دسته بندی علمی – پژوهشی : تصویر بیگانگان در شعر مشروطه (سید اشرف الدین گیلانی، بهار و عشقی)- …

روبــــاه پیـــر ز دربــــار نــا امیــــــد تدبیــر شاه پیــر و ولیعهد شاب کرد
افکنــد انقلابی و مشروطــه را به ملک درمــان ناتوان و داروی خواب کرد
وان گه چو دید مجلس ملی است مردکار با روس در خرابی مجلس شتاب کرد
(همان: ۵۵۳)
ملکالشعرای بهار، سیاست و رویهی انگلیس را در ایران و کشورهای شرقی نمیپسندید و نفوذ آنها را مانع اصلاحات اجتماعی و سیاسی میدانست. در جنگ جهانی دوم و هجوم قوای بیگانه (در شهریور ۱۳۲۰ش.) به خاک ایران و بیرحمیهایی که از سوی آنان سرزده، به تمامی زیر سر انگلستان میداند. او با این عقیده «نفریننامه » را در در سال ۱۳۲۱ ش. خطاب به انگلستان سرود و انگلیسیها را هجو کرد:
انگلیســا در جهان بیچاره و رسـوا شوی ز آسیـــا آواره گــردی وز اروپــا پــا شوی
با کـــلاه بــام خورده با لبــــاس منـــدرس کفش پاره، دست خالی، سوی آمریکـا شوی
چون که یاد آری ز آبـادان و کشتیهای نفت موج زن از شـــور دل ماننده ی دریـا شوی
چون کنی یاد از عراق و ساحــل ارونــد رود قطرهزن در موج غم گه زیر و گه بالا شوی
اختلاف افکندی وکــردی حکـومت بر جهان شد دمــی کز اتحاد خـلق بی ملجـــا شوی …
(همان: ۵۵۳)
بهار در ادامهی همین اشعار از کشورها و شهرهایی نام میبرد که به نوعی دستخوش تعرضات این کشور قرارگرفتهاند. از جملهی این شهرها و کشورها میتوان این نمونهها را ذکر کرد: بصره، کویت، مصر، فلسطین، مالت، عدن، بحرین، عمان، سیام، برمه، نیوزیلند، سنگاپور، هند، کانادا، خوزستان، موصل، ایرلند، اسکانلند و افغانستان.
تصویری که بهار در این قصیده، از انگلستان ارائه میکند، حاکی از روح زیادهخواهی، توسعهطلبی ارضی و سلطهی قوی بر ضعیف است.
«در طی ۱۵۰ سال جنگهای صلیبی، اروپاییان با زندگی شرقیان به ویژه مردم خاورمیانه آشنا شدند و شهرهای پرجمعیت و آبادیهای بزرگ شرق را دیدند. مال و دارایی شرقیها چشمشان را خیره کرد. از طرف دیگر، رنسانس در اروپا برپا شد و به دنبال آن انقلاب فرانسه به وقوع پیوست، پیشرفت علم و دانش نیز همزمان گامهای بلندی برمیداشت. این عوامل به ساخت اسلحه و نیروی دریای و زمینی پرقدرت انجامید؛ بدین ترتیب همهی امکانات برای چپاول آن ثروتهای خیره کننده فراهم آمد(رضایی، ۱۳۹۲: ۲).
رقابت برای اشغال و غارت کشورهای آسیایی و آفریقایی و ایجاد و گسترش بازار برای محصولات خود، جهان اسلام را در قرن نوزدهم به صحنهی تاخت و تاز استعماری کشورهای اروپایی مبدل کرد. از اوایل همین قرن با طرح مسألهی شرق به منظور تعیین تکلیف امپراتوری عثمانی، کشورهای اروپایی بر سر چگونگی تقسیم آن و سهم هر یک به رقابت با یکدیگر پرداختند(موثقی،۱۳۷۴: ۹۱).
از آن پس به دنبال طرح مسألهی شرق در اذهان غربیها، مبارزه با استعمار نیز در میان امتهای اسلامی شکل گرفت( یوسفی اشکوری،۱۳۷۶: ۵۲).
بهار در قصیدهی « پیام به انگلستان»، اعتراض و نگرانی خود را از اشغال ایران به دست نیروهای انگلیسی و شوروی در هنگام جنگ جهانی دوم ابراز می دارد و با مردم رنج دیدهی ایران احساس همدردی میکند:
هیچ با حاصل دهقان نکند سیل ملــخ آن چه با حاصل این ملک نمودید امسال
همه بردیـد و چریـدیـد و بکردیـد انبـار ز حبوب و ز بقول و ز پیاز و ز زغـــال
برزگــر گرسنــه و جیش بریتانی سیــر شهر بی توشه و اردو ز خورش مالامال
آخر این دشمنی از چیست بدین قوم فقیر نه شما زاده ی مرغید و نه ما نسل شغـال
دیو با مردم این ملک نکـرد آن چه کنند این گروه متمدن به جنوب و به شمـال
(بهار، ۱۳۸۷: ۵۵۸-۵۵۷)
و در جایی دیگر با لحن همراه با کنایه و تهدیدآمیز خطاب به انگلستان میگوید:
امروز تو کاملی و ما رشد پذیر فردا باشد که ما جوانیم و تو پیر
( همان: ۱۱۲۶)
بهار همچنین در مورد معاهده ی۱۹۰۷ م[۴]. میان روس و انگلیس، قصیده ای با عنوان «پیام به وزیر خارجه انگلستان» دارد که مخاطب او در این سروده « سر ادوارد گری »، وزیر خارجه انگلیس است. ملک الشعرا بهار، عمل این وزیر خارجه را در بستن این قرارداد، مورد انتقاد قرار میدهد و خطاب به این وزیر میگوید:
تو بدین دانش و افسوس که چون بی خردان کردی آن کار که جز افسوس از وی نبری
برگشــودی در صد سالـه فرو بستــه ی هند بر رخ روس و نترسیدی از این در به دری
بچهی گــرگ در آغـوش بپروردی و نیست این مماشات جــز از بیخودی و بی خبری
انــدر آن عهــد که با روس ببستی زین پیش غبنها بــودو ندیدی تو زکــوته نظــری
تو خــود از تبت و ایران و ز افغانستـــان ســاختی پیش ره خصم بنایی سـه دری
( همان:۱۷۴-۱۷۳ )
شعر بهار آینهی تمام نمای روزگار اوست. او در ساقینامههایش هم از ذکر مسائل سیاسی دست نمیکشد و شراب، مطرب و معشوق در اشعارش، رنگ وطنپرستی دارد. در این ابیات، بهار از شرابی سخن میگوید که اگر ابرقدرت های روس و انگلیس آن را بنوشند از تجاوز به ایران دست خواهند کشید:
شرابــی که گــر نوشــدش نیکـلا دگر چشم پوشد ز آزار مــا
ز تقسیـم ایــــران بپوشـــد نظـــــر به غمخـــواری مـا ببندد کمـــر
شرابی که گر زان «سر ادوارد گری» کشــد جرعـه ای در صف داوری
نگویـــدکه ایــران به کابین ماست بترســد ز بادافـــره و بـازخـواست

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت  jemo.ir  مراجعه نمایید.