سامانه پژوهشی – تصویر بیگانگان در شعر مشروطه (سید اشرف الدین گیلانی، بهار و عشقی)- قسمت …

گویار مؤلف رسالهای در باب ادبیات تطبیقی – که در مجموعهی معروف « چه میدانم؟» به چاپ رسیده است، ادبیات تطبیقی را چنین تعریف کرد: «تاریخ روابط ادبی میان ملل»(گویار، ۱۹۶۹: ۷ ). ابوالحسن نجفی در توضیح این تعریف نوشت: «مراد گویار تأثیراتی است که ادبیات کشورهای مختلف عملاً در یکدیگر کردهاند»
( نجفی،۱۳۵۱: ۴۳۶). نجفی در ادامه مینویسد: هیچ اثری را نمیتوان یافت که صرفاً از اندیشهی نویسنده اش زاده شده باشد. وی منابع الهام شاعر و نویسنده را بر دو گونه دانسته است:
۱- تجارب شاعر و نویسنده از اوضاع و احوال محیط زندگی که خواهی نخواهی در او تأثیر میگذارد.
۲- مطالعهی کتب مختلف که به طور مستقیم یا غیرمستقیم، در خاطر او مانده و در نوشتهی او تأثیر گذاشته است (همان: ۴۳۹ ).
امروزه اغلب محققان اذعان دارند که تصاویر ارائه شده در آثار یک نویسنده، صرفاً بر اساس واقعیتهای بیرونی صورت نمیگیرد، بلکه در ساخت و پرداخت این تصاویر، همواره بخشی از داوریها و پیشداوریها و ایدئولوژی و فرهنگ مؤلفِ تصویرساز و مخاطبِ تصویرخوان نقش دارند. به عبارت دیگر این تصاویر در بافت حاکم بر جامعه شکل و جهت میگیرند و خوانش میشوند(نامورمطلق،۱۳۸۸: ۱۲۶).
۲-۳- اصول و فرضیه های تصویرشناسی
جهان به گونهی سنتی خود، بر اساس پارادایم دوگانهی « خودی » و « دیگری» تعریف میشد. عدم امکان شناخت و ارتباط با دنیای بیرون از فضای آشنا و امن انسان دوران گذشته، او را بر این میداشت تا از « دیگری» یا معیاری برای زندگی خود بسازد و یا او را به تمامی نفی کند(نجومیان، ۱۳۹۱: ۱۲۰). شعرای معاصر ایران نیز با توجه به بینش و ایدئولوژی خود به اینسو یا آنسو گرایش داشتند. اما جهان امروز، با در دسترس قرار گرفتن رسانههای جهانی و فراملی، دعوت« دیگری» به دنیای« خود» است.
«دیگری» و «تصویر دیگری » همواره یک از مضامین دلکش و جذاب ادبیات جهانی محسوب میشده و از نخستین موضوعاتی است که در تاریخ ادبیات میتوان از آن سراغ گرفت. این دیگری در بسیاری از موارد، در آثار اسطورهای و حماسی باستانی، به صورت گوناگون و فراخودی یا فروخودی به تصویر کشیده شده است . تخیل دربارهی «دیگری» و تصویرپردازی از آن، همیشه با مقایسه با خود صورت گرفته و در اغلب این موارد، «خود» محور مقایسه بوده است. البته در فرهنگها، با توجه به مبانی و نگرش متفاوت آنها ، نگاههای متفاوتی به «دیگری » وجود داشته است(نامور مطلق،۱۳۸۸‌:۱۲۲).
تصویرشناسی ویژگی اصلی تصویر را، برآمدن آن از تفاوت میان یک «من» و یک «دیگری»، و میان «این‌جا» و «آنجا» تعریف میکند. از این رو تصویرشناسی بیان یک تفاوت، میان دو نظامِ واقعیت و دو مکان است (نانکت، ۱۳۹۰: ۱۰۶).
پاژو از برجستهترین تصویرشناسان فرانسوی در اثر خود به تفاوت «من» و «دیگری» و نیز تفاوت مکان «اینجا» و «آنجا» اشاره کرده و نوشته است: « هر تصویری موجب یک آگاهی هر چند مختصری از یک «من» نسبت به یک «دیگری»، یک «این جا » نسبت به «آن جا »است(نامور مطلق،۱۲۳:۱۳۸۸).
در این جا لازم است این نکته بیان شود که موضوع تصویر در ادبیات، تصویر هر «دیگری» نیست. دیگری را میتوان به دو دستهی بزرگ «دیگری درون فرهنگی» و «دیگری برون فرهنگی» تقسیم کرد. به طور حتم، «دیگری درون فرهنگی» دست کم برای بخش گستردهای از پژوهشگران، موضوع ادبیات تطبیقی نیست. پاژو نیز براین نکته تأکید میکند که تصویر بیانی ادبی یا غیر ادبی از فاصلهی معنادار میان دو نظام از واقعیت فرهنگی است. با مفهوم فاصله، جنبهی بیگانگی را درمییابیم که تمامی تفکر تطبیقی را شکل میدهد (همان).
اصل اساسی تصویرشناسی این است که تصویر را نمیتوان بازتاب تصویر اجتماعی دانست: تصویر یک سراب است و تصویرشناسی بررسی توهّمات ذاتی شده دربارهی دیگری است. در این زمینه میبایست از مسألهی بینامتنیت نیز آگاه بود(نانکت،۱۳۹۰: ۱۰۷).
بینامتنیت امکان فهم این مطلب است که چرا و چگونه فلان متن خارجی توانسته است در یک فرهنگ دیگر، برای بهمان نویسنده، به صورت یک شیء ادبی و فرهنگی خاص درآید؛ یعنی یک ابزار ارتباط نمادین شود. تصویر به وجهی سهگانه به صورت « تصویری از » ظاهر میشود: تصویری از یک خارجی است؛ تصویری از یک ملت یا یک جامعه و تصویری از حساسیت یک نویسنده. تصویر سپس نماد گفتوگو میان دو فرهنگ، دو ادبیات و یا دو متن میشود(همان).
تصاویر ارائه شده در آثار یک نویسنده یا هنرمند، صرفاً از واقعیات بیرونی صورت نمیگیرد؛ بلکه در ساخت و پرداخت این تصاویر، همواره بخشی از داوریها و پیشداوریها دخالت داشته و دارند. تصویر دیگری همواره بر اساس پارادایمها و ایدئولوژیهای فرهنگ، مؤلف و خوانندهی تصویرساز، صورت میگیرد. پاژو مینویسد: « تصویر دیگری دقیقاً مطابق ایدئولوژی خواننده است که در متن به صورت ضمنی و گاهی نیز صریح به آن ارجاع داده میشود». بنابراین تصویر از دیگری، متأثر از پیشداوریها و ایدئولوژی فرهنگ و مؤلّف تصویرساز و مخاطب تصویرخوان است؛ به بیان دیگر، این تصاویر، در ارتباط با بافت حاکم بر جامعه شکل و جهت میگیرند و خوانش میشوند(نامور مطلق،۱۳۸۸: ۱۲۶).
تصاویری که شاعران و نویسندگان ارائه میدهند به صورت مستقیم یا غیرمستقیم، با تصاویر پیشین مرتبط است و هیچ تصویری بدون دخالت تصاویر دیگر ساخته نمیشود و اصولاً میتوان گفت که هیچ تصویری بدون دخالت تصاویر پیشین دریافت نمیشود. هرتصویری با توجه به عوامل گوناگون متنی، بینامتنی و گفتمانی شکل میگیرد؛ چنانکه در هر تصویری میتوان ردپای متن های پیشین و شرایط گفتمانی آن تصویر را مشاهده کرد (همان : ۱۲۷).
۲-۴- انواع تصاویر
تصاویر از دیگری، خود به گونههای متفاوتی قابل تقسیم و دستهبندی است:
تصاویر باز و تصاویر بسته
۲- ۴-۱- تصاویر باز
تصاویری هستند که شکل عمومی و تکراری به خود نگرفته و شخصی و منفرد یا دستکم نیمه شخصی و یا نیمه منفرد هستند.
۲-۴-۲- تصاویر بسته
این تصاویر که بخش مهمی از تصویرشناسی را به خود اختصاص میدهند، تصاویری هستند که به طور متداول تکرار میشوند و در اغلب موارد نمیتوان منشأ آنها را شناسایی کرد. این تصاویر برای تبیین نظرهای عمومی، اقتصاد بیان و انتقال سریعتر به کارگرفته میشوند؛ زیرا همواره یا قبلاً شنیده شده یا قبلاً دیده شدهاند و معنای آنها منجمد و معیّن است (همان : ۱۳۰).
دربارهی تصاویر بسته باید گفت که ادبیات تطبیقی و به دنبال آن تصویرشناسی فقط با تصاویر بستهی بینافرهنگی سروکار دارد. همچنین این تصاویر را میتوان به گونهای دیگر و با توجه به طبیعتشان نیز چنین دستهبندی کرد: استروتیپها(یک نواخت ، قالبی)،کلیشهها، نظرهای دریافتی، نقطهی مشترک(همان).
شورل دربارهی مطالعات تصویر شناسانه و استروتیپها چنین مینویسد:« مطالعات تصویرشناسانه، اغلب موجب طرح مورد محدود یعنی استروتیپ میشود. در یک عرصهی گستردهتر، برخورد این استروتیپها با بازنماییهایی که در دیگر متون گسترش مییابند، این امکان را میدهد تا اصالت این یا آن نویسنده را با دقت بیشتری مشخص کنند و سهمی را که می توان «تفکر واحد» نامید تعیین کرد»(شورل،۲۰۰۹: ۱۶).
آموسی[۱۳] و هرچبرگ_ پیرو[۱۴] نیز بر ارتباط میان استروتیپ و تصویرشناسی تأکید میکنند و مینویسند: «تحلیل مشابه استروتیپ، در چارچوب یک مطالعهی کلان بازنماییهای ادبی دیگری، موضوعی است که موجب شده است شاخهای مهم در ادبیات تطبیقی یعنی تصویرشناسی، پدید آید. تصویرشناسی، بر پایهی چشمانداز بینافرهنگی بنا شده است، کیفیتی که بر اساس آن، یک جامعه با تخیل کردن به دیگری، به خود مینگرد و فکر میکند( آموسی و دیگران،به نقل از نامور مطلق، ۱۳۸۸: ۱۳۱).
۲-۵- انواع تصویر پردازی
تصویرپردازی از کشورها و فرهنگهای بیگانه به صورتهای گوناگونی ممکن میشود؛ اما شاید بتوان همهی آن ها را در دو دستهی بزرگ، گردآوری کرد:
الف : تصاویری که نتیجهی ارتباط مستقیم هستند .
ب: تصاویری که بر اساس تصاویر دیگر شکل گرفتهاند.
کسانی چون پیرلوتی[۱۵] یا گوبینو[۱۶] بر مبنای حضور شخصی خود در ایران، مطالبی نوشته و تصویرپردازیهایی از ایران و ایرانیان در آثار خویش، ارائه دادهاند. در مقابل هوگو[۱۷] یا ژید[۱۸]، هیچگاه به ایران سفر نکردهاند. هر دو دسته دربارهی باغهای ایرانی و شهرهایی همچون اصفهان و شیراز، تصاویری در آثارشان ارائه کردهاند؛ ولی هر یک به شکل خاص خود و از منابع مخصوص به خود برای این تصویرسازیها بهره بردهاند.
به نظر میرسد نویسندگانی که به صورت مستقیم در ایران حضور یافتهاند میبایست تصاویر و تحلیلهای واقعیتری نسبت به آنهایی که غیرمستقیم و از طریق مطالعهی تصاویر دیگران به دریافتهایی رسیده اند داشته باشند؛ ولی در عمل مشاهده میشود این فرضیه در بسیاری از موارد قابل نقد و تردید جدی است. به بیان دیگر، نویسندگان و هنرمندان هر دو دسته، متأثر از تصاویر و متنهایی هستند که پیشتر کسب شده است و در تصویرسازی آنها تأثیر میگذارد؛ به عبارت دیگر، گرچه ارتباط مستقیم موجب میشود ارتباطی نزدیکتر به واقعیت ایجاد شود، تصاویر پیشین و پیشمتنها چنان تأثیرگذارند که میتوانند نوع تجربهی مستقیم را عمیقاً متأثر کنند(نامورمطلق، ۱۳۸۸: ۱۲۹).
۲-۶- تصویرشناسی سیاسی
علوم سیاسی نیز چون تاریخ به تصویرشناسی وابستهاند و بیانکنندهی این واقعیت است که تصمیمات، انتخابات و … در زندگی سیاسی تنها به دلایل منطقی برنمیگردد بلکه به خاطرات، عقاید و ایدهآل و تصویرهای تخیلی نیز مربوط است. بهکارگیری تصویرها، نقش مهمی در مسیر سیاسی هر فرد دارد. نظرها و عقایدی که در درون فرد از کودکی شکل گرفته و نهادینه شده سبب تصمیمگیری سیاسی و پیشداوری او نسبت به پیشآمدها، اشخاص و پدیدهها در آینده میشود.
بهکارگیری تصویرها، نقش مهمّی در مسیر سیاسی هر فرد دارد. با گسترش دموکراسی و رسانههای گروهی در ایجاد تصویر فرد سیاسی، مدیریت تصویر، نقش مهّمی را بر عهده دارد. از دیدگاه تصویرشناسی، خمیرمایه ایجاد تصویر، به ساختار انسان اوّلیّه، تأکید دارد.
اجزای شیوهی اندیشهی ذهنی که شامل تصویر عمومی فرد سیاسی میشود به نظرها، پیشداوری (تبعیض) و عقاید، قابل تقسیمبندی است. میان این سه جزء، ارتباط منطقی و مؤثری برقرار است. از دیدگاه منطقی میتوانیم بیان کنیم که عقاید همیشه شامل پیشداوری(تبعیض) هستند و منبع پیشداوری، عقیده است. عقاید شامل سیستمهای پیشداوری و نظرهایی که انتقال عقاید را حمایت میکند میشود. پیشداوری اطّلاعات را فیلتر میکند و بر عقاید، تأثیر میگذارد. پیشداوری که اساساً بر مبنای عقاید بنا میشود، وابسته به واکنشهای فردی است که تحت تأثیرمحیط، آموزش و علایق است. همچنین مذهب و عقاید سیاسی و اجتماعی در شکلدهی نظرها و پیشداوریها، نقش اساسی دارند. عقاید همانند موتور محرکه، نقش مهمّی در گسترش اجتماعی جامعه دارد و یا به همان سرعت سبب رکود اجتماعی میشود(گرون، ۲۰۰۷: ۲۳).
۲- ۷- مفاهیم تصویر شناسی
در تصویرشناسی مفاهیمی اساسی وجود دارد که به مهمترین آنها به شرح ذیل اشاره میشود:
۲-۷-۱- کلیشه

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت  fotka.ir  مراجعه نمایید.