دانلود پایان نامه

در طول تاریخ تعاریف و نظریهای شخصیت دست خوش تغییرات زیادی شده. از ساده ترین این عقیده ها تئوری های زیست شناختی شخصیت بودن. نظریهای دیگری مثل؛ نظریه های روان جست و خیز یا روانکاوانه، رفتارگرایی، آدم گرایی، ظاهر شناختی، نظریه های روانی- اجتماعی و نظریه های صفات مطرح شده ان. خیلی از صاحب نظران فکر می کنند که نظریه های صفات به تنهایی می تونن پاسخگوی مسائل شخصیتی باشن. یکی از این نظرات، نظریه آیزنک می باشه که در تحقیقات مربوط به شخصیت بسیار مورد به کار گیری قرار گرفته. که در ادامه بعد از ارائه عقیده ها جور واجور به بحث درباره عقیده ها ایشون می پردازیم.

 

2-2-1- نظریه آیزنک

آیزنک در بحث خود از شخصیت دو مسئله کلی رو مطرح می کنه. یکی از این مسائل جنبه توضیح شخصیته و به علل و موجبات رفتار کاری نداره. دیگری بررسی عوامل علی و سببیه و تلاش داره دلیل های پایه ای شخصیت و اختلافای بین شخصیت ها رو بررسی کنه.

ـ جنبه های توصیفی شخصیت: آیزاک به چار مزاج معرفی شده جالینوس و بقراط توجه کرده (شکل 1-2). در این نمودار دو مزاج صفراوی و سوداوی با دو مزاج دیگه یعنی دموی و بلغمی مخالف هستن. دو مزاج اول، دارای ناپایداری و هیجان های شدید هستن و حالت های روان ناراحتی دارن. در حالی که در دو مزاج دیگه نشونه رفتارای دارای ثبات بیشتری بوده و شدت هیجان ها در اونا کمتره. در عین حال مزاج های صفراوی و دموی خصوصیات مشترکی دارن که می توان اونا رو با برونگرایی توضیح کرد. به همین گونه سوداوی ها و بلغمی ها هم دارای ویژگی های مشترکی برابر با ویژگی های داخل گرایی هستن. اینجوری ما در برابر دو نوع طبقه بندی قرار می گیریم که یکی طبقه بندی بحث ای (صفراوی سوداوی بلغمی ودموی) است و دیگری طبقه بندی بعدی (برونگرایی روان ناراحتی و دیوونگی) است (کریمی، 1382).

  1. 1. Categorical
  2. 2. Dimensional
  3.  آیزنک عقیده داره که شخصیت به شکل مرتبه ای منظم شده یه مجموعه مراتب مثل یه هرمه. یه قانون پهن و یه رأس باریک داره. از سطح پایین که شروع کنیم، جواب های اختصاصی فرده. دو یا چند تا از این جواب های اختصاصی واسه شکل دادن سطح بعدی مجموعه مراتب، یعنی سطح جواب های عادی ترکیب می شن. یه سری از جواب های عادی باعث شکل دادن سطح بعدی، یعنی سطح صفات می شه. این مجموعه صفات با هم ترکیب شده و تیپ (مثلاً برونگرایی) رو که در رأس این مجموعه مراتب قرار داره به وجود می بیاره (راس؛ ترجمه جمال فر، 1382). در ادامه به توضیح بعضی از صفات تیپ هایی که آیزنک مشخص کرده، می پردازیم.

    آیزنک پس از تحقیقات دقیق در مدت جنگ جهانی دوم دو متغیر یا عامل اساسی رو کشف کرد که عبارت بودن از داخل گرایی و برونگرایی از یه طرف، و روان رنجورخویی از طرف دیگه که اون رو با نام های دیگری چون به هیجان آوردن پذیری و استواری هم نامیدهه. به نظر آیزنک هر شخص رو می توان در یکی از نقاط دایره ای که به وسیله این دو محور تقسیم شده، جای داد (کریمی، 1382). آیزنک رفتارهایی رو که پایه معنی شخصیت هستن، به وسیله ابعاد داخل گرایی- برونگرایی و روان ناراحتی (استواری نا استواری) توضیح کرد و به فکر بود که هر دو جداگونه از هوش هستن. عامل های وراثتی در این دو عامل شخصیتی نقش تعیین کننده ای دارن و بنیاد و خاستگاه این نقش در دستگاه عصبیه؛ و به احتمال زیاد به دستگاه شبکه ای صعودی مربوطه. چون می توان به وسیله داروهای محرک و کنه ساز بر اون اثر گذاشت و جایگاه شخص رو روی اندازه برونگرایی و داخل گرایی تغییر داد (آیزنک؛ ترجمه براهنی و گاهان، 1377). ایشون عقیده داره بیشتر مردم در میونه هر بعد قرار دارن و تعداد کمی در دو انتهای محور قرار می گیرند هر دوی این ابعاد از یکدیگر مستقلند. پس ممکنه کسائی استوار داخل گرا و بعضی استوار برونگرا باشن (وودز؛ ترجمه مسیبی، 1386 ). چندی بعد عامل روان پریشی به اون دو عامل اضافه گردید. آیزنک عقیده داره که دو مزاج سوداوی و صفراوی در برابر دو مزاج بلغمی و دموی قرار دارن که افراد گروه اول دارای هیجانات تند و رفتارای نااستوار بوده و روان ناراحتی هستن. در حالی که افراد گروه دیگه از شدت هیجان های کمتر برخوردار بوده و رفتارای اونا استوارتره و به همین ترتیب صفراوی ها و دموی ها دارای ویژگی هایی هستن که می توان اونا رو برونگرا و سوداوی ها و بلغمی ها رو داخل گرا نامید (آیزنک؛ ترجمه براهنی و گاهان،1377).

  4. داخل گرایان

    داخل گرایان پایین اثر ویژگی های سیستم عصبی مرکزی قرار دارن. استعداد سرشتی اونا واسه تحریک پذیری زیاده؛ از محرک ها دوری می کنن، بیشتر در خود فرو می روند، خیال پرورند، علاقه ای به شرکت در اجتماعات از خود نشون نمی بدن، گوشه گیر و انزواطلب هستن. اندازه هوششون بالاس، قوه بیانشان عالیه، معمولاً در کارا دقیق هستن ولی قدم ها رو آهسته و با احتیاط بر می دارن. فزونی طلب هستن ولی واسه کارایی که انجام می بدن به قدر کافی ارزش قائل نیستن. بیشتر معتقد به سنت ها و اصول دیرین هستن. تمایل به احساس کمبود (پستی) در اونا زیاده. واسه ابتلای به دلواپسی و افسردگی و وسواس … آمادگی بیشتری دارن (سیاسی، 1371). شخص داخل گرا جریان لیبید رو به طرف داخل جهت می دهد. داخل گرا بیشتر مال اندیش و داخل گراست و در برابر نفوذهای بیرون مقاومه. در رابطه با افراد دیگه وجهان بیرون اعتماد به نفس کمتر داره و کمتر از برونگرا مردم آمیزه. (یونگ،1927 به نقل از شولتز)

     

    برونگرایان

    برونگرایان هم پایین اثر سیستم عصبی مرکزی هستن. استعداد اونا واسه تحریک پذیری کمه، یعنی حساسیت کم تری در برابر محرک ها دارن. دموی مزاجند و به دنبال چیزای تحریک آمیز می گردند؛ از کارایی که در اونا احتمال خطر یا ضرر می رود رو گردان نیستن. به کار و تلاش خیلی علاقه ای ندارن و نیروی کمتری به کار می اندازند. هوششون تقریباً کم و قوه بیانشان ضعیفه. پایداری و ایستادگی ندارن، تو کاراشون شتاب زدگی هست ولی دقت نیس، خیلی فزونی طلب نیستن ولی واسه کارای که می کنن زیاد از حد ارزش قائلند. انعطاف پذیرن و شوخی و لطیفه رو خیلی دوست می دارن. تمایل بیشتری واسه تظاهرات به وجود اومده توسط هیستری دارن (سیاسی، 1371). برون گرایان بیشتر به امور بیرون توجه دارن، زود آشنا هستن و هیجان های خود رو تند و خیلی راحت بروز می بدن، با سرعت تصمیم می گیرند و عمل می کنن. معاشرتی هستن و به آسونی به کسی یا چیزی دل می بندند و خیلی راحت هم از اونا دل برمی کنن (نوری، 1368). شخص برون گرا، انرژی زندگی (لیبیدو) رو به بیرون از خود و به طرف رویدادهای خارجی، افراد و موقعیت ها معطوف می کنه؛ و سنخ برون گرا شدیدا پایین نفوذ نیروهای محیطی قرار داره و در وسعت ی بزرگی از موقعیت ها مردم آمیز و دارای اعتماد به نفسه. (یونگ، 1927 به نقل از شولتز)

    با ثباتی

    یکی از ابعاد شخصیتیه که فرد از نظر هوش و تسلط بر نفس و درک حسی و جمع کردن حواس و اراده و تلاش در سطح بهنجار و بالاتر مردم قرار داره و در فکر کردن و عمل کردن تند هستن (یونگ،1927 به نقل از شولتز).

    روان ناراحت (بی ثبات)

    سخت هستن در جمع زدن پشت سر هم ناتوون هستن. تمرکز حواسشون کمه و حافظه شون ضعیفه. به کندی چیز می خونن و کلا از نظر فهم و درک و اعمالی که جنب و جوش لازم داره بسیار کنه هستن. بیشتر ساکن و بی حرکت می مثل. سطح آرزو و توقعشان کمتر با واقعیت تطبیق می کنه. آمادگی ندارن به اینکه خود رو با تغییراتی که در محیط زندگی روی می دهد صلح بدن (سیاسی، 1371). در مورد قطب های مخالف برون گرایی و داخل گرایی آیزنک نظر یونگ رو تأیید می کنه و ً اونا رو دارای وجه شباهتی با تشریحی که فروید از روان کرده می دونه، یعنی نهاد در مورد برون گرا دارای قدرت واسطهه، اگر فن برتر در مورد داخل گرا قدرت بیشتری داره دیگه اینکه میان آدما به طور کاملً بهنجار از یه طرف، و آدمایی که در یکی از دو قطب پایانی روان نژندی و دیوونگی قرار دارن از طرف دیگه، فاصله خیلی زیاده در این فاصله س که افراد ممکنه به طرف یکی از اون دو قطب نزدیک شن، یعنی کم کم و کما بیش صفات اختصاصی یکی از اون دو قطب رو پیدا کنن. دیگه اینکه دو قطب دیوونگی و روان نژندی با هم ترکیب می شن و قطبی تشکیل می بدن که افراد ممکنه از خود بهنجاری کم کم عدول کنن و به اون قطب مرکب مایل گردند. آیزنک عقیده داره که این قطب مرکب خیلی بیشتر دیده می شه تا قطب خالص دیوونگی یا روان نژندی (عیسی پره، 1382). یونگ هم واسه افراد انسانی، طبق اینکه بیشتر متوجه عالم داخل باشن یا عالم بیرون، دو سنخ شخصیتی قایله :گروه اول رو داخل گرا و گروه دوم رو برون گرا می نامد. یونگ واسه آدمی چار کارکرد[1] هم قایله :حس کردن[2] شهود[3] تفکر[4] و احساس[5] (یونگ،1927 به نقل از شولتر).

     

    2-2-2- تیپ های روان شناختی یونگ:

    یونگ افراد رو به تیپ های مختلفی چون برون گرای متفکر که آدمایی، منطقی، واقع بین و متعصب هستن. اونا دقیقاً برابر با مقررات جامعه عمل می کنن. اونا احساسات و هیجان ها خودشون رو سرکوب می کنن و بخاطر این ممکنه آدم های خشک و سردی به نظر برسن. اونا محققان خوبی می شن چون تمرکز اونا بر آگاه شدن از دنیای خارجی و به کار گیری قوانین منطقی واسه توضیح کردن اینه و برون گرای حسی که هم لذت جو هستن و هم صلح پذیر؛ یعنی هم دوست دارن که از دنیا و مافی ها لذت به دست بیارن و هم اونقدر به تجربه های جدید اشتیاق دارن که با هر شرایطی می سازند.

    برون گرای احساساتی؛ که عاطفی، حساس و معاشرتی هستن. معمولاً زنان بیشتر در این تیپ شخصیتی قرار می گیرند تا مردان. برون گراهای احساسی با هیجان هاشون با دنیا رابطه برقرار می کنن و نه با افکارشون. اونا زیادتر از اندازه به باورها و انتظارات بقیه حساسند. در عین حال اونا خیلی راحت با شما صمیمی می شن و روی هم رفته آدم های معاشرتی و سرحال ای هستن و برون گرای شهودی: که آدم های خلاقی هستن. اونا فرصت ها رو خوب کشف می کنن؛ بخاطر این در کار و کاسبی و البته در سیاست آدم های موفقی هستن. اونا طبق حس ششم اراده کردن می کنن؛ بخاطر این ممکنه اراده کردن هاشون خیلی فوری به نظر برسه و داخل گراهای متفکر : کسی که دوست داره یه گوشه بنشیند و نظریه از خودش تولید کنه. اونا دوست دارن بیشتر خودشون رو بشناسن تا بقیه. ً چون که داخل گرا هستن با بقیه خوب کنار نمی آیند و نمی تونن درست باوراشون رو به بقیه منتقل کنن و این آدما به جای احساسات بر فکر تاکید دارن و از قضاوت عملی ناتوون برخوردارن. بقیه میگن اونا آدم های یه دنده، عزلت گزین، متکبر و بی توجه ای هستن.

    داخل گرای شهودی : داخل گراهای شهودی هم تماس کمی با واقعیت دارن. این افراد، عمیق اندیش، خیال پرداز، کناره گیر و بی توجه به مسائل عملی هستن. مشخصه که با این توضیح ها بقیه اونا رو خوب درک نمی کنن. اونا عجیب و غریب و نامتعارف به نظر می رسند و در کنار اومدن با زندگی روزمره و برنامه ریزی واسه آینده مشکل دارن و داخل گرای احساسی : داخل گراهای احساسی تفکر منطقی رو سرکوب می کنن. این افراد هیجان عمیقی دارن ولی از بیان علنی اون دوری می کنن. اونا مرموز و دست نیافتنی به نظر می رسند و به ساکت بودن، متواضع بودن و بچگانه بودن تمایل دارن. اونا به احساسات و افکار بقیه اهمیت زیادی نمی بدن و منزوی، سرد و از خود مطمئن به نظر می رسند. مردم به این آدم ها می می گن «تودار». داخل گرای حسی: داخل گرای حسی، پشیمون، آروم و جدا از دنیای روزمره به نظر می رسند؛ انگار ساکن جزیره ای هستن که دنیای روزمره هیچ ربطی به اونا نداره. باحال اینجاس که این آدم ها خیلی خوش بین هستن و فکر می کنن آدم های دور و برشان همه کاراشون خیرخواهانهه. باحال تر اینجاس که اونا از دید زیبایی شناختی حساسند و خودشون رو به شکل یه اثر هنری بیان می کنن. (اتکینسون و همکاران، ترجمه ی محمد تقی براهنی، 1381).

     

    2-2-3- نظریه روانکاوی[6]

    به نظر ی فروید[7]، ویژگی خاصی که واسه سلامت روان شناختی، لازمه خودآگاهیه یعنی هر اون چیزی که ممکنه در ناخودآگاهی موجب مشکل شه باید خودآگاه شه. به نظر ی فروید، آدم عادی کسیه که مراحل رشد و روان جنسی رو با موفقیت کذرونده باشه و در هیچ کدوم از مراحل، زیادتر از اندازه اثبات نشده باشه. به نظر اون کمتر انسانی، متعارفه. فروید از دید روان شناسی، آدم نامتعارف رو به دو گروه روان نژند و دیوونه، تقسیم می کنه و هسته ی مرکزی مریضی روانی رو اضطراب می دونه. به نظر ی فروید، نوع عملکرد های دفاعی مورد به کار گیری ی افراد سالم، روان نژند و دیوونه، فرق داره. شخص سالم از عملکرد های دفاعی نوع دوستی، شوخ طبعی، پارسایی و ریاضت و والایش، به کار گیری می کنه (شولتز[8]، دوان؛ ترجمه یوسف کریمی و بقیه،1384).

    هم اینکه فرد سالم در زندگی هدف دار و غایت مداره و اعمال اون بر اساس تعقیب این اهدافه. غایی ترین هدف شخصیت سالم، تحقق خویشتنه. از ویژگی های دیگه سلامت روان شناختی، اینه که فرد سالم مرتباً به بررسی وجود اهداف و ادراکات خود می پردازه و اشتباهاتش رو رفع می کنه. اینجور فردی خالق احساسات خودشه نه قربونی اونا، آفرینش گری و ابتکار فیزیکی از ویژگیای دیگه این افراده. فرد سالم از اشتباهای اساسی دوری می کنه. اشتباهای اساسی شامل گسترش مطلق، اهداف نادرست و محال، درک نادرست و توقع بیخود از زندگی، کاهش یا رد با ارزشی خود و ارزش ها و باورهای غلط می باشه (شاملو،1382).

     

    2-2-4- نظریه اریک اریکسون

    به نظر ی اریکسون، سلامت روان شناختی ً نتیجه ی کارکرد قوی و قدرتمندی «من» عنوان و مفهومیه که نشون دهنده ی توانایی کامل سازی اعمال و تجارب شخص به شکل انطباقی و سازشیه. «من» تنظیم کننده ی داخلی روونه که تجارب فرد رو سازماندهی می کنه و در نتیجه از آدم در مقابل فشارهای «نهاد» و «من برتر» ساپورت می کنه. هنگام یکه رشد آدم و سازمان های اجتماعی به راه متناسب، هماهنگ شه، در هرکدوم از مراحل رشد روانی – اجتماعی توانایی ها و استعدادهای مشخصی ظهور می کنه. به نظر ی اریکسون، سلامت روان شناختی هر فرد به همون اندازه س که تونسته توانایی متناسب با هر کدوم از مراحل زندگی رو به دست بیاره (شولتز، دوان؛ ترجمه یوسف کریمی و بقیه،1384).

     

    2-2-5- نظریه آدم گرایی کارل راجرز

    به نظر ی راجرز، آفرینندگی، مهم ترین میل ذاتی آدم سالمه. هم اینکه روش هایی خاصی که موجب تکامل و سلامت خود می شن به اندازه محبتی بستگی داره که کودک در شیرخوارگی دریافت کرده. ارضای «توجه مثبت غیر مشروط» و دریافت غیر مشروط محبت و تایید بقیه واسه رشد و تکامل سلامت روان فرد مهمه. این افراد بدون نقاب و ماسک هستن و با خودشون روراست هستن. اینجور آدمایی آمادگی تجربه رو دارن و بنابر این بسته نیستن، انعطاف پذیرن و حالات دفاعی ندارن و از بقیه ی آدم ها عاطفی تر هستن، چون احساسات مثبت و منفی وسیع تر رو در مقایسه با آدم های دفاعی تجربه می کنن. به نظر ی راجرز اساسی ترین ویژگی شخصیت سالم، زندگی هستی داره یعنی آمادهه و در هر تجربه، ساختاری رو می یابد و طبق مقتضیات، تجربه ی لحظه ی بعدی خیلی راحت از این رو به اون رو می شه. آدم سالم به ارگانیزم خود اعتماد می کنه. دیگه ویژگیای آدم سالم عبارتند از : آمادگی کسب تجربه، زندگی هستی دار، احساس آزادی (شولتز، دوان؛ شولتز، سیدنی، ترجمه یحیی سید محمدی، 1384).

     

    2-2-6- نظریه رفتارگرایی بی. اف. اسکینر

    سلامت روانی و آدم سالم به نظر ی اسکینر برابر با رفتار منطبق بر قوانین و قوانین جامعه س و هم اینکه آدم وقتی با مشکلی مواجه بشه تا هنگام یکه از راه جامعه بهنجار تلقی شه از راه روش ی اصلاح رفتار واسه بهبودی و بهنجار کردن رفتار خود و اطرافیانش، به طور متناوب به کار گیری می جوید. هم اینکه آدم سالم باید آزاد بودن خودشو یه جور توهم بپندارد و بدونه که رفتار اون تابعی از محیطه و هر رفتار به وسیله معدودی از عوامل محیطی مشخص می شه. آدم سالم کسیه که تایید اجتماعی بیشتری به خاطر رفتارای اجتماعی متناسب از محیط و اطرافیانش دریافت می کنه. شاید ملاک غیرمستقیم دیگه در مورد خصوصیات آدم سالم از دیدگاه اسکینر این باشه که آدم باید از علم نه واسه پیش بینی بلکه واسه تسلط بر محیط خود به کار گیری کنه. در این معنا فرد سالم کسیه که بتونه واسه انجام هر روش بیشتر از اصول علمی به کار گیری کنه و به یافته های به درد بخور تری برسه و مفاهیم ذهنی مثل امیال، هدفمندی، غایت نگری و مثل اون رو کنار بزاره (شولتز، دوان؛ شولتز، سیدنی، ترجمه یحیی سید محمدی، 1384).

    2-2-7- راه و روش یادگیری اجتماعی :

    نظریه پردازان صفات، بر تعیین کننده های شخصی رفتار تأکید می کنن. در برابر راه و روش صفات، در نظریه ی یادگیری اجتماعی، که به وسیله آلبرت بندورا[9] عنوان شده بر اهمیت تعیین کننده های محیطی با موقعیتی تأکید می شه. واسه نظریه پردازان یادگیری اجتماعی، رفتار محصول تعامل همیشگی متغیرهای شخصی و محیطیه. شرایط محیطی، از راه یادگیری به رفتار شخص شکل می دهد. عوضش رفتار شخص هم در تشکیل محیط مؤثر واقع می شه. آدمیان و موقعیت ها به صورتی دو طرفه بر هم اثر می گذارن واسه اینکه بشه جلو بینی رفتار دست زد باید از چند و چون تعامل ویژگی های آدمی با ویژگی های محیط آگاهی حاصل کرد. طبق نظریه یادگیری اجتماعی بندورا بخش بزرگ فرق های رفتاری افراد نتیجه فرق هاییه که اونا از دید تجارب زمان رشد خود با همدیگه دارن. بعضی از الگوهای رفتار از راه تجربه مستقیم یاد گرفته می شه. فرد به خاطر رفتارای خاص تشویق و تنبیه می شه. اما خیلی از جواب ها بدون تقویت مستقیم، یعنی از راه مشاهده و یا یادگیری از راه مشاهده کسب می شن. آدمی می تونه با مشاهده اعمال بقیه و یافته های حاصل از اون چیزایی رو بیاموزد. در واقع اگه قرار بود تموم جواب های ما از راه تقویت مستقیم یاد گرفته شه یادگیری های آدمی روندی بسیار کنه و به درد نخور می داشت. (به نظر ی نظریه پردازان یادگیری اجتماعی، تقویت لازمه ی یادگیری نیس هر چند می تونه با متمرکز کردن توجه فرد در جهت مناسب، یادگیری رو آسون کنه. یکی از فرضیه های اساسی نظریه یادگیری اجتماعی اینه که مردم طوری رفتار می کنن که بر احتمال رسیدن خود به جایزه اضافه کنن. خزانه ی رفتارای یاد گرفته شده فرد دامنه ی زیادی داره؛ رفتاری که تو یه شرایط مشخص انتخاب می شه بستگی به نتیجه ای داره که از اون انتظار می رود(واتسون[10]، 1930).تقویت به سه صورت رفتار یاد گرفته شده رو کنترل می کنه که در دنباله به اونا اشاره شده

    ـ مستقیم (جایزه قابل لمس، تأیید یا نبود تأیید اجتماعی و یا تخفیف پیدا کردن شرایط آزار دهنده).
    – مشاهده ای (مشاهده دریافت جایزه یا تنبیه یه شخص دیگه به خاطر رفتاری مثل رفتار خود).
    ـ خود تدبیری[11] آزمایش کارکرد خود از راه تشویق یا سرزنش خود (اتکینسون و همکاران، 2002).
    از دیگر دانشمندانی که سهم کلی ای در یادگیری دارن، واتسون و اسکپنر هستن. جون بی واتسون طبق تحقیق خود در مورد ی شرطی سازی سنتی ادعا کرد که کل رفتار، یا شخصیت آدم به وجود اومده توسط یادگیریه. واتسون مثل خیلی از رفتارگرایان اون زمان به فکر بود که نوزاد به شکل یه لوح سفید[12] یا صفحه خالی[13] است و در انتظار نوشته شدن چیزی روی اون از راه تجربه های یادگیریه اون حتی تا جایی که جلو رفته که ادعا کرد : «دوازده نوزاد سالم و تندرست رو در اختیار من قرار داده و بذاره که برابر جهان شخصی خودم اونا رو بزرگ کنم و اینجوری، تضمین می کنم که یکی از اونا رو به طور تصادفی انتخاب کرده و بدون توجه به استعدادها، علایق، امیال، فعالیت ها، و نژاد اجدادش از اون یه دکتر وکیل، هنرمند، تاجر و بله حتی، یه گدا و دزد بسازم.»(واتسون[14]، 1930).

    به دنبال ادعاهای واتسون، بی. اف. اسکینر[15] رفتارگرا ادعا کرد که ما واسه تعیین شخصیت کافیه که فقط به محرک ها و جواب ها توجه کنیم اسکینر می گوید اگه شما کمرو هستین و از نزدیک شدن به بقیه ترس دارین به این علته که شما در نتیجه تعامل های قبلی با اعضای خونواده، دوستان، معلمان و بقیه یاد گرفته اید که به این روش رفتار کنین. اسکینر (1990) شخصیت دقیقاً یه اتفاق خارجی و قابل

    مشاهده س که ریشه های زیستی یا داخلی اون کم یا هیچه.
    در مورد پیش بینی رفتار فرد تو یه موقعیت مشخص، نظریه پردازان یادگیری اجتماعی بیشتر بر فرق های فردی در زمینه های رشد شناختی و تجارب یاد گرفته شده ی اجتماعی تأکید دارن تا بر صفات انگیزشی. بعضی از فرق های فردی یا متغیرهای شخصی که با شرایط موقعیتی تعامل داشته و بر رفتار اثر می گذارن عبارتند از توانشها: شامل توانائی های هوشی، مهارت های اجتماعی و جسمی و بقیه توانایی های اختصاصیه، راهبردهای شناختی :مردم از دید توجه انتخابی به اطلاعات، رمزگردانی رویدادها، و گروه بندی اونا به بحث های با معنی، فرق هایی با یکدیگر دارن. یه واقعه ممکنه به نظر یکی خطرناک و واسه دیگری رقابت انگیز باشه، انتظارات: انتظاراتی که شخص در مورد نتیجه های رفتارای جور واجور داره ایشون رو در انتخاب رفتارش راهنمایی می کنه. حتی انتظاراتی هم که از توانایی های خود داریم بر رفتارها تأثیرمی گذارد. ممکنه یافته های رفتار معینی رو پیش بینی کنیم، اما به دلیل دودلی درباره ی توانایی خود واسه انجام اون کار اقدامی نکنیم. ارزش کار از نظر شخصی :آدمایی هم که انتظارات همانندی دارن ممکنه به خاطر اینکه واسه یافته های جور واجور ارزش متفاوتی قائلند رفتارای متفاوتی نشون بدن. ممکنه دو دانشجو هردو توقع داشته باشن که رفتارای معینی مقبول نظر استاد باشه. اما ممکنه این در نظر یکی بی اهمیت و در نظر دیگری مهم جلوه کنه، نظام ها و نقشه های خود گردونی : مردم از دید معیارها و قواعدی که واسه نظام دادن، به رفتار خود به کار می گیرند (ازجمله جایزه هایی که به خاطر موفقیت و تنبیه هایی که به خاطر شکست واسه خود در نظر می گیرند)، و هم توانایی طراحی واقع بینانه به خاطر رسیدن به هدف متفاوتند (میشل[16]،1981).
    همه ی این متغیرهای شخصی با شرایط یه موقعیت مشخص در تعامل قرار می گیرند و از این راه تعیین می کنن که شخص در اون موقعیت چه می کنه. مردم با اعمالشون شرایطی در محیط خود به وجود می بیارن که بر رفتارشون تأثیرمی گذارد. مثلا، آزمایش ساده ی پایین رو در نظر بگیرین :فرض کنین در جعبه ی اسکینر در حالی که توری فلزی کف اون به برق متصله موشی رو قرار می بدیم. ترتیبی داده ایم که در هر دقیقه یه بار یه ضربه برقی به موش وارد شه. اما موش می توان با فشردن اهرمی جریان برق رو به مدت 30 ثانیه قطع کنه. حیوان هایی که این رفتار تسلط بر محیط رو یاد بگیرن می تونن یه محیط خالی از تنبیه واسه خود به وجود بیارن، اما حیوان های کنه آموز مجبورند وضعیت ناخوش آیندی رو تحمل کنن. پس می توان گفت که محیط بالقوه واسه همه ی حیوان ها یه جوره ولی محیط واقعی به رفتار خود اونا بستگی داره (باندورا[17]، 1977).

    به همین ترتیب، شخصی که رفتار ناجوری داره ممکنه بیشتر با محیط جامعه از روی دشمنی ای برخورد کنه چون رفتارش در بقیه دشمنی بر می انگیزد. اما فرد خوش برخوردی که در ایجاد جو راحت واسه بقیه مهارت کافی داره با محیط به طور کاملً متفاوتی برخورد می کنه. موقعیت ها رو تا حدودی خود ما می سازیم. منتقدان فکر می کنند که نظریهای رفتاری و یادگیری اجتماعی خیلی محدود هستن و تنها بر رفتارای قابل مشاهده تأکید دارن، و عوامل ژنتیکی، فیزیولوژیکی و شناختی رو ندیده می گیرند
    نظریه پردازان یادگیری از این نظر مورد انتقاد قرار گرفته ان که افراد رو در کل مثل اون چه یاد گرفته ان می پندارد و نه چیزی بیشتر. رفتارگرایان، به خاص متهم شده ان که فرد رو بدون شخصیت و ارگانیسم رو «خالی» در نظر می گیرند (فرز،1984 به نقل از هافمن و همکاران)

    2-2-8- نظریه پنج عامل شخصیت

    نظریهای کاتل و آیزنک موضوع تحقیق های بسیاری قرار گرفته و بعضی از نظریه پردازان باور دارن که کاتل روی تعداد زیادی ویژگی تمرکز کرده و آیزنک روی تعداد کمی. در نتیجه، یه نظریه جدید ویژگیای شخصیت به نام نظریه پنج عامل شکل گرفت. این مدل پنج عامل شخصیت بیان کننده پنج ویژگی اصلیه که در تعامل با یکدیگر، شخصیت آدم رو شکل می بدن. با وجودی که محققان بیشترً با یکدیگر روی نام گذاری دقیق این ابعاد اختلاف نظر دارن ولی نام های پایین بیشتر متداوله (برون گرایی، باحالی) مقبولیت، وظیفه شناسی (وجدان)، به هیجان آوردن پذیری، آزاداندیشی (ریویر[18]، 1379 ).

     

    2-2-9- آزمایش نظریه ویژگیای شخصیت

    با وجودی که بیشتر روان شناسا قبول دارن که می توان مردم رو طبق ویژگیای شخصیتی شون توضیح کرد ولی نظریه پردازان بازم به بحث در مورد تعداد ویژگیای اصلی سازنده شخصیت آدم ادامه می بدن. در حالی که نظریه ویژگیای شخصیت دارای واقع بینی هاییه که یه سری های دیگه از نظریهای شخصیت (مثل نظریه روانکاوانه شخصیت فروید) بدون اون هستن، ولی دارای اشکالاتی هم هست. بعضی از رایج ترین انتقاداتی که به نظریه ویژگیای شخصیت می شه بر این واقعیت تمرکز داره که ویژگی ها بیشترً پیش بین های ضعیفی واسه رفتار هستن. مثلاً در حالی که یه فرد ممکنه امتیاز بالایی در آزمایش یه ویژگی خاص به دست بیاره ولی اون شاید همیشه و تحت هر شرایط، به همون روش رفتار نکنه. مشکل دیگه اینه که نظریه ویژگیای شخصیت مشخص نمی سازه که چیجوری و به چه دلیل فرق های شخصیتی افراد شکل می گیرد یا بوجود می آید (فربد،1381).

    1. 1. Function
    2. 2. Sensing
    3. 3. Intuiting
    4. 4. Thinkig
    5. 5. Feeling

    psychoanalysis.1

    freud.2

     Schultz.3

    1. 1. Bandura
    2. 1. Watson
    3. 2. Self Administered
    4. 3. Tabula Rasa
    5. 4. Blank Slate
    6. 5. Watson
    7. 6. Skinner
    8. 1. Mischel

    Bandura.1

       Ryvyr.2

مطلب مشابه :  نقش لیزینگ در پیشرفت اقتصادی کشورها