سامانه پژوهشی – تصویر بیگانگان در شعر مشروطه (سید اشرف الدین گیلانی، بهار و عشقی)- قسمت …

۳-۴-۳- محور های فکری و اندیشه سیاسی اجتماعی عشقی
عشقی در باب رهبر اجتماعی ایده‌آلیست است، لذا تمام افراد را، از اقلیت و اکثریت، از دم تیغ بی دریغ انتقادهای تند و هجوهای خواندنی و موثر خویش می‌گذراند. هم چهرهی پاکدامن و شریف و محبوبی مثل مدرس هجو شده و هم سیدِ تدین و سید یعقوب شیرازی. در هرکس اندک نقطهی ضعفی احساس میکرده است به او ایراد میگرفته است. در میان این همه دشنام ها و هجوها، عشقی هیچ گاه مسائل خصوصی و خواستهای شخصی خود را مطرح نکرده است، همه جا توجه او به خیانت افراد در زمینه‌ی مسائل اجتماعی است؛ شاید تنها موردی که وی به هجو خصوص پرداخته است و انگیزه‌ی آن امری فردی است، هجو وحید دستگردی باشد (شفیعی کدکنی، ۴۱۶: ۱۳۹۰).
ای وحید دستگردی شیخ گندیده دهن ای بنامیده همی، گندِ دهانت را سخن
(عشقی،۱۳۵۰: ۴۲۸)
عشقی در احساسات سوسیالیستی و حتی توده ستایانهی عصر خویش شریک بود. در ستایش حکومت خلقی و امحای نظام بهرهکشی از توده ها، در اپرای رستاخیز شهریاران ایران، از زبان زرتشت، نوید می دهد:
بعد از این باید نماند هیچ کس در بندگی هر کسی از بهر خود زنده است و دارد زندگی
(عشقی، ۱۳۵۰: ۲۴۰)
یکی از زمینههای اصلی نبرد قلمی عشقی در ماه های پایان عمرش، جنگیدن علیه فکر جمهوری بود. جنگی که شرکت در آن در آخرین شمارهی قرن بیستم به کشته شدنش انجامید(قائد،۱۳۸۰: ۳۳-۳۴).
میرزاده عشقی با اکثریت نمایندگان مجلس سر ناسازگاری داشت و با شدّت از کار و کردار آنها انتقاد میکرد و چون از دسیسههای پشت پردهی سیاست باخبر بود، ندای جمهوریت را که به عنوان پوششی برای انتقال سلطنت از سلسلهی قاجار به رضاخان بود، با آن به مخالفت برخاست و منظومهی جمهورینامه را درضدیت با آن سرود( یاحقی، ۱۳۷۵: ۶۶).
نکتهی بارزی که در تلقی عشقی از توده و از ملت دیده میشود فقدان تعریف منسجم در وجوه شناختی و ایدئولوژیک و سرگردان ماندن او در دریایی از متضاداندیشی و تناقضگویی است. به طور کلی میتوان چنین نتیجه گرفت که ملت را تمامیتی مقدس و قابل اتکا، اما جمع یا گروه یا دسته را گلههایی سزاوار تحقیر میداند ( قائد،۱۳۸۰: ۳۶). راه حلی که عشقی برای رشد جامعه ارائه میدهد بهبود شرایط معیشتی جامعه است که به اصلاحات سیاسی خواهد انجامید(همان: ۳۷). او با تمام تحقیرش نسبت به توده، در جای دیگر از جهانبینی انقلابیاش در مانیفست _ سندی که یک حزب سیاسی منتشر میکند _ مشهورِ عید خون، خواستار دستزدن تودهی مردم به عمل مستقیم، برای ایجاد دگرگونی اوضاع میشود( همان : ۴۱).
وطنخواهی عشقی جنبهی دیگر اندیشهی اوست. البته وطنی که عشقی از آن دم میزند وطن دوران پیش از غلبه اعراب است.
احساسات عشقی نسبت به ایران و مفهوم وطن از لحاظ نوع عواطف قابل ملاحظه است. شعر مشروطیت، شعر وطن پرستی است ولی طرز نشان دادن احساسات وطنی در شعر شاعران این دوره یکسان نیست. عشقی جوانی است بسیار حساس و به شدت تحت تأثیر مفهوم رمانتیک وطن پرستی که ارمغان فرنگ است( شفیعی کدکنی، ۴۱۳: ۱۳۹۰).
معشوق عشقـیای وطــــن، ای عشق پـاک ای آن که ذکــر تو شــام و سحر کنم
عشقت نه سرسری است که از سر به در شود مهرت نه عارضی است که جای دگر کنم
عشق تو در وجــودم و مهــــر تو در دلــــم با شیر اندرون شد و با جــان به در کنـم
(عشقی،۱۳۵۰ : ۳۷۷ )
عشقی از هفده سالگی در صحنههای سیاسی ایران حضور داشت. در فضایی که جنگ و آشوب و انقلاب بود. درسالهای نخست شاعری، فردی آرام و معتدل بود ولی کم کم، با آشنایی بیشتر با فضای سیاسی ایران لحن او تند و گزنده شد. نگاه عشقی به بیگانگان، به طور کلی نگاه مثبتی نیست. دخالتهای بیگانه را در امور داخلی ایران نمیپسندد و مشکلات و بدبختیهای کشور را علاوه بر استبداد داخلی متوجه بیگانگان میداند:
ایـــا غـربیــــــان مبـــارکــــ نژاد! شما را چرا شـوم گشته نهـاد؟
گر ایران زمین است این مرز و بوم ز چه دست روس و پروسند عموم
( عشقی،۱۳۵۰ :۳۸۹ )
در زمینهی باورهای دینی و اعتقادی محمد قائد معتقد است: « عشقی از نظر مشرب فلسفی دهری و از نظر روحیات، دلسپرده به سودازدگی بود»(قائد،۱۳۸۰: ۱۵).عشقی در این زمینه نه تنها با بسیاری از مفاهیم و باورهای سطحی و عامیانه، به مبارزه برخاسته که بسیاری از باورهای ریشهای دینی را نیز مورد تمسخر قرار داده است (شفیعی کدکنی، ۱۳۷۸: ۷۴).
او به تصریح خودش پیرو مکتب اشتراکی است و تمام مبانی آن را تقریبا در شعرش آورده است. در ادبیات فارسی جلوه های الحاد و زندقه کم نیست به ویژه آنچه صبغهای از شک در آن باشد، اما تصریح به زندقه و نفی مسلّمیاتِ شریعت در شعر، با عشقی آغاز میشود. او با صراحت تمام میگوید(شفیعی کدکنی،۴۱۷: ۱۳۹۰):
قصه ی آدم و حوای، دروغ است دروغ نسل میمونم و افسانــــــه بود از خاکم
(عشقی،۱۳۵۰ :۲۶۹)
وی در اواخر عمر دچار بدبینی نسبت به هر چیز و هر کس میشود، اوضاع درهم و مغشوش روزگار، دوروییها، فجایع و خیانتورزیها و نیرنگهایی که در شؤون مختلف زندگی میبیند سبب میشود که یکباره «خوشبینی» از وجودش رخت ببندد و به همه بدبین شود و در این هنگام که روحش آزرده شده، آنچه از این روح میتراود، ناسزا به همهی جهان و کائنات است و آن قدر در بحر ناامیدی غوطهور میشود که خلقت خود را بیهوده میداند (رنجبر، ۱۳۷۷: ۹۴).
۳-۴-۴- مرگ عشقی
عشق، این شاعر نیکنام و جوان ناکام در عنفوان جوانی، روزگار پر اضطراب و اندوهگین داشت. بیش از ۳۱ سالش نبود که تیری جانسوز و ظالمانه پیکر هنرمندش را از پای درآورد. شگفت اینکه شاعر ستمدیده، مرگ نابههنگام خود را پیشبینی کرده بود و در منظومهی «عشق وطن» میگوید:
«من آن نیم که به مرگ طبیعی شوم هلاک وین کاسهی خون به بستر راحت هدر کنم»
(عشقی،۱۳۵۰ : ۶)
سپس طلب مرگ کرده می گوید:
« پیر پسند، ای عروس مرگ چرایی من که جوانم چه عیب دارم بی پیر»
(همان)
عشقی در بامداد روز آخر ذیقعده (۱۳۴۲ ﻫ .ق) در خانهی خویش به دست فرد ناشناسی هدف تیر قرار گرفت و ظاهراً همان مخالفت او با جمهوری و نوشته های او در روزنامهی قرن بیستم بلای جان اوشد.
۳-۴-۵- سبک شعری و آثار میزراده عشقی
گرچه عشقی معلومات کافی در ادبیات نداشت و خود نیز از مطالعهی آثار فصحای قدیم خودداری میکرد، شاعری بسیار توانا و از پیشوایان شایستهی سبک نو به حساب میآید و در تصویر صحنههای تاریخی و ادبیات وصفی توانایی کم نظیری دارد و اشعارش آمیخته به اعتراض علیه بیعدالتی و دلسوزی به حال بینوایان و کینه و نفرت از ثروتمندان است.
اشعار عشقی زیاد نیست و آن مقدار کمی هم که از او باقی مانده، از حیث ادبی یکسان نیستند. اشعار اولیهی او بیشتر دربارهی حوادث روز سروده شده، غالباً ناپخته و بیانسجام و از مزیت اندیشه و اسلوب عاری است. ولی در میان این قطعات کوچک و گاهی مبتذل هم می توان، شاهکارهای حقیقی او را مشاهده کرد(آرین پور،۱۳۵۴: ۳۶۷).
گذشته از هزلیات و هجویههای بسیار تلخ و نیشدار، اشعار عشقی که غالباً فاقد ارزشهای دینی و اخلاقی است منحصر به چند قطعه مانند:«نوروزنامه»، «رستاخیزشهریاران ایران»، «کفن سیاه»، « احتیاج»، «ایده آل یا سه تابلو مریم» است(خاتمی،۱۳۷۴: ۲۴۴).
فصل چهارم-تحلیل تصویرشناسی بیگانگان در اشعار گیلانی، بهار و عشقی

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت azarim.ir مراجعه نمایید.