تعاریف خلاقیت :

در سه ده گذشته ، بعضیا از صاحب نظران سعی بر این داشتن که تعاریف جامعی از خلاقیت عرضه کنن گر چه کوششهای اونا موفق نبوده ولی بررسی نتایج تحقیقات اونا می تونه ابهام تعریف خلاقیت رو تا حدودی کاهش میده

گیلفورد هوش ر ا، فکر یک جهشی و خلاقیت رو چند جهشی می نامد . (امین افشار ،1378،ص:20).

معنای خلاقیت پیش همه برابر نیس . در نوشته ها به بیشتر از 100 نوع تعریف خلاقیت برمی خوریم. یرای خلاقیت انواع مترادفها آوردن ، مثلا «تفکر تولید کننده » ، «تفکر واگرا» ، «قوه ایجاد» ، » قوه تخیل » تفکر پر شاخ و برگیا جانبی » اینطوری ، تعریفها از بعضی جهات متفاوتند و از بعضی جهات شبیه . اما تعریفها رو میشه به دو دسته اصلی تقسیم کرد :

1.  تعریفهای خاستگاهی

2. تعریفهای فرایندی

1. نگرشهای خاستگاهی : روانکاوان و گروهی از روان شناسان ، بیشتر به خاستگاه خلاقیت توجه کردن تا به خود اون . مثلا زیگموند فروید به فکر بود که خلاقیت از اختلاف درون فرد ناشی می شه و هنگامی پدید میاد کنرژی امیال ارضا نشده ، در رسیدن به هدفهای ممنوعه راحت به طرف هدفهای جامعه پسند تغییر بفرسته . به نظر فروید ، مراحل خلاق شامل برونی کردن فراوردهای داخلی ، تخیل از راه رفت و امد گونه های راحت و بالغ تفکره . فروید دو مراحل فکری رو از هم تمیز میده:

–    مراحل ابتدایی: فکر ناخود آگاه، تصادفی، انگیزشی و بی رابطه با واقعیته و مراحل ثانوی منطقی، هدفمند،و در مورد واقعیته فرزد خلاق کسیه که از تفکر نوع ابتدایی (خیال پردازی و رویا بافی )بی اونکه مقهورش شه استفاده کنه و مراحل ثانویه رو واسه تبدیل طرحهای حاصل از تفکر ابتدایی به طرحهای تحقق پذیر استفاده کنه.

روان شناسان آدم گرا ، مثل فروم ، مازلو ، راجرز ، این چشم انداز روانکاوانه رو وارونه می گردن و گفتن که ، خلاقیت هنگامی خود رو پیدا میکنه که هیچ اختلافی در درون فرد وجود نداشته باشه . به نظر اونا، خلاقیت محصول رفت و امد افراد سالم و فارغ از اختلاف با محیطهای سالم و مساعده . پس مراحل خلاقیت شامل آزاد سازی قوه طبیعی خلاقیت از راه جذب نیروهای باز دارنده افراد و مشکلات موجود در محیط آنهاه .

روان سنجهایی چون گیلفورد هم خلاقیت رو قوه ای طبیعی می دونه که در محیط مناسب فرصت بروز پیدا میکنه.  اما فکر می کنن که قوه هر فرد به شرط داشته های ژنتیکی اوست . به خاطر این، میشه « قوه خلاقیت » افراد رو با آزمونهای استاندارد شده رو اندازه گیری کرد . در این نظریه هم مثل نظریه روانکاوانه ، فرآیند خلاقیت از رفت و امد دو نوع تفکر مخالف بدست میاد : « تفکر واگرا» که اطلاعات رو بنواع شکاف ها نامتعارف تبدیل می کنه و « تفکر همگرا » که به دنبال نتایج متعارفه .

2 . نگرشهای فرآیندی : تداعی گرایان ، روانشناسان گشتالت و کسائی که نگاه « اطلاعات پردازی » رو درپیش می گیرن ، بیشتر به فرآیند فکر توجه دارن تا خاستگاه اون. البته بر جنبه های متفاوتی از این فرآیند تاکید می کنن ، اما همه اونا خلاقیت رو کیفیتی از این فرآیند می دونه که اکتسابیه و با آموزش و تکرار ، پیشرفت پیدا میکنه(آقائی فیشانی، 1377).

تداعی گرایان : از دیدگاه این گروه ، تفکر شامل پویش و آزمایش در پاسخهاییه که عادتا با نوع مسئله مورد نظر تداعی می شن. پس سه عنصر نظریه تفکر تداعی گرایان عبارتند از :

باعث (موقعیت مشخص مسئله ساز) جواب (موقعیت مشخص حل مسئله) و پیوند تداعی (ذهنی) این دو . قدرت جواب، متغیره ، چون بعضی از تداعیها نیرومندتر (نزدیکتر یا مانوستر) هستن. پس خلاقیت یعنی تداعی پاسخهای دور با موقعییت مشخص مسئله ساز و به بار دادن پاسخی نو واسه اون . بعبارت دیگر ، خلاقیت فرد تابعیه از توانائی اون در استمداد از تداعیای دور و پویش در اونا ، چه بطور مستقیم و چه از راه افکار واسطه (مثلا تمثیل یا قیاس)، در انتخاب جواب مسئله.(آقائی فیشانی،1377).

گشتالت : تداعی گرایان بر جنبه های «تجدیدپذیر» یا عادتی تفکر تاکید دارن. اما روانشناسان گشتالت به روش های «تولید کننده » یا تازه تفکر درباره موقعیت مسئله ساز توجه می کنن . به نظر ورتهایمر ، تفکر نه با عملیات منطقی تدریجی صورت میگیره و نه با تداعیهای دلبخواهی غیر وصل بلکه با تجدید سازمان هر چه قطعی ترکل موقعیت صورت میگیره

دانکر سه نشونه اصلی واسه مراحل حل مسئله اشاره می کنه :

1 . حل مسئله نوع کلی مسئله رو در نظر میگیره ، مقتضیات اونو بررسی می کنه و سعی می کنه راه رسیدن به جواب رو تشخیص بده.

2 . سعی می کنه مقتضیات عملی جواب مسئله رو تشخیص بده.

3 . سعی می کنه راه حل خاصی رو پیدا کنه که این مقتضیات عملی رو برآورده کنه.

دانکر می گه : در حل مسئله بیشتر حرکت از عام به خاصه . افراد وقتی به جواب موقت برسن که مقتضیات فرموله شده رو بر آورده نکنه یا نتونن قبلا برن، شاید عقبگرد می کنن و مقتضیات عملی قبلا فرموله شده رو بازبینی می کنن یا حتی عقب تر می رن تا به جنبه عام تری از مسئله برسن .

«میر» سعی کرد نشون بده که خلاقیت چطوری به مراحل حل مسئله وارد می شه به نظر اون ، روش فرمولبندی مسئله ، مشخص می کنه که کدوم جنبه های تجربه گذشته و محیط فعلی بعنوان جنبه های مناسب انتخاب می شن و چطوری ترکیب می شن . تا مسیرهای نو و معنی دار پدید آورند . اون در توضیح تجدید سازمان عناصر موقعیت مسئله ساز از معنی «راه» استفاده می کنه . اتفاقی باید بیفته تا تغییری در راه ایجاد شه . نا کامی در حل مسئله کافی نیس ، چون خیلی وقتها ناکامیها تکرار می شن .

میر می گه : که با تجدید فرمول بندیه که تجدید راه صورت میگیره . در انتخاب راه جدید، موقعیت مسئله ساز به شکل جدیدی «چندباره » یا «تجدید فرمول» می شه . تغییر راه لازمه شکستن قیدای نظری و تجربیه . با این کار ، هدفها و طرق عملی جدیدی کشف می شن . پس خلاقیت یعنی توانایی در تجدید راه فکری حل مسئله . تجدید راه چون وجود شناختی داره از موقعیت مشخص مسئله ساز ناشی می شه و میشه اونو از راه آموزش عوض کرد ،بنابرا ین آموختنیه .(آقائی فیشانی،1377).

اطلاعات پردازی : در این نگاه ، مدلهای اطلاعات پردازی واسه تفکر ساخته می شه و خیلی از این مدلها ، برنامه نویسی کامپیوتری و آزمون کامپیوتری شدن . نیوئل ، شاو و  سایمن گفتن که حل مسئله تا جایی خلاقیته که یک یا چند شرط از شرایط زیر برآورده شه :

  1. محصول تفکر تازه و مهم باشه
  2. تفکر نا معمولی باشه
  3. لازمه پایداری و انگیزه عالی «در مدت زمان قابل توجه یا با شدت زیاد » باشه.
  4. اصل مسئله مبهم و بی تعریف روشن باشه و حل کننده مسئله مجبور باشه خودش مسئله رو فرمول بندی کنه (آقایی فیشانی،1377).

 هر چند تعاریف مختلفی از خلاقیت داده شده ولی یک عامل مشترک بین همه تعاریف گفته شده از خلاقیت ، هست و اون «رسیدن به ترکیبی جدید از اجزاء موجود» است . این ترکیب، ممکنه شامل یک ساختار موجود ، یک رابطه و یا یک برآیند نوین و یا تغییری در یک خاصیت مثل ، شکل، پنداره و یا رنگی باشه . و یا اینکه ترکیب دوباره از تغییر ترادف نتها در یک آهنگ موسیقی ، مورد تاکید قرار دادن نشونه ای در یک مجسمه و یا تابلوی نقاشی ، انجام بشه (آقایی فیشانی،1377 ص:44).

  «زمان دوبونو» واسه یافتن ایده اصلی یک مسئله تمرینهایی رو پیشنهاد می کنه . ولی باور داره که در هرغالب وضعیتها یک ایده حاکم هست و واسه یافتن ایده جدید باید ایده اصلی رو پیدا و اونو کنار گذاشت به محض اونکه بینه جدید مسلح شدیم میتونیم به مسئله اصلی باز گشته و راه حلی رو که اصل مطلب رو در اون میگه رو پیدا کنیم  (اسبورن، قاسم زاده،1371 ص:83).

در مورد فرق خلاقیت ، نو آوری و مهارت هنری پوآنکاره ریاضی دان بزرگ فرانسوی (1948)می گه : خلاقیت ، تشخیص ، تمیز ، بصیرت، دریافت ، درک و انتخابه.

خلاقیت پیدایی و تولید یک اندیشه و فکر جدیده  در حالیکه نوآور ی علمی ساختن اون فکر و اندیشه. نوآوری به معنای استفاده تفکرات جدید به دلیل خلاقیته که در یک سازمان می تونه به شکل یک کالای جدید خدمت و یا راه حل جدید انجام کار باشه.

رونکو (1993) عقیده داره ، تعاریف نوآوری معمولا” بر تازگی ، غیر عادی بودن یا رفتارهای عالی تمرکز داره . تست تفکر واگرائی ،بیشتر بر تعدادی از ایده های عالی امتیاز بندی شده . جالبه که تازگی به عنوان شاخص مفید از نوآوریه . ممکنه شاخصی از نرمی رو هم در بر گیرد . انعطاف گذیری یک وجه مهم از تفکر خلاقه و به حل ابتکارانه مسئله کمک می کنه . هم اینجور به فرد کمک می کنه که از کارکرد ثابت خودداری کنه و به کشف ایده های عالی بپردارد  (runco,1993 , p: 58

هدف از مهارت استفاده تجربه کسب شده در طول زمونه . یعنی،تقلید ،حفظ کردن و تکرار نکات حفظ شده.

تخیل خلاق خمیر مایه خلاقیته و منظور از تخیل خلاق نیروییه که شخص واسه پیدا کردن راههای بهتر انجام دادن یک کار دلخواه بکار میگیره .

مطلب مشابه :  قانون جاذبه

        رابطه هوش و خلاقیت :

محققان نشون دادن که ، بر خلاف باور عادی در بین مردم که تیز هوشی رو لازمه خلاقیت می دونه، خلاقیت تا حدی از هوش مستقله  . نتیجه آزمونها همیشه هم بستگی مثبت بین هوش و خلاقیت رو نشون می دن ، ولی مقدار اون بیشتر کمتراز 5/. است . که نشانی از رابطه متوسط بین هوش و خلاقیت بشمار میره .

بعضیا از پژوهشگران معنی « آستانه خلاقیت » رو مطرح می کنن . به نظر این پژوهشگران میزان معینی از هوش واسه خلاقیت لازمه ولی بعد از این میزان که«آستانه خلاقیت » است ، رشد و ظهور خلاقیت بستگی به عواملی به جز هوش داره . یکی از این ساخت شخصیت فرد و دیگری وضعیت محیطی و اجتماعی اوست. هر چه شخص از انگیزه و همت بیشتر بهره مند باشه ، امکان خلاقیت زیاد میشه(آقایی فیشانی،1377،ص :80).

گتزلر و جکسون در مطالعه خود در مورد رابطه بین هوش و خلاقیت ، فهمیدن که در مدرسها بیشتر معلمان علم آموزا تیزهوش رو به افراد خلاق ترجیح می دن چون چیزی که در مدرسه تدریس می شه و علم آموزا باید یاد بگیرن طبق تفکر همگراست . و اگه علم آموزی در یادگیری دروس و باز پس  دادن دروس به دنبال مسائل و راههای جدید و خلاق برود خیلی مورد پسند و توجه معلم ، خصوصا معلمان سنتی نخواهد بود .

البته گسترش تفکر واگرا در آموزش نباید باعث ندیده گرفتن تفکر واگرا باشه . هر دو نوع تفکر لازم و ملزوم یکدیگرند . جایی که تفکر واگرا پرورش داده می شه خواه و ناخواه تفکر همگرا هم پرورش پیدا میکنه در صورتیکه عکس این قضیه درست نیس افراد خلاق اگه هم خیلی تیز هوش نباشن از هوش خوبی برخوردارن ولی افراد خیلی تیزهوش ممکنه اصلا” خلاق نباشن (اسکوئیلر و جمهری،1372 ص:117 ).

نتیجه پژوهشی که در مدرسه راحت در یکی از دانشگاههای آمریکا انجام گرفته نشون میده که اگه کودکان با استعداد رو تنها طبق آزمون هوش گروه بندی می کردن در حدود 7 نفر از 10 نفر اونا حذف می شدن . (نلر ، مسدد، 1369ص : 9 ) .

به نظر نمی رسه افرادی بدون آفرینشگری یا خلاقیت وجود داشته باشن . ولی مثل اینکه که یک فرد خیلی باهوش و یک شخص معمولی وجه اشتراک کمی دارن با اینحال فرق این دو ، فرقی کمیه . در نوابغ نیروی تخیل انرژی پایداری و دیگر کیفیات خلاق خیلی بیشتر از بقیه رشد پیدا کرده . اما خوشبختانه منحصر به اونا نیس . (بودو، خانزاده، 1358 ص : 15 ).

مورفی[14] (1947) می گه: از مشاهده کودکان در مدارس پیشرفته در پیدا میکنیم که میل به آفرینندگی باید تقریبا همگانی باشه و هر کسی دارای اندازه ای ابتکاره ،که از درک تازه تجربه و تخیل بی مثل او آزادانه بیان می داره ، سر محل بیرون آمدن آب زیر زمینی میگیره . (murphy , 1947 , p :453 )

در تحقیقی که به وسیله والاش و کوگان انجام (1965 ) گرفت همه علم آموزا یک مدرسه با همدیگه مقایسه شدن .

  • کودکان دارای خلاقیت زیاد و هوشبهر زیاد : این کودکان می تونن هم کنترل و خودداری رو در خود پرورش بدن و هم آزادی و بی قیدی رو ، هم رفتاری مثل بزرگسالان داشته باشن هم رفتاری کودکانه .
  • کودکان دارای خلاقیت زیاد و هوشبهر کم : این کودکان خیلی با خود و با مسئولان مدرسه در ستیزند و احساس بی ارزش بودن اونا رو محاصره کرده ولی بهر حال در یک محیط خالی از استرس می تونن از نظر علم و معرفت شکوفا شن.
  • کودکان دارای خلاقیت کم و هوشبهر زیاد : این کودکان رو میشه «معتاد» به کسب موفقیت در تحصیل نامید . شکست در تحصیل واسه این کودکان فاجعهه . بطوریکه باید همیشه سعی کنن که نمرات عالی بیارن تا خود رو از دردها و رنجهای احتمالی دور نگهدارند .
  • کودکان دارای خلاقیت کم و هوشبهر کم : این کودکان از پایه گیج و سر درگمند و دست به کارایی دفاعی دست می زنن دامنه تغییر این اقدامات از سازگاریها و همسازیهای مفید مثل فعالیتهای اجتماعی شدید در جامعه شروع شده و تا وازدگی یا  واکنش و بروز نشونه های روان تنی ادامه پیدا میکنه (هاشمی کوچیک سرایی ،1375 ).

موثرترین بررسیهای مربوط به خلاقیت ، به وسیله دونیگ ، والاک ، دالاس و کایر انجام شده . از همه این بررسیها این نتیجه بدست آمده که خلاقیت به ویژگیهای شخصیت و به میزان کمتری به بعضی ویژگیهای فکری که تا حدودی موافق و دراز مدت به نظر می رسن مر بوط می شه .

دونیگ در بررسی اون دسته از خصلتهای خانوادگی که به خلاقیت مربوط می شه سه ویژگی کلی رو تشخیص داده:

1 . تربیت آزادانه کودک

2 . والدین این کودکان علایق فکری قوی و جورواجور و گسترده دارن.

3 . کودکان و والدین اونا یک احساس جدائی عاطفی نسبت به هم دارن .

بین کودکانی که آخرسر به بزرگسالانی خلاق تبدیل می شن و اولیاء اونا ، کمتر روابط صمیمانه پیدا می شه . در تحقیق دلاس و گایر ، تعدادی ویژگی شخصیتی شبیه به شکل ترکیبی مهم در بزرگسالان خلاق و هم در کودکان خلاق شناخته شده . یکی از این ویژگیها ، بی تعصب بودن نسبت به محرکهاست . خواه این محرکها مشخص باشن، خواه نباشه .

نتیجه محکم و موافق اینه که فرد خلاق دارای طرز فکر و رفتار اجتماعی مستقلیه . اون نه از توده مردم پیروی می کنه نه تحت اثر اونا قرار میگیره چون اون دارای خود پنداری قوی و حس هویت شخصیه . همین به اون فرصت میده که راه خودش رو برود .

آخرسر اینکه ، یه جور انگیزه و علاقه باطنی قوی  هست که باعث می شه فرد خلاق زمان غیر قابل خودداری شکست رو تحمل کنه (گالاگر، مهدی زاده و رضوانی،1368ص : 348).

به باور گتزل و جکسون ، یکی از خصوصیات مهمی که کودک دارای خلاقیت سطح بالا رو از کودک دارای هوش بهر بالا تفاوت می کنه توانائی یا تمایل کودک خلاق به خطر کردنه . محققان نامبرده از چند عامل خانوادگی نام می برن که محیط خانوادگی خلاق و محیط خانوادگی غیر خلاق رو از همدیگه جدا می کنه . در خونواده های خلاق[15] مادران شاغل بیشتر پیدا می شن . اونا خصوصیات نا مطلوب رو در کودکانشان نمی بینند و از شیوههای تربیتی خود نا خوشحالی بیشتری دارن پس انتقاد کمتر مادر از کودک و حضور کمتر او در خونه شاید، استقلال و نبود وابستگی رو در کودک تقویت می کنه پس میشه گفت که در تحقیق گتزل و جکسون ، خونواده های خلاق به ویژگیهای داخلی مانند تعهد به ارزشها ، به داشتن علاقه به چیزی و روشنی و رک انگار بیشتر از ویژگیهای بیرونی مانند خونواده خوب ، حسن سلوک و کوشا بودن اهمیت می دن . اینطوری خونواده های خلاق از نظر الگوی رفتاری ، تمایل به خطر کردن و استقلال دارن در حالیکه مثل اینکه خونواده های با هوشبهر بالا بیشتر به موافقت با روش های رفتاری مناسب تمایل دارن (جلینی ، 1379ص :56).

تورنس با توجه به نتایجی که از دو مدرسه ای که در اونا تحقیق می کرده، بدست آورده پیشنهاد می کنه که رابطه بین هوش و خلاقیت رو طبق یک « نظریه آستانه ای »توضیح کنن . این نظریه اینجور عنوان می کنه که :

وقتی بهره هوشی پائین تر از حد معینیه خلاقیت هم محدوده ، در حالیکه بالاتر از این حد (بهره هوشی = 115 -120) ، خلاقیت به معنی بعدی تقریبا جداگونه در میاد ». یعنی ، این گفته به این معناست که حدی از طراز عقلی به معنی یک شرط لازم (اما نه کافی) تغییر خلاقیت حساب می شه . (تورنس ،قاسم زاده، 1967 ص : 11 ).

«یاماهوتو» روابط بین خلاقیت و هوشبهر رو با موفقیت تحصیلی که متغییر « معلم » در اون منظور شده باشه رو مورد تحقیق قرار داد . این تحقیق نشون میده که در مورد آموزش حساب به شاگردان مدارس ابتدائی در صورتیکه معلم غیر خلاق باشه ، شاگردان غیر خلاق نسبت به شاگردان خلاق موفقیت بیشتری رو کسب می کنن و بر عکس ، وقتی معلم از نظر سطح خلاقیت در سطح عالی قرار گرفته باشه نتایج شاگردان غیر خلاق خیلی ضعیفه حال اونکه نتایج شاگردان خلاق خیلی خوبه . نتیجه گیری کلی یاماهوتو اینه که وقتی معلم از خلاقیت کمتری برخورداره شاگردان غیر خلاق در درس حساب از شاگردان خلاق جلو می افتن .                    (yamamoto,1963)

نتیجه پژوهشهای جدید در مورد فعالیتهای مغز نشون میده که بهره احساسات و هیجانات آدم باe . q[16]  است که ملاک واقعی تری واسه امتحان میزان هوش انسانه نه بهره هوشی یاi . q[17]  بعبارت دیگر ، بهتره بگوئیم که هوش احساسی یا e . q  تعیین کننده موفقیت و کامیابی آدم در زندگی شخصی ، شغلی و اجتماعیه نه بهره هوشی یا   . q i.               

«براین تریسی» در کتاب موفقیتهای کلیدی می نویسد : یکی از با هوشمندی ترین کارا اینه که به هنگام اخذ تصمیمات هم به ندای قلبی خود یا به ندای ضمیر ناخودآگاه خود گوش فرا دهیم .

در جایی دیگر می نویسد : نیرومندترین دلیلی که در کارا و رفتار ما اثر داره نیروی عشقه . چون هر چیزی رو که در زندگی انجام می دیم یا واسه عشقه یا واسه جبران کمبود عشق » . (آقائی فیشانی ، 1377 ص : 87).

مطلب مشابه :  تعریف بهزیستی و ابعاد مختلف آن از دیدگاه روانشناختی

 

     مراحل خلاقیت :

پو انکاره[18] ریاضی دان مشهور می گه : یه مدت روی توابع ریاضی کار کردم هر روز پشت میز کار می نشستم دو یا سه ساعت کار می کردم ، اما نتیجه ای نمی گرفتم یک شب بر خلاف عادی ، مقداری قهوه سیاه خوردم و این باعث شد نتونم بخوابم . افکار مختلفی از ذهنم گذشت مثل چیزی که قبلا روی اون کار می کردم دوباره در ذهنم مجسم کردم . دراین هنگام و در زمان کوتاهی ، نتایج رو روی کاغذ یاداشت نمودم .

طبق اون چیزی که پوانکاره طرح نمود و با الهام از مراحلی که اشاره شد والاس تقسیم بندی معروف خود از مراحل خلاقیت رو ارائه نمود .

مراحل والاس :

  1. آمادگی[19] 2 . پنهون شدگی[20]      3 . اشراق[21]          4. اثبات [22]

1 . آمادگی : یک دانشمند یا هنرمند ، قبل از ایجاد اثر خود باید از ابعاد مختلف و با زمینه کاری خود آشنا باشه . مثلا واسه ارائه یک نظریه جدید یا یک اثر هنری ، لازمه بر مقدمات اون کار مسلط باشه و از یک نوع آمادگی کلی در زمینه های مختلف بهره مند باشه مثلا در نقاشی ،آشنایی با رنگها ، ابعاد ، چشم اندازه ها و … ضروریه .

علاوه براین آمادگی عمومی ، یک نوع آمادگی خاص هم ضرورت داره . منظور از آمادگی خاص ، بررسی ، جستجو ، مطالعه و جمع آوری مدارک درباره موضوع مورد نظره . یکی از روشهای مفید در این مورد ، مطالعه عقاید و عقیده ها بقیه در باره اون موضوعه . فرد با آشنایی با عقیده ها بقیه و مراحلی که طی کردن خیلی از واقعیتها و مشکلات و مشکلاتی که در کار خود داره رو درک می کنه ، اما بعد از اون واسه رشد افکار خود نظریهای دیگر رو آزاد می کنه .

  1. پنهون شدگی: در این مرحله یه جور توقف در کار دیده می شه و فرد هیچ تلاشی واسه رسیدن به نتیجنجام نمی دن . در این مرحله ممکنه حتی راجبه موضوع فکر هم نشه . بعضی از روانشناسان فکر می کنن در این مرحله ذهن ناخودآگاه شروع به فعالیت می کنه ، یعنی هر چند بدون هر گونه پیشرفت آشکاریه ، مسئله آزاد نشده بلکه ذهن نا خود آگاه اون رو دنبال می کنه . پوانکاره در این مورد می گه : در شروع قابل توجه تر از همه ، پیدایش یک اشراق ناگهانیه که نشونه روشنی از عمل طولانی و قبلی ناخودآگاهه . من اثر فعالیت ناخودآگاه در ابداعات ریاضی رو مسلم می دونم .

دیده شده که یه سری از آدما مسئله ای که روی اون کار می کردن از قصد کنار می ذارن و به فعالیتی دیگر می پردازند تا واسه حل مسئله آمادگی کافی بیابند .

3 . اشراق : این مرحله در مراحل خلاقیت جایگاه خاصی داره . چون در این مرحله تفکر شکل میگیره و حل مسئله روشن می شه . بیشتر متفکران ظهور این مرحله رو نا گهانی می دونه فرد خلاق در طول کار طبیعتا با مشکلاتی بهره مند می کنه که کار رو دچار معطلی می سازند و امکان هر گونه پیشرفت رو از فرد سلب می کنه ولی یهو موضوع  روشن می شه و فرد می تونه همه مشکلات رو از سر راه برداره. مرحله اشراق همراه با جنبه های عاطفیه ، چون فرد با تحقق مسائل که از اون جدا بوده احساس لذت می کنه و این ، خود ، انگیزه سعی و کار رو بیشتر می کنه . پوانکاره می گه : درست همون وقت که دور و بر مسئله ای فکر می کردم واسه گردش و مطالعه زمین شناسی ، از شهر خارج شدم ، در موقع مسافرت مسئله ریاضی رو فراموش نمودم . اما پس از یه مدت ، وقتی داشتم سوار اتوبوس می شدم ، بی اینکه قبلا راجبه مسئله فکر کرده باشیم یا افکار دیگر مقدمات رسیدن به جواب مسئله رو به ذهنم ایجاد کرده باشن یهو بینه تازه ای رسیدم .

4 . اثبات : در این مرحله فرد خلاق چیزی که رو به دست آورده مثل اختراع ، کشف یا نظریه تازه اش رو مورد آزمایش قرار میده ، دلایل اونو دوباره سبک و سنگین میکنه و اونو از دید منطقی آزمایش می کنه . اون همین طور می تونه از دیدگاه و قضاوت بقیه بهره مند شه . تا اثر خود رو تکمیل کنه . اهمیت و ارزش کار تازه به وسیله باز بینی در این مرحله روشن می شه . خیلی از دانشمندان و متفکران جهت اثبات اشراق خود سالیان طولانی سعی کردن . بعضی مواقع در این مرحله ممکنه اثر تازه تغییر کنه یا تصحیح شه تا نتایج بهتری رو در بر داشته باشه(حسینی،1377).

 

مراحل اسبورن[23] :

اسبورن دور و بر مراحل تفکر خلاق ، دیدگاه کامل دیگری رو مطرح می کنه . اون باور داشت مراحل تفکر خلاق شامل سه مرحله اصلیه این مرحله عبارتند از :

1 . حقیقت جوئی : شامل تعریف مسئله و آماده سازیه .

2 . ایده جویی : شامل ایجاد ایدها و پروراندن ایده هاست .

  1. حل مسئله جوئی : شامل آزمایش و انتخابه .
  2. 1. حقیقت جوئی ، که اول تعریف مسئله رو شامل می شه . هدف از تعریف مسئله اینه که بدونیم به دنبال چه هستیم . تعریف مسئله ممکنه با یک مسئله کلی شروع شه و به مسائل فرعی ختم شه . مسائل بعضی وقتا واسه فرد ساخته میشه و بعضی وقتا اون مسائل رو بوجود میاره خیلی از کارهای بزرگ و با ارزشی که بوجود اومده بواسطه مسائل خوبی بوده که طرح شده بعبارتی ، قبل از تحقیق ، هر گونه ایجاد ، اختراع، کشف ، یک سوال یا مسئله ای اساسی ، طرح گردیده .

دوم ، آماده سازیه ، در این مرحله ازحقیقت جویی ، فرد به جمع آوری اطلاعات وتجزیه و بررسی اون می پردازد .

اول علم و تجربه های قبلی درباره مسئله تمرکز می شه و بعد تجربه های جدیدی در مورد مسئله جمع آوری می شه .

کارشناسان باور دارن در جمع آوری اطلاعات نباید زیاده روی شه .چون زیادی اطلاعات ممکنه باعث پیروی از کارهای قبلی شه ، پس جمع آوری اطلاعات اساسی و اساسی، کافیه . چیزی که در این مرحله مهمه ، تفکر کافی در اطلاعات بدست آمده . در این جستجو و جستجو باید مواردی که باعث شکست شده رو هم مورد توجه داشت چه بسا علل شکست بتونینه های تازه به فرد بده . اینجا جدا سازی و بررسی هم اهمیت خاصی داره . چون از راه اون میشه به رابطه امور پی برد و تفکر خلاق رو هدایت نمود .

  1. ایده جوئی : در این مرحلینه های مختلف و زیادی طرح می شه و در اون تداعی معانی نقش خاصی اجرا می کنه اینجوری یک فکر باعث فکر دیگری می شه که این با اتصال قوه تصور با حافظه ممکن می شه . واسینه یابی بهتر و بیشتر باید مشکلاتی که فکر رو بسته نگه می داره کنار زد و عواملی که می تونه در یافتن ایده های بهتر اثر داشته باشه رو تقویت نمود .

کارشناسان باور دارن در این مرحله باید به اصل کمیت توجه داشت که این باعث بهتر شدن کیفیت می شه . هر چینه های بیشتر ایجاد شه ،  احتمال یافتن ایده های خوب بیشتر هستش بر همین پایه برنامه های آموزشی ایده جوئی مثل ، یورش فکری طرح شده .

3 . حل مسئله جوئی : این مرحله لازمه آزمایش و آزمایش ایده های انتخاب شده در مرحله قبل و در آخر انتخاب و انتخاب  راه حل نهائیه ، بیشتر راه حل نهائی  از ترکیب ایده های مختلف بدست میاد .

نتیجه اینکه روش حل مسئله اسبورن ، به دنبال بر انگیختن هر چه بیشتر خلاقیته.

الگوی معروف اسبورن – پارنز طبق همین مراحل شکل گرفت ، این الگو شامل پنج مرحله :

  1. حقیقت یابی : در این مرحله اطلاعات لازم واسه تعریف مسئله مسئله جمع آوری می شه .
  2. مسئله یابی : بیان مسئله اون طور که اصل قضیه رو بخوبی روشن کنه .
  3. ایده یابی : واسه حل مسئلینه های هر چه بیشتر جستجو می شه .
  4. راه حل یابی : از بین ایدها بهترین راه حلها انتخاب می شه .
  5. پذیرش یابی : راه حلهای انتخاب شده واسه اجرا آماده می شه (حسینی ،1378).

          مراحل تورنس :

1 . جذب : اولین مسئله جذب یا فریفته شدن نسبت به یک موضوعه که بیشتر نیاز به اطلاعات جدید داره.

2 . الهام : این مرحله خیلی سریع اتفاق می افته و تعریف و مشاهده اون خیلی مشکله . یعنی قبل از اتفاق ، هیچ آگاهی نسبت به اون نداریم . بعضی وقتا مواد ابتدایی اون با ایده یا راه حل همراه می شه و این همون مرحله ایه که می گوئیم آهان؟

3 . آزمایش : در این مرحلینه بوجود اومده ، آزمایش می شه تا اینکه معلوم شه مفید و تولید کننده هست یا نه؟

پالایش : در این مرحلینه به خاطر کاربردی کردن و مصرف اون ، اصلاح می شه. مراحل سوم و چهارم به زمان زیادی نیاز داره تا جائی که ادیسون می گه : استعداد و الهام یک درصد کاره و 99/. درصد اون سخت کوشیه .

5 . ارائه عرضه : مرحله آخر مرحله ایه که اگه اتفاق نیفتد بیشتر خلاقیتها خنثی می شه . در این مرحله اول باید در درون فرد اتفاق بیفته به این معنی که اول ایده بدست اومده رو قبول کنه و بعد از تعهد به اون ، نتیجه اون رو به بقیه ارائه کنه (صمد آقائی ،1378 ص : 168).