زندگی پیچیده امروزی هرلحظه در حال نوشدن، وخلاقیت[1] و نوآوری ضرورت ادامه زندگی فعاله. آدم واسه ایجاد نشاط و جست و خیز در زندگی نیازمند نوآوری و ابتکاره، تا انگیزه تنوع طلبی خود رو ارضاکند. جامعنسانی واسه زنده ماندن و فرار از مرگ و ایستایی به تغییر و نوآوری نیاز داره. امروز شعار«نابودی در انتظار شماس مگه اینکه خلاق و نوآور باشین» جلو مدیران همه سازمانا قرار داره اما مسؤولیت سازمانای آموزشی به ویژه آموزش و پرورش که وظیفه تعلیم و تربیت فرزندان و آینده سازان جامعه رو برعهده داره، صبغه ای دیگر به خود میگیره. یکی از مسائل که از زمانای قدیم ذهن اندیشمندان، روان شناسان و دانشمندان علوم انسانی رو به خود مشغول کرده چگونگی رشد و پرورش خلاقیت و ابتکار عمل در علم آموزا و نوجوانانه. یکی از شاخصهای رشد و افزایشه علمی در هر کشوری شکوفایی و تجلی خلا قیت و ابتکار عمل به عنوان زیرساخت اون جامعهه. به خاطر این، سازمانای آموزشی وظیفه فراهم آوردن زمینه رشد و پرورش خلاقیت و نوآوری و استفاده درست و جهت دار از استعدادها و تواناییای افراد رو برعهده دارن که این خود ایجاد کننده پیشرفت فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی در جامعهه(کرمی باغطیفونی،1391).

در مرز بین شناخت و هیجان خلاقیت قرار داره. در طرف شناختی این مرز، خلاقیت در بالاترین سطح از پردازش تفکر، جزء فرآیندهای «عالی» تفکر طبقه بندی شده. در طرف هیجانی، خلاقیت موقعیتی واسه شدیدترین تجارب عاطفی زندگی، از ناامیدی محض تا اوج سرمستی رو فراهم می کنه(دالگیش و پاور[2]،1999). بیشتر رویکردهای جدید به خلاقیت اونو شامل«توانایی تشکیل تداعیای جدید بین پدیده ها» می دونه به نحوی که باعث تولید ایدهایی جدید به شکل طرح جدید شه(یلدریمی[3]،2010).

خلاقیت شناختی[4] رو پژوهشگران و نظریه پردازان از دیدگاه های متفاوتی بررسی و تعریف کردن. ابعاد متفاوت سیالی، نرمی، گسترش ، اصالت و پیچیدگی تفکراز شاخصا و ملاکای خلاقیت شناختیه که در مدلهای مختلف به اونا توجه شده (گیلفورد[5]،1950؛آمابیل[6]،1996؛ رنزولی[7]، 1999؛ استرنبرگ[8]،2001).

تحقیق روی خلاقیت بیشتر به عنوان یک مسئله با هوشمندی مثل اینکه، که روی بخش ی شناختی تمرکز داره. آوریل و همکارانش ایده ی بیان خلاقیت رو به بخش ی هیجانات گسترش دادن و اعلام داشتن که مردم در تواناییشان واسه تجربه و بیان هیجانات به شکل خلاقانه متفاوتند. آوریل اصطلاح «خلاقیت هیجانی[9]»رو پایه گذاری کرد(فوکس و کومار و پورتر[10]، 2007).

از زمان طرح معنی خلاقیت هیجانی سه مسئله کلی دور و بر اون مطرح بوده:  اول اینکه همبستهای این نوع خلاقیت کدامند؟ دوم اینکه، اینطور خلاقیت تا چه حد با خلاقیت هیجانی رابطه داره؟ و مسئله سوم که طبق دو سوال اوله، بحث از پیشایندهای این دو نوع خلاقیته. یعنی، سؤال اینه که ” نیمرخ پیشایندهای این دو نوع خلاقیت الگویی مثل داره؟”

آوریل[11](2000،1992) با استفاده از ملاکایی، مثل مواردی که در تعریف خلاقیت شناختی به کار رفته،رفتار رو زمانی از نظر هیجانی خلاق تعریف می کنه که ویژگیای نوآوری[12]،اثر[13]و اصالت [14]رو دارا باشه(فوکس،کومارو پورتر،2007).

افزون بر سه ملاک اشاره شده، آوریل و توماس نالز[15](1992) فکر میکنن افراد با استعداد بروز هیجانات خلاقانه بیشتر از بقیه واسه شناخت هیجانات زمان می ذارن و سعی می کنن وتوجه و دقت بیشتری به هیجانات خود و بقیه دارن. این ویژگی که عنوان “آمادگی[16]” بر اون گذاشتن با کسب اطلاعات و علم در مدل خلاقیت شناختی معادله.

توجه به تعریف و ملاکای خلاقیت شناختی و خلاقیت هیجانی نشون میده که این دو سازه با اونکه صورتا مشترکی با همدیگه دارن جداگونه از همن و هرکدام در دو بخش ی رفتاری مختلف (شناخت و احساسات) به شکل متفاوتی بروز می کنن. با توجه به جدید بودن این بخش سؤالات بیشماری در مورد این دو متغیر و همبستهای اون مطرحه واینکه پیش آیندهای این دو نوع خلاقیت کدومن.

پیشرفت خلاقیت در علم آموزا لازمه شناخت ابعاد و عوامل موثر بر اینه.گرچه تحقیقات نشون     می­بده عوامل زیادی بر خلاقیت علم آموزا اثر میذاره، اما یکی از مؤلفه های کلیدی افزایش و پیشرفت ی خلاقیت، انگیزه ی داخلی فرده.کافمن و استرنبرگ[17](2010)  انگیزه داخلی رو از عناصر لازم خلاقیت می دونه. این انگیزه واسه خلاق بودن اونقدر ندیده گرفته  شده که میشه اونو حلقه مفقود خلاقیت نامید (کولینز و آمابیل[18]، 2009). توانا سازی روانشناختی[19] هدفی نوین در انگیزه داخلی به معنی آزاد کردن نیروا و قدرت داخلی افراده (عبداللهی،1384).

توانمندسازی افراد به معنی تشویق افراد واسه مشارکت بیشتر در تصمیم گیری هاییه که بر فعالیت اونا مؤثره؛ یعنی فضایی واسه افراد فراهم شه تا بتونن ایده های خوبی رو بیافرینند و اونا رو به عمل تبدیل کنن (اسمیت[20]،2000).

به خاطر درک اهداف و چیزای مهم توانمندسازی درک خواستگاه و سیر تکاملی این معنی در تاریخچه فکری و سیاسی غرب ضرورت داره. شکل مدرن توانمندسازی معمولاً از جنبشای اجتماعی حقوق زنان و حقوق مدنی 1960 سرچشمه میگیره. موضوع توانمندسازی در روانشناسی در آخرای ده 1970 شروع شد. دو معنی مشارکت سیاسی و افزایش انتخابا در روانشناسی معرفی شدن. معانی غالب اصطلاح توانمندسازی در روانشناسی عبارتند از: افزایش خود با ارزشی، تقویت قدرت اقلیتا، کنترل بر سرنوشت. بعضی از این معانی بر تسهیم قدرت واقعی و تعدادی بر پرورش بیشتر رفاه آدم تأکید می کنن. با توجه به گستردگی معنی توانمندسازی پژوهشگران معاصر از سه دیدگاه متفاوت واسه مطالعه اون استفاده کردن.1-دیدگاه ساختاری اجتماعی2-دیدگاه روانشناختی3-دیدگانتقادی (اسپریتزر و دانسون[21]، 2005).

دیدگاه روانشناختی به یکسری از شرایط روانشناختی اشاره میکنه که واسه فرد لازمن تا احساس کنه،  سرنوشتش در دست خودشه.   دیدگاه روانشناختی بر درک توانا تمرکز می کنه. یعنی بر واکنش فرد به ساختارها، خط مشیا و راهبردهایی که اونو در بر گرفتن (اسپریتزر،2007). توماس و  ولتهوس[22](1990) در مقاله ای موثر پیشنهاد کردن کنگیزه ی زیربنای توانمندسازی موفق لازمه چار پاداش داخلی(معنی دار بودن، انتخاب، لیاقت و مؤثر بودن) است.

با توجه به اینکه توانمندسازی بستر نوآوری، لیاقت[23]، اختیار[24]، انگیزه، مؤثر بودن، با معنی بودن و اعتماد به نفسه. و از طرف دیگه خلاقیت در بالاترین سطح از پردازش تفکر، جزء فرآیندهای عالی تفکر طبقه بندی شده(دالگیش و پاور،1999). در این تحقیق برآنیم تا با استفاده از آموزش توانمندسازی روانشناختی به علم آموزا، خلاقیت شناختی و خلاقیت هیجانی رو که هر دو مؤلفه های قابل اکتساب، تغییر پذیرو محصول تعاملات اجتماعین در اونا افزایش دهیم.

2-1-بیان مسئله

جای هیچ شک و تردیدی نیس که همه تحولات اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و علمی از آموزش و پرورش شروع می شه و آموزش وپرورش هر کشوری مرکز تربیت نیروی انسانیه. پس تربیت نیروی انسانی سالم و خلاق و توانا اساسی ترین بحث در پیشرفت همه جانبه س.

بدیش اینه در نظام آموزشی ایران پرورش خلاقیت جایگاهی خاص نداره و به رشد اون توجه نمی شه. بیشتر معلمان تکراری و قالبی فکر و عمل کردن رو به علم آموزان یاد داده و تقویت می کنن. صورت کتب درسی تقریبا در طول چهل پارسال یکنواخت بوده و این مبانی رو از ترجمه کتب کشورهای اروپایی برداشت کردن. محدود کردنای موجود در فعالیتای علمی در مرکزها آموزشگاهی مثل مدارس یا دانشگاها طوری که کشف و تقویت استعدادهای نورانی خیلی محدود و آهسته حرکت می کنه، اتفاق میفته. در دنیای در حال تغییر امروز انتقال معلومات هدف نیس بلکه پرورش قدرت تفکر خلاق و ابتکار هدفه. امروز لازمه کودکان و نوجوانان طوری تربیت شن که خلاق باشن و واسه مسائل قدیم و جدید راه حلای نو بیابند(کرمی باغطیفونی،91).

مرکزها تعلیم و تربیت که بر آموزش نتیجه گرا تمرکز دارن سعی زیادی رو صرف حمایت از یاد گرفتن علم، مهارت و نگاه و شایستگیای لازم به وسیله علم آموزا می کنن. با اینکه آموزش مناسب تا حد زیادی در مورد گسترش علم، مهارت و نگرشای در رابطه  درک می شه، محققان در زمینه های آموزشی بطور زیادی بر نقشی که تفکرات، عقاید و پردازش شناختی علم آموزا در فرآیندهای یادگیری دارن، تمرکز می کنن (پاجارس[25]،2006).

مثل سازه های مربوط به فرآیند یادگیری و تعلیم و تربیت، سازه خلاقیته. از اونجا که یکی ازاهداف مهم آموزش و پرورش، پرورش استعدادهای خلاقه و هم طبق تحقیقیات مختلف خلاقیت بر پیشرفت تحصیلی اثرگذاره، توجه به این توانایی علم آموز و تأثیرآن بر فرآیند یادگیری و متغیرهای واسطه اون لازم به نظر میاد. سانتراک، خلاقیت رو توانایی اندیشیدن در مورد امور به روشای تازه و غیر عادی و رسیدن به راه حلای بی بدیل واسه مسائل میدونه (رهنما و عبدالملکی،1388).

از دیدگاه بعضی از محققان مثل جیمیسون (1993)؛ بارون و هرینتون (1981)، خلاقیت سازه ایست که با مؤلفه های هیجانی و شناختی در هم آمیختهه (به نقل از سروی واستا  و همکاران،2010).

استرنبرگ (1998) هم میگه که خلاقیت مفهومی تک وجهی نیس و باور داره که تواناییای چند بعدی شناختی و هیجانی عامل پدید آیی خلاقیت ان.

تغییر در هیجانات زمانی به عنوان خلاقیت مورد توجه قرار میگیره که سه ملاک زیر بروز کنه:1) هیجانات باید یا نسبت به رفتارهای قبلی فرد از بعضی جهات جدید باشن و یا اونکه بالاتر از رفتارهای اجتماعی عادی باشن.2)هیجانات باید در حل مسائل فرد مؤثر باشن. البته این اثر فقط در سطح کوتاه مدت مطرح نیس و باید به شکل دراز مدت اثرات اون حفظ شه و نه فقط واسه فرد،بعضی وقتا واسه گروه هم مفید واقع شه.3) هیجانات باید رو راست باشن. یعنی بازتابی از باورها و ارزشای خود فرد باشه و کپی رفتارهای بقیه نباشه (آوریل،1999؛ یوسنیک و همکاران،2007).

خلاقیت در بخش ی هیجانات از سال 1980 با فعالیت آوریل شروع شد و خلاقیت هیجانی رو به شکل توانایی تجربه و بیان ترکیبی از هیجانا به صورتی و تأثیرگذار تعریف می کنه(هاشمی،1388).

گیلفورد خلاقیت شناختی رو برابر تفکر واگرا و تشکیل شده از 4 عنصرسیالی، نرمی، گسترش و ابتکار میدونه و اونا رو به شکل زیر تعریف می کنه: سیالی توانایی(تولید ایدها و جوابای جورواجور)، نرمی)توانایی جوابای جور واجور)، گسترش (توجه به جزئیات وابسته بینه)، ابتکار(توانایی تولید محصولی نو و تازه) (ساداتی و همکاران،1387).

دور و بر رابطه خلاقیت هیجانی و خلاقیت شناختی تحقیقات محدودی انجام شده. فوکس[26] و همکاران (2007) دریافتند بین ظرفیت خلاق (تخیلات، حافظه، رؤیاها، بازیا و تجارب حسی) در زمان کودکی، سبکای خلاقانه و خلاقیت هیجانی اتحاد مثبت ومعناداری هست. نتایج این مطالعه نشون دهنده اون بود که بین خلاقیت شناختی و خلاقیت هیجانی اتحاد مثبت و معناداری هست. این یافته مثل با نتایج هالت[27](2004) و آوریل(1999) است. در این رابطه آوریل و توماس ناولز(1991) هم بین سیاهه ی خلاقیت شناختی و سیاهه خلاقیت هیجانی اتحاد 54/0 و بین آزمون نتیجه های خلاقانه و آزمون نتیجه های شناختی اتحاد 66/0 گرفتن. در کل نتایج این گروه از پژوهشا نشون دهنده رابطه مستقیم و با معنی خلاقیت شناختی و خلاقیت هیجانی بود.

هر چند در مورد رابطه بین خلاقیت هیجانی و شناختی(هالت،2004؛ جوکار و همکاران،1389)؛ ویژگیای شخصیتی(جوکار و همکاران،1389)تفاوتای فردی(لانگ[28] و همکاران،2003)پژوهشای زیادی انجام شده و به نتایج جالبی دست پیدا کردن، اما در مورد ی رابطه خلاقیت و سایرسازهای شناختی، پژوهشای کمی انجام شده.

یکی از این سازه های شناختی که می تونه بر خلاقیت تأثیرگذار باشه توانمندسازی روانشناختیه. توانمندسازی روانشناختی یک منبع اصلی واسه خلاقیته. افراد توانا تمایل بیشتری به نشون دادن رفتارهای خلاقانه دارن(گاموسلوگلو، ایلسو[29]،2009). اصطلاح توانمندسازی در وسطای ده 1970 در آموزش و پرورش مورد بحث قرار گرفت که بر معانی مثل :کنترل بر سرنوشت، افزایش علم، مشارکت در تصمیم گیری، قادر ساختن بقیه، فراهم کردن منابع، مسئولیت پذیری، شأن و احترام دلالت می کرد. این معانی توانمندسازی به طور ویژه بر رفاه آدم تمرکز می کنن. بیشترین کمک این ادبیات بر توانمندسازی معلمان و علم آموزا بوده.مثلاً علم آموزا (به ویژهً علم آموزا متوسط و اونایی که ناتواناییای یادگیری دارن)نقش فعال تری در فرآیند آموزش و پرورش داشته باشن .اصطلاح توانمندسازی متکی بر اصولیه که افراد می تونن بر زندگیشان کنترل بیشتری داشته باشن، اتکایشان رو به کارشناسان کاهش دهند و به نفع سلامت خودشون عمل کنن(دیکرسون[30]،1998). اشمید(2007)موثری نظریه توانمندسازی رو به عنوان ساختاری واسه برنامه ها و خدمات مشاوره در مدرسه میدونه.

کانگر و کاننگو[31](1998) ویژگیای توانمندسازی روانشناختی  رو در چار مؤلفه خلاصه کردن که شامل: احساس لیاقت، احساس معناداری، احساس مؤثر بودن و احساس خودمختاریه(به نقل از ونگ و لی،2009). وتن و کمرون[32](2005)  علاوه بر تأیید چار بعد یاد شده ، بعد احساس اعتماد رو به اون اضافه کردن.

در تحقیق سینگ و سارکار[33](2012) رابطه توانمندساز ی روانشناختی ورفتارهای خلاقانه در معلمان بررسی شد.نتایج این مطالعه نشون داد که توانمندسازی روانشناختی اثر مثبت و معناداری بر رفتارهای خلاقانه داره. هنگاهی که افراد احساس کنن کارشون معناداره تمایل بیشتری واسه پرداختن به اون دارن.

با توجه به اون چه مطرح شد و از اونجا که هم سازه توانمندسازی و هم سازه خلاقیت چه در بعد شناختی و چه در بعد هیجانی، مثل متغیرای روانشناختی موثر بر فرآیند یادگیری در علم آموزن و تا الان تحقیقی در مورد ی رابطه بین مؤلفه های توانمندسازی روانشناختی و مؤلفه های خلاقیت شناختی و هیجانی در علم آموزا صورت نگرفته،  تحقیق حاضر تلاشی هر چند ناچیز در جهت افزایشه علم موجود در این مورد. مطالعه حاضر با هدف بررسی اثر توانمندسازی روانشناختی بر دو بخش ی شناختی و هیجانی خلاقیت وبه دنبال جواب به این سؤاله که آموزش توانمندسازی روانشناختی بر خلاقیت شناختی و خلاقیت هیجانی تأثیرگذاره یا نه؟

 

 

1-2-خلاقیت

1-1-2-تعاریف خلاقیت

قرآن کریم هدف از خلقت آدم و جایگاه اونو، رسیدن به مقام جانشینی حضرت حق و دست یافتن به اون مرحله از رشد و تکامل میدونه که مثل اون آفریننده و خلاق باشه.  به خاطر این خلاقیت عالی ترین، پیچیده ترین و ارزشمندترین کارکرد ذهن آدم حساب می شه.

واسه خلاقیت تعاریف مختلفی ارائه شده. استرنبرگ (کافمن و استرنبرگ،2010) خلاقیت رو شامل برقرار کردن ارتباطات جدید و تعریف جدید، دیدن چیزها از راه های جدید و تعریف جدید مسائل میدونه. کرافت[38](2008) از “آب” به عنوان یک درون مایه کنایه ای واسه توضیح خلاقیت استفاده می کنه و خلاقیت رو به عنوان یک “سفر” کشف پر ماجرا تعریف می کنه.

فرهنگ کلمه جهانی جدید وبستر خلاقیت رو اختراعات هنری یا عقلانی تعریف می کنه.(کافمن و استرنبرگ، 2010) خلاقیت رو تولید کالاهایی نامعمول، دارای کیفیت بالا و از دید اجتماعی مفیدن، می دونه. دیدگاههای خیلی نظری اشاره بر شکلی از بازتعریف ایدها دارن (استرنبرگ و کافمن،2011).   گفته می شه خلاقیت عاملیه که افراد برجسته ی جامعه رو مشخص می سازه (وان-تاسل باسکا[39]،2008). تا الان نظریهای زیادی دور و بر خلاقیت مطرح شدن و طبق توافق کلی، فرآیند خلاقیت به توانایی درآورده افکار و تجربه های گذشته و ترکیب اونا به روشای تازه گفته می شه(گیبسون، فولی و پارک[40]،2009). تایلور(1988، به نقل از لیمونز،2011) خلاقیت رو شکل دادن تجربه ها در سازمان بندیای تازه تازه میدونه.

خلاقیت استعداد ابتکار و ایجاد کردنه که به شکل پنهون در هر فردی و در هر سنی هست و با محیط اجتماعی-فرهنگی رابطه تنگاتنگی داره، واسه تحقق این تمایل طبیعی شرایط مناسبی ضرورت داره. خلاقیت یکی از سازه های مربوط به مراحل یادگیری و تعلیم و تربیته. به خاطر اینکه اهداف مهم آموزش وپرورش، پرورش استعدادهای خلاقه ونیز طبق تحقیقات مختلف خلاقیت بر پیشرفت تحصیلی اثرگذاره .توجه به این توانایی اندیشیدن در مورد امور به شکلای تازه و غیرمعمول و رسیدن به راه حلای بی بدیل واسه مسائل می دونه (رهنما و عبدالملکی،1388).

آیزنگ هم خلاقیت رو مراحل روانی می دونه که باعث حل مسئلینه پردازی، معنی سازی، ساخت اشکال هنری و کالاهایی می شودکه تازه و منحصربه فرد باشه(ساداتی و همکاران،1387).

2-1-2-عوامل مؤثر بر خلاقیت

بعضی پژوهشگران بر این باور ان که بیشترً در افراد تمایل بنجام اعمال خلاقانه هست. اما اونا اینجور تمایلاتی رو به خاطر ترس از دوری شدن از طرف جامعه جلوگیری می کنن. اینجور افرادی ممکنه بیشتر به وسیله نیاز به پذیرش یا تعلق برانگیخته شن و نه نیاز به تجربه تغییر و تنوع. اینجور افرادی برابر سنتا و آداب و رسوم رفتار می کنن،  پژوهشگران فکر می کنن که خلاقیت نیازمند بالاتر رفتن از دیدگاههای سنتی متداوله(ریلی[41]،2008). پس افراد نیاز دارن در ترکیب دوباره چیزها با روشای جدید و مختلف احساس آزادی داشته باشن، حتی اگه این ترکیبات احمقانه یا اشتباه به نظر برسن(هاشمی،1391). استرنبرگ در نظریه “سرمایه گذاری” خود باور داره که واسه پرورش و سرمایه گذاری در خلاقیت باید به شش منبع توجه کرد. این منابع عبارتند از: علم، تواناییای عقلانی، سبکای تفکر، انگیزه، شخصیت و محیط(فتح آبادی،1389).

استرنبرگ باور داره که ویژگیای شخصیتی افراد خلاق عبارتند از: تحمل ابهام، تمایل به غلبه کردن بر مشکلات، اشتیاق واسه رشد و پیشرفت، انگیزه داخلی، خطر جویی، نیاز به شناسایی و تشخیص و اشتیاق واسه کار به خاطر رسیدن به شناسایی و تشخیص. از نظر استرنبرگ افراد خیلی خلاق با جمع مقابله می کنن، خیلی مصمم و جدین، انعطاف پذیرند و تمایل به شکست دادن مشکلات و مشکلات دارن(استرنبرگ،2001).

3-1-2-نظریهای روانشناختی خلاقیت

نظریه تداعی گرایی و رفتارگرایی

تعریف تداعی گرایان از خلاقیت رو میشه در اینجور عبارتی خلاصه کرد: خلاقیت یعنی پیوند دادن افکار برخاسته از تجربه به همدیگه طبق قوانین زیادی، تازگی، و وضوح. تداعی گرایان باور دارن که افکار جدید از افکار گذشته بر می پاشن و ساختار عمل اونا آزمایش و خطاست. در این دیدگاه شخص خلاق کسیه که توانایی بیشتری در پیوند دادن افکار دور از هم داره.برابر با نظریه تداعی گرایی رابطه دو ایده باعث تفکر می شه. وقتی ایده ای تو ذهن باشه، ایده ی مثل اونم به دنبال خواهد اومد. پس وقتی فرد با مسئله ای روبرو می شه با تداعی اطلاعات قبلی که تو ذهن داره بینه ای تازه واسه حل مسئله دست پیدا میکنه (نلر،1965؛ ترجمه مسدد،13800).

کافمن،پلوکر و بائر[42](2008) فکر می کنن که تفکر خلاق عبارتست از: شکل دادن تداعیا به شکل ترکیب تازه و مفید که پاسخگوی چیزای مهم خاصیه.  هر چند عناصر ترکیب تازه، غیر مثل تر از همدیگه باشن فرآیند مربوطه خلاق تر هستش. تداعی گرایان فکر می کنن تداعیا نسبت بنگیزه ارادی و به شکل مجموعه مراتب  سازمان بندی می شن. اونا می گن هر چه تداعی بیشتر باشه شانس یافتن راه حل خلاق بیشتر می شه. در این صورت فرد از بین ترکیبات زیادی از عناصر که ایجاد کرده بنتخاب جواب ابتکاری دست می زنه.

پایه مکتب رفتارگرایی هم نشأت گرفته از تداعی گرایانه. رفتارگرایان هم در بررسی خلاقیت بر جلوه ی بیرونی تفکر خلاق”تولید” تأکید کردن. تایلور(1972؛به نقل از بارون و هرینگتون ،1981) رفتارگرایان واسه فرد خلاق حد کم نقش رو قائلند. اونا می گن محصول خلاق از راه تغییرات تصادفی که به خاطر نتیجه های مثبت شون انتخاب می گردن به دست میاد.

نظریه شناخت گرایی

دیدگاه های شناخت خلاق بی آخر متفاوتند. بین فرآیندهای شناختی راحت(مثلاً: توجه، درک، حافظه و پردازش اطلاعات) و حل مسئله خلاق رابطه هست. بین هوش و حل مسئله، زبون و دیگر شاخصای فرق فردی هم رابطه هست. این فرآیندهای پایه عموماً همیشگی و طبیعین یعنی اونا نمود جهانی دارن و در همه افراد آدمی مشترکن. در این دیدگاه فرد خلاق کسیه که فعالانه با محیط خود درگیره و گیرنده صرف و غیر فعال تصادفا نیس. افراد مختلف روشای متفاوتی از درک و دریافت دنیا خارج رو انجام می کنن. اونا اطلاعات رو به شکل ای مشخص دریافت می کنن و به شکل ای خاص و فردگرایانه اونا رو تغییر می دن و اطلاعات رو طبق تموم چیزی که در گذشته پردازش شده، اندوزش می کنن.(کرمی باغطیفونی،1391)

هر اندازه فرد با داده هایی که مثل اینکه نا در ارتباطن به شکلی برخورد کنه کنگار اونا با همدیگه در ارتباطن بیشتر احتمال داره که ترکیبی از داده ها پدید آید که غیر معمولی باشه. یعنی به شکلی خلاق اندیشیده شه. از طرف دیگه تمایل به دستکاری اطلاعاتی که پیوند اونا با همدیگه بی معطلی و فوری نیس مثل اینکه که دقیقاً برابر فرد خلاقه. در کل تفکر خلاق با بحث پردازی گسترده و نامربوط در ارتباطه(خمسه،1378؛ به نقل از سلیمانی ،1380).

نظریه گشتالت

یکی از دیدگاه های شناخت خلاق دیدگاه روانشناسی گشتالته که در مورد خلاقیت بیشتر از همه به تغییر حل مسئله متمرکز بوده. و خلاقیت نه تنها پدیده ای جدا از هم از حل مسئله تلقی نگردیده واقعا عنصر اصلی اون حساب شده. به نظر این دسته از روانشناسان وجود حل مسئله (خلاقیت) به درک وابسته. پس پدیده ای شناختیه. گشتالتیون به روشنی در بررسی شون از حل مسئله (خلاقیت) بین تفکر زایشی که لازمه تولید و یادآوری تجربیات گذشته و تفکر آفرینشی که لازمه ایجاد بعضی چیزها به شکلی بدیعه فرق قائل نشدن. به نظر اونا تفکر آفرینشی یا خلاق این خاصیت رو داره که اون طرف تجربیات قبلی فرد واسه حل مسئله جدید حرکت کنه.(وایزبرگ[43]،2006).

مطلب مشابه :  تماس با دفتر محمود معظمی

بنیان تفکر خلاق از دیدگاه گشتالت طبق کل گرایی قرار داره که پدیده ها رو طبق ی ویژگیای کلی اونا توضیح می کنه. نظریهای اساسی این مکتب دور و بر خلاقیت اینه که تفکر دور و بر حل مسئله باید شکل کلی داشته باشه، یعنی موقعیت به عنوان یک کل در نظر گرفته شه(خورشیدی و همکاران،1384).

روانشناسان گشتالت گرا، حل مسئله  از راه آزمایش و خطا رو از حل مسئله با بینش جدا ساختن. در آزمایش و خطا از چیزی که می دونیم به ترتیب استفاده کرده و اونقدر دچار خطا می شیم تا آخرش راه حل مسئله کشف شه. در حالیکه در بینش میشه یک راه حل یهویی واسه حل مسئله جدید، بی آزمایش و خطا پیدا. این راه حل جداگونه از علم و تجربه افراد در مورد مسئله( وایزبرگ،2006).

راه و روش روانکاوی

از دیدگاه روانکاوی خلاقیت پس تعارضیه که تو ذهن ناخوداگاه یا نهاد ایجاد شده. در این حالت ذهن ناخودآگاه سعی می کنه تا راه حلی واسه این اختلاف پیدا کنه. اگه راه حل با بخش آگاه یا “خود” هماهنگی داشته باشه، معمولاً راه حل خلاقیت آمیز هستش. اما اگه با بخش آگاه در اختلاف باشه شایدً باعث بی نظمی روانی می شه. فروید بنیان گذار نظریه روانکاوی باور داره که خلاقیت از اختلافات موجود در ناخودآگاه بر می پاشه و همونجوریکه شخص در رفع نیازای فیزیولوژیک می کوشد به دلیل خلاقیت هم سعی می کنه این اختلافات رو رفع سازه. در این دیدگاه خلاقیت یه جور کارکرد رفع نا آرومی فرض شده(نلر،1965؛ ترجمه مسدد،1380).

فروید باور داره خلاقیت به ویژهً خلاقیت هنری جانشین بازی کودکیه. یعنی نیازای سرکوب شده کودکی به شکل کار و هنر تجلی پیدا میکنه. فعالیتای هنری و عملی عبارتست از تمایلات ارضا نشده که به شکل اهداف عالی تر در اومدن. پس فرد واسه ارضای سائقای خاصی دست به خلاقیت می زنه تا تعادلی رو که اون سائقا بر هم زدن رو دوباره برگرداند(براون،2007).

راه و روش آدم گرایان

آدم گرایان توجه خاصی به خلاقیت نشون دادن. پیروان این دیدگاه با مطرح کردن خودشکوفایی اونو موجودی می دونه که دارای استعدادهای پنهون ایه که با شکوفا کردن اونا می تونه خود رو به کمال برسونه .آدم گرایان تأکید خاصی بر رابطه خلاقیت با سلامت روان، خوشکوفایی و کمال آدم دارن. در مکتب آدم گرایی مازلو از دو نوع خلاقیت یاد می کنه: خلاقیت راحت و خلاقیت ثانویه. خلاقیت راحت از ناخودآگاه سرچشمه میگیره و در همنسانا در زمان کودکی مشترکه اما بیشتر پس از پشت سرگذاشتن کودکی اونو از دست می دن. افراد به دلیل این ناخودآگاه می تونن خیالبافی کنن، لذت ببرن و رفتارهای خلاقیت آمیز از خود نشون بدن. این خلاقیت راحت با خلاقیت ثانویه که طبق عقل و منطق صحیحه، فرق اساسی داره، اما با همدیگه وابسته و مربوطند. فرد سالم و خلاق کسیه که موفق به پیوند این دو فرآیند هشیار و ناهشیار شه(روسکوس و اولدسن[44]،1993).

راه و روش رشدی

رویکردهای رشدی در توضیح خلاقیت کاربردی ترن. اونا بیشتر نشون دهنده چگونگی طراحی محیطن تا پتانسیلای خلاق کودکان تحقق یابند. پس دیدگاههای رشدی عموماً روی فرد، جای و جنبه های پنهون خلاقیت تأکید دارن. این دیدگاه ها نقش مهم اما ضمنی بازی می کنن چون که اشاره به راهی دارن که به شکل غیر عینی از خلاقیت شروع می شه و به شکل قابل لمس تر و بالیده تر از بیان خلاقیت گسترش پیدا میکنن. اولین نظریهای رشدی به وسیله آزمون از زمینه های زندگی و خانوادگی افراد خلاق برجسته به جا مونده(گورتزل[45]1976؛ به نقل از کافمن و استرنبرگ،2011). بیان شده که تجربه های رشدی با خلاقیت یکین. مثلا والدین کودکان خلاق بچهاشون رو با تجارب جورواجور روبرو می کنن و مقدار مناسبی از استقلال رو به فرزندانشان می دن. آگاهند اما نه اینکه کلا محدودگر باشن. بیشتر تحقیقات کنترل شده بر ساختار خونواده متمرکزه .بخش دیگر تحقیقات رشد شامل بازی و خلاقیته، چون که محیطای آسون گیر باعث بازیای کشف و تخیلی و پس افزایش خلاقیت هستش. بیشتر تحقیقات رشدی معتبر طولین هر چند که خیلی پر هزینه و سخت ان اما در ساخت نظریهای خلاقیت خیلی مفیدند(آلبرت و رانکو[46]،1989؛ به نقل از کافمن و استرنبرگ،2011).

راه و روش نوروپسیکولوژی

یکی از جدیدترین دیدگاه ها در مورد خلاقیت نظریه عصب شناسی(نوروپسیکولوژی) است. در این دیدگاه رابطه خلاقیت با مغز و امواج مغزی بررسی شدن. پژوهشای زیادی راجبه نقش نیم کرهای مغز در مورد فکری انجام گرفته. تحقیقاتی که وظیفه ی مغز چپ و راست رو جست و جو می کنن. دو فرآیند فکری رو مشخص کردن. نیم کره چپ با اطلاعات شفاهی سر و کار داره و تفکر انتقادی رو تنظیم می کنه، مسئول رمزخوانی در زبون و ریاضی به شکل ی منطقی، تحلیلی و متوالیه. نیم کره راست با اطلاعات تصویری و شنوایی سر و کار داره و مسائل و عقاید قدیمی رو به شکل جدید دوباره تنظیم می کنه. نیم کره راست مغز با کنایه، شهود، شکل و بررسی عمل می کنه. پژوهشای روی امواج مغزی  نشون دادن که طبق میزان خلاقیت  امواج تغییر می کنه. موقع استراحت امواج آلفا کاهش پیدا میکنه و زمانی که فرد مشغول کار خلاق می شه این امواج زیاد میشه(گری،1999؛ به نقل از برات دستجردی،1380).

راه و روش مرحله ای و مؤلفه ای

تعدادی از الگوها واسه فهم ساختار و وجود فرآیند خلاقیت بر مرحله که می تونه همیشگی یا بازگشتی باشه یا مؤلفه ای بودن تأکید کردن.یکی از عمومی ترین و پابرجاترین نظریها از والاس[47](1926) است که با یک مرحله آمادگی شروع می شه، که افراد اطلاعات رو جمع آوری کرده و یک مسئله رو تعریف می کنن. مرحله بعد نهفتگیه که ً یه جور توقف در کار دیده می شه و فرد هیچگونه تلاشی واسه رسیدن به نتیجه  انجام نمی ده. اگه مرحله پنهون شدگی به درستی سپری شه مرحله سوم اتفاق می افته. سومین مرحله بینش یا طبق گفته های والاس اشراقه. در این مرحله تفکر بوجود اومده و حل مسئله روشن می شه و یک راه حل و یا ایده ی یهویی به وسیله فرد فهمیده می شه. بیشتر متفکران ظهور این مرحله رو یهویی می دونه، که از پایهً ممکنه مثل تجربه”آهان” به نظر برسه؛ که می تونه مثل یک الهام خیلی یهویی باشه. از دیدگاه والاس مرحله پایانی اثباته. در این مرحله فرد ایدها رو آزمون می کنه یا راه حلا رو به کار میگیره. بیشتر الگوهای مثل این الگو احتمال تکرار مراحل رو نشون دادن، یعنی یک فرد واسه رسیدن به تفکر خلاق ممکنه مراحل رو تکرار کنه. مثلا فرد ممکنه سعی به اثبات یک ایده کنه، اما به دلیل اطلاعات کم به مرحله آمادگی بر می شه و دوباره از نو شروع می کنه(به نقل از دکافمن و استرنبرگ،2010).

نظریهای مؤلفه ای مثل نظریهای مرحله این، معمولاً در مدلای مرحله ای فرض بر اینه که یک مرحله باید مقدم بر مرحله بعدب باشه. نظریه مؤلفه ای به خلاقیت فرد تأکید می کنه( به محیطای خلاق). این نظریه میگه واسه اینکه خلاقیت اتفاق بیفته به سه مؤلفه نیازه: مهارتای مربوط به موضوع، مهارتای مربوط به خلاقیت و انگیزه. مهارتای مربوط به موضوع شامل علم، مهارتای تکنیکی و قریحه ی ویژه ایه که افرادممکنه دارا باشن و در بخشای مخصوصی مهمه نه در همه بخشا. مهارت مربوط به خلاقیت عوامل شخصیه که با خلاقیت کلا تداعی می شه مثل تحمل ابهام، خودمون داری و رضایت واسه خطر جویی مناسب. انگیزه داخلی که به وسیله لذت از تکلیف هدایت می شه بیشتر با خلاقیت تداعی می شه نسبت بنگیزه بیرونی که به وسیله پاداشای بیرونی هدایت می شه(کافمن،پلوکر و بائر،2008).

آمابیل(1990) به نقل از کافمن و استرنبرگ(2010) نظریه مؤلفه ای رو ارائه داد که یعنی: الف)مهارتای مربوط به موضوع یا قلمرو، ب)مهارتای مربوط به خلاقیت، ج)انگیزه.

راه و روش فرهنگ نگر

به بیان آسون روان شناسی فرهنگی از پیش فرض آسون تکیه دوطرفه آدم و زمینه اجتماعی – فرهنگی اون شروع می شه. پس تمرکز بر دو موجودیت جدا و جداگونه از هم نیس بلکه بر تقابل متقابله که هر دو اونا رو مشخص کرده و دنیای ظاهری رو تولید می کنه(زیتون[48]،2007).

این دنیای ظاهری باعث پردازش معناسازی و با هم سازی علم می شه. و به همین دلیله که روان شناسی فرهنگی آدم رو به عنوان موجودی می بیند که از پایه و پایه به وسیله نظام نمادها و هنجاریابی که فرهنگی رو شکل می دن هدایت شده. پس تمرکز تحقیق در روانشناسی فرهنگی بر اعمال واسطه در مورد پدیدآیی اجتماعی و فرهنگی کارکردهای روانی و بررسی زندگی روزمرهه(کول[49]،1996 به نقل از دیویس،2010). در اینجور پس زمینه ای خلاقیت هم به مصنوعات متراکم متکیه و هم فرهنگ رو به دلیل تولید مصنوعات جدید غنی می سازه به خاطر این فرآیندهای خلاقانه نقطه کلیدی در پژوهشای رشته روانشناسی فرهنگین(لیتلن و میل[50]،2004).

در سطح نظری مکتبای مختلف روان شناسی و فرهنگی می تونن سازه های مختلفی از خلاقیت رو بسازن و در این مورد میشه به نوشته های ویگوتسکی مثلا ای ویژه اشاره کرد. ویگوتسکی به اهمیت واسطه گری فرهنگ به وسیله وسیله ها و علائم در ایجاد و پیشرفت همه کارکردهای عالی مغز اشاره کرد.کارهای راحت ویگوتسکی در مورد خلاقیت پایه راه و روش فرهنگ نگر رو بر خلاقیت ساخت(کانری[51] و همکاران،2010).

راه و روش بوم شناسی

هرینگتون[52] مبدع این نظریه. چارچوب نظریه هرینگتون به طور روشن بر طول بوم شناختی زیستی و عمل زیستی قرار داره. کنایه زیست شناختی در نظر هرینگتون اشاره به این معنا داره که چهرهای محیطی و اکوسیستمی در ترکیب مؤثر با افراد در فرآیند خلاقیت عمل می کنه. خلاقیت در این نظریه یعنی فرآیندی که در طول زمان گسترش و زیاد شده، ویژگی اون ابتکار، موافقت و واقعیت گراییه. عمل خلاقانه اجتماعی هم به عنوان تولیدات اکوسیستم ونیز تولیدات فردی یا هر دو تلقی می شه. عمل خلاقیت وابسته وابسته به سیستم انسانیه که اونم برابر اکوسیستم زیست شناسی فرض شده. پس در مرحله اول وظیفه روانشناسان مطالعه منظم اکوسیستم و روابط عملکردی به هم پیوسته ای که مانع یا حمایت کننده فرآیند خلاقانهه(نلر،1965؛ترجمه مسدد،1380).

راه و روش تکاملی

تعدادی از محققان نظریهایی از خلاقیت رو طبق راه و روش تکاملی [53]است مطرح کردن. یکی از افرادی که از الگوی داروینیسم حمایت کرده و طبق اون دیدگاهش رو مطرح نمودهه دین کیت سیمنتون[54] است. پایه مدل داروینیسم سیمنتون یک فرآیند ذهنی دو مرحله ایه شامل تولید بی هدف و نگهداری انتخابی و گسترش ایدها. در این دیدگاه عقاید در بعضی روشای بی هدف ترکیب می شن. معمولاً زیر آستانه آگاهی بیشتر ترکیبای مورد علاقه به طور آگاهانه به طرف تولیدات خلاق گسترش داده می شن. این الگو تفاوتای فردی رو رو در پتانسیل خلاق به عنوان یک نقطه شروع به کار می بره. فرد خلاق این پتانسیل رو واسه آفرینش و یادگیری صرف می کنه. ادعای تحریک آمیز دیگر اینه کینهای خلاق، اجتماعی از موفقیت رو دنبال می کنه: قانون برابری- نابرابری[55]. یک کاربرد اینه که یک کاربرد اینه که رابطه ای بین مدت زندگی افراد خلاق و کل تولیداتشان فرض می کنه. یک نتیجه ای که با یافتهای تجربی هماهنگی  داره، یعنی هیچ رابطه ای بین مدت زندگی افراد خلاق و زندگی شون وجود نداره. ادعای دیگر اینه که کارکرهای خلاق در فاصله سنی خاص اتفاق می افته که به وسیله نتایج تأئید مشدهه. این دیدگاه داروین بیشتر به کاربردهای روانشناختی تأکید داره.اول اینکهً به دلیل پیچیدگی فرآیند خلاقیت، آفرینندگان کنترل کمی روی هدایت پیشرفت کاراشون دارن، پس این ادعا شده که فرآیند خلاقیت پر از شروع اشتباه  و آزمایشات گستردهه. دوم اینکهً معمولاً قضاوتای خوبی از کارا و ایده های آفرینندگان نمی شه. به محض اینکه کارا تموم می شه آفرینندگان کنترل کمی بر سرنوشت کاراشون دارن چون که کاراشون تحت یک قضاوت اجتماعی قرار میگیره. پس جمع آوری نولیدات، راه حل بهتری واسه یافتن افراد برجستهه چون که در شرایط برابر فرض می شه که تولید بیشتر در برابر تولید کمتر نشونه رسیدن به موفقیته. دیدگاه داروین می تونه به روشای مختلف نقد شه. مثلا تأکید زیادی بر نقش عوامل تصادفی در توضیح خلاقیت نظریهای گذشته فکر می کنن که شانس تنها عامل در پیشرفت خلاقیت نیس و از پایهً در دیدگاه اون تفکر منطقی و ارزیابانه هیچ نقشی در خلاقیت نداره(کافمن و استرنبرگ،2010).

راه و روش سیستما

تعدادی از بزرگ ترین و بلندپروازانه ترین نظریهای خلاقیت دیدگاهشان این بود که خلاقیت نباید به عنوان ذات تک معنی سازی شه. بلکه از یک سیستم پیچیده با رفت و امد زیر مؤلفه ها ظاهر می شه . نظریه سیستما یک دیدگاه خیلی گسترده  و بیشتر ً کیفی از خلاقیت رو ارائه میده.یک نظریه برجسته در این بخش از گرابر[56](1987) کسی که پیشگام ورود راه و روش سیستمای زیاد شده کمتر روی فهم جزئیات یک عمل خلاق نسبت به چگونگی هماهنگی جزئیات با اهداف علم و دلیل فشارهای اجتماعی بزرگ تر و الگوهای خلاق تأکید می کنه. این راه و روش تأکیدش بر فرآیندهای پویا و مترقیه که در زمینه ها و روشای پیچیده  و حتی در مقیاسای زمانی مختلف ادامه داره.

 

گرابر (1987) واسه فراهم کردن یک چارچوب ساختاری واسه درک افراد خلاق در بین اینجور پیچیدگیایی تعدادی از مفاهیم بنیادی رو پیشنهاد می کنه. بیشتر افراد خلاق شایدً در تفکرشان یک یکسری از استعارهایی که با همدیگه یه ساخت معنی خلاقانه منجر می شه استفاده می کنن نسبت به تکینحصاری بر یک بخش فلسفی همون کاری که متأسفانه تعدادی از محققان زمانی سعی در فهم این موضوعات دارن انجام می دن(کافمن و استرنبرگ،2010).

راه و روش روان سنجی  

این راه و روش خلاقیت رو با اندازه کمی، در افراد اندازه گیری می کنه. خلاقیت در این مکتب عبارت از تفکر واگراست. تفکر واگرا یک جست و جوی ذهنیه که به دنبال تموم راه حلای ممکن واسه یک مسئله.تفکر واگرا راه های تازه ای واسه حل مسئله پیشنهاد می کنه و معیارهای موفقیت  در اینطور تفکر کلی و مبهمه و بیشتر وابسته به تنوع و تعداد راه حلای مطرح شده(گیلفورد،1964به نقل از کافمن،2002).

به باور گیلفورد تفکر واگرا بیشترً شامل توانایی سیالی، نرمی، ابتکار و بسطه. ویژگی تفکر واگرا اینه که روند تفکر عادی رو نداره و بی شباهت به فرآیند اولین تفکر در نظریه فروید نیس. خصیصه اصلی اون “آزاد بودن از قید قراردادها” است. تفکر واگرا عاشق ناشناختها می شه، خطر پذیره و شک گرا. در بررسی یک مسئله قادراست چندین راه حل ارائه کنه(دادستانی،1375).

دیدگاه تورنس هم یکی دیگر از دیدگاه های راه و روش روانسنجیه. تورنس به عنوان یکی از سرشناس ترین صاحب نظران خلاقیت به دو دلیل از شهرتی بین المللی در این مورد برخورداره. یکی به دلیل نظریه خلاقیت و کیفیت آموزش اون و دوم به دلیل ایجاد آزمونای تفکر خلاق مینه سوتا. مدل خلاقیت اون طبق سه محور مهارت، انگیزه و تواناییه. تورنس باور داره با وجود اینکه ممکنه فردی دارای انگیزه ی بالایی در انجام کارا باشه ولی وجود خلاقیت و طرز فکرهای جامعه درباره اون یا به اصطلاح تلقی جامعه می تونه بعضی وقتا بین انگیزها و مهارتای خلاقیت شکاف ایجاد کرده  و یا حتی رابطه بین اونا رو از بین ببره. از طرفی دیگر کسی که دارای سطح بالایی از توانایی و مهارتای خلاقانهه این امکان واسه اون هست که به شرط برانگیخته شدن انگیزشای خلاقانه در اون دست آوردهای خلاق از خود نشون بده. شخصی که دارای توانایی و انگیزشای خلاقانهه می تونه با کسب مهارتای خلاقانه به دستآوردهای خلاق نائل آید.(قاسم زاده،1374).

2-2-خلاقیت شناختی

خلاقیت شناختی توانایی و ظرفیت فرد واسه تولید ایدها، کارا و اجناس نو و ابتکاری رو نشون میده. یعنی خلاقیت باعث می شه تا فرد انطباقی جدید با شرایط و موقعیتای محیطی به شکلی غیر عادی ولی مفید پیدا کنه.به خاطر این باور صاحب نظران بر اینه که خلاقیت علاوه بر داشتن تواناییای استدلالی در درون خود با تخیل و واگرایی همراهه(رانکو و آلبرت،2006).

خلاقیت یک جنبه ی مهم از حل مسئله و خلاقیت شناختی به شخص کمک می کنه در انجام کارا قدرت تمییز داشته باشه، بررسی کنه و موقع روبرو شدن با مشکل اعمال خود رو طبق علم پایه ریزی کنه .بحثای زیادی دور و بر این مسئله مطرحه که معنی خلاقیت شناختی یک مهارته یا یک ویزگی شخصیتی.خلاقیت هر فرد به تواناییای فکری اون بستگی داره و توجه به این مسئله که تواناییای شناختی افراد به شخصیت اونا نسبت داده می شه خیلی مهمه. تحقیقاتی که بر بررسی خلاقیت شناختی تمرکز دارن از اون به عنوان یک ویژگی شخصیتی یاد می کنن نه یک مهارت. و حقایق و دلایل تجربی زیادی هم در اثبات این مسئله هست(اسمیت[57] وهمکاران،2013).

طبق باور صاحب نظران مختلف میزان خلاقیت افراد رو فرآیندهای تفکر اون تعیین میکنه. عوامل تأثیرگذار دیگری هم وجود دارن مثل فرهنگ، توانایی فردی و محیط. مدلای نظری در بررسی و فهم خلاقیت شناختی از رابطه و روانشناسی گشتالت استفاده می کنن.طبق نظریهای رابطه(تعاملی) خلاقیت از راه پاداش دادن به نمایش اعمال خلاقانه بهبود پیدا میکنه و احتمال اعمال خلاقانه بعدی رو هم افزایش میده. از طرف دیگه طبق دیدگاه گشتالت گرایی خلاقیت به فرآیندهای داخلی ویژه و کشانندها نسبت داده می شه. مکانیسمایی مثل رابطه، قضاوت، درک و دلیل  در تنظیم شناختی اثر میذاره و به تنظیما عاطفی هم کمک می کنه.(آوریل،1999؛به نقل از اکبری و جوکار،2014).

1-2-2-ابعاد خلاقیت شناختی

توجه به نظر آوریل خلاقیت یک حالت ذهنیه که همه اعمال با هوشمندی آدم رو کامل می کنه(اعمال با هوشمندی آدم رو ممتاز می سازه). اون 5 جنبه واسه خلاقیت در نظر گرفت که شامل خیالی بودن، داشتن سبک و روش، رسیدن به هدف، ابتکارداشتن و مهم بودن.(آوریل ،2005؛ به نقل از اکبری و جوکار،2014).

ابعاد متفاوت سیالی، نرمی، گسترش، اصالت و پیچیدگی تفکر هم از شاخصا و ملاکای خلاقیت شناختیه که در مدلهای متفاوت به اونا توجه شده (گیلفورد،1950؛ رنزولی، 1999؛ استرنبرگ،2001 ؛ آمابیل،1996).

سیالی:  توانایی تولید ایدها و پاسخای متفاوته.

نرمی:  توانایی کشف پاسخای متفاوته.

گسترش:  توجه به جزئیات مربوط به یک ایده س.

اصالت: توانایی تولید یک محصول جدیده(ساداتی و همکاران،2008).

2-2-2-مراحل خلاقیت شناختی      

خلاقیت شناختی رو پژوهشگران و نظریه پردازان از دیدگاه های متفاوتی بررسی و تعریف کردن؛ بعضی تعاریف فرآیندمدار[58](یه جور خاص از تفکر)، بعضی تولید مدار[59](پدیده های دیدنی و محسوس) و بعضی دیگر شخص مدار[60] (صفات و ویژگیای فرد خلاق) هستن. پس مدلای زیادی هم مثل مدلای راحت، مدلای حل مسئله خلاق، مدلای چرخشی (پلسک[61]،1996؛فریتز[62]،1991؛به نقل از البرزی،1386) مدلای تیز هوشی، مدلای صفتی و مدلای نظام یافته (آمابیل،1996؛ هنسی[63]،2003)عناصر و ابعاد خلاقیت شناختی رو توضیح کردن.

در بین کلیه مدلا مراحل آمادگی به معنای کسب اطلاعات(تعریف موضوع،مشاهده و مطالعه)، مرحله مخفی [64]یا کمون(توجه نکردن به مسئله در یک فاصله زمانی)، مرحله روشنگری[65](ظهور ایده جدید) و در آخر بازنگری[66](بررسی محصول ذهنی) مشترکه(استرنبرگ،2003(.

 

 

آمادگی

انگیزه اثر مهمی داره چون که واسه شروع فرآیند خلاق وجود انگیزه ضروریه. در این مرحله فردتمام اطلاعات لازم رو دستچین می کنه و جنبه های جورواجور مسئله رو مورد بررسی قرار میده. دراین مرحله اون آزادانه می اندیشد، مواد لازم رو گرد میاره، جستجو می کنه، به پیشنهادات گوش فرا میده و اجازه میده تا ذهن سرگردانی داشته باشه(استرنبرگ،2003).

یک دانشمند یا هنرمند، پیش از ایجاد اثر خود باید ابعاد مختلف زمینه کاری خود آشنا باشه. علاوه بر آمادگی  عمومی یک نوع آمادگی خاص هم  ضروریه. منظور از آمادگی خاص، بررسی، جست و جو و مطالعه و جمع آوری مدارک در مورد موضوع مورد نظره. یکی از روشای مفید در این مورد مطالعه عقاید و باور ها دیگرانه. از این راه فرد می تونه خیلی از واقعیتا و مشکلات کار خود رو بهتر درک کرده و بعد واسه رشد افکار خود نظریهای دیگر رو آزاد کنه(حسینی،1380).

پنهون شدگی

در این مرحله ً یه جور توقف در کار دیده می شه و فرد هیچگونه  تلاشی واسه رسیدن به نتیجنجام نمی ده. در این مرحله ممکنه  دانشمند یا هنرمند در مورد مسئله فکر هم نکنه. بعضی از روان شناسان فکر می کنن در این مرحله ذهن ناخودآگاه شروع به فعالیت میکنه(استرنبرگ،2003).

دردوره پنهون فرد خودآگاهانه با مسائل روبرو نمی شه. این مرحله ممکنه از چند دقیقه تا چند سال طول بکشه و درآن مواد جمع آوری شده تو ذهن فرد ذخیره می شه و دریک حالت واکنشی قرار داره. شاید با روشای نامعلومی که برما مکشوف نیس مواد جمع آوری شده تحت یک نظم داخلی قرار می گیرن تا زمانی  که مرحلـﺔ اشراق شروع می شه و فرد راه حل مسئله خود رو پیدا میکنه(حسینی،1380).

مطلب مشابه :  مدیریّت علم است یا هنر ؟

روشنگری

این مرحله جایگاه خاصی در فرآیند خلاقیت داره؛ چون که تفکر در اون بوجود اومده و حل مسئله مشخص می شه.بیشتر متفکران ظهور این مرحله رو یهویی می دونه. فرد خلاق در طول کار طبیعتاً با مشکلاتی برخورد می کنه که کار رو دچار معطلی و امکان هرگونه پیشرفت رو از فرد سلب می کنه؛ ولی یهو موضوع روشن می شه و فرد می تونه مشکلات رو از سر راه برداره(استرنبرگ،2003).

 

بازنگری         

در این مرحله فرد خلاق اون چه رو به دست آورده(مثل اختراع، کشف یا نظریه ی تازه) آزمایش می کنه، دلایل اونو دوباره سبک و سنگین میکنه و از دید منطقی آزمایش می کنه. یعنی در این مرحله اهمیت و ارزش کار به وسیله بازبینی مشخص می شه(استرنبرگ،2003).

3-2-خلاقیت هیجانی

خلاقیت هیجانی می تونه به عنوان توانایی مردم واسه پرورش هیجانات نو و بهتر تعریف شه. خلاقیت هیجانی به غنای زندگی هیجانی افراد اشاره داره(وایسویک، براکت و مایر[67]،2007).خلاقیت هیجانی توانایی تجربه و بیان ترکیبی از هیجانات نو و اثربخشه.(آوریل و ناولز،1991؛ به نقل از قدیری،2010).

خلاقیت هیجانی به معنای ایجاد تغییر ونوآوری در سطوح مختلف احساسات(هیجانات) است.این تغییرات می تونن شامل فرآیندهایی از از بال به پایین یا از پایین به بالا باشن.فرآیند از بالا به پایین بر شناسایی و تغییر درباورها و قوانینی متمرکزاست که هیجانات رو می سازند. و یا کمه کم تغییر در بازنماییای داخلی از طرحوارهای هیجانی و عاطفیه. فرآیندهای پایین به بالا بر تغییرات در پاسخای هیجانی تمرکز دارن، این پاسخا پس از ترکیبای پشت سر هم تغییرات ساختاری ایجاد می شن. کلا، فرآیندای از پایین به بالا در زمان کودکی و قبل ازتکامل طرحوارهای هیجانی و فرآیندهای بالا به پایین بیشتر در بزرگسالی اتفاق می افتن(آوریل و نولز،1991؛ به نقل از اکبری و جوکار،2014).

طبق نظر آوریل و نولز(1991) خلاقیت هیجانی توانایی تجربه و بیان احساسات به شکل مبتکرانه، موثر و اصیله.اونا بر این باورند افرادی که قادر به بیان احساسات خلاقن زمان و توجه بیشتری رو صرف شناخت احساسات خود و بقیه می کنن.(به نقل از اکبری و جوکار،2014).

به نظر آوریل (2005) خلاقیت هیجانی جمع به شکل دوم رابطه. در این برداشت، هیجانا الگوهای سازمان شده این که بااصطلاحاتی چون عصبانیت، عشق، اندوه و…نمادگذاری می شن اون واسه نشون دادن فرق این الگوهای جواب دهی با احساسات هیجانی، اونا رو نشانگان هیجانی نامید. درواقع، یک نشانگان هیجانی ً شکل یافته، الگوی سازمان شده ای از جوابا (احساسات، افکار، اعمال) که به وسیله یکسری از باورها، قوانین یا هنجارهای بوجود اومده.

 

خلاقیت هیجانی با تغیر باورها و قوانین کمک رسان به تشکیل نشانگان هیجانی و یا با تغییر رفتارها شروع می شه. باورها و قوانین اول واسه توجیه عملای قبلی و بعد به عنوان مبنایی واسه جوابای جدید تغییر می کنه (آوریل،2002).

آوریل(1991) باور داره افرادی که با استعداد بروز هیجانات خلاقانهن، بیشتر از بقیه واسه شناخت هیجان زمان می ذارن و سعی می کنن توجه بیش تری به هیجانات خود و بقیه داشته باشن. اونا این ویژگی رو آمادگی  نامیده و به عنوان ملاک چهارم در نظر می گیرن.( به نقل از البرزی و همکاران،1392)

مهارت بیان هیجانات به شکل استادانه و به درستی که باعث سودرسانی به خود شخص و گروه می شه اثر/ اصالته هیجانی کنعکاسی از باورها و ارزشای شخصی و واقعی فرد نیس (اصالت نداره) نمیشه خلاقانه به حساب آورد; فرقی نمی کنه که این هیجان چقدر تازه یا مؤثر باشه.( آوریل،1999).

به نظر آوریل (2005) هیجانا به دو شکل می نوانند به خلاقیت ربط پیدا کنن:1) خلاقیت رو به شکل احساسات هیجانی واسطه گری کنن، به بیان دیگر نقش پیشایندی احساسات ما نسبت به موضوعات و گیرنده های داخلی و بیرونی می تونه خلاقیت رو آسون کردن و یا جلوگیری کنه 2) هیجانا می تونن محصول فرعی فعالیتای خلاقانه باشن (جوکار و البرزی،1389).

خلاقیت هیجانی بیان خود(به شکل رو راست) به یک روش جدیده که طبق خطوط فکری فرد زیاد شده و روابط بین فردی گسترش پیدا میکنه. طبق این تعریف سه جزء اصلی خلاقیت هیجانی نوآوری، راستی و اثرن. (جوکار و البرزی،1389)

1-3-2-مؤلفه های خلاقیت هیجانی

نوگرایی: این ملاک به طور عادی واسه خلاقیت بیان شده. نوآوری توانایی تغییر در احساسات عادی و و ایجاد یک حالت هیجانی جدیده که در برخلاف هنجارها و استانداردها و یا ترکیبی جدید از هیجانات عادی و عادی فرده(جوکار و البرزی،1389).

ملاک”نوگرایی” به تحقق چیزی اشاره داره که قبلاً وجود نداشتهه. بدین سان نوگرایی یک معنی نسبیه(آوریل و اسنایدر و لوپز ،2006). اما همه پاسخای نو خلاق نیس؛ بعضی فقطً عجیب و غریبن(لوپز،2009). واسه اینکه یک جواب خلاقانه حساب شه، باید به طور پنهون واسه شخص یا گروه مفید باشه، یعنی باید اثر داشته باشه(آوریل1999؛ به نقل از لوپز[68]،2009).

اثر: به هماهنگی جواب خلاق با زمینه های اجتماعی و فرهنگی اشاره داره. به دسته ای که ایجاد روابط مطلوب با بقیه رو ممکن می کنه و باعث بهتر شدن روش تفکر فردی رو هم فراهم میاره (جوکاروالبرزی،1389)؛ و به این موضوع اشاره داره که جواب ارائه شده با موقعیت تناسب داره یا نتایج سودمندی واسه فرد یا گروه به بار آورد (آوریل،1999).

اثر هم یعنی اونکه جواب خلاق باید متناسب با موقعیت بوده یا نتایج مفیدی واسه فرد و گروه به دنبال داشته باشه(آوریل و نولز،1991؛به نقل از صبری و همکاران،1392). و هم ایجاد روابط مطلوب با بقیه رو واسه فرد ممکن ساخته و موجبات بهبود روش تفکر فردی رو فراهم کنه.(صبری و همکاران،1392).

اثر شامل احساس شور و اشتیاق و سرزندگیه؛ همراه با پیچیدگیای سرزندگی؛ و کامل سازی و موافقت که هم در درون خود وهم در مورد بقیه دیده شده. اثر هم مثل «نوگرایی» یک رابطه نسبیه. هیچی نمیتونه به خودی خود و بی در نظر گرفتن زمینه مؤثر باشه اگه در مورد تغییری ایجاد شه، اثر اونم تغییر می کنه؛ پس، پاسخی که در کوتاه مدت تأثیرگذاره ممکنه در درازمدت بی اثر شده باشه، وبالعکس (لوپز، 2009). اثر ممکنه از راه قشنگ شناسی(مثلاً در هنر)، عملی(مثلاً در تکنولوژی) و یا در روابط بین فردی(مثلاً در رهبری ) نمایان شه(اسنایدر[69]،2002).

اصالت: ملاک سوم واسه خلاقیت اصالت و اعتباره. تولید خلاقانه باید به شکلی باشه که روش ارزشا و عقاید شخص در مورد دنیا رو مشخص کنه، و نه فقطً یک ظاهر سازی و یا تصنع(آوریل1992؛به نقل از لوپز،2009) و نه یک کپی ورداری محض از انتظارات بقیه. مهارت بیان هیجانات به شکل استادانه و به درستی که منجربه سودرسانی به خود شخص و گروه می شه،اثر واصالته(سن سینگ ما [70]،2009).

اصالت به این معناه که یک جواب عاطفی خلاق باید «خود» فرد رو بگه نه اینکه نشون بده فرد با شرایط هماهنگه.یعنی هیجانا باید برخاسته از اعتقادات و باورهای فرد باشه(گاتبزال و آوریل1996؛ به نقل از صبری و همکاران،1392).

اصالت بعضی وقتا اما نه همیشه نیاز داره که شخص به تنهایی در برابر سنتای اجتماعی و انتظارات دوستان و خونواده بایستد (استراگمن[71]، 1991، به نقل از عزیزی،1390) وبرای اینکه ی جواب هیجانی خلاقانه به حساب آید باید بیانی اصیل از باورها و ارزشای شخصی فرد باشه و نه یک رونوشت محض از انتظارات بقیه (آوریل،1999). 

2-3-2-ویژگیایی از آدما خلاق هیجانی

افراد خلاق هیجانی بیشتر از راه حلا بهره می گیرن اونا راه حلای خلاقانه تری رو واسه اختلافات به ظاهر حل نشدنی توضیح کردن و توجه تفکرانه ای به احساسات و رفتار بقیه دارن؛ حتی وقتی این احساسات غیرعادی باشه (لوپز،2009). افراد خلاق هیجانی کمتر تحت تسلط بقیه قرار می گیرن و خود استقلالی اجتماعی دارندو در کامل کردن هیجاناتشان به شکل ظاهری تواناترن. آزمایش اونا از یک پدیده متناسب با حل مسئله خلاق و چندبعدیه، احتمال کمتری هست که بیشتر از موعود مناسب به نتیجه برسن (استرانگمن،1991؛ به نقل ازعزیزی،1390).

و در همین رابطه (گاتبزاهی[72] وآوربل، 1996 به نقل از عزیزی،1390) در پژوهشی به خاطر شناخت ویژگیای فردی افراد خلاق هیجانی دریافتند هرچه نمره فرد در خلاقیت هیجانی بالاتر باشه بهتر به بیان هیجانات خود به شکل خلاقانه، هم به شکل نوشتاری وهم تصویری (کلامی، غیرکلامی) قادر هست، اونا دریافتند که این جور افراد قادرن در داستانای خود هیجانات مخالف (مهربانی، نفرت، سردرگمی) رو باهم ترکیب کنن و راه حلای خلاقانه تری واسه اختلافات ارائه دهند که در ظاهر حل شدنین. فوکس وهمکاران (2007) دریافتند که افرادی که دارای خلاقیت هیجانی بالاترین در زمان کودکی سبکای خلاقانه و ظرفیت خلاق (تخیلات، حافظه، رؤیاها، بازیا و تجارب حسی) بالاتری دارن.

در درجه بندی به وسیله همتایان، افرادی که نمره بالاتری رو در آزمون خلاقیت هیجان (ECI) کسب کرده بودن نسبت به افراد داری نمره کم ازنظر هیجانی خلاق تر معرفی شدن و اونا می تونن داستانایی بنویسند که واسه موقعیتای فرضی هیجانی تری باشه، هنگامی که از اونا می خواهیم که هیجانات مختلف رو ترسیم کنن، پیچیده ترین نقاشیا رو ترسیم می کنن و بهترین استفاده از رنگا و فضا می کنن (فوکس وهمکاران، 2007).

4-2-توانمندسازی روانشناختی

اسوینی [73](1998) باور داره نظریه توانمندسازی طبق روانشناسی فردی آدلره. با اینکه ممکنه آدلر از کلمه توانمندسازی استفاده نکرده باشه اما مثل اینکه که یک معنی ً آدلری باشه. در بعضی پژوهشا علاقه اجتماعی آدلر رو شامل 5E می دونه : همدلی، برابری، تشویق، آموزش و توانمندسازی.(کارلسون[74] و همکاران،2007).

معنی توانمندسازی رو در ادبیات روانشناسی مسائل دائمی درباره ی جبرگرایی و اختیار آدم، اراده گرایی و قصدمندی، تمایل به آزادی محاصره کرده. روانشناسی دیدگاه مفهومی مربوط به خودکارآمدی و خودتصمیم گیری رو به خاطر توانمندی مطرح کرده(بارتونک و اسپریتزر[75]،2006). کانگر و کاننگو[76](1998) احساس خودکارآمدی شخصی رو شاخص توانمندی فردی می دونه. توماس و ولتهوس(1990) توانمندسازی روانشناختی رو یک عامل انگیزه داخلی می دونه که نشون دهنده نقش فعال کارکنان در سازمانه و بین راهبردهای مدیریتی و عوامل سازمانی و ادراکات کارکنان در مورد توانمندی فرق قائل شدن. اونا با تأکید بر چند وجهی بودن توانمندسازی، واسه اون چار بعد شناختی: احساس معنی در بودن، احساس لیاقت، احساس داشتن حق انتخاب و احساس مؤثر بودن رو اشاره می کنن. وتن و کمرون(1998) طبق تحقیق میشرا[77](1992) بعد اعتماد رو به ابعاد اون اضافه کردن (به نقل از عبداللهی و نوه ابراهیم، 1385). پس توانمندسازی روانشناختی رو پایه تحقیقات گذشته میشه در پنج بعد: احساس لیاقت، احساس مؤثر بودن، احساس معنی داری(مهم بودن)، احساس اختیار (حق انتخاب) و احساس اعتماد خلاصه نمود.

1-4-2-ابعاد توانمندسازی روانشناختی

1احساس لیاقت(خود اثر یا خودکارآمدی): لیاقت به درجه ای که یک فرد می تونه وظایف شغلی رو با مهارت بکنه اشاره داره. در ادبیات روانشناسی این معنی به نظریه شناختی اجتماعی آلبرت بندورا[78](1997) و مفاهیم خودکارآمدی، تسلط شخصی و انتظار کارکرد بر می شه. وقتی افراد توانا شن، احساس خود اثر می کنن. یعنی اونا احساس می کنن توانایی و تبحر لازم رو واسنجام موفق یک فعالیت دارن (محمدی اطهری،1389).

وتن و کمرون(1998) باور دارن که افراد توانا نه تنها احساس لیاقت بلکه احساس اطمینان می کنن و می تونن وظایف رو به طور مؤثری بکنن. اونا احساس تسلط شخصی می کنن و فکر می کنن که در رویارویی با چالشای جدید می تونن بیاموزند و رشد کنن. بعضی از نویسندگان بر این باورند که این ویژگی، مهم ترین عنصر توانمندسازیه. چون داشتن احساس خودکارآمدیه که تعیین می کنه افراد واسنجام دادن کاری سخت سعی می کنن و همت دارن یا نه. شدت اطمینان افراد در مورد خودکارآمدی خود، به اینکه اونا واسه اداره کردن موقعیتای خاص سعی می کنن، اثر میذاره. حس لیاقت به باور فرد در مورد توانایی هاش اشاره میکنه. فرد بر این باوره که توانایی و تواناییای لازم رو واسنجام موفق وظایف و مسئولیتا رو داره. حس لیاقت تحقق عملیه که فرد احساس می کنه، می تونه با مهارت فعالیتای انتخاب شده رو بکنه. احساس لیاقت شامل این حسه که شما کاری رو به بهترین صورت و با کیفیت بالا انجام می دید (توماس [79]، 2000،a2009).

ابعاد سازنده حس لیاقت عبارتند از: بازخورد مثبت، تشخیص مهارت ها، رقابت، استانداردای غیر مقایسه ای بالا.(توماس،2000،b2009،a2009).

2احساس اختیار(داشتن حق انتخاب): در حالی که لیاقت یک مهارت رفتاریه، اختیار یک احساس فردی در مورد حق انتخاب واسه پیش قدمی و تنظیم فعالیته(بیلد[80]،2006). اختیار یا داشتن احساس انتخاب، به آزادی عمل و استقلال در تعیین فعالیتای لازم واسنجام وظایف شغلی اشاره داره. یعنی، احساس اختیار به معنی تجربه احساس انتخاب در شروع فعالیتا و نظام بخشیدن به فعالیتای شغلیه(صیادی،1389).

افراد توانا احساس “خود تعیین گری[81]” می کنن. خود تعیین گری، به معنی تجربه احساس انتخاب در اجرا و نظام بخشیدن شخص به فعالیتای مربوط به خوده. هنگامی که افراد به جای اینکه به زور در کاری درگیر شن یا دست از اون کار بکشند، خود داوطلبانه در وظایف خود درگیر شن، احساس داشتن حق انتخاب می کنن و فعالیتای اونا نتیجه آزادی و قدرت شخصیه. افرادتوانمند در مورد فعالیتای خود احساس مسئولیت و هم احساس مالکیت می کنن.اونا خود رو افرادی ایجادگرو خودآغاز می بینن و می تونن که به میل خود اقدامات ابتکاری بکنن؛ تصمیمای جداگونه بگیرن و افکار جدید رو به آزمون بذارن. این افراد به جای اینکه احساس کنن فعالیتاشون از پیش تعیین شدن یا اینکه رد نشدنی و همیشگی ان، خود رو به معنی کانون کنترل می بینن. افرادی که احساس توانا بودن می کنن، به احتمال خیلی زیاد کانون کنترل داخلی دارن، یعنی احساس می کنن به چیزی که واسه اونا اتفاق می افته، کنترل دارن (محمدی اطهری، 1389).

حس انتخاب وقتیه که شما احساس می کنین تا فعالیتایی رو انتخاب کنین که واسه شما معنی دارن و اونا رو به شکل ای که به نظر شما مناسبه، انجام بدین. احساس انتخاب، احساس قادر بودن و آزادی انتخاب به خاطر استفاده از قضاوتتانه تا درک خود رو به اجرا در آورید (توماس،2000،b2009).

دسی و ریان تجربه کردن حس خود تصمیم- گیری رو به همراه حس لیاقت به عنوان اجزای سازنده لازم واسنگیزه داخلی به حساب می آورند. اونا مشاهده کردن انتخاب درک شده نرمی، خلاقیت، پیشقدم شدن، تاب آوری و خود انظباطی بیشتری رو ایجاد می کنه. برعکس، این حس که به وسیله حوادث کنترل می شه به نا آرومی، حالت هیجانی منفی تر منجر می شه و عزت نفس رو کاهش میده. ابعاد سازنده حس انتخاب عبارتند از: تفویض اختیار، اعتماد، امنیت، هدف روشن، اطلاعات سه بعد تفویض اختیار، اعتماد و امنیت به فرد آزادی عمل میده تا انتخاب کنه و دو بعد هدف روشن و اطلاعات به فرد اجازه میده تا انتخابای آگاهانه داشته باشه (توماس،2000،a2009،b2009).

احساس اعتماد: اعتماد به علاقه مندی، لیاقت، گشودگی و اطمینان به بقیه مربوط می شه. وتن و کمرون (1998) اشاره دارن که افرادتوانمند دارای احساس اعتمادن و مطمئنن که با انا مساوی و رو راست رفتار می شه. این افراداطمینان دارن که حتی در مقام زیر دست هم نتیجه پایانی کارهای اونا نه تنها آسیب و زیان نخواهد داشت، بلکه درست و خوب هستش. اونا اطمینان دارن که صاحبان قدرت و اختیار با اونا بی طرفانه رفتار می کنن. با وجود این حتی در شرایطی که افراد قوی درستی و انعطاف نشون نمی دن، افراد توانا بازم یه گونه ای احساس اعتماد شخصی رو حفظ می کنن. یعنی، اعتماد به معنی داشتن حس امنیت شخصیه. اعتماد به طور ضمنی بر این موضوع دلالت داره که افراد خود رو در یک موقعیت ضعیف قرار می دن، پس افراد توانا ایمان دارن که در آخر هیچ آسیبی پس اون اعتماد، متوجه اونا نخواهد شد (عبداللهی و نوه ابراهیم، 1385).

 

تحقیقات در مورد اعتماد نشون دادن افرادی که به بقیه اعتماد می کنن، آمادگی بیشتری دارن تا راستی و صمیمیت رو جانشین خودنمایی سازند. اونا بیشتر با استعداد روشنی، راستی و موافقتن تا فریبکاری وظاهربینی؛ اونا   بیشتر پژوهشگرا، خودمختار، خودباورو مشتاق به یادگیرین، واسه روابط دوطرفه ظرفیت بیشتری دارن و در گروه ها در مقایسه با افراد با اعتماد پایین درجه بالاتری از همکاری و خطرپذیری رو نشون می دن. افراد دارای حس اعتماد بیشتر به بقیه علاقه دارن و سعی می کنن تا عضو مؤثری از گروه باشن. اونا در ارتباطات خود صادق تر، و واسه گوش دادن با دقت به بقیه، تواناترند. اونا نسبت به افراد با سطوح پایین اعتماد در برابر تغییر کمتر مقاومت می کنن و واسه برابری با ضربه های روانی غیر منتظره تواناترند. احتمال بیشتری هست که افرادی که به بقیه اعتماد می کنن، خود قابل اعتماد و استانداردهای اخلاقی و شخصی بالایی بهره مند باشن (وتن و کمرون، 1998).

 3احساس مؤثر بودن(پیشرفت، پذیرش نتیجه شخصی): مؤثر بودن به این معناست که فرد احساس می کنه می تونه چیزی که رو که اتفاق می افته تحت تآثیر بذاره (بیجینیا [82]و همکاران،2009).

پیشرفت تحقق عملیه که فرد احساس می کنه در حال حرکت و رسیدن به هدفیه و در برگیرنده ی حسیه که کارتون به جلو پیش میره و فعالیتاتون به تحقق چیزی منجر می شه (توماس،a2009).

افراد توانا باور دارن که مشکلات محیط بیرونی فعالیتای اونا رو کنترل نمی کنه، بلکه خود می تونن اون مشکلات رو کنترل کنن. اونا احساس “کنترل فعال” دارن، به این معنی که محیط رو با خواستهای خود هم جهت می کنن، بر خلاف “کنترل پشیمون” که خواستهای افراد با خواسته محیط هم جهت می شه (توماس و ولتهوس،1990). افرادی که دارای احساس مؤثر بودنن، می کوشند به جای رفتار واکنشی روبروی محیط، تسلط خود رو به چیزی که می بینن حفظ کنن (محمدی اطهری، 1389).

داشتن احساس مؤثر بودن، ً با احساس خود کنترلی رابطه داره. واسه اینکه افراد احساس توانمندی می کنن، نه تنها باید احساس کنن که چیزی کنجام می دن مؤثره، بلکه باید احساس کنن که می تونن اون اثر رو به وجود آورند. یعنی واسه اینکه اون نتیجه با احساس توانمندی همراه باشه، اونا باید احساس کنن که کنترل نتیجه تولید رو در دست دارن. پژوهشا در مورد مؤثر بودن نشون می دن که افراد واسه کنترل شخصی از درون برانگیخته می شن (عبداللهی و نوه ابراهیم، 1385).

ابعاد سازنده حس مؤثر بودن: جو همکاری کننده، رویدادهای مهم و جشنا، دسترسی به بقیه و آزمایش پیشرفت (توماس،2000،a2009،c2009).

4احساس معنی دار بودن(مهم بودن): معنی دار بودن وقتیه که افراد احساس می کنن اهداف مهم و با ارزشی رو دنبال می کنن، به این معنی که احساس می کنن در جاده ای حرکت می کنن که وقت و نیروی اونا با ارزش وه و مأموریتی دارن که هدف مهمی رو دنبال می کنه. وقتی در مورد کاری هیجان زده می شید، نشون دهنده معنی دار بودن اون کار واسه شماس که در این حالت تمرکز، توجه و صرف انرژی روی اون کار آسونه (توماس،a2009).

افراد به هنگام اشتغال به کاری که احساس می کنن معنی داره، بیشتر به اون پایبند و درگیر می شن و در پیگیری اهداف مطلوب، همت بیشتری نشون می دن و نسبت به زمانی که احساس معنی دار بودن فعالیت پایینه، نیروی زیادتری واسه اون متمرکز می کنن. از آنجایی که کار با معنی  با احساس امنیت و خود با ارزشی همراهه، در اشتغال به اون هیجان و شوق بیشتری دارن. افرادی که با احساس معنی داربودن فعالیتشان توانا شدن، نو آور ترن، بر رده های بالا تر اثر گذارتر و کاراترند(وتن و کمرون،1998).

ابعاد سازنده حس معنی دار بودن: فضای خالی از بدبینی، اشتیاقای مشخص شده، ساختن تصوری هیجان انگیز و اهداف در رابطه(توماس،2000،a2009،b2009).

2-4-2- ویژگیای افراد توانا

افراد توانا در عمل مسئولیت پذیر، پایبند، سعی گر، خلاق، نوآور، منعطف، مشارکت پذیر و مؤثرن. دلیل این رفتارها رو باید در انگیزها و تفکرات و آگاهیای این افراد جست و جو کرد. انگیزه با نیازای این افراد مرتبطه. یعنی، نیازغالب فرد دلیل اصلی رفتار اونو تشکیل میده. طبق دیدگاه مزلو آدم توانا درصدد خودشکوفاییه. ولی باور داره با غلبه این نیاز، آدم در جست و جوی کار رقابت انگیز بر میاد که خلاقیت واسه پیشرفت و رشد به وجود میاره و همیشهً سعی می کمد تا تواناییای پنهون خود رو درک کنه. در این حالت فرد خودانگیز و خود یابه(ایران نژاد پاریزی،1379).  یکسری از یافتهای پژوهشی نشون دادن که افراد توانا دارای منبع کنترول داخلین.

 

نصر اصفهانی(1383)، ابطحی و حاسبی(1386) مجموعه ویژگیای افراد توانا رو به توضیح زیر فهرست کردن:

خرد گرا: افرادتوانمند، خرد گران.

واقع گرا: افراد توانا به واقعیتا احترام می ذارن و بین امور واقعی و غیر واقعی فرق قائلن. پس با چالشای زندگی برخورد سازنده ای دارن.

خلاقیت: افراد توانا به حفظ وضع موجود راضی نیستن.

استقلال: افرادتوانمند استقلال رأی دارن و در قبال خود مسئولیت پذیرند.

نرمی: افرادتوانمند تغییر در زندگی شخصی و کاری خود رو خیلی آسون قبول می کنن.

تمایل به اقرار و اصلاح اشتباه دارن.

دارای روابط انسانی با هوشمندین.