أغراض بلاغی کاربرد أسماء اشاره در ده جزء اول قرآن کریم- قسمت …

«وَ إِلى‏ ثَمُودَ أَخاهُمْ صالِحاً قالَ یا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَکُمْ مِنْ إِلهٍ غَیْرُهُ قَدْ جاءَتْکُمْ بَیِّنَهٌ مِنْ رَبِّکُمْ هذِهِ ناقَهُ اللَّهِ لَکُمْ آیَهً فَذَرُوها تَأْکُلْ فِی أَرْضِ اللَّهِ وَ لا تَمَسُّوها بِسُوءٍ فَیَأْخُذَکُمْ عَذابٌ أَلِیم‏» (اعراف: ۷۳ )
«و بر قوم ثمود برادرشان صالح را فرستادیم، گفت: اى قوم، خداى یکتا را پرستید که جز او شما را خدایى نیست، اکنون معجزى واضح و آشکار از طرف خدایتان آمده، این ناقه خداست که شما را آیت و معجزى است بزرگ، او را واگذارید تا در زمین خدا چرا کند و قصد سوءیى درباره او مکنید که به عذابى دردناک گرفتار خواهید شد. » (الهی قمشه‌ای)
اسم اشاره « هذِهِ » در نقش مبتدا، محلاً مرفوع و در موضع مسندٌ الیه میباشد. در این آیه، اشاره به ناقه (ماده شتر) است که خداوند آن را به عنوان « بیّنه » مذکور در جمله قبل در جواب سؤال مقدّر «ما هذِهِ البینه» جهت اثبات نبوّت صالح از دل کوه بیرون آورد. اضافه شدن ناقه به الله به قصد تعظیم، تخصیص، تفضیل و عنایتِ ویژه است. این اشاره اقتضا میکند که ناقه سابقه حضور در ذهن داشته، معیّن و مشخّص باشد. اکنون که قابل رؤیت است جهت احضار در ذهن شنوندگان به آن اشاره شده که همان است که قومش آن را طلب میکردند. لذا با «هذه» به غرضِ احضار در ذهنِ سامعین به آن اشاره شده است. «آیه» حال است برای اسم اشاره زیرا در اسم اشاره معنای فعل وجود دارد و همراهی آن با حرف تنبیه شبه فعل بودنش را تقویت می کند ( به معنی اشیر الیها و انبّه علیها آیهً ) پس اسمِ اشاره، عامل حال است.
«تِلْکَ الْقُرى‏ نَقُصُّ عَلَیْکَ مِنْ أَنْبائِها … » (اعراف: ۱۰۱ )
«این است شهرهایى که ما بر تو از اخبار اهلش بیان کردیم … » (الهی قمشه‌ای)
در آیات قبل داستان اقوام و اهالی قریههایی از اقوامِ نوح، عاد، ثمود، لوط و شعیب ذکر شده است. سپس آن قریهها و اهالی آنها با «تِلکَ» مورد اشاره قرار گرفته و «کاف خطاب» متوجّه پیامبر اکرم(ص) می‌باشد. غرض از کاربرد اسم اشاره در این آیه، استحضار مشارٌ الیه با نوعی تعظیم به ذهن شنونده میباشد تا در باره آن مانند شیء قابل مشاهده و حاضر خبر دهد.
« یَوْمَ یحُْمَى‏ عَلَیْهَا فىِ نَارِ جَهَنَّمَ فَتُکْوَى‏ بِهَا جِبَاهُهُمْ وَ جُنُوبهُُمْ وَ ظُهُورُهُمْ هَذَا مَا کَنزَْتُمْ لِأَنفُسِکمُ‏ْ فَذُوقُواْ مَا کُنتُمْ تَکْنزُِونَ » (توبه: ۳۵ )
« روزى که آن طلا و نقره ذخائرشان در آتش دوزخ گداخته شود و پیشانى و پشت و پهلوى آنها را به آن داغ کنند (و فرشتگان عذاب به آنها گویند) این است نتیجه آنچه بر خود ذخیره کردید، اکنون بچشید (آتش حسرت و عذاب) همان سیم و زرى که اندوخته مى‏کردید. » (الهی قمشه‌ای)
اشاره به آتش گداخته دارد که جزا و تجسّمِ مال اندوزی ظالمانه افرادی است که در دنیا از روی بخل و خساست به گردآوری آن مشغول بودهاند. جمله، مقول برای قولِ محذوف است که در بسیاری از آیات قرآن متداول است. به دلیل تشابه زیاد گویا گفته می‌شود این همان است. یعنی مانند آن چیزی است که مخاطب قبلا مشابه آن را در ذهن دارد. البته جمله سیاقی توبیخی و همراه غرضی تهکّمی به قصد تقریع مال اندوزان دارد.
۳-۳-۸ بیان حال مشارٌ الیه (دور، نزدیک و متوسط)
آن گونه که قبلاً ذکر شد اسماء اشاره از حیث دوری و نزدیکی مشارٌ الیه به سه گروه: اشاره به دور، اشاره به نزدیک و اشاره به متوسط تقسیم میشوند. گاهی اسمهای اشاره علاوه بر اینکه شیء، شخص و مفهومی را مورد اشاره قرار میدهند به صورت ضمنی حالت دوری و نزدیکی آن را نیز بیان میکنند. این کاربرد اسمهای اشاره در برخی از کتبِ بلاغی از ویژگیهای اصلی آنها نه معانی ثانوی به شمار رفته است. در آیات مورد بحث نمونهای از کاربرد اسماء اشاره بیان میگردد که حال مشارٌ الیه، نه فقط دوری و نزدیکی آن، مورد نظر میباشد.
« إِنْ یَمْسَسْکُمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ مِثْلُهُ وَ تِلْکَ الْأَیَّامُ نُداوِلُها بَیْنَ النَّاسِ وَ لِیَعْلَمَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ یَتَّخِذَ مِنْکُمْ شُهَداءَ وَ اللَّهُ لا یُحِبُّ الظَّالِمِینَ »( آل عمران: ۱۴۰)
«اگر (در اُحُد) به شما آسیبى رسید، به دشمنان شما نیز (در بّدر) آسیب رسید (پس مقاومت کنید). این روزگار را با (اختلاف احوال) میان خلایق مى‏گردانیم تا خداوند مقامِ اهل ایمان را معلوم کند و از شما مؤمنان (آن را که ثابت است) گواهِ دیگران گیرد. و خدا ستمکاران را دوست ندارد.» (الهی قمشه‌ای)
اشاره به تمام ایّامی است که در آنها اتّفاقات عجیب رخ میدهد. برخی مفسّرین آن را اشاره به تمام ایّامِ دنیا، برخی، ایّامِ جنگ و برخی اختصاصاً ایّامِ دو جنگ بدر و اُحُد میدانند. امّا به هر تفسیر، بیانِ حال و ویژگی روزگار است که چرخش دارد. ایّامی مانند یومِ (جنگ) بدر و یوم اُحُد، گاهی به نفع یک گروه و گاهی به نفع گروه دیگر؛ «یومٌ لکُم و یومٌ علیکُم»، روزی شکست و روزی دیگر پیروزی، روزی تو را خوشحال و روزی دیگر تو را اندوهگین میکند.
۳-۳-۹ کمال تمایز
گاهی برای سخن گفتن درباره چیزی، شخصی یا موضوعی، و اسناد خبری به آن، میتوان از روشهای متعدّدی استفاده کرد. یکی از این روشها را میتوان استفاده از ضمیر به عنوان جانشین اسم و یا سایر روشهای دیگر بیان نمود. امّا اگر بخواهیم آن مسندٌ الیه را که مورد نظر است متمایز، مشخّص و منحصر نموده و قابل مُشاهده و محسوس بیان کنیم، بهترین روش (اکمل التمییز) استفاده از اسماء اشاره است.
در آیات مورد پژوهش شواهدی دالّ بر استفاده از اسماء اشاره با این غرض وجود دارد که نمونههایی از آن ذکر میشود.
«فَلَمَّا جَنَّ عَلَیْهِ اللَّیْلُ رَأى‏ کَوْکَباً قالَ هذا رَبِّی فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لا أُحِبُّ الْآفِلِینَ‏ » (انعام: ۷۶ )
«پس چون شب بر او نمودار شد ستاره درخشانى دید، گفت: این پروردگار من است. چون آن ستاره غروب کرد گفت: من چیزهاى غروب کردنى و ناپدید شدنى را دوست ندارم (به خدایى نخواهم گرفت) .» (الهی قمشه‌ای)
«فَلَمَّا رَأَى الْقَمَرَ بازِغاً قالَ هذا رَبِّی فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لَئِنْ لَمْ یَهْدِنِی رَبِّی لَأَکُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّینَ‏» (انعام: ۷۷)
«پس چون ماه تابان را دید گفت: این خداى من است. وقتى آن هم ناپدید گردید گفت: اگر خداى من مرا هدایت نکند همانا من از گمراهانم.» (الهی قمشه‌ای)
«فَلَمَّا رَأَى الشَّمْسَ بازِغَهً قالَ هذا رَبِّی هذا أَکْبَرُ فَلَمَّا أَفَلَتْ قالَ یا قَوْمِ إِنِّی بَرِی‏ءٌ مِمَّا تُشْرِکُونَ‏» (انعام: ۷۸)
«پس چون خورشید درخشان را دید گفت: این است خداى من، این بزرگتر است. چون آن هم ناپدید گردید گفت: اى قوم من، من از آنچه شما شریک خدا قرار مى‏دهید بیزارم » (الهی قمشه‌ای)
در سه آیه فوق حضرت ابراهیم (ع) با بهترین شیوه مستدل و مجادلهای بسیار نیکو با مماشات و تسامح به شیوه فرض و ابطالِ وضع و به منظور ردّ اعتقادِ باطل مشرکین و به قصد انکار، استخبار و تشکیک نه اِقرار و اِخبار با استفاده از «هذا» به طور اختصاصی یک بار به ستارهای معیّن ( که در بعضی از تفاسیر آن را ستاره درخشان و زیبای زهره با ویژگیهای مطابق با این آیه یا مشتری تفسیر نمودهاند) و بار دیگر به ماه و در آخر به خورشید اشاره نموده تا این اجرام را با تمایز از سایرین به عنوان فرض یا حتی استفهام، پروردگار خود بنامد تا با این روش به ارشادِ سایرین اقدام کند.
اشاره با اسم اشاره مذکّر به شمس که مؤنّث مجازی است توجیهاتی دارد از جمله:
الف – اشاره است به یک جرم نورانی آسمانی با هر اسمی نه اختصاصاً با نام شمس.
ب – یا فرض اینکه ابراهیم(ع) واقعاً خورشید را نمی‌شناخته یا مانند کسی که آنرا نمی‌شناسد از «هذا» برای مشارٌ الیه ناشناس استفاده کرده است.
ج – از باب متابعت مبتدا با خبر از حیث تذکیر و تأنیثِ آن، چون در این جمله هم ربّ و هم اکبر
هر دو مذکّرند .
د – برخی آن را برای تعظیم آفتاب گفته‌اند.
هـ – بعضی این گونه بیان داشتهاند که قوم ابراهیم(ع) آفتاب را مذکّر میدانسته‌اند.
و – برخی آن را برای صیانت از تأنیث ربّ دانستهاند.
«وَ هذا کِتابٌ أَنْزَلْناهُ مُبارَکٌ مُصَدِّقُ الَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ وَ لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُرى‏ وَ مَنْ حَوْلَها … » (انعام: ۹۲)
« و این (قرآن) کتابى است که ما فرستادیم با خیر و برکت بسیار و گواه صدق سایر کتب آسمانى که در مقابل اوست (تا مردم را به پاداش الهى مژده دهى) و تا خلق را از اهل مکه و هر که به اطراف آن است بیم دهى… » (الهی قمشه‌ای)
«و اسم اشاره برای پاسخ به نیرنگِ کسانی است که ادّعای عدم نزول قرآن از سوی خدا را داشتند. با استدلال به نزول تورات، قرآن را مانند چیزی که حاضر و قابل مشاهده باشد قرار داده است. پس اسم اشاره جهت شدّت تمایز و تقویتِ حضور در ذهن آمده است.» (ابن عاشور، ج‏۶: ۲۱۶ )
« بعد از آنکه این معنا را خاطرنشان ساخت که به طور کلّى از لوازم الوهّیت پروردگار این‏ است که عدّه‏اى از افراد بشر را برگزیده به آنان وحى بفرستد و اینکه موسى بن عمران(ع) یکى از آن اشخاص و کتابش تورات یکى از آن کتابها است اینک در این آیه مى‏فرماید که: قرآن نیز یکى از کتابهاى آسمانى است که از ناحیه خداوند نازل شده است، و دلیل آن این است که مشتمل است بر آنچه یک کتاب آسمانى باید مشتمل بر آن باشد. افتتاح کلام با اسم اشاره، تمییز کتاب به عنوان اکمل‌التمییز می‌باشد.» (طباطبایی،۱۴۱۷: ج‏۷ / ۲۷۸ )
« نکته تعبیر به «ذلک» در بقره و تعبیر به «هذا» در اینجا این است که «هذا» اشاره به نزدیک است و «ذلک» اشاره به بعید است. در سوره بقره چون فرمود «لا رَیْبَ فِیهِ‏ » با اینکه کفّار و مشرکین شاکّ در او بودند اثبات عدم ریب محتاج به تعمّق و تفکّر و القاء عصبیت و عناد به حکم‏ عقل سلیم است و لکن در مقام برکات، قرآن محسوس و مشاهد و ظاهر و هویدا است.» (سیّدالحسینی،۱۳۷۸: ج‏۵ /۱۳۶ و ۱۳۷ )
از جمع بندی نظر مفسّرین که نمونههایی از آنها در بالا ذکر شده است روشن میشود که اسم اشاره در این آیه به غرضِ تمییز قرآن است و با اشاره به وسیله «هذا»، آن را حاضر و محسوس جلوه داده و تعظیم هم نموده است.
«أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ أُوتُوا نَصِیباً مِنَ الْکِتابِ یُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَ الطَّاغُوتِ وَ یَقُولُونَ لِلَّذِینَ کَفَرُوا هؤُلاءِ أَهْدى‏ مِنَ الَّذِینَ آمَنُوا سَبِیلا» (نساء: ۵۱)
«ندیدى آنان که بهره‏اى از کتاب آسمانى داشتند (یعنى جهودان) چگونه به (بتان) جِبت و طاغوت مى‏گروند و درباره کافرانِ مشرک مى‏گویند که راهِ آنان به صواب نزدیکتر از طریقه اهل ایمان است؟!» (الهی قمشه‌ای)

دانلود متن کامل این پایان نامه در سایت abisho.ir