کتابی رو میخوندم که از ذن میگفت.

سوال همسرم درباره ذن باعث شد این متن رو تو وبم بیارم. فکر کنم تا اندازه ای تعرفش کرده باشه:

دو مرد درباره پرچمیکه در هوا تکانمیخورد، بحث میکردن. اولی گفت: «این باده که واقعا حرکت میکنه.»
دومیبا اعتراض گفت: «نه، این پرچمه که حرکت میکنه.»
استاد ذنی که از آن نزدیکیمیگذشت، صحبت اون دو رو شنید و بین حرفشون پرید: «نه پرچم حرکت میکنه، نه باد؛این ذهنه که حرکت میکنه.»

یکی از اصول مهم ذن درک شهودیه، و بر همیناساس، لغات و جملات در ذن معنی ثابتی ندارن و فرد و موقعیت مربوطهه که معنایآنا رو شکل میده. به همین دلیله که منطق معمولا در ذن معنی خود رو از دستمیبده و مردم بعضی وقتا داستانای ذن رو بی معنی پیدا میکنن.
ذن، مخفف «ذنْ بودیسم»،نام ژاپنی شاخه ای از بودیسمِ ماهایاناست (نام چینی اون چانه) که بیشتر در چین،ژاپن، ویتنام و کره رواج داره و بر نقش مراقبه در رسیدن به آگاهی تاکید میورزد.
شروع ذن به بودیسم هندی و به تجربه بودا گوتاما میرسه. اون در حدود سال 500پیش از میلاد شاهزاده ای از سرزمین هند امروز بود و در سن 29 سالگی به خاطر درد ورنجایی که دور و برش میدید، اونقدر مغموم شد که زندگی راحت خود رو ترک کرد تا بتواندبه آگاهی برسه. اون پس از 6 سال زندگی به شکل یک مرتاض (و انجام همون ذاذنامروزی) در 35 سالگی به آگاهی رسید و پس از آن با نام بودا (فردی که بیداره) شناخته شد. اون دریافت که همه چیز در حال تغییره و درد و رنج و نارضایتی ناشی ازوابستگی فرد به شرایط و اشیایی است که به دلیل وجود شون دایمینیستن؛ فرد با رهاشدن از این وابستگیا، که وابستگی به «خود» هم مثل اوناس، میتونه از درد ورنج آزاد شه. در اون زمان ذن با نام «دهایانا» که در زبون سانسکریت به معنی مراقبهاست، شناخته میشد. تجربه بودا از آن زمان تا به امروز بدون هیچ تغییری از استاد بهشاگرد منتقل شد و اینجوری مکتب ذن شکل گرفت.
ذن بودیسم در قرن پنجم پس از میلاد به وسیله راهبی هندی به نام بودی هارما به چین رفت و در چین طبق مذهبباستانی چینیا، تائوییسم استوار شد و «چان» نام گرفت.
چان درعرض دو قرن به دوشاخه شمالی و جنوبی تقسیم شد. شاخه شمالی چان پس از یه مدت از بین رفت و شاخه جنوبیآن که هدفش رسیدن به علم عالی یا بالاترین علم در اعماق ناخودآگاه خوده،دووم پیدا. این شاخه از چان سعی میکنه بدون کمک تحقیقات، متون و مراسم مذهبی یااعمال خوب به آگاهی برسه و باور داره که افراد باید جواب سوالات خود رو در خود،یعنی در همون جایی که این سوالات به وجود میان، بیابند.
چان در زمان حکومتتنگ و سانگ (1279- 960) در چین شکوفا شد و بر ادبیات و نقاشی تاثیر قابل توجه ایگذاشت. اما در زمان مینگ و به دنبال سعی این خاندان واسه ترکیب مراقبه و مطالعهمتون مذهبی قدیمیضعیف شد.
درهمین حال، راهبان کره ای که در چین درس میخواندندبا ذن آشنا شدن و در حدود قرن هفتم اونو تا سرزمین ژاپن رساندند. ذن در ژاپنبه صورت چندین مکتب جور واجور، که در پنج مکتب چینی اون ریشه داشت، دنبال شد و در میانجنگجویان سامورایی ژاپن هم طرفداران بسیاری پیدا کرد و در قرن 14 و 15 به دینرسمیژاپن تبدیل شد. در قرن 16 استادان ذن در گروه دیپلماتا و مقامات اجراییبودند و در پیشرفت شرایط فرهنگی نقش مهمیرو اجرا کردن و پس تاثیرات اونا،ادبیات، هنر و سنت مراسم چای شکوفا شد.
فرهنگ و اندیشه ذن از اول قرن بیستماز راه برنامه های مختلفی چون هنرای رزمی، مراسم چای، هنر گل آرایی و باغ هایمعروف ژاپنی، به دنیای غرب راه پیدا. در سال 1967 تایسن دشیمارو، شاگرد و پیرواستاد بزرگ، کودو ساواکی، ذن رو به اروپا آورد و دانه های این مکتب ژاپنی رو درسرزمینی تازه کشت کرد. عمق این فلسفه و زیبایی شناسی اون با اینکه هنرمندان، نویسندگانو فلاسفه رو تحت تاثیر قرار داده، اما هیچوقت به معنی واقعی درک نشده و به صورتفعالیتی که در تاروپود جامعه غرب نفوذ کرده باشه، درنیامدهه. غربیا امروزبیشتر به جنبه افسانه ای اون توجه میکنن و اونو بخشی از هنر ژاپنی و چینیمیدانند.
ذن آموزش از راه خوندن متون و به دنبال موفقیتای دنیوی بودن رامورد انتقاد قرار میده و بر مراقبه واسه رسیدن به آگاهی بدون واسطهفرآیندهای دنیوی و ذهنی تاکید میورزد. اما ذن به طور کامل هم طبق نشستن وسکوت نیس. بایزنگ، یک استاد ذن چینی تا زمان پیری خود هم در باغ کار میکرد وشاگردانش مجبور شدن وسیله باغبانی اونو مخفی کنن. استاد در جواب به این حرکتآنا از غذا خوردن دوری کرد و گفت روزی که کار نکنه، غذا نمیخورد و زندگینمیکنه.
درسای فلسفه ذن در متون بودیسم ریشه دارن و از سوتراهای ماهایاناکه در هند و چین نوشته شدن، استفاده میکنن.
پایه فسلفه ذن اینه کهجهان و اجزای اون چند چیز نیستن، بلکه همه یک واقعیتند؛ واقعیتی که بخشی از یک کلگسترده تره. منطق آدمیبا جدا سازی و بررسی تنوع جهان این وحدت رو ندیده میگیره،اما بخش غیرمنطقی ذهن، یا همون شهود، میتونه این وحدت رو درک کنه.
از آن جاکه یکی از اصول ذن درک شهودیه، لغات و جملات در اون معنی ثابتی ندارن و منطقمعمولا معنی خود رو از دست میده، معنی لغات به این بستگی داره که کی ازآنا استفاده میکنه، طرف مخاطب اون کیست و موقعیت استفاده از اونا چیه. به همیندلیله که ذن و شعر صدها سال رابطه تنگاتنگی باهم داشتن.
آگاهی در موردماهیت این واقعیت واحد موجود نه از راه بررسی منطقی، بلکه از راه مراقبه به دستمیآید؛ مراقبه ای که از همون شروع بودیسم بخشی از ذن بوده و همراه اون به چین وژاپن راه پیدا کرده.
مراقبه ذن ذاذن نامیده میشه. ذاذن، یا رمز فلسفه ذن، درلغت به معنی «مراقبه نشسته» است، اما اونو در هر حالتی (ازجمله راه رفتن که دراین صورت کینهین نامیده میشه) میشه انجام داد. ذاذن مراقبه ای نشسته درحالت چهارزانوه که از زمان پیش از تاریخ در سرزمین ژاپن انجام میشده. ذاذن نه یک نظریه س، نه یک ایده، یا دانشی که مغز بخواد اونو درک کنه؛ عملیاست که ذهن رو به کل کائنات در رابطه میکنه.
در این حالت فرد باید بذاره تاتنفس به طور طبیعی انجام شه تا بتونه اونو از یاد ببره. فرد نباید روی هیچ شیخاصی تمرکز کنه و نباید سعی کنه افکار و احساسات خود رو عوض کنه یا خودآگاهی خودرا عوض کنه. با حفظ حالت درست نشستن و تنفس، ذهن میتونه آروم بگیره. زمانی همکه افکار و احساسات به سراغ فرد میان، اون نباید خود رو مشغول شون کنه یا سعی کندبا اونا بجنگه، بلکه باید بذاره آزادانه بیان و برن.
بودا در همینحالت بود که 2600 سال پیش به آگاهی و بیداری رسید. اما به گفته استاد دشیماروسابقه این حالت به زمانی بسیار پیش از زمان اون مربوط میشه و میشه دلایلی از آن رادر فرهنگای قدیم و در مجسمه های تاریخی پیدا. مثل این دلایل شخصیت هاییه

مطلب مشابه :  مدل کامل فلسفه شخصی یا پازل ذهنی ما

اگه به دنبال جایی واسه یافتن آرامش درون هستین، نگاهی به آیین بودا بندازین. در این مقاله نکات بسیار جالب و خواندنی درباره آموزش ذن و اینکه چه جوری با مکتب ذن بودا معنی واقعی زندگی رو دریابیم به شما میگیم.

آموزش ذن :چه جوری با مکتب ذن بودا معنی واقعی زندگی رو دریابیم

مکتب ذن آیین بودا شما رو هدایت میکنن تا راه شادی و آرامش رو پیدا کنین، با اینکه باید یادتون باشه، پیروی از دستورات بودا در آخر این حالات ذهنی رو فرآهم نمیکنه، تنها چگونگی یافتن اونو به شما یاد میگیره. بودا قصد نداشت به ما بگه چیکار کنیم بلکه میگفت بر تجربه مستقیم خود تمرکز کنین و راه رو واسه خود صاف سازید.

اگه میخواین راه یک زندگی طبق مکتب ذن رو در پیش بگیرین، این ۵ نکته آموزش ذن شما رو راهنمایی میکنه:

مطلب در رابطه:مکتب ذن بودایی درباره مرگ و زندگی پس از مرگ چه میگه

۱) نشستن و مراقبه کردن
اگه میخواین بر اضطراب زندگی فائق آیید، در لحظه زندگی کنین، با هر نفس زندگی کنین. آمیت ری
ممکنه قبلا هم راجبه اون شنیده باشین و شاید یکی از اولین چیزهاییه که در مورد آیین بودا و آموزش ذن به ذهن میرسه. در مکتب ذن بهش ذاذن میگن و ثابت شده که سطح استرس و اضطراب رو پایین میاره.

خیلی از افراد در مورد این تمرین دودلی دارن و به خود زحمت امتحان کردن نمیدن، چون که باور ندارن بتونن به بصیرت برسن.

حقیقت اینه که لازم نیس به روشنی برسین. این کار تنها واسه کاهش سرعت زندگی شما و نشستن، آروم گرفتن، و فکر نکردن به کارای روزمره ایه که آزارتون میده. یک راه فرار سریع از واقعیت و زمانی واسه استراحت دادن به مغزه.

مطلب مشابه :  قلب حرف آخر رو در قبول یک تئوری می زند

مثل هر مهارت دیگری، هرچه بیش تر تمرین کنین، در انجام اون بهتر میشید. پس از چند جلسه احساس سرحالی و تمرکز خیلی بیش تری میکنین.

۲) پیدا کردن یک حالت بامعنا
به گذشته فکر نکن، رویای آینده رو آزاد کن، ذهنت رو روی لحظه الان متمرکز کن. بودا
این تمرین مثل ذاذن اما کمیمتفاوته، و طی اون باید در وضعیت حضور در لحظه قرار بگیرین و این کار رو میتونین زمانی انجام بدین که هنوز در حال انجام کاری هستین.

این تمرین افکار شما رو به طرف واقعیت فعلی میکشونه و بر اون چه در حال انجامش هستین متمرکز میکنه. بیدار شید و رابطه با محیط دور و بر تون رو احساس کنین. این تمرین واسه فراموش کردن تگرانی درباره کارهاییه که باید در اون روز یا زمان دیگری از آن ماه انجام بدین. روی زمان حال تمرکز کنین.

تمرین حضور در لحظه به نوبه ی خود سخته، اما ادامه حضور در هر لحظه لازمه آگاهیه ـ باخبر شدن از زمانی که افکارتون حضور ندارن یا زمانی که در مورد موقعیت یا محیط دور و بر تون قضاوت میکنین، یا ذهن تون جای دیگریه.

مطلب در رابطه:عکسایی تکون دهنده از تمرین راهبان شائولین

۳. پرورش مهربانی
اگه صلح نداریم، به خاطر اینه که از یاد بردیم به همدیگه تعلق داریم. مادر ترزا
همونجوریکه دالایی لاما گفته، مهربانی فقط یک احساس پشیمون نیس بلکه یک امیده. مهربانی بخش بزرگی از درسای بوداه. که یاد بگیریم چه جوری بیان مهربانی نسبت به دور و بریا مون حس عمیق تری از آرامش و خوشبختی رو به ما میبخشه. شاید یکی از دشوارترین چیزایی باشه که یاد میگیریم، اما بسیار ارزندهه و پیوندهای روابط رو قوی تر میسازه.

شاید این سخن با فکر از دالایی لاما اونو به بهترین شکل نشون بده:

” تنها پرورش مهربانی و درک همدیگه میتونه ما رو به آرامش و شادی برسونه که جستجو میکنیم.“

۴. یافتن راه خوشبختی
کار شما اینه که دنیای تون رو کشف کنین و بعد اونو با تموم وجود به خود ببخشین. بودا
در حالی که چیزایی مثل پول، قدرت و موفقیت واسه بعضی خوشبختی میاره، اما تنها یک آرامش موقت هستن. خوشبختی واقعی بیرون از خودمون نیس، باید اونو درون تون پیدا کنین. با انجام تمرینای حضور در لحظه، مهربانی و مراقبه، راهی به طرف خوشبختی باز میشه. این خوشبختی تجدیدپذیره، و تحت کنترل و قدرت شماس.

اندی رونی اونو بهتر توضیح میکنه:

” در بیش تر طول زندگی، چیز خارق العاده ای اتفاق نمیافته. اگه از بیدار شدن و کار کردن و تموم کردن اون کار و نشستن و غذا خوردن با خونواده یا دوستان لذت نمیبرین، پس شاید خیلی خوشبخت نمیشین. اگه کسی خوشبختی اش رو برمبنای رویدادهای بزرگی مثل یک شغل عالی، یک پول هنگفت، یک ازدواج بی مشکل یا سفری به پاریس بنا گذارد، بیش تر اوقات خوشحال نمیشه.

از طرف دیگه، خوشبختی به یک صبحانه ی خوب، گلات باغچه، یک نوشیدنی یا چرت کوتاه بستگی داره، و اینطوری خیلی احتمال داره با کمیخوشبختی زندگی کنیم.“

۵. ساده کردن زندگی
سادگی داوطلبانه یعنی در یک روز جاهای کمتری بروم، کمتر ببینم تا بتونم بیش تر ببینم، کمتر انجام دهم تا بتونم بیش تر انجام دهم، کمتر جمع کنم تا بتونم بیش تر داشته باشم. جون کابات زین
تغییر دادن چیزایی که از نظر ذهنی و جسمیمصرف میکنیم میتونه به شکل چشم گیری حال مون رو عوض کنه.

بیش ترمان با چیزایی مثل رسانه های اجتماعی، تلویزیون، شایعها و دیگه مزاحمتای مشغول هستیم که به زندگی مون ارزشی اضافه نمیکنن.

به آرامیبعضی از این مزاحمتا رو حذف کنین، یا کمه کم زمانی رو که با اونا میگذرونین محدود سازید. متوجه میشید زندگی هدف بیش تری داره، که خودتون رو با بقیه مقایسه نمیکنین و یافتن اون حالت حضور در لحظه براتون خیلی ساده تر میشه.

این نکات آموزش ذن ممکنه خیلی مهم به نظر نرسند اما باعث تغییرات چشم گیری میشن که تنها وقتی باور میکنین که خودتون اونو تجربه کنین.