تصویر بیگانگان در شعر مشروطه (سید اشرف الدین گیلانی، بهار و عشقی)- …

(همان: ۱۶۱)
او در جای دیگر از دیوانش بلشویک را دادخواه معرفی میکند و میگوید:
از هجوم بلشویک داد خواه نیکولای روسیه شد بی کلاه
(همان: ۲۰۹)
سید در سرودهی « علم و ادب» با اشاره به پیروزی بلشویک ها، علت شکست روسیه تزاری از آنان را بی ادبی و توهین به مقدسات میداند:
روس از بی ادبی گشته چنین خوار و ذلیل «رومانوف» ها همه گشتند زن و مرد قتیل
بلشویــک شد همه روسیه در ایام قلیــــل ثبت بر گنبد سلطان خراسان ادب است
(همان: ۳۵۱)
در سرودهی «نامهی بچهی تاجر قزوینی به پدرش » که از مسکو برای او نوشته است تصویری از وضعیت اجتماعی آن شهر را ارائه کرد. این نامه همچنین بیانکنندهی وضعیت و تغییر حال بسیاری از ایرانیان خارج از کشور است که با دیدن فضای آزاد شهری اروپایی و خارج شدن از محدویتهای شهر و دیار خود، پیشینهی قومی و ملی خود را فراموش میکنند و غرب زده میشوند. این جلوههای غربزدگی از نگاه سید اشرف الدین همان از دست دادن ، فرهنگ، هویت و باورهای دینی است:
من گمان می کردم اندر صفحه ی روی زمین نیست جــایی بهتـــر از ایران برای عاشقیــن
حـــال در روسیــــه می بینم هزاران نازنیــــن هر یکی خوشگل تر از حور و پریزاد ای پدر
احمقم من گر ز قزوین آورم یاد ای پدر
نو جوانان مست و طرلان جمله با فرم جدیـــد چتر بر کف منتظر از بهر دید و بازدید
یک طرف مادام های خوشگل و چاق و سفید واقعاً به به از این حسن خداداد ای پدر
احمقم من گر ز قزوین آورم یاد ای پدر
(همان: ۵۲۳)
سید اشرف الدین در شعر « شیخ و مدرسه» نیز تصویری از غربزدگی و فرنگی مآبی ایرانیان، به نمایش میگذارد. او معتقد است ایرانی می بایست به دین و زبان و فرهنگ خود پایبند باشد و در حفظ آنها بکوشد چرا که بیگانگان چیزی بیشتر از او ندارند. تصویر او از بیگانگان در این شعر نیز افرادی خوشگذران، بی دین و فرصت طلباست که به عت جهل و بیخبری ایرانیان از امکانات و منابع آنها بهره میگیرند:
بیـــــا شیخ در گوشـــهی مــدرسه بخــوان درس بیخوف و بیوسوسه
ترا با کتاب مجوســـــی چه کــــار عجــم را به الفاظ روســـی چه کـار
مسلمان و دانــــا پــــدر داشتــــــی خیـــال زیــــارت به ســــر داشتــی
کنون ســـــوی پاریس رو کرده ای خــودت را به ایشان فرو کـرده ای
خودت را نمــودی بــــرای پلــــــو غــــلام در حضــــرت موسیــــــو
خود موسیـــــو با گروهی زنــــــان به طهـــــران مــــا آمــــده بهر نان
کنون روز و شب با دو بطری شـراب دل و قلــــوه را می نماید کبــــاب
(همان: ۷۱۵-۷۱۶)
علی بابایی مینویسد: سید اشرفالدینگیلانی در قسمتی از اشعارش، تصویر غربزدگی جوانان ایران و فرنگی-مآب شدن آنان را تصویر میکند، تأثیرپذیری از استعمارو عادت کردن به آن جلوه ای دیگر از رخنه ی کشورهای بیگانه در ایران است. گویی ایرانیان غربزده شده اند و حتی در سخنان خود هم کلمات خارجی استفاده می کنند( علی بابایی، ۱۳۸۴: ۱۰۹).
۴-۱-۱-۲-۱- تصویرشناسی روسیه
ایرانیان از روسیه نیز در عصر مشروطه، چیزی جز تجاوز، کشتار، و ویرانی ندیدهاند. تصویر اشرفالدین از روسیه از نوع کلیشه و بسته است زیرا غارتگری ، کشتار و جنگ طلبی این کشور بیگانه ، به طور مداوم در اشعار سید تکرار می شوند.
آنچه در حافظهی جمعی ایرانیان از روسیه ثبت شده و جزء تصاویر ثابت و کلیشه ای است و به مرور زمان، به باور آن ها در آمده، خوی استعماری این کشور است. لذا سید اشرف الدین با به کاربردن تعبیرات ایجازی و کلیشهای مانند گرگ، فیل، گراز، کلاغ، زهر، خرس، اجنبی برای روسیه ، که معنایی مشخص، ثابت و منفی دارند توانسته است وحشت حاصل از حضور این کشور بیگانه در ایران را به خوبی به تصویر بکشد . در این مفاهیم ارائه شده از سوی او، ما تصویر کشوری زور مدار، توسعه طلب و متجاوز را مشاهده میکنیم و به خوبی میتوانیم دیدگاه سید را در ارتباط با روسیه، مجسّم نماییم.
بی توجهی روسیه به باورهای دینی و اعتقادی مردم ایران، که نمونههایی از آن را پیش از این در موضوع تخریب صحن مطهر امام رضا(ع) بیان شد، نیز تصویر بی قیدی و بیدینی این کشور همسابه را بیان می کند و باعث گردید این تصویر به شکل باور، در نگرش ایرانیان درآیدو همواره از روسیه دیدگاهی منفی در نزد گروهها و قشرهای مختلف جامعه ایجاد شود.
در شکلگیری این تصاویر منفی و کلیشه ای در ذهن سید اشرف الدین، اعتقادان و باورهای اسلامی او بی‌تأثیر نبوده است. پایمال شدن خاک وطن و از بین رفتن حقوق شهروندان ایرانی ، در کنار کفر و الحاد این کشورهای بیگانه ، سبب تشدید نگرش منفی سید به روسیه و انگلیس گردید ه است. او برای وطن استعمار زدهی ایران مرثیه میخواند و سپس بر پایمال شدن دستورات دینی توسط اجانب افسوس می خورد( میرقادری- کیانی، ۱۳۹۱: ۱۳۴).
۴-۱-۲- پیش داوری
۴-۱-۲-۱- فرنگ
تصویرسید اشرف الدین ازفرنگ یا اروپا را می توان از لابه لای اشعاری که قبلاً ذکر شد دریافت: ولی در بسیاری از موارد سید به جای ذکر نام خاص از کشوری اروپایی یا غربی از اصطلاح «فرنگ» استفاده کرده است.در عصر مشروطه، فرنگی شدن نقطه‌ی آمال و آرزوی بسیاری از ایرانیان بوده است. سید همواره با مظاهر فرنگی‌مآبی مخالف بود و در بسیاری از اشعارش آن را ناپسند انگاشته است. او خودباختی فرهنگی، غرب‌زدگی ، بی هویتی ایرانیان را حاصل همین فرنگی‌مآبی می‌دانست و معتقد بود غرب با تبلیغات گسترده‌ی خود و حضور مستمر در ممالک اسلامی توانسته است افراد بسیاری را از هویت اصلی خود دور کند و داشته‌های این ملت ها را از آن‌ها برباید. بسیاری از ایرانیان در دوره‌ی مشروطه نیز شیفته و فریفته‌ی زرق و برق ظاهری غرب شده و به فرهنگ، وطن وآیین خود پشت کرده‌اند. در این جریان البته تعریفاتی که از سوی فرنگ‌رفتگان از دنیای غرب میشده در بهوجود آمدن این دیدگاه بی‌تأثیر نبوده است:
ما بوالهوســــان تابع قانون فرنـــگیم افسوس که چون بوقلمون رنگ به رنگیم
(همان: ۲۰۵)
نسیم در شعر فرنگی‌مآب که از زبان یک غرب‌زده سروده است و تنها چیزی که از غرب گرفته،تغییر شکل ظاهری است، تصویری از این خودباختگی فرهنگی را نشان می دهد:
نه سرکار والا نــــه عالی جنــابم نه قائــــم مقامم نه نایب منابم

برای دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت  pipaf.ir  مراجعه نمایید.