فایل – تصویر بیگانگان در شعر مشروطه (سید اشرف الدین گیلانی، بهار و عشقی)- قسمت ۳۴

(همان: ۲۲۶)
با پیروزی انقلاب روسیه در اکتبر ۱۹۱۷م. به رهبری لنین، و با کنار رفتن تزار روس از صحنهی سیاسی روسیه، بلشویکها قدرت را در روسیه به دست میگیرند. نظام کمونیستی بر این کشور حاکم میشود. از این زمان به بعد در نگرش عشقی نسبت به روسیه تغییرات محسوسی احساس میشود. هر چند او، چندان اعتمادی به این حکومت جدید نیز ندارد :
عصــر تجدد بود و بلشویک خلق به اموال تو یکسر شریک
از پی زر کس نکنند آنتریک مقصـــد احــــرار بودنام نیک
حمل تو بر مقصد دیگر نکن
بشنو و باور مکن
(همان: ۲۹۶-۲۹۷)
در خصوص نگاه عشقی به تجدّد هم میتوان گفت، که او سرنوشت تراژیک و متناقض تجدّد را در عرصهی مشروطه، در اشعارش به خوبی نشان داده است. هر چند او نیز نگاهی متناقض و چندگانه به تجدّد دارد. اگر در دیوان بهار، عارف یا فرخی، شعرهایی در ستایش آزادی، لزوم قانون و قانونخواهی، حق حاکمیت ملت، به طورمشخص وجود دارد، در شعر عشقی چنین عباراتی وجود ندارد و اگر هست بسیار نادر است. او به جای آنکه در ستایش آزادی یا لزوم قانون، سخن سازکند از قانونشکنی و تجاوز به آزادی یا فقدان آزادی سخن میگوید، آن هم با زبانی طنز آمیز و انتقادی(آجودانی، ۱۳۸۲: ۱۲۹).
جهانبینی عشقی سرشار از دوگانگی است. اوآشکارا معتقد به پیروی از اصول بود؛ اما گویی اصول مورد پسندش را نیافته بود، تشنهی اصلاحات و ترتیباتی نوین برای جامعهی خویش و برای جهان بود اما گمان میکرد که راه رسیدن به آن اصول و ترتیبات عالی از خراب کردن همهکس و همهچیز میگذرد. جهان را آباد میخواست، اما خیال میکرد که ابتدا باید آن را ویران کرد. مفهوم وطن در چشمش گرامی بود، اما اهالی آن را سزاوار تحقیر میدید، توده را دوست داشت اما گوسفندچران را مادون انسان صاحبخرد میانگاشت … تبلور دنیای جدید و تمدن جدید را به عیان در شهرهای جدید میدید اما آرزو میکرد اهل ده بریزند و شهر را یکسره با خاک یکسان کنند، میل به دولت مقتدر داشت اما تندادن به حکومت را از نظر اخلاقی بد میدانست، توسل به زور برای اصلاح جامعه را رد نمیکرد، اما از دیکتاتوری بیزار بود، قانون را دوای هر دردی میدانست اما قانونگذارها را تحقیر میکرد.شیفتهی چشماندازی بود که از آینده در برابر میدید اما دم از بازگشت به گذشتهی نامعلوم و گمشده در غبار تاریخ می زد(قائد، ۱۳۸۰: ۳۰۸).
ذهن و زبان عشقی سرشار از انقلابیگری و خونریزی بود. او راه رهایی ملت را در انقلاب و شورش میدید. به گفته محمد قائد« عشقی جامعه را نه برآیند نیروهای فعال در آن و حاصل جمع و آمیزهی متضاد، بلکه آوردگاه خیر و شر میدید»(همان:۱۲).
با توجه به جهانبینی عشقی، نگاه غیر دینی او، روحیهی پرخاشگری و در عین حال انقلابی او وهمدلی او با محرومان و قشرهای ضعیف جامعه، دیدگاههای او به سوسیالیستهای شوروی نزدیکتر است تا اندیشههای سرمایهداری غرب. انقلاب۱۹۱۷م. روسیه و پیروزی بلشویکها درجهانبینی و نگرش عشقی تأثیرگذار بود. به گفتهی محمد قائد:« در احساسات سوسیالیستی و حتی تودهستایانهی عصر خویش شریک بود در ستایش حکومت خلقی و امحای نظامبهرهکشی از تودهها، در « اُپرای رستاخیز شهریاران ایران» از زبان زرتشت نوید میدهد( قائد، ۱۳۸۰: ۳۳):
بعد ازاین باید نماند هیچ کس در بندگی هر کسی از بهر خود زنده است و دارد زندگی
(عشقی،۱۳۵۰: ۲۴۰)
هم‌چنین در قطعه‌ی مبارزه‌جویانه با عنوان « دولت‌رنجبر» با لحن انقلابی چنین میسراید:
اعلان زوال سیم و زر خواهم داد دولت همه را به رنجبر خواهم داد
یا افسر شاه را نگون خواهم کرد یا در سر این عقیده سر خواهم داد
( همان: ۴۰۹)
برای کسی مانند عشقی سؤال این نبود که ایران چهوقت و چگونه به شرایطی که لازمه‌ی زیروزبر شدن اساسی آن است خواهد رسید بلکه این بود، چرا عناصر اصلاح‌طلب در نظام فئودالی قاجاریه به انقلاب مداوم برای رسیدن به عدالت سوسیالیستی تمایل ندارند( قائد، ۱۳۸۰: ۵۵).
۴-۳-۱-۲-۱- تصویر شناسی روسیه
خشم و نفرت از حضور کشوری بیگانه در خاک ایران، و چپاول سرمایههای ملی ایران، اشغال قسمت‌های وسیعی از ایران توسط روسیه باعث شد تا عشقی تصویری منفی از روسیه در اشعار خود ارائه کند. در اینجا نیز واژه‌های کلیشه‌ای نظیر اشغال، تجاوز، جنگ، غارت و استعمار مفاهیمی تکراری و متداول هستند که خوی جنگ‌طلبی و توسعه‌طلبی این کشور بیگانه را به تصویر می‌کشد. عملکرد تجاوزکارانه‌ی روسیه، همپای انگلستان، چنین تصاویری را موجب شده است. هدف عشقی از استفاده از این کلمات کلیشه‌ای، انتقال تصویر روشنی از ماهیت کشورهای استعماری و هشدار و آگاه کردن توده‌ی جامعه ایران است. تکرار این کلمات، به نوعی خشم و عصبانیت عشقی را نسبت به این مهمانناخوانده به خاک وطن بازگو می‌کند؛ نتیجه‌ی واکنش عشقی، بروز خشم و دشمنی ایرانیان نسبت به این کشور سلطهگر است.
با تغییر سیاست خارجی روسیه در قبال دیگر کشورها از جمله ایران، به مرور این تصویرهای کلیشهای منفی نیز در اشعار عشقی، کم‌رنگ تر شد و به جای آن‌ها تصویرهای کلیشه‌ای دیگری چون، رنج کارگر، برابری گروه‌های اجتماعی جامعه، اصلاحات، توده و … جای‌گزین کلیشه‌های قبلی شد. این تصاویر از نوع تصاویر بسته محسوب می‌شوند که عشقی آن‌ها را هم‌چون مُهر اشعار خود در جای جای دیوانش به کار می‌گرفت.
۴-۳-۲- الگوی قالبی
۴-۳-۲-۱- عثمانی (ترکیه)
عشقی مدتی از زندگی خود را در استانبول گذراند. او در اوج کشمکش سیاسی متفقین و دول متحد، در جنگ جهانی اول، به هواخواهی از عثمانیها پرداخت و زمانی که چند هزارتن مهاجر ایرانی در عبور از غرب ایران به سوی استانبول میرفتند او نیز به آنان پیوست و همراه مهاجرین به آنجا رفت. عشقی « اُپرای رستاخیز شهریاران ایران » را در استانبول نوشت. این منظومه، نتیجهی مشاهدات او از ویرانههای مداین (تیسفون) است که در هنگام عبور از بغداد و موصل به استانبول، روح شاعر را به هیجان آورد.
عشقی همچنین اشعاری در توصیف بهار استانبول، در تعریف منظرهی زیبای سحرگاهی مدام – مکانی در قسمت آسیایی شهر استانبول- اشعاری سروده است:
بیا ای صبح نوروزی، نظر کن منظر ما را ز دامان « مدا » بنگر فضایی بس مصفـا را
(عشقی، ۱۳۵۰: ۲۶۸)
استفاده از فضاهای طبیعی و محیط اطراف، دردیگر اشعار اجتماعی و سیاسی عشقی هم دیده میشود.
عشقی در بیان اتحاد ایرانیان و ترکان و پیروزی این دوملت در سایهی این اتحاد، منظومهای با مطلع زیر دارد:
نگارینا! من آن خواهم که با توفیق یزدانی همان مهری که مابین من و تو هست میدانی
(همان: ۲۷۱)
او ضمن تبریک عید به ستایش اعلی حضرتان پادشاه عثمانی و ایران میپردازد و میگوید:
نگارا ! اولین گامــی که بردارم ، بهر راهـــم : ترا گویم، ترا پــویم، ترا جـــویم، تــرا خواهم
همین امروز هم مدح تو می بایست وآنگاهــم ثنا شاهان ملک خویش و تو، در یک سخن با هم
یکی گو مدح من گوید که مداح دو درگاهـم غلام این دو درگه باد، دائـــم فتـــح و پیـروزی
( همان: ۲۷۰)
عشقی با بیان رسوم و عادات نوروزی ایرانیان در روزگار باستان، به برگزاری این مراسم، در ترکیه اشاره میکند و اشتراکات فرهنگی دو کشور را یادآور میشود:
نگارینا ! تو خود ترکی و دانی رسم ترکان را که نیز این عید نوروزی، بود عیدی هم آنان را

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت  fotka.ir  مراجعه نمایید.