ریشه های سنت روان بررسی گری در معنی سازی تصویر ذهنی از خدا

دانلود پایان نامه

4-4-2-           ریشه های سنت روان بررسی گری در معنی سازی تصویر ذهنی از خدا

معنی تصویر ذهنی از خدا ریشه در سنت روان بررسی گری و تئوری روابط شئ داره. فروید به فکر بود که خدا مثل پدر با هدف غایی کاهش نا آرومی و رسیدن به لذت، داخل­فکنی می شه. نظریه پردازان روابط شئ بعد از فروید مثل فایربایرن و کلین، به جای تاکید بر انگیزه های جنسی بر انگیزه های هیجانی – اجتماعی به خاص نیاز به ایجاد و حفظ رابطه با بقیه تاکید کردن (میشل، 2000).

سورنسون (2004) و آرون (2004) فکر می کنند که روان بررسی گران جدید لازمه با دید بازتری به تشکیل تصویر ذهنی از خدا نگاه کنن. تصویر ذهنی از عوامل مختلفی تاثیر قبول می کنه، مثل تحت تاثیر تجربیات الهی و مذهبی فرد قرار میگیره و به شکل روون و پویا همراه با تجربیات جدید فرد پشت سر هم دچار تغییر می شه. اگه واقعا تصویر ذهنی ادما از خدا سیاله در طول زندگی این تصویر ذهنی مرتبا دچار تغییرات می شه و لازمه یه الگوی پیچیده تری واسه تبیین اون در نظر گرفته شه. در هر حال لازمه بین عوامل تعیین کننده و عوامل موثر در کیفیت تصویر ذهنی از خدا فرق گذاشت. مثلا تحقیقات ابتدایی به وسیله چستون، پیدمونت، اینز و لاوین ( 2003) میگن که در روند درمان گری تصویر ذهنی فرد از خدا دچار تغییر و تغییر می شه. هافمن و همکاران (2004) به این نتیجه رسیدن که برداشت الهی از خدا در کیفیت تصویر ذهنی از خدا تاثیر میذاره.

5-4-2-            نظریه دلبستگی و تصویر ذهنی از خدا

تصویر ذهنی از خدا با کارای رایزتو (1979) شروع شد که دنباله گیر کارای فروید در مورد رابطه موضوعی بود. در پژوهشهای خود رایزتو رابطه بین تصویر ذهنی از والدین و تصویر ذهنی از خدا رو در رابطه با همدیگه می دونست. داشتن دلبستگی ایمن و پنداشتن والدین به عنوان موضوع در دسترس و کمک کننده بعدا در زندگی بزرگ سالی در برداشت اونا از خدا تاثیر می­گذارد. تحقیقات زیادی رابطه بین دلبستگی و رابطه با والدین رو با کیفیت تصویر ذهنی از خدا مورد بررسی قرار دادن و به این نتیجه رسیدن که بین کیفیت دلبستگی کودک با والدین و تصویر ذهنی از خدا رابطه هست. تیزدل و همکاران (1997) و هافمن، جونز، ویلیامز و دیلارد (2004) به نقل از غباری و حدادی کوهسار (1388).

نظریه دلبستگی جون بالبی (1969، 1973) به چگونگی درک ادما از معنویت و چگونگی رابطه اون با تصویر ذهنی ادما از خدا، اشاره میکنه. فرض اساسی نظریه دلبستگی اینه که وقتی شکلی از دلبستگی که شامل در دسترس بودن و کمک کننده بودن (مادر) است، در فرد درک شه موجب این می شه که فرد یقینا در محیط کارکرد مفید بودن نشون بده. برعکس وقتی که شکل دلبستگی درک شده، شامل در دسترس نبودن یا بی علاقگی یا دمدمی مزاجی (مادر)، باشه فرد دچار بی اعتمادی و دودلی می شه (کرکپاتریک، 2005).

تیزدل و همکاران (1997) اتحاد معنا داری رو بین پذیرش خود، پذیرش بقیه و داشتن تصویر ذهنی پذیرنده از خدا پیدا کردن. علاوه بر این همدلی و توانمندی مراقبت از بقیه با نوع تصویر ذهنی ادما از خدا و تجربیات مذهبی شون در رابطه بوده. تجربیات ناخوش آیند زمان ابتدایی زندگی مثل سو استفادهای جنسی و فیزیکی با تصویر ذهنی منفی از خدا همراه بوده. احساس تنهایی هم در آدمایی که تصویر ذهنی منفی از خدا دارن بیشتره. رابطه ایمن داشتن با خدا و مذهبی بودن و باور به خدا در دسترس و اجابت کننده دعا باعث می شه که احساس تنهایی در افراد کاهش پیدا کنه. آدمایی که خدا رو پذیرنده، نه خواه و حاضر می دونن کمتر احساس تنهایی می کنن. کرکپاتریک و شیور (1992) در تحقیق خود به این نتیجه رسیدن که دلبستگی ایمن و داشتن تصویر ذهنی مثبت از خدا، با رضایت بالا از زندگی، کاهش سطح اضطراب و افسردگی افراد و کاهش بیماریهای فیزیکی همراه بوده. تصویر ذهنی ادما از خدا می تونه با ویژگیهای سلامت روانی اونا در رابطه باشه( دیویس و همکاران ،2003). فردی که خدا رو عصبانی تصور کنه و آمادگی داشته باشه که گناهان بندگان رو به رخشان کشیده و اونا رو عذاب دهد، ممکنه شاخصهای منفی سلامت روانی مثل اضطراب و افسردگی رو از خود نشون بده. بر عکس فردی که خدا رو مهربون و دوست دارنده، که همیشه مواظب بندگان خوده تصور کنه، کمتر دچار اضطراب و افسردگی می شه.

مطلب مشابه :  تناسب اندام، نورپردازی، دوچرخه سواری، حمل و نقل

داشتن تصویر ذهنی تنبیه کننده از خدا مانع ایجاد رابطه صمیمی با خدا می شه و همین امر به شکل سیکل خراب داشتن تصویر ذهنی درست از خدا رو خدشه دار می کنه. به نظر می­رسد بعضی از افراد در ایجاد رابطه با خدا مشکل دارن. چون نتونسته ان بر تصویر ذهنی بیاد اومده در مورد خدا که حاصل تربیت زمان کودکی آنانه غلبه پیدا کنن. این باعث می شه که نتونن به خدا اعتماد کرده و با اون رابطه صمیمی برقرار کنن. و هم اینکه وقتی که افراد گناه می­کنن و توبه نمی کنن و یا فکر می کنن که خدا اونا رو نمی بخشه رابطه اونا با خدا دچار مشکل می شه. گناه باعث می شه که رابطه افراد با خدا دچار مشکل شه چون موجب تصویر ذهنی منفی از خود می شه و موجب می شه که فرد فکر کنه که خدا اون رو دوست نداره (غباری بناب، باقر و حدادی کوهسار، علی اکبر، 1389).

پژوهشهای زیادی به روشن بودن رابطه بین سبکهای دلبستگی افراد با تصویر ذهنی از خدا پرداخته ان. مثلا اندازه دلبستگی به خدا به وسیله کرکپاتریک و شیور(1990) ساخته شد. در این تحقیق مشخص شد که پارادایمایی که عموما مثبت و هماهنگ با سبکهای دلبستگی ایمن هستن، متغیرهای سلامت روان تلقی می شن. از طرف دیگه پارادایمای هماهنگ با سبکهای دلبستگی نا ایمن اجتماعی و نا ایمن دو سوگرا- اجتنابی با نبود سلامت روان هم جهت هستن (روات و کیرکپاتریک، 2002).

 

6-4-2-           درک خدا و تصویر ذهنی از خدا به عنوان سازه های فرهنگ وابسته

سازه تصویر ذهنی از خدا پارادایمیه که مفاهیم روان شناختی و الهیات رو با یکدیگر در رابطه می سازه. تعامل این دو بخش از همون اول آبستن مشکلات و اختلافات مختلفی بوده. سازه روان شناختی تصویر ذهنی از خدا واسه اولین بار به وسیله آناماریا رایزتو (1979) و طبق معنی فرویدی دین و خدا پایه گذاری شد.

محققان دیگری تلاش کردن تا ایده رایزتو رو در بافت یهودیت و نظریه روابط موضوعی گسترش دهد. در راه و روش روان بررسی گری، تصویر ذهنی از خدا یه تجربه عاطفی فرد از معنی خدا تلقی می شه. به بیان دیگه میشه گفت که تجربه های عاطفی فرد با چگونگی تلقی فرد از خدا رابطه پیدا می کنه (اسپیرو، 1992).

از پایه سازه  درک خدا به  درک شناختی یا فهم الهییاتی فرد از خدا برمیگرده. تشکیل این دو معنی (درک خدا و تصویر ذهنی از خدا) به طور همزمان در دو پروسه روان شناختی و بین فردی متفاوت اتفاق می افته. یعنی مفهومی که فرد از خدا می سازه و تصویر ذهنی ای که اون از خدا داره ممکنه به طور کامل فرق داشته باشه. طوری که باعث ایجاد اضطراب، احساس گناه و خشم در فرد شه. تشکیل و پیشرفت درک خدا هر چند بالقوه یه معنی پیچیدهه اما پیشرفت درک خدا با سهولت بیشتری صورت پذیرفتهه. درک خدا هم مثل فهم شناختی ما از خدا تا حد زیادی ناراحت از یادگیریا و درس هاییه که دور و بر درک خدا به دست میاریم. اما سختی و پیچیدگی بحث از وقتی شروع می شه که بین چیزی که به ما یاد گرفته شده و اون چیزی که خود یادگرفته ایم یه جور ناهماهنگی داخلی پیدا می شه. این تفاوت وقتی ساخته میشه که به فرد یاد داده می شه و به اون مطالبی در مورد خدا می گن که باید در مورد خدا به اونا باور پیدا کنه، این در حالیه که اون چیزی که فرد خود درباره خدا یاد میگیره از  روش درک شخصی و معنی تجربه ای، واسه اون بدست میاد ( لارنس، 1997).

مطلب مشابه :  منبع پایان نامه دربارهروانشناسی تربیتی

در تجربه عاطفی یه فرد از خدا، محتوای تصویر ذهنی فرد از خدا در مرحله اول بر اساس احساسات و هیجانات اونه. این احساسات و هیجانات مثل یه پروسه ناهشیار در فرد دست نخورده باقی می مونه، یعنی اینکه یه فرد ممکنه تا حد خیلی از تصویر ذهنی خودش از خدا ناآگاه باشه. در اولین دسته از عقیده ها روان تحلیلگری و روابط موضوعی، تصویر ذهنی از خدا از دل رابطه کودک با والدین یا مراقب اولیش شکل میگیره (رایزتو، 1979).

طبق نظریه­ی رایزتو کودک الگوهای متفاوتی از مادر یا پدر رو به عنوان الگوی والد ابتدایی تجربه می کنه. نظریهای معاصر تلاش کردن تا درک ما از عوامل موثر بر تشکیل تصویر ذهنی از خدا رو گسترده تر کنن. این روزا این جوری فکر کرده می شه که نه فقط روابط ابتدایی کودک با والد بلکه بقیه روابط و تجربهامون هم برچگونگی تشکیل تصور ذهنی از خدا تاثیر می ذارن.

پس میشه گفت تشکیل تصویر ذهنی از خدا از تجربه های فرهنگی افراد هم تاثیر قبول می کنه. درک خدا بر جسته ترین عاملیه که در افکار با آگاهی ما جاریه. وقتی که از یه فرد درباره خدا پرسیده می شه، اون فرد به احتمال زیاد از درک ذهنی اش از خدا صحبت می کنه و یا از چیزی صحبت می کنه که به اون باور داره.

با نگاه به سازه های درک خدا و تصویر ذهنی از خدا میتونیم درک پیچیده ای از تشکیل درک خدا رو تجربه کنیم. در حالی که همه این سازه ها تلاش می کنن تا یه وجود یا تجربه عالی رو واسه ما درک پذیر کنه اما هیچ کدوم از این مفاهیم حتما از وجودواقعی خدا صحبت نمی کنن. از دید معنویت میشه گفت که این مفاهیم درک درست ما از خدا رو دچار دستکاری می سازه.

از نظر تحولی میشه استدال کرد که تصویر ذهنی از خدا و درک خدا هر دو تا حد زیادی جدا بوجود اومده و پیشرفت پیدا کردن. با اینحال نوع نگاه به این سازه ها زیادتر از اندازه ساده انگارانه می کنه. پروسه های شناختی و هیجانی و هشیار و ناهشیار، دارای تاثیرات مستقیم و غیر مستقیمی بر یکدیگر هستن. این پروسه ها تا حد خیلی از سطوح پردازش متفاوتی اصل می گیرن. این مطلب به معنی اینه که با اینکه سازه های درک خدا و تصویر ذهنی از خدا تا حد زیادی جداگونه از یکدیگر هستن، اما این دو سازه به طور کامل جدا از یکدیگر نیستن (هافمن، 2004).

 

[1] – psychoanalysis

[2] – Freud

[3] – Fierbairen & kelin

[4] – Sorenson

[5] – Aron

[6] – Cheston, Piedmont, Eanes& Lavin

[7] – Hoffman, Jones, Williams& Dillard

[8] – god concept

[9] – attachment theory

[10] – Tisdale, et al

[11] -Jone Balby

[12] -Kirkpatrick& Shaver

[13]-  Davice, et al

[14] – object relationship