مطالعه موفق با تمرکز

از یکی از فیلسوفان و مرتاضان هندی پرسیدند : پس از این همه علم و فرزانگی و ریاضت هنوزم به ریاضت مشغولی ؟ گفت : آری . گفتن : چیجوری ؟ گفت : وقتی غذا می خورم فقطً غذا می خورم و وقتی می خوابم فقط می خوایم

موفقیت زندگی روزانه ما کاملً به میزان تمرکز ما بر امور روزانه رابطه داره.

تموم نوابغ جهان کسائی بودن که از قدرت تمرکز فوق العاده ای بهره مند بودن.

موفقیت یعنی تمرکز , تمرکز , تمرکز

جمع کردن حواس یک مهارت بی چون و چراه که احتیاج به یاد گرفتن و تمرین دائمی داره

اگه شما روشای کاربردی رو چند روزی تمرین کنین و بعد رهایش کنین نتیجه همون می شه که حالا بهش گرفتارید . تمرینات رو با صبرو حوصله کافی انجام بدین آروم و منظم پیش برید . لرد بایرون می گه واسه پیشرفت و به روزی سه چیز لازمه اول : همت دوم : همت سوم : همت . اگه مصمم هستین تمرکزتان بهتر شه تمرینا رو انجام بدین .

جمع کردن حواس یعنی عوامل حواس پرتی . با به کمه کم رساندن و با تمرینایی که جلوتر توضیح میدیم شما می تونین عوامل حواس پرتی خود رو کمتر کنین .

استعداد بالقوه جمع کردن حواس در همه هست و مثل هر استعداد دیگری میشه اونو در خود رشد داد و پروراند .

تمرین :

زمان مشخصی رو انتخاب کنین هر زمانی که دوست دارین مثلاً ده شب تا ده و ده دقیقه به مدت یک ماه تموم به یک موضوع ویژه فکر کنین . فکر کنین 4 الی 5 شب به یک تصویر ثابت فکر کنین زمانی تصویر رو عوض کنین که احساس کنین این تصویر دیگه در شما ایجاد انگیزه نمی کنه و تکراری شده سعی کنین که فکرتون منحرف نشه به مرور می کنین که کم کم میزان انحرافای ذهنی شما کاهش پیدا میکنه طوری که در روز بیستم حتی کمتر از پنج بار در طول ده دقیقه فکرتون منحرف می شه . فراموش نکنین که ادامه یک ماهه در این تمرین بسیار دارای اهمیته .

نکته دیگه حتماً به موضوع مورد علاقه خود فکر کنین به ویژه در روزهای اول تمرین چون که هر چیزی که مورد علاقه س خود به خود ایجاد تمرکز میکنه . مرحله اول تمرین مثلاً به یک سیب نگاه کنین تا زمانی که ده دقیقه تموم شه دیدن یک جسم با چشم بسته بعد از چند روز ، دیدن وسایل با چشم باز و فکر کردن بهش ، وقتی که احساس کردین در این کار مهارت پیدا کردین همون جسم یا یا شی ء دیگه ار تو ذهن خود ببینین و بهش فکر کنین . در حالی راحت بشینین چشمان خود رو ببندید و به تصویر ذهنی خود توجه کنین هر بار که ذهنتون فرار می کنه به تصویرها و افکار دیگه مایل می شه با تلاشی ساده و آروم به تصویر ذهنی خود برگردید . مرحله دوم تمرین ، کمی اونو واسه خود
سخت تر کنین . اینک به اسامی معنی توجه کنین . به محبت ، فداکاری ، خشم . چون اسمای معنی تصویر عینی ندارن ، بهتره که اونا رو در وجود یک شخص مورد علاقه ببینین مثلاً شادی رو در چهره دوستان و فداکاری رو در چهره مادر و …… . تمرکز پیدا کردن بر اسامی یعنی ، قدرت تمرکز فکر شما رو بسیار عالی می کنه به شرط اونکه در مراحل 1 و 2 تمرین مهارت کسب کرده باشین در روزهای آخر شما می تونین به مفاهیم گسترده تر و عمیق تری که تصاویر دنباله داری رو شامل می شن فکر کنین البته به شکل منظم . مثلاً جنگ معنی گسترده ایه که تصاویر زیادی رو تو ذهن شما تداعی می کنه . مثلاً حمله هواپیماها ، بمباران ، خشم افراد . این تصاویر دنباله دار رو با یک نظم ثابت و مشخص تو ذهن خود بیارین .

سئوال : در مرحله اول تمرین ممکنه با این سئوال روبرو شید که مثلاً وقتی سیب رو می بینین به چند چیز اون فکر کنیم ؟ ما با تاکیدً جواب می دیم به هیچی : فقط تصویر رو ببینین فکر خودی به خود ساخته میشه . رنگ ، شکل ، کلهای کوچیک اندازه ، نوع و …..

بیشتر مردم جهان با تلقین نا درست و تخریب کننده ذهن خود و بقیه رو نابود می کنن انگار که خود مامور تخریب
خود ودیگران هستن اصلا تلقین به نفس چیه؟وبه طور صد در صد ناخوداگاه بقیه و خودشون رو مریض
می کنن
حتما میپرسید مگه میشه که ما مسبب مریضی خودمون باشیم؟! جواب: البته به طور قطع و یقین؛ هر
اتفاقی که واسه شما میافتد شما با تلقینات منفی اون اتفاقات رو واسه خودتون ودیگران به وجود اوردین
وبعضیا که تعدادشان کمه با تلقینات مثبت ودرست زندگی خود و بقیه رو بهشت میکنن
اصلا تلقین چیه وچه طور به وجود مییاد؟
تلقین به چه معناست؟
ما برااساس باورها وتجربهای قبلی که داشته ایم( چه درست وچه نادرست)چار چوبای ذهنی واسه
خودمون ساخته ایم وفکر می کنیم که اون باورها واقعیته واصرار داریم که اون باورهای قبلی رو یک حقیقت
بدونیم
(شما چه بگید می تونم وچه بگید نمی تونم در هر دوصورت حق باشماست)
ما در وجود خود دو ضمیر داریم یکی اگاه و دیگری ناخود اگاه وضمیر اگاه ما تجربه میکنه و بعد از چند روز ان
تجربه رو به شکل یک باور به ضمیر ناخوداگاه میفرستد تا در اونجا بایگانی شه
وهر زمان که به مشکلی مثل ان برخورد کنه به طور ناخوداگان باور از بایگانی ذهن بالا میاید تا دوباره
ضمیر اگاه از ان استفاده کنه
حالا چن تجربه قبلی درست ومثبت بوده چه نادرست ومنفی به عنوان یک باور در اعماق وجود شما ثبت
شده و منبع شما شده وهر مورد مشابهی که میبیند به خود تلقین می کنین
که دیدی من درست فکر میکردم وان باور رو قوی تر می کنین
مثلا افراد منفی یک بار شکست عاطفی یا مالی خوردن اینقدر به ضمیرناخود اگاه خودشون تلقین میکنه
که من دیگه نمی تونم کمر راست کنم یا دنیای نامردیه یاادم خوب و صادق دیگه پیدا نمیشه
واینقدر با تلقینات منفی خودشون رو بمب باران می کنن که ذهنشون ؛ اونها رو شکست خورده باور میکنه و
دیگه قدرتی در خودش احساس نمی کنه تا دوباره بایستد
و مشکلات رو از سر راه برداره این افراد گرفتار شکلای جور واجور بیماریای جور واجور می شن وسیستم ایمنی بدنشون
نابود میشه ولی افراد مثبت نگر با تلقینات مثبت نیروی داخلی خودشون رو دوباره زنده می کنن
مثلا به خود تلقین می کنن شاید زخمی به وجود بیاد وخونریزی کنه وپس از یه مدت خوب شه البته جای
زخم خواهد موند ولی لازم نیس همیشه درد داشته باشه یا به خود تلقین می کنن:
کودک من واسه راه رفتن صد بار زمین خورد و دوباره بلند شد و اونقدر زمین خورد وبلند شد تا روش راه رفتن
بدون زمین خوردن رو یاد گرفت ایا من از ان کودک کمترم ؟؟؟
یا مشکلات واسه آدم زندهه ومنم زنده ام ومشکلات رو حل میکنم
مثلا تجربه کرده بودیم که وقتی گرفتار یک مریضی سخت شده بودیم به دکتر رفتیم و سالم شدیم تا اینجای
کار مسئله ای نیس
تلقین قدرت ماورائ
تلقین قدرت ماورا
یه دسته از افراد فقط وقتی دچار مریضی سختی باشن به دکتر میروند ودر بقیه موارد جزئی تلقین به
بهبودی میکنن و به بدن خودشون اجازه می دن تا سیستم ایمنی بدنشون بیماریای کوچیک رو درمان کنه .
و دسته دوم؛ مشکل از اینجا شروع میشه این افراد اینقدر به خودشون تلقین منفی میکن که من بدون دکتر
خوب نمی شم که این فکر به فکر وسواس تبدیل میشه
وبرای کوچیکترین درد یا ناراحتی راهی دکتر می شن یا به خود تلقین میکنن دیدی فلانی سر درد داشت
سرطان گرفت. منم که سر درد دارم حتما سرطان دارم وجالب اینجاست
که این افراد همیشه مریض خواهند موند و تلقینهای منفی جالبتری هم میکنن مثلا من تا ۴تا امپول فلان
نزنم خوب نمی شم ؛یا من سرما خوردگیم؛
ده روز ادامه داره خوب ضمیر ناخود اگاه یا کودک درون هر دو مورد تلقین منفی ومثبت رو میشنوه وبرای این
که حرف صاحبش دوتا نشه هر دو رو کامل انجام می ده
ایا راهی هست که فردی قوی وبا اراده وتوانایی شیم؟؟؟
البته؛ هست فقط کمی مشکله؛ ولی شدنیه. با برنامه ریزی دوباره تلقیناتی که به خودمون
میکنیم باید یاد بگیریم فقط تلقینات مثبت وسازنده ونیرو بخش به ضمیر ناخوداگاهمان بفرستیم
باید فهرستی از تموم تلقینات منفی که به خودمون میکنیم به دست بیاریم واین کار یک هفته وقت میگیرد
وبعد اونها رایکی یکی روی ورقی بنویسیم.
البته واسه هر باور یا تلقین منفی یک روز اختصاص بدیم بعد سراغ بعدی بریم واون باور یا تلقین منفی رو
مشخص در یک قطعه کاغذ بنویسیم
وبا صدای بلند بخونیم وبعد ان کاغذی که باور غلط مون روی ان نوشته شده رو اتش بزنیم وبا صدای بلند
نفرت خودمون رو از این باور بگیم وبعد ان کاغد سوخته رو در فاضلاب بندازیم
وبگوییم این باور منفی رو به زباله دان انداختم ودیگر ان رو نمی خوام ویک باور مثبت مخالف اون باور منفی
بسازیم وبگوییم از این لحظه این باور رو می خوام وتا روز بعد ان باور مثبت رو تکرار کنیم
مثلا روی کاغذ نوشته ام من خجول وترسو هستم با صدای بلند میگم من این باور رو نمی خوام واتش
میزنم وفریاد میکشم من اینن باور غلط رو در فاضلاب آزاد میکنم واو رو نمی خوام
( باید اونقدر جدی باشی ومنقلب شی وچنان هیجان زده رفتار کنی که اعماق ضمیر ناخوداگاهت باور کنه
که در توانقلابی اتفاق افتاده واراده کردی که این باور چندین ساله رو آزاد می کنی)
ودر ادامه میگی من بسیارجسور وبی باک وسخنور هستم و تا روز بعد این جمله مثبت رو هزاران بار
درذهنت تکرار کنی
والی اخرهر روز یکی از باورهای تضعیف کننده رو آزاد میکنیم و یه تلقین مثبت جانشین ان میکنیم. من قول
می دم بعد از مدت کوتاهی از خودتون وافکارتان لذت ببرین و به خودتون افتخار کنین
تلقین
تلقین
شاید هزاران بار این کلمه رو شنیده باشین. از هر سخنران انگیزشی گرفته تا مدرس بخش بازاریابی هم از این
کلمه استفاده کرده.
به چه دلیل اینقدر زیاد این کلمه به کار میرود؟ اثر اونم زیاده؟ یا خرافات؟
باید به عرض تون برسونیم که این کلمه واقــــعا خوبه و قدرت غیرقابل تصوری داره !
اصلا خرافات نیس؛ چون محققان بزرگی مثل انیشتین، نیوتن یا روانشناسان بزرگی مثل
فروید در نوشته هاشون به قدرت باور و تلقین اشاره کردن و البته همه پیامبران با روش تدریس
خودشون یکی از اصولی که به آدما یاد گرفتن این بود : “باور کنین تا ببینین…”
” هر چیزی که هستیم، همانه کندیشیده ایم.
ذهن همه چیزه. هرآنچه رو باور کنیم، همون میشیم. ”بودا
شاید بپرسید «اصلا تلقین چیه؟» … سخت نیس چون تلقین فقط یک جمله س ! به همین سادگی.
اما این جمله ساده می تونه آینده یک کودک رو بسازه (و یا اونو ویرون کنه) یک جمله ساده اونقدر تاثیری عمیقی
در ناخودآگاه آدم داره که زبده ترین روانشناسان هم (تقریبا) نمی تونه اونو از ضمیر ناخودآگاه بیرون کنن…
شما در طول روز هزاران هزار از این جملات رو خودتون به خودتون میگین و چند صد تا هم از بقیه
میشونید؛
این یعنی اگه کنترلی بر اونا نداشته باشین خیلی راحت می تونن راه زندگی شما رو تغییر بدن ! بیهوده
نیس که در هر درسِ موفقیت زندگی از روانشناسان یا مدرسان و افراد موفق (مثل وارن بافِت) یکی از
درسای مهم، «انتخاب دوست درستِ» است
به چه دلیل باید دوستان بازنده تون رو ترک کنین !
شما اگه زمان تون رو با فردی که کامل در حال گفتنِ جملاتِ منفی و خراب کننده س، سپری کنین این جملات در
ضمیر ناخودآگاه شما مینشیند و به سختی میتونین اونو عوض کنین.
یک مثال ساده اینه : شما در طول روز یه ریز به خودتون بگید «امروز روز خوبیه.» حتی اگه
روز خوبی هم نباشه کم کم اونو احساس می کنین که نکنه «روز خوبیه» و شما خبر ندارین؟ به
همین راحتی !
اما در این مقاله می خوایم قدرت استفاده از تلقین رو به شما بیاموزیم،
ذهن و بدن چه جوری کار میکنه؟ به چه دلیل ضمیر ناخودآگاه اینجور مهمه؟
چه جوری از ضمیر ناخودآگاه به نفع خودمون استفاده کنیم؟
تلقینا چه جوری کار می کنن؟
چه جوری با قدرت تلقین پول بیشتر / روابط بهتر و زندگی خوشحال تر داشته باشیم؟
تلقینا خوب چه جوری بر زندگی ما اثر میگذارند؟
واسه شروع اجازه بدین سیستم ذهن/بدن آدم رو براتون توضیح دهم :
آدم تشکیل شده از ذهن و بدن.
ذهن آدم از دو قسمت تشکیل شده : ضمیر آگاه / ضمیر ناخودآگاه
ضمیر آگاه ۱۰% از تاثیرات رو در زندگیتون داره و همون ذهنیه که هنگام فکر کردن با اون کار می کنین.
هنگامی که مطلبی جدید یاد میگیرید ضمیر آگاه شما فعاله. این ضمیر قدرت این رو داره که اطلاعات
دریافتی راقبول یا رد کنه.
قدرت انتخاب افکار رو داره و می تونین احساسات رو بررسی کنه، اما روی تصمیمگیریا و باورهایتان قدرت
کمی داره.
ضمیرناخودآگاه ۹۰% از فعالیت ذهن ما رو به خود اختصاص می ده. تقریبا بیشتر کارایی که در طول روز
انجام میدین، بدون فکر کردنه و ضمیرناخودآگاه شما به شما کمک میکنه تا اون کار رو انجام بدین.
مثلا، وقتی می خواید راه برید شما اینطوری فکر نمیکنید « اول عضله پای راست ام رو منقبض
کنم، استخون ران ام رو کشیده و به طرف بالا بیارم،
با چرخش باسن زانوی پای چپ ام رو با زاویه ۴۰۰% جمع میکنم بعد عضله پای راست ام رو منبسط
میکنم و …» تا اینکه بخواهید یه قدم وردارین !
شما یک بار وقتی بچه بودین واسه یادگرفتن این افکار رو در ضمیرناخودآگاه تون ضبط کردین و بعد از اون تموم
کارا رو ضمیرناخودآگاه تون خودش انجام داده…
اما جالبه بدونین ضمیر ناخودآگاه قدرت انتخاب نداره ! بررسی نمی کنه، قدرت اجرایی بالایی داره و هرآنچه
بهش بدین قبول میکنه.
کارآفرینانی که ثروت میلیونی دارن میزان IQ اونا عددی معمولیه !
اما این افراد در کودکی مورد خطاب جملاتی مثبت و امیدوار کننده بودن و باعث شده اونا باور کنن
که شخص بزرگی می شن (و شدن… ! مثل ادیسون که می تونین زندگینامه اونو بخونین بسیار جالب
است.)
شما هنگامی که یک جمله رو یه بار ادا می کنین، ضمیر آگاه شما روی جمله قضاوت میکنه و با توجه به
جملاتی که ضمیرناخودآگاه نسبت بهش واکنش می ده، یا اونو قبول میکنه یا نمی کنه.
اما اگه جمله ای رو چندین بار در چندین ساعت جور واجور روز بگید ضمیرآگاه شما قادر به جلوگیری از اون
نمیشه و کار رو به ضمیرناخودآگاه می سپارد.
ضمیر ناخودآگاه هم بعد از چندین بار تکرار اونو قبول میکنه، چون قوه ی تشخیص درست یا غلط رو نداره
! ضمیرناخودآگاه شما فقط اجرا میکنه
و نمی تونه تشخیص بده این جمله ای قراره تبدیل به باور شما شه به نفع شماس یا به ضرر شما…
و بعد با تکرارای دوباره در طول مدت طولانی این جمله و این فکر وارد قسمت اولویتا برتر
ضمیرناخودآگاه میشه و خیلی راحت زندگی شما رو طبق اون جمله پیش می بره.
مثلا، همین الان چند بار با خودتون این جمله رو تکرار کنین : «من عاشق خود هستم.»
چه احساسی به شما دست داد؟ اگه تا به حال مثل این جمله ها (مثبت) واسه تقویت عزت نفس تون
بکار نبردید شاید احساسی بد پیدا کردین… انگار لیاقت این جمله رو نداره ! می دونین به چه دلیل ؟
چون، ضمیرناخودآگاه شما این جمله رو با جملات قبلی (که شاید منفی بودن) مقایسه میکنه و به شما
احساسی بد می ده، این یعنی به شما میگه «این جمله با جملات قبلی فرق میکنه !!!!»
و این احساس ناراحت و پریشون باعث میشه اونو نخواهید قبول کنین.
می دونین طبق نظریه روانشناسان به چه دلیل افراد فقیری که در قرعه کشی پول زیادی بدست می یارن خیلی زود
اونو از دست می ده؟
چون اونا همیشه باور داشتن لیاقت پول زیاد رو ندارن (ضمیر ناخودآگاه شون دیگه واسه اونا انتخاب میکنه…)
اما شما باید یادتون باشه :
تلقین
تلقین
«هرآنچه رو که در مرکز توجه تون بذارین و چندین بار در چند ساعت جور واجور تکرار کنین
در ضمیر ناخودآگاهتان ریشه می ذاره…»
افرادی که به سختی وزن کم می کنن اول باید باور کنن که می تونن لاغر باشن
افرادی که همیشه در امتحانات نمرات بدی داشتن باید باور کنن که لیاقت نمره بالاتر رو دارن
افرادی که باهوش هستن قبلا باور کردن که می تونن سریع تر و بهتر مسائل رو بفهمن
یک سوال رقابت برانگیز از شما داریم :
این افراد چاق بودن و بعد باور چاق بودن رو قبول کردن؟
یا باور چاق بودن رو قبول کردن و بعد چاق شدن و چاق ماندند؟
در تفکر سیستمی (که از اینجا می تونین این دوره صوتی رو رایگان اونو دانلود کنین) :
«اگه A دلیل B باشه… شاید B هم باعث تقویت دلیل Aه.»
یعنی این افراد بعد از اینکه باور رو قبول کرد ان که چاق هستن، بعد از اون با گفتن این جمله که من چاق
هستم و به سختی وزن کم میکنم باورشون رو تقویت کردن طوری که هر دارو، رژیم، عمل و …
هم بکنن تازمانی که باورشون عوض نشده باشه، هیچ تاثیری بر بدنشون نمی ذاره (هر
تاثیری هم موقتی هستش)
باور ما و جملاتی که در ضمیر ناخودآگاه ما هست مادام در حال تصحیح زندگی و افکار ما با اون جملات
است. طوری که اونو ملاک اصلی قرار داده و خیلی کم خلاف اونو قبول میکنه.
اما واسه شروعِ شخم زدنِ ضمیرناخودآگاه بهتره کارای زیر رو انجام بدین :
از امروز به دقت روی جملاتی که روزانه با خودتون در حال صحبت هستین تمرکز کنین و اونا رو شناسایی
کنین. آشنایی در حال چه گفتگوی داخلی هستین. اگه جملات شما منفی بود
(مهم نیس درسته یا غلط) اونو یادداشت کنین(۱) و فعل اونو تغییر بدین تا مثبت شه(۲۲) بعد دوباره
اونو چندین بار بخونین.
مثلا : «من چقدر دست و پا چلفتی ام» -> «من چقدر زرنگ و تیز هستم.»
بعد از انجام این کار، روزانه به شکل آگاهانه چندین بار این جملات رو تکرار کنین. امکان داره اول احساس
بدی به شما دست بده که عالیه،
چون نشون می ده واقعا این جملات ریشه در تفکرات قدیم ضمیرناخودآگاه تون دوانده و شما در حال تغییر اون
هستین.
در روز صبح هنگام بیدار شدن، عصر و شب قبل از خواب جملاتِ مثبتی رو با خود تکرار کنین. جملاتی مثل :
من عالی هستم
زندگی من فوق العاده س
چقدر زندگی ام رو دوست دارم
من عاشق خودم هستم
من تواناییای فوق العاده زیادی دارم.
من هوش فوق العاده خوبی دارم
گرفته شده از قدرت باورنکردنی تلقین (چه جوری از اون استفاده کنیم؟)
قوانین تلقین به وسیله دکتر امیل کوئه داروساز و روان شناس فرانسوی پایه گذاری شدن. در ادامه میگیم که تلقین چیه؟ و قوانین تلقین چیجوری به وسیله دکتر امیل کوئه بیان شدن.

مطلب مشابه :  تصویر سازی برای رسیدن به هدف معجره می کند !!!

دکتر کوئه روزی در داروخونه خود مشغول کار بود که یکی از بیمارانش با عصبانیت وارد داروخونه شد و با همون حالت شروع به اعتراض کرد و گفت: آقای دکتر تموم داروهایی که به من دادین بی اثر هستن و هیچ تاثیری روی مریضی من ندارن.

قوانین تلقین دکتر امیل کوئه

در زمانی که اون داشت اعتراض می کرد انگار چیزی یا کسی تو ذهن دکتر کوئه گفت: داروی قبلی مریض رو بگیر و با کپسول و رنگ دیگری به مریض بده و بهش بگو که این دارو، داروی جدیدیه که بیماران زیادی رو درمان کرده.

اون اینجور کرد داروی قبلی رو با پوشش و رنگ متفاوتی به مریض داد وبه اون گفت که دارویی که به تو میدم تازه دستم رسیده، مطمئن باش که این دارو مریضی تو رو درمون می کنن.

مریض دارو رو با این تصور که حتما بیماریش با داروی جدید بهبود پیدا می کنن، داروخونه رو ترک کرد.

اثر تلقین
پس از چند روز مریض دکتر کوئه با خوشحالی برگشت و به دکتر گفت: آقای دکتر از شما به دلیل داروی جدید ممنونم. داروی جدید مریضی منو درمون کرده.

دکتر امیل کوئه از اینکه داروی قبلی تونست مریضی اونو درمون کنه بسیار تعجب کرد. این همون داروی قبلیه، چیجوری قدرت درمان مریضی با عوض کردن کپسول دارو زیاد شده؟ حتی خودش به دارو مشکوک شد و اونو در آزمایشگاه خود آزمایش کرد.

بعد از اینکه مطمئن شد دارو همون داروی قبلیه به این نتیجه رسید که جملاتی که به مریض گفته باعث درمون مریض گردیده.این اولین جرقه ای بود که تو ذهن دکتر امیل کوئه خورد.

مطلب مشابه :  برای تقویت حافظه خود به فعالیت‌های پیچیده نیاز ندارید

ولی اتفاق دیگری هم افتاد که باعث شد این نکته به شکل جدی تری از طرف دکتر کوئه پی گیری شه.

زمان برنامه ریزی ذهن ناخودآگاه
در یکی از روزها موقع صبح موقعی که پسر دکتر کوئه از خواب بیدار شد، دکتر کوئه به دلایلی شروع به پرخاش کرد و با عصبانیت به سر پسرش داد زد و اونو سرزنش کرد.

پس از این کار اون پسرش رو زیر نظر داشت و فهمید که تا چند روز شخصیت پسرش به هم ریخته و حال اون به خاطر این به اونو شدست.

اون در روزها و ساعات دیگری هم فرزندش رو با عصبانیت سرزنش کرده بود ولی حال اونو اینطور به خاطر این بهش رو نکرده بود. واسه اینکه مطئن شه در روز دیگری و همون ساعت یعنی اول صبح موقع بیدار شدن پسرش دوباره این کار رو تکرار کرد و به همون نتیجه رسید.

یعنی مشاهده کرد که تا چند روز پس از این ماجرا حال پسرش دگرگونه و این جرقه دوم بود که تو ذهن کوئه خورد.

دکتر کوئه پس از اتفاقی که افتاد به این نتیجه رسید که هروقت در اول صبح موقع بیدار شدن از خواب و یا در آخر شب موقع خوابیدن جملات مثبت و یا منفی به کسی گفته شه ذهن اون تا چند روز درگیر اون جمله هستش.

اون فهمید که در این ساعات ذهن ناخودآگاه افراد در بیشترین حالت برنامه پذیریه.در این ساعتها میشه با تلقینای مثبتی ذهن مریض رو برنامه ریزی کرد.

هیپنوتیزم بهترین حالت برنامه ریزی ذهن ناخودآگاه
دکتر کوئه پس از پی بردن به اینکه ذهن آدم می تونه در ساعات و لحظه های نامبرده، بهتر و مفیدتر برنامه ریزی شه. با این تصور اون به بیمارانش می گفت: هنگام صبح در موقع بیدار شدن و یا آخر شب موقع بیدار شدن جملات مثبتی رو به خود بگن و با این کار می تونن تصور مثبتی رو نسبت به درمان بیماریشان بسازن.

مشکل دکتر کوئه این بود که در این لحظه ها نمی تونست کنار بیمارانش باشه و ذهن اونا رو در اون موقع برنامه ریزی کنه، پس دنبال چیزی و یا پدیده ای می گشت که بتونه ذهن ناخودآگاه افراد رو به بالاترین حالت برنامه پذیری وارد کنه.

اون پس از یه مدت با پدیده ای به نام هیپنوتیزم آشنا شد و متوجه گردید که ذهن آدم موقع هیپنوتیزم بالاترین موقعیت برنامه پذیری و تلقین پذیری رو داره. پس از اون بیمارانش رو هیپنوتیزم می کرد و جملات و کلمات مثبتی رو به اونا تلقین می کرد و اونا رو درمون می کرد.

قوانین تلقین

دکتر کوئه پس از تحقیقات زیادی کنجام داد، دونست که تلقین چیه؟ و قوانین تلقین رو پایه گذاری کرد و این قوانین رو در سه بند منتشر کرد که در ادامه به معرفی اونا می پردازیم.

۱-قانون توجه تمرکز یافته
دکتر کوئه گفت که اگه کسی چیزی رو تو ذهن خود مرور کنه و بهش بها بده این تصور کم کم جزئی از شخصیت اون می شه و در وجود اون نمود می کنه پس اگه کسی پیش خود فکر کنه که می تونه کاری رو بکنه و بهش توجه کنه اون کار رو انجام می ده و به نتیجه ای که در ذهنش بهش باور داشته می رسه.

و اگه کسی خلاف این تصور بکنه، یعنی این تصور رو داشته باشه که توانایی انجام کاری رو نداره، پس به تصور خود جامعه عمل می پوشونه و قادر بنجام اون کار نمیشه.

۲-قانون اثر مخالف
این قانون می گه: اگه کسی به عملی نبودن کاری ایمان داشته باشه ولی واسنجام دادن اون کار اقدام کنه، هرچه بیشر سعی کنه کمتر نتیجه میگیره.

۳-قانون اثر عاطفی و هیجانی
معنی این قانون اینه که اگه تلقینی با عاطفه و هیجان همراه باشه اون تلقین قدرت بیشتری میگیره و در آخر با شدت زیادی انجام میگیره.

مثلا اگه پدر یا مادر شما و یا کسائی که شما علاقه و عاطفه زیادی به اونا دارین انجام کاری رو از شما بخوان شما هر چند که دوست ندارین اون کار رو انجام بدین ولی به خاطر اینکه این کار خواسته کسیه که شما اونو خیلی دوست دارین این کار رو انجام میدید. نمود این قانون در نامزدها و همسران خوب قابل لمس و مشاهده س.

حال که دونستید تلقین چیه؟ و چه کاربردهایی می تونه داشته باشه، می تونین زندگی خود رو طوری برنامه ریزی کنین که از اونا در پیش برد اهداف مثبت زندگی خود استفاده کنین.

حالا میدونید که درگیری و پرخاش کردن در اول صبح کاریه که ذهن شما رو تا چند روز به هم می ریزه، پس به احتمال زیاد این کار رو انجام نمی بدین. این رو میدونید که واسنجام کاری باید باور انجام اون کار در ذهنتون پرورش یابد.

متوجه این نکته شدین که اگه مادرتان و یا پدرتون و یا هرکی دیگری که بهش علاقمندید کاری رو از شما بخواد به طور قطع اون کار رو انجام میدید. اینا همه نشون دهنده قدرت نا تموم ذهن ناخودآگاه آدم رو به نمایش می ذارن.

زیادن افرادی که نمی دونن تلقین چیه؟ اونا نمی دونن که تلقینا چقدر می تونن روی زندگی اونا اثر بذارن. اونا از این که تلقینا می تونن زندگی اونا رو نابود کنن و یا زندگی اونا رو بسازند بی خبرند.

اگه اونا بدونن تلقین چیه؟ و چیجوری میشه از قدرت نا تموم تلقین واسه جلو بردن کارای خود استفاده کنن هیچ موقع در زندگی خود تحت اثر کلام منفی خود و بقیه قرار نمی گرفتن.

اثر تلقین در زندگی افراد
بعضی وقتا خود ما هم در زندگی خود با قدرت تلقینا به شکل ناخواسته درگیر هستیم. زمانی که به خودمون می گیم نمی تونیم و توان انجام فلان کار رو نداریم دقیقا داریم به خودمون تلقین می کنیم. اونم تلقین منفی. شاید شما نمی دونستید که تلقین چیه؟ و چه قدرتی داره.

ولی الآن با خوندن این مقاله با تلقین آشنا شده و به قدرت ناتموم تلقین پی بردید. حال که دونستید تلقین چیه؟ و چیجوری میشه از قدرت تلقین واسه افزایش کارایی ذهنی و جسمی خود استفاده کرد طوری که در زندگی به خواستهای خود رسید، می تونین از کلمات تأکیدی مثبت واسه تلقین خود استفاده کنین.

خیلی از روانشناسان فکر می کنن که کلمات تأکیدی مثبت می تونن به عنوان تلقین استفاده شن و انرژی بخشی این کلمات می تونه طوری باشه که ذهن و جسم رو درگیر خود کنه.

به چه دلیل باید از کلمات منفی و انرژی بر واسه تلقین خود استفاده کنین در حالیکه کلمات تأکیدی مثبت می تونن توان و قدرت جسم و ذهن شما رو چندین برابر کنن.

شاید بارها واسه شمام اتفاق افتاده باشه که با تموم توان خود واسنجام کاری اقدام کردین. در اون زمان پیش خود گفتین که این کار رو میتونم انجام دهم و همنرژی و قدرت خود رو متمرکز کردین که اون کار رو انجام بدین. در آخر هم چون که خواسته ذهن و جسم شما انجام اون کار بوده و تلقین مثبتی هم پشت این کار بوده، شما اون کار رو با موفقیت انجام دادین. برعکس اینم صادقه.

یعنی شما با تلقینای منفی به ذهن و جسم خود از انرژی و توان جسمی و ذهنی خود کم کردین و واسنجام اون کار اقدام کردین. اقدام کردن واسنجام این کار با اقدام کردن واسنجام کار در شرایط قبل بسیار فرق داره.

شما با تلقینای منفی انگیزه و انرژی رو از خود می گیرین و در آخر نمی تونین اون کار رو انجام بدین. اینه فرق تلقین مثبت و تلقین منفی.

بعضی وقتا تلقینای منفی افراد دیگری که با اونا در رابطه هستیم باعث کاهش توان ما می شن. ما با افراد زیادی رابطه داریم. این ارتباطات می تونن انرژی بخش باشن و یا اینکنرژی و توان ما رو بگیرن. تلقینای بقیه، به ویژه کسائی که با اونا ارتباطات نزدیکی داریم دقیقا ما رو برنامه ریزی می کنن.

اگه این تلقینا مثبت باشن که توان و انرژی ما رو افزایش میدن و اگه نه باعث کاهش انرژی و توان داخلی ما شده و اجازه موفقیت در کارا رو به ما نمی دن.

بهترین راه واسه مقابله با تلقینای بد نزدیکان کم کردن رابطه ما با آنهاست. چون اگه هم بخواهید به شکل آگاهانه از تلقیناشون متأثر نشید به شکل ناخودآگاه، تلقینای منفی اونا کار خود رو می کنن.

شاید پیش خود بگید که مگه می شه ارتباطمان رو با نزدیکان خود کم کنیم؟ جواب این سؤال رو با طرح پرسشی به شما می گم.

شما خودتون رو دوست دارین یا افراد دیگه رو؟ کافیه که عزت نفس داشته باشین اگه اینطور باشین جواب شما رو می دونم. اگه خودتون رو دوست دارین و به زندگی خود اهمیت میدید باید رابطه خود رو با افرادی که می دونین جزء افراد منفی گرا هستن قطع و یا کم کنین.

عوضش افرادی هم هستن که مثبت نگر هستن و همیشه دوست دارن که نیمه پر لیوان رو ببینن. رابطه با افراد خوش بین و مثبت نگر می تونه روی ذهن و جسم شمام اثر گذاشته و انرژی و توان شما رو زیاد کنن.