بدن آدم روشای جالب و جذابی رو واسه فرستادن علائم اخطار دهنده داره که این علائم اسراری رو از درون بدن معلوم میسازن…

مثلا میدونید که خندیدن پس از خوردن هر وعده غذایی چه تاثیری روی بدن داره؟ یا اینکه میدونید سفید شدن خیلی زود موها نشونه چه فرآیندی در بدنتونه.

بدن آدم در تموم طول عمر به شکل ای هوشمندانه و منحصر به فرد علائم و نشونه های زیرکانه و اخطار دهنده رو بروز می ده اما بیشتر افراد به دلیل ناآگاهی از این روابط و علائم، پیغامای لازم بدن رو ندیده می گیرن که حاصل اون به خطر افتادن سلامتیه.

روزنامه «دیلی میرور»، در گزارشی به چند راه حل جالب و شگفت انگیز به عنوان اسرار زندگی اشاره کرد که بی دودلی در زندگی روزمره، قابل استفاده و به درد بخور هستن:

1- دردناک شدن مچ پا می تونه نشون دهنده مشکلات کلسترولی باشه.

به گفته کارشناسان دردناک شدن مچ پا می تونه نشونه ساده از افزایش ارثی سطح کلسترول بد خون باشه. تشکیل کلسترول در دور زردپی آشیل، موجب بروز این درد می شه.

– راه حل چیه؟

اگه احساس کردین که مچ پاتون مدت سه روز یا بیشتر به طور همیشگی درد می کنه، حتما واسه چکاپ کلسترول به دکتر مراجعه کنین، به ویژه اگه سابقه خانوادگی دچار شدن به مریضی قلبی رو دارین.

2- قوی بودن ریها نشون دهنده کاهش خطر دچار شدن به آلزایمره.

تحقیقات نشون می ده که فعالیت ضعیف و بد ریها موجب می شه که اکسیژن کمتری به مغز برسه و پس خطر دچار شدن به نابودی عقل و فراموشی افزایش پیدا می کنه.

واسه جبران این مشکل سعی کنین تنفس عمیق انجام بدین اینطوری که پنج ثانیه عمل دم و پنج ثانیه عمل بازدم هوا رو انجام بدین. این کار موجب تقویت ریها می شه چون اکسیژن رو به مقدار کافی و مناسب به مغزتون میرسونه. اگه این کار رو شش نوبت در روز تکرار کنین، ریهاتون 20 درصد قوی تر می شن.

3- سفید شدن موها قبل از رسیدن به سن 30 سالگی نشونه مهمی از دچار شدن به مشکلات تیروئیدیه. کارشناسان تیروئید تاکید دارن که نبود تعادل در فعالیت غده تیروئید موجب مشکل در تولید رنگدانها در پیاز مو می شه.

– راه حل چیه؟

اگه موهاتون در سن پایین، سفید شده و هم اینجور علائم دیگری چون کاهش وزن، افسردگی و یا مشکلات عادت ماهانه دارین، حتما واسه چکاپ کامل و درمان به موقع به یک متخصص غدد مراجعه کنین.

4- مریضی لثه خطر و احتمال زایمون زودرس رو افزایش می ده.

باکتریای موجود در لثهای مریض و عفونی، موجب بروز واکنشی می شه که حاصل اون باز شدن بی موقع و زودهنگام دهانه رحم در زمان بارداریه.

– راه حل چیه؟

هر روز نخ دندان بکشین. هم اینجور زنان باردار واسه اطمینان از سلامت دندانای و لثه خود باید منظم به دندان دکتر مراجعه کنن. تحقیقات نشون می ده که مشکل و مریضی لثه احتمال زایمون پیش از موعد رو 70 درصد افزایش می ده.

5- گرم نگه داشتن پاها احتمال سرماخوردگی رو کم می کنه.

وقتی پاها سرد می شن، عروق خونی در بینی بسته و منقبض می شن که پس گلبولای سفید خون در این منطقه از جنگ با عفونتا دست میکشن و محل ورود میکروبا به بدن باز می شه.

پس پیشنهاد می شه جوراب بپوشید و مطمئن شید که با گرم نگه داشتن پاها، سیستم دفاعی بدنتون به طور کامل کار می کنه.

6 – خندیدن پس از صرف هر وعده غذایی، میزان قند خون شما رو پایین میاره.

کارشناسان فکر می کنن عضلاتی که ما از اونا واسه خندیدن استفاده می کنیم واسه دریافت انرژی، قندخون رو مصرف می کنن و این فرایند خطر دچار شدن به دیابت، چاقی و حتی بعضی از سرطانا رو کم می کنه.

پس بعد از شام در آرامش کامل روی مبل بشینین و یه مدت به تماشای فیلم کمدی مورد علاقه تون بدین.

7 – راه رفتن و حرف زدن با هم، موجب کمردرد می شه.

وقتی در بین راه رفتن، صحبت هم می کنیم این کار مانع از همزمانی تنفس ما با قدم هامون موقع برخورد پاها به زمین می شه. این نبود هماهنگی، موجب می شه که بخشی از ضربه های به دلیل برخورد قدما به زمین به کمر وارد شه و موجب بروز کمردرد می شه.

پیشنهاد می شه دفعه بعد اگه به هنگام خرید کردن موبایلتان زنگ زد، یک گوشه بشینین و با تلفن صحبت کنین.

8 – فشار دادن پاها روی هم مانع از ضعف کردن و بی حالی می شه.

اگه بعد از سریع برخاستن از جای خود احساس سرگیجه پیدا کردین یا حس کردین که منگ شدین و چشمانتان سیاهی میره با این حرکت ساده می تونین جریان خون رو به سرعت به مغز بفرستید و ضعف و سرگیجه خود رو متوقف کنین.

اول هر دو پای خود رو روی زمین بذارین. بعد یکی از پاها رو روی پای دیگه بندازین و تا جایی که می تونین در این وضعیت پاها رو روی هم فشار بدین. 30 ثانیه در این وضعیت بمونین تا خون به مغزتون برسه و حالتون بهتر شه.

9- غفلت از کمردرد، تهدید جدی واسه مغزه.

پزشکان فهمیدن افرادی که بیشتر از یک سال گرفتار به کمردرد هستن، 11 درصد از حجم سلولای مغزی اونا در ناحیه ای که مربوط به کنترل یادگیریه، کم کرده می شه. فشار مقابله با کمردرد این اثر بد رو روی سلولای مغزی برجای می ذاره.

در صورت بروز کمردرد، فورا از دکتر کمک بگیرین. بیشتر کمردردها در صورتی که زودتر مورد توجه قرار بگیرن، قابل درمان هستن.

10- چاقی، احتمال بروز سردردها رو تا دو برابر افزایش می ده.

وزن زیاد موجب نا آرومی در عروق خونی ناحیه سر می شه که مهمترین عامل بروز سردرده.

واسه کاهش دردها، اقدام به کاهش وزن کنین و واسه درمان سردردها از راهکارهای طبیعی استفاده کنین. مصرف روزانه داروهای خونه موجب بروز سردرد می شه.

11- مشکل در اندام تناسلی مردانه می تونه علامت آسیب قلبی باشه.

آخرین تحقیقات نشون داده که ناتوانی جنسی در مردها می تونه به دلیل تنگ شدن عروق خونی باشه.

به درمانای اینترنتی و ماهواره ای اعتماد نکنین عوضش واسه چکاپ کامل به متخصص مراجعه کرده و قبل از هر چیز به دکتر خود اطمینان کنین.

12- قوز کردن، ولع شما رو به خوردن شیرینی زیاد می کنه.

پزشکان فکر می کنن که قوز کردن جریان خون رو به مغز کم می کنه و پس ولع خوردن مواد قندی رو زیاد می کنه چون در صورت کاهش جریان خون در مرکز اشتها در مغز، گلوکز کمتری به این عضو اصلی می رسه در حالی که گلوکز مهمترین غذای مغزه.

– راه حل چیه؟

همیشه صاف بشینین و پاهای خود رو روی زمین بذارین. ستون فقرات خود رو بکشین و شکم خود رو به داخل بکشین طوری که کمر شما به طرف صندلی کشیده شه.

13- داروهای سرماخوردگی، اثر بد روی توان باروری دارن.

داروهای سرماخوردگی که واسه خشک کردن ترشحات بینی استفاده می شن در عین حال می تونن موجب کاهش مخاط دهانه رحم شه و پس باروری رو مشکل می سازه.

پس پیشنهاد می شه: به جای داروهای ضد احتقان از درمانای معمولی مثل ویکس استفاده کنین.

حال من خوبه حال سلولا بهتر
ناصر اقدمی می گه: اگه قرار باشه یک بار دیگه راه زندگی اش رو طی کنه، از همین جایی که هست سر در میاره؛ چون با کارای تحقیقاتی به جای فعالیت در بخش پزشکی بالینی، می تونه به جای یک آدم، به ده ها و صد هاهزار نفر کمک کنه.

ناصر اقدمی می گه: اگه قرار باشه یک بار دیگه راه زندگی اش رو طی کنه، از همین جایی که هست سر در میاره؛ چون با کارای تحقیقاتی به جای فعالیت در بخش پزشکی بالینی، می تونه به جای یک آدم، به ده ها و صد هاهزار نفر کمک کنه.

پایگاه آگاهی رسانی بنیاد ملی نخبگان: بچه که بوده، آرزوی خلبانی رو در سرش می پرورانده، بزرگ تر که شده، عشق و علاقه اش شده ریاضی و آمار و سروکله زدن با عدد و رقم، بعدتر در دانشگاه، پزشکی خونده و حالا رئیس مرکز سلول درمانی پژوهشگاه رویانه. خودش خیلی از این واژه خوشش نمیاد، ولی دکتر ناصر اقدمی از سرآمدان جامعه پزشکیه. کسی که با ورود به بخش پزشکی و سلامت و فاصله گرفتن از درسای مورد علاقه اش، شاید خودشو هم کمی غافل گیر کرده. ولی امروز در 43 سالگی باور داره که اگه قرار باشه یک بار دیگه این راه رو طی کنه، از همین جایی که هست سر در میاره؛ چون با کارای تحقیقاتی به جای فعالیت در بخش پزشکی بالینی، می تونه به جای یک آدم، به ده ها و صد هاهزار نفر کمک کنه.

مطلب مشابه :  اصول ساده موفقیت

از دبیرستان ریاضی شهید چمران تا دانشکده پزشکی ارومیه

سال 57، در اوج روزهای پرتب و تاب انقلاب وارد مدرسه ساده شده و به خاطر داشتن یک خونواده فرهنگی که نگرانی یا شاید هم آرزویشان درس خوندن بچه ها بوده، همیشه در بهترین مدرسهای شهر ارومیه درس خواندهه. لابد شمام مثل من دارین فکر می کنین که با پارتی بازی، ولی دکتر اقدمی روزهای تحصیلش رو این طور توضیح می کنه: «زمانی که من مدرسه می رفتم، خبری از مدرسه غیرانتفاعی و نمونه دولتی و… نبود. تقریبا همه مدرسهای شهر ارومیه در یک سطح بودن و طبق تعداد معلما طبقه بندی می شدن و درس خوندن احتیاج به پارتی بازی نداشت. دایی ای داشتم که تحصیلاتش ریاضی بود و همین مسئله باعث شده بود که من به این رشته علاقه پیدا کنم و چار سال دبیرستان رو هم در مدرسه شهید چمران ارومیه ریاضی خوندم. درحالی که بابام در مدرسه امام خمینی، دبیر رشته علوم تجربی بود.»

در تموم این چار سال کتابای رشته تجربی در خونه دم دست ناصر اقدمی بودن و کم کم زیست شناسی هم بندازه دیفرانسیل و انتگرال براش جذاب شد و آخرش کار به جایی رسید که در یک چرخش بزرگ، دفترچه کنکور رشته تجربی رو پر کرد به این امید که در دانشگاه علوم پزشکی قبول شه؛ اونم جایی خارج از ارومیه.

وقتی با یک چهره علمی حرف می ز نیم، حتی اگه به روی خودمون نیاریم، ته ذهنمون این فکر می چرخد که نخبه یعنی معدل 20، یعنی شب و روز درس خوندن، افتخار مدرسه و نور چشمی معلما بودن و خیلی چیزای دیگه. جواب دکتر اقدمی به این فکر یک «نه بابا»ی محکمه با یک لبخند بزرگ. «در همه سالای تحصیل یک شاگرد معمولی بودم. نه محصل شاخصی بودم و نه همه امیدهای مدیر و معلم مدرسه واسه درخشیدن در کنکور به من بسته بود. سال اولی هم که کنکور دادم، تنونستم رتبه لازم رو واسه رشته پزشکی بیارم. پس مجبور شدم یک سال درس بخونم تا در کنکور این رشته قبول شوم. البته دلم میخواس در دانشگاه دیگری خارج از ارومیه قبول کرد شوم که چون دقیقا همون سال بحث قطبیت و… مطرح شد، وارد دانشکده علوم پزشکی این شهر شدم.»

شیطنت شهری نداشتیم

پسر باشی و دو تا برادر، یکی بزرگ تر و یکی کوچیک تر از خودت داشته باشی، اون وقت شیطنت نکنی؟ ، دکتر اقدمی که امروز آروم و متین پشت میز کار بسیار خلوت و مرتبش در پژوهشکده رویان نشسته، در زندگی معمولی اش هم استثنا نبوده و به قول خودش شیطنتایی داشته که خیلی هم رنگ وبوی شهری نداشتن!

وقتی می پرسم که در نوجوونی سرگرمی هاش چه چیزایی بوده، توقع دارم لابه لای حرف هاش چیزایی درباره اختراع کردن در اوقات فراغت، تشریح گربه همسایه، کتاب خوندن و… ، ولی دکتر با جوابی که می ده، حسابی متعجبم می کنه: «پدر من در کنار تدریس کشاورزی هم می کرد و بیشتر شیطنتام و برادرهایم هم در این محیط اتفاق می افتاد. شاید بهتره بگم شیطنت شهری نداشتیم و کارای پنهونی زیاد می کردیم. زمان بچگی ما سیگار کوپنی بود و با این که در خونواده مون کسی اهلش نبود، ولی اونو می خریدن و به خونه می آوردن. یک بار با برادرهایم تصمیم گرفتیم یک نخ از این سیگارها رو روشن کنیم، فقط واسه این که ببینیم سیگار چه جوری روشن می شه. همون لحظه مادر صدامون زد و ما هم سیگار رو پرت کردیم کنار لباسای نفتالین زده. نتیجه کنجکاوی 10، 12 سالگی مون سوختن یک طبقه کامل از خونه بابایی بود!»

جزوه بین بر نمره گرفتن بود، من از دورترین راه می رفتم

ورود به رشته پزشکی باعث نمی شه که ناصر اقدمی علاقه اش به کارای پژوهشی و آماری رو از دست بده، بلکه برعکس پیش زمینه تحصیلی و فکری که از قبل داشت، راه تحصیلی اونو از تموم دکترای هم دوره اش در دانشگاه ارومیه متفاوت کرد.

«در دوره علوم پایه خوندن جزوه راه سریع 20 گرفتن بود، اما چیزی که شاید باعث شده بود نمرهام در همه زمان تحصیل 17-18 باشه، این بود که من واسه یاد گرفتن باید کتابا و منابع اصلی رو می خوندم و سراغ جزوها نمی رفتم. همون موقع هم وارد بحثای آماری شده بودم، فیزیک هالیدی می خوندم و انتگرال و… هم اونقدر جزو علاقه مندی ام بود. زمان دانشجویی من در فاصله سالای 71-72 با تاسیس مراکز تحقیقات دانشجویی هم زمان شد. آخرش زمان سازندگی بود و آمار و ریاضی اهمیت داشت. از 5/2 سال دوره استجری فقط شش ماه رو در دانشگاه بودم و بقیه اش رو در جهاد دانشگاهی کامپیوتر خوندم. کم کم از خود پزشکی خیلی دور شدم، تا این که در شروع دورنترنی با گروهی از هم کلاسیا مرکز تحقیقات دانشجویی دانشگاه علوم پزشکی ارومیه رو رانداختیم و اولین کارآزمایی بالینی کشور رو در تاریخ پزشکی اون زمان انجام دادیم.»

همین که استخدام بشی، راه پیشرفتت بسته می شه

زندگی انگار روی دور سریع افتاده؛ پایان دانشگاه، سربازی، ازدواج، کار کردن در معاونت پژوهشی دانشگاه ارومیه و تحقیقاتی که یکی بعد از دیگری رقم می خوره، ولی هیچ کدامشان انگار فکر رفتن به خارج از کشور رو از ذهن دکتر جوون خارج نمی کنه.

«اصلا همین هدف بود که باعث شد من از بخش پزشکی بالینی بیرون بیام و وارد بخش علوم پایه بشم. با این حال دوره ما خیلی متفاوت بود. اینترنت و ای میل نداشتیم که بخوایم خیلی راحت واسه پذیرش در یک دانشگاه خارجی اقدام کنیم. در خونواده ام هم کسی نمی تونست در این مورد کمکی بکنه. پس یک روز که در روزنامه چشمم به آگهی مرکز تحقیقات هماتولوژی دانشگاه تهران افتاد، تماس گرفتم و به خاطر رزومه کاری ای که داشتم، خواستن که از فردای همون روز مشغول به کار شوم. تصور کنین که یک پسر شهرستانی تازه از سربازی برگشته بودم که دو، سه ماه بود از ازدواجم می گذشت و امکان استخدامم وجود داشت؛ اما این حرف بابام که روزی که استخدام بشی، راه پیشرفتت بسته می شه، همیشه توی گوشم بود. خودمم آدم اهل خطری هستم. پس به تهران آمدم و کارم رو با ساعتی 600 تومن شروع کردم. کم کم امکان رفتن به خارج برایم به وجود اومد، اما می خواستم با بهترین شرایط دست به این اقدام بزنم و تحصیل در مقطع پی اچ دی می تونست کمکم بکنه. پس وارد دانشگاه تربیت مدرس شدم و تحصیلاتم رو در مقطع دکترای ایمن شناسی ادامه دادم. به مرور کارای تحقیقاتی بزرگ تر می شد و من وارد پروژه مشترک ایران و روسیه واسه تولید داروی آنژی پارس شدم.» تحقیق روی یه جور داروی مخصوص بیماران گرفتار به ویروس اچ آی اون از این جور پروژه های تحقیقاتی بود که دکتر اقدمی در زمان دانشجویی در رشته ایمن شناسی در اون همکاری داشت و تبدیل به یک تجربه موفقیت آمیز شد.

«اون زمان خیلیا فکر میکردن حتی غذا خوردن با این بیماران هم می تونه شما رو آلوده کنه و خیلی از دکترا هم سراغ اینجور پروژه هایی نمی رفتند. اما ما پس از این که بررسیای لازم رو انجام دادیم، طرح رو شروع کردیم. جالب این بود که خودمون باید تزریق دارو رو انجام می دادیم و می دونستیم که در بهترین حالت، در هر 100 تزریق، یک اشتباه ممکنه به وجود بیاد و ما 2500 بار تزریق انجام دادیم، اونم بدون خطا!»

مغزها فرار می کنن یا فراری شون میدیم؟!

در این مرحله دکتر ناصر اقدمی، دکتر عمومی و دانشجوی دکترای ایمن شناسی، دیگه به خوبی با مراحل مدیریت پروژه های تحقیقاتی آشنا شده بود، روشای کارآزمایی بالینی رو خوب می شناخت و رزومه کاری درخشانی داشت. همه اینا باعث شد فرصتی شش ماهه واسه سفر به کشور سوئد پیدا کنه؛ چیزی که خیلی وقت دنبالش بود.

تصور کنین واسه یک فرصت تحقیقاتی قراره به اروپا برید، همه زندگی تون رو داخل چند چمدون و کوله پشتی جمع کردین، خونه تون رو پس دادین، از خونواده تون در شهرستان خداحافظی کردین و حالا در فرودگاه هستین و جلوی گیت ورود به شما میگن که بلیتتان رو دوباره تایید نکردین. هواپیما 20 دقیقه دیگه با یا بدون شما می پرد و پیدا شدن دو تا صندلی خالی در یک پرواز اونم در اینجور شرایطی چیزی مثل معجزهه. 10 دقیقه دیگه بیشتر نمونده و معلوم می شه 100 کیلو اضافه بار دارین! می خواید جریمه اش رو پرداخت کنین، ولی مسئول بانک با نفر جلویی شما دعوایش می شه و باجه رو می بندد‍! پنج دقیقه بیشتر وقت ندارین و دائم اسمتان رو از بلندگوهای فرودگاه اعلام می کنن… شاید فکر کنین دارم قصه یک فیلم کمدی یا حتی یک درام ترسناک رو تعریف می کنم، ولی این دقیقا همون اتفاقیه که در فرودگاه مهرآباد تهران واسه دکتر اقدمی و همسرش میفته.

مطلب مشابه :  اصول اساسی در پرورش خلاقیت

رئیس مرکز سلول درمانی پژوهشگاه رویان تجربه اش رو از این سفر شش ماهه این طور تعریف می کنه: «در ایران شرایط جوریه که مجبور میشید روی چند بخش به طور موازی کار کنین؛ ولی در سوئد اینجور شرایطی نبود. اون جا قرار نبود کار شما تحت اثر عوض شدن این مدیر و اون معاون یا فلان رئیس دانشگاه باشه. پس می تونستید روی یک بخش خاص فعالیتای پژوهشی خود رو متمرکز کنین و با عوض شدن آدما عقب نمی ماندید. وقتی بعد از اون همه استرس در فرودگاه و ماجراهایی که پیش اومد، به سوئد رسیدیم، در فرودگاه منتظرمان بودن. استاد برامون خونه گرفته بود و دو روز بعد هم کار رو شروع کردم. پنج تا مقاله دستم دادن و گفتن می خونی، خلاصه می کنی و بعد از یک هفته گزارش می دی. در ایران حتی خود من هم همیشه می گم «فردا»، فردا فلان گزارش رو می خوایم، این نتیجه باید فردا آماده شه و… در سوئد از این خبره ها نبود. امکانات تحقیقاتی که اون جا در اختیار داشتیم هم فرقای اساسی با ایران داشت. امروز که خواسته می دادی، روز بعد تحویل می گرفتی و همه چیز در دسترس بود. اصلا اون جا محیط حتما آکادمیک بود. نه کسی حرف سیاست می زد، نه اقتصاد و بی پولی و… پس در اون شش ماه احساس می کردم که خیلی راحت میتونم روی یک موضوع تمرکز کنم و به کارای تحقیقاتی برسم. ولی در ایران اینجور شرایطی برامون نبود.»

شاید این فرقا بود که باعث شد دکتر اقدمی پس از برگشت به ایران تا چار، پنج ماه هیچ جا کار نکنه، فقط از تز دکترایش دفاع کنه و به قول خودش کمی افسرده باشه.

بعد از همین سفره که شرایط همکاری دکتر اقدمی با پژوهشگاه رویان به خاطر رزومه کاری پروپیمانی که داره و موفقیتایی که تا اون زمان به دست آورده، جفت و جور می شه. اون درباره فعالیت هاش در این موسسه می گه: «بزرگ ترین کاری که این جا انجام می شه، اینه که علم به کاربرد برسه؛ یعنی ما قراره یک سیستم این جا داشته باشیم که علم سلول بنیادی رو تولید کنیم، بعد وارد فاز کارآزماییای بالینی بشیم تا ببینیم روی بیماران موثر هست یا نه و در آخر مرکزی ایجاد می کنیم که بتونه این خدمات رو بکنه.»

معجزه، سخت کوشی یا معجزه ِ سخت کوشی

دکتر اقدمی باور داره همه می تونن به هر چیزی که دوست دارن برسن، مهم اینه که بدونن اون هدف چیه. و وقتی می پرسم در مسیرش، اتفاق بزرگی بوده که باعث یک تغییر بزرگ در زندگی اش شده باشه یا نه، جواب می ده: «نه، با این که من کل زندگی ام و ورودم اینجوری رو یک معجزه می دونم و ممکنه چیزایی یا کسائی هم بوده باشن که منو به هدفی که داشتم نزدیک تر کردن، ولی کمه کم واسه من هیچ بین بری نبوده؛ یعنی من همیشه باید تلاشم رو می کردم، پروپوزال می نوشتم، 20 جا از طرحم دفاع می کردم، تا آخرش یک جایی قبول کرد شه.»

اعتقادی که تکانت می ده

دکتر اقدمی دو دختر کوچیک چار و شش ساله داره که حتما از این همه کار کردن و شلوغ بودن سر پدرشون خیلی راضی نیستن. ولی اون درباره کارش اعتقادی داره که وقتی می شنوی، حسابی تکانت می ده. اونم وقتی صدای آرومِ دکتر، به این بخش از صحبت هامون که می رسیم، اوج میگیره و توی چشم هاش می بینی کنگار از مهم ترین چیز دنیا حرف می زنه. «هر کسی در زندگی اش ماموریتی داره و آدما جوری طراحی شدن که فقط یک راه رو برن. نمی شه هم کار خوب داشته باشی، هم تموم و کمال به خونواده ات برسی و… پس باید یکی رو انتخاب کنی و بعد بقیه رو مدیریت کنی، نه این که نابودشان کنی. مثلا شاید دخترهای من دوست داشته باشن من ساعت چار بروم خونه و تا 10 شب با اونا بازی کنم، ولی امکانش نیس. اما وقتی ساعت هشت شب به خونه میرم، اون دو ساعت رو فقط با بچه ها بازی می کنم. یعنی کلا از بازی کردن محرومشان نکردم. ولی وقتی من با دخترهایم مشغول تفریح هستم، درست همون موقع حتما پدر و مادری هست که یک بچه فلج داره، مستاصله و هیچ کاری از دستش بر نمیاد. بابایی هست که اصلا نمی دونه فلج مغزی یعنی چه، نمی دونه حتی چه جوری می تونه به بچه اش کمک کنه، اون وقت من میتونم بگم واسه بودن با خونواده ام، نمی همراه به اینا کمک کنم؟! یادم هست دبیر زیست شناسی ام همیشه می گفت وقتی اون دنیا رفتی، ازت می پرسن از این وسایلی که در اختیارت بود چقدر استفاده کردی، اگه تمیز تحویلشان بدهی، اصلا قبول نمی کنن. باید همه چیز رو اوراقی تحویل بدهی که یعنی تا جایی که می تونستی، از ابزارهایی که در اختیارت بوده، استفاده کردی.»

حال من خوبه، حال سلولا هم

آخرین سوالم از رئیس مرکز سلول درمانی پژوهشگاه رویان اینه که سروکله زدن با آدما سخت تره یا سلولا؟ و اون جواب می ده: «سلولا هم درست مثل آدما هستن. اگه حال تو خوب باشه، حال اونا هم خوبه.»
به گزارش بهداشت نیوز، شاید واسه شمام شنیدن این موضوع جالب باشه که بدونین سلامت روانی افراد به وضعیت تأهل اونا رابطه داره. به گفته دکتر احمدعلی نوربالا، روان دکتر و مشاور وزیر بهداشت، افراد مجرد نسبت به افراد متاهل از سلامت روانی بهتری بهره مند هستن.

تحقیقاتی که در بخش سلامت روان انجام شده نشون می ده میزان استرس و اضطراب در بین زنان و مردها برابر نیس و زنان بیشتر از مردها دچار اضطراب هستن و حدود ۱۰.۲۹درصد افراد در کشور علائم افسردگی رو به شکل روشن نشون میدن. در تحقیقاتی که در بین ۳۶هزار نفر از افراد بالای ۱۵سال در ۳هزار خوشه ۱۲نفری انجام شد، سلامت روان افراد جامعه رو بررسی کردیم.

این تحقیق در طول یک مانجام شده و سعی کردیم در اون بازه، وضعیت جامعه پرتنش نباشه تا نتیجه تحقیقات دقیق تر باشه. یافته های این تحقیقات هم نشون داد ۲۳.۴درصد افراد شرکت کننده در تحقیق از یه جور مشکل روانی رنج می برن. این تحقیق یافته های جالب و زیادی رو هم به ما نشون داد. مثل این که گسترش مشکل روانی با میزان سواد افراد رابطه عکس داره. به این شکل که میزان مشکلات روانی در بین افرادی که سواد کمتری دارن، گسترش بالاتری داره. یعنی سلامت روان با میزان سواد افراد رابطه مستقیم داره.

هم اینکه یافته های این تحقیق نشون داد بیشترین گسترش مشکلات روانی در افراد بیکار ۲۸.۲۱درصده و بدیش اینه افراد خونه دار در رتبه دوم بیشترین مشکلات روانی پس از افراد بیکار قرار دارن. مشکل روانی برحسب مجرد یا متاهل بودن افراد هم فرق داره. به این شکل که ۲۲.۲۷ درصدافراد دارای همسر دچار علائم مشکل روانی هستن.

در حالی که بهترین وضعیت سلامت روانی رو افراد مجرد جامعه دارن که این موضوع با یافته های دیگه کشورهای دنیا تقارن داره. نکته مهم دیگه اینکه هر چه سن بالاتر میره، افراد اضطراب بیشتری رو تجربه می کنن. از طرف دیگه افسردگی مراحل متفاوتی داره که از سن ۶۰سال به بالا سیر صعودی زیادی داره. بدیش اینه در ۱۵ پارسال گسترش اضطراب در بین افراد جامعه افزایش داشته اما علائم افسردگی بر خلاف تصور مردم در ۱۵ پارسال کم شده. هم اینکه سلامت روان پایتخت نشینان امروز، نسبت به ۱۵سال گذشته از میانگین کشوری خارج و به مرز بدترین شرایط رسیده.