همان طور که گفته شد، تخیل، مهم ترین عنصر خلق و نوآوری است و هیچ خلاقیتی بدون تخیل امکان پذیر نیست، حتی نوآوری های علمی و صنعتی همه بر اساس تخیل، شدنی هستند. این ارتباط در حوزه هنر که اساس آن تخیل است، بیشتر می شود، زیرا هنر، همواره از هنجارهای عمومی به دور است و کوشش می کند تا صورت های نو بیافریند.

در اینجا، مهمترین و اساسی ترین موضوع، چگونگی ایجاد و گسترش خلاقیت است. دیوید بوهم، ماهیت فرآیندهای خلاقیت را در تمام حوزه های هنری و حتی علمی همسان می پندارد. او معتقد است، روحیه هنری که مثابه طلب و تلاش برای درک و رسیدن به تناسب و زیبایی در دنیای درون و بیرون تعریف شده، نیاز همه ی انسان ها و قابلیتی است که همه افراد می توانند، آن را در خود احیاء و تقویت کنند. اما عوامل درونی و بیرونی، مانع از فعال شدن درست این قوه در افراد می شود. به اعتقاد او آگاهی دقیق و حساسیت همیشگی نسبت به این موانع درونی و بیرونی می تواند به فرد کمک کند که قوه خلاقانه خود را تقویت کند. در ادامه این نوشتار، سعی شده تا این عوامل درونی و بیرونی را مورد بررسی قرارداده و به نقش هریک در ایجاد و گسترش خلاقیت بپردازیم:

عوامل درونی
دیوید بوهم در جایی از کتابش خاطره ای پر مضمون نقل می کند او می گوید سال ها پیش وقتی برای اولین بار سوار اسب شدم اتفاق ویژه ای برایم افتاد. مردی که اسب را از او کرایه کرده بودم به من گفت: «اگر می خواهی اسب سوار ماهری شوی باید همیشه از اسب سریع تر فکر کنی، و گرنه به جایی می روی که اسب دوست دارد برود.» او می گوید این حرف روی من تأثیر زیادی گذاشت چرا که حاوی حقیقت مهمی بود؛ اینکه فرآیند هر امری فقط می تواند با دخالت فرآیند امر دیگری که سریع تر، کامل تر، و دقیق تر است تحت الشعاع قرار گیرد. مثلاً سوارکار با کشیدن ملایم دهنه، قادر است تمامی نظم حاکم بر حرکت اسب را تغییر دهد. به همین ترتیب فعالیت ابتکاری و خلاقانه ذهن این توان را دارد که اعمال عادت زده و مکانیکی را جایگزین نماید.

به طور کلی می توان با صراحت ادعا کرد که توسعه خلاقانه هنر وابسته به ادراک این امر است که برداشت های مرسوم و معمول از تفاوت ها و مشابهت ها با روش ها و الگو های شناخته شده، نادرست و بی ربطند. از دیدگاه روان شناختی باید گفت که این اولین و سخت ترین گام به شمار می آید. اما به محض اینکه این گام برداشته شد، ذهن از قید و بندها آزاد می شود و آن را آن چنان متوجه، هوشیار، آگاه و حساس می کند که ذهن، توانایی کشف نظمی نو و به تبع آن خلق ساختارهای جدیدی از شیوه ها و الگوها را می یابد(بوهم، ۱۳۸۱، ۷۰).

در این جا، نوع ارتباطی که یک هنرمند خلاق با نتایج کارهای خلاقانه هنرمندان قبل از خود برقرار می کند حائز اهمیت اساسی است. بدیهی است که اگر یک هنرمند نقاش تنها به تطبیق و تعمیم یافته های شخصی چون پل سزان و یا پابلو پیکاسو همت گمارد، از نظر درجه و کیفیت بداعت و خلاقیت نمی تواند همچون آنها باشد، حتی اگر این شیوه ها و الگوها را در ترکیب با سایر شیوه ها و الگوهای موجود، آن چنان متنوع تر و گسترده تر کند یا توسعه دهد، که همه قابلیت های کاربردی آنها آشکار گردند. همچنین اگر هنرمند نقاشی تنها به صورت انفعالی علیه پل سزان و یا پابلو پیکاسو قیام کند و به رد تمامی شیوه ها و الگوهای آنها بپردازد، نمی توان او را خلاق دانست. چیزی که لازم به نظر می رسد این است که این هنرمند نقاش سعی کند از پل سزان و یا پابلو پیکاسو بیاموزد. بدین معنا که نه تنها آنچه آنها انجام داده اند را بفهمد، بلکه تفاوت های موجود بین دیدگاهها و شیوه های آنها و آنچه در حین کار روی موضوعی نزد خود در ذهن پرورانده است را نیز درک کند. بدون شک این دیدگاه ها با آنچه متعلق به پل سزان و یا پابلو پیکاسو است فرق دارد، هم به دلیل فهم و معرفت جدیدی که پیوسته به صورت تئوری و تجربی پیدا می شود و هم به لحاظ موارد مربوط به طبیعت کار که تعیین همه جزئیات آن در ابتدای امر مشکل و یا غیر ممکن بوده است. دریافت این تفاوت هاست که مشابهت های نوعی را معلوم می کند، مشابهت هایی که منطبق و مناسب شرایط ویژه ای است که هنرمند در حال تجربه آن است. این مشابهت های نو، آن گاه او را در مسیر بدیع و نوینی از شیوه ها و الگوها رهنمون می شود.

خلاقیت هنری
پس چنان که در بالا آمد، یک فهم نو و خلاقانه منتهی به شکل گیری نظم جدیدی در مراتب درک ما از شیوه ها و الگوهای معمول می شود. این نظم جدید، نه تقلیدی از نظم های قدیمی است، و نه ارزشمندی آنها را به تمامی نفی می کند. در واقع همان گونه که دیدیم این امر به ما کمک می کند آگاهی خود را از شیوه ها و الگوهای گذشته، در قالب نظمی مطلوب تر ریخته و در عین حال مرزهای هنر را نیز به شکلی نو گسترش دهیم.

بنابراین می توان گفت که نظم و ساختار فهم ما از شیوه ها و الگوهای معمول همواره به نوعی در حال تکوین و شکوفایی است. این نظم و ساختار معرفتی در نزد ما از برخی جهات و بنا بر یک اصل صحیح، مشابه نظم و ساختار جاری در طبیعت است. این اصل عبارت است از وجود تفاوت های مشابه که باعث مشابهت های متفاوتی می شوند که در بستر مراتبی از نظم ها همواره رو به گسترش و توسعه پیکره زنده آنچه در طبیعت هست را شکل داده اند. این تنها در خصوص هنر یا علم نیست که ادراک تفاوت های اساسی موجود در کلیت یک پدیده، گام اساسی به شمار می آید، بلکه در عمل، هرگونه فهم و ادراکی با ادراک این گونه تفاوت ها آغاز می شود.

از جمله عوامل دیگری که موجب می شود ما از توجه خاص به ادراکی که بدیع و متفاوت است باز مانیم، ترس و نگرانی ما از انجام خطا و اشتباه است. از همان اوان کودکی به فرد یاد می دهند که همواره تصویری از «خود» یا «نفس» داشته باشد که اساساً کامل و بی نقص به نظر می آید. انجام هر خطا و اشتباهی حقارت و ضعف به حساب می آید و به نوعی باعث می شود که فرد خود را مورد قبول و تأیید دیگران نیابد. این خیلی تأسف آور است، چراکه اصلاً هر آموختنی عبارت است از تلاش برای انجام حرکت یا کاری که منجر به نتیجه ای می شود، و سپس تأمل و ارزیابی آن نتیجه که پیامد همان تلاش انجام گرفته است. اگر قرار باشد که انسان تا از نتیجه مثبت و قابل قبول هر حرکت و تلاشی مطمئن نشده دست به هیچ عملی نزند، بعید به نظر می رسد که هرگز بتواند چیز نو و تازه ای بیاموزد، و این وضعیتی است که کم و بیش، بسیاری از افراد در آن قرار گرفته اند. هراس و نگرانی از ارتکاب اشتباه معمولاً به عادت فرد به ادراک مکانیکی نظریات و ایده های موجود و مرسوم اضافه و نوعی از آموختن را موجب می شود که غایتش صرفاً دست یابی به نفع و نتیجه ای از پیش تعیین شده است. مجموعه این ها دست به دست هم می دهند تا انسان قابلیت فهم و ادراک چیزهای نو و بدیع را از دست بدهد، و به این ترتیب به جای اصالت و ابتکار گرفتار روزمرگی و تکرار شود.

پس، آن گونه که قرائن نشان می دهند این که انسان بتواند به آموختن چیزهای نو و تازه موفق شود یا نه، مرتبط و متکی به شرایطی است که ذهن او در آن قرار دارد. این امر نه ربطی به برخورداری از نبوغ و استعداد خاص دارد، و نه به رشته و عرصه ویژه ای چون علم، هنر، ادبیات و یا معماری مربوط می شود. اما اگر شرایط موجود باشند و بتوانند عملی شوند، امکان اعمالی را فراهم خواهند کرد که شخص با جذبه و شوقی تمام و غیر قابل وصف به انجام آنها همت می کند. به عنوان مثال کودکی را در نظر آورید که مشغول آموختن راه رفتن یا ایستادن است. دیده اید که در این حالت چه شوق و ذوقی در رفتار کودک وجود دارد، و اگر خوب دقت کنید می بینید که معمولاً او از همه وجودش در این کار مایه می گذارد. تنها چنین توجه و علاقه کامل و از ته دلی است که انرژی لازم را به ذهن و مغز انسان می بخشد تا بتواند چیزی که نو و متفاوت است را ببیند و بپذیرد. این توجه و علقه عمیق و کامل، هنگامی اهمیت فوق العاده خود را نشان می دهد که هر یک از ما به این نتیجه برسیم که آن چیز نو و متفاوتی که ما را مجذوب خود ساخته، همه آنچه را که از قبل برای ما آشنا، ارزشمند، اطمینان بخش و به هر جهت عزیز بوده است، زیر سؤال می برد یا مورد تهدید قرار می دهد(بوهم، ۱۳۸۱، ۴۰).

عوامل بیرونی
به آسودگی نمی توان خلاقیت را در قالب روشنفکرانه گنجاد. فطرت خلاقیت به گونه ای است که در چنین مظروفی نمی گنجد. در دانشگاهی که زندگی روشنفکرانه بر اساس انتقاد و ویران کردن اثری خلاق است، هنر خلق کردن و سازندگی خلاق با حمایت و تفاهم و تأیید اندکی مواجه می شود. صاف و پوست کنده، بیشتر اساتید، بلدند پاره کنند و بشکافند، نه این که بدوزند و ببافند و باور کنند(کامرون، ۱۳۸۴، ۳۷).

ارزش و عمق اثر هنری به میزان خلاقیت و بهره گیری هنرمند از شهود و الهام سنجیده می شود و قافیه و ردیف و علم عروض، قوانینی هستند که در ابتدا به جهت همراهی و هماهنگی بین کلمات و الفاظ به لحاظ انتقال و تأثیر هرچه بیشتر بر مخاطب، توسط شاعر یا هنرمند، خلق شدند و متأسفانه امروزه از اصلی ترین شاخصه های اثر هنری به شمار می روند. از یک طرف مدارک و امتیازات دانشگاهی و از طرف دیگر الفاظ و قوانین ساخته همین روشنفکران راه بر هر عمل و اثر خلاقانه ای بسته است. حال آنکه، مهمترین رکن خلاقیت، آزادی است. هنرمندان و هنرجویان خلاق انسان هایی واگرا هستند که برای هر سؤالی، به دنبال جواب های متعددی هستند. اما متأسفانه دانشگاه ها و آتلیه های ما، با بینشی همگرا از جانب مدیران و اساتید اداره می شوند. بسیارند جوانانی که به دلیل نداشتن ارتباطات مناسب با اساتید و پیشکسوتان، از ارائه آثار خود باز می مانند. نگارنده چه در زمان تحصیل و چه در دوران تدریس بارها شاهد اثری ارزنده بوده ام که زیر رگبار «بایدها و نبایدها» قرار گرفته و شوق تداوم و تلاش را از دانشجو ربوده است. در حالی که خلاقیت به معنای رهایی از هرگونه پیش فرض ها، چهارچوب ها و بایدهاست. به عنوان یک معلم، این تجربه حزن انگیز را داشته ام که خلاقان مستعد بسیاری به دلیل عدم توانایی برای همرنگی با معیارها و قواعدی که از آنِ آنها نبوده است، از همان ابتدای امر دل و جرأت از دست داده اند و شرمسار از این فرض که استعداد کافی ندارند یا رویاهای «اغراق آمیزی» در سر می پرورانند و نمی توانند درست و منطقی بیاندیشند از ادامه کار باز می مانند.

به نظر ویلیام جیمز، فیلسوف و روانشناس قرن ۱۹ آمریکا، همه ما توانایی و استعداد خلاقیت را داریم ولی متأسفانه در طول زندگی و در مسیر آموزش یاد می گیریم که غیر خلاق باشیم. به عبارتی در سطح کلی محیط یادگیری، اعم از خانه، مدرسه و اجتماع، ما را به تفکر همگرا عادت می دهند.

نه تنها مسئولین آموزشی ما بلکه حتی امکانات، تجهیزات و فضاهای آموزشی ما نیز در راستای ایجاد خلاقیت و آموزش درست، قرار ندارند. در کشور ما، برنامه ریزی ها و تصمیم گیری ها ی مربوط به مقوله های آموزشی، نسبت به موضوع خلاقیت و پرورش آن بی توجه بوده و در نتیجه طبیعی است که در چنین سیستمی فقط و فقط نمره به عنوان ملاک ارزیابی، مورد توجه قرار می گیرد. در چنین سیستمی اگر گاه جرقه یا نور امیدی دیده شود، نتیجه ی برنامه ریزی نبوده و نیست و نمی توان آن را به عنوان دستاورد چنین سیستم آموزشی در نظر گرفت.

برای رسیدن به چنین مقصودی باید از راهکارهای متعددی بهره جست و گاه نیز همزمان همه این راهکارها را به اجرا در آورد. به عنوان نمونه برای رشد پرورش هنرمندانی خلاق، نیازمند پرورش هنرآموزانی خلاق هستیم که توانایی و خلاقیت چگونگی استفاده از توانایی های خود را برای آفرینش بدانند، تربیت چنین نیروهایی، نیازمند آموزش مداوم، برنامه ریزی شده، هدفمند و اساتیدی خلاق است. بایستی از مدارس شروع کرد و در دانشگاهها ادامه داد. هنرمندان، اساتید رشته هنر و دانشجویان این رشته نیازمند آموختن پی در پی هستند و فضایی برای تجربه های متعدد و متنوع، تا در نهایت روش های خلاقیت را کشف و درک کنند.

معلمان و اساتید به عنوان یکی از مهم ترین عوامل رشد یا تخریب هنرجویان و هنرآموزان، از جایگاهی ویژه در نظام آموزشی برخوردارند. به همین جهت، نقش ایشان طی چند دهه اخیر مورد توجه محققان قرار گرفته است. اغلب این تحقیقات در محورهای شناخت معلمان از خلاقیت و تأثیر ویژگی های شخصیتی آنها در خلاقیت هنرآموزان بوده است. شگفت آور آنکه، نتایج به دست آمده از اغلب این پژوهش ها نشان داده است که معلمان خلاقیت را نمی شناسند. تورنس و مللو، ضمن انتقاد از آموزش و پرورش سنتی بر اهمیت تغییر و تحول برنامه های سنتی و هدایت آموزش به سمت برنامه های خلاق، تأکید می ورزند. این محققان معتقدند که برای تحقق بخشیدن به این موضوع، باید به غنی سازی محیط آموزشی و ارائه برنامه خلاق پرداخت، لذا تربیت معلمان و اساتید خلاق، به منظور تربیت هنرآموزانی خلاق اهمیت زیادی دارد۱(حسینی، ۱۳۸۶، ۱۴۹).

مطلب مشابه :  رموز موفقیت

مطالعات و تحقیقات اخیر، همچنین نشان داده است که خلاقیت را نیز می توان آموزش داد و با به کار گیری تمرین های مناسب، تقویت آن، امری امکان پذیر است. همین امر باعث رویکرد جدیدی در آموزش شده است که بر خلاف شیوه های معمول آموزشی، هدف اصلی، پرورش ذهنی خلاق و پویاست.

آموزش مبتنی بر خلاقیت، نیازمند کار بر روی ویژگی های تفکر واگراست. مغز انسان دستگاه پیچیده ای است که هنوز جزئیات عملکردش به طور کامل شناخته نشده است. اما می دانیم که این دستگاه از دو نیمکره تشکیل شده است. نیم کره چپ به نظم، منطق، برنامه ریزی و آگاهی می پردازد و نیم کره راست امور مربوط به هنر، تخیل، خلاقیت و نا آگاهی را مدیریت می کند. به عبارت دیگر، نیم کره چپ مغز، کارش تفکر همگراست. این نیم کره بر واژه ها، نمادها و ارقام تمرکز دارد، تحلیل گر است و از منطق پیروی می کند، برای به خاطر آوردن از واژه ها سود می برد، اسامی را به جای چهره ها به خاطر می سپارد، پردازش افکار به طور متوالی و ترتیبی صورت می گیرد، مرحله به مرحله، استنتاج منطقی از اطلاعات به عمل می آورد. ابتدا جزئیات را بررسی کرده و سپس به کلیات دست می یابد. به تهیه فهرست و برنامه ریزی علاقه دارد، معمولا بدون تحلیل و کورکورانه از قوانین تبعیت می کند، در پی گیری و حفظ زمان، کارآمد است و از پیش برنامه ریزی می کند و به طور کلی جمع آوری و طبقه بندی اطلاعات، استدلال، نتیجه گیری و صدور حکم، مهم ترین کار این نیم کره است. بنابراین همه عملکرد نیم کره چپ، روندی کاملا تعریف شده است که بر اساس مستندات رخ می دهد. از این رو افکار نو، در تفکر همگرا کمتر راه پیدا می کنند و افراد، پدیده ها را آن گونه که هستند، می بینند و می پذیرند. سمت چپ مغز در درک فضایی، مشاهده دقیق و تشخیص الگوها، توسعه و ترکیب اشکال و تصاویر، ایجاد ارتباط و … عملکرد مناسبی از خود نشان نمی دهد. به ویژه در واکنش به موضوع طراحی، از اشکال و احجام متداول و تکراری استفاده می کند تا فرم و ترکیبی خلاقانه.

نیم کره راست، کارش تفکر واگراست. این نیم کره مغز بر تصاویر و الگوها تمرکز دارد. با پیروی از احساسات به درک شهودی می رسد. موضوعات مختلف را هم زمان پردازش می کند، اطلاعات را به یکدیگر ارتباط می دهدف ابتدا به کلیات و سپس به جزئیات می پردازد و تداعی آزاد دارد، به جای پیروی از قوانین به دنبال علل قوانین است. عملکرد این نیمه به ترتیبی است که با داشتن یک سرنخ می تواند پیله ای بزرگ ببافد و برای این کار از همه داشته های مرتبط و غیر مرتبط بهره می گیرد. در حقیقت تفکر خلاق با تفکر واگرا رابطه ای مستقیم دارد. افراد با تفکر واگرا، پدیده ها، امور و افکار را آن چنان که هست نمی پذیرند و با نگاهی متفاوت سعی می کنند که تحلیل های بیشتری در مورد موضوع انجام دهند و حتی نظریات خود را نیز بر آن می افزایند (خیابانیان، ۱۳۸۸، ۱۱).

همانطور که گفته شد، یافته های اخیر علم روانشناسی، نشان می دهد که فرآیند خلاقیت بر خلاف آراء گذشتگان، امری صرفا ذاتی نبوده بلکه می تواند آموزش داده شود؛ از طریق آموزش می توانیم به هنر آموزان یاد دهیم که از طریق تفکر واگرا و بهره گیری از نیم کره راست مغز، به راه حل های مناسب دست یابند و در نهایت آنکه، جریان خلاقیت، جریانی از قبل ساخته شده نیست، بلکه رودی زاینده و قابل تغییر است.

آیا تا به حال آرزو کرده اید که فقط کمی باهوش تر باشید؟ یا می توانستید کمی سریعتر فکر کنید،کمی زیرک تر باشید و مسائل پیچیده را به راحتی حل کنید؟
برای هر فردی در دوره ای خاص، چنین افکاری به ذهنش متبادر می شود.اما به واقع چرا؟ اگرچه اغلب مردم تصور میکنند باهوش هستند اما برگ برنده این هوش یعنی هوش ذاتی را در اختیار ندارند؛ چرا که گرفتن نمره های خوب و مشارکت موفقیت آمیز در مکالمات روشنفکرانه هیچ گاه برایشان سخت نبوده ولی همیشه افرادی بوده اند که از لحاظ هوشی همواره یک پله بالاتر از آنها قرار داشته اند.
ولی همیشه این حقیقت وجود دارد که نمی توان کار زیادی در این مورد انجام داد؛ چراکه بعضی افراد به طور ذاتی فوق العاده باهوش هستند و بعضی افراد نیز در زندگی خیلی خوش شانس نیستند…این موضوعی است که واقعا در زندگی وجود دارد.
دانشمندان به این باور رسیده اند که هوش موضوعی نیست که از قبل تعیین شده باشد.درجه هوشی که با آن متولد می شویم،تنها یک نقطه آغاز است و علی رغم خصوصیات ژنتیکی،ما این امکان را داریم که باهوش تر شویم و میزان ضریب هوشی (IQ) خود را افزایش دهیم و حتی بی نهایت شویم.
کاشف علم عصب شناسی،کاندنس پرت در این باره معتقد است، انقلابی در حال رخ دادن است.دو حوزه عصبی در این زمینه وجود دارد:علوم سخت مانند شیمی،فیزیک،زیست فیزیک از یک سو و در سوی دیگر مجموعه ای از دانش که در رفتارشناسی،روانشناسی و روانپزشکی وجود دارد و حالا یک رعد و برق ناگهانی،این دو مجموعه را به هم متصل می کند.همه اینها در یک مجموعه گرد هم می آیند و نام آن مجموعه عصب شناسی”

آینده فرا رسیده است
٢۵ سال پیش زمانی که دیوید کرچ، دکترای روانشناسی در دانشگاه Berkeley ایالت کالیفرنیا بود طی اظهار نظری گفت: “روزی را پیش بینی می کنم که ما باید یک حدوسط داشته باشیم و بنابراین به ناچار نیازمند یک آزمایش برای دستکاری رفتار و عملکرد ذهنی همه مردم و دستکاری محیطی و زیست شیمی مغز خواهیم بود.”
در زیر به بررسی کشفیات دکتر کرچ در زمینه راه های افزایش IQ می پردازیم:

دوستان من،این روز فرا رسیده است.
در ۴ ماهی که غرق در ماجرای باهوش تر شدن بودم، هنوز رمز این کار را کشف نکرده ام ولی می توانم با اطمینان ١٠٠درصد به شما بگویم که من اکنون بسیار باهوش تر از هر زمان دیگر هستم(همانگونه که در ادامه مشاهده خواهید کرد).اکنون زیرک تر هستم،افکارم واضح تر هستند،می توانم هر کاری را سریعتر انجام دهم و اتفاقات خیلی خوبی در زندگی شخصی اتفاق خواهند افتاد.
گاهی اوقات احساس می کنم واقعا مانند Bradley Cooper در فیلم بی نهایت شده ام.

١. پرورش مغز برای تقویت حافظه
یکی از اولین مواردی که کشف کردم این بود که مغز انسان از خیلی جهات شبیه یک ماهیچه بوده و به شدت قابل پرورش است و خود را با محرک هایی که به آن وارد می شوند،هماهنگ می کند.این همان چیزی است که “انعطاف عصبی” نامیده می شود.
و همانگونه که هر فردی توانایی تغییر فرم بدن خود و رسیدن به اندام ورزشکاری را داراست،پرورش ذهنی نیز یک تمرین ذهنی در طول زمان برای ایجاد نورون و گذرگاه های عصبی جدید است.
من تمرین تقویت حافظه را از ۵ ماه پیش شروع کردم.
ولی در ابتدا خیلی آن را جدی نمی گرفتم.ولی وقتی فیلم “بی نهایت” را دیدم،مجددا انگیزه پیدا کردم و تمرین را به صورت ١۵ دقیقه در روز شروع کردم.
تمرین تقویت حافظه مجموعه ای از بازی های ذهنی بود که توسط دانشمندان عصب شناسی برای تحریک قسمتهای خاصی از مغز طراحی شده بود و توسط وبسایت Science From Stanford،Cal Berkeley و دانشگاه Michigan پشتیبانی می شد.ولی بهترین قسمت داستان اینجا بود که این بازی ها بسیار مهیج بودند و شدیدا فرد را به کسب بهترین امتیاز برای روی فرم آمدن بیشتر مغز تشویق می کردند.
بعد از اینکه چند ماه تمرین کردم،نسخه صوتی کتاب “مغزی که خودش را تغییر می دهد” نوشته Norman Doidge MD را گوش کردم و از معجزاتی که توسط پرورش مغز رخ می دهد و بیشتر در بین افرادی که دچار سانحه مغزی شده بودند و یا از ناتوانی های خاص ذهنی رنج می بردند،حیرت زده شدم.
بعد از آن وقتی فهمیدم که پرورش مغز تا چه حد می تواند قدرتمند باشد،به فکر فرو رفتم “اگر افراد با اختلالات ذهنی می توانند چنین نتایجی کسب کنند،برای یک انسان “سالم” اگر مغزش را پرورش دهد چه اتفاقی خواهد افتاد؟”
بنابراین تمرین را به ۶٠-٣٠ و ۵-۴ بار در هفته افزایش دادم.در مورد این موضوع خیلی جدی شده بودم و همه چیز بعد از آن اتفاق افتاد.
وب سایت تقویت حافظه خیلی خوب طراحی شده و عملکرد ما را با دیگر افراد هم سن و سال ما در گروه های ١۴ میلیون نفری مقایسه می کند.این وب سایت از معیاری به نام شاخص قدرت ذهن ( BPI) استفاده می کند که معادل ضریب هوشی (IQ) است.اگر BPI فرد،١٠٠٠ باشد،فرد در میان “ورزشکاران حرفه ای) در گروه سنی ما قرار می گیرد.
وقتی در ابتدا تمرین را شروع کردم،برای خود هدفی تعیین کردم که رسیدن به ٩٩ درصد بود.هنوز به آنجا نرسیده بودم ولیروز به روز ادامه می دادم و نزدیکتر می شدم.
این وب سایت،روند پیشرفت ما را در طول زمان ثبت می کند و به ما کمک می کند که بدانیم مغز انسان در طول زمان چقدر تقویت می شود.(هر نقطه روی نمودار، نشان دهنده یک هفته است)
این نتایج،توسط یک نمودار به نمایش درمی آید ولی ٩ مرحله باقی مانده که برایتان در طول مسیر شرح می دهم نیز بسیار تأثیرگذار هستند.
٢. روزه گرفتن متناوب
تا کنون احتمالا خیلی از شما مقاله من در مورد مزایای دمیدن به مغز و روزه داری متناوب را مطالعه کرده اید و می دانید که من اخیرا ٢۵ روز را صرف روزه گرفتن در IF کرده ام و ١۶ ساعت در روز را روزه بوده ام و تنها در ٨ ساعت باقیمانده،غذا خورده ام.
این کار را با هدف کاهش وزن،سلامت بیشتر و تناسب اندام انجام می دادم و یقین دارم که همه این موارد تحقق یافته اند.(متأسفانه هنوز مقاله ای راجع به آن ننوشته ام) ولی اتفاق خیلی عجیبتری افتاد.اتفاقی که هیچ گاه تصورش را نمی کردم.
روزه گرفتن متناوب مرا باهوش تر کرد
در ابتدا خیلی مطمئن نبودم.وقتی روزه می گرفتم احساس می کردم که به یک شفافیت ذهنی استثنایی می رسم و پس از آن،وقتی شروع به کسب امتیازهای بالاتری در تقویت حافظه کردم،متوجه شدم که اتفاقی در حال رخ دادن است.
بنابراین تصمیم گرفتم که در آن دقیقتر شوم و جواب را پیدا کردم.
از نظر علمی ثابت شده که روزه گرفتن،تولید فاکتور نورون زای مشتق شده از مغز(BDNF) را که پروتئینی در مغز است را افزایش می دهد. و از این طریق می توان به گسترش نورون های جدید و ایجاد سیناپس های عصبی(پیوند نورون ها) کمک کرد.
طبق نظر مایکل ایدز، فاکتور BDNF نقش “محافظ عصبی در مقابله با استرس و صدمات خطرناک مغزی ” را دارد و افرادی که سطح بالاتری از BDNF را دارند،دارای درجات پایین تری از افسردگی هستند.
اساسا آنچه رخ می دهد،این است که روزه گرفتن متناوب،استرس کمتری برای مغز ایجاد می کند که این اتفاق به واسطه ترشح بیشتر BDNF صورت می گیرد.همان گونه که قبلا گفته شد،مغز انسان شدیدا به محرکهایی که به آن می دهیم،پاسخ می دهد.
آنچه از این موضوع برداشت می شود این است که اگر روزه گرفتن را زودتر آغاز می کردم،عملکرد ذهنم واقعا بالاتر می رفت.
برای افزایش تولید BDNF در IF، من معتقدم که حتی یک بار روزه داری در هفته هم سودبخش است.
مارک پاتسون دانشمند عصب شناس معتقد است که در موضوعات سلامت، روزه گرفتن متعادل می تواند یک روز در هفته باشد و به کاهش کالری در بقیه روزهای هفته کمک کند-این کار برای تقریبا همه افراد مزایایی در پی دارد.
اگر بعد از مطالعه اولین مقاله من وسوسه شده اید که در میزان IF خود تغییر سریعی ایجاد کنید،ولی تا الان خیلی مطمئن نبوده اید.شاید اکنون زمان مناسبی برای شروع باشد.به من اطمینان کنید.آنقدرها هم که فکر می کنیم سخت نیست.
٣. ورزش برای باهوش تر شدن
جان راتی، روانپزشک دانشگاه هاروارد می گوید: “می خواهم روی این نکته تأکید کنم که ورزش کردن نقش بزرگی در توانایی های ذهنی و سلامت ذهن ایفا می کند.”
حالا که با BDNF آشنا شده اید،راه دیگری برای افزایش تولید این پروتئین حیرت آور توسط مغز وجود دارد:تمرین good ol
در واقع،در مطالعاتی که هم بر روی انسان و هم موش ها انجام شده است،سطح BDNF در افرادی که ورزش می کنند بیشتر است.
و این شرایط را بهتر می کند.همانطور که می دانید،ورزش کردن به افزایش ترشح هورمون اندورفین (که معنای لغوی آن مورفین درونی است) کمک می کند.
جان شالی در کتاب خود با عنوان جرقه های علم جدید و انقلابی در مغز ،داستان جذابی را در دبیرستان مرکزی ناپرویل در ایالت شیکاگو بیان می کند که در آن، برنامه اولین کلاس هر روز دانش آموزان تربیت بدنی بوده است.این کار به عنوان یک آزمایش در دهه ١٩٩٠ آغاز شد و نتایج آن واقعا تماشایی بود.
در سال ١٩٩٩،دانش آموزان کلاس هشتم،نه تنها جزء سالم ترین افراد در کشور بودند بلکه از باهوش ترین افراد جهان نیز بودند.این دانش آموزان در بین ١٢٣٠,٠٠٠ نفری بودند که در جهان در آزمون TIMSS (آزمون بین المللی ریاضیات و علوم) شرکت کردند و رتبه ۶ را در آزمون ریاضی و رتبه ١ را در آزمون علوم بدست آوردند.در مقابل آنها گروهی از بهترین دانش آموزان کشورهای چین و ژاپن و سنگاپور و نقاط خیلی دورتر از ایالات متحده قرار داشتند.
در سال ٢٠١٢،کلاس سوم این دبیرستان هم در آزمون ACT نمره ١۴ را کسب کرد که بسیار عالی بود.
حالا چرا مدارس دیگر،درس تربیت بدنی را در برنامه هایشان مورد توجه قرار نمی دهند بحث دیگری است که آن را به روزی دیگر موکول می کنیم.
من معمولا هر روز بعد از بیدار شدن ١٠ دقیقه می دوم و ١٠ دقیقه هم یوگا تمرین می کنم و این کار را با تمام توانم انجام می دهم و خود را در وضعیت بهینه برای شروع یک روز کاری قرار می دهم و بعد از آن،در بعد از ظهر نیز ١ ساعت ورزش می کنم.
۴. یادگیری مهارت های چالشی
هرگاه یک مهارت چالشی جدید یاد می گیریم،مغزمان را وادار به تکامل و ایجاد گذرگاه های عصبی می کنیم.دو نوع عمده از مهارت های چالشی وجود دارد که به ما کمک می کند که باهوشتر شویم.
5. مهارت های حرکتی
در دبیرستانمرکزی ناپرویل، کلاسهای تربیت بدنی،فقط به دویدن اختصاص نداشت.آنها فعالیت های سخت تری هم مانند رقص روی خط انجام می دادند که مغز دانش آموزان را نیز در حین تمرین بدنی مورد تحریک قرار می داد.

مطلب مشابه :  تمرین های مثبت اندیشی

ضربات دوگوشی، موجب ایجاد همزمانی مغزی می شود ؛ چرا که بالاترین کارایی اطلاعات در تمام مغز وقتی است که امواج صوتی هر دو نیمکره مغز را وادار به کار در فرکانس مشابه می کنند، مغز نیاز به ساخت گذرگاه های جدید به پل شماره ٢ دارد.
با گذر زمان،این موضوع منجر به “فکر کردن با تمام مغز” می شود که مایکل گلب در کتاب مشهورش به نام “چگونه مانند لئوناردو داوینچی فکر کنیم” از آن به عنوان “ویژگی مشترک نوابغ” یاد کرده است.
این تکنولوژی واقعا شگفت انگیز است.تمام آنچه که باید انجام دهید این است : یک جا بنشینید(یا حتی دراز بکشید)،آرام باشید و بقیه کارها خود به خود انجام می شود.مانند آنچه در مکتب بودا انجام می دهند و قدرت های عظیم ذهنی را افزایش می دهند.
حالا چگونه تمرین ضربات دو گوشی را آغاز کنیم؟
من تحقیقات زیادی انجام داده ام و برنامه های متفاوتی را امتحان کرده ام و معتقدم که سودمندترین آنها( تا حدود زیادی) انقلاب مغزی است.این روش خیلی قدرتمند بوده و کمک زیادی به من کرده که تمرکز و خلاقیت بیشتر و استرس کمتری داشته باشم.
۶. از گوشی هوشمند خود به نحو هوشمندانه تری استفاده کنید
بیشتر افراد از گوشی های هوشمند خود به روش اشتباهی استفاده می کنند.اشتباهاتی مانند ایمیل های پی در پی،بازی های بدون فکر و صرف زمان زیاد برای چک کردن Facebook و Twitter .
ولی گوشی های هوشمند،اگر به درستی مورد استفاده قرار گیرند،در افزایش هوش تأثیر بسزایی دارند.در ادامه چگونگی آن را توضیح خواهم داد.
الف. مطالعه مطالب جالب در Google Reader
مطالب اینترنتی،روش قدرتمندی برای یادگیری و به چالش کشیدن مغز با ایده های جدید هستند.
افرادی که اطلاعات خوبی را به اشتراک می گذارند،نقش مهمی در ایجاد محتواهای مفید و مختصر آموزشی و قابل اجرا ایفا می کنند.اگر شما هر روز ٣ مطلب خردمندانه مطالعه کنید(حدود ١۵-١٠ دقیقه)،حداقل ٣ ایده به ذهن شما خطور می کند که شما را به تفکر در مورد مراحل بالاتر و نگرشی متفاوت تحریک می کند.
همیشه می توانید چند دقیقه در روز را به جای کارهای بی هدف در گوشی های هوشمند خود،به تغذیه ذهن با اطلاعات مفید، اختصاص دهید.این کار کمک زیادی به پیشرفت شما می کند.
ب. یادگیری صوتی
کتابهای صوتی،پادکست ها و Ted Talks روش های فوق العاده ای برای یادگیری آسان هستند.
باور کنید تمیز کردن آشپزخانه در حالی که به مطلب جالبی در مورد موضوع موردعلاقه تان گوش می کنید،سریعتر انجام می شود. گوش کردن به موضوعات محرک،مغز را به ایجاد نورون های جدید و پیوندهای سیناپسی و استفاده کامل از BDNF تولید شده از روش های دیگر،تحریک می کند.

تنظیم یادآورها و هشدار دهنده ها
اگر شما هم مثل من باشید،با قرار ملاقات های آینده تان درگیر هستید. من همیشه از دستور جلسه(لیست کارهایی که باید انجام شود) متنفر بوده و بیشتر به حافظه ام متکی بوده ام.
برای من این روش در ٩٩ درصد موارد خیلی خوب جواب می دهد.بنابراین اخیرا از برنامه تقویم گوشی آیفونم استفاده می کنم که به من این امکان را می دهد که هشداردهنده آن را ٢۴ ساعت قبل از هرکاری تنظیم کنم و ٣٠ دقیقه قبل از موعد،هشدار مربوطه را دریافت کنم.
این کار نه تنها موجب جلوگیری از فراموش کردن قرارها و ناراحتی دیگران شده و موجب خالی شدن حجم زیادی از حافظه RAM گوشی و استفاده آن برای موارد دیگر می شود.
٧. بهینه سازی خواب
خوابیدن،بهترین روش تقویت نیرو است.
همه ما می دانیم که وقتی استراحت کافی داریم،بسیار باهوش تر از زمان خستگی هستیم.ولی این یک سوم پنهان زندگی (خواب)، موردی است که ما توجه کافی به آن نداریم.
معتقدم که سه نکته مهم در مورد آن وجود دارد:
١. فهمیدن بهترین زمان فعالیت ذهنی و تنظیم زمان خواب در حدود آن
من همیشه بین ساعت ١١ شب تا ٣ صبح،در وضعیت سوپرمن هستم!بنابراین سعی می کنم بیدار باشم و فعالیت های مهم خود را در این زمان انجام دهم.بیشتر مطالبی که شما در این مقاله مشاهده می کنید در این بازه زمانی آخر شب نوشته شده است.
٢.امتحان روش خوابیدن چند مرحله ای در شبانه روز
هیچ منبعی برای این موضوع پیدا نکرده ام ولی در جایی خوانده ام که در یک تحقیق، افراد را در یک اتاق قرار دادند و آنها هیچ اطلاعی از اوقات روز نداشتند،افراد در هر ٢۴ ساعت،٢ بار تمایل به خوابیدن داشتند،یک دوره ۶ ساعته و یک دوره ٢ ساعته.
من شخصا هرشب ۶ ساعت می خوابم و یک ساعت را در روز به چرت ( مدیتیشن به همراه و چرت زدن) اختصاص می دهم.
متفکران بسیاری در طول تاریخ از جمله توماس ادیسون،وینستون چرچیل،جان اف کندی و ناپلئون بناپارت به این روش چرت می زدند و زمانی که من با کمک همکارانم یک شرکت تأسیس کردم،به آنها نه تنها اجازه چرت بعد از ظهر را می دادم بلکه آنها را به این کار تشویق هم می کردم.
٣. خوردن قبل از رفتن به رختخواب
این ایده خیلی ساده است: اگر ما قبل از خوابیدن،در آخرین ساعات شب چیزی نخوریم،میزان قند خون ما کاهش می یابد و خواب چندان راحتی نخواهیم داشت.
من هرشب قبل از خواب،٣ تکه شکلات به همراه یک لیوان شیر و ۵ عدد بادام برزیلی می خورم.
مصرف امگا٣
آیا می دانستید که بخش عظیمی از مغز ما از چربی تشکیل شده است.من این موضوع را اخیراً فهمیده ام و در وهله ی اول عجیب به نظر می رسد اما حقیقت دارد.
غشاء یا دیواره نورون،از چربی های “مفید” برای ارتباط بهتر نورون ها تشکیل شده است.این دیواره ها باید قابل انعطاف باشند تا به مولکول های زیستی اجازه عبور بدهند.
مطالعات نشان داده است که رژیم های غنی از امگا٣، موجب افزایش قدرت یادگیری،مهارت های حل مسأله،تمرکز،حافظه و ارتباط بین سلول ها می شوند.تأثیر امگا٣ بر ایجاد روحیه مثبت و توازن احساسات نیز ثابت شده و به افراد در حفظ توانایی ذهنی به هنگام افزایش سن کمک می کند به همین واسطه معمولا مقید به مصرف حدود ١٠ گرم روغن ماهی در روز هستم.
8. نوشیدنی های تقویت کننده مغز
نوشابه های انرژی زا از نظر من زیاده روی بوده و سرشار از شکر و مواد شیمیایی غیرعادی هستند و بدون شک جایگزین بهتری برای آنها وجود دارد.قهوه،بدون شک موجب تقویت عملکرد مغز می شود ولی دارای میزان اسید بالایی است که از دیدگاه زیست شیمیایی مناسب نیست .(بدن در حالت قلیایی عملکرد بهتری از خود نشان می دهد)
سه نوشیدنی تقویتی مغز که در ادامه خواهم گفت،تنها یک تأثیر موقت ایجاد نمی کنند بلکه موجب افزایش سطح سلامت و شادابی در طول زمان خواهند شد.
١.شکلات داغ تهیه شده از کاکائوی خام
طبق گفته پروفسور مک دونالد از دانشگاه ناتینگهام، غذاهایی مانند فلاونول کاکائو احتمالا در افزایش جریان خون در مغز و تقویت عملکرد مغز کمک می کنند.
کاکائو از دیدگاهی دیگر نیز،هیجان انگیز است.این ماده غذایی دارای بالاترین میزان آنتی اکسیدان (دو برابر توت Acai و هشت برابر توت Goji و حدود ١۵ برابر شراب قرمز و چای سبز) است و دارای منیزیم برای آرامش ماهیچه ها بوده و از نظر آهن،کروم زینک خیلی غنی است.
ولی غیرمعمول ترین جنبه کاکائو،خاصیت تقویت عصبی آن است.این ماده غذایی حاوی PEA ( مانند احساس خوبی که در هنگام عاشق شدن داریم) ، AEA ،( که با عنوان ماده شیمیایی ” لذت بخش” شناخته می شود) تریپتوفان و سروتنین است.
بی دلیل نیست که معنای لغوی کاکائو ریشه در زبان آزتک (بومیان مکزیک) داشته است.

اوایل امسال،١٣ کیلوگرم از بهترین پودر کاکائو خام در جهان از Roar Superfoods خریداری کردم.ابتدا قصد داشتم که آن را بسته بندی کنم و بفروشم و سودی از این راه بدست بیاورم ولی این ایده را رها کردم و شروع به جمع آوری آن در یک کیسه کردم.١٢ ماه بعد،یک کیسه ١٣ کیلویی پر داشتم.
کراتین چای،قدرت مغز من
نوشیدنی Yerba Mate را از طریق Ferriss که یکی از طرفداران این نوشیدنی های گیاهی آرژانتین بود، شناختم که شامل ٣ نوع متفاوت از محرک های عصبی است.
ولی من یک مرحله پیش رفتم و اکنون مرتبا ١ لیتر از نوشیدنی که از ترکیب Yerba Mate و Gingko Biloba( که گزارش شده جریان خون را در مغز افزایش می دهد)و چای سبز و جینسنگ با آب داغ(نه در حال جوش) درست می شود،مصرف می کنم.
چای سبز Matcha
مطمئنم که شما تا کنون در مورد تأثیر عجیب چای سبز در سلامتی شنیده اید.Matcha هم مانند چای سبز خاصیت دارویی دارد.
این ماده برای اولین بار ٨٠٠٠ سال پیش برای اولین بار در ژاپن مورد استفاده قرار گرفت.راهبان مکتب بودا که آن را می نوشیدند،متوجه شدند که دارای قدرت تمرکز و هوشیاری بیشتری هستند.این نوشیدنی از باکیفیت ترین برگ های چای سبز Gyokuro که خرد و کوبیده می شود و پودری به رنگ سبز روشن از آن بدست می آید،درست می شود.امروزه این نوشیدنی در مراسم سنتی چای و موقعیت های خاص در ژاپن استفاده می شود.ولی من هر روز صبح از آن می نوشم.میزان ماده مغذی گیاهی و فلاونوئید موجود در یک فنجان Matcha تقریبا معادل ١٠ فنجان چای سبز است.
9. مغز آلفا
به خاطر دارید که چگونه همه این جریان از فیلم “بی نهایت” بوجود آمد؟جدیدترین کشف من،بسیار نزدیک به قرص به کار رفته در آن فیلم است.این قرص “مغز آلفا” نامیده می شود و یک مکمل غذایی است که از ترکیب عصاره گیاهان سرشار از مواد مغذی عصبی ساخته می شود و برای افزایش قوه ادراک مغز،جریان خون به مغز،پیوندهای سیناپسی،تولید انتقال دهنده های عصبی،حافظه و … بسیار مؤثر است.
به نظر می رسد که این دارو،تنها در کوتاه مدت اثربخش نیست و در کاهش از بین رفتن اعصاب نیز بسیار عالی عمل می کند.
اکنون یک ماه است که از مکمل مغز آلفا استفاده می کنم و از نتایج آن بسیار راضی هستم.
روزی ١ عدد از این قرص را به صورت ناشتا مصرف می کنم و ٣٠ دقیقه بعد احساس می کنم که نیروی ذهنم رو به افزایش است.این تأثیر تا ۶ ساعت باقی می ماند و گاهی اوقات بعد از چرت، یک قرص دیگر می خورم و این بستگی به برنامه هایم در عصر دارد.
تاکنون هیچ عارضه سوئی از مصرف این دارو دریافت نکرده ام و دیگر افرادی که از آن استفاده می کنند نیز بسیار راضی هستند.
آخرین تفکر:آینده روشن است
دوستان من، این تازه اول کار است.طبق آنچه از متون پزشکی و تحقیقات انجام شده بدست آمده و بر اساس تجارب شخصی، ما تنها به بخش محدودی از این علم دست یافته ایم.من حتی با فکر کردن به آنچه ممکن است اتفاق بیفتد،هیجان زده می شوم.ما امروزه از ابزار و تکنولوژی برخورداریم که می توانیم به وقوع این انقلاب سرعت دهیم.
ما در طول زندگی خود،می توانیم خود را به سوی یک نیمه دیگر از جهان عملکرد انسان،پرتاب کنیم.
امروز،بیش از هر زمان دیگری یقین دارم که هر روز می تواند به رشد و درخشش برسد و یک زندگی رویایی بسازد و یک تحول در جهان ایجاد کند.
همانگونه که روزی دیویدگوچف گفت:”من کاملا مطمئنم که هیچ حقیقتی وجود ندارد که انسان با قدرت بی چون و چرایش نتواند آن را برای ارتقاء زندگیش کشف کند.”
ولی هیچ قرصی برای تحت کنترل درآوردن قدرت کامل مغز شما کافی نیست:مزایای خارق العاده ای که از ترکیب همه ی این استراتژی ها به دست می آید، موجب می شود که شیوه زندگی رضایت بخشی را در پیش بگیرید.
به من اطمینان کنید،اگر شروع کنید دیگر مایل به توقف نخواهید بود.احساس بی نهایت بودن احساس واقعا بی نظیری است.