فلسفه سواد آموزی اجتماعی و اگاهی:

فلسفه سواد آموزی و اگاهی بر این اصل استواره که یادگیری فرد نمی توند از چیزی که اون درباره خودمون و جهان خود می دونه جدا باشه. یادگیری حقیقی در واقع موندگاری اطلاعات و علم آدم در زمینه های جور واجور فرهنگی سیاسی، اقتصادی و فردیه که به کمک آزادی اون و تغییر شرایط رنج آور زندگیش کمک می کنه. این نوع علم و اطلاعات پیوسته با پرسشی انتقادی درباره شرایط و موقعیت آدم و وضع موجود اون در جامعه همراهه تا بدین وسیله، اراده اون رو واسه نابود کردن شرایط ظالمانه جامعه قوت بخشه و فرد رو به بهتر شدن زندگی خود تشویق کنه. (اسماعیلی، 1371، ص67)

لحظه ای رو به خاطر بیارید که یه روز صبح از خواب برخاسته اید که نه سواد خوندن، نه سواد نوشتن و نه سواد حساب کردن دارین یعنی دیگه بی سواد هستین چه می تونین بکنین؟

غیر از بیان چه رابطه دیگری بین شما و بقیه هست؟ کوچیکترین مسائل روزمره زندگی عادی واسه شما به شکل مسائل حل نشدنی جلوهگر می شه در اینجور وضعی به دنبال چه حرفه ای می رید؟ فرزندان شما از چه فرهنگ و رفاهی برخوردار می شن؟

چیجوری می تونین مخاطراتی رو که فرا راه شما در فردا، یکسال دیگه یا یه قرن دیگه قرار داره پیش بینی کنین؟ اگه شما بی سوادید از یکی از وسایل اساسی محروم بوده که میشه با اون جهان رو فهمید و شناخت و در اون نقشی داشت و در غنی ساختن اون سهیم گشت مثل در کمک به فرزندان در امور تحصیلی و فرهنگی . (شکوهی ، 1368، ص 352)

 

 

آموختن واسه زیستن یا زیستن واسه آموختن

آدم در عصر امروز فراموش شده تر از دیروزه. اون انسانی ذاتی نیس بلکه عنصر شرطی شده اون برنامه ریز نیس بلکه برنامه ریز شده. اون یاد می گیره بی اینکه بدونه واسه چه زندگی می کنه اون زندگی می کنه بی اینکه آموزش رو به خدمت زندگی خود در بیاره.

مطلب مشابه :  تاب بیاری از دیدگاه روانشناسی

ما کودکانی رو به مدرسه می فرستیم که چه اتفاقی رخ دهد؟ اگه از علم آموزی سؤال کنیم که واسه چه به مدرسه می ری؟ اون شایدً جواب میده واسه اینکه درس بخونم. از اون سؤال کنیم که واسه چه درس می خونی؟ اون جواب میده واسه اینکه قبول شوم و اگه سئوال کنین واسه چه قبولی رو دوست داره. اون شایدً میگه چون بتونم به کلاس بالاتری بروم و به همین ترتیب این چرخه سؤال تموم نشدنی رو اگه ادامه بدیم در آخرً بهاین نتیجه می رسیم که «اون زندگی می کنه تا بیشتر درس بخونه» حال اینکه ما باید درس بخونیم تا بتونیم « بهتر زندگی کردن رو یاد بگیریم» ما موفقیت در درس رو « واسه درس» دلمون نمی خواد بلکه واسه «موفق زیستن» می خوایم. در این صورته که در پیدا می کنیم که مدلول واپسین این دور تسلسل چیه؟ واقعاً هدف از یادگیری چیه؟

هدفای آموزشی و پرورش بر چه اساسی جفت و جور پیدا کردن؟ کودکان ما چقدر به هدفهای « زندگی» خود نزدیک می شن. آموزش و پرورش واسه زیستن در زمان گذشته س یا در زمان حال یا در زمان آینده؟

کودکان باید آموزش بینن که مثل نسل گذشته تربیت شن و یا باید به اقتضای ضرورتهای آینده واسه زندگی آینده تربیت شن؟ و یا در همین زمان حال و وضع فعلی بتونن با محیط فرهنگ خود موافق شن؟

در اینجاس که رقابت بزرگ و تموم نشدنی میان فیلسوفان تعلیم و تربیت ایجاد میشه. اهداف آموزش و پرورش باید « وضع» شه یا « کشف شه» . آموزش و پرورش باید در اختیار استعداد و نیاز و علایق علم آموزان باشه یا علم آموزان در اختیار آموزش و پرورش هستن؟

اینا سؤالاتیه که جواب به اونا نیازمند کالبد شکافی ساختار تربیت، هدفا، روش ها و فلسفه اینه و بالاتر از اون فهمیدن به فلسفه زندگیه یعنی تا ندونیم واسه چه زندگی می کنیم نخوایم دونست که چیجوری اید تربیت کنیم یا تربیت شیم؟ (شکوری، جهانی، 1371، ص 33)

مطلب مشابه :  تاییدیه شورای فنی واسه سازه شیشه ای باغ موزه قصر

اگر تعلیم و تربیت رو محدود به آموزشای علمی و فرهنگ رو معطوف به میراثای گذشته و تربیت رو ابزاری واسه قانون پذیر به کار گیریم اون وقت چه ارتباطی میان ذات و فرهنگ میشه برقرار کرد. تربیت مصروف تصرف معلومات و نه معطوف به فعلیت استعدادهای دیگه نیس بلکه شبه تربیته. تربیتی که با رام سازی، اهلی کردن، دست آموزی همجوار شه و نه پرورش آدمای که به شکوفایی داخل و خلق اندیشه های نو دست پیدا کنن.

به گفته پائولو فریر: اگر تعلیم و تربیت رو به معنی پیشنهاد های سیاسی محسوب کنیم اون وقت چه پیشنهاد هایی تربیتی باید عرضه گردند تا با در نظر گرفتن واقعیتا و امکانات موجود، مثل واقعیتای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی واسه آینده نسل فردا در چارچوب این مجموعه جهان رشد مناسب داشته باشه و البته « امر مناسب» در تعلیم و تربیت در « نباید مناسب با جامعه» و « شرایط الان» اونا باشه بلکه باید ناظر بر «آینده» اون هم باشه نه اون چیزی که حالا در شرایط و اقتضاهای فعلی جامعه مناسب تلقی شه. آموزش و پرورش باید در ـتمامیت» کودک رو در همه ابعاد وجودی و بالاتر از جا و زمان در عین پیوند با اینجا و حالا در بر گیرد. از طرف دیگه آموزش باید به پرورش منتهی شه و پرورش به روشنایی دل برسه اگه اینجور فرآندی در تعلیم و تربیت رخ دهد جلوه داخلی اون در متعلم ظهور نور و بصیرت هستش . (علاقه مند، 1372، ص 97)