مبانی دینی

رابطه دین وهنر

درطول تاریخ، دین همیشه درتفسیرجهان هستی( دربعدنظری ) ودگرگون ساختن جهان آدمی (در بُعدعملی ) محوریت بنیادی و کامل           و تموم داشته. اما مهمترین مأموریت اون آموزش واقعیتا به آدم و هدایت عملی اون درجهت شکوفایی استعدادها و به فعلیت رسوندن توانمندیهای اونه. ازجمله این مجموعه استعدادهای ذاتی آدمی، دوعنصراساسی : یکی عقل و اندیشه و دیگری احساس و عاطفهه، که گفتن: از اولی حکمت زاید و از دومی هنر. شاید هم وحدت و باروری هر دو عنصر – عقل و احساس – است که به آفرینش و پیدایش این دو اتفاق – حکمت و هنر – انجامیده و میرسه. درهرصورت حکمت و هنر زاییده آدم و استعدادهای اون    هستن.

ارتباطات میان دین و هنردرجوامع جور واجور و درگسترهای وقتی متفاوت جورواجور بوده: بعضی وقتا در دوره ها خاص، رویکردهای این دو بخش درجوامع متفاوت برهم منطبق شدن وگاهی راهی دیگرگونه پیموده ان. ازسوی دیگه،  این دو حوزۀ زندگی اجتماعی از نظرکردن به یکدیگر هم بی نیاز نبوده و نیستن. رهیافتای متفاوت، که بیشتر نیزدرحوزه زیبایی شناسی بوجود اومده ان، به انحاء جور واجور تلاش کردن توضیحی درباره نسبت این دو نهاد درجوامع جورواجور به دست بدن. تبیین این نسبت ازحیث جامعه شناسی هم به صورتای جورواجور به دنبال جواب به نسبت همین رابطه برآمده ان. سؤال اصلی درهمه این موارد این بوده که چیجوری           میشه تغییرنسبت دین و هنر رو از منظرجامعه شناسی به تصویرکشید؟و ً هنر و دین درساحت اجتماعات انسانی چه رابطه ای با یکدیگرداشته ان؟ میشه این جور نتیجه گیری کرد که ادبیات و هنر از زمان های قدیم در آئینای مذهبی و اعتقادی نقش داشته و مثل زبانی مناسب جهت بیان حالات عاطفی، باورهای اعتقادی، طرح نیازها و کمک جستن از نیروهای برتر در ارضای اون مورد نظربودهه. درجوامع و قبایل ساده مراسم اجتماعی و مذهبی بیشتر توأم با فعالیتای هنری بوده تا آنجا که تاریخچۀ نمایش و تئاتر امروزی به مراسم و مقاصدمذهبی برمیگرده. این جور موارد درمنابع جامعه شناسی و مردم شناسی بارها ذکرشدهه.            اون طور که مؤلّف کتاب جامعه شناسی ادیان، به خاطر ارائه ویژگیای مشترک میان مذاهب، فهرستی رو ارائه داده که در بین اونا، « زیبایی وهنر » نیزبه عنوان ویژگی مشترک همه مذاهب هستش. به کار گیری هنردر مراسم مذهبی و اعتقادی این روزا هم            جلوه ای آشکاردارد. اون طور که در مذاهب پیشرفته و زنده جهان این جور مراسم بیشتر توأم با سرودهای جمعی، به کار گیری لحن و آهنگ خوشگل درنیاشای جمعی و خوندن ادعیه متون اعتقادیه. حتی در موارد زیادی، به کار گیری موسیقی و حرکتای موزون بدنی رایجه. به کار گیری هنرهای نمایشی، شعروقصه و داستان، طراحی و نقاشی دربیان واقعیتای تاریخی، مذهبی،                 انتقال پیامای اعتقادی، استواری مبانی ارزشی، اخلاقی و انسانی و اثرات جور واجور برمخاطبین نقش وکاربردی گسترده داره (میرزابیگی، 1390: ص21-20).

اینجور میشه گفت که دین و هنر درطول هم می باشندنه درعرض هم. چون در مهمترین فصل مقوّم وجود، اشتراک داشته و تو یه جهت هستن. آدمی نسبت به هردو احساس نیازعمیقی داره و به طورتکوینی درجستجوی اونا و درتکاپوی سیراب کردن خود از مشارب هر دوه. و بر این پایه می فهمیم که هر دو- دین وهنر – درصددپاسخگویی به نیازای ریشه ای اون هستن؛ و هرکدوم درحوزه توانایی خوداین مهم رو انجام میدن. اما درغایت هم، هدف هر دو تعالی و رشدانسان بوده و علاوه بر پیوند دادن آدما به یکدیگر و ایجاد وحدت اصیل و پایدارمیان اونا، حرکتی رو درجهت موافق طبیعت اول آدم و ذات ابتدایی اون، واسه ایجادجامعه ایده آل و رویایی اش نظم میدن. البته کاملا معلومه؛ دراین میان اصالت بادین بوده و پایه قانون و قانون اساسی ازآن اونه. برهمین پایه بایدگفت: بخش کارکرد دین بسیارگسترده تراز هنر و اراده اون حاکم بر اراده هنره. چون دین واسه تموم حقیقت وجودی آدم، اونم به طورجامع نسخه و برنامه ارائه می دهدو هنرتنهاعهده دار انجام بخشی از این برنامه س. در واقع هنرهمواره به کمک دین میاد تا رویایی که دین واسه بشر در دوردست درنظرگرفتهه، درحوزه مسئولیت و توانایی اش، به سهم خود انجام دهد. و این همکاری نیزکاملاً به طورطبیعی صورت میگیره. این فعالیت نه یه حرکت قسریه و نه یه عمل تعاملی، بلکه تعاونیه جبلی و ذاتی. و بنابر این دیگرجایی واسه موضوع به خدمت گرفتن دین، هنر رو واسه مقاصدخویش، نمونده و نمی مونه؛اون طور که بعضی اون راعنوان می کنن(چوبینه، 1386).

مطلب مشابه :  تخریب کارخانه رب سازی در حریم پاسارگاد

هنردینی وغیردینی

درمباحث نقدهنر، یکی ازتقسیم بندیایی که به خاص درمطالعات هنری معاصردیده می شه، تقسیم اون به دینی وغیردینیه. از هنردینی معمولاً به مقدس – مسئول و معتقد – مکتبی، نیزتعبیرشدهه. و در دیگرسو از هنرغیردینی، هم به غیرمتعهد و            بی مسئولیت – بی ارزش – غیرمکتبی یادمی شه. هرچند این تقسیم بندی با مبنایی که اختیارشدهه، ناسازگاره؛ اما فعلاً صرف نظر ازدرستی یانادرستی اون، به بیان بعضی ازدیدگاهای ارائه شده از طرف صاحب نظران این میدون می پردازیم. تیتوس بورکهارت [1] در مورد هنردینی یامقدس میگه: ” هنرمقدس در واقع نمادهستی فراطبیعی رو در داخل خودنهفته داره. به خاطر این صورت این هنر هم بایدحامل اینجور نمادی باشه. از دیدگاه اسلام هنر قدسی بیشتر از هرچیز کرد و نمای وحدت الهیه. هم درجمال و هم درجلال. این وحدت در هماهنگی وکثرتی موزون تبلور پیدا میکنه و درعالم وجودمتجلی می شه. هنرمند با تعبیرقریحه و استعداد داخلی خود این وحدت رو استنتاج کرده و اون رو به طبق مهارت خود به لباس زیبایی ملبس می سازه؛ و باصورت بخشیدن به نمودهای قابل لمس هستی، زیادی اضطراب برانگیز زمین رو به وحدت تبدیل می کنه(ضمیران، 1380).

هنر دینی در اندیشه یونانیان: ” اگه دین معنی زندگی رو در خوشبختی دنیایی، زیبایی، قدرت و نیرو به حساب بیاره، هنری که شادی و نشاط زندگانی رو انتقال میده، هنر خوب هستش و هنری که احساس نامرادی، افسردگی و اندوه رو منتقل می کنه،             بد هستش. یونانیا هنر رو اینجور می دونستن .”

هنر دینی در اندیشه رومیا و چینیا: اگه معنی زندگی، خوشبختی ملت و یا اطاله لازم که پدران شخص شروع کردن و احترام گذاشتن بهش باشه، هنری که احساس شادی قربونی شدن در پیشگاه ارباب شکل های جور واجور رو به خاطر خوشبختی ملت  و یا غرور و شرف اجداد و ساپورت از سنن ایشون منتقل می کنه، هنر خوبه و هنری که احساسات مخالف این باور رو بگه، هنر بد به حساب        میاد .

هنر دینی در اندیشه بودائیان: هروقت معنی زندگی آزادی نفس از بندهای حیوونی باشه، هنری که منتقل کننده احساساتیه که دلیل تعالی روح و تن می شه، هنر خوبه و چیزی که انتقال دهنده احساساتی باشه که شهوات جسم رو شدت میده، هنر بد هستش .

شووان[2] شاعر و هنرمندآلمانی معتقداست که : ارزش هنردینی از اینجا سرچشمه می گیردکه این هنر یه ذکاوت و بینشی رو در ورداشته و انتقال می دهدکه جامعه بشری فاقدآنه. مانندطبیعت بکر و دست نخورده. هنردینی دارای اخلاق و فعل عقله که اون رو به وسیله زیبایی روشن می سازه. هنر دینی، صورت اون حقیقتیه که خود، ماوراء عالم صوره. تصویر ازحقیقتی که هیچ وقت خلق نشده(محدثی، 1387).

مطلب مشابه :  تبدیل سیاهکل استان گیلان به قطب گردشگری کوهستانی

سیمین دانشور دیدگاه ارسطو رو در مورد هنر دینی و مقدس یادآوری کرده و میگه: ” فیلسوفی مثل ارسطو، هنری رو                 می ستاید که صفا بخشنده اخلاق و تطهیر کننده احساسات باشه.” هم اون از قول تولستوی[3] هم در این رابطه می نویسه: ” هنر خوبه اگه احساسات خوب رو گسترش کنه واحساسات وقتی خوبند که شعور دینی، ممیّز خوب و بد، خوب اونا حکم دهد. هنرنبایدراستی و راستگویی – یعنی صفت اساسی وگرانبهای خود رو – ازدست دهدوگناه و فساد رو گسترش کنه(دانشور، 1375).

البته تولستوی که شاید بشه اون رو مهمترین شخصیت مدافع هنر دینی یا اخلاقی شمرد، در این رابطه مطالب مفصلی رو بیان کرده. ایشون در بیان وجود هنری که ریشه در شعور دینی هنرمند داره، میگه:” تنوع احساساتی که به وجود اومده توسط شعور دینی ان،           بی پایانه و همه این احساسات تازه ان. چون شعور دینی جز نشانی از رابطه جدید آدم با جهان در جریان نظام خلقت چیز دیگری نیس و حال اینکه احساساتی که از میل لذت بردن سرچشمه می گیرن نه فقط محدودند، بلکه از مدتها پیش اونا رو کاویده ان و گفتن. بدین دلیل بی اعتقادی طبقات عالیه اروپا اونا رو به طرف هنری راهنمایی شده که از دید داخل مایه بی اندازه فقیره.” ایشون در نقد هنر معاصر غرب که بیشترً بر اساس دستیابی به لذت جنسیه، می نویسه: ” احساس لذت جنسی که            پست ترین احساساته و نه فقط در دسترس آدم قرار داره بلکه همه حیوانات هم به اون دسترسی دارن ، موضوع اساسی تموم آثار هنری عصر نو رو تشکیل میده.” (دهگان، 1364).

هنردر دین اسلام

بررسی نقش هنر و ادبیات دراسلام، می تونه در زمینه های جورواجور انجام شه. این بررسی می تواندمتون اسلامی رو شامل شه. که مهمترین اون قرآن کریمه. در مرحله بعد میشه بعضی ادعیه و مجموعه هایی ازگفتار و احادیث پیامبر( ص ) و ائمه ( ع )، ازجمله آثاری چون نهج البلاغه، نهج الفصاحه و مجموعه احادیث رو مورد مطالعه قرار داد. جنبه های مورد اشاره و دیگر موارد رو میشه  به شکل زیردسته بندی و ارائه کرد:

الف-  جلوهای هنری قرآن، احادیث و ادعیه اسلامی

ب- نقش هنردرمراسم اسلامی

ج- کاربرد هنر در تاریخ و فرهنگ اسلامی و بررسی اون ازدیدگاه فلاسفه و اندیشمندان اسلامی (میرزابیگی،1390: ص21).

اندیشمند و متفکر شیعه، مرحوم علامه محمدتقی جعفری هنر رو به سه گونه: هنر واسه هنر، هنر واسه آدم و هنر واسه آدم در       زندگی مناسب، تقسیم کرده؛ و با رد نظریه اول و دوم، در ارائه دیدگاه سوم، هنر رو به هنر پیشرو و پیرو تقسیم کرده و درباره هنر پیشرو که همون هنر معتقد و در خدمت زندگی مناسب بشریه، میگه: منظور از هنر پیشرو، تصفیه واقعیات جاری و استخراج حقایق         ناب از بین اونا و قرار دادن اونا در مجرای « زندگی مناسب » با شکل باحال وگیرندهه. نبوغ سازنده در این جور هنر،             « چیزی که هست » رو بطور مطلق امضا نمی کنه و اون رو مطلق هم رانده نمی کنه، بلکه « چیزی که هست» رو به سود« چیزی که باید بشه » کاهش می کنه. ما این هنر رو جلوه بعضی وقتا تعهد و بوجود آورنده اون رو هنرمند معتقد می گیم.” (جعفری، 1369: ص30-29)

[1] – Titus Burkhart

[2] – Shaven

[3] – Tolstoy