مدیریت علم و فرایندهای اون

مدیریت علم و فرایندهای اون

اولین بار پولانی (1996) علم رو به دو دسته علم رو و مخفی تقسیم کرد و میان اون­ها تفاوت و فرق قائل شد (جو، لای و لی، 2006). گراف و جانس [2] اعلام میداره که با در نظر گرفتن ویژگی­های علم سازمانی می­توان اون رو به دو بخش جدا کرد: اول، نوع بسیار عمومی علم که”علم ضمنی” یا “مخفی” نامیده می­شه، درتجارب افراد پنهونه و شامل عوامل غیر رو مثل باور فرد، دیدگاه­ها و ارزش­هاست که انتقال اون می­تونه بسیار مشکل باشه. و دومی، دانشیه که به شکل مستند درآمده و به اون علم”روشن” یا “رو” گفته می­شه و به خاطر این که انتقال اون بین افراد آسون باشه به شکل زبون رسمی دراومده (گراف و جانس، 2012، ص3). علم رو رو می­توان در بعضی فرم­های فیزیکی و الکترونیکی منظم و رسمی کرد. اما علم مخفی بیشتر تو ذهن افراده و وابستگی سختی به بیان شدن و منظم شدن داره (وانگ و اسپینوال، 2005).

نوناکا (1991) نیزدانش عیان (رو) رو دانشی می­دونه که قابل ثبت و دریافت در اسناد و پایگاه­ها بوده و به شکل نظامند و رسمی می­باشه و انتقال اون به آسونی صورت می­گیرد. ایشون عقیده داره که علم عیان رو می­توان به شکل­های ساختاریافته (داده­ها و اطلاعاتیه که واسه بازیابی در آینده به روش مشخص سازمان­دهی شده) و ساختار نیافته (اطلاعات واسه بازیابی به روشنی دسته­بندی نشده­ان) دسته­بندی کرد.

علم مخفی از اونجایی که واسه بقیه ناشناختهه پس دسترسی  به اون مشکله. در واقع بیشتر ادما از دانشی که اون­ها دارن و یا ارزشی که اون علم واسه بقیه می­تونه داشته باشه آگاه نیستن. علم مخفی از ارزش بالایی برخورداره چون زمینه­ای واسه افراد، مکا­ن­ها، مفاهیم و تجربیات جفت و جور می­کنه (نوناکا، 1991).

اسمیت عقیده داره که موسسات آموزش عالی و دانشگاه­ها مثل سازمان­هایی هستن که پیوندی دوری­نا­پذیر با علم و علم، ایجاد و گسترش اون داره. این روزا در عصر جهانی شدن، واسه سیاست­گذاران، مدیران و حتی شهروندان عادی، یادگیری جمعی، تسهیم علم و ایجاد شبکه­های نهادینه بالاتر از مرز سرزمین­ها، به موضوعی بسیار عادی، یادگیری جمعی، تسهیم علم و ایجاد شبکه­های نهادینه بالاتر از مرز سرزمین­ها، به موضوعی بسیار مهم تبدیل شده (حسینی و پوراسدی، 1390).

معنی سازی از علم و مدیریت علم، یکم سخت به نظر می­آید. بعضی از صاحب­نظران واسه عملیاتی کردن مدیریت علم از معنی روند به کار گیری می­کنن چون از دیدگاه اونا، روند مدیریت علم دائمی در سازمان وجود داشته و حضور اون تو یه مقطع کوتاه نتیجه­ای نمیده؛ بلکه نتیجه اون پیشه دائمی اون به عنوان بخش اساسی در سازمان­ها روشن می­شه (نوده فراهانی و بزرگی، 1392). واژه “علم” یکی از جنبه­های بسیار گمراه­کننده مدیریت دانشه. واژه­های اطلاعات و داده بیشتر به جای واژه علم به کار رفته، اما واقعیت اینه که اون­ها معانی متفاوتی دارن و درک فرق­های اون­ها واسه اجرای موفقیت آمیز مدیریت علم اساسیه. در حالت کلی، داده­ها  به عنوان حقایق نپخته در نظر گرفته می­شن. واسه این که داده ارزش داشته باشن، باید پردازش شه تا به اطلاعات تبدیل شه، که اطلاعات به عنوان مجموعه­ای منظم از داده­ها تلقی می­شه. اگه داده­ها به اطلاعات تبدیل شن طبق اون می­توان تصمیم­گیری کرد. علم به عنوان اطلاعات معنا­دار تلقی می­شه. پس، علم نه داده نه اطلاعات. علم برداشتیه که از راه تجربه، دلیل آوردن، شهود و یادگیری به دست می­آید. افراد وقتی می­تونن علم خود رو گسترش بدن که با بقیه علم خود رو به اشتراک بذارن و در نتیجه ترکیب علم افراد با یکدیگر، علم جدید خلق می­شه. علم از اطلاعات سر می­گیرد. علم از انجام مقایسه، شناسایی پیامدها و ایجاد رابطه حاصل می­شه (بهات، 2001).

هر چند درباره مدیریت علم به طور گسترده به وسیله دانشگاهیان و محققان بحث شده، اما اطلاعات محدودی از اون به خاص در بخش دولتی هست (رمضانی و مهرآرا، 1390). در واقع مدیریت علم یکی از مباحث تقریبا جدیدیه که در بخش علم مدیریت مطرح شده. این روش نوین مدیریتی به سرعت مورد استقبال کارشناسان مدیریت قرار گرفت و تلاشی گسترده به خاطر بهره­ورداری از توان بالقوه علم افراد در بهره­وری سازمانی انجام شد. مدیریت علم در واقع روشیه که بر مبنای اون می­توان به یافته­های مخفی علم آدما که در خیلی از موارد دارای ارزش قابل توجهیه، رسید. این روش مدیریتی تلاش می­کنه تا روح مشارکت و اتحاد رو در سازمان­ها تشویق کرده و نظام تفکر دسته جمعی و اشتراک ایده­ها رو به شکل گسترده مطرح سازه. مدیران هم تلاش دارن با تکیه بر فنون استخراج یافته­های اطلاعاتی و علم افراد و ذخیره و منتشر کردن اون به دانشی برسن که در بهره­وری سازمانی اونا رو کمک دهد (صلواتی و حق­نظر، 1388). مدیریت علم سازمانی، عادت­ها و عملیات روزمره رو تغییر داده و از ان رو به اون رو می­سازه؛ مثل تغییری که تحصیل در افکار و فرهنگ ایجاد می­کنه. با طراحی و منظم مدیریت علم می­توان علم مخفی (ضمنی)، مهارت­ها و جریان کاری رو به روش­ها، استانداردسازی و بررسی محتوای مستند منتقل کرد و زمینه­ای واسه ایجاد رقابت، مزیت رقابتی و پیشرفت پایدار درست کرد ( ورال، کوپر و کمپبل جامسون، 2000).

وانگ و اسپینوال[8] (2005) هم تعداد عوامل مدیریتی رو که روی اجرای موفق مدیریت علم  موثر هستن رو 11 مورد دونسته­ان که شامل: رهبری و ساپورت رهبری، فرهنگ، فناوری اطلاعات، اهداف راهبردی، آزمایش و زیرساخت­های سازمانی، فعالیت­ها و فرایندهای سازمانی، مشوقا، منابع، آموزش و مدیریت منابع انسانی می­شه.

مدیریت علم به عنوان یه روند سروسامون­یافته به خاطر خلق، اکتساب، پخش، اسنفاده از خاصیت اهرمی علم به خاطر حفظ مزیت رقابتی و رسیدن به اهداف سازمانی روش زوم شده. مدیریت علم بیشتر به عنوان موضوعی چند بعدی و میان­رشته­ای نگریسته می­شودکه بعضی وقتا به پراکنده شدن گفت­و­گوها در این موضوع منجرمی­شه (جابری، سلیمی و خزائی­پور، 1392).  روند مدیریت علم شامل تولید یا جمع بیاری و شناسایی علم، طبقه­بندی، ذخیره و مستندسازی علم، پخش و نشر و کاربرد دانشه (نوده فراهانی و بزرگی، 1392). که هر کدوم از این فرایندها به طور خلاصه در پایین توضیح داده شده.

الف)خلق یا شناسایی علم

سو، دوینی و میدگلی یه مدل پنج وجهی رو واسه روند خلق علم پیشنهاد می­کنن: 1) اکتساب اطلاعات و علم از شبکه­های تعاملات؛ 2) کامل­سازی علم داخلی و خارجی؛ 3) ایجاد علم جدید از خلال کاربرد اطلاعات و علم واسه حل موضوع؛ 4) تاثیر گذاری علم جدید بر نوآوری و کارکرد شرکت؛ و 5) اجرای نقش عوامل فردی و سازمانی در کل روند.

ب)مستندسازی علم:

اصطلاح مستند سازی به معنی ثبت و ذخیره­سازی، کدگذاری و طبقه­بندی علم و تجربیات خوبه. وجه اشتراک همه اقدامات مستندسازی رو می­توان نوشته شده کردن هدف دار بخشی از دونسته­ها و آگاهی­های آدم دونست.

ج) روند مدیریت علم

روند مدیریت علم انتقال دانشه که طی اون، یه سازمان، اطلاعات رو میان اعضای خود پخش کرده و از این روش یادگیری رو پیشرفت داده و علم یا درک جدیدی رو به وجود می­بیاره.

د)کاربرد علم:

هدف غایی مدیریت علم، کاربرد علم در جهت بهبود کارکرد سازمانیه. خیلی از صاحبنظران، این مرحله رو مهم­ترین قدم در روند مدیریت علم می­دانند چون مزیت رقابتی، فقط به شرط داشتن منابع غنی و پر دانشی نیس، بلکه وابسته به کاربرد اون منابع دانشی در عملیات و تصمیمات سازمانیه (نوده فراهانی و بزرگی، 1392). در واقع مدیریت علم به کاهش هزینه­ها، ‏بهبود تصمیم‏ گیری در سازمان، انعطاف ‏پذیری بیشتر و افزایش خلاقیت و نوآوری در سازمان کمک می ‏کنه؛ مدیریت علم، شامل همه ی روش هاییه که سازمان، از راه اون علم خود رو مدیریت و  اداره می کنه که این روش­ها شامل چگونگی جمع بیاری، ذخیره، انتقال، به کار گیری، تسهیم و ایجاد علم می­باشه.

[1]- Ju, Li & Lee

[2] -Groff & Jones

[3]- Tacit Knowledge

[4]- Explicit Knowledge

[5]- Wong & Aspinwall

[6]- Bhatt

[7]- Worrall, Cooper  & Campbell-Jamison

[8]- Wong &  Aspinwall