مقاله دانشگاهی – نقد و بررسی چیستی، مبانی و روش تفسیر تطبیقی- قسمت ۱۲

«تفسیر قمی»، سوای بحثی که درباره مؤلف یا مؤلفان آن جریان دارد،[۱۲۷] یکی از تفاسیر هم‌عصر با تفسیر طبری است. فقط اگر ثابت شود که این تفسیر با همین ساختار فعلی تألیف علی بن ابراهیم قمی است، اعتبار سندی آن بیشتر خواهد شد.[۱۲۸] این تفسیر همه آیات قرآن را در برنمی‌گیرد، ولی بدین‌جهت که مفسر آن برخلاف مفسران شیعی هم‌عصرش، چون عیاشی و فرات، اجتهادهایی هم در تفسیر داشته است، آن را برگزیدیم. همچنین وجه تمایز دیگری که سبب انتخاب آن شد، دربرداشتن تفسیر همه سوره‌های قرآن است، هرچند همه آیات یک سوره را کامل تفسیر نکرده است. برخی از آیات اختلافی شیعه و اهل سنت را که وی تفسیر کرده است، مرور می‌کنیم تا ردّپایی از تطبیق در آن‌ها بیابیم.
وی در تفسیر آیه اولی‌الامر تنها یک روایت می‌آورد که مراد از اولی‌الامر، امام علی(ع) است.[۱۲۹] همچنین در تفسیر آیه ولایت، فقط روایتی را از امام محمدباقر(ع) ذکر می‌کند که آیه در شأن امام علی(ع) نازل شده است.[۱۳۰]
در تفسیر قمی، نه آنچنان خبری از ذکر روایات متعدد است و نه روایات متناقض. آنچه از روایات متعدد هم نقل می‌کند، همگی بر برداشت‌های تفسیری واحد صحه می‌گذارند. شیوه او در بیشتر تفسیرش همین گونه است. او در تفسیر آیاتی که اهل سنت از آن‌ها فضایلی برای خلفا استنباط کرده‌اند نیز، همین روش را پی می‌گیرد. وی در تفسیر آیه أتقی که اهل سنت آن را در شأن ابوبکر می‌دانند، بدون ذکر روایات اهل سنت، فقط به نزول این آیه درباره ابو‌دحداح اشاره می‌کند.[۱۳۱]
در سرتاسر تفسیر قمی، واضح است که او قصد نقل روایات اهل سنت و اقوال آن‌ها را ندارد و از این لحاظ تفسیر او تفسیری مقایسه‌ای نیست؛ اما در جایی که از خود ائمه روایت شده که آیه در شأن ابوبکر است، چرا قمی روایت را تحریف می‌کند؟ قمی در تفسیر آیه غار، تمایل ندارد که بگوید «ثانی إثنین»، ابوبکر بوده است و از ابوبکر با لفظ «فلان» یاد می‌کند:
فإنه حدثنی أبی عن بعض رجاله رفعه إلى أبی عبدالله قال: لما کان رسول الله(ص) فی الغار قال لفلان کأنی أنظر إلى سفینه جعفر فی أصحابه یقوم فی البحر و أنظر إلى الأنصار محتسبین فی أفنیتهم فقال فلان و تراهم یا رسول الله قال نعم قال فأرنیهم فمسح على عینیه فرآهم [فقال فی نفسه الآن صدقت إنک ساحر] فقال له رسول الله أنت الصدیق[۱۳۲]
البته در تفاسیری که همین روایت را از تفسیر قمی نقل کرده‌اند، به صراحت از «ابوبکر» یاد شده است؛ بنابراین معلوم نیست که در نسخه اصلی کدام لفظ آمده است. روایت «البرهان» چنین است:
علی بن إبراهیم، قال: حدثنی أبی، عن بعض رجاله، رفعه إلى أبی عبدالله(ع)، قال: لما کان رسول الله(ص) فی الغار، قال لأبی‌بکر: کأنی أنظر إلى سفینه جعفر و أصحابه تعوم فی البحر و أنظر إلى الأنصار محتبین فی أفنیتهم. فقال أبوبکر: و تراهم، یا رسول الله؟ قال: نعم. قال: فأرنیهم. فمسح على عینیه فرآهم[۱۳۳]
متن روایت کتاب «نورالثقلین»، عبارت اضافه تفسیر قمی را دارد:
فی تفسیر على بن إبراهیم حدثنی أبى عن بعض رجاله رفعه الى ابى عبدالله(ع) قال: لما کان رسول الله(ص) فی الغار قال لأبی‌بکر: کأنى انظر الى سفینه جعفر و أصحابه تقوم فی البحر و أنظر الى الأنصار محتبین فی أفنیتهم فقال أبوبکر: و تریهم یا رسول الله؟ قال: نعم قال: فأرنیهم، فمسح على عینه فرآهم، فقال فی نفسه: الآن صدقت انک ساحر، فقال له رسول الله: أنت الصدیق[۱۳۴]
همچنین معلوم نیست که عبارت «فقال فی نفسه الآن صدقت إنک ساحر» هم جزو روایت باشد، زیرا در تفسیر البرهان ذکر نشده بود.
درهرصورت، با توصیفی که گذشت، بررسی مؤلفه تطبیق در تفسیر قمی، به گزارش عدم نقل آرای اهل سنت در این تفسیر، محدود می‌شود.
همان‌طور که گفته شد، سده دوم و سوم فرقه‌های مذهبی کلامی و فقهی شکل مستقلی به خود می‌گیرند. علم کلام شکل می‌گیرد، مذاهب فقهی تدوین می‌یابند، ولی همان‌طور که گذشت، اختلافات مذهبی به ساحت تفسیر راه نیافتند. تفسیر طبری که آوازه شهرتش به جهت گردآوری آرای مختلف است، درگیر نزاع و اختلاف مذهبی نمی‌شود. طبری حتی از نقل روایات شیعه خودداری می‌کند. قمی هم گویا تفسیرش را در فضایی خارج از هرگونه اختلاف نگاشته است تا چه رسد به اختلاف مذهبی. تفسیر قمی از دسته همان تفاسیری است که روایات را بر اساس معیارهای مورد پذیرش خود گزینش می‌کرده‌اند.

  1. ۱٫ ۲٫ سده‌ چهارم تا ششم

در تاریخ تفسیر قرآن کریم، بی‌شک بازه زمانی بین سده چهارم تا ششم یکی از مقاطع اوج شکوفایی و بالندگی دانش تفسیر است. در سده چهارم مذاهب کلامی جان گرفتند، با قوت یافتن این مذاهب، علم کلام به کمال خود دست یافت. به همین جهت تفاسیر با رویکردهای کلامی پدیدار شدند.[۱۳۵] در این عصر، اشاعره و معتزله و فرقه‌های دیگر اهل سنت، دست به تألیف تفاسیر مبسوطى زدند تا اصول کلامی خود را بر اساس آیات قرآن مستند کنند و آرای دیگران را باطل اعلام دارند. ابومسلم اصفهانى(۲۵۴-۳۲۲ق)، ابوالقاسم بلخى(۲۷۳-۳۱۹ق)، قفال کبیر(م۳۶۵ق)، ابومنصور ماتریدی(م۳۳۳ق) و دیگران، تفاسیر کلامى مفصّلى بر قرآن نگاشتند. اینان بیشترین تلاش خود را در اثبات اصول موضوعه خود و ابطال آرای کلامى مخالفین مبذول داشتند. در این میان شیعیان هم ساکت نبودند و به دفاع از عقاید خود پرداختند. «متشابه القرآن» از سیّد رضى و «تنزیه الأنبیاء» سیّد مرتضى و آثار تفسیری دیگر با گرایش کلامی از میان شیعیان ظهور کرد.[۱۳۶] ظهور رویکرد‌های کلامی، سرآغاز رویارویی شیعه و اهل سنت در تفسیر بود. همچنین در سده پنجم، اندیشه اسلامی شاهد جهشی بزرگ بود و آن ظهور عقلانیت است. دانشمندان بزرگی در سده پنجم ظهور کردند که تفاسیر آن‌ها از قرآن بر پایه اجتهاد بود. لذا تفاسیر صرفاً روایی کم‌رونق شد. نخستین مفسر شیعی که از روش تفاسیر روایی صرف فاصله گرفت، ابوالقاسم حسین بن علی معروف به وزیر مغربی(م۴۱۸ق) است، نام تفسیر او «المصابیح فی تفسیر القرآن» است.[۱۳۷] تفسیر «تبیان» از شیخ طوسی(م۴۶۰ق) و تفسیر «الکشف و البیان» از ثعلبی(م۴۲۷ق) به ترتیب مشهورترین تفاسیر شیعه و اهل سنت در این سده هستند. تحولی که در تفسیرنگاری از روایی به اجتهادی در سده چهارم و پنجم به وجود آمده بود، در سده ششم سبب افزایش کمّی و کیفی تفاسیر شد. تفسیر «مجمع‌البیان» از طبرسی(م۵۴۸ق)، «احکام القرآن» از راوندی(م۵۷۳ق)، «متشابه القرآن» از ابن شهرآشوب(م۵۳۳ق)، «روض الجنان و روح الجنان» از ابوالفتوح رازی(م۵۲۵ق) مهم‌ترین تفاسیر شیعه در این سده هستند. در میان اهل سنت هم تفسیر «الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل» از زمخشری(م۵۳۸ق)، «مفاتیح الغیب» فخر رازی(م۶۰۶ق)، «المحرر الوجیز» از ابن عطیه(م۵۴۱ق) و «معالم التنزیل» از بغوی(م۵۱۶ق) از سایرین در شهرت پیشی گرفتند.
از آنجا که شاخص‌ترین تفاسیر قرآن در این دوره، تفسیر تبیان شیخ طوسی و مجمع‌البیان طبرسی از شیعیان و از میان اهل سنت هم تفاسیر کشاف زمخشری و تفسیر کبیر فخر رازی هستند، در این پژوهش، همین تفاسیر را جهت بررسی برگزیده‌ایم.

  1. ۱٫ ۲٫ ۱٫ تفسیر تبیان

شیخ طوسی(۳۸۵-۴۶۰ق) معروف به شیخ الطائفه، از پیشوایان علوم اسلامی در فقه، حدیث، کلام و رجال است، بنابراین کتاب تفسیر وی، همچون سایر آثارش، نزد شیعیان دارای شهرت و اعتباری خاص است. نام کامل کتاب وی، «التبیان فی تفسیر القرآن» است. تفسیر تبیان، به مباحث کلامی بسیار پرداخته است. در عصر شیخ طوسی، اشاعره و معتزله و فرقه‌های دیگر دست به تألیف تفاسیر مبسوطى زدند تا اصول کلامی خود را بر اساس آیات قرآن مستند کرده و آرای دیگران را باطل اعلام دارند. صاحب تبیان که هم جای یک تفسیر جامع و اجتهادی را در میان شیعیان خالی می‌دید و هم انگیزه پاسخ به تفاسیر مذاهب مخالف را داشت، دست به کار تألیف تفسیر شد. وی این انگیزه را در پیش‌گفتار چنین ترسیم مى‏کند:
از دیرباز، دوستان قدیم و جدید، اظهار تمایل مى‏کردند که تفسیرى شامل فنون مختلف علوم قرآنى و نیز پاسخى به گفته‏هاى معاندان و منحرفان تألیف گردد تا در آن علاوه بر مطرح ساختن عقاید امامیه، نسبت‌هاى نادرست مخالفان را مردود و باطل سازد.[۱۳۸]
الف. آیات امامت: شیخ طوسی در تفسیر آیه اولی‌الامر، ابتدا دو تأویل اهل سنت را ذکر می‌کند: تأویل اول، امرا است که از ابوهریره، ابن عباس(طبق یک نقل)، میمون بن مهران، سدی، جبائی، بلخی و طبری نقل شده است؛ تأویل دوم، علما است که از جابر‌بن‌عبداللّه، ابن عباس(طبق روایتی دیگر)، مجاهد، حسن، عطاء و ابوعالیه نقل شده است. سپس می‌گوید: ولی امام محمدباقر(ع) و امام صادق(ع) مراد از اولی‌الامر را ائمه(ع) تفسیر کرده‌اند. وی معتقد است که چون در این آیه، اطاعتِ مطلق، مراد بوده است و اطاعت مطلق تنها متعلق به معصوم است و علما و امرا معصوم نیستند، پس مراد آیه آن‌ها نیستند، ولی ائمه چون معصوم‌اند، اطاعتشان به طور مطلق ممکن است.[۱۳۹]
شیخ طوسی در فضایی آرام‌ به ردّ دیدگاه اهل سنت می‌پردازد. وی بر اساس یک استدلال عقلی، نظر اهل سنت را ردّ می‌کند. همچنین وی از صاحبان آراء هم یاد می‌کند، همان‌طور که در برخی آیات دیگر نیز شیوه وی همین است.[۱۴۰] البته این مشی همیشگی او نیست. برای نمونه، وی در تفسیر آیه «إِلى‏ رَبِّها ناظِرَه» (قیامت:۲۳) به آراء و اشکالات مخالفان اشاره می‌کند، اما از آن‌ها نام نمی‌برد و حتی از موافقان، مثل معتزله، اسمی نبرده است.[۱۴۱]
ب. فضایل خلفا: شیخ طوسی در تفسیر آیه غار، از مفسران اهل سنت نام می‌برد. او قول زجاج را که مراد از ضمیر «ه» در عبارت «فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَکِینَتَهُ عَلَیْهِ» را پیامبر(ص) می‌داند و نظر جبایی که مرجع ضمیر را ابوبکر دانسته، نقل می‌کند. وی بدین‌جهت که ضمایر پیش و پس از این فراز، همگی به پیامبر(ص) برمی‌گردد، نظر جبایی را ردّ می‌کند. او همچنین استنباط فضیلت برای ابوبکر از فرازهای این آیه را غیر ممکن دانسته است، بدون آنکه از مفسر یا مفسرانی که قائل به فضیلت هستند، نام ببرد. استدلال‌های وی چنین است: ۱٫ لفظ «صاحب» دالّ بر فضیلت برای ابوبکر نیست، چون قرآن این لفظ را درباره مؤمن و کافر به کار برده است؛ «قالَ لَهُ صاحِبُهُ وَ هُوَ یُحاوِرُهُ أَکَفَرْتَ بِالَّذِی خَلَقَکَ» (کهف:۳۸)؛ همچنین در زبان، «صاحب» برای چهارپا هم به کار می‌رود، چون همراهی انسان می‌کند. مثل قول شاعری که گفته: «صاحبی بازل شمول»؛ مرد مسلمان، یهودی را هم «صاحب» خطاب می‌کند: «ارسل الیک صاحب الیهودی»؛ ۲٫ عبارت «لاتحزن» هم اگر دالّ بر ذم نباشد، نشانه مدح هم نیست؛ ۳٫ عبارت «إن الله معنا» درباره پیامبر(ص) است، اگر هم مشمول ابوبکر باشد، دلالت بر فضیلت او نیست، زیرا احتمالاً نشانه تهدید است، مثل اینکه انسان به کسی که مشغول فعل قبیح می‌شود، می‌گوید: إن الله معنا تا او را بر حذر دارد؛ ۴٫ نزول سکینه هم مربوط به ابوبکر نیست، چون جمله بعد آن «أیدناه بجنود لم تروها» خاص پیامبر اکرم(ص) است.[۱۴۲]
شیخ طوسی پس از این استدلال‌ها می‌نویسد: «پس در کجای این آیه بر فضیلت کسی دلیلی می‌توان یافت؟ البته آنچه ما گفتیم برای طعن ابوبکر نبود، بلکه خواستیم بگوییم استدلال بدین آیه بر فضیلت وی صحیح نیست.»[۱۴۳]
شیخ طوسی در آیه أتقی هم که اهل سنت درباره ابوبکر می‌دانند، اصلاً اشاره بدین شأن نزول نمی‌کند.[۱۴۴]
ج. آیات فقهی: شیخ طوسی در آیه قصر نماز، پس از بیان نظر خودش، آرای ابوحنیفه و شافعی را درباره مقدار سفری که سبب قصر می‌شود، با ذکر نامشان نقل می‌کند: «در نزد شیعه حدّ سفری که موجب قصر نماز می‌شود، هشت فرسخ است. ابوحنیفه و اصحابش مسافت سه روز را حدّ قصر می‌دانند و شافعی شانزده فرسخ را.»[۱۴۵]
او درباره سایر مسائل اختلافی موجود در این آیه، از مذاهب دیگر نام نمی‌برد و فقط از الفاظ عامی همانند «قوم» استفاده می‌کند. البته وی آرای مفسران صحابه و تابعین را با نامشان ذکر می‌کند. همچنین وی آرای ایشان را نقد نمی‌کند. نقد آرا را به کتاب خلاف ارجاع می‌دهد و به نقل، اکتفا می‌کند.[۱۴۶] اما او در تفسیر آیه وضو به نقد دیدگاه‌های مخالف در مسح پا می‌‌پردازد. ابتدا توضیح می‌دهد که هم قرائت جرّ برای لفظ «أرجلکم» و هم قرائت نصب، دالّ بر مسح است؛ اولی به خاطر عطف به واژه «رؤوسکم»، دومی به دلیل عطف بر محلّ آن. سپس به آرای ابن عباس، حسن بصری، ابوعلی جبایی و طبری اشاره می‌کند که اینان قائل به مسح بوده‌اند، منتهی جمع بین مسح و شستن را واجب دانسته‌اند؛ مسح بر اساس کتاب و شستن به دلیل سنت و اینکه طبری همین نظر را در تفسیرش برگزیده است. او پس از بیان نظر مخالفان می‌نویسد که شیعه معتقد است مسح پا واجب است و در تأیید نظر خود چند روایت ذکر می‌کند.[۱۴۷] این در حالی است که اهل سنت هم روایات متعددی در وجوب شستن دارند، ولی وی از آوردن آن‌ها پرهیز می‌کند. البته شیخ طوسی دلایل غیر روایی اهل سنت که مبتنی بر اعراب «أرجل» است را نقل و نقد می‌کند. همچنین شبهاتی که ممکن است به نظرش وارد شود را مطرح کرده و پاسخ می‌دهد.[۱۴۸]
اینکه شیخ طوسی نسبت به مفسران ماقبل خود، اقوال و روایات اهل سنت را بسیار در تفسیرش منعکس کرده است و از این نظر تفسیر او بنیان‌گذار سنت جدیدی در تفسیر شیعه است، غیرقابل انکار است. حتی برخی از بزرگان اهل سنت (سبکی در «طبقات الشافعیه»؛ سیوطی در «طبقات المفسرین»؛ چلبی در «کشف الظنون») بر این باور بوده‌اند که شیخ طوسی ابتدا شافعی مذهب بوده و بعد شیعه شده است.[۱۴۹] علت چنین نسبت نادرستی را می‌توان گستره وسیع آگاهی طوسی و بسا اعتدال و انصاف وی در بحث‌های کلامی دانست. برخی هم معتقدند که شیخ طوسی مباحث تفرقه‌افکنانه بسیاری را که پیش از وی مؤلفان شیعی در آثار خود مطرح می‌کردند، در تفسیر خود تعدیل نموده است و تلاش کرده است از نقل روایات و اقوال در مذمت سه خلیفه اول و برخی صحابه و تابعین پرهیز کند.[۱۵۰] ولی همان‌طور که در آیه غار دیده شد، چنین نیست که این تلاش به حذف کامل اظهارنظرهای مخالف خلفا انجامیده باشد.

  1. ۱٫ ۲٫ ۲٫ تفسیر مجمع البیان

فضل بن حسن طبرسی (۴۶۸-۵۴۸ق) دارای سه کتاب در حوزه تفسیر است. تفسیر «مجمع البیان» نخستین اثر و مهم‌ترین آن‌ها است. دو کتاب دیگر پس از مجمع البیان تألیف شده است. طبرسی پس از فراغت از نگارش مجمع البیان، وقتی تفسیر کشاف زمخشری را دید، تصمیم گرفت که خلاصه‌ای از آن تهیه کند. به گفته برخی از محققان، نام این اثرِ طبرسی، «الکاف الشاف» است.[۱۵۱] پس از آن، در کهولت، تفسیری نگاشت که حاوی مطالب دو تفسیر قبلی‌اش باشد، نام این تفسیر «جوامع الجامع» است.[۱۵۲] مهم‌ترین منبع طبرسی در مجمع البیان، بنا بر اذعان خودش، تفسیر تبیان است،[۱۵۳] اما مشی او در برخورد با آرای اهل سنت، تفاوت محسوسی با شیخ طوسی دارد که در بررسی تفسیرش، این تفاوت‌ آشکار می‌شود.
الف. آیات امامت: طبرسی وقتی آرای اهل سنت را نقل می‌کند، بدان جایگاهی نیکو می‌بخشد. وی در تفسیر آیه اولی‌الامر، همانند شیخ طوسی، قبل از آنکه رأیی که شیعه بر آن متفقند را بیان کند، ابتدا اقوال مفسران اهل سنت را مطرح کرده‌ است.[۱۵۴] این شیوه معمول طبرسی در تفسیر آیات است؛ ابتدا دیدگاه‌های مخالف و بعد در آخر، رأی شیعه را بیان می‌دارد.
مثال دیگر، آیه «علم الکتاب» است. او در بیان مصداق «من عنده علم الکتاب» سه قول را نقل کرده است: ۱٫ حسن و ضحاک و سعید بن جبیر و زجاج گویند: مقصود، خداوند است؛ ۲٫ ابن عباس و قتاده و مجاهد و جبائى گویند: مقصود مؤمنان اهل کتاب، از قبیل عبداللّه سلام و سلمان فارسى و تمیم دارى است؛ ۳٫ از امام باقر(ع) و امام صادق(ع) نقل شده که منظور على(ع) و سایر ائمه است. طبرسی همه اقوال را با لفظ «قیل» آورده است. او در نقل قول سوم، ابتدا روایت امام صادق(ع) را با دو سند، بعد مؤید آن را از شعبی، ابن مسعود و ابن عباس که همگی از اهل سنت‌اند، نقل می‌کند.[۱۵۵] یعنی وی از روایات اهل سنت برای تأیید رأی شیعه بهره می‌برد.
ب. فضایل خلفا: طبرسی در تفسیر آیه غار، از میان موارد اختلافی شیعی- سنی، تنها درباره مرجع ضمیر «ه» در «فأنزل الله سکینته علیه» سخن می‌گوید. وی پیامبر(ص) را مرجع ضمیر می‌داند. او روایاتی را در معنای این فراز از آیه و نیز عبارات «أیده بنصره» و «جنود لم تروها» از ابن عباس، زجاج، مجاهد و کلبی آورده است که همگی مؤید این مطلب است که منظور از ضمیر «ه»، پیامبر(ص) است. همچنین او به آیات دیگر قرآن درباره نزول سکینه بر رسول الله هم اشاره کرده و معتقد است که این آیات گواه آن است که در آیه مورد بحث هم مراد از ضمیر «ه» پیامبر(ص) است.[۱۵۶]
امتیاز نقل طبرسی، رعایت انصاف است. وی قول ارجاع ضمیر به ابوبکر را به همه اهل سنت نسبت نمی‌دهد، با اینکه عقیده غالب مفسران اهل سنت چنین است، ولی آن عده کمی از ایشان را که مرجع ضمیر را پیامبر(ص) می‌دانند، در نظر می‌گیرد و از لفظ «قال بعضهم» استفاده می‌کند. نشانه تقریب‌گرایی او هم دوری جستن از نقل تفاسیری است که وی آن‌ها را نشانی از تعصب می‌داند. وی می‌نویسد: «شیعه در تخصیص «سکینه» به پیغمبر(ص) در این آیه سخنى گفته‏اند که چون ما نخواستیم مورد اتهام قرار گیریم، آن را نقل نکردیم.»[۱۵۷]
او همین رویکرد مذهبی را به شیوه دیگر، در آیه أتقی، به نمایش می‌گذارد. او که در آیه غار از نقل تفاسیر انتقادی شیعه پرهیز می‌کند، در آیه أتقی به نقل آنچه همان مفسران شیعه، شاید از سر تعصب مذهبی نگفته‌اند، می‌پردازد. طبرسی ابتدا به نقل از واحدی روایتی را در شأن نزول این آیه نقل می‌کند که آیه درباره ابودحداح نازل شده است. سپس در داوری میان این شأن نزول و آنچه مرتبط به ابوبکر است، می‌گوید: «بهتر است آیه را بر عموم خودش حمل کرد؛ درباره هر کس که حق خدا را از مالش جدا می‌کند.»[۱۵۸]
چنین نیست که طبرسی همیشه خود را ملزم به نقل روایات اهل سنت بداند. به طور مثال، وی در تفسیر آیه «ما کانَ لِلنَّبِیِّ وَ الَّذِینَ آمَنُوا أَنْ یَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِکِینَ وَ لَوْ کانُوا أُولِی قُرْبى مِن بَعْدِ مَا تَبَینَ‏َ لهَُمْ أَنهَُّمْ أَصْحَابُ الجَْحِیم‏»[۱۵۹] که پیامبر(ص) و مسلمانان را از استغفار برای مشرکان منع می‌کند، با اینکه عموم مفسران اهل سنت شأن نزول آیه را استغفار پیامبر(ص) برای ابی‌طالب یا مادرش، آمنه دانسته‌ و روایات متعددی در این‌ خصوص نقل کرده‌اند، از ذکر این دسته روایات طفره رفته است.[۱۶۰]
ج. آیه رؤیت:  طبرسی گاه تنها ناقل آراء است، آن هم مختصر، مثل آیه علم الکتاب و گاه نقل را به‌تفصیل بیان می‌کند و وارد نقد جدی آن می‌شود. تفسیر آیه «إِلى‏ رَبِّها ناظِرَهٌ»(قیامت:۲۳)، نمونه مناسبی برای تأیید این مطلب است. طبرسی می‌گوید:

دانلود متن کامل این پایان نامه در سایت abisho.ir