تصویر بیگانگان در شعر مشروطه (سید اشرف الدین گیلانی، بهار و عشقی)- قسمت ۱۳

نه درفکر روسـم نه در فکر آلمان نه در فکر نانم نه در فکر آبـم
نه در فکر درسم نه در فکرمشقم نه فکر حسابـــم نه فکر کتابـم
فقط عینک است و فکل مایهی من فرنگــــی مآبم فرنگــــی مآبم
(همان: ۲۷۶)
سید اشرف الدین در شعر« خطاب به فرنگیان» در مقایسه‌ای میان اروپا و ایران، پیشرفت‌های سریع علمی و اقتصادی فرنگ را یادآور می‌شود و با زبان طعن و کنایه، به ایرانیان که گرفتار ضعف و غفلت و بی‌تحرکی اند هشدار میدهد از قافلهی علم و پیشرفت عقب نمانند و در جهت ترقی کشور گام بردارند:
ای فرنگــــی اتفاق و علم و صنعـــت مال تو عــــدل و قانون و مساوات و عــدالت مال تو
نقل عالـــم گیری و جنگ و جلادت مــال تو حرص و بخل و کینه و بغض و عداوت مال ما
خواب راحت عیش و عشرت ناز و نعمت مال ماست
(همان: ۲۹۹)
سید در تصویرآفرینی دیگری از فرنگ، به طور غیر مستقیم به طرز پوشش غربیان و شکل ظاهری آنان اشاره میکند و با دیدن ایرانیان از فرنگ آمده ، اروپاییان را چکمه پوش، فکلی و اهل علم و سیاست تصویر میکند:
پسر کوچک دکتر ز فرنگ آمده است بلی آقا شده با علم و زرنــگ آمده است
به چه شکل آمده برگو به من از راه وفا خاک عالم به سرم تاج به سر، چکمه به پا
(همان: ۱۹۶)
کبلا باقر، علی آقا پســــر ملا علی تازگـــی آمده از لندن و پاریس بلـی
جان آقا چه بگویم سخن زیر جلی تازه دیشب ز فرنگ آمده با یک فکلی
(همان: ۱۹۶-۱۹۷)
داخل علم سیاســـی بزرگـــی گشتـی پس فکل بستی وهم شکل فرنگی گشتی
گاه رومی شدی و گاه چو زنگی گشتی بود هر لحظه به مغـــز ســــر تو ســودایی
وای اگر از پس امروز بود فردایی
(همان:۲۷۲-۲۸۳)
درکشور ایـــران متمایل به فــــرنگیم عاشق به کراوات و فکول های فرنگیـم
در مغللطه و فتنــه و آشوب زرنگـــیم از نــــام گذشتیـــم و همه طالـب بنگیم
اندر سر ما جز هوس سیر و صفا نیست امروز چو ما هیچ کس انگشت نما نیست
(همان: ۶۹۴)
سید با اشاره به وابستگی ایران عصر مشروطه به غرب، همهی داشتههای ایرانیان را ساخته مغربزمین می‌داند. لذا او ضمن بیان پیشرفت علمی غرب، جهت قطع این وابستگی، همواره هموطنانش را به کسب علم و دانش دعوت میکند:
از فرنگ آمده این دفتر و این خانه ی ما قنــــد مـــا کاغذ و عمامـــه ی ما
متحیـر شـــده زین مسألـه علامـــه ی ما که نداریم در این مملکت استیلایی
وای اگر از پی امروز بود فردایی
(همان:۲۸۳)
بروز جنگ جهانی اول میان کشورهای اروپایی، به جهت تأثیرات فراوانی که بر ایران گذاشت از موضوعات مورد توجه سید اشرف الدین گیلانی است . تصویر او از فرنگ تنها زیبایی، خوشی و شکوفایی علمی و پیشرفتهای روز افزون نیست. او در ترسیم وضعیت اروپای در حال جنگ چنین می گوید:
لیک دنیــــا باز در هم برهم است در فرنگستــان بساط ماتم است
صلح می خواهند لیکن صلح نیست کس نمی داند مثال کار چیست
شرح آن قحطی و آن رنج و عذاب با اشاره درج شد در این کتاب
(همان: ۲۰۹)
سید اشرف الدین در شعر« قرن تمدن یا عصر مشعشع» زوایای تازه ای ازاین جنگ را آشکار میکند. او با زبانی تلخ و گزنده به مفهوم« تمدن» حملهور میشود و از اینکه کفر و بیدینی سراسر جهان را فراگرفته و از دست او نیز کاری ساخته نیست متأسف است. او حوالت امور و مجازات جنایتکاران را به قیامت حواله نمیکند، بلکه خواستار آن است تا ملت ایران به پا خیزد و حق خود را از بیگانگان بگیرد:
بوالعجـب جنگـــی اروپـــای دلاور مـی کنــــد نوجــوانان را همه در خــون شناور می کند
هر کســـی بنشسته در هر گوشـــــه با آه و فسون از یهود و ملحــد و گبر و مسلمان و مجـوس
صحبتش از جنگ اتریش است وآلمانسـت روس گاه هم از تــرس صحبتهای دیگر می کند