سعی بیشتر همیشه حال ما رو بهتر میکنه؟
به چه دلیل افراد بندازه سعی و زحمت بیشترشان حتما به کیفیت بالاتر زندگی و آرامش بیشتر دست پیدا نمی کنن؟!

بنظر میرسه که با اینکه افزایش شایستگیا و تواناییامون بطور منطقی باید باعث افزایش آرامش و کیفیت بهتر زندگی ما شه اما در واقعیت خیلی مواقع این اتفاق نمی افته.

افرادی که شایستگیا و مهارتای خودشون رو پیشرفتمی دن و در طول زمان با تجربه تر و پخته تر می شن حتما سطح بالاتری از آرامش، شادی و لذت رو تجربه نمی کنن.

یعنی نگرانیا و مسائل زندگی افراد هم با اونا پیشرفت پیدا می کنن و بزرگتر می شن فقط نه به این خاطر که دنیا روز به روز در حال سخت تر شدنه بلکه به خاطر این که ما به سطح خاصی از مشغله، گرفتاری و استرس عادت داریم و ناخودآگاه با کم شدن این مشغله ها دچار احساس بد میشیم. بررسی این احساسا ساده بنظر نمی رسه اما در عین تنوعی که دارن ترکیبی از احساسای پوچی، بی معنایی، بدرد نخور بودن، به درد بخور نبودن، عقب افتادن از بقیه، نبود استفاده از بیشترین حد توانمندیا و استعدادها و همینطور استرس به دلیل کمبود وقت و زمان هستن.

یادم میاد که چند سال قبل، از فشار کاری و نگرانیای متنوعی که در زندگی خودم داشتم خسته و فرسوده شده بودم و دنبال فرصتی بودم تا این مشغله ها رو یکی یکی حل و فصل کنم و بعد اون بتونم یه مدت در آرامش باشم.

مطلب مشابه :  اول مرغ بود یا تخم‌مرغ؟!

همین اتفاق هم افتاد و یکی یکی پروژه ها و بقیه مسائل به اتمام رسیدن اما تنها اتفاقی که نیفتاد بازگشت آرامش بود. من عادت کرده بودم در سطح معینی از مشغله و استرس زندگی کنم؛ به محض اینکه موردی از این مواردی به کنار می رفت یا به اتمام می رسین بی معطلی ذهن من بدنبال پیدا کردن جانشین واسه اونا می گشت با این بهونه که “حالا که این تموم شد میتونی بهش یکی برسی”. این درحالی بود که چیزی که موجب رضایت داخلی من می شد، پرداختن به موضوع دیگری از همون جنس نبود.

این چرخه (سیستم) به محض اینکه سطح اشتغال فکری و استرس من از عدد ۸۰ به ۶۰ کاهش پیدا می کرد بجای اینکه احساس آرامش بیشتری داشته باشم و از فراغت بوجود اومده استفاده کنم، ذهن من بصورت خودکار موارد و نگرانیایی رو ایجاد میکنه تا عدد ۶۰ به همون عدد ۸۰ که بهش عادت داشتم برگرده چون که در تموم طول یه مدت که عدد به ۶۰ رسیده بود احساس اضطرار می کردم که باید کاری انجام دهم، انگار یک چیزی کم بود؛ از یاد برده بودم یه مدت قبل آرزو می کردم ای کاش این مشغله ها کمتر می شد تا می تونستم نفس راحتی بکشم و واسه خونواده یا خودم وقت صرف کنم. (این چرخه باعث دووم اون روند و بعد اون کیفیت زندگی و احساس به دلیل اون می شه)

اما چی کم بود که باعث اینجور احساس لازم در من شده بود؟

چیزی که کم بود ظرفیت من واسه پذیرش آرامش بیشتر و تجربع سطح دیگری از کیفیت زندگی بود.

مطلب مشابه :  تخیل، مهم ترین عنصر خلق و نوآوری

خیلی از ما سعی می کنیم به اهدافی دست پیدا کنیم تا حالمون رو بهتر کنه درحالی که خواسته قلبی ما چیز دیگری مثل آرامش و معنویته که به دز ثابتی از اون عادت داریم نه بیشتر.

شاید لازم باشه واسه تجربه سطح بالاتری از خوشحالی و آرامش، اول ظرفیت اونو در خودمون جفت و جور آوریم.

افراد زیادی هستن که در عین داشتن همه چیز، سلامتی، خونواده، ثروت، علم و ….. هنوزم نمی تونن احساس آرامش و لذت زندگی با کیفیت رو واسه خود جفت و جور بیارن.

لطفا ما رو دنبال کنین: