اهداف دراز مدت-بعضی روزها که خیلی کِیف مون کوکه، یکهو یادمون میفته که انگار زندگیمون داره به بطالت می گذره. به چه دلیل تا هیکلمان از شدت چربی جمع مثل خدابیامرز بارباپاپا نشده، نریم و در کلاس شنا ثبت نام نکنیم؟ اما کافیه 1 روز بگذره تا انگیزه تون از دست برود. چه جوری می شه انگیزه رو واسه اهداف دراز مدت حفظ کرد؟

دل نگرانی ما از خودخواهی آدمیه که میخواد به چشم خود شاهد پیروزی باشه. پیروزی رویت می شه حتی اگه در کاسه چشمام و تو گیاه روئیده باشه.

جمله بالا دیالوگ نبود. پُتک کوبنده ای بود از اثر فراموش نشدنی علی حاتمی یعنی «سریال هزاردستان». ابوالفتح (علی نصیریان) که سردسته ی تروریست هاست، این حرفا رو در حالی به رضا خوشنویس (جمشید مشایخی) می زنه که از رسیدن به هدفش بسیار بسیار دوره. اما انگیزه بسیار بالایش داره از چشمانش بیرون می زنه.

سریال هزاردستان

من که هیچ وقت پیشنهاد نمی کنم واسه رسیدن به اهدافتون تروریست بشین. اما اگه شُدید، واسه اینکه تا مقام سردستگی پیش برید و کمه کم اسمی از شما به جا بمونه، باید تمرکزتون رو در دراز مدت حفظ کنین و واسه رسیدن به هدف پایانیِ دور دست، به خودتون و زیردستانتان انگیزه بدین.

آلبرت انیشتین می گوید: اگه می خواین زندگی خوبی داشته باشین، زندگی تون رو به اهداف دراز مدت گره بزنین، نه به آدم ها یا اشیا.

محققان و محققان شبونه روز، این روپوشای سفیدشان رو تنشان می کنن و جون می کَنند تا سر از اسرار هستی در بیارن و چیزایی رو کشف کنن تا نسل بشر بتونه هر روز قلمروهای بیشتری رو به تسلط ی خود در بیاره. اما این جور کارا شاید چندین سال، چندین دهه و یا حتی چندین نسل زمان ببره تا به نتیجه برسه. پیشرفتای علمی بیشتر انقدر کنه جلو می رن که تا بخوایم شاهد به ثمر نشستن شون باشیم، باید با مرده شورمان دیدار کنیم. تازه اگه به ثمر بشینن! چون هیچ جا موفقیت رو گارانتی نمی کنن.

به هر ترتیب، دانشمندن انقدر معنی و انگیزه در کارشون یافته ان تا کار رو به جلو پیش ببرن. در اصل، به خاطر «تمرکز دراز مدتِ» محققان و محققان روی کارشونه که همین الان هم روی تخت مرده شور خونه ولو نشده ایم.

مثال از این بهتر؟ میانگین عمر آدما در زمان روم قدیم بین 20 تا 30 سال بود و اگه کسی تا 10 سالگی بلای خاصی بر سرش نمی اومد و مابعدش رو هم خیلی سرحال زندگی می کرد، آخرشً تا 47 سالگی بیشتر دووم نمیhره. به جلوتر که بیاییم، میانگین عمر آدمای معمولی در زمان خلافت اسلام در اسپانیا به بالای 35 سال رسیده بود و بالاترین طول عمرهای اون زمان واسه قشر محققان بود که به خاطر سبک زندگیشون فرصت داشتن 69 سالگی رو هم تجربه کنن. چند سال بعد از جنگ جهانی دوم میانگین عمر آدمای عادی به 48 سال رسید و حالا که اول هزاره سوم هستیم میانگین عمر بشر در کل دنیا به 67 سال رسیده. این عددها خود به خود که بالا نرفته ان. کار و سعی محققان، ما رو به اینجا رسانده. تولید آب نوشیدنی سالم، ارتقاء سطح بهداشت عمومی، کشف شکلای جور واجور واکسنا و درمانای آنتی بیوتیک، ساخت دستگاه سی تی اسکن و هزاران هزار پیشرفت دیگه، همه حاصل کار یه ریز و طولانی همین دانشمندانه. حالا کار به جایی رسیده که شرکت گوگل به فکر افتاده تا چند وقت بعد میانگین عمر همه رو به 150 سال برسونه.

انقدر دور و بر جامعه پزشکان حرف و حدیثه که حقش بود کمی اینجا پاچه خواری شون رو بکنیم تا یک وقت قهر نکنن و برن و زبونم لال ما هم به سان ایام قدیم، زرتی با یک اسهال ناقابل بی افتیم و سقط شیم. اما قصد من از نوشتن این مقاله چیز دیگریه.

روشن و مبرهنه، کسائی که می تونن در دراز مدت تمرکزشون رو واسه رسیدن به اهدافشان حفظ کنن، به چیزایی دست پیدا می کنن که آدمای از این شاخه بهش شاخه بپر خوابش رو هم نمی بینن. سؤال بزرگ و هدف من از سیاه کردن این سطور اینه: با وجود اینهمه چیزی که حواس آدم رو پرت می کنن، چیجوری میشه تمرکز خود رو تا رسیدن به اهداف دراز مدت حفظ کرد؟

اصلا تمرکز چی هست؟اهداف دراز مدت

تمرکز

تمرکز یعنی لوله کردنِ تموم توجه و انرژی موجود و فرو کردنش تا خرتناق در حلقِ کاری مشخص، آنهم در مدت زمانی پایدار.

تمرکز کردن روی هدف کوتاه مدت، کار خیلی سختی نیس چون خیلی زود یافته های کارتون رو می ببینن و انگیزه می گیرین. اما اگه واسه رسیدن به هدفی باید چند ماه، چند سال یا چند دهه به شکل همیشگی کار کنین، اون وقت حق دارین که بگید تمرکز کردن روی این کار، خیلی سخته.

یکی از دلایل این سختی اینه که وسط کار یادتون میره به چه دلیل اصلا از اول این کار رو شروع کردین. چون هدف اصلی تون انقدر دوره که منظره اش از یادتون رفته و این باعث شده تا انگیزه تون کم شه و هی سؤالای فلسفی بپرسید.

به همین دلیله که همه مردم دنیا آدمای موفقی نیستن و قادر نیستن چکای 6 ماهه شون رو پر کنن. چون تمرکز اهداف دراز مدت، مهارتی کلیدی ایه که همه ندارندش. اما کسی که میخواد تیمی رو هدایت کنه (حالا یا تیم مشروطه خواهان وطن پرست تیفوسی آدمکش، و یا تیمی از اطباء یک کلنیک گوش و حلق و بینی) باید الهام بخش خود و همکارانش باشه تا همه اعضای تیم بتونن تمرکزشون رو واسه یه مدت طولانی حفظ کرده و بهش هدف دور دست برسن.

چیجوری تمرکز اهداف دراز مدت رو فعال کرده و اون رو حفظ کنیم؟

تمرکز دراز مدت

از این راه حلای پایین استفاده کنین تا واسه رسیدن به اهداف دراز مدت، به اندازه کافی پرانگیزه و کله شق بشین:

1. برید سراغ اهدافی که براتون معنی دارن

برید سراغ اهدافی که براتون معنی دارن

شاید سالها طول بکشه تا به هدف دراز مدت تون برسین. حاضرید کلی از وقت و انرژی تون رو پای چیزی بذارین که اشتیاق زیادی بهش ندارین؟

واسه همینه که (((همان))) اول کار، باید ارزشا و رویاهاتون رو در یک کفه ی ترازو و هدف دراز مدت تون رو هم در کفه ی دیگش بذارین و هر وقت بین اینا برابری برقرار شد، کارتون رو شروع کنین.

اول از همه، چند تا هدف مشخص دراز مدت واسه قسمتای مهم زندگی خودتون، مثل شغل، خونواده، امور مالی و تحصیلات مشخص کنین. بعد نگاهی دوباره به این لیستی که درست کردین بندازین. با دیدنشان دچار وُود وُود میشید؟ خون تون به قُل قُل می افتد؟ اسید معده تون درباره این اهداف، به حدی ترشح شده که بخواهید مثل یک گرگ گرسنه افسانه ای، ماه ها یا سالها تعقیبشان کنین؟ اصلا با کارایی که مربوط به این اهداف می ‍شه حال می کنین یا پس فردا می خواین بگید “من بابام اینکاره بود یا ننه ام”؟

اگه جوابتان به این سؤالات منفیه که همین الان یا از لیست خطشان بزنین، یا جاهای ناجالب شون رو اصلاح کنین تا به اهداف خوشایندی تبدیل شن. داشتن اشتیاق و حس هدفمندی قوی واسه کسی که میخواد پا در راهی دور و دراز بزاره از نون شب هم واجب تره. پس اول بند کفشتون رو سفت ببندید و بعد راهی راه شید.

2. اهداف دراز مدت رو بیارین روی کاغذ

اهدافتون رو روی کاغذ بنویسین

هر وقت که مرحله اول غربالگری تون تموم شد، اهداف دراز مدت انتخابی رو طوری روی کاغذ بنویسین که باهاتان حرف بزنن. یعنی کلمه بندی شون رو جوری بنویسین که بفهمین به چه دلیل چیزای مهمی هستن. بعدش هم اونا رو جایی بچسبونین که به شکل همیشگی در خطر دیدتون باشن.

مثلاً روی کاغذ رنگی بنویسین و داخل کیف پولتون بذارین، یا پرینت شون کنین و کنار میز کارتون بچسبانیدشان. بعد هم در طول روز reminder گوشی تون رو فعال کنین تا هر چند دقیقه یه بار یادتون بندازه که به اهداف تون نگاه کنین و نوک تمرکزتون تیزتر شه.

راستی، می تونین واسه خودتون نقشه گنج هم درست کنین! نقشه ای که در اون راه طولانی راه تون به یک صندوق گنج منتهی می شه و داخلش اهدافتون به شکل تصویری نشون داده شدن.

3. اهداف دراز مدت-توانایی خود-تنظیمی تون رو فعال کنین

توانایی خود-تنظیمی تون رو فعال کنین

توماس بیتمن و بروس بری، در جریان پژوهشی که در سال 2012 انجام دادن و نام “استادان فاصله طولانی” رو رویش گذاشتن، عنوان کردن که «خود-تنظیمی» (توانایی کنترل احساسات و تحریکا) مهمترین عامل رسیدن به اهداف بلند مدته. واسه فعال کردن خود-تنظیمی باید روی انضباط نفْس تمرین کنین. (((همان))) خصوصیتی که باعث می شه حتی در شرایطی که «حس و حالش رو ندارین» سخت کار کنین و به جلو برید. در این راه طولانی زمانایی فرا می رسن که دنیا جلوی چشمون تون تیره و تار می شه و آماده اید تا پرچم سفید رو در هوا تکون بدین. انضباط نفسه که شما رو در برابر همه سختیا به جلو هل میده. پیش احتیاج دیگه خود-تنظیمی، خود-کارآمدیه. یعنی (((همان))) اعتقادی که به خودتون دارین که حتماً به هدفتون می رسین. واسه پرورش دادن این اخلاق در خود، روی خودباوری کار کنین و سعی کنین یک اتاق کنترل داخلی واسه خودتون بسازین. (آدمایی که اتاق کنترل داخلی دارن، به این باور می رسن که خودشون مسئول موفقیت خودشون ان.)

4. واسه اهداف دراز مدت وقت اختصاص بدین

واسه اهداف دراز مدت وقت اختصاص بدین

واسه رسیدن به اهداف دراز مدت و متمرکز ماندن روی اونا، باید به شکل همیشگی براشون وقت بذارین و روشون کار کنین. اما وقت گذاشتن به این راحتی که من گفتم نیس. چیزی که این وسط کار رو سخت می کنه، اینه که چه جوری وقت رو تقسیم کنیم که هم به اهداف کوتاه مدت و وظایف فوری برسیم و هم مقداری از کارای اهداف دراز مدت رو پیش ببریم.

اول، بیایید از وسیله ماتریس فوریت/اهمیت استفاده کنین تا مشخص شه که چه کارایی رو باید بکنین و چه کارایی رو می تونین به تأخیر بندازین یا اصلاً انجام ندین. وقتی که کاراتون رو به این روش بررسی کردین، اون وقت وقت خالی پیدا می کنین تا به فعالیتایی اختصاص بدین که براتون در دراز مدت اهمیت دارن.

بعد، لیست منسجمی از اهداف کوتاه مدت و دراز مدت تون درست کنین تا بدونین که کار بعدی تون چیه.

بعد شروع کنین به ساختن زنجیره ای از عادتا که در محقق شدن هدف تون تاثیردارن. مثلا سعی کنین خودتون رو عادت بدین صبح کله ی سحر بیدار شید یا کتابای مربوط به کار و کاسبی بخونین و یا هر روز زمانی از کارتون رو به فعالیتایی اختصاص بدین که به اهدافتون مربوط می شن. شاید لازم باشه عادتهای بد رو از بین ببرین. کارایی مثل تماشای تلویزیون تا ساعت 2 نصفه شب یا وبگردی بی هدف رو بذارین کنار.

اگه کماکان کارای فوری و چیزای مزاحم شما رو از پرداختن به اهداف دراز مدت شما باز می دارن، سعی کنین زمانایی که احتمال پرت شدن حواستون کمتره رو بذارین واسه کار کردن روی هدف تون. مثلا، اگه می خواین در دراز مدت شکم شش تیکه بسازین اما در محل کارتون تنها جایی که می شه دلا و راست شد داخل پاگرد راه پله هاست که اونو هم سیگاریا تصرف کردن، صبحا یک ربع زودتر بیدار شید و 10 تا شنا و 10 تا درازنشست برید.

5. اهداف دراز مدت-پاکار باشین

پاکار باشین

چند دفعه شده که بشینین و با کلی قصد خوب واسه خودتون هدف بلند یه مدت مشخص کنین، اما چند هفته بعد به خودتون بیایید و ببینین که تمرکزتون بهم خورده و هدف جدیدی رو شروع کردین؟

واسه جلوگیری از این، هر ایده ی جدیدی که به ذهن تون می رسه رو جایی یادداشت کنین، اما واسه پیاده کردنشان عجله نکنین.

مطلب مشابه :  تایلند در تلاش واسه معرفی مکانای کشف نشده به گردشگران

اول اهداف قبلی تون رو مرور کنین و کلاهتان رو قاضی کنین که انجام دادن این هدف جدید، کمکی به هدفای دراز مدت ام می کنه یا نه؟ اگه می کنه که فبها؛ می شه هدف فرعی. اما اگه کمکی به اهداف دراز مدت نمی کنه، بذارین در (((همان))) حالت یادداشت شده باقی بمونن، تا موقعی که خواستین اهداف جدید مشخص کنین بتونین سر فرصت جدا سازی و بررسی شون کنین. با این کار دیگه به سرنوشت گنجشکک اشی مشی دچار نمی شین.

هم اینکه بد نیس مقداری هم پوست کلفتی و مثبت اندیشی رو در خودتون بپرورید تا هنگام برخورد با مشکلات، کلا از پیست خارج نشید.

6. قدر پیشرفت رو بدونین-اهداف دراز مدت

قدر پیشرفت رو بدونین

شاید چند دهه طول بکشه تا به هدف تون دست پیدا کنین. پس باید قدر هر پیشرفت کوچیکی رو هم بدونین و از رسیدن بهش خوشحال باشین. هر روز چند دقیقه رو به این اختصاص بدین که ببینین چقدر به هدف تون نزدیکتر شدین، بعد هم اونو ببوسید و بذارین وسط سفره.

واسه اهداف بلندمدت و بزرگ تر، می تونین به هر مرحله ای که رسیدید، به خودتون پاداشی بدین تا یادتون باشه که کجای این مسابقه ی رالی حضور دارین. وقتی که قدر موفقیتای کوچیک رو بدونین، اون وقت تمرکز کردن روی هدف دراز مدت راحت تر می شه.

هم اینکه اگه به هدفتون به چشم فرصتی واسه یادگیری چیزای جدید نگاه کنین تا فقط علتی واسه انجام دادن کارا، اون بعضی وقتا حفظ انگیزه هم آسون تر هستش. واسه اینکه این امتیاز در بین پیشرفت به چشم تون بیاد، به این فکر نکنین که به چه چیزایی دست پیدا کردین، به این فکر کنین که چه چیزایی یاد گرفتین که قبلا بلد نبودین.

اگه می خواین زندگی تون تغییر کنه باید طرز فکرتون رو تغییر بدین.«همین امروز طرزتفکرتان رو عوض کنین.»

البته در کلام خیلی ساده س!: «طرز تفکرت رو عوض کن تا زندگی ات تغییر کنه.» ولی چه جوری میشه این کار رو انجام داد وقتی نمی دونیم باید چیکار کنیم؟ و مهم تر از همه اگه تغییر دادن طرزتفکر تا این حد آسونه، به چه دلیل خیلی از افراد این کار رو انجام نمی دن؟ به ویژه اگه بتونن با این کار موفق تر باشن و بیشتر از زندگی لذت ببرن؟

جواب این سوالا رو نمی دونیم ولی میدونیم که تغییر دادن طرز تفکر آسون نیس اما ممکنه. همه چیزی که شما احتیاج دارین اینه که محکم و استوار این تکنیکا رو به کار ببرین؛ البته اگه از ته دل می خواین موفق باشین.

1) تغییر، (((همان))) طور فکر کنین که دوست دارین باشین
اگه در دنیای ذهنتون خود رو آدم خوشحال یا موفقی ندونین که می تونه از زندگی لذت ببره، خیلی سخت می تونین در دنیای واقعی اینجور آدمی باشین. پس پیش از هر کار در رویاهایتان هم خود رو فردی خوشحال، موفق و روبه رشد تصور کنین.

لبخند بزنیدبرا ی تغییر

2) تغییر ،لبخند بزنین
یافته های تحقیقات نشون داده لبخند زدن هم اثر جسمی داره و هم اثر روانی. پس یک لبخند روی لبانتان بنشانید و در راه تغییر طرزتفکر قدم بذارین. در اول، این کار فقط یک عمل فیزیکی بدون روحه اما کم کم جزو صورت شما می شه.

3) تغییر ،خودتون رو غرق مطالعه و موسیقی کنین
کتاب ، مقاله و مجله بخونین که به شما کمک کنن بتونین افکارتون رو تغییر و درکتون رو زیاد کنین. فیلم ببینین یا به موسیقیایی گوش کنین که واسه شما الهام بخش باشن و واسه تغییر تشویقتان کنن.

4) کردارتان رو تغییر بدین
وقتی کاراتون رو به (((همان))) روش قدیمی انجام می دید، نمی تونین در افکارتون تغییری به وجود بیارین. کارا رو به شکل ای متفاوت انجام بدین تا بتونین متفاوت فکر کنین.

5) محیط تون رو تغییر بدین

محیط دور و برتون رو با در نظر گرفتن طرزتفکر مورد علاقه تون بسازین. فضایی رو خلق کنین که شما رو به طرف تغییر جهت بده. یک گلدان به اتاقتان اضافه کنین، رنگ دیوارها رو تغییر بدین، یک کتابخونه یا میز کوچیک واسه خودتون بخرین.

6) تغییر،از موفقا تقلید کنین
از تجربه و نظرهای کسائی که عاشق طرزتفکرشان هستین و آرزو دارین مثل اونا باشین، استفاده کنین. اگه زنده هستن که این کار بسیار ساده س! و اگه در قید زندگی نیستن می تونین از آثارشون بهره بگیرین.

کمک کردن به همدبگر واسه تغییر درزندگی

7) تغییر ، به بقیه کمک کنین (و به خودتون هم)
یکی از سریع ترین راه هایی که می تونه طرزتفکر شما رو عوض کنه، اینه که به بقیه توجه و به اونا کمک کنین. مواظب باشین از آن طرف بام نیفتید یعنی نه غرق در خودتون شید و نه عاشق و عاشق بقیه.

8) تغییر ،کمی از دوستانتان کمک بگیرین
بقیه رو از تصمیمتان باخبر کنین و از اونا کمک بخواهید و نظراتشان رو . هر چقدر کمک بقیه رو بیشتر احساس کنین، بیشتر به موفقیت نزدیک میشید.

9) تغییر-حرفه ای شید
اگه دلتون میخواد به فردی بزرگ تبدیل شید به مشاوره و نصیحت افراد بزرگ گوش بدین. آدمای حرفه ای در تایم کوتاهی می تونن بهترین راه حلا و نظرات و عقاید جدید رو در اختیار شما بذارن. البته به شرطی که واقعا در کار خود خبره باشن و فقط اسم و رسم بی پایه و مخفی به هم نزده باشن.

10) تغییر-صبور باشین
آشنایی که بیشترین تغییرات در مدت زمانی طولانی و به آرامی صورت می گیرن به شرط اینکه تکرار شن. پس اگه فورا در راه موفقیت نتیجه نگرفتید، تعجب نکنین و مهم تر اینکه تسلیم نشید. کارتون رو ادامه بدین و مطمئن باشین جواب می گیرین.

● چه جوری راه تغییر رو ادامه دهیم؟

بعضی وقتا بعد از اینکه نگاه مون رو تغییر دادیم و به طرف هدفی تازه رفتیم، نمی دونیم چیجوری باید راهمون رو بدون خستگی و درنگ ادامه دهیم؟ این نکتها دست شما رو واسه طی بقیه راه تغییر میگیره.

1) با واقعیت روبرو شید. ممکنه مانعی که در راه رسیدن به هدف از سرعت شما کم می کنه، خودتون باشین.

وقتی در راه رسیدن به هدفتون به مشکلایی برمی خورید، اول از همه به دقت بررسی کنین ریشه مشکل خودتون هستین یا نه؟

2) شما هرکاری که بخواهید، می تونین انجام بدین

با اینکه شاید نتونین همه کارایی رو که دوست دارین، انجام بدین. بیشتر اوقات واسه رسیدن به هدف چند کار رو با هم انجام می دید ولی حتی با وجود سعی زیاد، در آخر به کمترین نتیجه می رسین. باید بدونین توجه و تمرکز روی 1 یا بیشترین حد 2 پروژه تو یه زمان، شانس شما رو واسه رسیدن به نتیجه مطلوب زیاد می کنه.

3) واسه اینکه تصویر واضحی از نتیجه کار داشته باشین، تمرکز کنین.

اول اینکه روی پروژه هایی که برعهده گرفتین، تمرکز داشته باشین تا بتونین تشخیص بدین واقعا چه کارایی باید انجام گیرد. برنامه ای قدم به قدم واسه کارایی که باید در زمانای مشخص انجام بدین، بنویسین.

4) چیزی که روی کاغذه، برنامهه و چیزی که تو ذهن شماس، خیال!

بیشتر افراد علاقه ای به نوشتن برنامه هاشون روی کاغذ ندارن. نوشتن برنامه روی کاغذ اولین قدم واسه حرکت رو به جلوست. خیلیا بدون برنامه پروژه هاشون رو شروع می کنن ولی خیلی زود گیج می شن چون مشکلات فرعی زیادی سر راهشون به وجود میاد.

5) حرکت، به این معنی نیس که پیشرفت کردین.

بعضی از افراد با اینکه به سختی کار می کنن، به هدفشون نزدیک تر نمی شن. این یکی از یافته های بی برنامگیه. واسه جلو رفتن باید فعالیتای مناسبی در زمانای مناسب انجام بدین.

6) انتخاب نکردن، یک انتخابه.

زیاد فکرکردن درباره چیزی که انتخاب می کنیم، مانع دیگریه که ما خودمون سر راهمون قرار میدیم و باعث رکودمان می شه. «من میتونم A، B یا C رو انجام دهم ولی بهتره بیشتر فکر کنم» و شروع می کنیم به آزمایش کردن… ولی هیچ وقت نمیتونیم تصمیم بگیریم و کاری که انجام میدیم، واقعا تصمیم می گیریم هیچ کاری نکنیم؟ ولی اگه کاری نکنین به چیزی نمی رسید.

7) روی چیزی که به نتیجه می رسه، تمرکز کنین.

خیلی از افراد در پیداکردن راه هایی که به نتیجه نمی رسن، استادند و واسه همین هیچ تلاشی هم نمی کنن. انرژی منفی رو در خود جمع نکنین. انرژیای مثبتتون رو زیاد کنین و روی چیزایی تمرکز کنین که به درد شما می خورن و به نتیجه می رسن.

8) اگه اقدامی به نتیجه نمی رسه، متوقفش کنین.

یک اقدام احمقانه: «کاری رو بارها با یه روش انجام بدین و توقع داشته باشی که به نتیجه ای متفاوت برسین.»

خیلیا به دلیل غرور، لجبازی یا تعصب، روشایی رو تکرار می کنن که به نتیجه نمی رسه. شعاری جدید واسه خود انتخاب کنین و دیگه کارتون رو به شکل قبلی انجام ندین. وقتی روشایی موثر نیستن انجام دادنشان رو متوقف کنین.

9) وقتی نمی دونین، کمک بخواهید.

ما نمیتونیم همه چیز رو بدونیم. نمیتونیم همه مشکلات رو حل کنیم. وقتی به مشکلی برمی خورید، از بقیه کمک بخواهید. از یک تاجر، مشاور، وکیل یا مربی مشاوره بگیرین.

10) اگه کاری شما رو خوشحال نمی کنه، انجامش ندین.

واسه اینکه به هدفتون برسین، باید سختیایی رو قبول کنین و ممکنه هر لحظه نتونین از کارتون لذت ببرین ولی در کل باید کارتون رو دوست داشته و از انجام اون خوشحال باشین.

احمدرضا کرامت

گروه تحقیقاتی و آموزشی کرامت زاده

همه ما تعاریف متفاوتی از شکست داریم، به خاطر این ساده که ما دیدگاه ها ، ارزشا و عقاید متفاوت داریم. شکست واسه یک نفر ممکنه واسه دیگری ، تنها تجربه یک یادگیری مهم باشه.

خیلی از ما کمه کم در بعضی موارد ، از شکست می ترسیم. اما ترس از شکست زمانی اتفاق می افته که ترس موجب توقف در کارایی شه که می تونن ما رو به طرف رسیدن به هدف هامون هدایت کنن.

ترس از شکست ممکنه به دلیلای زیادی مربوط شه. مثلا، داشتن والدین انتقاد گر و غیرحمایت کننده یک دلیل واسه بیشتر افراده. از آنجاییکه این آدما به طور همیشگی در کودکی تحت تاثیر انتقاد و دیدگاه منفی قرار داشتن، این احساسات منفی رو در بزرگسالی هم با خود حمل می کنن.

تجربه یک اتفاق دردناک در مرحله ای از زندگی هم می تونه یک عامل باشه. مثلا، اینکه شما چندین سال پیش یک ارائه مهم پیشه بقیه داشته اید و عملکردتون بسیار ضعیف بوده. ممکنه این تجربه به اندازه ای براتون وحشتناک بوده که در شما ترس از شکست در دیگه کارا رو ایجاد کرده. و شما اون ترس رو حتی الان، پس از چند سال با خود حمل می کنین.

نشونه های ترس از شکست
اگه شما ترس از شکست دارین شاید بعضی از نشونه های زیر رو تجربه کردین:

– اکراه و دوری از امتحان کردن چیزای جدید یا درگیر شدن در پروژه های رقابت زا.
– تخریب خود مثلا ، عقب انداختن کارا، اضطراب شدید یا شکست در پیگیری هدفا
– اعتماد به نفس و عزت نفس پایین و اجرا اظهارات منفی درباره خودتون مثلا ” من به اندازه کافی واسه پیشرفت خوب نیستم”
– کمال گرایی یعنی تمایل به سعی واسه کارایی که میدونید اونا رو با موفقیت و به طور کامل به پایان خواهید رسونید.

ترس از شکست

ترس از شکست ، یک نگاه

حرکت در راه زندگی بدون تجربه شکست تقریبا غیرممکنه. آدمایی که همیشه سعی در حرکت بسیار با احتیاط دارن، معمولا به جایی نمی رسن. اونا اصلا زندگی نمی کنن.

چیز شگفت انگیز در مورد شکست اینه که کامل اختیار با ماست که چیجوری بهش نگاه کنیم.

ما میتونیم انتخاب کنیم که شکست رو به معنی “پایان دنیا” و بی عرضگی خود بدونیم. یا نگاهمان به شکست به عنوان موقعیتی واسه یادگیری و کسب تجربه باشه. هر زمان که در چیزی شکست می خوریم میتونیم انتخاب کنیم که به درسی توجه داشته باشیم که از آن تجربه به دست آوردیم.

مطلب مشابه :  مرجع آگهی و نیازمندیها : سایت دو فانوس

این درسا بسیار بااهمیت هستن. اونا به ما کمک می کنن که رشد کنیم و بیاموزیم که چیجوری اشتباهاتمان رو تکرار نکنیم. شکستا تنها زمانی ما رو متوقف می کنن که به اونا اجازه بدیم.

خوبه با افراد موفقی آشنا بشیم که شکست رو تجربه کردن:

– استیو جابز: در سال 1986 از اپل اخراج شد اما در سال 1997 بازگشت و واسه کمک به شرکت در تولید اجناس آی مک، آی پد و آی فون ، نقش بسیار کلیدی داشت.
– وارن بوفت: یکی از موفق ترین و پولدار ترین تاجران بود که از دانشگاه هاروارد اخراج شد.
– ریچارد برانسون: صاحب یک از بزرگترین کمپانیا که مدرسه رو آزاد کرد.

همه ما در زمانای جور واجور با شکست روبرو شده ایم و واکنشای متفاوتی رو از خود بروز میدیم. تصور کنین که اگه مایکل جردن زمانی که از تیم حذف شد، رویای بازی بسکتبال رو آزاد می کرد. یا اگه ریچارد برانسون به حرف مردمی که می گفتن بدون مدرسه نمیشه هیچ موفقیتی گرفت ، توجه نشون می داد.

به فرصتایی فکر کنین که اگه به شکست هاتون اجازه متوقف کردنتان رو بدین، از دست میدید.

ترس از شکست می تونه چیزایی رو درباره خودمون به ما بیاموزد که هیچوقت در موقعیتای دیگه کسب نمی کنیم. مثلا شکست به شما کمک می کنه کشف کنین که چقدر مقاوم هستین و دوست مورد اعتمادتون کیست. به شما انگیزه میده که واسه موفقیتای بعدی سعی کنین.

معمولا، بینشای مهم پس از یک شکست به دست بین. قبول کردن و آموختن از این بینشا کلید پیشرفت در زندگیه.

ترس از شکست عکس العمل دفاعی ذهنه واسه محافظت از ما در مقابل تهدیدهای «درک شده». ذهن ما واسه محافظت مون از هر تهدید عینی و فیزیکی مثل حیوانات وحشی طراحی شده. (((همان))) کارکردی که در برابر شیر جنگل از ما محافظت می کنه، هنگام رویارویی با خطر و خارج شدن از دایره ی امن مون عکس العمل نشون میده، مانعِ عمل کردن می شه و ما رو محدود می کنه. نکته اینجاست که کارکرد مغز ما واسه مقابله با تهدید در جداسازی تهدیدهای فیزیکی از تهدیدها و مخاطرات «درک شده» عالی نیس. ترس از شکست واکنشی دفاعیه که همیشه یافته های مثبتی به همراه نداره! در این مطلب به شما می گیم چه جوری با ترس از شکست مقابله کنین.

مقاله در رابطه:فرق بین شکست و پیروزی

چیجوری پردل و جربزه باشیم؛ نکاتی کاربردی واسه اینکه بتونیم ترس از شکست خود رو کنار بذاریم

در زمان مدرسه، مربی ورزش ما که معلمی مادرزاد بود به شکل قوانین و تمرینای ورزشی، به ما درس زندگی می داد. ما باید واسه اولین بار، یک حرکت جدید هاکی رو که حتی واسه حرفه ایا هم سخت بود، تمرین می کردیم. ما که می خواستیم خودی نشون بدیم، با احتیاط تموم سعی مون رو کردیم و بدون اینکه زمین بخوریم، حرکت رو انجام دادیم. اما در آخر کار مربی راضی نبود. «یه بار دیگه!» عکس العمل اون بود. به نظر اون کار ما اشتباه بوده، چون می خواستیم اونو بی مشکل انجام بدیم! و اگه زمین نخوردیم یعنی به اندازه کافی سعی نکرده ایم. دفعه ی بعد همه ما زمین خوردیم.

هدف این بود که بالاتر از توانایی هامون بریم و ما این کار رو کردیم، پس افتادیم و نقش زمین شدیم. با گذر زمان هنوزم زمین می خوریم اما متوجه پیشرفت مون میشیم. در شروع کار، ترس ما از شکست، مربی مون رو تحت اثر قرار نداد، چون ترس از شکست واقعی درجا زدن و پیشرفت نکردنه.

دایره ی امن» تنها یک عبارت نیس؛ سعی واسه گذر از مرزهای اون، محرکای عصبی سیستم تهدید رو فعال می کنه. دایره ی امن شما به طور ذاتی مرزهای تحریک کننده ی این سیستم رو تعیین می کنه. درون دایره احساس امنیت می کنین. وقتی تصمیم به خروج از آن بگیرین، اخطار رویارویی با تهدید دریافت می کنین. ذهن تون (((همان))) کاری رو می کنه که براش ساخته شده: حفاظت از شما با پیام اخطار در برابر خطرای درک شده، نا شناختها و موارد ناآشنا.

ترس از شکست

مقابله با ترس از شکست
ذهن ما در روند تکامل و وقتی که دایره ی امن ما محدود به قبیله مون بود، در محافظت از تهدیدها خوب عمل می کرد. اون زمان، مخاطرات و نا شناختها، تهدیدهایی واقعی واسه امنیت ما بودن. این روزا مخاطرات نه امنیت فیزیکی بلکه امنیت احساسی ما رو تهدید می کنن. با این حال عکس العمل ما هنوز یه جوره، ترس در رگ هامون سرازیر می شه، فلج میشیم و نمیتونیم فکر کنیم.

با گسترش دایره ی امن تون حتی به مقدار ناچیز، مرزا و عوامل محرک ترس رو بازتعریف می کنین و کم کم دایره ی امن بزرگ تری پیدا می کنین. با انجام حرکت ورزشی بدون اینکه زمین بخوریم، درون دایره ی امن مون حرکت می کردیم. مربی مون می دونست که ما درون این دایره رشد نمی کنیم! وقتی که زمین خوردن رو به جون خریدیم، مرزهای آسایش مون رو پیشرفت دادیم. ترس از شکست به هدف تبدیل شد. افتادن به معنی موفقیت بود! ما زمین خوردیم تا بتونیم پیشرفت کنیم، تا بتونیم مرزهای دایره ی امن مون رو گسترش بدیم.

مقاله در رابطه: 6 داستان از موفق ترین آدما که با شکست جنگیدن

این جور س که میتونیم بر ترس از شکست پیروز شیم

شکست رو بازتعریف کنین
شکست یعنی چه؟ شکست تنها هنگامی به راستی شکسته که از آن درس نگیرید. شرکتای بزرگ بسیاری مثل فیسبوک (مثل پروژه Beacon و Poke) بارها شکست خورده ان. واقعا دلیل موفقیت اونا شکست هاشونه. شعاری معروف در بین استارتاپای «سیلیکون ولی» هست: «اگه سریع تر شکست بخوری، سریع تر پیشرفت می کنی!» فیسبوک می دونه بزرگ ترین شکست، گذر نکردن از محدود کردن هاست و اینکه بدون تغییر، ساختن و خطر پذیری دچار مرگ تدریجی می شه. مثل معروفی در دنیای فروش و بازاریابی می گه:

هر جواب «نه» ما رو یه قدم به جواب «بله» نزدیک تر می کنه.

بیشتر وقتا ترس از شکست اون چیزی نیس که ما فکر می کنیم. پس «نه»ها رو با آغوش باز قبول کنین و سعی کنین راه جلو رفتن رو پیدا کنین. «نه»ها روزی به «بله» تبدیل می شن و شما کم کم و بی دودلی پیشرفت می کنین.

واسه مقابله با ترس از شکست ، ترستون رو بشناسین

دقیقا از چه می ترسین؟ همه آدما از چیزای جدید، خطر پذیری، تغییر و رشدکردن نمی ترسند. ترس از شکست از اونجا ریشه میگیره که ما بدترین نتیجه رو تصور می کنیم، به شکلی غیرمنطقی خواهان نتیجه بی مشکل یا خیلی نگران رد شدن هستیم. اما به راستی بدترین اتفاقی که ممکنه بیفته، چیه؟ تصور می کنین در صورت شروع کار و کاسبی جدید و شکست اون همه چیز رو از دست میدید. دوستان و عزیزان تون رو هم از دست میدین؟ خونواده تون دیگه در کنارتون نیستن؟ ابتکار و نیرویی که به شروع کسب وکار تشویق تون کرد، از بین میره؟

خود من پس از راه اندازی کسب و کارم، در بحران اقتصادی سال 2008 همه چیز رو از دست دادم. خیلی بدهکار و بیکار بودم؛ اونم در بدترین شرایط بازار کار پس از رکود اقتصادی دهه ی 1930. با وجود این شکست، دست از سعی برنداشتم تا اینکه آخرسر در شرکتی معتبر به عنوان سرپرست فروش استخدام شدم. بدترین خیالات ما هیچوقت به واقعیت تبدیل نمی شن.

مقاله در رابطه: رازهای قانون جذب که با اون به موفقیت می رسین

با اعتماد به نفس ترس از شکست رو کنار بزنین
دنیا به کام کسانیه که با اعتماد به نفس عمل می کنن. هیچکی به دنبال تماشای شکست شما نیس اما اگه با اعتمادبه نفس و اطمینان قدم وردارین، دنیا پشتیبان تون هستش. اتفاقات خوبی میفته و زمینه ها و فرصتای مناسب رو می شن. البته فرهنگای جور واجور، نگاه متفاوتی به این موضوع دارن. در بعضی کشورها وقتی کسی از ایده ی نوی خود واسه کسب وکار صحبت می کنه، بقیه از ناممکن و خارج از دسترس بودن اون می گن. در مقابل، در فرهنگای دیگه، افراد معمولا با تشویق و تشویق از ایده حمایت و فرد دلخواه رو تشویق می کنن و بهش کمک از راه معرفی دوستان و آشنایان و روشای دیگه رو پیشنهاد میدن.

ترس از شکست

واسه مقابله با ترس از شکست قدم به قدم پیش برید
یکی دیگه از دلایل ترس از شکست تمرکز بر سختی و بزرگی رقابت پیشِ روه. وقتی از پای کوه به قله ی اورست نگاه می کنین، به نظرتون اونقدر پرابهت می رسه که گویی فتح ناپذیره؛ طوفان، سرمای منفی 50 درجه و محیط سخت و خشک رو هم اضافه کنین. با این حال صدها نفر مثل کوهنوردان غیرحرفه ای قله ی اورست رو فتح کردن. همه اونا راه رو یک جور شروع کردن: با برداشتن اولین قدم به طرف قله. شاید تکراری به نظر برسه اما رفتارای ما تبدیل به عادت می شن. قدمای کوچیک کم کم شما رو پیش می رانن و پس از یه مدت هدف در دسترس هستش.

توجهی به ترس از شکست نکنین
یکی از راه های شکست دادن ترس از شکست اینه که به ترس تون توجه نکنین. موج سوارهای حرفه ای به طرف موجایی به بلندی ساختمون 5 طبقه که نیرویی سهمگین و خراب کننده دارن، شنا می کنن. نترسیدن از این موجا امکان نداره. واسه مقابله با این ترس فلج کننده که باعث می شه هیچ وقت به طرف این موجا نرن، موج سوارهای حرفه ای از نگاه کردن به نقطه برخورد دوری می کنن. ما در زندگی ترسای زیادی داریم؛ درحالی که میتونیم مستقیما به بعضی خیره شیم و بهشون پیروز شیم، باید نگاه مون رو از یه سریای دیگه بدزدیم.

واسه شکست دادن ترس از شکست خود رو در زمینه های جور واجور به رقابت بکشین

در موردای دیگه، بالاتر از دامنه ای که به دنبال پیشرفت در اون هستین، خود رو به رقابت بکشین. می دونین به چه دلیل ورزش سه گانه، دویدن در گل و دو ایستادگی این قدر پرطرفدارند؟ چون مردم دوست دارن محدود کردن هاشون رو بگذرونه و ببینن چند مرده حلاجند! شما اراده می کنین و پیش می رید. وقتی با موفقیت به اهداف تون در چیزای خاص دست پیدا کردین، متوجه میشید می تونین با اجرا (((همان))) مهارت ها و همت در موردای دیگه هم موفق شید. وقتی بدونین می تونین در دو ایستادگی شرکت کنین، می فهمید می تونین با آموزش و نگرشی درست از عهده ی یه سری از کارای جور واجور دیگه هم بر بیایید.

از شکست نترسین. از این بترسید که سال بعد هم دقیقا همین جایی باشین که الان هستین!

آدم نترس افسانه ای بیش نیس!
افراد موفق نترس و شگفت انگیز به نظر می رسن اما این چیزیه که بقیه می بینن. آدمای موفق هم در شروع، معمولی بودن و با ترکیبی از تمرین، سعی و زحمت به موفقیت دست یافته ان. افسانه ی آدمای نترس خیلی از ما رو محدود می کنه، چون باور داریم واسه موفق بودن باید نترس و به طور ذاتی شگفت انگیز باشیم. جربزه به معنی نترسیدن نیس بلکه یعنی با وجود ترس هامون، با اونا روبه رو شیم و از عمل کردن دست نکشیم؛ یعنی خود رو به رقابت بکشیم، در موقعیت رویارویی با ترس هامون قرار بگیریم و آخرسر با اونا روبه رو شیم. ترس واسه هر انسانی طبیعی، دوری ناپذیر و یکی از ویژگیای انسانی ماه. ترس در وجود همه ماست. هیچکی به همه بدون ترس زندگی نمی کنه اما بعضی یاد گرفتن ترس شون رو در آغوش بگیرن.

احمدرضا کرامت