روحیه مقاومت، عنصر عاطفی از نوع غم را تحت تاثیر قرار داده است.
۲- در حبسیّات مسعود سعد سلمان رنگ، سایه، شب از عناصر القای معانی است اما در حبسیّات خاقانی رنگ سپید و صبح در القای معانی غلبه دارد.

۱-۵- اهداف تحقیق
هدف این تحقیق کاملا علمی است. سبک‌شناسی در ایران از علوم نو پاست و بررسی متون ادبی از این دیدگاه بسیار نادر است. در بررسی این دو اثر هم به آراء فرمالیست‌ها توجه شده و هم به آراء ساختگرایان. استفاده از روش لئو اسپیتزر سبک‌شناس معروف آلمانی مؤیّد هدف علمی داشتن این اثر است. این روش باعث می‌شود تا ما سرانجام بتوانیم به روش (Explication de texte) یعنی تفسیر و توضیح متن آثار خود را دیگر گونه بخوانیم و تا از این مرحله عبور نکنیم قادر به استفاده درست از روش‌های جدیدتر نخواهیم بود. پس ضرورت‌های خاص تحقیق این هاست:
۱- آثار خود را به روش جدید بفهمیم تا مدرنیته را با سنت همراه کنیم.
۲- به جامعه شناسی ادبی مطرح در آن روزگاران پی ببریم. مثلا فضای زندان چگونه بوده است؟ مسعود سعد احتمالا نجوم را از بهرامی در زندان یاد گرفته است آیا واقعا چنین امکانات آموزشی در زندانهای آن روزگار وجود داشته است؟ علت اینکه اجازه داده اند به مسعود این همه در زندان شعر بسراید چه بوده است آیا علت مدح‌های مسعود از بزرگان عصر بوده است یا خیر؟ نحوه‌ی بازجوئی ها و استنطاقات از متهمین چگونه بوده است؟
۳- استفاده از تصاویر شاعرانه و قطب‌های مجازی و استعاری زبان در چه حد است؟ اکثر این شاعران که به حبس گرفتار آمده اندخود را بی گناه می‌دانسته اند این ادعای شاعران تا چه حد حقیقت دارد؟ آیادر مورد خاقانی می‌توان گفت به آزادی سریع خود اطمینان داشته و در آن چند ماه می‌خواسته آن فرصت را نیز مغتنم بشمارد و تمام معلومات خود را در قالب حبسیّه بازتاب نماید.
نام بهره وران:
مخاطب این پژوهش گروه کثیری از اجتماع از قبیل: دانش آموزان، دانشجویان، اساتید دانشگاهها، کتابخانه ها و مؤسسات فرهنگی و آموزشی خواهد بود.

۱-۶- روش کار
ابتدا حبسیّه‌های مسعود سعد را براساس دیوان دکتر مهدی نوریان گزیده کردم و سپس حبسیّه‌های خاقانی را براساس دکتر ضیاءالدین سجادی گزیده نمودم. ابیاتی را که از جنبه‌های گو ناگون به کار پژوهشم می‌آمد یادداشت و فیش برداری نمودم. تفاوت‌های سبکی جالب به دست آمد نتیجه بازیافت که در حقیقت مجموعه ای از فیشها و اسناد است به ما می‌گوید: شعر مسعود از شعر خاقانی سوزناکتر و مؤثر و عاطفی تر است. وگاه می‌رسد که انسان با خواندن شعر‌های مسعود اشک بر رخسارش می‌نشیند و آه‌های پیاپی می‌کشد. شعر خاقانی نیز از جهت فخامت زبان و هیمنه و طمطراق نسبت به شعر مسعود برتر است.

۱-۷- روش گرد آوری اطلا عات
کتابخانه‌ای
ابزار گردآوری اطلاعات:
فیش‌برداری
روش تجزیه و تحلیل:
مبتنی بر روش کیفی و اسناد و فیش‌برداری است.

فصل دوم
تعاریف و مفاهیم

۲-۱- تاریخچه مختصر ادبیات تطبیقی (= مقایسه‌ای) ازآغاز تا امروز
درست است که درباره‌ی شرح احوال و زندگانی “امیر مسعود بن سلمان لاهوری، شاعر بد اقبال امّا بلند آوازه‌ی پارسی‌سرای نیمه‌ی دوم قرن پنجم و آغاز قرن ششم (۴۳۸-۵۱۵) و افضل‌الدین بدیل ابن علی بن عثمان حقایقی شروانی ملقب به حسّان العجم و متخلص به خاقانی (۴۳۸-۵۱۵۱).(ترابی،۲۱۸:۱۳۸۲ و ۲۴۷)
کتاب‌ها و رساله‌های بسیار تصنیف شده‌است، اماّ هنوز – و شاید همواره- برای یک رساله‌ی تازه‌ی دیگر؛ که هرچند احیانا از نکته‌های تازه هم خالی نباشد؛ از داعِیه آنکه حرف آخر را در این باب آورده است، خالی نماید جایی هست؛ و آن پرداختن به مقایسه و مقابله سبک شناسانه اشعار دو شاعر فحل و دو شاعر صاحب سبک و دو شاعر اهل مفاخره است در موضوع حبسیّه. این مقایسه و مقابله که درادب کلاسیک از آن به موازنه تعبیر می‌شود، صورت کهنتر آن در شعر شاعران و مکتوبات نویسندگان مسبوق به سابقه است، و حتی گفته شده است که “در نقّادی نیز مثل علم تشریح وعلم اللغه هیچ طریقی رامطمئن تر و مفید تر از آن نیافته اندو فواید محسوس و مفیدی را نصیب علم الاساطیر کرده است.”(زرین کوب،۶۹:۱۳۸۲)
باز با آنچه مورد تحقیق و توجه ماست تفاوت اساسی دارد؛ موازنه یعنی سنجش دو شاعر با هم در ادبیات عرب مرسوم بوده است و حتّی کتاب‌هایی نیز در این زمینه نوشته شده است که از کتب معروف در این زمینه یکی “الموازنه‌ی بین الطائیین ابی‌تمام و البحتری” تألیف ادیب مصری ابوالقاسم حسن ابن بشر آمدی است و دیگری “الوساطه‌ی بین المتنبی و خصومه” تألیف قاضی عبد العزیز جرجانی. موازنه یا سنجش دو شاعر در ایران هم مرسوم بود اما نه به صورت تفصیلی به حدی که کتابی شود. گاهی از شاعری نظر خواهی می‌کردند که به عقیده‌ی شما فلان شاعر بزرگتر است یا بهمان؟ و داور در این زمینه به شعر جوابی می‌داد که معمولا محتاطانه است و صریح نیست، زیرا هردو شاعر مورد مقایسه، در جامعه طرفداران و محبوبیتی داشته اند. مثلا سال‌ها پیش که نقد ادبی و علم سبک‌شناسی بیمارگونه‌ای داشته‌ایم و در بحران نقد ادبی به سر می‌بردیم با این شعر جامی همداستان می‌شدیم و به نشانه‌ی تأیید سری هم تکان می‌دادیم که:
در شعر سه کس پیمبرانند هر چند که لا نبیّ بعدی
“اوصاف” و “قصیده” و “غزل” را فردوسی و انوری و سعدی
(حاکمی،۱۳۶۷ :۱۰۵)۱
“که
امروزه به برکت انتشار بعضی مسائل اجتماعی و سیاسی و نیز ملاحظات انتقادی بعضی ادیبان قرن اخیر، داوری ما در باب شاعران کهن تغییراتی کرده است وگرنه چگونه می‌توان باور کرد در زبانی که شاعرانی به عظمت نظامی گنجوی و خاقانی شروانی و سنائی غزنوی و جلال الدّین رومی و فرید الدّین عطّار دارد، کسانی بیایندو سه پیامبر برای شعر فارسی برگزینند: فردوسی و سعدی و انوری. در مورد فردوسی و سعدی جای بحث نیست، به ویژه این مربوط به روزگاری است که هنوز خواجه حافظ به شاعری نپرداخته بوده است و حضرت مولانا هم که فراتر از مقام شاعری دارد؛ امّا انوری را یکی از سه پیامبر شعر فارسی بشمار اوردن، حکمی است ظالمانه در حق نظامی و خاقانی و سنایی و خیّام”.(شفیعی کدکنی،۲۸۱:۱۳۸۶)
به هر تقدیر چنین پرسش هایی در ادبیات همه کشورها بوده است و مردم دوست داشتند، بدانند که به نظر صاحب نظران کدامیک از شاعران مطرح معاصرشان یا شاعران معروف قدیم، از دیگری بالاتر است. مثلا در زمان انوری این سؤال مطرح بود که او بالاتر است یا شاعر معاصر دیگر او: فتوحی مروزی؟ (شمیسا،۱۰۷:۱۳۷۸)
که در این مورد داوری هایی نیز گردیده است که یکی از بهترین این داوری‌ها را داوری شبلی نعمانی باید تلقی کرد، شبلی نعمانی در شعر العجم ۱/۲۱۵ می‌نویسد: “انوری از ظهیر یا از تمام معاصرین خود بالاتر باشد ما حرفی نداریم، لیکن اورا همدوش سعدی و فردوسی قرار دادن الحق بی انصافی است؛ که این سخن شبلی را استاد ملک الشعرای بهار در قصیده‌ی زیبایی بدینگونه بیان کرده است:
من عجب دارم از آن مردم که هم پهلو نهند در سخن، فردوسی فرزانه را با انوری
انوری هر چند باشد اوستادی بی بدیل کی زند با اوستاد طوس، لاف همسری؟
سحر، هر چندان قوی، عاجز شود با معجزه چون کند با دست موسی سحرهای سامری؟
(بهار،۱۳۴۴ :۱/۶۳۳)
در روزگار ما نیز بعد از داوری استاد فروزانفر در کتاب سخن و سخنوران (چاپ خوارزمی، صص ۳۳۴-۳۳۳)، داوری شاعر نامدار معاصر، شادروان دکتر مهدی حمیدی شیرازی است؛ که از سر کمال آگاهی و اجتهاد ادبی و وقوف بر مسائل شعر سنتی فارسی است از آنجا که این داوری در تاریخ نقادی ایران ارج و ارزش ویژه‌ای دارد در اینجا ذکر می‌شود:
“بعضی از نقادان انوری را سر آمد شعرای این قرن (ششم) و یکی از شعرای پنجگانه‌ی بزرگ ایران در تمام قرون شناخته‌اند، حقیقت این است که اگر چه نمی توان انوری را با وجود شعرایی از قبیل مسعود سعد و خاقانی و نظامی، بطور مطلق، سرآمد شعرای این قرن شناخت و نیز معلوم نیست که همه‌ی سخن شناسان بتوانند او را یکی از شعرای پنجگانه‌ی بزرگ ایران بشمار آورند، قدرت و تسلط اورا در مدیحه سرایی و رام کردن معانی و الفاظی که به این کار آیدبه هیچ نحو نمی توان انکار نمودو اگر این هنر مفهوم واقعی و کامل شعر باشد، ناچار، انوری یکی از شعرای پنجگانه‌ی بزرگ ایران خواهد بودو شک نیست که مفهوم شعر در بعضی ادوار آنقدر خود را به این هنر نزدیک کرده که اگر هم عین آن به نظر نیامده، نزدیک ترین مشابه آن تلقی شده است. کار خاص انوری قصیده سرایی یا بهتر بگوییم مدیحه سرایی است، موضوع تمام قصاید او مدح و ستایش است. فنّ ویژه‌ی او – اگر بد و اگر خوب- همین یک فن است و با این که دراین فن عده‌ی بیشماری از شاعران قرون با او همکاری داشته‌اند، بسیار به صعوبت می‌توان کسی از آنها را، من حیث‌المجموع، در شمار او محسوب داشت. از شعرای بزرگ قرن وی یکی مسعود است که به علل خاصی، که در شرح حال او نوشته شد، اگرچه بسیاری از قصاید خویش دلنشین‌تر و مطبوع‌تر از قصاید انوری به نظر می‌آید، هرگز آن انسجام و استحکام قصاید انوری و آن جا افتادگی ماهرانه‌ی کلمات-که هر مصرع را به صورت ردیفی از دندانهای درخشان و محکم و منظم و مروارید گون، در دهان شعر تنگ هم به رشته می‌کشد-در آنهانیست. یکی دیگر از شعرای بزرگ این قرن، خاقانی و دیگری نظامی است که اگر چه این دو تن، از جهاتب-که در ذیل احوال خود آنها خواهد آمد-بر انوری مزیت دارند، از جهاتی انوری را بر آنها مزیت است: زبان انوری، زبان دری پاک و ساده و روشن و خالی از هرگونه حشو و زواید است. هر فارسی زبانی از اشعار انوری، بی مدد استاد، چیزی می‌فهمد، اما هر فارسی زبانی قسمت عظیمی از اشعار نظامی و تقریبا تمام دیوان خاقانی رامعلوم نبیست که با مدد استاد هم درک کند. هنر انوری، در بیان، مبتنی بر پیرایش است و هنر خاقانی و نظامی بر آرایش. زیبائی ها و دلربائی‌های صوری کلام انوری – به پیروی از سلیقه و ذوقی خاص-از اجزاءاصیل کلام بنظر می‌آیند و دلربائی هاو زیبائی‌های صوری سخنان نظامی و خاقانی- به تبعیت از ذوق و سلیقه‌های مخصوص- از رنگ و نگاری دخیل.
طنین کلمات و طنطنه‌ی ترکیبات و غریو و هیاهوی لغات و اگر این اصطلاح پذیر فته شود: “حجم الفاظ” و هیمنهه‌ی مهابت نمای کلام، در اشعار خاقانی و نظامی، گاه، سخن را-از جهات صوری-تا حدی می‌رساند که بی‌شبهه شنونده را، از حیرت، به هراس می‌اندازد. کلام انوری از جهات صوری-علاوه بر اینکه از اینگونه طمطراق‌های عجیب و مهیب خالی مانده است، با پرهیز از هرگونه خدشه به زبان محاوره نزدیک شده است…..
در سینه‌ی انوری، مانند پیشروانش عنصری و ابوالفرج رونی، دلی شوریده و مالا مال از هیجان نبوده است و به همین جهت بیشتر قصاید او -با انکه رونق بازار هنرو استادی و صنعت است-کالای جهان ذوق و عشق و محبت نیست؛ و به تعبیر دیگر کمال زیبائی آنها، بر لطائف دلربائی
آنها می‌چربد. بیشتر از این قصاید، از بیرون و درون، به اهرام کوه پیکر فراعنه‌ی مصر می‌ماند که با آنکه حاوی انواع و اقسام هنرهای ظریف است، محتوی چیزی جز اجساد پوسیده نیست. امّا بیننده‌ی خردمند می‌تواند انواع این هنرها را از این مقبره ها بیاموزدو در هرگونه بنای دیگری به کار ببرد…. روی هم رفته می‌توان گفت مدایح خوب انوری شاهکارهای مدایح پارسی است….” (شفیعی کدکنی،۱۳۹:۱۳۸۴)
این از روزگار انوری بود و در روزگار ما مردم دوست دارند بدانند که شعر اخوان بالاتر است یا شعر شاملو؟ و شعر فروغ بر تر است یا سیمین بهبهانی؟ و حتیّ منتقدی اشعار سپهری را با نوشته‌های صادق هدایت مورد تجزیه و تحلیل قرار داده است و به نتایج درخشانی رسیده است. (مثلا دکتر بهرام مقدادی) و یک وظیفه سبک‌شناسی این است که این صداهارا تشخیص دهدو علت برتری آنها را نسبت به دیگری نشان دهد. اصلا تعریف سبک همین است یعنی تشخیص صداها. اگر بپذیریم که سبک‌شناسی علم یا نظامی است که از سبک بحث می‌کند، نخست باید دریابیم که سبک چیست؟ البته “سبک در اروپااصطلاحی است کهن اما سبک‌شناسی تعبیری است تازه که در دو قرن اخیر بوجود آمده است و افلاطون نخستین کسی بود که این مسأله را به طور جدی مطرح کرد.” شیپلی در کتاب “فرهنگ اصطلاحات جهانی ادبیات” می‌نویسد: “مفهوم سبک از نظر افلاطون بر این پایه است که معنائی که صورت مناسب خود را پیدا کند سبکی بوجود می‌آورد و اگر پیدا نکند سبکی در بین نخواهد بود. پس به نظر این حکیم سخن یا سبک دارد یا ندارد. به عقیده وی و پیروانش هر تغییری که در شکل کلام صورت گیرد سبب تغییر در ماده و معنی نیز می‌شود. که عقیده ارسطو عکس نظر استادش بود. ارسطو معتقد نیست که سخن یا بی سبک است یا سبک دار؛ بلکه وی بر آنست که هر نوشته و گفته ای چه خوب باشد و چه بددارای سبک است؛ منتهی این سبک یا خوب است یا بد، یا استوار است یا سست”.(فرشیدورد،۶۹۶:۱۳۶۳)

مطلب مشابه :  تحقیق رایگان دربارهابعاد و مؤلفه ها، اعتماد متقابل

۲-۲- تعریف و توصیف سبک
بنابر این در لاتین قدیم سبک (stilus) ابتدا به معنی قلم کنده کاری و حجاری بودکه در لاتین متأخّر معنی آن گسترش یافت و از آن هنگام تا کنون به معنی ویژگی خاص یک نوشته است از نظر خوبی و بدی آن. به همین مناسبت در زبان فارسی تعبیراتی چون سبک خوب یا بد، سبک عالی یا نازل داریم. و وقتی می‌گوییم قلم کسی خوب است یا کسی خوب قلمی داردبه همان معنای لاتینی (استیلوس) است.

۲-۳- سبک همان خود شخص است
همانطوری که گفته شد از ترکیب ویژگی‌های معنوی و صوری اثر ادبی سبک به وجو

دیدگاهتان را بنویسید