تصویر بیگانگان در شعر مشروطه (سید اشرف الدین گیلانی، بهار و عشقی)- قسمت ۷

بهار در تدوین دستور زبان، معروف به دستور پنج استاد (تهران، ۱۳۲۹ش.)سهم عمده دارد. به ویژه در مبحث فعل، تمایز مادهی مضارع و ماضی و انواع مشتقات هر یک، ابتکار شخصی اوست. او ضمن درس سبک‌شناسی نثر، نکات دستوری تازه‌ای بیان می‌کرد و اصرار داشت که در امتحان درس سبک‌شناسی، این نکات را نیز موضوع سؤال قرار دهد.
مقالات ادبی و تحقیقی بهار، در زمان حیات یا پس از وفات او در جراید و مجلات و نشریات متعدد از جمله نوبهار، مهر، ایران، دانشکده، باختر، ارمغان، تعلیم و تربیت، دانش، جهاننو، یغما، آموزش و پرورش، نگین، گلهایرنگارنگ، پیام نو، نامهی فرهنگستان، فردوسی، آینده، آرمان، مهر ایران، ایران‌نامه و سخن، چاپ و منتشر شد. این مقاله‌ها در مباحث گوناگون زبانی، ادبی، تاریخی، واژه‌شناسی، دستور، خط، احوال رجال سیاسی و مذهبی، نقد متون و همچنین شامل نقد شعر و مکاتبات است.
فهرست آثار بهار عبارتند از:
منظومهی چهار خطابه- اندرزهای آذرباد ماراسپندان(ترجمه ی منظوم از پهلوی) – یادگار زریران(ترجمهی منظوم از پهلوی)- زندگی مانی- گلشن صبا، فتحعلیخان صبا(تصحیح) – احوال فردوسی- تاریخ سیستان (تصحیح) – رسالهی نفس ارسطو، ترجمهی بابا افضل کاشانی(تصحیح) – مجمل التواریخ و القصص (تصحیح) – منتخب جوامع الحکایات، سدیدالدین عوفی (تصحیح) – سبکشناسی، (سه جلد) – تاریخ مختصر احزاب سیاسی (دو جلد) – دستور زبان پنجاستاد ( به همراهی قریب، فروزانفر، رشید یاسمی، همایی) – شعر در ایران – تاریخ تطور در شعر شعر فارسی – دیوان اشعار – تاریخ بلعمی، ابوعلی محمدبن محمد بلعمی (تصحیح) به کوشش محمد پروین گنابادی) – فردوسی نامه بهار، (به کوشش محمد گلبن) – رساله در احوال محمدبن جریر طبری.
۳-۳-۸- سبک شعری بهار
شعر بهار، شعری روان و رساست. بهار با دوری از تکلف و تصنع، اشعاری زیبا و فصیح آفرید. دقتنظر بهار در توجه به لفظ و معنا کمنظیر است. او در عین استفاده از ترکیبات جدید، در خلق تصاویر و توصیفات، بهویژه وصف طبعیت ممتاز است. شیوهی او یادآور شیوهی سهل و ممتنع استاد سخن، سعدی است. استفاده از نمادها و سنبلهای آشنا و ملموس در طبیعت، برای بیان مقصود خود به ویژه بیان مسائل اجتماعی و سیاسی، از ویژگیهای بارز اشعار ملکالشعرای بهار است.
بهار، گذشته از مشاغل وکالتی و اجتماعی، در علم و ادب و نویسندگی و شاعری مقامی یافته که انظار جهانیان را اندکاندک به خود متوجه ساخته است. در همین مرحلهی پختگی و اجتهاد است که از پیروی مطلق از استادان قدیم منحرف میشود و خود راهی جداگانه در پیش میگیرید و به زبان عصر خود سخن میگوید.
بهار بر پایهی ادبیات قدیم ایران، کاخی شگرف و خیرهکننده از نو بنیاد میکند و جلوهای بدیع بدان میبخشد. هنر بهار این است که مضامین نو و مطالب تازه و وقایع روز را که دنیای امروز به بدان نیازمند است و میپسندد، با الفاظ و اصطلاحاتی معمولی و ترکیباتی دلکش، اما به همان استحکام و استواری و درستی کلام متقدمین بیان میکند. اتخاذ این روش و ظهور همین هنر است که عصر ادبی بهار از دیگر اعصار ممتاز می شود و این اوست که مسیحاوار به ادب و شعر فارسی از نو جان میدهد و زبان شیرین فارسی را رونق می بخشد(یغمایی: ۱۳۳۱:‌۲۱).
سبک بیان بهار تا پایان عمرش قطع نظر از پارهای تفننها بر سنت قدما مبتنی است. مخصوصاً قصایدش، قدرت قریحهی او را نشان میدهد(زرین کوب،۱۳۳۶: ۹۵۳).
بعضی از ابیات بهار از توارد و تقلید خالی نیست. اوج و شکوه سبک قدیم، همهجا در قصاید بهار دیده میشود با اینهمه، ارزش و بهای ادبی این سخنان غالباً بسیار است. از حیث زبان و لغت هم این مزیت در سخن بهار هست که توانسته است الفاظ ساده و عامیانه را در میان تعبیرات و ترکیبات کهنهی جا افتادهی خراسانی و عراقی وارد کند و توفیقی که در این کار یافته است بس آسان نیست. باری آثار تجدد و تنوع در اکثر اشعار اخیر او، در لفظ و معنی آشکار است و به این تعبیر بهار را می توان از پیش روان تجدد ادبی امروز ایران خواند. اما در شیوهی شعر قدیم، باید او را احیاکنندهی بزرگ سنتهای شاعران کهن در روزگار ما شمرد(زرین کوب،۱۳۷۲: ۳۸۳- ۳۸۴).
حکمت و عبرت، سرلوحهی بسیاری از اندیشههای اخلاقی بهار است، در قصیدهی پند پدری با لحنی آکنده از درد و پشیمانی، گذشت روزگار و لزوم انتباه و اعتبار را بیان میکند. در اشعارش از پاکی و آزادی، مکرر سخن میرود. عدالت در اشعارش ستایش میشود و این ویژگی، خاصه در اشعاری که به عهد جوانی سروده است محسوستر است (زرین کوب،۱۳۳۶: ۹۵۳).
آنچه که مخصوصاً تعالیم و عقاید اخلاقی اورا تا حد زیادی عظمت میبخشد خوشبینی و امیدواری است(همان:۹۵۴)
جهان جز که نقش جهاندار نیست جهان دار را نکوهش سزاوار نیست
سراسر جمــال است و فرّ و شکوه بر آن هیچ آهــو پـدیـدار نیست
(بهار، ۱۳۸۷ : ۴۲۱)
عشق به ایران و تاریخ ایران در سراسر دیوان بهار به چشم میخورد. در قصایدش مکرّر از مفاخر و مآثر گذشتگان یاد میکند( همان:۹۵۵). بهار یکی از پرفروغترین شعله های قصیده سرایی در طول تاریخ ادبی ماست و بی هیچ گمان از قرن ششم بدین سوی، چکامه سرایی به عظمت او نداشتهایم. در میان قصیدهسرایان درجهی اول زبان فارسی به دشواری می توان کسانی را سراغ گرفت که بیش از او، شعر خوب و موفق داشته باشته باشند(شفیعی کدکنی،۱۳۹۰ :۳۸۷).
یکی از اموری‏ که سبب توفیق چشم‏گیر بهار در شعر فارسی شده است، این است که او در پایان یک‏ دوره‌ی عظیم از تجارب قدما، بخش مهمی از آن تجربه‏ها را به خدمت مسائلی درآورده‏ که قدما از پرداختن به آنها محروم بوده‏اند. یعنی؛ ساخت و صورت‌های قدمایی شعر را که بیشتر در خدمت معانی محدودی از هجو و مدح و اخلاق بوده به قلمرو گسترده‏ای‏ از مسائل سیاسی و اجتماعی و فرهنگی عصر جدید درآورده است. در شعر او ساخت و صورت های قدمایی، در اثر ترکیب با عوالم روحی انسان عصر جدید، بافت تازهای به خود گرفته که در مجموع نوعی سبک شخصی را در شعر او به وجود آورده است و این مهمترین امتیاز اوست(همان :۳۸۵-۳۸۶).
۳- ۴- زندگی نامه ی میرزاده عشقی
۳-۴-۱- نسب، تولد ،کودکی و تحصیلات
سیدمحمدرضا میرزاده عشقی، فرزند حاج سید ابوالقاسم کردستانی در سال ۱۳۱۲ ﻫ .ق . (۱۲۷۳ ش) در همدان متولد شد. از دوران کودکی در تهران اقامت داشت و در مدارس فرانسوی زبان عصر، زبان فرانسه را فراگرفت(آرین پور،۱۳۷۲ :ج۲/۱۶۱).
عشقی در مکتب خانههای محلی، خواندن و نوشتن فراگرفت. او را به مدرسهی آلیانس فرستادند که زبان فرانسه، جزء برنامهی درسی آن بود؛ اما روشن نیست که این مدرسه در همدان بود یا در جای دیگر. پیش از اتمام آلیانس، در تجارتخانهی بازرگانی فرانسوی به شغل مترجمی پرداخت و از سفرهای او در سالهای نوجوانی به اصفهان و تهران برای تحصلات خبر دادهاند. می توان استنباط کرد که کم مدرسه رفت و تحصیلات رسمی را به پایان نرساند(قائد، ۱۳۸۰: ۱).
عشقی اگرچه مرفه نبود و ساده میزیست، شیوهی پوشاک او به روایت معاصرانش و گواه عکسهایی که از او باقی مانده است بزرگمنشانه بود و نشان از فقر نداشت؛ اما به سبب روحیهی قلندرانه و با کارهای تجربیاش در تئاتر و روزنامه نویسی، که ضرر میداد، رفته رفته تنگدست شد( همان: ۲).
۳-۴-۲- وقایع جوانی
با درگرفتن جنگ جهانی اول در سال ۱۹۱۴م (۱۲۹۳ش) زمانی که بیست سال داشت، در همدان روزنامهای با نام نامهی عشقی راه انداخت. در طول جنگ، قوای روسیه از شمال و نیروی انگلیس از جنوب وارد ایران شدند. در ایران این هراس غالب شد که بریتانیا و روسیه ایران را میان خودشان تقسیم خواهندکرد و اگر این خطر تحقق یابد، لازم است دولتی بیرون از حیطهی اقتدار این دو قدرت فراهم باشد تا بتوان به مبارزه برای تداوم حاکمیت ملی و تمامیت ارضی و دفاع از استقلال ایران ادامه داد. بدین قرار جمعی از مردان سیاسی ایران ابتدا از تهران به کرمانشاه رفتند و در آنجا دولت در تبعید تشکیل دادند و درپی پیشروی قوای روسیه و بریتانیا به سوی مرکز ایران، عازم عثمانی شدند. یکی از کسانی که به مهاجران پیوست، میرزاده عشقی بود(قائد،۱۳۸۰: ۳):
ایران در این میـانه نه اندر صف جدل نی مانده زین مجادله بی بهره و بری
یک دستهای ز نخبهی ایرانیـان شدند در فــکر استفاده از اوضاع حاضری
امید ما به یاری آلمـان و وی نداشت جز بـذل زر طریق دگـر بهر یاوری
گشتیم ما مهاجر و بدبخت و در به در گردون به مــا نمود نهایت ستمگری
(عشقی، ۱۳۵۰: ۳۵۴)
این سفر تأثیر خوشایندی بر او نگذاشت. عشقی در همان روزها قطعهای به سبک شاهنامه سرود و برای ملکالشعرایبهار فرستاد تا به احمدشاه، تقدیم کند. در این مثنوی مینالد که به بوی پول، دنبال قدرتهای جهانی راه افتادهاند و دسته دسته شدهاند:
یکی بندهی بند روسان شده دگــر پایبند پروســــان شده
(همان:۳۸۸)
گرچه دولت ایران رسماً اعلام بیطرفی کردهاست عشقی میگوید: «کنون چاره ما به جز جنگ نیست» و شاه ایران را ترغیب میکند که لازم است وارد میدان شود(قائد، ۱۳۸۰: ۸). عشقی در پایان ماجرای دولت در تبعید، سر از استانبول درآورد. او در آنجا اپرای رستاخیز شهریاران ایران و کفن سیاه را با الهام از ویرانههای مداین که در راه مسافرت به عثمانی، از آن دیدن کرده بود سرود( همان:۹). در این منظومهها،عشقی برای نخستین بار، در ساخت و صورت شعر و در ایجاد نوعی فضای دراماتیک و ایجادِ توصیفهای بیرون از عُرفِ توصیفات رایج در ادبیات فارسی، دست به کارهای درخشانی زده است که همیشه نام او را در تاریخ ادبیات این عصر، جاودان کرده است(شفیعی کدکنی، ۴۱۱: ۱۳۹۰).
سفرش به خارج از ایران باید سه سالی به درازا کشیده باشد. در اواخر جنگ به ایران بازگشت. مدتی در همدان ماند و سپس راهی تهران شد. در تهران به صف پرشورترین مخالفان قرارداد۱۹۱۹ وثوق الدوله که مضمون آن تحتالحمایگی ایران از سوی بریتانیا بود، پیوست و به تبلیغ و تهییج و سخنرانیهای تند پرداخت(آرینپور،۱۳۷۲: ۳۶۳).
رفت شاه و رفت ملک و رفت تاج و رفت تخت باغبان زحمت مکش کز ریشه کندند این درخت
میهمانــان وثوق الدوله خــــون خوارنــد سخت ای خـــدا با خـــون ما این میهمانــی می کند
(عشقی،۱۳۵۰: ۳۱۰)
در پی این اعتراضها، حسن وثوق الدوله، عشقی را به همراه جمعی از مخالفان معاهده به زندان انداخت (قائد،۱۳۸۰: ۱۱).اندکی پس از آزادی از زندان، به اصفهان سفر کرد و «رستاخیز شهریاران ایران» را نخستین بار در آن جا بر صحنه آورد(همان: ۱۶). این اجرا موفقیت چندانی نداشت. تلاشهای دیگر عشقی در عرصهی تئاتر و نمایشنامهنویسی چندان موفقتر از اپرای رستاخیز شهریاران، از کار درنیامد. نمایش نامههایی چون: « اپرت بچه گدا و دکتر نیکوکار، نمایشنامهی موهومات در یک پرده و نمایشنامهی بیچاره زاده»( همان:۲۷).

دانلود متن کامل پایان نامه در سایت jemo.ir موجود است