تصویر بیگانگان در شعر مشروطه (سید اشرف الدین گیلانی، بهار و عشقی)- …

کلیشه در اصل گراوری (تصویرِ چیزِ کنده شده و حکاکی شده) در صنعت چاپ، برای چاپ مکرر بود. این جنبهی مادی تکرار، از قرن نوزدهم جای خود را به تکرار زبانی داد و کلیشه به صورت تقلیل زبان، به بیان قالبی تعریف شد(نانکت، ۱۳۹۰: ۱۰۹).
تعریف اصطلاح کلیشه دشوار است. یکی از دلایل این دشواری ناشی از طبیعت بینارشتهای آن است و هر یک از علوم از چشمانداز خود آن را تعریف کردهاند. کلیشهها هم در هنگام به وجود آمدن و هم پس از آن در حافظهی جمعی ثبت میشوند. آنها زاییدهی افکارند و به لحاظ معرفتشناختی، به شناختی مشترک کمک میکنند در نتیجه، آنها عاملی برای هژمونی – اقتدار، سلطه- شناختی و اجتماعی هستند(نامور مطلق، ۱۳۹۰: ۶۴).
کلیشه نوعی ایجاز است؛ زیرا تصاویر ثابتی هستند که چیزهای دیگر را به تصویر میکشند. تمامی کلیشهها دارای شخصیتهای برتر هستند. این شخصیتها در تمام کلیشهها و در همهی رشتهها مورد نیازند؛ اما در هر رشتهای ویژگیهای خاص خود را دارند. ادغام کلیشهها پیکرهی ادبیات را میسازند. از این رو بخش عمده ای از کلیشهها به عنوان هدف مطالعات تصویرشناسی در نظر گرفته شدهاند(همان:۶۴).
کلیشهها را می توان به انواع زیر تقسیم کرد:
۱- نژاد ۲- ملت ۳- دین و مذهب ۴- شغل ۵- جنسیت ۶- سن
کلیشهها مطلق و برای همه معتبر نیستند. زیرا معیارها و ویژگیهای هر گروه متفاوت است. کلیشه را تابعی از اجتماع میدانند که نقش تعیینکنندهای در چشمانداز و رفتار اجتماعی دارد.کلیشهها به مانند تصاویر که در هر فرهنگ با فرهنگ دیگر متفاوت است، راهی است که از طریق آن میتوان تصویر دیگران را مشاهده کرد ( نامور مطلق، ۱۳۹۰: ۶۹).
کلیشهها مفهوم کلیدی در تصویرشناسی هستند که نقش مهمی در شکلدهی عقیده با در نظر گرفتن افراد و گروهها دارند. آنها عقیدههای سادهای هستند که توضیحاتی را برای افراد و گروهها فراهم میکنند و در درک نگرشهای مثبت و منفی افراد و گروههای اجتماعی موثّراند. کلیشهها تصاویری هستند که میان افراد یا جامعه و واقعیت میانجیگری میکنند. آنها نمایندگانی از طرحهای فرهنگی هستند که از قبل وجود داشتند و برای زندگی در جامعه الزامیاندگرون، ۲۰۰۷: ۲۵).
کلیشهها و استروتیپها که جزئی از تصاویر بسته محسوب میشوند، چنان در تصویرشناسی مهم و مؤثر هستند که برخی همانند نویسندگان کتاب استروتیپها و کلیشهها، مطالعهی این تصاویر را موجب پیدایش تصویرشناسی میدانند(نامور مطلق،۱۳۸۸: ۱۳۲).
در ادبیات شایعترین تحلیل برای کلیشهای شدن، بازشناسی عنصر تکرار است. غالباً تکرار را با کلیشه یکسان میدانند؛ در صورتی که تا حد زیادی با هم تفاوت دارند. آنچه ما آن را سبک نویسنده میگوییم در واقع تکرار مضامین خاص با ساختار مشخص است؛ اما کلیشه تا پیش از اینکه با ابتکاری تازه مواجه شود به عنوان روشی تازه فعال است و نقش خود را ایفا میکند.
در تحلیل ادبی کلیشه را باید به لحاظ تأثیرات زیبایی شناختی و عملکردش در متن تحلیل کرد. برای مثال در متون نثر معاصر فرانسه و فارسی، کلیشهی ادبی دربارهی فراوانی بو و رنگ در ایران، که هم نویسندگان فرانسوی و هم نویسندگان ایرانی آن را به کار میبرند به صورت عنصری متضاد با کمبودهای حسی فرانسه و یک نواختی نسبی آن عمل میکند و این کلیشه تأثیر زیبایی شناختی عجیبی دارد(نانکت،۱۳۹۰: ۱۱۰).
۲ -۷- ۲- الگوی قالبی
کاربرد عمومی این اصطلاح با کاربرد ادیبانهی آن متفاوت است. الگوی قالبی را تصویری جمعی تعریف میکنند که حول یک گروه و اعضای آن دور می زند. از این دیدگاه، الگوی قالبی واسطهی رابطهی ما با جهان است.
همان گونه که کلیشه، به خودی خود وجود ندارد و لازم است که خواننده آن را به صورت کلیشه تأویل کند، الگوی قالبی را نیز باید شناخت و این شناخت از جهان بینی و آگاهی مشترک، در درون یک گروه ناشی میشود. الگوی قالبی ادبی، از یک فرهنگ ادبی سرچشمه میگیرد. الگوی قالبی ملتهای پرتناقض در مورد بسیاری از ملتها به کار رفته است(نانکت، ۱۳۹۰: ۱۱۱). به عنوان مثال، الگویی قالبی که ما ایرانیان از اروپاییان به عنوانی اقوامی پرتلاش و پیشرفته و در عین حال سرد و بی روح داریم نمونه ای از یک الگوی قالبی است.
نگرشهایی که عقیدهی عمومی و ادراک اجتماعی را مشخص میکنند، معنوی، اخلاقی و فرهنگی هستند. با در نظر گرفتن نگرشی منفی، نگرشهای اهانتی، نقش مهمّی دارند. با نگرشی مثبت، ما متوّجه توافقی میشویم که میان گروهها و افراد وجود دارد و تغییر واقعی میان گروهها و افراد سبب پیچیده شدن درک از افراد و گروههای اجتماعی میشود.
عقیده، دریافت یا توصیف غیرانتقادی از واقعیّت است. عقیدهی جمعی، بسیار تحت تأثیر جامعه، محیط، رسمها، پرستیژ یا اقتدار، روابط میان شخصی و ارتباط رسانهی جمعی قرار دارد. عقیدهای که در محیط اجتماعی شکل میگیرد، بسیار قوی است؛ به این دلیل که عقیدهی جمعی به صورت ارگانیک به گروههای اجتماعی وابسته است. عادتها و رسمها، عقیدهی جمعی افراد و گروهها را تحت تأثیر قرار میدهد(گرون، ۲۰۰۷: ۲۶).
آن چه ما به عنوان فرهنگ عمومی یا عرف از آن نام میبریم ناشی از عقاید و آرای عمومی یک جامعه است و این عقاید هستند که الگوی قالبی مشخصی در ارتباط با « دیگری» را شکل میدهند. بنابراین عقیدهی عمومی جامعهای ممکن است در ارتباط با یک بیگانه، مثبت و در اجتماعی دیگر نسبت به همان بیگانه منفی باشد همهی این تفاوتها ناشی از همان عقاید جمعی است که تحت تأثیر عوامل موثّر در آن جامعه، چنین نگرشی را ایجاد کرده است.
۲-۷-۳- پیش داوری
پیشداوری در معنای متعارف آن به مجموعهوای از آرا ، باورها و تصورات اشاره دارد که از تاریخ به ارث میبریم(شرت، ۱۳۷۸‌: ۱۳۱).
پیشداوری، مستلزم داوری یا نگرش اخلاقی است که آن را میتوان به صورت قالبی انتزاعی و منفی از دیگران ارائه داد(نانکت،۱۳۹۰: ۱۱۱). مثلاً چون آفریقایی است پس غیر متمدن و عقب مانده است.
پیشداوری را به عنوان نگرش سخت، بیان می کنند که از یک گروه انسانی به عنوان عقیدهی ناخوشایند در مقابل گروه یا افراد خارجی آشکار میشود. به نظر گرون، عقاید همیشه شامل پیشداوری میشود و این پیشداوری است که اطلاعات را فیلتر میکند و در درون عقیده، تأثیر میگذارد(گرون، ۲۰۰۷: ۲۶).
تفاوت پیشداوری و الگوی قالبی در این است که پیشداوری بر انتزاع، استوار است. درحالی که الگوی قالبی مبتنی بر تعمیم است(نانکت، ۱۳۹۳: ۱۱۱). گادامر[۱۹] معتقد است، هیچ فهمی عاری از پیش داوری نیست(واعظی ،۱۳۸۶: ۲۴۹).
به طور کلی از نظر گادامر تلاش برای رهایی از تصورات خودمان در امر تفسیر نه تنها ناممکن بلکه آشکارا بی معنا و نامعقول است. پیش داوریها، واقعیتهای تاریخی وجود فرد هستند و نمیتوان آن ها را کنار گذاشت (ریختهگران، ۱۳۷۸: ۱۷۸).
۲-۷-۴- تصویر
بازنمایی یا وجههی ذهنی یا استدلالی یک فرد، گروه، قوم یا ملت، تعریف تصویر در تصویر شناسی است.
تصویرشناسی میان انواع تصویر نیز تمایز قائل میشود: دگر تصویر، در مورد کشورهایی بهکار میرود که تصویر از خودِ خودشان را صادر میکنند و این تصویر از خود در خارج به همین صورت پذیرفته میشود؛ تصویر نابهخود در مورد کشورهایی بهکار می رود که دگر تصویر را وارد و درونی میکنند (نانکت ۱۳۹۰: ۱۱۱ ).
میتوان رابطهی کلیشه، الگوی قالبی و تصویر را چنین بیان کرد: «مجموعهای از کلیشهها یک الگوی قالبی تشکیل میدهد.مجموعهای از الگوی قالبی یک پیشداوری را تشکیل میدهد و مجموعهای از پیشداوریها یک تصویر را (از دوستان یا دشمنان ) تشکیل میدهد»(بلر و لرسن، به نقل از نانکت،۱۳۹۰: ۱۱۲).
۲-۷-۵- بازنمایی
بازنمایی رابطهی میان متن ( به منزلهی گفتمان) و تجربه است که متن، مدعی ارائهی تصویری از آن است. از اینرو بازنمایی با مفاهیم ارسطوییِ محاکات و روایت ارتباط دارد. بازنمایی بازتولید بیطرفانهی واقعیت نیست؛ در این فرایند همواره چیزی به واقعیت افزوده یا از آن حذف میشود(همان).
۲-۷-۶- سمبل
سمبلها میتوانند در شکلدهی عقاید مشترک، تأثیرگذار باشند. سمبل از آنچه که واقعی است، متفاوت است. سمبلها تصاویر بسیار غنیای هستند و رمزهایی برای بیان امید، خیالات، نیازها و نگرانیها میباشند. سمبلها شامل ارزشها، الگوهای فردی و رفتارجمعی نیز هستند.
سمبلهای جمعی(گروهی )که حسّ توافق را میان اعضای جامعه ممکن میسازند، روزمرگی واقعی و زبان آشنا را شکل میدهند. سمبلها میتوانند استدلالی یا نمایشی باشند. سمبل استدلالی از کلمات و ساختارهای زبانشناسی استفاده میکند درحالی که سمبل نمایشی غیر زبانی، آیکونی یا حرکات همراه با دست میباشد(گرون، ۲۰۰۷: ۲۵).
۲-۷-۷- افسانه
افسانه، تصویری است که نقش مهمّی در شکلدهی عقیدهی مشترک دارد. افسانهها به حقیقت استدلالی، تعلق ندارند، بلکه اصطلاحاً سمبلیک هستند. افسانهها، زبان و تجربه و پیام جمعی است که به صورت روایی از سنّت، برگرفته شده است. افسانهها دربارهی اصل مؤسّسات، ظهور قدرت، ظهور قانون ومراجع اخلاقی از زندگی اجتماعی صحبت میکنند. (همان).
۲-۸- تفاوت رویکردهای تصویری درمیان شعرای مشروطه
در آغاز عصر بیداری، شعر و نثر ابزار اصلی روشنگری به شمار میآمد. دغدغهی شاعر مشروطه، از خود و تمایلات شخصی فراتر رفته و جنبهی اجتماعی یافته است. شعر این شاعران، بیتأثیر از شاعران غربی نیست. آنان با انتقاد از وضع سیاسی و اجتماعی موجود، تصویرگر دنیایی تازه مبتنی بر قانوناند و با مظاهر عقبماندگی، بیعدالتی، جهل و فساد به مبارزه برخاستند و با تمام امکانات موجود فکری و زبانی درصد بودند تا همزمان با پیشرفتهای سریع فناوری و تغییرات گستردهی جهانی، همپای دیگر کشورها، مسیر پیشرفت و ترقّی را طی کنند و از قافلهی جهانی عقب نمانند. لذا با الگوبرداری از شیوههای حکومتی دیگر کشورها سعی داشتند ضمن توجه ویژه به سابقهی تمدن عظیم گذشتهی خود، جنبههای مثبت انقلابهای دیگر ملتها را در آثارشان منعکس و شوق تغییر را در درون ایرانیان زنده کنند.
تأثیرپذیری شاعران و نویسندگان عصر مشروطه از ادبیات کشورهای غربی که در نتیجهی ترجمهی آثار ادبی، رفتوآمد با این کشورها و عوامل دیگر، شکل گرفت راه ورود تصاویر هنری و ادبی «دیگری» را در ادبیات این دوره، بیش از پیش فراهم کرد.
«دیگرشناسی» یا دریافت تصویر «دیگری» در ادبیات و هنر با مطالعهی نگرشها و جهتگیریهای فکری و فرهنگی یک ملت حاصل میشود. در طی این بررسیها، میتوان نحوهی عملکرد یا واکنش یک جامعه را نسبت به »دیگری» سنجید. مطالعهی سفرنامهها، کتابهای دینی، اخلاقی، تاریخی و ادبی و… میتواند تا حدّ زیادی شناختی از نگرش یک ملت را نسبت به «دیگری» انعکاس دهد.
ازآنجا که بخشی از آثار شاعران معاصر در خصوص تأثیرات کشورهای بیگانه بر آنان است، این شاعران در آثارشان به ارائهی تصاویری از نقش بیگانگان بر سرنوشت سیاسی، اجتماعی و ادبی ایران پرداختند. شاعرانی که در نتیجهی ارتباطات گسترده با کشورهای دیگر از جهات مختلف فکری و فرهنگی بسیار متأثر شدند. بنابراین در دگرگونیهای ایجاد شده در ساخت و بافت شعر معاصر نسبت به گذشته، نمیتوان تأثیرات ادبیات دیگر ملل را نادیده گرفت.

برای دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت  fumi.ir  مراجعه نمایید.