نقد و بررسی چیستی، مبانی و روش تفسیر تطبیقی- قسمت ۲۴

به نظر می‌رسد که شاکر نیز همین تلقی را از روش تفسیری دارد. از نظر وی، «روش تفسیر، ناظر به چگونگی طی مسیر برای رسیدن به مدلول آیات و مراد الهی از آن است که به طور خاص با مستندات و منابع تفسیر مرتبط است»[۴۵۳]. وی تفاوت روش‌ها را به دلیل تفاوت منابع می‌داند. این تعریف برای روش تفسیر، به کار ساماندهی انواع گونه‌های تفسیری آمده است. در این تلقی، اصطلاح روش، هم‌عرض برخی از مؤلفه‌های دیگر برای طبقه‌بندی تفاسیر استفاده می‌شود. این مؤلفه‌ها عبارتند از گرایش، سبک، مکتب و…
بر اساس تعریف روش تفسیر به منبع و مستندات تفسیر، عباراتی چون اجتهادی، روایی، عرفانی و … در عبارات تفسیر اجتهادی، تفسیر روایی، تفسیر عرفانی و … وصف روش هستند؛ بنابراین وقتی روش‌ این گونه‌های تفسیری ارزیابی می‌شود، در نظر گرفته می‌شود که منبع عمده این تفاسیر، اجتهاد، روایت و کشف و شهود است؛ اما در تفسیر تطبیقی، اصطلاح «تطبیق» به‌منزله منبع نیست که بتوان از این تعریف برای بررسی روش آن استفاده کرد یا گفت وصف «تطبیق»، وصف روش است. بنابراین اگر در فصل دوم هم گفته شد که تطبیق وصف روش است، مراد روش به معنای اخص نیست. بلکه مراد همان معنای عام روش است.
در تلقی عام از روش تفسیر، تعاریف متعددی ارائه شده است.[۴۵۴] بن‌مایه این تعاریف متعدد، همان «راه کشف مجهول و تبدیل آن به معلوم است». برخی از این تعاریف بدین قرار است:
«سیر منطقی قابل قبولی است که در کار فهم و تفسیر قرآن دنبال می‌شود»[۴۵۵]
«روش‏ تفسیر چگونگى کشف معانى و مقاصد آیات قرآن است»[۴۵۶]
«چگونگی شناخت معنا و کشف مقصود قرآن با استفاده از ابزارها و منابع مربوط»[۴۵۷]
«شیوه و خط‌مشی‌ای که مفسر برای دستیابی به معنای قرآن به کار می‌گیرد»[۴۵۸]
بر اساس این تلقی می‌توان گفت که یکی از راه‌های کشف مقصود و یا یکی از ابزارهای شناخت معنا و یا یکی از شیوه‌های دستیابی به معانی قرآن کریم از طریق مقایسه است.
اما مقایسه به کدام مقام تعلق دارد؟ مقام گردآوری یا داوری؟ بیش از پرداختن به روش تفسیر تطبیقی لازم است که معلوم شود تطبیق متعلق به کدام‌یک از این دو مقام است تا بدانیم چه توقع و انتظاری در روش تفسیر تطبیقی باید داشته باشیم.
مسلم است که مقایسه ملاک و معیار داوری نیست، یعنی چنین نیست که مقایسه میزانی برای سنجش اعتبار آرای تفسیری باشد، بلکه تنها راهی برای نزدیک شدن به داوری است. مفسر در عمل تطبیق، آرای مختلف را مقایسه می‌کند تا صحت و سقم آن‌ها را ارزیابی کند و نشان دهد قول درست یا برتر کدام است، ولی اینکه در این مقایسه، ملاک گزینش چیست و داور کدام است، مسأله‌ای سوای خود مقایسه است.
مقایسه به مقام گردآوری متعلق است. در روش‌شناسی برای توصیف این مقام از واژه «روی‌آورد»[۴۵۹] استفاده می‌شود. مراد از روی‌آورد، نحوه نزدیک شدن به مسأله و راه شکار نظریه و به دام انداختن فرضیه است؛ در حالی که از روش به‌منزله ابزار نقد و بررسی فرضیه به دست آمده استفاده می‌شود.[۴۶۰] واژه «روی‌آورد» هم قسیم روش تحقیق و هم مترادف با آن به کار می‌رود. وقتی این واژه جدا از روش مطرح می‌شود، معمولاً مترادف آن است، اما وقتی در کنار آن به کار می‌رود، در مفهومی خاص و قسیم با روش است که به‌نوعی متباین از روش است.
بر اساس این تعاریف و مطالبی که بیان شد، حال می‌توان درباره مقام مقایسه پرسش را به نحو دیگری مطرح کرد و پرسید: تفسیر تطبیقی روش است یا روی‌آورد؟ یعنی وصف تطبیق در این گونه تفسیری، وصف روی‌آورد است یا روش؟ آیا از تطبیق، برای نزدیک شدن به تفسیری از آیه که در ذهن مفسر هست، استفاده می‌شود؟ یا تطبیق معیاری است برای داوری و بررسی صحت آنچه در ذهن مفسر، تفسیر صحیح قرآن است؟
اضافه «تطبیقی»-در تعبیر دقیق- وصف روی‌آورد است. در این تلقی، روی‌آورد قسیم روش و متباین با آن در نظر گرفته شده است. بنابراین اگر در فصل دوم هم گفته شد که تطبیق وصف روش است، هرچند سخن دقیقی نیست، اما سخن نادرستی نبوده است، چون روش و روی‌آورد مترادف یکدیگر هم به کار می‌روند.
حال که تصور ما درباره وصف تطبیق به واقعیت نزدیک شد، می‌خواهیم بدانیم چه روش‌ها و روی‌آوردهایی برای انجام تفسیر تطبیقی وجود دارد؟ آرای تفسیری مذاهب مختلف چگونه طرح می‌شود؟ مواضع خلاف و وفاق تا چه حدّ روشن می‌شود؟ تا چه حدّ این مواضع مستدل و مستند بیان می‌شود؟ راه‌های اثبات دیدگاه مذهبی خود و نفی دیدگاه مذاهب دیگر کدام است؟ داوری بر اساس مبانی مشترک انجام می‌شود یا مبانی مختص؟ برای پاسخ بدین سؤال‌ها تفکیک دو حوزه اصلی تفسیر تطبیقی راهگشا است؛ حوزه توصیف و تبیین دیدگاه‌ها؛ حوزه داوری میان دیدگاه‌ها.

  1. ۳٫ ۱٫ توصیف و تبیین دیدگاه‌ها

اولین مرحله در انجام تفسیر تطبیقی، توصیف و تبیین دیدگاه‌های مفسران است. در این مرحله، رعایت شاخصه‌های زیر الزامی است: تعیین محدوده تطبیق؛ نقل مستند؛ نقل حداکثری وجوه تشابه و تمایز؛ تبیین مواضع خلاف و وفاق. بررسی این شاخصه‌ها موضوع بخش حاضر است.

  1. ۳٫ ۱٫ ۱٫ تعیین محدوده تطبیق

محدوده تطبیق از جهت تعداد تفاسیر، تعداد آیات، موضوع و … باید مشخص شود. گاه آرای تفسیری ذیل یک آیه مقایسه می‌شود و گاه آیات متحدالموضوع انتخاب شده و دیدگاه‌های تفسیری ذیل آن آیات به طور یکجا تطبیق داده می‌شود. مسلم است که تعداد تفاسیر شیعه و سنی بسیار است و مفسر تطبیقی باید مشخص کند چه حوزه‌ای از تفاسیر شیعه و سنی را بررسی می‌کند.
برخی از محققان تفسیر تطبیقی را مقایسه دیدگاه‌های شیعی و سنی در تفسیر فارغ از روش‌ها و مکاتب گوناگون دانسته‌اند،[۴۶۱] ولی این تنها یک نوع از تفسیر تطبیقی میان شیعی و سنی می‌تواند باشد. این تلقی بر این مبنا استوار است که تفاسیر شیعی(سنی) در موضوعات اختلافی با اهل سنت(شیعه)، خود دارای اشتراک نظر هستند، اما در بخش قبل هم دیدیم که همیشه چنین نیست. مفسری مثل کاشفی شیعه است، اما در تفسیرش خبری از دیدگاه‌های شیعی نیست. پس می‌توان دیدگاه‌های شیعی و سنی را جزئی‌تر از این هم بررسی کرد. می‌توان دیدگاه‌های صحابه شیعه و سنی یا تابعین شیعه و سنی یا تفاسیر روایی شیعه و سنی یا به لحاظ قرن یا بازه زمانی محدود کرد. مشخص است که با جزئی کردن محدوده بررسی می‌توان اهداف مشخص‌تری هم برای تفسیر تطبیقی در نظر گرفت. مثل اینکه آرای تفسیری دو یا چند مفسر محدود مقایسه شود که در این حالت می‌توان حین تطبیق بحث کرد که چه مسائل یا مبانی یا منابعی در دیدگاه‌های تفسیری هرکدام دخیل بوده است؟ و در عمل تطبیق این مسائل یا مبانی یا منابع را در نظر گرفت. همچنین هر یک از مفسران اهل سنت دارای مذهب فقهی مشخصی از میان مذاهب چهارگانه اهل سنت است، این مذاهب فقهی دست‌کم در تفسیر آیات فقهی تأثیرگذار است، اما وقتی تطبیق، به طور کلی میان شیعه و سنی برقرار می‌شود، مجال بحث درباره مذاهب خاص از میان می‌رود.
تطبیق از حیث دیگر هم باید مشخص باشد و آن، تعیین کردن آیه یا آیاتی است که موضوع تطبیق است. گاه تطبیق در یک آیه است و گاه در یک موضوع که خود آیات متعددی را در برمی‌گیرد. اگر این حیث معین باشد، مفسر ملزم است که رأی همه مفسران را ذیل آیات معینی بررسی کند و چنین نخواهد بود که به طور مثال، رأی یک مفسر را ذیل کل آیات امامت ببیند ولی رأی دیگری را فقط در بعضی از این آیات ملاحظه کند و احیاناً نتیجه درستی از تطبیق به دست نیاورد.
جهت دیگری که به تنقیح تطبیق کمک می‌کند، نوع تفاسیری است که تطبیق می‌شوند. به طور مثال، قلمرو تطبیق، می‌تواند به تفاسیر اجتهادی یا روایی محدود شود. فواید این محدودسازی بسیار است، از جمله آنکه روایات یکجا دیده می‌شود و معلوم می‌گردد کدام شاذّ است و کدام مشهور، بنابراین روایات شاذّ به‌منزله دیدگاه تفسیری یک مذهب تلقی نمی‌شوند. از طرف دیگر در تفاسیر اجتهادی، رأی به صاحبش استناد داده می‌شود و امکان پیگیری از جهت انتساب آن به عقیده کلی یک مذهب هست.

  1. ۳٫ ۱٫ ۲٫ نقل مستند

یکی از مهم‌ترین شاخصه‌های یک تفسیر تطبیقی، نقل مستند است. سستی کردن در استناد دیدگاه‌های تفسیری سبب می‌شود که اطلاعات نارسا، ناقص و چه بسا کذب، پایه امر تطبیق قرار گیرد و تفسیر تطبیقی را به بیراهه بکشاند و آسیب‌هایی جدی به ساحت تفسیر تطبیقی وارد شود. کمترین انتظار از یک مفسر تطبیقی آن است که وقتی دیدگاهی را به شیعه یا اهل سنت نسبت می‌دهد، منبعی برای ادعای خود ذکر کند و بگوید این دیدگاه را از چه کسی یا چه اثری نقل می‌کند. در گذشته به علت خطی بودن بسیاری از کتب معمول نبوده که آدرس‌های متداولی که در تحقیقات امروزی ثبت می‌شود، ارائه گردد، اما بیشتر مفسران حتی ذکر نام کتاب یا نویسنده هم پرهیز کرده‌اند که این رویه آسیبی برای حوزه نقل محسوب می‌شود. مستند ساختن نقل سبب اعتبار استدلالی است که بر پایه آن نقل شکل می‌گیرد و تفسیر تطبیقی را از آسیب‌های وارد از حیث نقل مصون می‌دارد.

  1. ۳٫ ۱٫ ۳٫ نقل حداکثری وجوه تمایز و تشابه

همان‌طور که گفته شد تفسیر تطبیقی در جایی معنا دارد که پای تعدد در میان باشد. اما در همین آیاتی که تعدد آرا میان شیعه و اهل سنت وجود دارد، چنین نیست که از ابتدا تا انتهای تفسیر، آرای مفسران شیعه و سنی مخالف هم باشد. بسیار دیده شده است که در تفسیر یک آیه موارد تشابه هم هست، بنابراین مفسر باید هم موارد اختلافی و هم مواضع یکسانی را به طور کامل لحاظ کند. اگر تنها به ذکر موارد اختلافی بسنده شود، دیدگاه‌های مشترک که نقش مهمی در برگزیدن رویکرد تفسیر و نتیجه‌گیری از تطبیق دارد، به فراموشی سپرده می‌شوند. همچنین در تفسیر تطبیقی فقط به نقل آنچه گفته شده است، نباید اکتفا کرد و باید از آنچه گفته نشده است هم گزارش داد. به طور مثال، فخر رازی در تفسیر آیه اولی‌الامر می‌نویسد که شیعه معتقد است مراد از اولی‌الامر، ائمه معصوم هستند. وی بدون آنکه نظر مفسران شیعه را در این‌ خصوص کامل بیان کند تنها به نقل آنچه روایات شیعه گفته است، اکتفا می‌کند و سپس به ایراد اشکال می‌پردازد. در صورتی که اگر عجله و شتاب نمی‌کرد و تأمل بیشتری در توضیح نظر شیعه می‌داشت، به یکسانی نظر خود و شیعه در تفسیر قرآنی این آیه پی می‌برد. شیعه همانند وی شرط عصمت را برای اولی‌الامر با توجه به سیاق آیه لازم می‌داند، مجمع البیان می‌نویسد: «خداوند اطاعت از اولی‌الامر را همانند اطاعت خود و رسولش مطلق قرار داد، از آنجا که اطاعت علی الاطلاق از کسی جایز نیست، مگر آنکه معصوم باشد…»[۴۶۲]. فخر رازی هم در تفسیر قرآن به قرآن این آیه همین مطلب را متذکر می‌شود: «خداوند متعال بر اطاعت اولی‌الامر بدون هیچ قید و شرطی امر کرده است. هر کس را که خداوند بدین صورت به اطاعتش امر کند به طور قطع مصون از خطا است…»[۴۶۳] ولی هنگام نقل نظر شیعه بدین یکسانی اشاره نمی‌کند.
نجارزادگان از جمله افرادی است که به نقل حداکثری وجوه تمایز و تشابه پایبند است. وی هنگام نقل نظر فخر رازی درباره همین آیه اولی‌الامر، دیدگاه وی را به طور کامل نقل کرده است و سپس توضیح داده که چرا با اینکه نظر فخر و شیعه در تفسیر آیه بر اساس قرآن یکسان است، اما در تعیین مصداق تفاوت دارد.[۴۶۴]
واضح است که در تفسیر تطبیقی، اینکه تلاش مفسر در نقل حداکثری وجوه تشابه دیدگاه‌ها باشد یا تکیه او بر بیان وجوه تمایز باشد، به رهیافت او برمی‌گردد. اگر او رهیافت تقریبی پیشه کرده باشد، تلاش می‌کند تا وجوه تشابه را تا حد ممکن احصا نماید ولی اگر رهیافت او در سوی مقابل، اختلاف‌جویانه باشد، بیشتر به دنبال نقل وجوه اختلاف است تا وجوه تشابه.

  1. ۳٫ ۱٫ ۴٫ تبیین مواضع خلاف و وفاق و بررسی ادله هر مذهب

نقل کامل مواضع خلاف و وفاق به تنهایی، فقط می‌تواند آغازگر تطبیق باشد، ولی هیچ‌گاه تطبیق به معنای صرف نقل اقوال نیست. نقل اقوال مختلف می‌تواند گردآوردن یک دایره‌المعارف از آرای تفسیری باشد، اما تفسیر تطبیقی به معنایی که در اینجا موضوع بحث است، نیست. در هر تفسیر تطبیقی نه تنها باید مواضع خلاف و وفاق تعیین شود، بلکه در تبیین این اختلاف‌ها و همسانی‌ها، لازم است که ادله هر مذهب توضیح داده شود.
در آیه اولی‌الامر که در بخش پیش گفته شد، فخر رازی اولین مفسر اهل سنت است که اطاعت را مطلق گرفته و معتقد است بر اساس مطلق بودن اطاعت، لازم است که اولی‌الامر معصوم باشد، اما نظر ایشان با دیدگاه شیعه در تعیین مصداق یکی نیست. مفسر تطبیقی بایستی علت این امر را جستجو کرده و به طور کامل درباره آن توضیح دهد. چه ادله‌ای سبب شده است که با آنکه فخر رازی تفسیر قرآن به قرآن و مطابق سیاق دارد و عصمت را هم شرط دانسته، ولی مصداقی که او برای معصوم تعریف می‌کند، اهل حلّ و عقد باشد و با مصداق شیعه متفاوت باشد؟
همیشه گفته شده که فهم بر نقد مقدم است. می‌توان یک دیدگاه را بر اساس فهمی ناقص و معیوب ردّ کرد، اما چنین ردّی حاصل و فایده‌ای ندارد. نقد باید بر اساس فهم صحیح صورت پذیرد. بعضی از آسیب‌هایی که در بخش بعد از آن سخن گفته خواهد شد، ناشی از عدم فهم درست نظر و دیدگاه مذهب مقابل است.

    منبع فایل کامل این پایان نامه این سایت pipaf.ir است

نقد و بررسی چیستی، مبانی و روش تفسیر تطبیقی- قسمت ۲۴

به نظر می‌رسد که شاکر نیز همین تلقی را از روش تفسیری دارد. از نظر وی، «روش تفسیر، ناظر به چگونگی طی مسیر برای رسیدن به مدلول آیات و مراد الهی از آن است که به طور خاص با مستندات و منابع تفسیر مرتبط است»[۴۵۳]. وی تفاوت روش‌ها را به دلیل تفاوت منابع می‌داند. این تعریف برای روش تفسیر، به کار ساماندهی انواع گونه‌های تفسیری آمده است. در این تلقی، اصطلاح روش، هم‌عرض برخی از مؤلفه‌های دیگر برای طبقه‌بندی تفاسیر استفاده می‌شود. این مؤلفه‌ها عبارتند از گرایش، سبک، مکتب و…
بر اساس تعریف روش تفسیر به منبع و مستندات تفسیر، عباراتی چون اجتهادی، روایی، عرفانی و … در عبارات تفسیر اجتهادی، تفسیر روایی، تفسیر عرفانی و … وصف روش هستند؛ بنابراین وقتی روش‌ این گونه‌های تفسیری ارزیابی می‌شود، در نظر گرفته می‌شود که منبع عمده این تفاسیر، اجتهاد، روایت و کشف و شهود است؛ اما در تفسیر تطبیقی، اصطلاح «تطبیق» به‌منزله منبع نیست که بتوان از این تعریف برای بررسی روش آن استفاده کرد یا گفت وصف «تطبیق»، وصف روش است. بنابراین اگر در فصل دوم هم گفته شد که تطبیق وصف روش است، مراد روش به معنای اخص نیست. بلکه مراد همان معنای عام روش است.
در تلقی عام از روش تفسیر، تعاریف متعددی ارائه شده است.[۴۵۴] بن‌مایه این تعاریف متعدد، همان «راه کشف مجهول و تبدیل آن به معلوم است». برخی از این تعاریف بدین قرار است:
«سیر منطقی قابل قبولی است که در کار فهم و تفسیر قرآن دنبال می‌شود»[۴۵۵]
«روش‏ تفسیر چگونگى کشف معانى و مقاصد آیات قرآن است»[۴۵۶]
«چگونگی شناخت معنا و کشف مقصود قرآن با استفاده از ابزارها و منابع مربوط»[۴۵۷]
«شیوه و خط‌مشی‌ای که مفسر برای دستیابی به معنای قرآن به کار می‌گیرد»[۴۵۸]
بر اساس این تلقی می‌توان گفت که یکی از راه‌های کشف مقصود و یا یکی از ابزارهای شناخت معنا و یا یکی از شیوه‌های دستیابی به معانی قرآن کریم از طریق مقایسه است.
اما مقایسه به کدام مقام تعلق دارد؟ مقام گردآوری یا داوری؟ بیش از پرداختن به روش تفسیر تطبیقی لازم است که معلوم شود تطبیق متعلق به کدام‌یک از این دو مقام است تا بدانیم چه توقع و انتظاری در روش تفسیر تطبیقی باید داشته باشیم.
مسلم است که مقایسه ملاک و معیار داوری نیست، یعنی چنین نیست که مقایسه میزانی برای سنجش اعتبار آرای تفسیری باشد، بلکه تنها راهی برای نزدیک شدن به داوری است. مفسر در عمل تطبیق، آرای مختلف را مقایسه می‌کند تا صحت و سقم آن‌ها را ارزیابی کند و نشان دهد قول درست یا برتر کدام است، ولی اینکه در این مقایسه، ملاک گزینش چیست و داور کدام است، مسأله‌ای سوای خود مقایسه است.
مقایسه به مقام گردآوری متعلق است. در روش‌شناسی برای توصیف این مقام از واژه «روی‌آورد»[۴۵۹] استفاده می‌شود. مراد از روی‌آورد، نحوه نزدیک شدن به مسأله و راه شکار نظریه و به دام انداختن فرضیه است؛ در حالی که از روش به‌منزله ابزار نقد و بررسی فرضیه به دست آمده استفاده می‌شود.[۴۶۰] واژه «روی‌آورد» هم قسیم روش تحقیق و هم مترادف با آن به کار می‌رود. وقتی این واژه جدا از روش مطرح می‌شود، معمولاً مترادف آن است، اما وقتی در کنار آن به کار می‌رود، در مفهومی خاص و قسیم با روش است که به‌نوعی متباین از روش است.
بر اساس این تعاریف و مطالبی که بیان شد، حال می‌توان درباره مقام مقایسه پرسش را به نحو دیگری مطرح کرد و پرسید: تفسیر تطبیقی روش است یا روی‌آورد؟ یعنی وصف تطبیق در این گونه تفسیری، وصف روی‌آورد است یا روش؟ آیا از تطبیق، برای نزدیک شدن به تفسیری از آیه که در ذهن مفسر هست، استفاده می‌شود؟ یا تطبیق معیاری است برای داوری و بررسی صحت آنچه در ذهن مفسر، تفسیر صحیح قرآن است؟
اضافه «تطبیقی»-در تعبیر دقیق- وصف روی‌آورد است. در این تلقی، روی‌آورد قسیم روش و متباین با آن در نظر گرفته شده است. بنابراین اگر در فصل دوم هم گفته شد که تطبیق وصف روش است، هرچند سخن دقیقی نیست، اما سخن نادرستی نبوده است، چون روش و روی‌آورد مترادف یکدیگر هم به کار می‌روند.
حال که تصور ما درباره وصف تطبیق به واقعیت نزدیک شد، می‌خواهیم بدانیم چه روش‌ها و روی‌آوردهایی برای انجام تفسیر تطبیقی وجود دارد؟ آرای تفسیری مذاهب مختلف چگونه طرح می‌شود؟ مواضع خلاف و وفاق تا چه حدّ روشن می‌شود؟ تا چه حدّ این مواضع مستدل و مستند بیان می‌شود؟ راه‌های اثبات دیدگاه مذهبی خود و نفی دیدگاه مذاهب دیگر کدام است؟ داوری بر اساس مبانی مشترک انجام می‌شود یا مبانی مختص؟ برای پاسخ بدین سؤال‌ها تفکیک دو حوزه اصلی تفسیر تطبیقی راهگشا است؛ حوزه توصیف و تبیین دیدگاه‌ها؛ حوزه داوری میان دیدگاه‌ها.

  1. ۳٫ ۱٫ توصیف و تبیین دیدگاه‌ها

اولین مرحله در انجام تفسیر تطبیقی، توصیف و تبیین دیدگاه‌های مفسران است. در این مرحله، رعایت شاخصه‌های زیر الزامی است: تعیین محدوده تطبیق؛ نقل مستند؛ نقل حداکثری وجوه تشابه و تمایز؛ تبیین مواضع خلاف و وفاق. بررسی این شاخصه‌ها موضوع بخش حاضر است.

  1. ۳٫ ۱٫ ۱٫ تعیین محدوده تطبیق

محدوده تطبیق از جهت تعداد تفاسیر، تعداد آیات، موضوع و … باید مشخص شود. گاه آرای تفسیری ذیل یک آیه مقایسه می‌شود و گاه آیات متحدالموضوع انتخاب شده و دیدگاه‌های تفسیری ذیل آن آیات به طور یکجا تطبیق داده می‌شود. مسلم است که تعداد تفاسیر شیعه و سنی بسیار است و مفسر تطبیقی باید مشخص کند چه حوزه‌ای از تفاسیر شیعه و سنی را بررسی می‌کند.
برخی از محققان تفسیر تطبیقی را مقایسه دیدگاه‌های شیعی و سنی در تفسیر فارغ از روش‌ها و مکاتب گوناگون دانسته‌اند،[۴۶۱] ولی این تنها یک نوع از تفسیر تطبیقی میان شیعی و سنی می‌تواند باشد. این تلقی بر این مبنا استوار است که تفاسیر شیعی(سنی) در موضوعات اختلافی با اهل سنت(شیعه)، خود دارای اشتراک نظر هستند، اما در بخش قبل هم دیدیم که همیشه چنین نیست. مفسری مثل کاشفی شیعه است، اما در تفسیرش خبری از دیدگاه‌های شیعی نیست. پس می‌توان دیدگاه‌های شیعی و سنی را جزئی‌تر از این هم بررسی کرد. می‌توان دیدگاه‌های صحابه شیعه و سنی یا تابعین شیعه و سنی یا تفاسیر روایی شیعه و سنی یا به لحاظ قرن یا بازه زمانی محدود کرد. مشخص است که با جزئی کردن محدوده بررسی می‌توان اهداف مشخص‌تری هم برای تفسیر تطبیقی در نظر گرفت. مثل اینکه آرای تفسیری دو یا چند مفسر محدود مقایسه شود که در این حالت می‌توان حین تطبیق بحث کرد که چه مسائل یا مبانی یا منابعی در دیدگاه‌های تفسیری هرکدام دخیل بوده است؟ و در عمل تطبیق این مسائل یا مبانی یا منابع را در نظر گرفت. همچنین هر یک از مفسران اهل سنت دارای مذهب فقهی مشخصی از میان مذاهب چهارگانه اهل سنت است، این مذاهب فقهی دست‌کم در تفسیر آیات فقهی تأثیرگذار است، اما وقتی تطبیق، به طور کلی میان شیعه و سنی برقرار می‌شود، مجال بحث درباره مذاهب خاص از میان می‌رود.
تطبیق از حیث دیگر هم باید مشخص باشد و آن، تعیین کردن آیه یا آیاتی است که موضوع تطبیق است. گاه تطبیق در یک آیه است و گاه در یک موضوع که خود آیات متعددی را در برمی‌گیرد. اگر این حیث معین باشد، مفسر ملزم است که رأی همه مفسران را ذیل آیات معینی بررسی کند و چنین نخواهد بود که به طور مثال، رأی یک مفسر را ذیل کل آیات امامت ببیند ولی رأی دیگری را فقط در بعضی از این آیات ملاحظه کند و احیاناً نتیجه درستی از تطبیق به دست نیاورد.
جهت دیگری که به تنقیح تطبیق کمک می‌کند، نوع تفاسیری است که تطبیق می‌شوند. به طور مثال، قلمرو تطبیق، می‌تواند به تفاسیر اجتهادی یا روایی محدود شود. فواید این محدودسازی بسیار است، از جمله آنکه روایات یکجا دیده می‌شود و معلوم می‌گردد کدام شاذّ است و کدام مشهور، بنابراین روایات شاذّ به‌منزله دیدگاه تفسیری یک مذهب تلقی نمی‌شوند. از طرف دیگر در تفاسیر اجتهادی، رأی به صاحبش استناد داده می‌شود و امکان پیگیری از جهت انتساب آن به عقیده کلی یک مذهب هست.

  1. ۳٫ ۱٫ ۲٫ نقل مستند

یکی از مهم‌ترین شاخصه‌های یک تفسیر تطبیقی، نقل مستند است. سستی کردن در استناد دیدگاه‌های تفسیری سبب می‌شود که اطلاعات نارسا، ناقص و چه بسا کذب، پایه امر تطبیق قرار گیرد و تفسیر تطبیقی را به بیراهه بکشاند و آسیب‌هایی جدی به ساحت تفسیر تطبیقی وارد شود. کمترین انتظار از یک مفسر تطبیقی آن است که وقتی دیدگاهی را به شیعه یا اهل سنت نسبت می‌دهد، منبعی برای ادعای خود ذکر کند و بگوید این دیدگاه را از چه کسی یا چه اثری نقل می‌کند. در گذشته به علت خطی بودن بسیاری از کتب معمول نبوده که آدرس‌های متداولی که در تحقیقات امروزی ثبت می‌شود، ارائه گردد، اما بیشتر مفسران حتی ذکر نام کتاب یا نویسنده هم پرهیز کرده‌اند که این رویه آسیبی برای حوزه نقل محسوب می‌شود. مستند ساختن نقل سبب اعتبار استدلالی است که بر پایه آن نقل شکل می‌گیرد و تفسیر تطبیقی را از آسیب‌های وارد از حیث نقل مصون می‌دارد.

  1. ۳٫ ۱٫ ۳٫ نقل حداکثری وجوه تمایز و تشابه

همان‌طور که گفته شد تفسیر تطبیقی در جایی معنا دارد که پای تعدد در میان باشد. اما در همین آیاتی که تعدد آرا میان شیعه و اهل سنت وجود دارد، چنین نیست که از ابتدا تا انتهای تفسیر، آرای مفسران شیعه و سنی مخالف هم باشد. بسیار دیده شده است که در تفسیر یک آیه موارد تشابه هم هست، بنابراین مفسر باید هم موارد اختلافی و هم مواضع یکسانی را به طور کامل لحاظ کند. اگر تنها به ذکر موارد اختلافی بسنده شود، دیدگاه‌های مشترک که نقش مهمی در برگزیدن رویکرد تفسیر و نتیجه‌گیری از تطبیق دارد، به فراموشی سپرده می‌شوند. همچنین در تفسیر تطبیقی فقط به نقل آنچه گفته شده است، نباید اکتفا کرد و باید از آنچه گفته نشده است هم گزارش داد. به طور مثال، فخر رازی در تفسیر آیه اولی‌الامر می‌نویسد که شیعه معتقد است مراد از اولی‌الامر، ائمه معصوم هستند. وی بدون آنکه نظر مفسران شیعه را در این‌ خصوص کامل بیان کند تنها به نقل آنچه روایات شیعه گفته است، اکتفا می‌کند و سپس به ایراد اشکال می‌پردازد. در صورتی که اگر عجله و شتاب نمی‌کرد و تأمل بیشتری در توضیح نظر شیعه می‌داشت، به یکسانی نظر خود و شیعه در تفسیر قرآنی این آیه پی می‌برد. شیعه همانند وی شرط عصمت را برای اولی‌الامر با توجه به سیاق آیه لازم می‌داند، مجمع البیان می‌نویسد: «خداوند اطاعت از اولی‌الامر را همانند اطاعت خود و رسولش مطلق قرار داد، از آنجا که اطاعت علی الاطلاق از کسی جایز نیست، مگر آنکه معصوم باشد…»[۴۶۲]. فخر رازی هم در تفسیر قرآن به قرآن این آیه همین مطلب را متذکر می‌شود: «خداوند متعال بر اطاعت اولی‌الامر بدون هیچ قید و شرطی امر کرده است. هر کس را که خداوند بدین صورت به اطاعتش امر کند به طور قطع مصون از خطا است…»[۴۶۳] ولی هنگام نقل نظر شیعه بدین یکسانی اشاره نمی‌کند.
نجارزادگان از جمله افرادی است که به نقل حداکثری وجوه تمایز و تشابه پایبند است. وی هنگام نقل نظر فخر رازی درباره همین آیه اولی‌الامر، دیدگاه وی را به طور کامل نقل کرده است و سپس توضیح داده که چرا با اینکه نظر فخر و شیعه در تفسیر آیه بر اساس قرآن یکسان است، اما در تعیین مصداق تفاوت دارد.[۴۶۴]
واضح است که در تفسیر تطبیقی، اینکه تلاش مفسر در نقل حداکثری وجوه تشابه دیدگاه‌ها باشد یا تکیه او بر بیان وجوه تمایز باشد، به رهیافت او برمی‌گردد. اگر او رهیافت تقریبی پیشه کرده باشد، تلاش می‌کند تا وجوه تشابه را تا حد ممکن احصا نماید ولی اگر رهیافت او در سوی مقابل، اختلاف‌جویانه باشد، بیشتر به دنبال نقل وجوه اختلاف است تا وجوه تشابه.

  1. ۳٫ ۱٫ ۴٫ تبیین مواضع خلاف و وفاق و بررسی ادله هر مذهب

نقل کامل مواضع خلاف و وفاق به تنهایی، فقط می‌تواند آغازگر تطبیق باشد، ولی هیچ‌گاه تطبیق به معنای صرف نقل اقوال نیست. نقل اقوال مختلف می‌تواند گردآوردن یک دایره‌المعارف از آرای تفسیری باشد، اما تفسیر تطبیقی به معنایی که در اینجا موضوع بحث است، نیست. در هر تفسیر تطبیقی نه تنها باید مواضع خلاف و وفاق تعیین شود، بلکه در تبیین این اختلاف‌ها و همسانی‌ها، لازم است که ادله هر مذهب توضیح داده شود.
در آیه اولی‌الامر که در بخش پیش گفته شد، فخر رازی اولین مفسر اهل سنت است که اطاعت را مطلق گرفته و معتقد است بر اساس مطلق بودن اطاعت، لازم است که اولی‌الامر معصوم باشد، اما نظر ایشان با دیدگاه شیعه در تعیین مصداق یکی نیست. مفسر تطبیقی بایستی علت این امر را جستجو کرده و به طور کامل درباره آن توضیح دهد. چه ادله‌ای سبب شده است که با آنکه فخر رازی تفسیر قرآن به قرآن و مطابق سیاق دارد و عصمت را هم شرط دانسته، ولی مصداقی که او برای معصوم تعریف می‌کند، اهل حلّ و عقد باشد و با مصداق شیعه متفاوت باشد؟
همیشه گفته شده که فهم بر نقد مقدم است. می‌توان یک دیدگاه را بر اساس فهمی ناقص و معیوب ردّ کرد، اما چنین ردّی حاصل و فایده‌ای ندارد. نقد باید بر اساس فهم صحیح صورت پذیرد. بعضی از آسیب‌هایی که در بخش بعد از آن سخن گفته خواهد شد، ناشی از عدم فهم درست نظر و دیدگاه مذهب مقابل است.

    منبع فایل کامل این پایان نامه این سایت pipaf.ir است