68- لازمه که یادآوری کنیم که مدل کامل فلسفه شخصی یا پازل ذهنی ما یک سیستم متافیزیک نیس. ما از بدو تولد با یاد گرفتن زبون و با رشد روش تفکرمون، با جهان بیرون رابطه برقرارمی کنیم و به مرور این مدل پازل ذهنی به عنوان تصویری از جهان و محیط بیرون که ما هم جزیی از آن هستیم شکل میگیره و رشد می کنه. کسی واسه ما دستورالعمل مدل سازی یا سیستم فکری ساختن صادر نمی کنه. کارکرد خرید و فروش معرفتی با جهان بیرون جهت جفت و جور نیازمندیای زیستی و فردی و اجتماعی ،اونو شکل میده و تکامل می بخشه. اما هر اون چیزی که در مورد ویژگیای مدل گفتیم در تموم مراحل اون صادقه . هرچند در افراد جور واجور و در مراحل جور واجور ازشعور و خودآگاهی اونا فرق می کنه. مدلای ذهنی نشون دهنده دیدگاه های معرفتی و نظام شخصیتی و رفتاری افراد هستن. بحثای منطقی و ظاهری که رابطه فعالی با نگاه افراد و نظام رفتاری شون نداره، اینجا زیادمورد توجه ما نیس. به خاطر این مباحث معرفت شناسی اینجا بیشتر به بحثای روانشناسی رابطه پیدا میکنه تا به مباحث نظری خالص از شناخت شناسی .در مباحث فلسفه شخصی ، گرایشای قلبی و ارزشای مقبول ما ، آْرزوها و محرومیتا و فرهنگ جامعه ما مورد توجه قرار می گیرن چون که خیلی در تشکیل فلسفه ما و تعیین نوع رفتار ما اثر می ذارن. استدلال هم اینجا با استدلال منطقی و فلسفی فرق داره. استدلال ،موافق با محورای اساسی ارزشا و نگاه پازل ما تعریف می شه و عمل می کنه، و ً روش استنتاج قیاسی و یا فلسفه ی خاصی رو دنبال نمی کنه. ما هر جا از فلسفه شخصی صحبت به میان میاریم ، هم از مباحث معرفت شناسی خالص که در علوم وتفکرات فلسفی هست،صحبت می کنیم وهم ذوقیات داخلی شخص . مدلا و باور ها و موضع گیریای فردی و جمعی ما هم همین رنگ وبو رو دارن. ما در رفتارای ساده اجتماعی مون مدل می سازیم و تئوری میدیم . وقتی از یک رژیم سیاسی با عناصر داخلی ورفتار و کارکرد اون خوش مون میاد، تجارب گذشته و علاقمندی باطنی ما مدلی رو پیشنهاد می کنه که از آن چهره ای مقبول و مطلوب نتیجه میده. وقتی آزمایش ما کم کم با تغییر کارکرد اونا یا دراثر مخالفین یا تغییر ذائقه و انتظارات ما عوض می شه، مدل ما هم تغییر می کنه. نتیجه اون می شه که چهرهای نورانی و آسمونی افراد دیروز، از چشم و دل ما می افتن و جای اونو چهرهای دیگری میگیره. مهم ترین چیزی که تغییر کرده من هستم نه اون چهرها. اما درک من عوض شده . نمی گیم اونا عوض نشده ان اما عامل تعیین کننده من و ذهنیات منه. از این روه که سیاستمداران امروز بابهره گیری از روشای هنری و عاطفی و ابزارای قوی رسانه ای دنبال تصرف قلبا هستن. کمتر مردم اهل استدلال و محاسبه هستن. تحولات و گرایشات اجتماعی امروز در عصر رسانه ها بیشتر با کارکرد خر دجال و یاگوساله سامری شکل میگیره.

69- تمایلات و آرزوا و نیازای مردم عامل تعیین کننده درچگونگی تشکیل و نظام چیدمان اجزای پازل ذهنی اوناس. گروه کلی ای از مردم در لحظه حال زندگی می کنن. لذت جویی و بهره مندی هرچه بیشتر از لذات از هر رنگ و هر نوع هدف شونه . دوست دارن خوب بخورند، خوب بازی کنن خوب تفریح کنن، خوب برقصند و از سرخوشی مست شن. خیلی تلاش می کنن از یاد ببرن که یک روزی این وضعیت عوض می شه. تصویر آینده می تونه واسه اونا اضطراب آور باشه. بخشی از آینده که در ادامه وضع کنونیه از نظر داشتن شغل و در اومد کافی و پرستیژ اجتماعی حتماً در مرکز نگرانی اوناس . وقتی این جفت و جور شد به فرا تراز اون فکر نمی کنن. حوادث بد واسه خود و یا دور و بریا رو بیشترً موارد استثنایی به حساب میارن.بعضی وقتا اونا رو از پایهً از برابرخودحذف می کنن. مرگ در پازل اونا نیس. اونا به این فکر نمی کنن که کی هستن. این سوال رو به علم واگذار کردن واگر جوابی از آن در اومد توقع دارن در نحوه درمون بیماریای بدن شون به کار بگیرن.واسه شون مهمه که از کوپون زندگی بیشترین حد بهره رو برده باشن. طبیعیه که پازل این گروه با مال اون آدمایی که آرمانای الهی دارن و مثل چه گوارا و ماندلا وعرفات ، واسه آدما و آزادی و رفاه شون ارزش قایل ان یکی نیس. کاری نداریم که کدوم پازل یا مدل ذهنی بهتره یا واقعی تره. مهم اینه که همه از این پازلا دارن. از پایهً خاصیت ذهن انسانه که وقتی با مفهومی ذهنی ، ذهنی ، عینی و واقعی روبرو یا آشنا شد اونو باید در پازل خود جای بده. پازل اون یک مدله. پازل ذهنی ما در برابر مفاهیم جدید موضع گیری می کنه . ما با همه نیازها ، مسایل جدی امروز، آرزوا و محرومیت هامون در برابر رویدادهای خارجی و مفاهیم جدید موضع گیری می کنیم. در خیلی از موارد ،اذهان خوابیده و اسیر در چنگان فرهنگ آباء و اجدادی و یا امیال و هوسا، حتی حساسیت اون راندارند که مفاهیم یا پدیده ها و یا رویدادهای تازه رو مورد توجه قرار دهندو نسبت به اونا کور هستن. حتی اگه در خطر دید شون قرارگیرد اونقدر بی میل و بی خیال نسبت به موضوع هستندکه از اونا پیامی دریافت نمی کنن واگر به مغز شون هم برسه به عنوان چیزای بی ارزش به گوشه ای میندازن. اما این مفاهیم واسه آدمایی دیگه ممکنه با ارزش تلقی شه .بعضیا متفکرند ، پازل بزرگ تر و کامل تری دارن. پازل شون در محدوده تنگ خورد و خوراک و عیش و عشرت تنظیم نشده. در پازلای ساده ، تعداد و تنوع عناصر و قطعات خیلی کمه. نحوه رابطه هم از منطق واستحکام برخوردار نیس. شباهتای ظاهری و باورای عامیانه و فرهنگ گروهی ،بیشترین نقش و حضور رو در تنظیم اون داراس. در افراد متفکر و مسئول و روشنفکر ارتباطات قوی تره. این گروه با میل و حساسیت روی چیدمان دوباره و خونه تکونی فکری شون کار می کنن و هر چیزی که از رهگذر فرهنگ و تربیت خانوادگی و اجتماعی شون کسب کردن دو باره آزمایش می کنن واین کار رو دائمیً انجام میدن. از پایهً معنی فکر کردن و فکر کردن همینه. مدل خیلی از مردم اصلاً چیزی نیس جز اون چیزی که از جامعه و محیط بر اونا دیکته شده. همه ذهنیات و رفتار ،یک دست و تیپه و اونو میشه حدس زد و حتی رفتار آینده اونا رو در شرایط متفاوت پیش بینی نمود.

70- با همه این حرفا ، اگرشما بخواهید خیلی جدی و روشنفکرانه روی بازنگری پازل تون کار کنین، باید بدونین که رسیدن به عالی ترین مدل ،کار بسیار سختیه . بلکه این ایده آل اصلاً شدنی نیس. مراحل بازنگری و بازسازی اندیشه تدریجی و رو به جلوه و حد پایانی نداره. عالی ترین مدل که برابری مطلق با واقعیات داشته باشه و بیشترین استواری و عمومیت و جامعیت وبه هم ترتیب و موافقت داخلی رو داشته باشه و واسه همه مسایل و پرسشای کوچیک و بزرگ ما جواب ارائه بده، رویایی دور از دسترس بشره. با اون که میدونیم همچین چیزی دست نایافتنیه اما احساس و باور قلبی مون چنانه که انگار ما عالی ترین پازل و مدل فکری شخصی رو دارا هستیم و مال ما از همه بهتره. این ویژگی ی مهم روانشناختی انسانه. اگه ما به درستی افکارمون در بخش شناخت فلسفی جهان دودلی داشته باشیم ،به معنی اینه که در برابر سوالای اساسی مون جواب درست و رضایت بخش ارائه نداده ایم. قبول ضعف و یا لرزش یا تناقص، ما رو نا آروم و دیوونه می کنه . ما از سر خودخواهی هم که شده ، اگه فکر کنیم دنیا همین طوراست که ما می بینیم و تفسیر می کنیم آرامش بیشتری پیدا می کنیم . موارد جهل و نا شناخته ها در پازل ما تعریف دارن. ما قبول کرد ایم که خیلی از اطلاعات واسه ما لازم نیس و اگه پازل ما به اون حساس نباشه، از اعتبارش کم نمی شه. اینکه اسامی پایتختای جهان چیه، یا بهترین سیستم حکومت کدامه ،سوالاتی نیس که باید مستقیماً نسبت به اون موضع گیری کنیم . ندونستن خیلی اطلاعات و باور ها و دانستنیا ما رو ناراحت نمی کنه . مگه اونکه داده های جدید با تفکر و قضاوتای مهم ما رابطه داشته باشه . به عنوان فردی که مدافع حقوق برابر زن و مرده ، وقتی شنیدیم اندازه مغز زن با مرد فرق داره ، در اول امر تکون می خوریم.میریم تلاش می کنیم که نشون دهیم این فرق ،منشاء فرق در حقوق اجتماعی و جایگاه اونا نمی شه. یا از پایهً اون خبر رو انکارمی کنیم و توطئه طرفداران مرد سالاری به حساب میاریم. هرچه هست ،ما واسه آرامش خاطرمان هم که شده ،باید در موارد مربوط به تئوریا و مفاهیم مقبول پازل مون، به فکر توجیه و نظریه پردازی جدید باشیم.

71-موافقت داخلی مدل ما خیلی شرطه.علی القاعده نباید مفاهیمی راخریدار باشیم که طبق تعریفی که از اونا ارائه میدیم با پازل ما مخالف باشن . اما زیاد هم نباید نگران بود. در طول تاریخ همیشه متفکرین واسه ناسازگارترین چیزها در سیستم فکری شون توجیهاتی بافته ان که عناصر پرتعارض رو هم تونسته ان در کنار هم بذارن. کمتر کسی در طول تاریخ تونسته در دل تفکر ماتریالیستی و مادیگری ناب به معنی الحاد و بی خدایی ، به اخلاق به طور منطقی برسه و به اون باوری فلسفی داشته باشه. همیشه این نظر پیروز بوده که اگه خدا رو از یک تفکر حذف کنیم اخلاق هم حذف می شه و پس همه چیز و هر رفتار و کرداری مباح می شه و به روش اولی ایثار و فداکاری بی معنا می شه. اگه خیلی پراگماتیست باشیم و ماکیاولی هم فکربکنیم، شاید بتونیم یه جور از اخلاق رو در زندگی جمعی ودر کنار حاکمیت قانون تعریف کنیم که طبق ضرورت ایجاد امنیت و جلوگیری از آزار آدما به همدیگه ، بین آدما قواعدی واسه آتیش بس تعریف کنیم تا زیاده طلبیای افراد،جامعه رو واسه همه به جهنم تبدیل نکنه. این نوع اخلاق خیلی کوچیک وحیوانیه جدا از اینکه اونکه هیچ پایه منطقی و فلسفی نداره و استدلالش هم خیلی ضعیفه. دست کم اینه که ازآن هیچ گونه فداکاری و کمک به هم نوع بدون چشم داشت استنتاج نمی شه. اما در عمل نگاه کنین که چیجوری ملحدین کمونیست در راه آرمانای سیاسی و مردمی شون جون فشانی می کردن. حتی اونا که زمانی طبق باورهای مذهبی شون خدا رو به عنوان پایه گریزناپذیر واسه اخلاق به حساب می آوردن، وقتی از باورهای مذهبی ساده خود دست برداشتند ولی بازم مبارز کمونیست انقلابی باقی موندن، ایثار و جانفشانی کردن. یک جنبه مهم از این اختلاف در سیستم فکری و عملی به مسایل روانشناختی می شه که فرد بعد از تغییر فکری ،هنوز ارزشایی رو قلباً قبول داره که همه زندگی اش رو تحت تاثیر قرار میده ولی سیستم فکری جدیدش اونو هضم نکرده . این ارزشا در بعضی مقاطع تاریخی و اجتماعی در عمق شخصیت وروحیات گروهی پابرجامی موند و به عنوان اساسی در می آیدکه تفکرباید ازآن پیروی کنه وحول اون شکل بگیره و در خدمت توجیه اون باشه. حرکات ناسیونالیستی و مبارزات قومی مثل این ان. البته به هر حال امکان نداره که به ویژه در سطوح روشنفکری و افراد تحصیل کرده این باورا و دگما بتونه واسه دراز مدت به شکل یک گره مخالف وبدون توجیه فکری و فلسفی ،در مدل ذهنی شون بمونه.

مطلب مشابه :  برای دستیابی به خواسته‌هایتان آماده باشید!

72- نباید از این ناسازگاریا دست کم اول کارزیاد ترس داشت . در بعضی موارد شاید اصلاً اختلاف هم نباشه ، بلکه برعکس با تعریف کامل و شاملی که ارائه می دید ، وحدت و موافقت بهتری بین قطعات پازل شما ایجادمی کنه. معنی خدا مثل اوناس ولی در سطح اونا نیس . خدا مفهومیه که در پازل ما وزن و قدرمعمولی و در ردیف بقیه مفاهیم و تعاریف نداره. خدا تموم پازل ما رو از اینو به اونو می سازه و بخشای بزرگی از اونو تحت تاثیر قرار میده. معنی خدا هم پدیده های جهان رو یک جور دیگه می چیند و هم به ویژه در مورد زندگی آدم ، خیلی از مفاهیم عالی مثل اخلاق رو منطقی می سازه، مرگ رو دوباره تعریف می کنه و به عنوان شروع یک زندگی جدید به حساب میاره. از علم تجربی جدید باتعریفی که از آن می شناسیم ، خدا استنتاج نمی شه ولی این خدا با اون نه تنها مخالف نیس بلکه شاید به خیلی از پرسشای فلسفی برخاسته از بخش علم جواب می گه. با این حال خیلی از محققان باور به خدا ندارن. خیلیا هم در اوج تفکر علمی عمیقاً به خدا باور دارن. البته معنی خدا واسه افراد جور واجور فرق می کنه. بعضیا از فلاسفه از خدا در حد واجب الوجود و هیولای اولی می فهمندو در هستی براش نقش قایل ان، بعضیا از محققان علوم جدید اونو پاسدار نظم آفرینش می شناسن، گروهی خدا رو به معنی دریای بی نهایتی تعریف می کنن که ما طبق تئوری وحدت وجود قطره کوچیکی ازذات اون هستیم و با اون پیوند داریم. این خداها برابر نیستن. به ویژه اون که با خدای پیامبران فرق دارن . ولی هر چی هست با اونا که این معنی رابه طور مثبت در مدل خود ندارن ، از نظر فکری به طور رو متفاوت هستن.

73- به خاطر داریدکه گفتیم دلیل اون که ما زحمت بازسازی وطراحی و پیشنهادمدل یا پازل فکری مون رو تحمل می کنیم اینه که می خوایم انتخابگر باشیم و به یک مکتب یا سیستم موروثی به طور دربست دل نبندیم . گفتیم دلمون نمی خواد از داخل یک مکتب و به شکل عاشقانه به اون نگاه کنیم و یا در اطاق پذیرایی اون مکتب و طبق سلیقه و رسم و رسوم و منطق و فرهنگ اون از ما پذیرایی کنن تا عاشق وشیفته اون بشیم .اگه خواستیم مدل مون رو بسازیم می شه این کار رو در فضای خالی انجام بدیم و کاری هم به هیچکی و هیچ ایده و فکر و مکتبی نداشته باشیم؟ ً نه، لا کم میدونیم بسیاری بلکه همه مفاهیم و عناصر یا قطعات پازل ما در تفکرات عادی مردم هست، بعیده ما مجبور شیم واسه اولین بار معنی و یا نظریه تازه ای بوجود بیاریم که هیچکی در طول تاریخ اونو طرح نکرده باشه. این کار فلاسفه یا متفکرینیه که یک عمر بر سر یک موضوع کار کردن. اونا ایده ها ونظرهایی رو طرح می کنن که در طول تاریخ سوژه اندیشه و مطالعه قرار میگیره و چه بسیار ایده ها و باور ها جدیدی روی اونا ساخته و عرضه می شه. ایده های ساده جرج و کاهش می شن ، بعضی وقتا رد می شوندگاهی صیقل می بینن. در بعضی موارد وسیله ای می شن که با جرقه زدن به ذهن اندیشمندان سایرحوزها ، مشعلای فکری بزرگی که روشنگر راه آیندگانه شعله ور می شن. البته ما در این کارحرفه ای نیستیم و در دعواهای تخصصی هم وارد نمی شیم ،هرچند به اندازه نیازمون حتماً لازم داریم ازآنها خبر داشته باشیم. در جدا از اینکه چشم مون هم بازه و می بینیم که بین مکاتب جور واجور فلسفی و نحلهای فکری دعوا و مرافعه بسیاره. حتی در یک مکتب ، بین استاد و شاگردان و یا اصل تفکر ساده و قرائتای بعدی هم اختلاف نظر پیدا می شه. اصلاً واساساً همین جنگ هفتادو دو ملت بود که ما رو برانگیخت که خود رو از معرکه افکار وباورهای مخالف بیرون آوریم و از نقطه ای برفراز اونا به تماشا وبررسی بدیم. دیدیم بین اقوام و ملل و فرقها و قبایل، اختلاف نظر و جنگ فراوانه و سلائق اونا بعضی وقتا به تعداد افراد، تنوع و فراوونی پیدا میکنه. با این همه باز چاره وگریزی هم از این نیس که یک تفکری واسه خود داشته باشیم، یک سیستم جهان بینی داشته باشیم . وقتی جنگ هفتادو دو ملت رو مساوی از بیرون نگاه می کنیم اعتراف می کنیم که تعصب و عشق و وابستگی که ما به طور موروثی نسبت به افکار و باورهای قومی مون داریم ،بقیه هم نسبت به باورهای خود دارن. حتی گروه هایی که به طور تاریخی یا سیاسی یا عقیدتی در جنگ و جنگ با هم هستن و به هم به دیده دشمن نگاه می کنن، در داخل خود عشق وایمانی و افر به عقاید خود دارن و در راه اون حتی حاضر به جانفشانی هم می شن. همه مرگ در راه آرزو هاشون رو مقدس به حساب میارن.وقتی از دید خارجی به اونا نگاه می کنیم هیچ نوع برتری بین باورهای خودمون و اونا نمی بینیم .ازاین رو مساوی اولین قضاوت ما باید اون باشه که تفکرمون رو به طور مطلق حق وحقیقت به حساب نیاریم ودیگران رو تکفیرنکنیم .تفکر و باورامون رو در سطح بقیه بدونیم چون که معلوم نیس تصادفاً مال ما بهتر از بقیه در اومده باشه. از نظر ما تنها دلیل و یا قوی ترین دلیل حق داشتن تفکرما اینه که این تفکررامتعلق به خودمون میدونیم. این استدلال به معنی اینه که اگه جایگاه تولد من فرق می کرد، من همین آزمایش و قضاوت رو در جای دیگرمی داشتم: با باورها و نگاه و تفکر و آداب و رسوم دیگه.

74- قبول واقعیت هفتادو دو ملت از نظر فکری، نگاه تعصب آلود و خودخواهانه ما رو نسبت به باورای قومی یا شخصی مون کم می کنه واین فرصت رو جفت و جور می آوردکه از بیرون بهتر بتونیم به شکل یک ذهن تماشاگر فعال و نقاد به این آراء و عقاید نگاه کنیم. خیلی نگران نباشین. افکار شما رو به دور نمی ریزیم . تفکرات شما به عنوان یکی از آراء موجود اما نه ً برجسته یا ممتاز بین اونا ، در جمع آراء و عقاید مردم در برابر مائه . اونو هم داریم تماشا می کنیم. ببینین شما چقدر به باورهای خودتون دلبسته بودین. این باور و ایمان شما ما رو دلالت می کنه که دست کم قبول کنیم که در جمع روبروی ما، کسائی پیدا می شن که از حق و حقیقت و درستی و خوبی ،ً بی بهره نیستن. از اینجا می شه امیدوار بود که افکار و باورهای بقیه پوچ و بیهوده نباشه و بشه تصور کرد که به شکل جسته گریخته عناصر مثبتی در اون یافت شه که ما بتونیم در ساختمون پازل ذهنی مون از آن بهره ببریم. جداً فکر کنین چقدر بیریخت بودکه اگه شخص دیگری مثل شما در کنارتون می ایستاد و این نمایش جور واجور از عرضه افکار و آراء رو می دید،به افکارشخص شما کمترین توجهی نمی کرد و یا هیچی قابل ارزشی در اون پیدا نمیکرد. پس قضاوت نادرستی نیس اگه بگیم عناصر ارزشمندو خیلی از بین این انبوه جور واجور از آراء و باورا می شه پیدا کرد و به یقین از هر بوستون، شاخه گلی می چینیم که در آخر بشه به طور موافق دسته گلی واسه خودمون ترتیب دهیم . البته این کار مشکلیه به ویژه اگه فکر کنیم که واسه رسیدن به اون لازمه در خیلی از مکاتب و آئینا سر بکشیم و مطالعه کنیم.

75- من هم باور دارم که این کار ساده ای نیس. اما گریزی هم ازآن نداریم. اگه نخوایم چارچوب اساسی باورامون رو زیرسوال ببریم و به اونا دودلی کنیم، چطورمی توانیم احتمال ندیم که برده و پیرو کوروکری بوده ایم . از پایهً انسانیت به همین برخورد کنجاوکانه و سوال جویانه مائه. خوشبختی و زندگی ما در فهم مائه. با این همه عظمتی که واسه این کار قایل هستیم نبایدآنرا کار خیلی سختی بدونیم .فی الواقع آنقدرها هم مشکل نیس. واسه این کار باید از فلسفه و علم سردر بیاریم ،اما لازم نیس یک فیلسوف حرفه ای تموم عیار باشیم یا در سطح نوبل جایگاه علمی داشته باشیم. مقام این بزرگان بس ارجمندو متعالیه.اونا الگوهای تلاش ذهنی بشراند. فلاسفه و محققان حق بزرگی بر آدمی دارن. مهم نیس که اونا به چه فکر می کنن و یا چقدر میانشان اختلاف هست . اونا که آزادانه کرانهای تفکر رو شکافتند، پتانسیل فکری وگنجینه شعورمندی بشررا پیشرفت دادن. اونا سرچشمهای معرفت ان. اونا با تارو پود وجود و مغزو روح شون واسه کشف اسرار هستی زحمت کشیدن. خیلی از اونا همه لحظات زندگی شون رو در حال فکر و تفکر و حل مسائل گذراندند ودر حد اعلای تعجب و خضوع وشعور، در برابر عظمت خلقت ناتوانی ونادانی خود رو فریادکردند.این احساس فروتنی به دلیل فهم بالای اونا و نتیجه شعور و تفکر درازمدت اونا بود.

مطلب مشابه :  خبر های روز

76-اما در مورد امثال ما که می خوایم از دستاوردهای اون بزرگان توشه برگیریم ،با اون چیزی که مساوی از تنوع آراء اونا می بینیم ، منطقاً گریزی از این نیس که در حد خودمون به طور مسقل واسه طراحی و تهیه و یا لا کم بازنگری و خونه تکونی تفکر فلسفی مون قدری کار کنیم.این کاردشواری نیس چراکه این روزا خیلی از عناصر و مفاهیم و تئوریای مهم وبنیادی از مکاتب و ادیان و مذاهب و آئینا در دسترس مائه.وقتی به شکل پازل افراد نگاه می کنیم، متن و قطعات و عناصر اکثرآنها یه جوره،فقط نحوه چیدمان فرق می کنه. ما نیاز به کشف مفاهیم تازه نداریم . این مفاهیم و عناصر در مدل ما به شکل کلمات زبانی به کار می رن. کلمات مثل آجر تشکیل دهنده ساختمون هستن. با اونا می شه پازلای مختلفی ساخت. هرکی یک جور ساختمون می سازه . هرکی باداشتن یک نوع خاص پازل احساس آرامش می کنه. از اینجا می شه فهمید که خونه فکری که هر کدوم از ما به شکل پازل ذهنی مون می خوایم بسازیم،چیزخیلی متفاوت وشاخداری نیس. یک خونه معمولیه . اما ما تلاش می کنیم خودً بیشترین حضور رو در طراحی اون داشته باشیم. تلاش می کنیم عناصر موروثی و ناخواسته یا بد یا غیرمنطقی یا کمتر منطقی اونو کم کنیم یا هوشمندانه آزمایش کنیم ودوباره برگزینیم. می خوایم خونه ای بسازیم که سنگ و آجر و تیر آهن اش از مفاهیم وتئوریا و تجارب بشری و سر پناهی امن واسه ما وبه سلیقه ماباشد. خونه ای رو دوست نداریم که بیشتر موردپسند و مطلوب یک فرقه یا پیروان یک مکتب یا گروه خاص باشه. بلکه دوست داریم خونه ما در عین مطلوبیت واسه ما ،هرچه بیشتر تماشاچیان از گروه های جور واجور اندشمندان رابه خود جلب کندو اونا به صحت و استواری و وجاهت اون هرچه بیشتر نمره وامتیاز بدن.

77- این توقع خیلی بالاو سختیه؟ اما من فکر می کنم این کار از راه های بین بر دست یافتنی باشه. ما به عنوان روشنفکر باید به یک تفکر بازنگری شده برسیم که در قرن بیست و یکم یعنی قرن بیشترین ارتباطات ، قرن گفتگو و همزیستی قابل عرضه باشه وما بتونیم بر بستر اون با بقیه خرید و فروش ذهنی داشته باشم. باید جوری باشه که نه همه مردم و نه همه اندیشمندان و فلاسفه و محققان،بلکه خیلی از اونا به خاطرمطلوبیت و اعتبارکوششی که ما واسه تشکیل و طراحی تفکرمون کردیم مارا تشویق کنن و اگرآنرا پازلی در حد ایده آل ودر حد بالایی آزمایش نمی کنن،دست کم به اون نمره بالاتر از متوسط قبولی بدن. واین بسیار ارزشمنداست .البته من خیلی بیشتر از اینا ،امید دارم که حتی اعتبارو وجاهت جهانی به دست بیاره … صبرداشته باشین.

78- پیشنهاد من اینه که در طراحی این خونه، در برابر این همه تنوع و مختلفی افکار و آراء ، بریم سراغ مشهورترین ، مناسبت ترین ، مطلوب ترین خونهایی که تقریباً اجماع عمومی اونا رو تایید کرده . بگردیم ببینیم چه ویژگیایی باید در این ساختار فکری ایده آل ما وجود داشته باشه که اگه خیلی با شکوه و پرزرق و برق نیس اما در حد توان و وسع اقتصادی ما، از کمتری چیزای لازم برخوردار باشدو قبول و تایید همه رو در همین موارد معدود و محدود از شاخصهای مثبت ،جلب کرده باشه . یک ساختمون معمولی رو در نظر بگیرین. اگه فکر کنیم این ساختمون باید باتعداد ساکنین اش وبانوع کاربری وموقعیت شهری وجغرافیایی اش تناسب داشته باشه ، ودر مقابله با حوادث طبیعی و بادو باران و رطوبت وحرارت براش چاره اندیشی شده باشدو انرژی زیادتر از عادی مصرف نکنه..، شاید اینا کمتری چیزای لازم باشن. اینجا ما هستیم که با همین گچ و آجر و مصالح معمولی که همه هم استفاده می کنن ،باید این اصول رو به دنبال ریزی و ساختن خونه باهمین توان و مقدوراتی که داریم خوب رعایت کنیم . یادتون باشه ، بیشتر از هر چیز به عنوان روشنفکر درد عمل داریم و سوالامون از اول بر سر دو راهیای رفتاری ما جوونه زد وشکل گرفت .ما دنبال بازیای ذهنی و فخرفروشی با کلمات علمی وفلسفی نیستیم. دلمون نمی خواد به مذاکرات ومناقشات فکری بسنده کنیم .پازل ما وسیله طراحی تفکروفرمول خوشبختی مائه. اونقدر هم سرمایه و مقدورات در اختیارمون نیس که واسه ساختن یک خونه از بهترین آرشیتکتای فرامرزی کمک بخوایم تا برامون طرحی بزرگ وفوق العاده تهیه کنن.

79- من اعتقاددارم اگه از بین آراء و عقاید منطقی و برجسته فعلی در جهان که گروه های بزرگی از مردم وصاحبان اندیشه برسرآنها توافق دارن و به اونا باور دارن،بریم مفاهیم و باور ها مهم و دانه درشتا رو جمع آوری کنیم و از اونا لیستی تهیه کنیم، این می تونه پایه با ارزشی واسه شروع کار ما جفت و جور کنه. این وسط شاید با خیلی آراء و عقاید روبرو شیم که زمانی در سطح عالی علمی یا فلسفی هوادارانی داشته اما این روزا منسوخ گردیده و فقط در کتابخانها نگهداری می شن. لازم نیس سراغ اونا بریم و یا روی اونا انرژی زیادی صرف کنیم. اگه بتونیم اصول و روشای اساسی که حاصل قرنها تلاش ذهنی و علمی بشره و مورد تایید بخش بزرگی از اندیشمندانه،در عمل محترم بدونیم وآنها رعایت کنیم و با در نظر گرفتن اونا خونه فکری و مدل پازل ذهنی مون رو بسازیم، هر چی باشه ولو محقر و کوچیک ،بسیار محکم و قابل تکیه و اعتماد هستش-اون محورها واصول وروشای لازم کدوم ان؟

80- به خاطر بیاوریدکه شما فلسفه گری می کنین. این یک الزامه. اما اگه در این راه بخواهید شالودهای اساسی و سرفصلای مهم پازل خود رو از مکاتب عقلی مذهب و متافیزیک اقتباس کنین ، هم در استفاده از مفاهیم بقیه اندیشه ها خود رو محدود می سازید ،هم اینکه به خاطر مفاهیم غیر قابل تعبیر و یا ذوقی اونا کمتر با بقیه وحدت نظر پیدا میکنین. شاید در قرن بیست و یکم هم اون طور دگماتیسم به شکل یه جور ساده اندیشی تلقی شه و استواری پایه های سیستم شما رو زیر سوال ببره. دراین خصوص بارها صحبت کردیم. مفاهیم به کار رفته در سیستم فکری عقلی مذهب و باور ها فلسفی اونا ذوقیه. جوهر و عرض ونظام دلیل ومعلولی و وحدت وجود مثل این ان . شما می تونین به عنوان فردی که اتفاقاً به اونا تعلق خاطر دارین یا طبق سلیقه شخصی تون به اونا پر بها می دید ،حتی به عنوان یک متافیزیسین به اونا باور داشته باشین، اما یادتون باشه که باید به آنهابه عنوان باورهای خصوصی و شخصی نگاه کنین،یا عضو کلوپی باشین که اعضایش مفاهیم پایه و قضایای اون تفکر رو مثل شما قبول کرد ان . بدیهیات پایه تفکر شما قابل نفی و اثبات واسه بقیه نیس .شرط ورود به کلوپ قبول این بدیهیاته. البته اعضاء کلوپ به قطعیت واصالت و درستی این بدیهیات باور دارن و از اینکه بقیه به تایید باور ها ً روشن اونا نایل نشده ان، تعجب می کنن. ولی هر چی هست اینا رو نمی شه اثبات کرد. اینا وجاهت عام و جهانی ندارن. البته قبلاً گفتیم لازم نیس حتماً همه پازل ما وجاهت جهانی یا مقبولیت علمی داشته باشه. به طورمطمئن خیلی از بخشای پازل ما هم شخصی وذوقیه .اما این به معنی اون نیس که نگاه پایه ای در شکل دادن به پازل ما عیناً با نگاه عقلی مذهب یکیه .نگاه عقلی از بنیان همه چیز رو تحت تاثیر قرار میده وبرای شما از اینکه با بقیه خرید و فروش فکری و گفتگو داشته باشین محدودیت ایجاد می کنه. درآنصورت شما فقط با اعضاء کلوپ مکتب خود گفتگو دارین. وقتی در اصول نگاه و تفکر ما قوانین معینی مورد توجه قرارگیردو رعایت شه، ساختمون فکری ماجایگاه وکلاس بالاتری پیدا می کنه و اقشار وسیعتری از افراد رو واسه گفتگو دعوت می کنه. با رعایت این اصول و قوانین، ذوقیات شخصی به ویژه در بخشای پایه ای و نگاه عمومی کمتر می شه جدا از اینکه اون که ما رو از داشتن و یا اعمال باور ها ویژه از تجارب شخصی و ذوقی، محدود و منع نمی کنه .

81- درست مثل این که ما درخانواده یا شهر وکشورمان به یک زبون محلی یا ملی صحبت می کنیم ولی در سطح جهانی به زبون فرانسه یا انگلیسی .زبون فرامرزی زبون تفهیم وتفاهم با وسعت جهانیه .در همه جا میتونیم باکلمات ومفاهیمی دادوستد اطلاعاتی داشته باشیم که واسه مردم قابل درکه.لازم نیس هر معنا ومقصودی رابا اشارات بدنی ویاغیرمستقیم تفهیم کنین. البته اقوام وگروهای ملی حق واجازه دارنددربین خود به زبانای بومی صحبت کنن.استاندارد جنسا هم این طوره.استاندارد موجب می شودکه از تنوع نامحدود وغیرضرورکالا کم کرده شه .این باعث آسون کردن وتسریع رسیدن به کالاوکاربرد ومصرف اینه.وقتی شما آجر یا پنجره می خواهیددیگر اونقدر جور واجور با اندازه های آزاد نیس که سازنده ومصرف کننده گیج شن.شمام علی القاعده حق نداریدابعاد پنجرهای خود راکاملاً به دلخواه انتخاب کنین.این کار برسرطراحی وتولیدوحتی نصب پنجره هامشکل ایجاد می کنه.با این حال اگه پنجره ای با ابعاد ویژه نیازداشتیدو چاره ای هم جز اون نبود،کسی بر شما ایراد نمی گیره.فقط هزینه اش رو باید بدین.وقتی استاندارد رو مصرف کننده وتولیدکننده قبول کنن،راحت تر زبون هم رو می فهمن وکمتر به اشتباه می افتن.اونا می دونن از چی صحبت می کنن.

82- به هر حال هویت ذهنی و شخصیتی آدما لازم میکنه که باورهای اختصاصی داشته باشن. اما شرط کمال اینه که اینا هر چی کمتر باشن ودر مقابل، باورهای متکی بر واقعیات قابل دعوا بیشتر وبیشر باشن. آروزی بشر اینه که با پیشرفت و تکامل علم تجربی ، بخش باورهای مشترک و عمومی هرچه بیشتر گسترش یابد.پس همیشه پیشرفت داشته ایم .اما شاید این آرزو در شکل ایده آلش خیلی به درازا کشد.تا مدتای متمادی بلکه شاید واسه همیشه ، ما باید فلسفه گری کنیم . هنوز بخش نگاه و باورهای خصوصی در کل پازل ذهنی مون خیره کننده و زیاده . به هر حال میزان اعتبار پازل ما، به داشتن هر چی بیشترعناصر قابل اعتماد عمومی و پایه های قابل قبول روشنفکران واندیشمندان جهانه.