علمی : نقد و بررسی چیستی، مبانی و روش تفسیر تطبیقی- قسمت ۱۶

د. آیات فقهی: قرطبی دو قول وجوب یا جواز نماز مسافر و نیز دیدگاه‌های مذاهب مختلف را مطرح می‌کند. منتهی چون خودش معتقد به سنت بودن قصر است، نه وجوب، حکم وجوب را مورد نقد قرار می‌دهد. وی دلیل آن‌هایی که به وجوب معتقدند را حدیث عایشه می‌داند که طبق آن، نماز در ابتدا به‌صورت دو رکعت دو رکعت واجب شده بود و بعد به چهار رکعتی تبدیل شد. ولی قرطبی معتقد است که دلیلی در این حدیث بر وجوب قصر نیست، چون عایشه در سفر نماز را کامل می‌خواند.[۲۲۷] او از اقوال فقهی شیعیان یاد نمی‌کند، ولی وقتی تأویل‌هایی که از تمام خواندن نماز به‌وسیله عایشه در سفر، ارائه شده است را بیان می‌دارد، می‌نویسد:
ضعیف‌ترین تأویل، قول کسی است که گفته عایشه در سفری نماز را کامل می‌خوانده که جزو سفرهای جایز نبوده است. این دیدگاه قطعاً باطل است، زیرا او خداترس‌تر از آن بود که به سفری رود که جایز نبوده باشد. این تأویل از ساخته‌ها و بدعت‌ها و طعن‌های شیعه است. سبحان الله از این بهتان بزرگ. چراکه او تنها برای رضای خدا و خاموش کردن آتش فتنه خارج شد.[۲۲۸]
قرطبی خود، تمام خواندن نماز به‌وسیله عایشه را بدین دلیل می‌داند که قصر واجب نبوده است و می‌توان نماز را کامل هم خواند، هرچند قصر افضل است.
همان‌طور که دیدیم قرطبی انتقادهای تندی به شیعه دارد و حتی از نسبت دادن کفر به شیعه ابایی ندارد. البته او به معتزله‌ها هم همین نسبت را روا می‌داند.[۲۲۹] این در حالی است که ذهبی نقدهای قرطبی را منصفانه دانسته و گفته است که قرطبى، در این تفسیر آزاداندیش است، نقد و بررسى را از غرض‌ورزی پیراسته و در مناقشات و جدال‌های علمی عفت قلم را رعایت کرده است.[۲۳۰]
قرطبی که خود در مقدمه ادعا می‌کند وقتی نظر و دیدگاهی را می‌آورد، نام صاحب آن را ذکر می‌کند، در هیچ‌کدام از آیاتی که بررسی شد، هیچ‌گاه نگفت کدام‌یک از شیعیان یا در کدام‌یک از منابع شیعی فلان دیدگاه بیان شده است. او حتی اقوالی را به شیعه مستند کرده است که چه‌بسا فقط قول شخصی افرادی از شیعیان باشد، نه آنکه دیدگاه گروهی از آن‌ها باشد تا چه رسد که عموم شیعه چنین نظری داشته باشند. همچنین وی گاهی برای بیان قول شیعه از ذکر لفظ «شیعه» هم پرهیز می‌کند. مثل آیه اولی‌الامر که وی در این آیه از لفظ شیعه برای عنوان نمودن مصداق اولی‌الامر استفاده نمی‌کند، بلکه واژه «قوم» را به کار برده است.

  1. ۱٫ ۳٫ ۲٫ تفسیر کنز العرفان فی فقه القرآن

ابوعبدالله مقداد بن عبدالله، مشهور به فاضل مقداد یا فاضل سُیوری(۸۲۶ق) از فقیهان شیعی نامدار سده نهم هجری است. نام کتاب تفسیر وی «کنزالعرفان فی فقه القرآن» است. وی همه آیات قرآن را تفسیر نکرده است، بلکه فقط آیات احکام را تفسیر کرده است.
کتاب تفسیر وی به نظر برخی محققان، معروف‌ترین کتاب آیات الاحکام شیعه است.[۲۳۱] سبک این تفسیر همچون بیشتر تفاسیر فقهی شیعه، موضوعی است و بر اساس ترتیب کتب فقهی، تنظیم و تدوین شده است. از آنجا که فاضل مقداد در تفسیر آیات فقهی، دیدگاه‌های مذاهب اربعه اهل سنت را هم مطرح و نقد کرده است، برخی از محققان گفته‌اند که سیوری با هدف مقایسه آرای اهل سنت و شیعه به تفسیر پرداخته‌ است و بنابراین تفسیر او مقارنه‌ای است.[۲۳۲]
تفسیر آیات فقهی‌ای که در تفاسیر دیگر ملاحظه شد -آیه وضو و نماز مسافر- در این تفسیر هم بررسی می‌شود.
الف. آیه وضو: سیوری قول اهل سنت و دلایلشان را در این آیه بدون ذکر منبع می‌آورد. او ابتدا توضیح می‌دهد که دو قرائت نصب و جرّ برای واژه «أرجل» بیان شده است و هر دو قرائت دالّ بر مسح است؛ زیرا آن‌هایی که منصوب خوانده‌اند، به دلیل عطف بر محل «رؤوسکم» است و آن‌هایی که مجرور دانسته‌اند، عطف را بر ظاهر لفظ «رؤوسکم» گرفته‌اند. وی این تفسیر را موافق مذهب خودش دانسته و می‌گوید که روایات رسیده از پیامبر(ص) و امام علی(ع) هم آن را تأیید می‌کند. سپس نظر فقهای مذاهب چهارگانه اهل سنت و دلایل ایشان را ذکر می‌کند که عطف «أرجل» بر «وجوه»، یا درنظرگرفتن فعل «اغسلوا» در تقدیر است. وی هر دو دلیل اهل سنت را با نقدی منصفانه و علمی ردّ کرده است. او توضیح می‌دهد که بین معطوف و معطوف‌علیه نمی‌تواند فاصله باشد، پس نمی‌توان «أرجل» را بر «وجوه» عطف کرد، چون بینشان جمله دیگری فاصله افتاده است. اگر فعلی هم بخواهیم در تقدیر بگیریم، نزدیک‌ترین فعل را باید گرفت، چرا باید فعل «امسحوا» را رها کرد و فعل دورتر یعنی «اغسلوا» را مقدر دانست؟[۲۳۳]
وی همچنین استدلال‌ دیگر اهل سنت در صحت شستن را که گفته‌اند چون بیشتر مسلمانان قائل به شستن پا هستند، پس شستن درست است را ردّ می‌کند. دلیل وی این است که شیعه قائل به شستن نیست.[۲۳۴] منتهی دلیل وی کافی نیست، زیرا اگر استدلال اهل سنت بر بیشتر بودن قائلین شستن نسبت به مسح است، -همان‌طور که خود سیوری نقل کرده است- نمی‌توان گفت که چون شیعه موافق این رأی نیستد، پس استدلال آن‌ها غلط است؛ زیرا شیعه در اقلیت است و فرض اکثریت همچنان برقرار است؛ اما اگر که استدلال اهل سنت آن است که بر شستن پاها اجماع وجود دارد، سیوری می‌تواند این گفته اهل سنت را نقض کند، چون شیعه قائل به شستن نیست.
ب. آیه نماز مسافر: سیوری در این آیه ابتدا بر وجه اشتراک همه مذاهب دست می‌گذارد و آن وجه اشتراک چنین است که همه قصر نماز را جایز می‌دانند. سپس می‌گوید که شافعی تمام خواندن را بهتر می‌دانسته است؛ مالک، ابوحنیفه، [احمد][۲۳۵] و اصحاب ما قصر را واجب می‌دانند؛ روایات امام علی(ع)، ائمه ما، ابن عباس، جابر، ابن‌عمر و دیگران هم مؤید این نظر است؛ زیرا نفی گناه از قصر دلیل بر عدم وجوب آن نیست، زیرا قرآن درباره سعی هم می‌فرماید: «إِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَهَ مِنْ شَعائِرِ اللَّهِ فَلا جُناحَ عَلَیْهِ أَنْ یَطَّوَّفَ بِهِما»(بقره:۱۵۸)، در حالی که سعی واجب است، نه اختیاری یا مستحب.[۲۳۶]
سیوری بحث را در همین‌جا خاتمه می‌دهد، در حالی که دلایل مخالفان را نگفته است. البته وی دلایل خود را هم بسط نمی‌دهد. مهم‌تر از اقامه نکردن دلایل، آن است که اقوال را هم نادرست نقل کرده است. از میان مذاهب چهارگانه اهل سنت، فقط حنفی‌ها قصر را واجب می‌دانند. مذاهب اسلامی در اصل قصر اجماع دارند، اما در حکم آن اختلاف‌نظر هست. در بیشتر روایاتی که از مالک رسیده، قصر سنت است. شافعی هم قصر را جایز، ولی تمام خواندن را بهتر از آن دانسته است. برعکس شافعی، احمد بن حنبل قصر را بهتر تلقی کرده است.[۲۳۷] چرا سیوری همه مذاهب اهل سنت را شریک حکم شیعه کرده است؟
رویه اصلی سیوری در تفسیرش، نقل آرای مذاهب اهل سنت است. او معمولاً نقل این آراء را با تحلیل و نقد همراه کرده است،[۲۳۸] مگر آنکه مثل آیه اخیر دلایل شیعه را هم به تفصیل بیان نکرده باشد. وی در نقدهای خود، ادب را رعایت کرده است و هیچ‌گاه از دایره آن خارج نشده است. او بر آرای شیعه و روایت اهل‌بیت(ع) تأکید دارد؛ اما چنین نیست که آرای دیگران را بی‌ارزش و کم‌اهمیت جلوه دهد. سیوری آراء را به نام افراد نقل می‌کند و از آوردن منابع و ذکر نام مصنفات و کتب پرهیز کرده است.

  1. ۱٫ ۳٫ ۳٫ تفسیر مواهب علّیه

تفسیر «مواهب علّیه»، تألیف حسین بن علی واعظ کاشفی(م۹۱۰ق) است. این تفسیر را می‌توان ترجمه‌ای فارسی از قرآن دانست که با مطالب تفسیری مختصر و ساده در هم آمیخته است. مفسر از طرح مطالب پیچیده پرهیز کرده است. کاشفی فردی با مسلک صوفیانه است و همچون برخی از دیگر هم‌مسلکان خود، شیعی یا سنی بودنش مورد توافق محققان نیست. یکی از تفسیر‌پژوهان با اشاره به همین نکته، برخی گرایش‌های تصوف در عصری که کاشفی هم متعلق بدان است را جریانی می‌داند که هم در مقابل قدرت‌های شیعه و هم در مقابل قدرت‌های اهل سنت ایستادگی می‌کرده است. این جریان در زمانی که پیروان مذاهب رسمی شیعه و سنی سعی می‌کردند آتش تفرقه را شعله‌ور کنند، تلاش می‌کردند تا فاصله‌ها کمتر شده و همزیستی مسالمت‌آمیز برقرار شود، بنابراین شیعی یا سنی بودنشان معلوم نیست.[۲۳۹] در این‌ خصوص، محقق «جواهر التفسیر»، دیگر اثر تفسیری کاشفی، حکایت‏هاى «چهارتا چهارتا چهارتا» در جواب سؤال از تعداد جانشینان پیامبر اکرم(ص) و یا «من بنته فى بیته» در جواب سؤال از جانشین پیامبر(ص) را نقل نموده است و درنهایت مى‏نویسد:
به طور اجمال مى‏توانیم گرایش او را به عقاید بنیادین تشیع بپذیریم، گرچه در شهر هرات و در میان تیموریان، مجالى براى اظهار این مذهب نبوده است. در هر صورت، دور نیست که مشرب عرفانى و آگاهى‏هاى قرآنى و عمومى او در شاخه‏هاى مختلف علمى، به همراه تفکر اجتهادى قوى او که در کتاب‌هایش به چشم مى‏خورد، او را داراى فکر و عمل خاص خود کرده باشد.[۲۴۰]
به نظر می‌رسد که حدس دوم این محقق صحت بیشتری دارد. پدر کاشفی شیعی بوده است. او با عقاید تشیع بزرگ شده، در هرات و در میان اهل تسنن زیسته، ولی خود صوفی بوده است. از گروه صوفیانی که سعی در کم‌رنگ کردن تمایزهای مذهبی شیعی-سنی داشتند. بنابراین بررسی تفسیرش از منظر مؤلفه تطبیق، مفید خواهد بود.
الف. آیات امامت: کاشفی در آیه ولایت، ابتدا نقل می‌کند که عبداللّه بن سلام و یهودیان تازه مسلمان شده، نزد پیامبر(ص) آمدند و گفتند: یا رسول اللّه قریظه و نضیر که خویشان ما هستند، به سبب اسلام آوردن ما سوگند خورده‏اند که پیوند خود را با ما قطع کنند و ما به‌واسطه دوری منازل از مجالست اصحاب شما محروم هستیم، حال ما چگونه باشد؟ که آیه «إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا» نازل شد. او بر اساس این روایت، مراد از «الذین آمنوا» را اصحاب پیامبر(ص) عنوان می‌کند و سپس روایت خاتم‌بخشی امیرالمؤمنین(ع) را نقل می‌کند. او که در داستان ابن سلام، تعبیر «نازل شد» را به کار گرفت، در روایت مربوط به امام علی(ع) این لفظ را به کار نمی‌برد، بلکه می‌گوید پیامبر(ص) آیه را خواند.[۲۴۱]
کاشفی در خصوص شأن نزول آیه تبلیغ، مواردی چون حکم رجم و قصاص و امر زینب بنت جحش در نکاح و حکم جهاد را ذکر می‌کند، اما مطلبی نگفته که دلالت بر نظر شیعه داشته باشد.[۲۴۲]
وی در آیه اولی‌الامر، مراد از اولی‌الامر را امرای مسلمان می‌داند که حضرت رسول(ص) در عهد خود تعیین می‌نمود، چنانچه در اسباب نزول آمده که حضرت، خالد بن ولید را امیر سریّه‌ای کرد. او می‌نویسد که ثعلبى اولی‌الامر را ابوبکر و عمر دانسته است. همچنین نظر ابوبکر ورّاق را که گفته مراد خلفاى اربعه‏اند و نیز قول مجموع صحابه را هم ذکر می‌کند. حتی نظر عرفا که اولی‌الامر را مشایخ‏ می‌دانند، هم نقل کرده است، اما نظر شیعه را نیاورده است.[۲۴۳]
ب. فضایل خلفا: نویسنده مواهب علیه، در آیه غار، روایت «ما ظنک باثنین اللّه ثالثهما»[۲۴۴] را یکى از دلایل افضلیت ابوبکر تلقی می‌کند. این در حالی است که او برای نشان دادن فضایل ابوبکر به فرازهای آیه استناد نکرده است. همچنین وی قول مشهور را نزول سکینه بر ابوبکر می‌داند، هرچند به نظر می‌رسد خودش نزول سکینه را بر رسول الله صحیح می‌داند.[۲۴۵] او در آیه أتقی هم فقط شأن نزول مربوط به ابوبکر را ذکر می‌کند.[۲۴۶]
ج. آیات فقهی: کاشفی در خصوص نماز مسافر فقط نظر خودش را می‌نویسد.[۲۴۷] وی آیه وضو، تفسیری اجمالی ارائه داده است. وی معتقد است که شستن پاها واجب است. البته وی شواهدی برای قول مسح هم بیان می‌دارد، اما مستنداتی که ارائه می‌دهد همگی از سوی اهل سنت است و در این میان قولی از شیعه مطرح نمی‌کند. او تنها نظری را به امام اعظم نسبت می‌دهد که همان دیدگاه شیعه است، ولی منظور وی از امام اعظم، ابوحنیفه است.[۲۴۸]
بر اساس آیاتی که بررسی شد، کاشفی را باید یک مفسر سنی دانست، به‌خصوص که ابوبکر را افضل پنداشته است. دشوار است که بتوان با استناد به تفسیر بررسی شده، مذهب او را به شیعه منتسب کرد. او مفسری سنی است که تفسیرش هم به دلیل اختصار و هم به جهت گرایش صوفی‌گری، عاری از نقل دیدگاه‌های مختلف است؛ اما اگر با توجه به آثار دیگر وی[۲۴۹]، او را نه سنی نه شیعه تلقی می‌کنیم. باز هم عدم نقل حتی رأی شیعه در این آیات نکته حائز اهمیتی است. چرا شخصی که مسلک صوفی دارد و در خانواده شیعی به دنیا آمده، باز هم از نقل آرای تفسیری شیعه امتناع دارد؟ اختصار تفسیر وی هم نمی‌تواند او را از نقل آرای دیگران بازداشته باشد، چون او در همین آیاتی که بررسی شد، برخی از آراء اهل سنت را، هرچند مختصر، نقل کرده است و فقط از نقل دیدگاه شیعه امتناع ورزیده است.
در دوره سوم، سنت نقل و نقد اقوال مذهب مخالف در تفاسیر اهل سنت، ادامه دارد. تفسیر قرطبی آکنده از اقوال شیعیان است؛ اما نقدهای قرطبی از سر تعصب است. وی حتی شیعه را محکوم به کفر می‌کند. این وضعیت در شیعه کاملاً برعکس است. در تفسیر شیعی کنز العرفان، نقل و نقد حاکم است، ولی ادب و اعتدال در نقد رعایت شده است. در این میان تفسیری بررسی شد که بر سر مذهب مؤلفش اختلاف است، اما خواننده این تفسیر، آن را کاملاً سنی می‌یابد. سنی‌ای که حتی از نقل اقوال شیعه پرهیز کرده است، ولی شیعیانی هستند که این تفسیر را در عداد تفاسیر خود طبقه‌بندی کرده‌اند.
دوره‌ای که بررسی شد را می‌توان ادامه حرکت تقابل شیعی- سنی دوره گذشته محسوب کرد. هرچند تفاسیر صوفیانه همچنان بر مطرح نکردن اقوال و گرایش‌های مذهبی اختلاف‌برانگیز تأکید دارند.

  1. ۱٫ ۴٫ سده‌ دهم تا سیزدهم

در طی سده‌های دهم تا دوازدهم در سرزمین‌های اسلامی شاهد بروز قدرت‌های سیاسی مهمی هستیم. صفویه و عثمانی، حکومت‌هایی هستند که جهان اسلام را به دو پاره قدرتمند شیعه-سنی تقسیم می‌کنند. چون این حکومت‌ها مشروعیت خود را از طریق مذهب به دست ‌آوردند و پایه‌های اقتدار خود را بر بنیان‌های دینی استوار کردند، از همین‌رو انتظار می‌رود که دانش‌های اسلامی تحت تأثیر جنبه‌های قوی مذهبی حکومت‌های خود، بیش از پیش گرایش‌های مذهبی گرفته باشند. در میان شیعیان، تفاسیری شکل می‌گیرد که تمایل دارند با مذاهب اهل سنت، برخوردهای تندی داشته باشند. در رأس این تفاسیر، می‌توان از «منهج الصادقین فی إلزام المخالفین»، «تفسیر اثنا عشری» و تفسیر «لاهیجی» نام برد.[۲۵۰] همچنین جریان تفسیری شیعه در این دوره شاهد رشد تفاسیر روایی است. اهمیت یافتن دوباره تفاسیر روایی در این سده باز هم تحت تأثیر سیاست حکومت‌های دینی در جهت پررنگ کردن اختلافات مذهبی است. ظهور اخباری‌گری‌ که خود در دل حکومت صفوی رشد کرد، به رشد تفاسیر روایی کمک بسیاری نمود. «البرهان فی تفسیر القرآن» از سیدهاشم بحرانی(م۱۱۰۷ یا ۱۱۰۹ق)، «نورالثقلین» از عروسی حویزی(زنده در۱۰۷۳ق) و «تفسیر الصافی» از ملامحسن فیض کاشانی(۱۰۰۷-۱۰۹۰ق) محصولات این جریان است. همچنین در این دوره شاهد رشد تفاسیر آیات الاحکام در میان شیعه هستیم. «تفسیر شاهی» از امیرابوالفتح حسینی(م۹۷۶ق)؛ «زبده البیان فی احکام القرآن» از مقدس اردبیلی(م۹۹۳ق) در زمره این تفاسیر محسوب می‌شوند.
اما جریان تفسیرنویسی در میان اهل سنت، در این دوره، رونق سده‌های گذشته را ندارد. آن‌ها بیشتر بر حاشیه‌نویسی و شرح تفاسیر پیشین اهتمام ورزیده‌اند. احمد بن محمد ادنه‌وی در «طبقات المفسرین»، تعداد زیادی از این حاشیه‌ها را ذکر کرده است. از آن جمله «عنایه القاضی و کفایه الراضی على تفسیر البیضاوی»، معروف به «حاشیه‌ شهاب»، یا «حاشیه‌ خفاجی» (۹۷۷-۱۰۶۹)؛ حاشیه بطاش کبری(م۹۳۵ق) بر تفسیر بیضاوی و «الفتوحات الالهیه بتوضیح تفسیر الجلالین للدقائق الخفیّه» از سلیمان بن عمر العجیلی(م۱۲۰۴ق).
برخی از تفاسیر مشهور اهل سنت در این دوره عبارتند از: «روح البیان» از اسماعیل حقّی بروسوی(۱۰۶۳-۱۱۳۷ق)؛ تفسیر «ارشاد العقل السلیم» معروف به «تفسیر ابی‌السعود»، از ابوالسعود محمد بن محمد بن مصطفى العمادی (۸۹۸-۹۸۲ق)؛ «التفسیرات الاحمدیه فی آیات الاحکام»، از احمد بن ابی‌سعید(۱۰۴۷-۱۱۳۰ق)؛ «روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم»، از آلوسی(۱۲۱۷-۱۲۷۰ق).
مشهور‌ترین تفسیر اهل سنت در این دوره را می‌توان تفسیر آلوسی دانست. ما در این دوره، تفسیر وی و نیز تفسیر بروسوی را از میان تفاسیر اهل سنت برگزیده‌ایم. از میان تفاسیر شیعه هم تفسیر «منهج الصادقین» و «الصافی» را بررسی می‌کنیم.

  1. ۱٫ ۴٫ ۱٫ تفسیر منهج الصادقین

ملا فتح‌الله کاشانی (م۹۸۸ق) دارای سه اثر تفسیری است. تفسیر «منهج الصادقین فی إلزام المخالفین» مهم‌ترین آن‌ها است. برخلاف نام کتاب که عربی است، این تفسیر به زبان فارسی نگاشته شده است. دو تفسیر دیگر وی به نام‌های «خلاصه المنهج» و «زبده التفاسیر» هست که دومی به زبان عربی است. ما تفسیر نخست را بررسی می‌کنیم.
اولین نکته در بررسی این تفسیر، آن است که جهت‌گیری مفسر از عنوان اثرش پیدا است. این تفسیر در زمان صفویه نگاشته شده است. تعبیر «صادقین» در زمان صفویه به شیعیان اطلاق می‌شده است و در مقابل، اصطلاح «منافقین» برای اهل سنت قرار داشته است. لذا مراد از عبارت «منهج الصادقین» در عنوان تفسیر کاشانی، با توجه به بافت فرهنگی صفویه، چراغ راه شیعیان بوده است.[۲۵۱] این تفسیر توانست نام خود را زنده نگه دارد، چراکه توانست الگوی تفاسیر متعددی باشد که بعداً نگاشته شد.

برای دانلود فایل متن کامل پایان نامه به سایت 40y.ir مراجعه نمایید.