رابطه بین متغیرهای مدل کنسلیم و نرخ بازدهی سهام در بورس اوراق بهادار تهران- قسمت ۶

۱-۲-۳-۲ نقدی بر تحلیل بنیادی
با اینکه تحلیل تکنیکال در بلندمدت نمی تواند به اندازه تحلیل بنیادی مفید واقع شود، اما در کوتاه مدت استفاده از تحلیل بنیادی ممکن است فاقد کارایی باشد. تحلیل بنیادی بر متغیرهایی تکیه می کند که در کوتاه مدت تغییر بسیار کمی داشته و اغلب این تغییر برای فعالان بازار محسوس نیست. به عنوان مثال متغیر تولید ناخالص داخلی (GDP) در طی یک روز، هفته و حتی در برخی موارد در طول یکماه تغییر محسوسی نکرده و یا حداقل گزارش نمی گردد. بنابراین تحلیل بنیادی که از متغیرهایی مانند GDP، نرخ تورم، نرخ ارز، نرخ بهره یا سود بانکی، ساخت و ساز، شاخص تولیدات صنعتی به همراه متغیرهای درونی شرکتی استفاده می کند در کوتاه مدت می تواند کاملا خنثی باشد. در حالیکه الگوهای چارتی و تحلیل تکنیکی در کوتاه مدت براحتی قابل استفاده هستند. تحلیل بنیادی نیاز به گردآوری و تحلیل متغیرهای زیاد و پرهزینه دارد که فایده مندی آن را حتی در میان مدت و بلندمدت نیز کم می کند. اگر این فرضیه که قیمتها منعکس کننده تمامی اطلاعات هستند صحیح باشد و نظریه اطلاعات عقلایی که مورد پذیرش قریب به اتفاق اقتصاددانان و تحلیل گران مالی است مورد توجه قرار گیرد، بازار فقط به جریان جدید اطلاعات پاسخ خواهد داد و اطلاعات قدیمی به لحاظ قابلیت استفاده در تحلیل فاقد ارزش هستند (محمدی، ۱۳۸۳، ۱۰۰).
البته باید به این نکته توجه کنیم که اگر جریان اطلاعات تصادفی باشد و تمامی اطلاعات گذشته و حال در قیمتها لحاظ شده باشد خود تحلیل تکنیکی نیز بی ارزش خواهد شد. این موضوع بدلیل کندبودن جریان اطلاعات جدید، رونداربودن قیمت، تفاوت قدرت تحلیلی تحلیل گران در بازارهای مالی و حداقل با سرعت کنونی انتقال اطلاعات و انجام مبادلات اوراق در بازارهای مالی صحیح نیست.
مساله دیگر این است که تحلیلگران تکنیکی روندهای جدید را می بینند و آنها را انتخاب می کنند اما تحلیل گران بنیادی در بیشتر موارد در مورد یک گروه خاص تخصص دارند آنها این انعطاف را ندارند که از گروهی به گروه دیگر بروند(گروه های صنعتی) (همان منبع، ۱۰۱).
از مبحث فوق می توان نکات زیر را با یک بیان صریح استخراج نمود :
۱- برخی از متغیرهای بنیادی تغییرات بسیار کند دارند و زمان گزارش دهی طولانی است.
۲- اطلاعات بنیادی قدیمی بدلیل اینکه در قیمتها لحاظ شده اند فاقد ارزش هستند.
۳- خطای اندازه گیری در متغیرهای بنیادی بیشتر است. به بیان دیگر شفافیت در متغیرهای مورد استفاده تحلیل تکنیکی(قیمت و حجم) بیشتر از متغیرهای بنیادی است.
۴- تحلیل تکنیکی منعکس کننده حرکت های زودگذر بازار، شایعات و عوامل واقعی بازار است در حالیکه تحلیل بنیادی این عوامل را مورد بررسی قرار نمی دهد.
۴-۲ روش کنسلیم
تحلیل‌های بنیادی و تکنیکی هر کدام معایب و مزایای خاص خود را دارند. تحلیل بنیادی یک تحلیل بلند مدت است که معایب آن را تحلیل تکنیکی می‌پوشاند. بنابراین در بازار داخلی ما احتیاج به روشی داریم که ترکیبی از هر دو روش فوق باشد. روش کنسلیم به عنوان روشی که ترکیبی از هر دو تحلیل بنیادی و تکنیکی می‌باشد در سال‌های اخیر در بازار‌های جهانی مورد توجه قرار گرفته است (Blackman, 2005). کنسلیم توسط کارشناس معروف بازار سرمایه ویلیام اونیل صاحب پرتیراژترین روزنامه مالی آمریکا[۶۴] تدوین شده است. این روش بر مبنای مشاهده بیش از ۶۰۰ سهم در طی نیم قرن از سال ۱۹۵۰ تا ۲۰۰۱ میلادی تهیه و تدوین شده است. ویلیام اونیل اولین بار روش CANSLIM را در چاپ اول کتاب خود معرفی کرد[۶۵]. وی در چاپ دوم کتاب خود به بررسی ۵۰۰ شرکت بزرگ برتر در طی سال‌های ۱۹۵۳ تا ۱۹۹۳ پرداخت و در نهایت ویلیام اونیل روش خود را با تجزیه و تحلیل ۶۰۰ شرکت برتر بازار اوراق بهادار امریکا در طی سال‌های ۱۹۵۳ تا ۲۰۰۰ میلادی توسعه داد، این کتاب در سال ۲۰۰۲ منتشر شده است .(J,Oneil, 2004, 141)
بررسی‌های ویلیام اونیل شامل بزرگ‌ترین شرکت‌های برنده در تاریخ اخیر بازار سهام امریکا است، شرکت‌هایی از جمله تگزاس اینوستمنت[۶۶] که قیمتش از ۲۵ دلار به ۲۵۰ دلار از ژانویه ۱۹۵۸ تا مارچ ۱۹۶۰ رسید، شرکت Xerox که از ۱۶۰ دلار به ۱۳۴۰ دلار از مارچ ۱۹۶۳ تا ژوئن ۱۹۶۶ رسید، شرکت سیسکو سیستم [۶۷] که از ۰٫۱۰ دلار به ۸۲ دلار از اکتبر ۱۹۹۰ تا مارچ ۲۰۰۰ رسید و بسیاری از شرکت‌های برنده دیگر که تماماً از اصول کنسلیم پیروی کرده بودند .(J,Oneil, 2002,6)
هر حرف در کلمه CANSLIM نمایان‌گر یکی از هفت خصوصیتی است که سهام‌های برنده قبل از صعود خود داشته‌اند. اصول این روش بر مبنای زیر است:
۱-۴-۲ عایدی فصل جاری هر سهم [۶۸]
حدود دهه ۸۰ حتی ۹۰ میلادی عامل P/E عاملی بسیار مهم در تحیل سهام به شمار می‌رفت. به این ترتیب که هر چه P/E سهام کمتر بود انتظار می‌رفت که افزایش قیمت بیش‌تری داشته باشد (Doran & Avinashl, 2005) .
جونز، تاتل و لاتانه[۶۹] در سال ۱۹۶۸ مطالعه ای بر روی گزارشهای فصلی سود[۷۰] انجام دادند. یافته آنها رابطه مثبت بین گزارشهای سود و تغییرات قیمت بعدی را در کوتاه مدت نشان می داد. این یافته تاخیری را بین اصلاحات قیمت سهام بر اساس اطلاعات این گزارشها نشان می داد.
در سال ۱۹۷۷، فاستر[۷۱] به منظور بررسی ارتباط بین سود و بازده مطالعه ای را انجام داد که در آن از اعلان سود سه ماهه، نرخ بازده روزانه و مدل سری های زمانی باکس-جنکینز[۷۲] به منظور پیش بینی سود غیرمنتظره استفاده می کرد. نتایج بدست آمده از مطالعات او نشان می دهد که سود سه ماهه همانند سود سالیانه منعکس کننده عوامل موثر بر قیمت سهام می باشد و اعلان سود غیرمنتظره باعث انتقال اطلاعات جدید به بازار می شود. تا حدود دهه ۸۰ و حتی دهه ۹۰ میلادی عامل عاملی بسیار مهم در تحلیل سهام به شمار می رفت؛ به این ترتیب که هر چه سهام کمتر باشد انتظار می رفت که افزایش قیمت بیشتری داشته باشد. به تدریج موارد نقض فراوان باعث شد فعالان و تحلیل گران بازار سرمایه در درستی این مورد شک کنند. زیرا بسیاری از سهام ها پایین داشتند و همچنان به نزول خود ادامه می دادند و بر عکس بسیاری از سهام ها بالایی داشتند اما همچنان به صعود خود ادامه می دادند.
به تدریج موارد نقض فراوان باعث شد فعالان و تحلیل‌گران بازار سرمایه در درستی این مورد شک کنند. زیرا بسیاری سهام P/E پایینی داشتند و هم‌چنان به نزول خود ادامه می‌دادند برعکس سهام بسیاری، P/E بالایی داشتند اما هم‌چنان به صعود خود ادامه می‌دادند.
ویلیام اونیل اولین کسی بود که درستی این نظریه را مورد سوال قرار داد و به این نتیجه رسید که عامل P/E در تحلیل سهام نقش بسیار کوچکی ایفا می‌کند و به جای آن عامل EPS نقشی بسیار مهم در پیش‌بینی روند حرکت سهم دارد. دلیل آن نیز تا حدودی واضح بود زیرا شرکتی که دائم در حال رشد باشد، اگر چه با P/E بالا، اما اگر بتواند رشد EPS خود را هم‌چنان ثابت نگه دارد (یا افزایش دهد) شرکتی است که به نفع سهام‌داران خود عمل کرده و دارای افزایش قیمت خواهد بود(J,Oneil, 2002, 22).
ویلیام اونیل در روش خود در دو مرحله EPS سهم را مورد توجه قرار داد. مرحله اول توجه به رشد EPS فصل جاری سهم نسبت به فصل مشابه سال قبل بود. توجه به فصل‌های مشابه از این جهت صورت می‌گرفت که شرکت‌های مختلف در فصل‌های متفاوت عملکردهای یکسانی ندارند. اگر شرکتی در فصل بهار تحلیل می‌شود، افزایش EPS آن باید نسبت به فصل بهار سال قبل مورد قیاس قرار گیرد(Ibid, 10).
ویلیام اونیل دریافت چنان‌چه افزایش EPS فصل جاری نسبت به فصل مشابه سال قبل بیش از ۲۰% باشد، سهام آن شرکت می‌تواند یک Hi Flyer باشد.(J,Oneil, 2004, 146) مرحله دوم توجه به EPS سالانه سهم بود که منجر به عامل دوم در CANSLIM شد.
۲-۴-۲ عایدی سالیانه هر سهم
تحلیلگران مالی از مدتها قبل علاقه به خصوصی در مطالعه بین تغییرات سود سهام و قیمت سهام شرکتها داشته اند. گروهی معتقدند که ارزش واقعی یک شرکت بسته به جریان سودهای پیش بینی شده آن شرکت دارد. مسلما سود شرکتهای موجود در یک صنعت بستگی به شرایط خاص آن صنعت دارد. اثر شرایط موجود در یک صنعت بر سود شرکتها در صورتیکه محصول شرکتها شباهت بیشتری به هم داشته باشند بیشتر می باشد. عواملی چون اوضاع جاری اقتصادی، نرخ تورم و سیاست پرداخت سود از طرف شرکتها از جمله عواملی هستند که در سودآوری یک شرکت موثرند. البته سودآوری شرکتهایی که بدهی مالی شان بیش از دیگر شرکتها است بیشتر به اوضاع اقتصادی حساسیت دارد.
بال و براون[۷۳] برای نخستین بار در سال ۱۹۶۸ تحقیقاتی در مورد محتوای اطلاعاتی سود انجام داده اند. ایشان اصطلاح محتوای اطلاعاتی سود را به منظور نشان دادن ارتباط بین سود سالانه و نرخ بازده غیرعادی سالانه ارائه نمودند. آنها پیش بینی کردند که افزایش در سود غیرمنتظره معمولا با یک نرخ ثابت در بازده غیرعادی همراه بوده و کاهش در سود غیرمنتظره معمولا با یک نرخ منفی در بازده غیرعادی همراه می باشد. این نوع پیش بینی می تواند ناشی از فرضیاتی چون جانشینی سود برای جریانات نقدی باشد، بنابراین اگر جریانات نقدی غیرمنتظره مثبت است، نرخ بازده نیز مثبت است و بر عکس.
بیور[۷۴] در سال ۱۹۶۸ نشان داد که تغییرات در حجم معاملات با تغییرات سود ارتباط دارد. همچنین وی افزایش حجم معاملات را به عنوان شاهدی بر وجود محتوای اطلاعاتی در نظر گرفت.
با وجود محدودیتهای زیاد، سود سهام یکی از عمده معیارهایی است که افراد و شرکتها در انتخاب سهام بکار گرفته و با در نظر گرفتن آن افزایش یا کاهش قیمت شان را پیش بینی می کنند. تحلیل گران و سرمایه گرانی که سود سهام را به عنوان تغییر قیمت آتی به کار می برند بایستی از روشهای حسابداری شرکتها در اندازه گرفتن سود، سود پرداخت شده سهام و نرخ تورم آگاهی کامل داشته باشند. به عنوان مثال روند صعودی سود سهام ممکن است به دلیل کم آوردن سود پرداخت شده و یا بر اثر تورم باشد. در هر صورت برای ارزشیابی قیمت سهام آگاهی از پیش بینی سودهای آینده شرکتها برای سرمایه گذاران و تحلیلگران مالی لازم می باشد. نه تنها اطلاع قبلی از روند معمولی سود شرکتها بلکه اطلاع قبلی از سودهای غیرمنتظره شرکتها در پیش بینی افزایش یا کاهش قیمتها موثرند.
رشد سالیانه EPS دومین فاکتوری است که ویلیام اونیل در روش خود به آن پرداخته است. اونیل در تحقیقات خود به این نتیجه رسیده است که برای اینکه سهام قدرت صعود داشته باشد باید دارای متوسط رشد سالیانه بالای ۲۵% باشد. بعنوان مثال سهام شرکت Xerox’s که ۷۰۰% از مارچ ۱۹۶۳ تا ۱۹۶۶ بازدهی داشته است. میانگین نرخ رشد EPS سالیانه اش معادل ۳۲% بوده است.
رشد سالانه EPS سهام که ویلیام اونیل این کار را به طور متوسط برای ۵ تا ۱۰ سال سهام‌های مختلف انجام داد، رشد متوسط EPS شرکت‌های مختلف را در ۵ تا ۱۰ سال گذشته بررسی کرده و به این نتیجه رسید که سهام‌هایی که Hiflyer بوده‌اند همه‌گی دارای متوسط رشد سالانه EPS بالای ۲۵% بوده‌اند(Ibid, 148).
نکته مهم در محاسبه EPS توجه به متوسط[۷۵] EPS سالانه می‌باشد. زیرا ممکن است شرکتی مقداری از درآمد خود را صرف سرمایه‌گذاری یا تحقیق و توسعه نماید و در یک یا دو سال EPS پایین‌تر از متوسط را تجربه نماید. اما این سرمایه‌گذاری در سال‌های بعد، رشد قابل توجهی در EPS را ایجاد خواهد کرد که لزوم میانگین گرفتن از EPS را در خلال سالیان متفاوت توجیه می‌کند(J,Oneil, 2002, 17).
۳-۴-۲ مدیریت جدید، قراردادهای جدید، قیمت‌های بالای جدید و محصولات جدید
ویلیام اونیل توجه کرد که مدیریت، قراردادها، قیمت‌های بالا و محصولات جدید هر یک به تنهایی می‌توانند باعث صعود یک سهم باشند. در واقع سهام‌های Hiflyer قبل از صعود هر کدام لااقل یکی از عوامل فوق را تجربه می‌کنند.
توجه به این نکته حائز اهمیت است که در عنوان سوم CANSLIM ما برای اولین بار به یک مفهوم تکنیکی به نام “Newhigh” برخورد می‌کنیم Newhigh، قیمت بالای جدیدی است که سهم در طول یک دوره[۷۶] تجربه می‌کند. اگر قیمت بالای سهم در یک دوره زمانی خاص (مثلاًً ۶ ماه) یک قیمت جدید را تجربه کند اصطلاحاً گوییم “New high” ایجاد شده است (Bajowski, 2003,14).
قیمت بالای جدید[۷۷]: سهم در طول یک روز چهار مشخصه قیمتی متفاوت دارد:
۱- قیمت بازشدن سهم[۷۸] در ابتدای بازار
۲- بالاترین قیمتی که سهم در طول روز بدان می رسد[۷۹].
۳- پایین ترین قیمتی که سهم در طول روز به آن می رسد[۸۰].
۴- قیمتی که سهم در پایان بازار بسته می شود[۸۱].
اگر قیمت بالای سهم در یک دوره زمانی خاص(مثلا یکسال) یک قیمت جدید را تجربه کند، اصطلاحا گوییم که یک قیمت بالای جدید ایجاد شده است.

برای دانلود فایل متن کامل پایان نامه به سایت ۴۰y.ir مراجعه نمایید.