خلاقیت به عنوان یک نیاز عالیه بشری در تموم ابعاد زندگی اون مطرحه و یعنی ، تحولات دامنه دار و جهشی در فکر و اندیشه آدم ، طوریکه دارای یک توانائی در ترکیب عوامل قبلی به راههای جدید باشه رو شامل می شه . خلاقیت مثل عدالت ؛ دموکراسی و آزادی واسه افراد مختلف دارای معانی مختلفه ولی یک عامل مشترک در تموم خلاقیتها اینه که خلاقیت همیشه یعنی : «پرداختن به عوامل جدیدی که عامل خلاقیت در اونا موجود بوده و بعنوان کل میراث فرهنگی عمل می کنه ولی اون چیزی که تازه ترکیب این عوامل در الگوی جدیده» (آقائی فیشانی، 1377ص ; 16).

تحقیق در مورد خلاقیت ، از زمان گالتون 1869شروع شد که در مورد نوابغ شروع به مطالعه نمود . و جنبه های منشی  و وراثتی اونو مورد توجه قرار داد . ولی شروع واقعی اون به پژوهشهای خلاقیت گیلفورد در سال 1950که اون رو پدر و بانی تحقیقات ، در مورد خلاقیت شناختن، باید دونست که عوامل مختلف خلاقیت رو از راه جدا سازی عوامل بررسی کرد. واسه گیلفورد و همکارانش ، خلاقیت و حل مسئله پدیده های خیلی مشابهین که در هر دو مورد فرد مجبوره در رفتار خود کار یا عملی راکه کمه کم واسه خودش تازه ، رو بکنه . یعنی در مورد مسئله های جدید یا روبروی موقعیتی جدید، پاسخی جدید بوجود آورد  (آرلت ، 1359ص:2 ).

هر وقت که کلمه خلاقیت رو می شنوین بی اراده به یاد کارا و کارا برجسته هنرمندان واندیشمندان می افتیم . اما باید به خاطر داشته باشیم که همیشه لازمه خلاقیت نبوغ نیس. چون هرکی در کارهای روز مره خود ، ممکنه خلاقیت از خود نشون بده منتهی خلاقیت بعضی بیشتره و بعضی کمتر ، مثلا”کسی که در خونه دستگاهی که قبلا”ندیدهه رو تعمیر می کنه،کد بانوئی که غذای جدید خوشمزه ای رو می پزد یا علم آموزی که روش های جدید واسه درس خوندن ایجاد می کنه و باصرف وقت کمتر ، نتیجه بهتری بدست میاره ، همه از قدرت خلاقیت خود استفاده کردن ( آقائی فیشانی ، 1377 ، ص : 19 ) .

در سالهای گذشته خلاقیت یکی از محورهای مورد بحث در محیطهائی چون آموزش و پرورش و دانشگاهه . ضمنا به این نکته توجه شده که روند آموزش واسه گسترده باید روندی پویا باشه . گسترده خود فعالانه در امر آموزش شرکت کنه . تفکر کنه و ایده های بکر ارائه کنه بیان ایده ایی که هم مربوط و هم غیر عادی باشه و دیدن چیزی که اون طرف طبیعت الان پنهون محصول تفکر خلاقه . مسئله مهم در مورد خلاقیت گسترده اینه که او گیرنده صرف نباشه بلکه باید بتونه چیزی که رو که خود می آموزد دوباره باهم ترکیب کنه و محصول نوئی رو بوجود آورد .

رشد خلاقیت به عوامل زیاد فردی چون (هوش ، ویژگیهای شخصیتی ،…) و اجتماعی ( خونواده ، مدرسه ، تجربه و… ) بستگی داره . هر یک از عوامل اشاره شده می تونه در پرورش خلاقیت اثر داشته باشه ولی رشد خلاقیت می تونه به میزان زیادی تحت اثر آموزش در محیطهائی مثل مدرسه و دانشگاه باشه چون فرد زمان لازم رو در اختیار داره تا در خیلی از موارد آموختهای تئوری خود رو بارها تجربه کنه و از استفاده یاد گرفته هاش در زندگی بهره مند شه . و مهمتر از همه اینکه با روش فکر کردن واسه حل مسائل خود در زندگی آشنا می شه که پایه تفکر خلاق رو تشکیل میده . با توجه به اهمیت بحث تحقیق حاضر به بررسی جایگاه خلاقیت در محیط دانشگاهی می پردازد . باتوجه به اینکه اینجور تحقیقی در سطح دانشگاه مشاهده نشده و با توجه به اینکه خلاقیت محدود به دوره سنی خاصی نیس .

در علاوه بر تحقیق اول به امتحان خلاقیت دانشجویان در سه رشته روانشناسی ، مدیریت آموزشی و مشاوره و راهنمائی می پردازیم و بعد به این سوال جواب می دیم که دوره تحصیل دانشگاهی فرد در رشد خلاقیت اون اثر داشته یا نه ؟

 

بیان مسئله :

از ویژگیهای روشن آدم و محور اساسی زندگی اون قدرت ان یشه اوست. آدم در طول زندگی خود هیچوقت از تفکر و اندیشه فارغ نبوده و با نیروی تفکر درست، تصمیم گرفته و تونسته به حل مسائل و مشکلات بده . و به رشد و تعالی نائل آید . پس تموم مو فقیتها و پیشرفتهای آدم در گرو اندیشه بارور و پویاست . از پیچیده ترین و عالیترین جلوهای اندیشه آدم تفکر خلاقه که درباره اون نظرات مختلفی هست . رایجترین تعریف محققان از خلاقیت عبارت از :”ایجاد طرحی جدید و متناسب”. خلاقیت دارای عناصر تشکیل دهنده ایه:

عنصر اول ، قلمرو مهارتهاست که مربوط به استعداد آموزش و تجربه در یک زمینه خاصه . و به مواد ابتدایی کار حساب می شه . چون واسه اینکه افراد دریک بخش خاص خلاق گردند باید دارای مهارت لازم درآن زمینه باشن .

عنصر دوم ، مهارتهایی تفکر خلاقه . همه افراد از ویژگیهای مختلفی برخوردارن که باعث می شه اونا بتونن قلمرو مهارتهای خود رو در راه جدید بکار اندازند . این ویژگیها و مهارتها رو میشه با آموزش و تجربه گسترش داد .

عنصر سوم ، انگیزه . انگیزه میل به کار به خاطر همون کاره . “انگیزه زمانی ساخته میشه که شخص کار رو جالب ، جذاب و رضایت بخش ببینه . و بنجام اون علاقه مند شه . واسه ظهور و تقویت خلاقیت در افراد باید محل تقاطع این سه عنصر مشخص شه . چون این محل تقاطع ، ترکیب پرقدرتیه که شخص رو به طرف خلاقیت می بره (آقائی فیشانی 1377)

رشد و پیشرفت خلاقیت ، وابسته به عوامل مختلف فردی، اجتماعی مثل : هوش ، خونواده و ویژگیهای شخصیتی و … وغلبه بر مشکلات مختلف فردی و اجتماعی مثل ترس از شکست، قوانین محدود اون لازمه پرورش اینه . تورنس[1] عقیده داره که جامعه واسه باقی موندن نیازمنده که ، قدرت خلاق افراد خود  رو پیشرفت و مورد استفاده بذاره . خلاقیت بشر مهمترین اسلحه اوست و با اون می تونه فشارهای روحی به دلیل زندگی روزانه و به دلیل امور بالا العاده رو از بین ببره. پس با آموزش درست افراد میشه توان پنهون اونا واسه خلاقیت رو بالا برد .(آقائی فیشانی،1377)

یکی از مرکزها خیلی موثر در آموزش تفکر خلاق واسه افراد جامعه محیطهای آموزش و پرورش و به ویژه محیط دانشگاهیه . دانشگاه در خیلی از موارد نقطه شروع ورود افراد به فعالیتهای اجتماعیه . توانا سازی فرد از نظر فردی و اجتماعی و از نظر ایجاد و گسترش علم و تربیت کارشناسان که بتونه صلاحیتهای علمی و مهارتهای عملی لازم رو واسنجام وظائف خود در جامعه دارا باشن از نتایج و اهداف آموزشهای دانشگاهیه. ورود فرد در هر بخش از امور جامعه و موفقیتش ، با طرز تفکر اون در نحونجام کار رابطه نزدیک داره . تفکر خلاق فرد رو کمک میده تا با توجه به موقعیت و شرایط کاری که در اون هستش راه حلهای زیاد و مختلف انجام کار و حل مشکلات پیدا کنه . رسیدن به اینجور هدفی نیازمند آموزش خلاقیته . از مناسبترین مرکزها موجود ،  محیطهای آموزشی مثل دانشگاهه . تحقیق حاضر به بررسی خلاقیت و مراحل اون از جنبه های مختلف پرداخته و میزان خلاقیت افراد در سه رشته دانشگاهی رو سبک و سنگین میکنه .

سوال اصلی در این تحقیق اینه که تحصیلات دانشگاهی در رشد خلاقیت دانشجویان کارشناسی در سه رشته مشاوره ، روانشناسی و مدیریت آموزشی اثر داشته یا نه ؟ .

 

اهمیت و ضرورت تحقیق :

نوآوریها هیچ موقع نتیجه کار وکوشش و تفکر یک یا چند آدم با استعداد و خیلی باهوش نیستن، بلکه حاصل جمع مشارکت هزاران و حتی ده ها هزار نفرند که در مورد خاصی ، فعالیت خاصی رو بعمل می آورند . و در آگاهی و تجمع نتایج کار بقیه در همون بخش تعیین کننده پیشرفته . نبود تغییر و تغییر رامی توان نماینگر نابودی تدریجی دونست .

مطلب مشابه :  شیوه های مختلف کنار آیی

خلاقیت زمانی پا به میدون وجود میذاره که ، فرد یا افرادی ، سطح علم زمان خود رو در باره پدیده های طبیعی و یا خود آدم کافی ندانسته و خود رو مجبور به استفاده از طیف وسیع توانائیها ببینه . تا فرا رسیدن اون برهه از زمان که دیگر جستجوگری در جستجوی راههای تکمیل فنون باقی نماند ، و یا اون لحظه که تحقیق واسه ازدیاد سطح تولیدات صنعتی به توفیقاتی دست یافته و ضرورت جهاد ملی در راه رسیدن به خود کفائی و خود یابی در جامعه بین المللی، با اهمیت تلقی شه ، پیکار خستگی ناپذیر که در آخر به نوآوری و تغییر میرسه ادامه داره و پایانی بر اون متصور نیس .

نوع بشر هنوز درگیر یه جور دعوا بقاست . که عمل سر نوشت ساز در اون ، پیشرفت و تغییر و تغییر در صنایع و فنونه و هر گونه معطلی ای در این مورد نتیجه های جز شکست به بار نمی آورد .

حضرت سلیمان می فرماید:

«جایی که دوراندیشی نیس موجبات نابودی مردمان فراهمه ».

نوآوری و خلاقیت دست کم واسه جامعه سه فایده داره: اون باعث افزایش رشد اقتصادی می شه ، استفاده رو بالا می بره و باعث بوجود اومدن تکنولوژی ، جنسا و خدمات جدید می شه (استونر و فریمن ، پارسائیان و اعرابی ، 1375 ) .

اندره برژ (1968) خاطر نشون می کنه که ، وقتی یاد نگرفته ایم خودمون رو اداره کنیم بی شک برایمان آسون تره که اجازه دهیم بقیه ما رو رهبری کنن تا اینکه بخوایم خودمون خودمون رو اداره کنیم .نیروی ابتکار که در بچه های کوچیک فت و فراوون دیده می شه وقتی اجازه ظهور و بروز پیدا نمی کنه ، به زودی از بین میره و تاسف بیشتر اینجاست که به ویژه” همین ابتکاره که بیشترین خدمت رو در دنیا می تونه بکنه . در همین جاست که خیلی از بزرگسالان هم حتی وقتی موضوع بر سر انتخاب تفریحات و مشغولیات غیر جدی باشه مثل اینکه که شدیدا” دچار سختی شدن.(نلر، مسدد،1369)

در حالیکه در نیم قرن گذشته در سراسر دنیا ، جنبه های جورواجور خلاقیت به نحوی گسترده و با شتابی باور نکردنی مورد مطالعه و تحقیق قرار گرفته و نتایج اون به شکل بزرگی در عمل در بخش های مختلف زندگی بشر مورد استفاده قرار گرفته توجهی که در کشور ما به اون متمرکز بوده به روشنی ناچیز بوده با وجود معدود کوششهای قابل تشویق ، این موضوع در سازمانهای بخش دولتی و خصوصی ،آموزشی،  دانشگاهی و پژوهشی ،که میشه اونا رو در این مورد توانا ، دارای شرایط ، دارای آگاهی کافی از اهمیت مسئله و حتی رسما” دارای مسئولیت در ارتقاء همه بخشهای علمی ، مثل این بخش لازم علم ، دونست؛  صادق بوده.

تحقیق حاضر هم ، با توجه به ضرورت و ضرورت توجه گسترده تاثیرآموزش بر خلاقیت، به بررسی اثرات تحصیلات دانشگاهی بر میزان رشد خلاقیت در سطح دانشجویی ، پرداخته که امیده به نتایج زیادی در این مورد برسه.

ساختار مغز و کارکرد اون

آدم دارای ساختار مغزیه که دارای عالیترین نوع عملکرده. تحقیق گذشته پروفسور اورنشتین[2] از دانشگاه کالیفرنیا تابش بیشتری بر فعا لیتهای جورواجور زیر فرمون هر قسمت از ناحیه های چپ و راست افکنده . پروفسور اورنشتین تحقیق رو با اینجور بدست اومده شروع کرد که دو نیمه مغز از دید بیولوژیکی شباهت داره و به معنی واقعی اون بجای یک مغز که به دو قسمت تقسیم شده باشه اونا رو به دو مغز شبیه در نظر گرفت که هماهنگ عمل می کنن و خواست بدونه همه قسمتهای جداگونه مغز فعالیتهای فکری متفاوتی علاوه بر فعالیتهای فیزیکی متفاوت انجام می دن یا نه؟

با قرار دادن سر پوش خاصی روی سر چند دانشجو ، واسندازه گیری امواج مغزی اونا ، پروفسور اورنشتین از اونا خواسته کرد که بنواع مختلف کار فکری بدن. ستونهای اعداد رو جمع کنن نامها و مقاله های رسمی بنویسند ، قطعاتی رنگ آمیزی شده بسازند ، جدا سازی و بررسی منطقی بکنن و افکار خوش رویائی در سر بپرورانند . در تموم این احوال که فعالیتها ادامه داشت پروفسور اورنشتین امواج مغز رو که از دو نیمه مغز هر نفر بر می خواست رو اندازه گیری کرد یافتهش ضمنا شگفت انگیز و با معنی بود . کلا مغز چپ ، اداره فعالیتهای فکری زیر رو بعهده داشت :

ریاضیات

زبون و ترکیب عبارات کلام

منطق

بررسی و جدا سازی و بررسی

نویسندگی

و دیگر فعالیتهای شبیه

و طرف راست مغز فعالیتهای متفاوت دیگری رو به توضیح زیر عهده داره :

تصور و تجسم

شناخت رنگها

موسیقی

وزن و آهنگ

خیالات و احلام (خواب و خیالات خوش )

بقیه فعالیتهای شبیه

اون هم اینجور پی برد افرادی که کم و بیش عادت کرده بودن بطور انحصاری از یک طرف مغز خود استفاده کنن بطور نسبی قادر به استفاده از طرف دیگه مغز خود نبودن کلا ، و هم در موارد خاصی که فعالیتها بطور مشخص در رابطه طرف دیگر مغز مورد نیاز بود ، این ضعف دیده میشه باز مهمتر از اون ، اورنشتین دریافت زمانی که از بین دو قسمت مغز ، بخش « ضعیفتر» تحریک و تشویق به همکاری با مغز بخش قویتر می شد نتیجه نهائی افزایش بالا العاده در کل توانائی و کارائی اونا بود . افزایش نتیجه همکاری دو بخش به مراتب بزرگتر از حد انتظار اورنشتین بود ؛ اون توقع داشت که با تشویق بکار بخش ضعیفتر در همکاری با بخش قویتر افزایش از نوع معمولی 1بخش + بخش دیگر مغز = 2 برابر کارائی عادی ، در عمل و اجرا بدست آید نتیجه واقعی نشون داد که مغز می تونه به شکلی متفاوت با معیارهای معمولی ریاضی کار کنه چون فعالیتهای یک طرف مغز به فعالیت طرف دیگر اون که اضافه بشه ، نتیجه بیشتر پنج تا ده برابر کارائی عادی یک طرف رو نمودار می سازه .

از اونجا که مراحل تفکر خلاق نیاز به مقدار زیادی تفکر مربوط به هر دو نیم کره دارنتظار میره که«فرد خلاق ایده ال»کسی باشه که بتونه وظایف اختصاصی هر دو نیم کره راست و چپ رو به نحوی مکمل اداره کرده و مورد استفاده بذاره آخر سر ممکنه این مطلب به عنوان یک حقیقت کشف شه ولی دلایل موجود ،که طبق مقدار زیادی اطلاعات روان سنجی قرار داره نشون دهنده اینه که در انواع زیاد آزمونهای تفکر خلاق ، بزرگسالان نرمال که در وظایف مغزی نیم کره راست تخصص دارن تقریبا بی استثناء از افرادی که روش ترکیب دو نیم کره رو بکار می برن ، پیشی می گیرن . اینجور افرادی هم اینجور یادگیریهای خود رو بیشتر مورد استفاده قرار می دن. مشکل افرادی که دارای روش یادگیری ادغامین در تغییر جهت تفکر از یه جور که اسبورن در نظر داره اشکال دارن . اسبورن باور داشت که او وظایف «اخلاق» و «انتقاد جوئی» مغز می نامید نمی تونست به طور با هم در بالاترین سطح خود بکنه. مراحل قضاوت و تصور دو پدیده تقریبا متفاوت ولی مکمل همدیگهن در صورتیکه در موارد لازم از یکدیکر می تونن جدا از هم نگه داشته شن . در سعی خلاق باید مثل دو فرد مختلف عمل کنیم که بعضی وقتا باید مغز قضاوت کننده خود رو خاموش کرده و مغز خلاق خود رو روشن کنیم و مدت لازم صبر نمود بعد چراغ قضاوت خود رو روشن کنیم وگرنه با عجله ممکنه شعله های خلاقیت ما رو خاموش کرده و ایده ایی که جدیدا” تولید شده رو زایل کنه (آقائی فیشانی ، 1377 ص: 59 ).

مطلب مشابه :  اگر نوازش نکنید، می‌میرد!

تفکر مثل مسائلیه که از دیر باز همیشه ذهن اندیشمندان رو بخود مشغول داشته چون که اونا اطلاع داشتن ، آدم ، فرهنگ و تمدن خود رو مدیون تفکره . این باور که نیروی تفکر انسانه که اون رو از بقیه موجودات جدا می کنه همیشه مطرح بوده و پس از زمان سقراط و ارسطو تا زمان حال تفکر رو با وجود و مراحلی همراه می دونه .

از دیدگاه دیوئی تفکر اساسی واقعی تنها با طی این مراحل ممکنه . این مراحل عبارتند از :

پیشنهاد[3] : این مرحله ، مرحله پیشنهاد راه حلهای مختلفه ،که ممکنه به جواب برسه . پس ، در این مرحله هر گونه راه حلی به ذهن برسه ارائه می شه .

تعقل[4] : در این مرحله فرد به جمع آوری دلایل و مدارک مربوط به مسئله و هم به بررسی راه حلهای مختلف پرداخته و درباره اون تفکر می کنه

فرضیه سازی[5] : پس از تعقل روی راه حلها ، فرد می تونه راه حل مناسبی که احتمال بیشتر داره که به نتیجه برسه رو انتخاب کنه . بعبارت دیگر واسه مسئله مورد نظر فرضیه ای تشکیل میده .

دلیل[6] : در این مرحله فرضیه بررسی شده و با ملاک استدلالی موردقبول واقع می شه.

کاربرد[7] : فرضیه در موردقبول در این مرحله بکار گرفته می شه و مورد آزمایش قرار میگیره تا بشه اونو اثبات نمود (حسینی، 1378 ص:18 ).

و گیلفورد و دوبونو مثل  پیشقدمانین که به بحث در باره فرق انواع تفکر می پردازند.

گیلفورد[8] با عنوان تفکر «همگرا» و «واگرا» به تفکر منطقی و خلاق می پردازد . از نظر او تفکر همگرا همون دلیل یا تفکر منطقیه که به دنبال یک جواب درست می شه . در حالیکه تفکر واگرا یا تفکر خلاق به راه حلهای مختلفی واسه یک مسئله توجه می کنه .

ادوارد دوبونو[9] (1970) ، یک تحقیق وسیع و گسترده از خلاقیت به شکل خاصی انجام داده. اون تفکر افقی یا جانبی یا واگرا رو مطالعه کرد . وآنرا از تفکر عمودی یا همگرایی متفاوت دانسته . در نظریه دوبونو ، تفکر افقی مثل به خلاقیت و یک مراحل سنجیده و حساب شده . تفکر عمودی ، همسوه . اون بنتخاب یک روش درست و جواب اون مربوط می شه ، در حالیکه تفکر افقی با تنوع وگوناگونی مشخص می شه . و به جای یک راه ، چندین راه و  چندین جانشین رو جستجو می کنه . دوبونو اعلام می کنه که، اگه هدف این باشه که درباره یک چیز به اطلاعات بیشتری برسیم ؛ به یک راه حل مورد قبول و همگرا برسیم ، تفکر عمودی مناسبه . اما اگه هدف این باشه که راه حلهای غیر عادی، واگرا و خلاق رو پیداکنیم ، تفکر جانبی نمایان می شه . پس میشه گفت که تفکر جانبی همون تفکر خلاقه ولی دوبونو گفت که تفکر جانبی و تفکر خلاق یک چیز نیستن . چون تفکر جانبی روشی واسه استفاده از ذهنه که باعث راه حلها و تفکر خلاق می شه . کلا تفکر عمودی در مورد تهیه و یا پیشرفت قالبهای ذهنیه در حالیکه تفکر جانبی در مورد تغییر ساختار اینجور قالبهائی و بر- انگیختن قالبهای جدیده (صالحی نجف آبادی ، 1379 ، ص:22) .

گیلفورد واسه تفکر خلاق ویژگیها ئی قائله که آزمونهای خود رو طبق اون تنظیم می کنه .

سیالی[10] : یعنی توانائی برقرار رابطه معنی دار بین فکر ، اندیشه و بیانه . این توانایی افراد رو قادر می سازه تا راه حلهای زیادی در حل مسئله ارائه دهند . یعنی  روانی، به کمیت پاسخهای فرد یه یک مسئله مرتبطه.

اصالت[11] : توانائی تفکر به شکل غیر رایج و خلاف عادی رو گویند اصالت و ابتکار، بر اساس ارائه جوابهای غیر عادی ،عجیب و زیرکانهه .

نرمی[12] : توانائی تفکر به راههای مختلف واسه حل مسئله جدیده تفکر قابل انعطاف الگوهای جدیدی رابرای اندیشیدن ، طراحی می کنه. مثل استفاده مختلف از یک وسیله.

گسترش[13]: توانائی توجه به جزئیات در بین انجام یک عملندیشه زیاد شده به کلیه جزئیات لازم واسه یک طرح می پردازد و چیزی رو از  قلم نمیندازه (حسینی، 1378،ص:50 )

مهمترین تفاوتهای تفکر منطقی و خلاق از نظر دوبونو (1986)عبارتند از :

  1. وسعت عمل : در تفکر منطقی معمولا سعی می کنیم با بررسی شکاف ها مختلف یک رویا یا مسئله بهترین راه رو برگزینیم و اونو ملاک عمل بذاریم . اما در تفکر خلاق ، خود رو به یک راه محدود نکرده و در صددآنیم راههای هر چه بیشتری واسه یک مسئله پیدا کنیم و این حتی پس از یافتن راههای مناسب ادامه پیدا می کنه.
  2. راه و جهت عمل : در تفکر منطقی جهت و راه مشخصی دنبال می شه . در حالیکه در تفکر خلاق نه تنها یک راه دنبال نمی شه ، بلکه راه و جهتهای مختلفی دنبال می شه یعنی واسه فرد در تفکر منطقی روشنه چه می خواد و از چه راهی می تونه به مقصد برسه . در حالیکه در تفکر خلاق فرد جستجو می کنه واسه جستجو تا می تونه تغییر و حرکتی بسازه و تنها واسه رسیدن به مقصد سعی نمی کنه.
  3. پشت سر هم عمل : در تفکر منطقی هر مرحله باید به دنبال مرحله بعد بیاد و مراحل به همدیگه وابسته . در حالیکه در تفکر خلاق احتیاجی به پشت سر هم مراحل نیس و میشه از یک مرحله ای به مرحله بالاتر پرید و بعد بار دیگر مراحل باقی مونده رو طی کرد .
  4. چگونگی بر خورد با مسائل و اشتباهات نامربوط : در تفکر منطقی سعی می شه در هر قدم هیچ اشتباهی رخ نده در حالیکه در تفکر خلاق امکان اشتباه هم هست تا در آخر به جواب درست برسه .

ضمنا در تفکر منطقی مسائل نا مربوط کنار گذاشته می شه و تنها به چیزی که به مسئله رابطه داره پرداخته می شه ، در حالیکه در تفکر خلاق به هر چیز به ظاهر بی رابطه هم توجه می شه ،چون قرار نیس در یک قالب بمونه.

کلا از نظر دوبونو فکر منطقی، جنبه داوری کننده و آزمایش کننده فکره یعنی مسائل جدا سازی و بررسی ، مقایسه و در آخر انتخاب می شه ، در حالیکه در بعد خلاق مسائل ، تجسم ، پیش بینی و ارائه می شه . تفکر منطقی با واقعیتهای موجود محدود می شه. اما تفکر خلاق پای در راه مجهولات میذاره(حسینی،1378، ص :20) .

وایزبرگ (1993) عقیده داره علی خلاف میل اینکه دیدگاه نبوغ واسه هزاران سال وجود داشته اما افسانه ای بیش نیس. تفکر خلاق ریشه محکمی در تجربه های گذشته داره و افکاری که هر روز استفاده می کنیم منبع اینه .

(دیدگاه نبوغ ،کارهای بزرگ خلاق رو نتیجه استفاده تفکر غیر عادی افراد غیر عادی میدونه).

در ادامه می گه : مشکله باور کنیم کارهای بزرگ هنری یا علمی یا تکنولوژیکی بتونه نتیجه مراحل شناختی مشابهی مثل درست کردن شام باشه چون شام درست کردن هیچ تازگی نداره . در حالیکه به نظر من همه رفتارهای ما تازگی داره و می تونه دا شته باشه . پس معمولا فرایندهای فکری باید باعث کارهای تازه و مهم شه. (حتی اگه درست کردن سالاد شام باشه). (حسینی ،1378 ص:21)

پژوهشها نشون میده که آموزش به فرد و گروه در مورد روشهای خلاق حل مسئله می تونه باعث افزایش خلاقیت در افراد گردیده و کارکرد فرد و گروه رو بهبود بخشد ضمنا آ موزش در این مورد می تونه زمینه پیچیدگی تفکرات فردی رو بوجودآورد. (mam ford , 2001, eric)

محققان فکر می کنن هر شخصی دارای ابعاد متفاوتی از خلاقیته که، شناخت و درک مشخص از این ابعاد خیلی دارای اهمیته . استعداد خلاقیت در افراد مختلف ، متفاوته . و این استعداد می تونه ، کارکرد خوبی داشته باشه .  ( levesque , 2001 , eric)