دانلود پایان نامه

های فیزیولوژیکی و بیولوژِکی:

بعضی از روان شناسا، روان شناسا اجتماعی، و هم پاره ای از رفتار شناسا تلاش کردن تابا دلیل به عوامل فیزیولوژیکی و بیولوژیکی به ریشه پیدا کنی خشونت و خشونت در رفتار آدم بدن. در این مورد، بعضی از روان شناسا با تاکید بر پرخاشگرتر بودن مردان در مقایسه با زنان به اثر هورمون تستوسترون در مردان اشاره کردن. به زغم این محققان اندازه بالای تستوسترون در خون به افزایش خشونت د مردان میرسه و برعکس، اندازه پایین این ماده باعث کاهش خشونت می شه (گلیتمان، 1995). گروه دیگری از روان شناسا و زیست شناسا با اشاره به ترکیب شیمیایی خون و اثر اون در خشونت، اعلام داشتن وجود بعضی مواد مثل الکل و قند در خون بر خشونت اثر می ذارن. به نظر این محققان، علاوه بر بالا بودن اندازه تستوسترون، پایین بودن اندازه قند و بالا بودن اندازه الکل در خون می تونه به افزایش کنشهای خشن منجر شه (مایرز، 1994).

یه سری های دیگه از محققان به اثر ناهنجاریهای کروموزمی در بروز خشونت تأکید کردن. به باور اونا، بعضی از مردان به جای ترکیب طبیعی یه کروموزوم x و یه کروموزوم y، دارای یه کروموزوم x و دو کروموزوم y هستن و همین امر مثل این مردان رو به خشونت بیشتر مایل می کنه (مک کیچی و بقیه، 1967).

یه سری های دیگه از محققان هم با اینجور بدست اومده و با دلیل به عوامل ژنیتیکی و وراثتی و هم وجود بعضی نیروهای عصبی در آدم، در جهت تبیین خشونت و خشونت در رفتار آدم تلاش کردن (مایزر، 1994).

واسه تبیین خشونت الگوی دیگری مطرحه که محور توجه خود رو به جنبه های روانی معطوف می کنه. که در این الگو به نظریه شکست خشونت که بیشتر از بقیه نظریها مطرحه می پردازیم.

تئوری شکست-خشونت:

در روان شناسی، جدا از اشاره به بعضی عوامل مثل کم هوشی، پریشونی کرموزومی، مشکل مغزی و عصبی و رفتار ذاتی، که واسه تبیین خشونت و خشونت مورد دلیل قرار گرفتن، میشه به تئ.ری شکست، خشونت اشاره کرد. این تئوری که از معروف ترین و عادی ترین نظریهای درباره خشونت و پرخاشگریه، شکست رو به عنوان عامل به وجود آورنده تمایلات خشن در نظر میگیره. تئوری شکست- خشونت بر اساس یه سری از دیدگاه های نظریه که خشونت رو به طور کلی ملهم از یه سائق خارجی واسه آسیب وارد کردن به بقیه در نظر میگیره. این رهیافت در چند تئوری جور واجور مشخص شده که جملگی می گن شرایط خارجی مثل شکست، از دست دادن وجهه و احساس اجحاف، سائقی قوی واسه ایجاد رفتار آسیب زا حساب می شه. قبول شده ترین تئوری در این مجموعه تئوری موسوم به شکست- پرخاشگریه. در این تئوری خشونت برآیند فرآیندی در نظر گرفته می شه که در بین اون ادما از رسیدن به هدف یا اهداف خود باز می مونن و احساس شکست در اونا شکل میگیره. شکست حاصل از اینجور فرایندی در آخر دلیل بروز حرکات و رفتارای پرخاشجویانه و خشن بین افراد می شه. مهمترین هدف یا اهدافی که به عنوان محور آسیب مورد توجه قرار می گیرن منبع یا منابع شکست هستن (رحیمی، 1388).

مطلب مشابه :  منبع تحقیق درمورد اعراب و اسرائیل

تئوری شکست-خشونت از یه سوء شکست رو موجب انگیزه های پرخاشجویانه وپرخاشگرایانه می دونه، و از طرف دیگه ریشه هرگونه خشونت رو در عوامل قبلی جستجو می کنه. در شروع، نظریه پردازان این تئوری عنوان می کردن که شکست همیشه انگار خشونت منجر می شه، و خشونت هم به نوبه خود نتیجه و حاصل یه جور رفتاره. در تعریف شکست عنوان شده که شکست احساسیه که نتیجه ایجاد مانع  بر سر راه رسیدن به هدفی که فرد اون رو مطلوب می شمارد ایجاد میشه (محستی تبریزی، 1379). این هدف می تونه ذهنی باشه- مثلا فرد فکر کنه که در حال رسیدن به هدف دلخواهشه و لذتهای اون رو پیش بینی کنه- و یا ممکنه در رفتارظاهری تجلی یابد. در هر دو مورد، اگر اتفاقآ مانعی سر راه تحقق هدف یا اهداف مورد انتظار فرد شه، میشه گفت که ایشون شکست خورده شده (برکویتز، 1986).

تئوری شکست-خشونت در شروع (1939) از طرف روان شناسانی  مثل دولارد، دوب، میلرو و سیرز مطرح گردید. فرضیات ساده تئوری شکست- چرخاشگری عبارت بودن از: الف) شکست دلیل بروز بعضی اشکال پرخاشجویی می شه.

ب) کنشهای پرخاشجویانه حاصل بعضی اشکال شکست هستن.

دولارد و همکارانش به طرح این ادعا پرداختن که محرک خشونت سائقی روان شناختیه که مثل سائقای فیزیولوژیکی – مثل گرسنگی و تنشنگی – است. سائق فیزیولوژیکی مثل گرسنگی به دلیل محرومیت از غذا به وجود میاد؛ خشونت هم به دلیل شکست حاصل می شه. دولارد استدالال می کنه سائق گرسنگی تلاش واسه پیدا کردن غذا، و سائق خشونت تلاش واسه آسیب رسوندن رو بر می انگیزانند (برم و کاسین، 1993).

به باور دولارد و همکارانش هرچه محرک رسیدن به هدف و انتظار تحقق اون نیرومندتر باشه، شکست به شکلی شدیدتر تجلی پیدا میکنه. انرژی پرخاشجویانه نیاز به تخلیه مستقیم بر منبع شکست داره (مایرز، 1994).

مثل مفاهیم دارای اهمیتی که در جریان تحولات تئوری شکست خشونت وارد این تئوری شد، معنی جابجایی یا تعویضه. جابجایی به معنی تغییر کانون توجه فرد ازعامل ایجاد کننده پیچیدگی روانی و ناراحتی و متوجه ساختن خشم به موضوع دیگری به عنوان جانشینه. به نظر روان شناسا، هر میل یا خواسته ذاتی که به مانعی برخورد کنه و فرصت ارضا نیابد، ایجاد پیچیدگی روانی و ناراحتی می کنه. واسه بر طرف کردن این پیچیدگی ناراحت کنن، میل مزبور یا پس زده می شه و به ناخوداگاهی میره، یا اینکه جای خود رو به خواسته دیگری که اجابت اون آسون و مجازه میده (محسنی تبریزی، 1379). جابجایی اگه با چیزی انجام بشه که از نظر فرهنگی یا اخلاقی عالی تر از هدف اجایت نشده باشه، “به گرایی” میگن. فروید پیشرفت تمدن رو نتیجه همین جابجاییا، یعنی پس زدن خواسته های ذاتی اولین و متوجه ساختن نیروی اونا به طرف هدفهای اجتماعی و فرهنگی می دونه (کرچفیلد و بقیه، 1374).

لئونارد برکویتز بر مبنای این نگاه که کلیه رفتارها به درجات جور واجور محصول تآثیرات طبیعی و محیطی بر ارگانیسم زنده هستن، مبادرات به فرمول بندی دوباره فرضیات ساده تئوری شکست-خشونت کرده. به نظر ایشون شکست به شکلی خود به خود دلیل تحریک خشونت نمی شه و قرار گرفتن در برابر الگوهای خشونت همیشه باعث تجلی خشونت نمی شه. در مقابل، برکویتز ایناصل موضوعی رو مطرح کرد که شکست به عنوان یه سازوکار حاضر و آماده، واسه واکنشی پرخاشجویانه عمل می کنه.

مطلب مشابه :  دریافت وام بین المللی و انتقال سرمایه به خارج از ایران

شکست و تکرار در حال افزایش اون کم کم تمایل فرد شکست خورده رو به نمایش عکس العمل پرخاشگویانه تقویت می کنه. برکویتز علاوه بر اینکه به طور کامل تآثیر پالاینده خشونت تجلی یافته رو رد نمی کنه، عقیده داره که عکس العمل پرخاشجویانه به یه محرک واقعی یا خیالی به طور موقت باعث یه جور احساس رهایی می شه. برکویتز واسه توضیح ضرورت احساس رضایتمندی به دست اومده پس از تخلیه خشونت، اصطلاح “تمایل به تکمیل” رو به کار برده. تقویت دائمی تمایل به تکمیل در فرد باعث گسترده این انتظار می شه که هنگام روبرو شدن با هر چرخه شکست-خشونت اون رو “تکمیل” کنه. اما، این چرخه یه دور باطله: هر چرخه تکمیل دلیل تشکیل این انتظار در آینده می شه که میشه شکست رو از راه خشونت تخلیه کرد، پس، بروز شدید خشونت و آرمش نسبی پس از اون باعث روند دائمی و طولانی یه مدت از تقویت کم کم نیازای “تکمیل” می شه (برکوتیز، 1986).

نتیجه گیری برکویتز مبنی بر اینکه غرایز بیولویکی و یادگیری در هم تنیده ان، در مورد منشاء راه حلای مربوط به گسترش رفتارای پرخاشجویانه به کلیه سطوح مشارکت و رقابت ورزشی مهمه. ورزشکاران جوون در شروع فعالیتای ورزشی خود یاد می گیرن که با انجام رفتارای خاص خطاکارانه ایی، رفتارهایی که یاد گرفتن و توجیه اونا در بقیه وضعیتای زندگی روزمره و بیرون از میدون فعالیت ورزشی به طور کامل سخت می کنه، می تونن از تنگناها خلاصی پیدا کنن. تفاوت برکوتیز بین خشونت قانونی (غیرخطا) و حروم (خطا) تقسیم بندی مهمی واسه شناخت و فهم بهتر خشونت در میدون ورزشه. بعضی برخوردهای فیزیکی در فوتبال، خفه کردن در جودو، یا مشت زدن در ورزش مشت زنی، جملگی نمونه هایی از خشونت قانونی در کنشهای ورزشی به حساب میان. اما بر خلاف وجود فیزیکی و پرخاشجویانه ورزشایی مثل مشت زنی و فوتبال، هیچ قائدی ورزشی در این دو رشته خفه کردن رو مجاز تلقی نم کنه. “آستانه تحمل” و هم “خشونت و خشونت” در قبال کنشهایی که در محدوده مبهمرخاشگری قانونی و حروم رخ میدن، میدون ای ایه که در چارچوب تئوری شکست – خشونت نیاز  به بررسی دقیق و موشکافانه داره. مثلا، در رشته ای مثل فوتبال ضربه زدن تحت چه شرایطی و در چه وقتی می تونه یه عمل قانونی تلقی شه و در صورت برخورداری از قانون، آستانه تحمل اون تا چقدر س؟