افراد موفق بر افکار و هیجانات شون مسلط هستن و به محض اینکه افکار بد وارد ذهنشون می شن، اونا هر چیزی رو که توانایی شون رو واسه موفقیت در وظیفه ی الان به رقابت میکشه، از سرشون بیرون می کنن. اونا خودشون رو با افکار منفی معطل نمی کنن. با خودشون مثبت حرف میزنن و از خودشون خیلی انتقاد نمی کنن. اونا افکار منفی رو با اندیشه های خوب جانشین می کنن.

بیشتر کتابایی که واسه آشنایی با فلسفه نوشته شدن و کتابای خیلی خوبی هم در بین شون هست به شکل تاریخ فلسفه هستن و معمولا از یونان قدیم شروع به معرفی فیلسوفا و فلسفه خاص شون می کنن تا به فیلسوفان امروزی برسن.  اما کتاب “الفبای فلسفه” جزو معدود کتابای آشنایی با فلسفهه که به شکل “موضوعی” نوشته شده.

“نایجل واربرتون” (Nigel Warburton) که استاد دانشگاه آکسفورده  بیشتر نگرانی آشنا کردن خواننده با مسئله ها، برهانای فلسفی و نحوه فلسفه ورزی درست و به وجود آوردن فرهنگ نقد و تفکر نقاد تو ذهن خوانندهه، و روش اونم در این کتاب به این صورته که اول به معرفی مکتبا و حوزهایای جور واجور فلسفی می پردازه و بعد شروع به نقد و بررسی اونا طبق آرا و مضامین جور واجور می کنه و دیدگاه های موافق و مخالف با اونو توضیح میده.

واربرتون در مقدمه کتاب خود یکی از دلالیل مطالعه فلسفه رو این جور میگه:
“دلیل دیگری که میشه در تایید مطالعه فلسفه آورد بدین قراره که این کار راه مناسبیه واسه اینکه بیاموزیم چیجوری به شکلی روشن تر درباره طیف خیلی از موضوعات تفکر کنیم. روش تفکر فلسفی در بسیار از موقعیتای جورواجور سودمند میفته، چون با بررسی استدلالا له و علیه هر موضعی مهارتایی رو فرا می گیریم که قابل انتقال به بقیه ساحتای زندگیه.”

در این کتاب سوالایی مثل این مطرح و بررسی می شن:
فلسفه چیه؟
چیجوری در وسعت اخلاق، درست رو از نادرست تشخیص می دین؟
بعضی وقتا باید از قانون سرپیچی کنین؟ 
جهان واقعاً به همون صورتیه که تصور می کنین؟ 
می دونین که راه و رسم علم چیجوریه؟
ذهن شما جدا از بدن شماس؟
می تونین هنر رو تعریف کنین؟

 علی محمدی
کارشناس ارشد روان شناسی

تاریخ اندیشه_ تفکر سقراطی
تاریخ اندیشه_ تفکر سقراطی
همه شنیده ایم بعضی وقتا که آدمها میخوان همدیگه رو نصیحت کنن می گن “عاقل باش!”؛ یا “این تصمیمت عاقلانه نیس”؛ یا اینکه “عقلانی حرف بزن!”. حال می خوایم ببینیم که تعریف عقلانیت چیه. شخصی به نام “آلن دو باتن” (فیلسوف سوئیسی)در کتاب “تسلی بخشای فلسفه” به دنبال ارائه جوابی واسه این سواله. اون تأکید می کنه بیشتر مردم وقتی که راجبه عقلانیت صحبت می کنن “شرعی بودن” رو مورد توجه دارن. “آلن دوباتن” می گه این تعریف عقلانیت باعث می شه که هر بعضی وقتا کسی به شکلی متفاوت با ما فکر یا بکنه؛ از نظر ما آدم غیر معمولی و درنتیجه غیر خردمندی به نظر بیاد. اون نقل می کنه که وقتی سفید پوستها وارد قاره آمریکا شدن؛ سرخ پوستها رو دیدند که اصول غیر متعارفی داشتن؛مثلأ دماغشان رو سوراخ می کردن و دور آتیش می رقصیدند و به شکل متفاوتی لباس می پوشیدند. پس سفیدپوستان به ابن نتیجه رسیدن که اونا آدم نیستن بلکه موجود دیگری بین آدم و حیوان هستن! بدنبال این طرز تلقی، سفید پوستان بعنوان تفریح و سرگرمی مسابقه ی “شکار سرخپوست” برگزار می کردن! “آلن دوباتن” این رفتار رو به دلیل این می دونه که ما عقل و خردمندی رو جزو تعریف انسانیت دانسته و از طرفی رفتار غیر شرعی رو رفتارغیر عاقلانه ای میدونیم. پس هرکی که دارای رفتار غیر شرعی باشه از نظر ما غیر عاقله و حقوق بشر در مورد اون صدق نمی کنه! اون به ما تذکر میده که حواسمون باشه اگه آدمی از نظر عقاید, احساست یا رفتار با ما متفاوته اونو از حقوق انسانی ساقط نکنیم و قبول کنیم که علیرغم ظاهر متفاوت، این آدما هم از حقوق انسانی دارن.
“آلن دوباتن” بعد در جواب این سوآل که “اگه عقلانیت شرعی بودن نیس؛ پس چیه؟”؛ عقلانیت رو با سنت سقراطی معرفی می کنه. در سنت سقراطی، عقلانیت مساویه با critical thinking یا “تفکر نقاد”. یعنی اگه کسی توانایی نقد کردن داشته باشه میشه گفت که این فرد عقلانی رفتار می کنه. یعنی، در “راه و روش سقراطی “، زیر سؤال بردن پیش فرضا و عقاید و عادتها مساویه با عقلانیت.
پیش فرض چیه؟ پیش فرضا گزارهایی هستن که به شکلی بیان می شن که بدون اینکه مورد ازمون قرار گیرند قبول کرد می شن. مثلآ به یک نفر میگن که “اگه دروغگو باشی به جهنم می ری.” اینجا گزاره “جهنم هست” پیش فرض هستش. یعنی قبل اینکه بهشت و جهنم تعریف و اثبات شه؛ با این جمله که “اگه دروغگو باشی به جهنم می ری” از سوال “جهنم هست یا نه؟” عبور کردن؛ پریده ان! این پیش فرضه. پیش فرضا باعث “YES SET” می شن. YES SETیعنی این که ما به جای تصمیم گرفتن بین “بله” و “نه” نادانسته “بله” می گیم چون سوال به شکلی مطرح می شه که گویی ما قبلا “بله” گفتیم!. مثلاً می پرسن: “چایی می خورین یا میوه؟!” یعنی واقعا شما حق انتخاب “نسکافه” ندارین! با اینکه انگار فرد دارای حق انتخابه؛ ولی واقعا این میزبانه که براش تصمیم گرفته تا بین A و B یکی رو انتخاب کنه.YES SET یعنی حق انتخابایی به ما داده می شن؛ ولی عملآ پیش فرضایی هم به شکل غیرمستقیم و پنهونی به ما مجبور می شن! در اینجور شرایطی معمولاً ما نمیفهمیم که اساسآ مقدمه موضوع لازم به نقد داره. مثل اینکه از شما بپرسند که ” موافقید که خانوما هم اجازه انجام کارای مردانه ای مثل موتور سواری رو داشته باشن؟”… شما فکر می کنین که یا باید بگید “بله” یا “نه” و حتی فکر می کنین “من اجازه دارم که بگم بله یا نه!”. اما شخصی که این سوآل رو از شما پرسیده چند تا “بله” به خورد شما داده. یکی اینکه “رفتارها قابل تقسیم به زنانه و مردانه هستن.”؛ دوم اینکه “موتور سواری جزو رفتارای مردانهه.”؛ و سوم اینکه “ما (پرسنده) حق اجازه دادن یا ندادن داریم!”. در حالی که سوآل اصلی باید این باشه که “این حق از کجا اومده که شما به بقیه اجازه این رفتار رو بدین یا ندین؟!”
پس در روشYES SET به شکلی رفتار می شه که فرد یا گروه مورد نظر هر انتخابی کنن؛ به شما یک YES گفتن.YES SET فضاییه که در اون پیش فرضهایی به خوردتان داده می شه بدون اینکه از شما بپرسند با اون پیش زمینه ها موافقید یا نه .
روش سقراطی اینه که ما به شکلی سوآل کنیم که اون پیش فرضا و اطلاعات مخفی شده رو به ما نشون بده و “زبون خالی شده” رو به رقابت بکشه. از پایهً می گن که این مدل گفتگو که “آمایه ی آری” یکی از شکلای جور واجور اینه، مدل Impoverishedه یعنی مدل “خالی شده”. در این مدل، اطلاعات مهمی رو که شما واسه تصمیم گیری لازم دارین از شما دزدیده ان و عملآ اطلاعاتی به شما میدن که بخش مهمی از اونو حذف کردن.این بخشِ از مدل “خالی شده” یاImpoverished Model ، باعث محدود کردن در تصمیم گیری می شه. روش محدود کردن ایجاد کردن واسه انتخاباتون اینه که از یه جور زبون استفاده کنن. این روش (Impoverished Model)، یه جور بازی زبانیه که طی اون بدون اینکه شما بدونین، انتخاباتون به دیگری واگذار می شه؛ حال اون دیگری ممکنه یک فروشنده آبجو باشه یا یک نهاد سیاسی.
روش سقراطی روشیه که سوالات مخفی شده در Impoverished Model رو واسه شما روشن می کنه. سقراط این کار رو می کرد؛ یعنی در بازار شهر راه می رفت و مردم کوچه و بازار رو به رقابت می کشین. مثلآ می دید که در سنای آتن سناتوری سخنرانی می کنه و می گه: “شرافت ملی ما حکم می کنه که با اسپارت وارد جنگ شیم!”. اون وقت سقراط سؤال می کرد: “اول اینکهً شرافت یک ویژگی اخلاقی انسانیه یا این که می تونه قید نژادی، جنسی، ملی، شهری و… داشته باشه؟! یعنی ما شرافت ایرونی و شرافت افغانی و شرافت پاکستانی داریم؟!… یعنی شرافت در پاکستان یک معنا داره و در ایران یک معنا؟!”… اگه گوینده می گفت که: “بله…شرافت توانایی اینو داره که قید ملی بودن بخورد…”؛ اون وقت سقراط می گفت: “خوب، مشخص کنین که فرق شرافت ایرونی با شرافت پاکستانی و شرافت افغانی در چیه!” و اگه گوینده می گفت که: “نه، قید ملی بودننمی خوره.”؛ می گفت که: “پس به چه دلیل می گین شرافت ملی؟!…باید بگید شرافت. اما شرافت حکم می کنه که دو تا کشور با هم بجنگن؟!!… اصلاً خود شرافت چه تعریفی داره؟ شما چیجوری بین دو نفر آدم می تونین بگید که این یکی شریفه و شرافت داره و اون یکی نه؟!”… اما اگه گوینده می گفت که: “شرافت اصلآ تعریفی نداره و بحث ای حسیه. یک نفر رو می بینیم و از آن حس منفی می گیریم و می فهمیم که آدم غیر شریفیه!”؛ اون وقت می گفت: ” الان من حسی دارم که می گویدورود به جنگ بیشرفانهه , حالا چه ابزاری هست که بفهمیم حس شما درسته که ورود به جنگ رو نشونه شرف میدونید یا حس من که ورود به جنگ رو بی شرفی می دونم؟!!”…
خیلی از بیماران به ما مراجعه می کنن و معمولآ اولین جمله شون اینه که: “افسرده ام” . حالا اگه سوآل شما این باشه که: ” از کی افسرده شدی؟”؛ وارد بازی اون شدین. یعنی قبول کرد اید که افسردگی در اون هست؛ یعنی پیش فرض رو قبول کردین. واقعا، سوآل شما باید این باشه که: “افسردگی از نظر شما یعنی چه؟ و شما از کجا فهمیدین که افسرده شدین؟ کسی اینو به شما گفته؟ حسی پیدا کردین؟ فیلمی راجبه افسردگی در تلویزیون دیده اید؟…”. اینجا هم با همون سوآلات سقراطی به جای اینکه در دام بازی بیافتیم؛ بیرون اون وای میستیم و بازی رو نقد می کنیم.
آخرسر، این در بازار راه رفتنا و به رقابت کشیدنای مردم به وسیله سقراط باعث این شد که اول اینکهً خیلی از مردم اونو دوست نداشتن (در شهر آتن، سقراط رو “خرمگس” می نامیدن؛ چون مثل خرمگس نمی گذاشت که مردم چرتشان رو بزنن!!). دوم اینکهً و مهمتر از آن این بود که سقراط رو به جرم به انحراف کشیدن نسل جوون از روش استرس افکار عمومی و نشر اکاذیب، به دادگاه کشیدن و حکمش هم جام زهری بود که به دستش دادن و باید می خوره… شاید اولین شهید راه عقلانیت و فلسفه سقراط باشه؛ آنهم به دلیل استرس افکار عمومی!
یکی از ویژگیا و تفاوتای جامعه مدرن با جامعه پیش مدرن اینه که شما در جامعه مدرن توانایی اینو دارین که سقراط وار عمل کنین. یعنی می تونین هر گزاره ای که به شما داده شده رو زیر سوآل ببرین. چیزی که بعنوان “آزادی بیان” شناخته می شه؛ یعنی داشتن این اجازه که همه گزارهای قبول کرد شده ی شرعی و فرهنگی و تاریخی رو زیر سوال ببریم.
مثلآ سالهاست در آمریکا قبول کرد ان که سه نفر با آپولو 11 به ماه رفتند و پرچم آمریکا رو در کره ی ماه نصب کردن و ماه به تصرف بشر در اومد… اما در بیست سال ی گذشته گروهی این موضوع رو زیر سوآل بردن و ادعا می کنن که ممکنه تموم این ماجرا یک بازی تبلیغاتی بوده باشه!… یا اینکه بازم در آمریکا که داستان رسمی و قرائت رسمی حکومت و اینه که برجهای دوقلو در 11 سپتامبر 2001 به وسیله القاعده منفجر شد؛ می بینین که خیلی از افراد کتابها و مقالاتی نوشتن که این موضوع رو زیر سوآل بردن و می گن که عامل اصلی این اتفاق خود پنتاگون بوده؛ یا طرح وزارت خارجه یا CIAبودهه!من هیچ اطلاعاتی در مورد ی پروژه سفر به ماه یا انفجار برجای دوقلو ندارم ولی به عنوان یک معلم تفکر نقاد از این که در یک جامعه بشه “قرائت رسمی” رو زیر سوال برد خرسند میشم چون اگه در جامعه ای بشه قرائت رسمی رو زیر سوال برد و هیچ گزاره یا شخصی معاف از زیر سوآل بردن و به رقابت کشیده شدن نباشه؛ در اون جامعه راه و روش عقلانیت سقراطی حاکمه.

مطلب مشابه :  تلقین تلقین تلقین !!! همه چیز درباره تلقین