تحقیق دانشگاهی – نقد و بررسی چیستی، مبانی و روش تفسیر تطبیقی- قسمت ۱۱

در آستانه این بخش، لازم است متن برخی از این آیات، بیان شود، زیرا به جهت شهرت‌ این آیات و بررسی مکرر، از این پس تنها به نامِ مشهور ذکر خواهند شد. درباره سایر آیات، به هنگام بحث از آن‌ها، متن آیه خواهد آمد.
آیه اولی‌الامر: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِی شَیْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ ذلِکَ خَیْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِیلاً»(نساء:۵۹)
آیه ولایت: «إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاهَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاهَ وَ هُمْ راکِعُونَ» (مائده:۵۵)
آیه اکمال: «الیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ دِینِکُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً»(مائده:۳)
آیه تبلیغ: «یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرِین»(مائده:۶۷)
آیه غار: «إِلاَّ تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِینَ کَفَرُوا ثانِیَ اثْنَیْنِ إِذْ هُما فِی الْغارِ إِذْ یَقُولُ لِصاحِبِهِ لا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنا فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَکِینَتَهُ عَلَیْهِ وَ أَیَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْها وَ جَعَلَ کَلِمَهَ الَّذِینَ کَفَرُوا السُّفْلى‏ وَ کَلِمَهُ اللَّهِ هِیَ الْعُلْیا وَ اللَّهُ عَزِیزٌ حَکِیم»(توبه:۴۰)
آیه أتقی: «وَ سَیُجَنَّبُهَا الْأَتْقَى» (لیل:۱۷)
آیه وضو: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاهِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَ أَیْدِیَکُمْ إِلَى الْمَرافِقِ وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِکُمْ وَ أَرْجُلَکُمْ إِلَى الْکَعْبَیْنِ …» (مائده:۶)
آیه قصر نماز مسافر: «وَ إِذا ضَرَبْتُمْ فِی الْأَرْضِ فَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُناحٌ أَنْ تَقْصُرُوا مِنَ الصَّلاهِ إِنْ خِفْتُمْ أَنْ یَفْتِنَکُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنَّ الْکافِرِینَ کانُوا لَکُمْ عَدُوًّا مُبِیناً» (نساء:۱۰۱)

  1. ۱٫ ۱٫ سده‌ اول تا سوم

در سده اول، غیر از خود پیامبر(ص) که اولین مفسر قرآن بوده‌اند، صحابه و تابعان نیز به تفسیر قرآن پرداخته‌اند. مورّخان و محققان اسلامی تفسیر این سده را ذیل عنوان «سده اول» بررسی نمی‌کنند، بلکه از عناوین «تفسیر پیامبر(ص)»، «تفسیر اهل‌بیت(ع)»، «تفسیر صحابه» و «تفسیر تابعین» بهره می‌برند.[۱۰۴] برخی از محققان ویژگی تفسیری صحابه را «سلامت و پیراستگی از جدل و اختلاف» برشمرده‌اند، زیرا در این عصر، در میان صحابه اختلافى‏ بر سر مبانى نظرى یا تباین و دوگانگى‏اى در جهت‌گیرى وجود نداشت، انگیزه‏اى هم براى بروز اختلاف و تضارب آراء وجود نداشت.[۱۰۵] اما به نظر می‌رسد که هم انگیزه وجود داشته و هم اختلاف بوده است، چراکه مهم‌ترین مسأله اختلافی شیعه و اهل سنت، یعنی مسأله امامت و جانشینی پیامبر(ص) در همین سده بروز کرد. با این حال به دو جهت این سده، مورد بررسی قرار نگرفته است: اول آنکه هر مفسری رأی خود را می‌گفته است و چنین نبوده که درگیر اختلاف آراء شود و ما تفاسیری را بررسی می‌کنیم که آراء مختلف مذهبی را مقایسه کرده باشند؛ دوم و مهم‌تر آنکه چون هنوز نحله‌ها و فرقه‌ها مدون نشده‌اند، نمی‌توان آرای اختلافی را نمایانگر آرای مکاتبی دانست که بعداً شکل گرفته‌اند. از همین‌رو، از منظری که ما می‌خواهیم تفاسیر را بررسی کنیم، سده دوم، آغاز راه است. چون از این زمان است که مذاهب فقهی و مکاتب کلامی شکل مستقلی می‌یابند. مذهب جعفری در تشیع، به‌وسیله امام صادق(ع) در همین سده توسعه یافت. مکتب کلامی معتزله نیز در همین سده به وجود آمد و سپس در سده سوم به رشد و بالندگی دست یافت و به یکی از مکاتب اصلی اهل سنت بدل شد. حتی مذهب کلامی اشعری مدت‌ها پس از دو مکتب جعفری و معتزله، در اوان سده چهارم شکل گرفت.[۱۰۶] پس مذاهب کلامی بزرگ اهل سنت و تشیع پیش از سده دوم نمودی نداشتند. در حوزه فقه هم که فضای دیگری برای اختلاف شیعه و اهل سنت است، سه تن از ائمه مذاهب اربعه، یعنی ابوحنیفه(م۱۵۰ق)، مالک(م۱۷۹ق) و شافعی(م۲۰۴ق) متعلق به سده دوم هستند و احمد بن‌ حنبل(م۲۴۱ق) متأخرتر از اینان و متعلق به سده سوم است؛ اما بدان شدتی که در این سده مذاهب فقهی و مکاتب کلامی شکل مستقل به خود می‌گیرند، تفسیر یک علم مستقل نمی‌شود. در سده دوم و سوم بیشتر علوم اسلامی به مرحله تدوین می‌رسند، ولی تفسیر همچنان شکل استقلالی نمی‌یابد و همچنان یک تلاش علمی تحت علوم دیگر باقی می‌ماند. از آنجا که قرآن متن محوری علوم اسلامی است، در همه آن علوم به نحوی قرآن تفسیر می‌شود، ولی خود تفسیر به‌مثابه یک علم، شکل تدوین‌یافته‌ مستقلی ندارد. تفاسیر تنها به جنبه‌هایی از قرآن مثل فقه یا ادبیات محدود است، مثل «احکام القرآن» اثر شافعی و «معانی القرآن» اثر فرّاء. گونه‌ای دیگر از این تفاسیر صرفاً نقل روایت است که اولاً: به‌ندرت اظهارنظری در آن انجام شده است؛ ثانیاً: روایات، بسیار گزینش‌شده گردآوری شده‌اند، به‌نحوی که هیچ تعارضی با یکدیگر ندارند. از این‌گونه تفاسیر می‌توان به تفسیر عبدالرزاق بن همام صنعانی(م۲۱۱ق) اشاره کرد. تفاسیری که رنگ کلامی داشته باشند، مثل تفسیر عمرو بن عبید، هم گزارش شده‌اند، ولی اکنون جز قطعاتی از آن‌ها در دسترس نیست. تنها در اواخر سده سوم است که در میان اهل سنت تفاسیری پدیدار می‌شود که می‌توان آن‌ها را تفاسیر جامع نامید. یکی از شاخصه‌های این تفاسیر، نقل آرای مختلف و گزینش و ترجیح رأی درست است. معروف‌ترین این تفاسیر، تفسیر طبری(م۳۱۰ق) است که به‌زودی درباره آن سخن خواهیم گفت. از دیگر تفاسیر این عصر، تفسیر ابن ابی‌حاتم رازی(۲۴۰-۳۲۷ق) است که امروز از آن فقط اندکی باقی مانده است و در یک مجلد گردآوری شده است. شیعیان به دلیل جمعیت کمتر آن‌ها، تعداد تفاسیر کمتری دارند. از برخی تفاسیر شیعی نیز نسخه‌ای به دست ما نرسیده است که از آن جمله می‌توان تفسیر ابوحمزه ثمالی را نام برد. نخستین تفاسیر شیعه این دوره که به دست ما رسیده است، تفاسیر مربوط به پایان سده سوم است. تفاسیر روایی قمّی(م۳۲۹ق)، عیاشی(م۳۲۰ق) و فرات کوفی(م‌قرن۴) مشهورترین آن‌ها است. این تفاسیر با اینکه هم‌عصر تفسیر طبری هستند، اما به هیچ‌وجه جامعیت تفسیر او را دارا نیستند و حتی تفسیر همه آیات قرآن را هم در برندارند.
در این بخش برای بررسی جریان تطبیق، از میان تفاسیر اهل سنت، تفسیر طبری و از میان تفاسیر شیعه، تفسیر قمی انتخاب شده است.

  1. ۱٫ ۱٫ ۱٫ تفسیر جامع البیان

همان‌طور که قبلاً گفته شد، شاخص‌ترین تفسیر این دوره، تفسیر «جامع البیان فی تأویل آی القرآن» تألیف محمد بن جَریر طبری(م۳۱۰ق) است. طبری در سده سوم و چهارم می‌زیسته و این تفسیر در اواخر سده سوم نگاشته شده است و نخستین تفسیر مدون و کامل قرآن است، به همین جهت از آن به «امّ التفاسیر» یاد می‌شود. طبری در ابتدا پیرو شافعی بود، اما بعدها خود مذهب فقهی جدیدی تأسیس کرد که به مذهب طبری شهرت یافت.[۱۰۷]
تقابل طبری با دیدگاه‌های کلامی و فقهی شیعه، در چند بخش بررسی می‌شود: آیات امامت؛ فضایل اهل‌بیت(ع)؛ فضایل خلفا؛ آیات فقهی.
الف. آیات امامت: طبری در آیه اولی‌الامر، چهار قول در خصوص مصداق اولی‌الامر ذکر می‌کند: ۱٫ امرا؛ ۲٫ علما و فقها؛ ۳٫ اصحاب؛ ۴٫ ابوبکر و عمر. وی شش روایت مؤید برای قول اول و یازده روایت برای قول دوم و برای هر یک از اقوال سوم و چهارم یک روایت می‌آورد، ولی به قول شیعه نه اشاره می‌کند و نه یک روایت ذکر می‌کند. حتی در قول چهارم فقط روایت عکرمه که در آن، ابوبکر و عمر مصداق اولی‌الامر دانسته شده‌اند را نقل می‌کند، در حالی که روایت دیگری از کلبی نقل شده که نام علی(ع) به همراه نام ابوبکر و عمر آمده است، ولی وی از بیان آن روایت هم خودداری می‌کند. او خود قول امرا و والیان را بر‌می‌گزیند. دلیلش را هم روایات صحیحی دانسته است که از پیامبر(ص) نقل شده است. طبری توضیح می‌دهد که چون سند روایات دیگر به پیامبر(ص) نمی‌رسند، قابل پذیرش نیستند.[۱۰۸]
طبری گاه روایات متعددی که مخالف مبنای او در پذیرش است را نقل می‌کند، ولی در آیه اولی‌الامر، از نقل روایت کلبی پرهیز می‌کند. این در حالی است که تفسیر کلبی در اختیار طبری بوده است.[۱۰۹]
طبری در آیات تبلیغ[۱۱۰] و اکمال[۱۱۱] هم هیچ روایتی نمی‌آورد که دالّ بر این باشد که این آیات درباره امیرالمؤمنین(ع) نازل شده است. در حالی که وی به این روایات دسترسی داشته است، زیرا ابن ابی‌حاتم، مفسر هم‌عصر وی، در تفسیر آیه تبلیغ از ابوسعید خدری نقل می‌کند که آیه درباره علی(ع) نازل شد. ابن ابی‌حاتم روایت خدری را در صدر همه روایات آورده است و پس از نقل چند روایت در تفسیر آیه که جهت‌گیری خاصی درباره شأن نزول ندارند، ماجرای بنی‌انمار را ظاهراً به عنوان شأن نزول دوم می‌آورد[۱۱۲] که چنین تداعی می‌کند که او روایت نخست را پذیرفته است.
این سیاست سکوت و چشم‌پوشی از روایات مرتبط با امامت علی(ع) در تفسیر طبری، در آیه ولایت شکسته می‌شود. منتهی طبری در تفسیر این آیه چگونه عمل کرده است؟ وی در بیان شأن نزول آیه، ابتدا سخنی از اعطای انگشتری به‌وسیله امیرالمؤمنین(ع) به میان نمی‌آورد، بلکه می‌نویسد: «گفته شده سبب نزول این آیه، ماجرای عباده بن صامت است.»[۱۱۳]
طبری پس از بیان احادیث مرتبط با ماجرای عباده بن صامت، می‌نویسد:
اهل تأویل در معنای این آیه اختلاف کرده‌اند، برخی گفته‌اند مراد علی(ع) است و بعضی دیگر گفته‌اند که همه مؤمنان مرادند. از این افراد، سدّی است که گفته مراد همه مؤمنان هستند، منتهی علی(ع) در مسجد، در حال رکوع بود که سائلی تقاضای کمک کرد و وی انگشتریش را بخشید. همچنین عبدالملک می‌گوید: از ابوجعفر(ع) پرسیدیم: مراد از «الذین آمنوا» کیست؟ فرمود: همه مؤمنان. گفتیم: روایت شده که آیه درباره علی بن ابی‌طالب(ع) نازل شده است. فرمود: علی(ع) هم از مؤمنان است. عتبه بن ابی‌حکیم و مجاهد هم گفته‌اند مراد علی(ع) است.[۱۱۴]
طبری تنها پس از نقل آرای تفسیری در معنای آیه است که مجبور می‌شود از اعطای انگشتری به‌وسیله امیرالمؤمنین(ع) سخن بگوید، نه آنکه از ابتدا آن را به عنوان سبب نزول بیان کند. این در حالی است که ماجرای عباده و احادیث مرتبطش را به عنوان سبب نزول نقل کرده بود. روش طبری وقتی تعجب بیشتری را برمی‌انگیزاند که به تفسیر ابن ابی‌حاتم نظر می‌کنیم و می‌بینیم وی در بیان سبب نزول آیه ولایت، شأن نزول‌ها را در فضایی نقل می‌کند که نشانی ار جانبداری او نیست. وی به طور صریح، احادیث مرتبط با حضرت علی(ع) را سبب نزول نامیده است و در فضایی مساوی با احادیث عباده بن صامت و حتی پیش از آن نقل کرده است.[۱۱۵]
طبری در چینش روایات، به گونه‌ای عمل می‌کند که معلوم است تأویل اول را نپذیرفته است و مراد از آیه را جمیع مؤمنان می‌داند. چون ابتدا روایاتی را می‌آورد که علیرغم اذعان به نزول آیه درباره امیرالمؤمنین(ع)، آیه را تعمیم می‌دهند و در انتها برای تأویل نخست، به روایات عتبه و مجاهد اکتفا می‌کند.
یکی از روایات طبری در تأیید قول دوم، حدیثی از امام محمدباقر(ع) است. ولی این حدیث با روایات دیگری که از امام محمدباقر(ع) نقل شده و مفاد آیه را مختص امام علی(ع) می‌داند، منافات دارد.[۱۱۶] آیا طبری به آن احادیث دسترسی نداشته یا اعتنا نکرده است؟ با توجه به تحلیلی که گذشت، به نظر می‌رسد وجه دوم امکان بیشتری دارد.
ب. فضایل اهل‌بیت(ع) و خلفا: طبری معمولاً در آیاتی که منتسب به بیان فضایل اهل‌بیت(ع) است، سکوت کرده است. وی روایات را نقل می‌کند، ولی اظهارنظر نمی‌کند. به طور مثال، همه روایاتی که طبری ذیل آیه مباهله آورده، حاکی از آن است که اهل‌بیت(ع) در مباهله همراه پیامبر(ص) بودند و روایت مخالفی هم نیاورده است،[۱۱۷] مگر آنکه می‌گوید:
ابن‌عمیر از جریر روایت کرده که جریر به مغیره گفت: مردم در حدیث نجران نقل مى‏کنند که على(ع) با آنان بود. مغیره گفت: لیکن شعبى نام على را در میان اعضای مباهله نیاورده است و من نمى‏دانم که این نیاوردن نام على، براى آن بوده که ایشان در مباهله شرکت نداشته یا او حضور داشته، ولى شعبى به خاطر بغض اموی‌اش نسبت به علی، نام او را حذف کرده است.[۱۱۸]
اما طبری بدون هیچ اظهارنظری از کنار روایت اخیر گذشته و درباره روایات اولیه هم هیچ جمله تأییدی ندارد.
این سکوت در آیه تطهیر هم هست. طبری شانزده حدیث نقل مى‏کند که بخشى از آن‌ها ناظر به شأن نزول آیه تطهیر است و بعضى از آن‌ها ناظر به عمل پیامبر اکرم(ص) بعد از نزول آیه است که آن حضرت، هر وقت براى ادای نماز از منزل خارج مى‏شد بر درِ خانه فاطمه توقف می‌کرد و مى‏فرمود: الصّلاه اهل البیت. سپس آیه تطهیر را قرائت مى‏کرد. بعضى از احادیث طبری هم ناظر به تعمیم آیه نسبت به سایر معصومین است و آن حدیثی است که حضرت سجاد، به مرد شامى فرمود: «آیا در سوره احزاب آیه إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ را قرائت کرده‏اى؟» گفت: «آرى، مگر شما همان‌هائید؟» امام سجاد(ع) فرمود: «آرى».[۱۱۹]
وی پس از این روایات، به قول کسانی که گفته‏اند منظور از اهل بیت، همسران رسول‌الله‌‏ است، اشاره می‌کند و براى این قول فقط یک حدیث نقل مى‏کند و آن یک حدیث این است که روش عکرمه این بود که در بازار ندا مى‏داد که آیه تطهیر درباره زنان پیامبر(ص) نازل شده است.[۱۲۰]
طبرى درباره اقوال قضاوت نمى‏کند، هرچند که همانند آیه مباهله، نشانه‏هاى برتری قول اول، از نحوه نقل وی مسلّم است، ولی آن را بیان نکرده است. این رویه معمول طبری در برخورد با فضایل اهل‌بیت(ع) است که روایت را نقل می‌کند، ولی داوری نمی‌کند. این رویه، از منظر تطبیقی بودنِ تفسیر وی، وقتی قابل قضاوت است که بدانیم وی با فضایل خلفا چطور برخورد می‌کند.
طبری در آیه غار که یکی از شاخص‌ترین آیاتی است که اهل سنت در فضایل ابوبکر به آن استناد می‌‌کنند و حتی به‌زعم برخی از مفسران، این آیه بر جانشینی وی دلالت دارد، مراد از ضمیر «ه» را پیامبر(ص) می‌داند و با لفظ «قیل» می‌گوید: گفته شده ابوبکر مراد است.[۱۲۱] وی در تفسیر آیه أتقی نیز سه روایت می‌آورد که این آیات در شأن ابوبکر نازل شده است، ولی از شأن نزول دیگری سخن نمی‌گوید.[۱۲۲] بر این اساس، می‌توان گفت که طبری در برخورد با روایت فضایل خلفا، فقط به بیان شأن نزول‌هایی می‌پردازد که فضایل خلفا را تأیید می‌کند، اما در برخورد با فضایل اهل‌بیت، از آوردن روایت‌های شاذّ دریغ نمی‌کند.
ج. آیات فقهی: طبری اقوال مختلف فقهی را نقل می‌کند، ولی اقوال مذاهب مختلف چه شیعه، چه اهل سنت را به هیچ نحوی و هیچ لفظی جدا نمی‌کند. وی در این مباحث خود را وارد یک نزاع مذهبی نمی‌کند. او ذیل آیه قصر نماز، آرای تفسیری را نقل مى‏کند و قول قصر حدود نماز را بر قصر عدد آن، ترجیح می‌دهد.[۱۲۳]
وی در آیه وضو، قرائات مختلف «أرجل» را نقل می‌کند و روایات متعددی را در تأیید هر دو قرائت بیان می‌کند. طبرى ضمن توجیه هرکدام از این دو قرائت و تحسین آن‌ها در پایان مى‏گوید که قرائت جرّ مناسب‌تر است زیرا: ۱٫ چون مسح پا با آب، مرور پا را در بردارد، پس واجد خصوصیت غسل است و چون مرور دست بر آن را هم همراه دارد، داراى خصوصیت مسح هم خواهد بود؛ ولى چون شستن پا، به طور مثال، با گذاشتن آن در آب، مرور دست را به همراه ندارد، فاقد خصوصیت دست کشیدن است؛ ۲٫ در صورت جرّ، فاصله معطوف و معطوف‌علیه کم است و در صورت نصب، فاصله زیاد خواهد بود و بیگانه بین آن‌ها حاجب مى‏شود.[۱۲۴]
در پایان باید گفت، طبری که به نقل اقوال مختلف مشهور است و اصلاً می‌توان گفت اوست که این شیوه را در ادبیات تفسیری مسلمانان سنت نمود، از نقل روایات تفسیری شیعه و آرای مفسرانش، مگر در موارد اندک طفره رفته است. وی ذیل آیات اولی‌الامر، اکمال و تبلیغ، روایات بسیاری آورده، ولی به‌ندرت به بیان روایاتی که مرتبط با بحث امامت باشد، پرداخته است. او حتی از بیان اینکه شأن نزول این آیات مرتبط با امیرالمؤمنین(ع) است، هم طفره رفته است، با اینکه روایاتی از صحابه و تابعان، نزول این آیات یا ارتباطشان با علی ‌بن ‌ابی‌طالب(ع) را متذکر شده‌اند.
طبری با اینکه به نقل اقوال صحابه و تابعین همت دارد، ولی از آن دسته از ائمه ما که جزو تابعین هستند، نقل بسیار اندکی دارد. در سراسر این تفسیر، تنها یک روایت از امام حسن مجتبی(ع) نقل شده است. حتی از امیرالمؤمنین(ع) هم در مقایسه با صحابه دیگر نقل کمی انجام شده است، به طور مثال، در تفسیر سوره حمد از ۷۴ روایت فقط سه مورد از ایشان (یک مورد از خود آن حضرت و دو مورد به‌وسیله آن حضرت از رسول خدا) نقل شده است.[۱۲۵]
این در حالی است که در زمانی که او تفسیر می‌نوشته، شیعه یک فرقه شناخته شده بوده است. شاهد بر این مدعا، روایتی است که خود وی در تفسیرش از طریق ابوجارود از محمد بن علی نقل کرده که پیامبر(ص) فرمود: «یا علی! مراد از «اولئک هم خیر البریه»، تو و شیعیان تو هستند.»[۱۲۶]

  1. ۱٫ ۱٫ ۲٫ تفسیر قمی
  2. دانلود متن کامل پایان نامه در سایت jemo.ir موجود است