موقعیتای ایجاد آسیب در نوجوانان:

محققان موقعیتای ایجاد کننده آسیب در کودکان و نوجوانان رو در خونواده، پس از انجام و برسی تحقیقات به پنج دسته تقسیم کردن:

مرگ والدین: در خیلی از کشورای پیشرفت نیافته تولد کودک زندگی مادر رو به طور قابل توجه ای در خطر قرار میده. خطر افزایش مشکلات رفتاری و عاطفی مثل افسردگی،اضطراب و کمرویی در کودکانی که یکی از والدین خود رو به دلیل مرگ از دست دادن،خیلی زیاده. پترسن و همکاران (1959) در تحقیقات خود به این نتیجه رسده ان که در نوعای جورواجور فضاهای خانوادگی بدون والدین و سرپرست اندازه مشکلات رفتاری و مشکلات روان نژندی دیده می شه. در واقع مشکلات رفتاری فرزندان با از دست دادن یا مشکل در سرپرستی خونواده اتحاد داره. اما اگر دیگر اعضای حقیقی خونواده مراقبت از اونا رو رو دوش گیرند کمتر احتمال داره که این حادث شه.

مریضی جسمی والدین: وقتی که یکی یا هردوی والدین به مریضی طولانی گرفتار شن، این به اندازه قابل توجه ای بر سطح روابط عاطفی خونواده تاثیر میذاره که ممکنه تاثیر خیلی زیادی هم بر زندگی کودک داشته باشه.کووز (نقل از هومن، 1383) در مطالعه ای به این نتیجه رسیده که خونواده های کم در اومد نسبت به خونواده های دارای درآمد متوسط مشکلات داخلی بیشتری دارن و از نابسامانیای اجتماعی زیادتری رنج می برندو به دلیل نگرانیای شدید مالی، رضایت مندی زناشویی کمتری دارن. درآمد کم، احساس ناامنی به دنبال داره و تنشای خانوادگی رو زیاد می کنه که این تنشا هم به نوبه خود نابسامانیای روانی مثل افسردگی و اضطراب رو در کودکان و نوجوانان به همراه میارن.

ناهماهنگی در روابط خانوادگی: اختلاف و ناهماهنگی در روابط و نزاع و نا آرومی در خونواده، شاید کلی ترین منبع ایجاد استرس  در کودکان کشورای پیشرفته باشه. کودکانی که در اینجور شرایطی تربیت می شن، واسه دچار شدن به مشکلات روانی و رفتاری مثل کمرویی،افسردگی و اضطراب مستعدتر هستن. والدینی که نیازای عاطفی یکدیگر رو برآورده نمی کنن و در زندگی زناشویی دچار اختلاف هستن، با کودکان خود به تندی برخود می کنن  و بعضی وقتا واسه مراقبت از فرزندان خود به روشای نامناسبی متوسل می شن. پارک و بوریل (1997) فکر می کنند که خوشحالی از رابطه زناشویی تاثیر زیادی بر سلامت روانی و رشد شخصیت زن و شوهرا و فرزندان اونا داره. از نظر ایشون، خیلی از تحقیقات، رابطه بین تعارضای زناشویی با مشکل در کیفیت ارتباطات بین فردی کودکان رو مورد تایید قرار میدن (مرادی، 1385).

مطلب مشابه :  چیجوری یه قصه گوی خوب باشیم؟

رایان و آدمز (1991) هم در پژوهشی به این نتیجه رسیدن که کاهش تفاهم زناشویی و افزایش تعارضا و فشارهای خانوادگی باعث مشکلات رفتاری مثل اضطراب، افسردگی و کمرویی در فرزندان می شه و رفتارای رشد یافته اجتماعی رو در اونا کم می کنه. کیام و اسمیت (1998) هم با مطالعه تفاهم زناشویی والدین بر رفتارای روان شناختی دختران و پسران10 تا 12 ساله به این نتیجه رسیدن که کاهش رضایت از زندگی زناشویی والدین، خشونت، افسردگی، اضطراب و کمرویی رو در کودکان اونا زیاد می کنه (گراهام[1] نقل از هامبورگ و سارتریس، 1374).

طبق دیدگاه سیستمی آسیب شناسی خونواده، واسه فهمیدن رفتار یکی از اعضای خونواده باید رفتارای مکمل اعضای دیگه خونواده رو هم آزمایش کرد. چون هر کدوم از اونا بر دیگری اثر می ذارن و این اثرها بعضی وقتا دوطرفه و بعضی وقتا چند سویهه (مینوچین، ترجمه ثنایی، 1375). این به اون معنیه که پدر به گونه غیرمستقیم (یا مستقیم) یا در ارتباطات مادر-بچه واسطه گری کرده یا تغییر بوجود میاره و به همین ترتیب مادر هم بر روابط پدر-بچه مستقیما یا غیر مستقیم تاثیر کمی و کیفی میذاره و مجموعه این ارتباطات در چگونگی تشکیل شخصیت فرد در خونواده و روند اجتماعی شدن ایشون تاثیر میذاره. یعنی فضای عاطفی خونواده، یه سری از اشکال جور واجور روابط و تبادلای روانی-عاطفیه که بین اعضای خونواده هست. وجود یه جو پذیرا از طرف والدین تاثیر متفاوتی در رشد اجتماعی و شخصیت فرد به خاص در دوره کودکی و نوجوونی برجای میذاره (رس، الاویری و کورد، 1983؛ نقل از پارک و بوریل، 1997).

محمدیان (1373) در مطالعه خود با عنوان”بررسی رابطه مشکلات خانوادگی والدین با مشکلات خانوادگی فرزندان اونا (پس از ازدواج) مثل کمرویی، اضطراب، افسردگی، به این نتیجه رسید که میان مشکلات عاطفی، روانی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی خانوادگی والدین با مشکلات خانوادگی فرزندان رابطه هست.

مریضی روانی هر کدوم از والدین با اندازه بالای مشکلات عاطفی مثل کمرویی، افسردگی، اضطراب در فرزندان رابطه داره (دویین و همکاران، 1981؛ وین و سینگر، 1977؛ نقل از آزاد، 1377).  بعضی از کودکان و نوجوانان با وجود زندگی با والدین سالم (از دید جسمی و روانی) که روابط زناشویی خوب دارن، به دلیل تربیت نادرست و روش های نادرست تربیتی به وسیله والدین، در خطر قرار دارن. در  بعضی موارد این وضعیت از فشارهای اجتماعی-اقتصادی خاصی ناشی می شه که بر والدین وارد میاد. ممکنه والدین با بروز مشکل در انجام وظایف والدینی و پرورش بچه، و نه خود مریضی روانی، نسبت به بیکاری، مضیقه مالی، وضعیت خونه، شعل ناجور و تحصیلات پایین عکس العمل منفی نسبت به فرزندشون نشون بدن. نداشتن تجربه هم ممکنه موجب انجام ناجور وظایف والدینی در قبال فرزندان شه که این به نوبه خود منجربه مشکلات عاطفی در اونا مثل اضطراب، افسردگی وکمرویی می شه. خیلی از والدین که در خونواده های منزوی و کم بچه تربیت شدن، ممکنه تجربه کمی در تربیت بچه کسب کرده باشن و این در حالیه که قبل از ازدواج، کمتر به آماده سازی واسه زمان والدینی اهمیت داده می شه (هومن، 1383).

مطلب مشابه :  تاکسی پرنده، تحقق رویای ایرباس

اعمال مسامحه جسمی یا روانی والدین در مورد کودکان، موجب احساس ناخواسته بودن و بی ارزشی در اونا می شه. این احساسا در روبرو شدن با موارد اضطرابای زندگی، موجب بروز اضطراب، افسردگی و کمرویی می شه. بعضی وقتا این محرومیت به شکل سردی و توجیه عقلی در نگاه والدین خودنمایی می کنه که بر خلاف تامین مراقبت ظاهری از بیان محبت گرم و پربار مضایقه می کنن.

از طرفی وقتی پدر و مادر راه رشد استقلال در اعتماد به نفس رو از راه سرپرستی و کنترل افراطی می بندن و در مورد وضعیت کودک دلشوره همیشگی از خود نشون میدن، بچه اونا در کسب مهارتای رفتار سازشی واسه روبرو شدن با پستی و بلندیای زندگی دچار دست دست شده و مضطرب می شه. رفتار تعصب آمیز در ایجاد اصول مطلق و دقیق با معیارها و خواسته های بدون انعطاف والدین که واسه تحت سلطه در آوردن کامل فرزندان صورت میگیره، می تونه کمرویی و اضطراب رو درآنها بسازه. این اضطراب و کمرویی، از افکار از روی دشمنی و خشن ای ناشی می شه که بطور مخفی در کودکی که به ظاهر مطیعه، پروش پیدا کرده (کاستلو[2] و کاستلو، 1992).

[1]Graham,J.

[2]Costello,E.