام و گنگی مطالبه . اینطور افراد نفهمیدن یا بد فهمیدن رو اونا قبول می کنن ( بودو ، خان زاده ،  1358، ص : 103).

« نلر » خصوصیات افراد خلاق رو اینچنین بر می شمرد:

هوش : فرد خلاق از دید هوش بالاتر از حد میانگینه. اما حتما در حد اعلای هوش نیس درجه هوش لازم واسه آفرینشگری بالا مرتبه ، در کارهای جورواجور متفاوته . مثلا دارا بودن بهره هوشی بالاتر واسه دانشمندان مهمتره تا واسه نقاش یا رمان نویس .

آگاهی : فرد خلاق بیشتر از حد عادی نسبت به محیط خود حساسه . او چیزهائی مثل رنگ ، بافت ، واکنشهای شخصی ، قطعات خبری روز نامه و … رو در پیدا میکنه که بقیه نمیفهمند اون بیشتر از بقیه دست به تجربه می زنه . و بیشتر پذیرای محیط خویشه . همونجوری که آفرینشگری رشد می کنه ، ممکنه آگاهی اون به یک یا چند زمینه محدود شه ، مثلا یک خیلی باهوش ، معمولا نسبت به چیزهای معمولی بی توجه و آگاهی خود رو به تجارب معدودی محدود می کنه(نلر، مسدد، 1369).

تسلط : فرد خلاق از تسلطی غیر معمولی برخورداره . به این معنی که می تونه بیشتر از افراد معمولی ، ایده بیشتری رو در مورد یک موضوع ارائه بده . مثلا نقاش ، ایده های خود رو در رنگ و یا خمیر نقاشی ، به واقعیت در میاره . با اینحال ، از اونجا که بیشتر فعالیتها لازمه توضیح گفتارین فرد خلاق بیشتر بیشتر از عادی مهارت سخن گفتن داره (نلر، مسدد، 1369) .

از دیگر ویژگیهای خلاقیت که بیشتر به مراحل خلاقیت تاکید می کنه وجود نشون دادن عکس العملها به یک مشکل تعریف نشده و سخته ، در مقایسه با یک مسئله تعریف شده و آسون ، وجود حل مشکل و راه اجرای اون نشونه .( newel , 1962 )

نرمی : فرد خلاق از بیشتر مردم انعطاف پذیرتره . او همیشه راههای جورواجور رو می آزماید ولی معمولا به کاربردهای غیر معمولی چیزها می اندیشد . مثلا اگه لازم باشه پشم فولاد رو واسه ریش عروسک بکار می بره.

ابتکار : ابتکار از وسیعترین ویژگیهای آفرینشگریه . این ویژگی در بردارنده توانائیهائی مثل ، بیان ایدها ، رهیابی ، و استفاده از چیزها یا موقعیتها به روش غیر معموله . شخص جداگونه بیشتر ، بیشتر شایسته موفقیت خلاقه . چون یه جور برابری رو بین گروه اساسی و خود اساسی برقرار می کنه . ولی برخلاف شخص همنواگر در ایده هاش ابتکار داره و پذیرای تجربه و برخلاف شخص همنواگر در جریان آفرینشگری ، فردی غیر قراردادیه . بندازه کافی با ایده های بقیه هماهنگی داره تا نکنه تماسش رو با تفکر جامعه از دست بده . (نلره مسدد، 1369).

یکی از خصوصیات روشن اندیشه خلاق وجود بکر و تازه اینه . هر چند در تعریف خلاقیت اتفاق نظر وجود نداره ولی کلیه متفکران و اندیشمندان ، تازه بودن رو از ویژگیهای ابتدایی و مهم اندیشه خلاق  می دونه . (83torrance , 19)

اعتماد نفس : به فرد خلاق نسبت به ارزش کار خود ، دارای اطمینان درونیه . اون ممکنه احساس رسالت کنه فرد خلاق شاید دچار افسردگی شه بدین باعث که اثر اونا ، انتظاراتشان رو برآورده نمی کنه . فرد خلاق معمولا سرسخت ترین نقاد خوده. باید هم اینچنین باشه  چون افراد معدودین که بندازه کافی از ثبات اون جانبداری کرده و نمی تونن به طور موثری او رو راهنمائی کنن . آفرینشگری با وجود همه نوع زحمت فیزیکی ، مادی و روانی در آخر به وسیله ایمان به نیروهای خلاق خود دووم میاره نلر، مسدد، 1369)

گسترش و گسترش : آفرینشگری شامل ایجاد تنها نیس ، بلکه در برگیرنده ابداعیه که به شکل موفقیتی خلاق ، تحقق پیدا میکنه . به خاطر این آفرینشگری نه تنها دارای ایده های تازه ایه بلکه اونا رو تعقیب می کنه . مثلا اگه استعداد شعر و شاعری داره فقط به بیان معدودی از خیالات خود بسنده نمی کنه بلکه اونا رو به شکل شعر کاملی عرضه می کنه .

اسبورن عقیده داره : افراد خلاق در رویاروئی با سوالات و پدیده ها دارای تفکر همراه با تامل و تفکرن و قبل از سخن گفتن به تفکر و بررسی حولوحوش موضوعات می پردازند و جوابهای درست و بیشتر اصیل ارائه می دن .

به کیفیت تفکر و « یاد گرفتن راه یادگیری » بیشتر از سرعت انتقال در بیان دوباره مطالب اهمیت می دن . براون و دولاخ (1978) فکر می کنن که : کسب آگاهی در باره چطوری فکر کردن و نحوه تفکر ، کارکرد فرد رو در تکالیف شناختی بخوبی تحت اثر قرار میده . (انصاری جعفری ، 1376).

شک گرائی : بیشتر مردم ، در قلمرو ایدها محافظه کارن . بدین معنا که به چیزی که قبلا آزمایش شده و شناخته شده ، اعتماد دارن اما به چیزهای تازه و جدید ، اعتماد نمی کنن . از طرف دیگر ، آفرینشگری نسبت بینه های پذیرفته شده مشکوکه و ایده های تازه رو کمتر مورد دودلی قرار میده . شک گرائی او اون رو از باورهای قراردادی آزاد می کنه در حالیکه زود باوری او نسبت بندیشه های تازه ، اون رو روبروی مخاطرات فکری[28] کشف خلاق قرار میده . درمورد انیشتن گفتن که : نبود توانائی او در درک مطالب روشن ، بخشی از نبوغ او بشمار میره. نلر، مسدد، 1369).

پایداری : خلاقیت پایداری می خواد ، چون که باید به مدت طولانی و در برابر مشکلات سخت پایدار بود. میکل آنژ ، 7 سال روی یک چوب بست دراز کشید تا سقف کلیسائی رو نقاشی کنه ، میلتون واسه نوشتن کتاب « بهشت گمشده » بینائی خود رو از دست داد اما بازم به نوشتن کتاب بهشت باز یافته و کتاب دیگش ادامه داد .(نلر،مسدد،1369).

آمابیل (1995) عقیده داره : هر فرد خلاق استقلال و خود نظمی زیادی در کارا دارن . خود رو از جمود فکری آزاد می کنن . در روبرو شدن با موارد مبهم ، روبروی شکستها ، تحمل و پشتکاری زیاد از خود نشون می دن . و تمایل زیادی واسه قبول کردن خطرها دارن . (amabile , 1995)

بازیگوشی فکری[29] : آفرینشگری ، فی نفسه به جستجو ایدها می پردازد و با اونا بازی می کنه تا ببینه به کجا منتهی می شن . این ویژگی با تسلط اون رابطه داره و اون بطور طبیعی با ایدها بازی می کنه چون بیشتر از آدما معمولی اونا رو بوجود میاره (نلر، مسدد، 1369).

شوخ طبعی : آفرینشگری ضمنا دارای طبعی شوخه . به گفته روان شناسان ، می تونه در برابر اختلاف به شکلی خود جوش ، واکنش نشون بده . چون که بیشتر از آدما معمولی ، معانی زیادتری رو در یک موقعیت پیدا میکنه که خیلی از اونا غیر عادی و زیرکانهه . در اصطلاح روانکاوی دلیل دیگر اینه که خود اون خیلی انعطاف پذیره و به خاطر این می تونه از ذهن نیمه آگاهی عقب نشینی کنه که اجازه برقرار کردن ارتباطات تازه ای رو به او میده که پایه شوخ طبعی اوست .(نلر، مسدد، 1369).

ناهمنوائی : همنوائی مانع بروز ویژگیهای خلاق می شه. و نتیجتا کسائی که همنوائی کمتری دارن معمولا دارای فکر خلاقن .بعنوان یک قانون ، همنواگر ، کم هوشتر از شخص مستقله . از نظر فکری غیر قابل انعطاف تر و در ایده هاش ، از تسلط کمتری برخورداره . او از نظر عاطفی دارای واپس زدگی بیشتر بوده از اینرو به ذهن نیمه آگاه خلاق خود دسترسی نداره . اون بیشتر به بقیه متکی بوده و اعتماد به نفس کمتری داره . ( نلر ، مسدد ، 1369 ) .

در یک مطالعه مقایسه ای از 30 موسیقیدان خلاق هنری و 30 کارگر یقه سفید غیر خلاق « ریچارد ریک » دریافت که خلاقان عاطفی تر ، در قضاوت جداگونه تر و خواهان روابط صمیمیتر بودن و بیشتر از راه نیازای داخلی حرکت می کردن . ودر فعالیتهای اجتماعی بیشتر اندیشه ها رو مورد تجاوز قرار می دادن اونا ضمنا قادر بودن به دنیای خیال کودکی برگردند بی اینکه کوچیک شن بیشتر با استعداد ابهام و پیچیدگین و بیشتر سوال می کنن  ( khand , 1991 , p : 91 )

اندروسو و همکاران در سال 1967 تحقیقاتی انجام دادن و به این نتیجه رسیدن که دادن استقلال به کارکنان ، خلاقیت اونا رو افزایش می ده . این نتیجه به وسیله محققان دیگری در سال  1985 و 1987 مورد تائید قرار گرفت .

هدف بعضی بررسیها رسیدن به یه سری ویژگیهای خاصی مربوط به دخترونه.  شیفر[30] (1970) در یکی از 10 دختر بالا العاده خلاق 17- 16 ساله که از بین یک گروه 200 نفری از دختران خلاق در یک منطقه شهری انتخاب شده بودن به ویژگیهای زیر در مورد اونا رسید :

– تعصب نداشتن نسبت به تغییر .

– بیان انگیزشهای یهویی .

– قوه تصور خارق العاده .

– احساس اختیار .

– حساسیت عاطفی .

او اضافه می کنه اینجور استعدادی رایگان بدست نمیاد در این مورد بهائی که پرداخت می شه یعنی : هویت مغشوش نقش جنسی و تعارضهای حل نشده وابستگی روبروی اختیار . این دختران مثل اینکه که بین تمایلشان به مونث بودن و پذیرش اجتماعی از طرفی و اشتیاقشان به رسیدن به موفقیتهای سطح بالا در اختلاف بودن . (سورگی ، 1375 ، ص :49 ).

نکته جالب اینکه این دختران جوون بیشتر با پدرانشان مثل سازی کرده بودن تا با مادرانشان و اعلام داشتن که به پدر بیشتر شباهت داشتن تا مادر . اونا رابطه خیلی صمیمانه با والدینشان نداشتن و برخلاف داشتن علاقه زیاد به اونا احساسات شدیدی نسبت به اونا نشون نمی دادن . (شوون،میناکاری، 1366 ، ص :87 ).

 

نیازای افرادخلاق :

  1. نیاز به کنجکاوی : یکی از ویژگیهای طبیعی فرد خلاق تمایل شدید اون به «سوال کردن» است . هر ناشناخته ای اون رو به سوال وا می داره . و از آنجائی که میل شدیدی به آگاهی بر مسائل نامفهوم و غیر عادی داره ، بنابر این سوالاتش زیاد ، تکراری و مستمره و معلم باید بدین نکته توجه کنه .

« انیشتین » به باعث سوالات پشت سر هم و ذهن جستجوگرش ، مورد سرزنش معلمان خود قرار گرفت و ناراحتیهای زیادی رو تحمل کرد . و آخرسر باعث اخراج اون از مدرسه شد .

  1. 2. نیاز به رقابت و درگیری با مسائل مشکل : خلاقیت فرد رو درگیر ناشناختها و رسیدن به مشاغل مشکل می کنه و ضمنا باعث بروز اشتباه می شه . این اشتباه به دلیل صداقته و نتیجه اون رو هم او، مسئولانه قبول می کنه . یکی از مهمترین عوامل رسیدن به سطوح بالای خلاقیت ، میل قوی و اصرار در کنجکاویه . زمان کودکی افراد خلاق پر از ، کوششهای بی اندازه اونا در انجام وظایف و رسیدن به اهدافیه که ضمنا برایشان مشکل بوده .
  2. 3. مسئولیت پذیری : یک کودک خلاق همیشه در عالم افکار و عقاید و مشکلات خود سیر می کنه و از مسائلی که در دورش روی میده بی اطلاعه .

4 .  نیاز به راستی و جستجوی حقیقت : راستگوئی جزء مهمی از شخصیت یک فرد خلاقه ، ممکنه کودک ، به دلیل وجود شرایط نا مناسب در خونه ومدرسه یا محیط ، رو راست عمل نکنه .

5 . نیاز به فرق و استقلال : کودکی که با بقیه فرق داره ، حتی در صورت صلح با محیط و احساس علاقه و توجه والدین به خود ، خود رو آزاد نمی بیند و احساس فشار می کنه . اینجور کودکی ممکنه کنجکاو ، قاطع و ماجراجو باشه . ولی نکته جالب توجه اینکه ، معلمان و والدین مایل نیستن کودکانشان با بقیه فرق داشته باشن . یک معلم بی تجربه می تونه خلاقیت کودکی رو به آسونی از بین ببره .(میر افضل، 1372).

عوامل موثر در خلاقیت

بررسی اجزاء خلا قیت یک ویژگی ثابت شخصیتی نیس که بی هیچ تغییر و تحولی در وجود آدم پنهون باشه . بلکه مثل مواردیه که تحت اثر عوامل و یا مشکلاتی تقویت یا تضعیف و حتی نابود می شه . بعضی شرایط زمینه های ظهور و گسترش خلاقیت رو فراهم می کنه . در حالیکه بعضی موقعیتها ، رشته های خلاقیت رو در وجود آدمی خشک می کنن .

آمابیل (1989) عقیده داره : واسه پرورش خلاقیت ، صرف آموزش مطالب مناسب با برنامه ریزی واسه پیشرفت استعدادهای خلاق کافی نیس ، بلکه باید کمک کرد که افراد نقاطی کنگیزه و مهارتها با همدیگه منطبق هسنتد یا محل تقاطع خلاقیت رو تشخیص دهند . در نمودار زیر محل تقاطع نشون داده شده . محل تقاطع ترکیب پر قدرتیه چون در این نقطه امکان خلاقیت فراهم می شه .

[1] .torrance

[2]. Professor rubert ornstein

1 . suggestion

2 . intellectualization

3 . hypothesis

4 .reasoning

5 . application

1 . Guilford

2 . debono

1 . flexibility

2 . originality

3 . elaboration1

4 . fluehcy

[14] gardner murphy

[15]. creative family

[16] . emtelligent-quotient

[17] . intelligent-quotient

1 . poincare

2 . preperation

3 . incubation

4 . illumination

5 . rerification

1 . osborn

1 . mystical approaches

1 . whit head

1 . ego _ synthonic

1 . koestler

1 . intellectual resk

1 . intellectual playfulness

1 . schaefer

 

 

خلاقیت

 

این عوامل با هم رفت و امد دارن و می تونن همدیگه رو تقویت یا تضعیف کنن و در آخر باعث شکوفائی یا تضعیف خلاقیت فرد شن .

هوش :

درباره مسئله هوش و خلاقیت و رابطه اون ، تحقیقات زیادی انجام گرفته و عقیده ها مختلفی ارائه شده از معروفترین الگوها در این مورد  الگوی گیلفورده .

این الگو شامل سه جنبه اساسی عملکردها ، اجناس و محتواست . که ترکیبی از اونا ، 120 توانائی رو مشخص می کنه .

  1. کارکرد : اعمال فکریه که باعث تولید می شه و بعنوان مراحل اصلی ذهن تلقی می شه و شامل پنج بعده .

شناخت وآگاهی ،حافظه ،تفکر واگرا ،تفکر همگرا،آزمایش و قضاوت.

شناخت و حافظه به دریافت مطالب بی هیچ گونه استدلالی مربوط می شه . طبیعتا واسه فرایندهای عالی تر فکر ما نیاز داریم اطلاعات کافی راجبه مسائل داشته باشیم . یعنی ، جمع آوری و باز آفرینی مطالب نقش زیر بنائی واسه تفکر در سطوح بالاتر رو داره .

مطلب مشابه :  چطور بهترین زندگی را بسازیم

تفکر همگرا، همون دلیل یا تفکر منطقیه که سعی می شه با دلیل راجبه حقایق به یک جواب درست برسه .

تفکر واگرا، تفکر خیلی بارزیه که تنها به یک جواب واسه یک مسئله نمی اندیشد بلکه به راه حلهای زیاد و ابعاد مختلفی از مسئله توجه داره .

در تفکر ارزشیاب ملاکهائی واسه ارزشیابی تعیین شده و مسئله  با این ملاکها سنجیده می شه . (حسینی،1378).

  1. محتوا : انواع اطلاعاتی که روی اون عملیات انجام میگیره ، شامل محتوای شکلیه که اطلاعات عینی رو در بر میگیره مثل تصاویر و مسا ئلی مثل شکل ، رنگ ، محتوای عادی که اطلاعات قراردادی و یا علائمی مثل اعداد یا فرمولهای شیمیائیه. محتوای معانی اطلاعاتیه که در برگیرنده معانی کلمات ، محتوای رفتاری که شامل رفت و امد آدم و مهارتهای اجتماعیه.(حسینی، 1378).
  2. اجناس : اجرای عملیات روی محتوا ، کالاهایی رو پدید میاره که به شکلهای مختلف تک یا واحد طبقه بندی شده که بیان کننده روابط راحت س! . رابطه سخت تر اجناس از راه نظامها ، تبدیلات و استعارات نشون داده می شه . طبیعتا واسه استفاده از روابط پیچیده نیازه اول از واحدها، طبقات روابط و راحت مطلع بود .

تفکر واگرا و همگرا در این الگو رابطه مستقیم با هوش و خلاقیت دارن . الگوی گیلفورد نشون میده که هوش یک ویژگی تک نیس بلکه کل عملیات متعدده .

مک کینون (1962) در پژوهشی کنجام داد دریافت آزمودنیهای خلاق بیشتر هوش بالاتر از متوسط و بعضی هوش خیلی بالائی داشتن . اما هوش اونا با خلاقیتشان رابطه مشابهی نداشتهه . مک کینون می گه : اگه در این مطالعه از یک کمه کم بهره هوشی بین 115 تا 120 بگذریم باهوشتر بودن لازمه خلاقتر بودن نیس . این درست نیس که گفته شه فردی که هوش بالاتری داره حتما خلاقیت بالاتری هم داره. تورنس نظر مشابهی داره ، اون عقیده داره از یک نقطه ای از اهمیت هوش کم  شده و تفاوت تفکر واگرا و همگرا زیاد می شه . این نقطه یا آستانه بهره هوشی 120ه از این سطح هوش به بعد اگه فرد هوش و خلاقیت داشته باشه ظهور پیدا میکنه، پس نتیجه اینه که در بهره هوشی پائین تر از 120 هوش و خلاقیت ممکنه هم بستگی داشته باشه اما در بهره هوشی 120 به بالا با همدیگه هم بستگی ندارن . بارون و هارینگتون (1981) هم نشون دادن افراد خلاقی که راههای متفاوتی واسه حل مسئله ارائه می دن از یک هوشبهر بالاتر از طبیعی برخوردارن .(حسینی 1378).

ویژگیهای شخصیتی :

دور و بر ویژگیهای شخصیتی افراد خلاق تحقیقات زیادی انجام گرفته ، یکی از مهمترین تحقیقات به وسیله مک کینون[1] (1962) انجام گرفته . اون در قسمتی از تحقیق خود به بررسی نگاه افراد خلاق می پردازد . افراد خلاق در جواب به پرسشنامه صفات گوف (1960) تصویر مثبتی از خود داشتن .(حسینی، 1378).

  • 98/. مهندسان معمار که خلاقیت خیلی بالائی داشتن گفتن : اونا افرادی با قوه تخیل قوین ، بقیه صفاتی که در وصف خود بیان داشتن به ترتیب عبارتند از : فعال 92% درستکار ، آرمانگرا ، مبتکر ، 90% هنرمند ، بافرهنگ ، باوجدان ، باهوش 88% ، منطقی 85% ، موافق ، مصمم ، باانصاف ، جداگونه ، انسانگرا ، پیشرفت گرا 82% قدرشناس ، توانا ، دارای روح تعاون ، دارای شوق ، دارای رفتار صمیمی ، سالم ، پرکار ، دارای علایق زیاد ، جدی  80% .
  • از طرف دیگر مهندسان معمار خلاق در مقایسه با همکاران کمتر خلاق خود صفات منفی خود رو بیشتر بیان می کردن مثل : عجول ، اهل دعوا ، خود محور، غمگین ، منفی باف ، زود رنج ، خودخواه ، انعطاف پذیر ، تکرو ، متعصب .

در مقایسه افراد خلاق با کمتر خلاق یک ویژگی روشن افراد خلاق، جراته که منظور یک جرات فکریه که فرد سعی می کنه خودش باشه و سعی می کنه با پرورش توانائیهایش و تحقق نقش خود به منتهای کمالی که براش مقدوره برسه .

فرد خلاق به اثر رفتارش روی بقیه فکر نمی کنه . هم اینجور خیلی نگران این نیس که بقیه راجبه اون چه فکر می کنن چون اون می خواد خودش باشه . رهائی فرد خلاق از رسوم و قید و بندهای اجتماعی این طور تلقی می شه که اون فرد غیر مسئولی در جنبه های اجتماعیه . اگه با ملاکهای عادی جامعه قضاوت شه این حرف تا حدودی درسته چون اون طبق نظام ارزشی خود عمل می کنه که ممکنه با معیارهای بقیه افراد برابر نباشه . اونا پیرو گروه نمی گردند و جداگونه عمل می کنن . البته منظور اونا سرکشی و نبود پذیرش معیارهای اجتماعی نیس بلکه دلیل اون استقلال آنهاست . البته این نوع کارکرد بیشتر زمانی رو می گیره که اونا مشغول کار خلاقانهن نه در مواقع عادی و فعالیتهای روز مره.(حسینی،1378).

تورنس (1980) بعد از مطالعه بیست و دو ساله خود از کودکان و نوجوانان نتیجه گرفت پایه خلاقیت افراد خلاق عبارتند از : استقلال اندیشه ، شیفتگی زیاد نسبت به مسئله یا فعالیت مورد علاقه شون . اون شجاعت ، راستی ،  کنجکاوی ، میل به خطر نمودن رو بعنوان صفت روشن افراد خلاق اشاره کردن .

استرنبرگ (1985) افراد خلاق رو ، با بیان ویژگیها جدا میدونه :

  1. علاقه به خطر نمودن دارن .
  2. محدودیتها و مشکلات رو قبول نمی کنن و واسنجام کارهای ناممکن سعی می کنن .
  3. به فعالبتهای هنری و موزیک علاقه دارن .
  4. دارای توانائی بهره ورداری از امکانات محیط دور و بر خود واسه ساختن چیز تازه و منحصر به فردن .
  5. سوالات و فرضیات زیادی راجبه نرمهای اجتماعی دارن .
  6. افراد کنجکاون .
  7. آمادگی دوری شدن و نبود تائید از طرف بقیه رو دارن .(حسینی،1378).

 

 

خونواده :

در تحقیقات زیادی ثابت شده ظهور خلاقیت با موقعیت خانواگی رابطه نزدیکی داره کارشناسان فکر می کنن ، میزان خلاقیت رو میشه با ایجاد محیط مناسب خانوادگی بالا برد . با توجه به اینکه زمان کودکی ، حساس ترین مرحله در رشد خلاقیته ، خونواده بعنوان بنیادی ترین عنصر در تشکیل خلاقیت می با شد .

آلبرت و رانکو (1987) راجبه اثر خونواده بر خلاقیت کودکان تحقیقات بزرگی کردن . اونا دریافتند بچه ها و بزرگسالانی که در ریاضیات و علوم سرآمد بوده و از نبوغ برخوردارن زمینه های خانوادگی متفاوتی نسبت به بقیه افراد داشتن .(حسینی،1378).

مک کینون (1962) عقیده داره رعایت این نکتها از طرف والدین باعث می شه کودک در آینده فرد خلاقی شه.

  • احترام زیاد
  • آزادی عمل واسه کشف دنیا دور
  • آزادی واسه تصمیم گیری
  • استقلال عمل
  • نبود وابستگی زیاد بین کودک و والدین
  • نبود نگرانی والدین بخاطر کودک
  • محیط فامیلی وسیع اگر کودک مجبور نباشه تنها خود رو با شخصیت پدر و مادر برابری بده و مثل سازی کنه .

دو جنبه اساسی در خونواده های که فرزندان خلاق دارن وجود یک رابطه مثبت بی وابستگی زیاد بین کودک و والدین و وجود یک جو آزاد و غیر مستبدانهه . طبیعیه که روشهای سلطه جو ئی والدین باعث دنباله روی و هماهنگی در کودکان می شه که مانع هر گونه ابتکار و خلاقیت ماه (حسینی،1378).

میلگرام (1990) موقعیت خانوادگی رو از عوامل اساسی در تحقق توانائیهای پنهون آدم میدونه . اون دلیل به تحقیقاتی می کنه که نشون دادن رفتار و نگاه والدین و کمیت و کیفیت علایق اونا و نحوه رفت و امد اونا با بچهاشون در رشد توانائیهای فرزندانشان موثره . خیلی از آدما سرآمد و خلاق یادآور شدن که تلاشهای والدین و دیگر مربیان عامل پرورش استعداد اونا بوده . آلبرت  و رانکو (1987) ، بلوم(1985 ) ، کوکس (1985) .(حسینی، 1378).

کارن لیست و زنزولی (1991) در مطالعه ای که روی زنان هنرمند داشتن به این نتیجه رسیدن که همه اونا خونواده های حمایت کننده داشتن . تموم زنها گزارش کردن که که والدین اونا به کار اونا علاقه نشون دادن و از اونا حمایت کردن . ( حسینی ، 1378 ).

« کروپلی » والدین کودکان خلاق رو با والدین کودکان غیر خلاق مقایسه می کنه و اینجور می گه : والدین کودکان خلاق ، فکر می کنن که، تا حدودی به کودکان استقلال داده شه ، اونا در صدد مخالفت با اراده و خواست فرزندانشان نیستن و فکر می کنن که فرزندان حق دارن با والدین خود موافق نباشن و فقط از طرز رفتار با فرزندانه که والدین می تونن احترام اونا رو نسبت به خود جلب کنه. (شریعت پناهی ، 1370) .

نتایج تحقیقات مک کربی و مارتین (1983)نشون میده کودکان خونواده های با پشتیبانی عاطفی قوی ، دارای ویژگیهای صمیمیت ، خلاقیت ، اصالت ، سازندگی و کنجکاوی خاصین . و باآزادی معقولی که در خونواده برقراراست اونا فرصت پیدا میکنن در تصمیم گیریها شرکت جسته و کلا فعال و پر انرژی باشن . (جمشیدی غیبی ، 1376) .

مدرسه و دانشگاه و نقش اون در خلاقیت :

محققان فکر می کنن همه آدما در کودکی از استعداد خلاق بر خور دارن اما نبود وجود محیطی مناسب و بی توجهی و نبود تقویت این توانائی مانع ظهور اون می شه . واسه هر جامعه ای وجود افراد خلاق از اهمیت زیادی برخورداره . چون جوامع در دورنتقال و تغییر، نیاز مبرم به راه حلهای خلاق واسه مسائل حال و آینده داره .

کارن ، لیست و زنزولی (1991) مطالعه ای راجبه زنان خلاق داشتن . محققان می نویسند : سوال اول اونا در مورد نقش مدرسه در خلاقیت اونا بود . به باور آزمودنیها مدرسه نقشی در تشویق اونا نداشته و توجهی به تربیت عاطفی و قشنگ شناختی اونا نشده ، اما تقریبا تموم آزمودنیها گفتن در طول زمان مدرسه یک معلم تشویق کننده داشتن  (حسینی،1378).

الگوی زنزولی :

زنزولی (1993) نظریه جالبی رو در مورد عوامل موثر در پرورش خلاقیت در مدرسه ارائه میده . سه عنصر اصلی نظریه اون عبارتند از : معلم ، علم آموز ، برنامه درسی .

رابطه بین این عناصر و زیر عناصر آنهادر نمودار 2-2یک عامل اساسی در این ارتباطه توانائیها، علایق و روشهای یادگیری نشون داده شده . با ترکیب مناسب این عناصر یادگیری موثر و خلاق حاصل می شه . یادگیرنده با توانائیها ، علایق و روشهای یادگیری در افراد متفاوته . پس در یادگیری خلاق نمیشه از این اختلافات اساسی غافل موند . پس باید یک سبک یادگیری مناسب واسه هر علم آموز رو برگزینیم . البته وجود موقعیتهای آموزشی گروهی، مانع اصلی انجام این ایده اله . یک روش واقع گرایانه اینه که علم آموزا سبکهای مختلف رو تجربه کنن و ترکیبی از سبکها استفاده شه . اینجوری تعلیمات انعطاف پذیر که لازمه یادگیری خلاقه محقق می شه .

برنامه درسی با زیر مجموعه ساختار رشته ، محتوا و روش شناسی رشته و توجه به تخیل هم عامل دیگر این ارتباطه . در ساختار رشته ، مهم ، مجموعه اطلاعات و حقایق نیس . بلکه راه دقیق تفکر در باره اطلاعات باید روش حساس شد . خیلی از آدما اطلاعات زیادی از رشته دارن اما راه تفکر درباره اون رشته رو نمی دونن . در محتوای رشته دو مسئله مطرحه :اول اینکه ، یک دوره و واحد درسی چه موضوعاتی رو باید در بر بگیره .

دوم اینکه در چه سطحی از پیشرفت و پیچیدگی باشه .

درباره مسئله اول باید به مفاهیم نماینده که نشون دهنده عقاید اصلی رشته تاکید شه . مفاهیم نماینده شامل الگوها ، تصاویر اصلی نتایج ، اصول منظم و ساختار و منطق مشخص یک رشته  که یک رشته رو از رشته های دیگر جدا می کنه . واسه تعیین سطح پیشرفت و پیچیدگی باید به سن ، توانائی ، رشد عقلی ، تحقیقات و تجربه های قبلی علم آموزا توجه شه . روش شناسی رشته با ارائه روشهای تحقیق بعنوان محتوای آموزشی به علم آموزا نقش محقق دست اول رو میده نه فقط یادگیرنده درس . ارائه محتوائی که تخیل رو بپروراند هم لازمه یک یادگیری خلاقه .

معلم مهمترین نقش رو در این مورد اجرا می کنه . نقش اون از سه جنبه اهمیت خاصی داره : شناخت رشته ، عشق به رشته و روشهای تدریس (حسینی،1378).

نمودار زیر رابطه تعاملی این سه عنصر رو نشون میده . اگه بین این سه عنصر و زیر مجموعه های اون رابطه برقرار شه ، یادگیری طبق ایده ال محقق خواهد گشت .

1 . mackinon

 

مدرسه و دانشگاه نقش مهمی در شکوفائی خلاقیتهای کودکان و نوجوانان دارن . سن ورود به مدرسه سن خیلی حساس و بحرانی در مورد خلاقیتهای ذهنیه . عواملی مثل تکالیف ، تاکید بر محفوظات ، اجرای برنامه های هماهنگ و انتظار رفتارهای برابر از جوونا ، نبود توجه به توانائیهای فردی ، وجود کلاسهای پر جمعیت، اعمال انضباط و مقررات  بالا  العاده شدید ، تشویق به کسب نمرات بالا و ایجاد جوی همراه با رقابت فردی واسه ممتاز شدن ، نبود توجه به ویژگیهای کودکان و نو جوونا و جوونا خلاق  ، باعث می شه که قدرت خلاقیت اونا کم کم کم بشه . یعنی وقتی اونا مجبور شن معیارهای موجود رو قبول کنن و رفتارهایشان رو با خواستها و معیارهای مدرسه موافق سازند و یا به نا گزیر از رفتار همسالان خود پبروی کنن ، پس خلاقیتشان  کاهش پیدا میکنه . (صبحی قراملکی ، 1379).

در یک تحقیق ، نقش فرآوری خلاقانه در رفع کم آموزی مورد مطالعه قرار گرفت. هفده علم آموز تیز هوش کم آموز در مقطع سنی هشت تا سیزده بررسی شدن. این علم آموزا وسیله خود کفائی واسه تکالیف تحصیلی و مقیاسهائی واسه درجه بندی ویژگیهای رفتاری علم آموزا توانا رو تکمیل کردن . جنبه های مهم این مراحل در تقویت تحصیلی علم آموزا شامل روابط با معلم ، راهبردهای خود نظم جوئی ، جستجو و جست و جو در ضعف تحصیل خود ، فعالیت در یک بخش مورد علاقه و رفت و امد با گروه همسالی برابر بود . اینجوری میشه فضای آموزشی بدیعانه رو طبق پیشرفت تحصیلی افراد خلاق جفت و جور کنه . ( baum , 1995 , p : 224 – 235 )

اگه فضای آموزشی کشور به تشویق دانشجویان و علم آموزا به طرف مشاغل تولید کننده و خلاق بده ، ایده فرصت اشتغال به چند برابر افزایش پیدا می کنه  بدین منظور باز بینی محتوای دروس غیر کار بردی (بی بازده واسه جامعه) و پرورش روحیه خلاق و تولید کننده در علم آموزا و علم جویان به اشتغال ورزی اونا در آینده کمک خیلی می کنن . ( پیر خائفی ، 1383 ) .