نقد و بررسی چیستی، مبانی و روش تفسیر تطبیقی- قسمت ۲۶

اصطلاح «آسیب‌شناسی» ابتدا در علوم تجربی پدیدار شد. در علم پزشکی، «آسیب‌شناسی» رشته‌ای است که شامل مطالعه فرآیند بیماری در یک اندام یا عضو یا تمامی بدن برای شناخت ماهیت آن بیماری و علت‌های به وجود آورنده آن است.[۴۹۳] اما این شاخه از علم پزشکی با حفظ عنوان به سایر علوم هم راه یافته است. امروزه آثار بسیاری در علوم مختلف با عنوان آسیب‌شناسی می‌توان یافت. در علم تفسیر هم این آثار به چشم می‌خورد.[۴۹۴] بر اساس تعریف آسیب‌شناسی در علم پزشکی، مراد از آسیب‌شناسی یک گونه تفسیری را می‌توان شناخت نقص‌ها و اختلالات در کارکرد درست نمونه‌ها و مصادیق آن گونه تفسیری دانست.
تفسیر تطبیقی- در نگاه کاربردی- خود می‌تواند راهی برای یافتن آسیب‌های تفسیر قرآن باشد. در فصل دوم گفته شد که یکی از اهداف تفسیر تطبیقی، فهم بهتر از قرآن است. وقتی دو تفسیر از یک آیه یا فقره‌ای از آیات قرآن با یکدیگر مقایسه می‌شود، به طور طبیعی، مبانی و روش‌ها و ابزارهای تفسیری فریقین مورد مقایسه قرار می‌گیرد. در این میان، معلوم می‌شود که کدام‌یک از آن‌ها صحیح‌تر است. از این طریق، می‌توان آسیب‌های تفسیر قرآن را شناسایی کرد. اما مراد ما در بخش حاضر، این معنا از آسیب‌شناسی نیست. همچنین مراد این رساله، بررسی آسیب‌هایی که تفسیر تطبیقی ایجاد می‌کند، هم نیست. اینکه درنتیجه تفسیر تطبیقی، چه اثرات زیان‌باری در عرصه‌های علمی و مذهبی تولید می‌شود، از موضوع مبحث آسیب‌شناسی خارج و مربوط به آسیب‌زایی تفسیر تطبیقی است.
در این فصل می‌خواهیم، با توجه به داده‌هایی که در جریان‌شناسی تاریخی تفسیر تطبیقی بدان دست یافته‌ایم به بیان نقص‌ها و معایبی بپردازیم که مفسران فریقین را در رسیدن به راه صواب رهزن شده است.

  1. ۱٫ آسیب‌های مبنایی

مراد از آسیب‌های مبنایی، آسیب‌هایی است که تفسیر تطبیقی از حیث مبنا دچار شده است. این آسیب‌ها یا مجموعه تفسیر تطبیقی را از اساس در برمی‌گیرد، بدین معنا که سبب کار نکردن آن می‌شود، یا سبب نقص در کارکرد آن است.

  1. ۱٫ ۱٫ تعصب بر پیش‌فرض‌‌های مذهبی

تطبیق در آرای تفسیری شیعه و سنی وقتی پیش می‌آید که پای تعدد در میان است. تعدد آرا از حیث مذهب در آیات فقهی و کلامی جریان دارد. به عبارت دیگر، بیشترین محل اختلاف آرای مفسران از حیث مذهب، آیات کلامی و فقهی است. هر مفسر در مسائل فقهی و کلامی، دارای پیش‌فرض‌هایی هم‌راستا با مذهب خویش است. همان‌طور که در بخش مبانی تطبیق گفته شد، آنچه تاکنون در تفسیر تطبیقی رخ داده است، آن است که مفسر مطابق این پیش‌فرض‌ها سعی دارد که به اثبات درستی دیدگاه خود و نادرستی دیدگاه رقیب بپردازد. این مبنا به خودی خود پسندیده است و اگر چنین نباشد تطبیق، حیث مذهبی خود را از دست می‌دهد و به تطبیق فرامذهبی تبدیل می‌شود. اما وقتی این مبنا سبب تعصب و بیراهه رفتن می‌شود و سبب انکار برخی مسلمات می‌گردد، تفسیر تطبیقی را دچار آسیب خواهد کرد.
همان‌طور که در فصل قبل دیده شد، در آیات مرتبط به بحث امامت، مفسر شیعه از پیش باور دارد که مراد از آیاتی که بحث ولایت را مطرح کرده است، ولایت اهل‌بیت(ع) است. از آن‌طرف مفسر سنی معتقد است که خلافت مطابق واقع، ابتدا از آن ابوبکر، سپس عمر، عثمان و علی(ع) است. در این راستا برخی از مفسران شیعه با استناد به منابع و مستندات مختلف، به اثبات انحصار آیات ولایت در اهل‌بیت پرداخته‌اند و برخی از مفسران اهل سنت، وجود هرگونه نصّی، حتی روایت را در موضوع جانشینی پیامبر(ص) انکار نموده‌اند. ایشان از بیان شأن نزول آیات مرتبط با بحث امامت خودداری کردند یا در دلالت آن‌ها مناقشه و تردید روا داشتند.
یکی از مفسران اهل سنت که وجود هرگونه نصّ قرآنی بر امامت امیرالمؤمنین(ع) را انکار کرده، رشیدرضا است. توجیه وی آن است که اگر چنین بود صحابه در امر خلافت اختلاف نمی‌کردند. او در آیه ولایت پس از بیان نظر شیعه و نقد آن، می‌نویسد: «اگر در قرآن نصّی بر امامت علی(ع) بود، صحابه در امر جانشینی وی اختلاف نمی‌کردند یا دست‌کم بدان نصّ احتجاج می‌کردند تا حقانیت امامت علی(ع) را اثبات کنند.»[۴۹۵]
اما بعضی از اهل سنت پای را از این هم فراتر گذارده‌اند. ایشان نه تنها وجود نصوص قرآنی و روایی مثبِت دیدگاه شیعه را منکر شده‌اند،[۴۹۶] بلکه قائل به وجود نصّ بر خلافت ابوبکر هستند. قرطبی از آن جمله است. وی چنین آورده است:
در سنت احادیث صحیحی هست که ظاهرشان دالّ بر آن است که خلیفه پس از رسول الله(ص) ابوبکر است و اجماع هم بر همین امر بوده و مخالفتی با این اجماع نبوده است و بدگوی وی محکوم به اشتباه و فسق است و هرچند در کفرش اختلاف‌نظر است ولی اظهر محکوم بودنش به کفر است؛ زیرا آنچه از کتاب و سنت برمی‌آید و علما هم بر آن گواهی داده‌اند و واجب است که قلوب هم آن را باور کنند، آن است که ابوبکر افضل صحابه است و نباید به اقوال شیعه و اهل بدعت توجه کرد، چون آن‌ها یا کافرند که زدن گردنشان واجب است یا اهل بدعت و فسق که نباید سخنشان را قبول کرد. بعد از ابوبکر هم عمر و پس از وی عثمان افضل است.[۴۹۷]
البته ناگفته نماند که وی چند سطر بعد این مطلب را فراموش می‌کند و می‌گوید که صحابه در اختیار خلیفه مختار بودند. وی روایتی را از صحیح بخاری نقل می‌کند که ابن عمر گفته است که ما پس از رسول الله مخیر بودیم و ما انتخاب کردیم ابوبکر و بعد عمر و بعد عثمان را. همچنین می‌گوید که ائمه سلف در اختیار عثمان و علی اختلاف داشتند ولی اکثریت عثمان را انتخاب کردند.[۴۹۸] اگر قرطبی از سر تعصب جاهلانه، خلافت ابوبکر را به نصّ نسبت نداده است، چه دلیل دیگری سبب شده این‌گونه دچار تناقض آشکار گردد؟
به هر صورت، محوری‌ترین مسأله اعتقادی و کلامی مورد اختلاف شیعه و سنی موضوع امامت و خلافت است. بنابراین به نظر می‌رسد تفسیر تطبیقی تحت تأثیر این موضوع، دچار آسیب‌هایی شده است که حتی بر تفسیر قرآن اثر گذارده است.

  1. ۱٫ ۲٫ جعلی دانستن منابع روایی طرف مقابل

در بسیاری از موارد در تفاسیر اهل سنت دیده شده که شیعه را متهم به جعل روایت کرده‌اند و حتی منابع شیعی را به طور گسترده جعلی محسوب کرده‌اند. بررسی‌ای که آلوسی در آیه وضو میان مستندات شیعه و اهل سنت انجام داده است، مثال‌زدنی است. او که گویی خود هم به کافی نبودن دلایلش در برتری شستن بر مسح واقف است، مستنداتی را از روایات شیعه نقل می‌کند که در همگی آن‌ها قول شستن پا گزینش شده است. سپس حکم می‌کند که روایاتی دیگر که شیعه نقل کرده است و دالّ بر مسح است قابل اعتماد نیست، چون هر کس از حال راویان شیعه خبر داشته باشد، به هیچ روایت آن‌ها اعتماد نمی‌کند.[۴۹۹] آسیبی که در تفسیر این آیه رخ داده است، جعلی خواندن روایات شیعه است، چون آلوسی کل راویان شیعه را غیر قابل اعتماد دانسته است.
همچنین، شیوه تفسیر المنار نیز می‌تواند مثال خوبی در متهم کردن شیعه به جعل گسترده روایات باشد. رشیدرضا از محمد عبده نقل می‌کند که روایات مرتبط با نزول آیه مباهله -یعنی روایاتی که افراد شرکت‌کننده در مباهله را اهل‌بیت(ع) می‌داند- علیرغم کثرتشان ساخته شیعه است. ایشان آنچنان این روایات را نشر داده‌اند که امر بر اهل سنت هم مشتبه شده است. این اظهارنظر المنار در حالی است که خود ایشان بر یکسانی روایات شیعه و اهل سنت، در خصوص شأن نزول آیه مباهله اذعان دارد و گفته بسیاری از مفسران سنی در کتب تفسیرشان و بسیاری از محدثین ایشان در کتب روایی، شأن نزول آیه مباهله را به همان صورت که شیعه نقل کرده، آورده‌اند.[۵۰۰] بر اساس اتهام المنار مبنی بر جعل گسترده این روایات، حتی صحت کتب حدیثی و تفسیری اهل سنت هم زیر سؤال می‌رود. چون اگر امکان ورود یک روایت جعلی به کتب تفسیری و حدیثی در این گستره وسیع وجود داشته باشد، چه اعتباری برای روایات دیگر می‌توان قائل شد؟ اتهام جعل گسترده به منابع روایی یک فرقه بنا بر دلایل سست، نه تنها هیچ‌گاه به نفع فرقه مقابل تمام نخواهد شد، بلکه راه را برای وارد ساختن همین اتهام به خود ایشان بازمی‌دارد، چراکه ازاین‌دست دلایل سست در منابع روایی هر دو طرف بسیار است.
جعلی دانستن وقتی در قامت یک آسیب ظاهر می‌شود که تفسیر تطبیقی از هدف خود دور شود و تفسیر تطبیقی که می‌خواهد دیدگاه‌های شیعه و اهل تسنن را مقایسه کند، نتواند کار خود را انجام دهد و تنها به صحنه اتهام‌های بی‌اساس تبدیل شود. مسلم است اگر تحلیل علمی و مستندات محکمه‌پسند برای جعلی دانستن یک منبع روایی، ارائه شود، از بحث آسیب خارج است.

  1. ۱٫ ۳٫ اطلاق «تفسیر به رأی» به تفاسیر مذهب دیگر

تفسیر به رأی در روایات متعدد که شیعه و اهل سنت هر دو نقل کرده‌اند، نکوهش شده است.[۵۰۱] در برداشت مفهومی از این روایات، وجوه مختلفی برای معنای تفسیر به رأی بیان شده است؛[۵۰۲] اما معنای رایج این است که قرآن کریم را بدون توجه به قرائن قطعی نقلی و عقلی و تنها بر اساس آرا و برداشت‌های شخصی تفسیر نماییم.
برخی از تفسیرپژوهان اهل سنت، تفسیر به رأی را در برابر تفسیر روایی در نظر گرفته‌اند و کل تفاسیر غیر روایی را به دو بخش تفسیر به رأی ممدوح و مذموم تقسیم کرده‌اند. از آن جمله ذهبی است. از نظر ذهبی، تفسیر به رأی جایز و ممدوح تفاسیری است که بر وفق مذهب اشعری نگاشته شده است و باقی تفاسیر در زمره تفسیر به رأی مذموم هستند که شامل تفاسیر غیر از اشعری یعنی تفاسیر معتزله، شیعه، بابیه و بهاییه، خوارج، صوفیه و فلاسفه است.[۵۰۳]
در میان شیعیان هم باورهایی وجود دارد که آرای تفسیری اهل سنت را تفسیر به رأی می‌داند، حتی برخی معتقدند تفسیر به رأی کردن برخی آیات قرآن از سوی مفسران، سبب پدید آمدن فرقه‌های کلامی و فقهی در جامعه اسلامی، پس از رحلت پیامبر(ص) شد.[۵۰۴]
این تلقی از آرای تفسیری یک مذهب، یکی از دلایل اصلی خوب کار نکردن تفسیر تطبیقی است؛ چون بر اساس این تصور که آرای تفسیری مذهب مقابل در جرگه تفسیر به رأی است، رویه‌ای در تطبیق به وجود می‌آید که هدف آن انکار و بی‌اعتنایی به تفاسیر مذهب مقابل است، نه نقد و بررسی دیدگاه‌های تفسیری. نگاه یا همه یا هیچ، برای به ثمر نشستن هدف تفسیر تطبیقی یک آسیب است.

  1. ۱٫ ۴٫ خارج دانستن فرقه مقابل از دین

یکی از القابی که به شکل متداول در تفاسیر اهل سنت برای مخالفان مذهبی خود، به‌خصوص شیعه به کار گرفته می‌شود، «رافضه» یا «روافض» و مشتقات مشابه است. به طور مثال، این الفاظ در تفسیر کشاف، چهار بار، در تفسیر کبیر سیزده بار، در تفسیر روح البیان، بیست و پنج بار و در تفسیر روح المعانی، بیست و سه بار برای ذکر نام شیعه استفاده شده است.
«رافضه» از ماده «رفض» به معنای ترک کردن و رها کردن است. «رفضتُ الشیء أی ترکته» یعنی فلان شیء را رفض کردم یعنی آن را ترک کردم. به کسانی که با امیران و حاکمان خود مخالفت می‌کردند، روافض گفته می‌شد.[۵۰۵]
این واژه در ابتدا، در همان معنای لغوی کاربرد داشته، یعنی به کسانی که با حکومت وقت مخالفت می‌کردند، اطلاق می‌شده است، چنانکه معاویه این لفظ را به مروان و همراهانش که پس از جنگ جمل نزد او آمده بودند اطلاق کرده است. او در نامه خود به عمروعاص نوشته است: «وقد سقط الینا مروان بن الحکم فی رافضه اهل البصره» مروان با گروهی از رافضه (کسانی که با علی(ع) مخالفت می‌کردند) نزد ما آمد.[۵۰۶] ظاهراً اینکه به شیعیان یا فرقه خاصی از ایشان، رافضه گفته شده، از همین معنا نشأت می‌گیرد؛ زیرا آنان با خلفا مخالف بودند و بیعت نمی‌کردند و این لقب نشانگر خروج ایشان از دین و ترک آن است.[۵۰۷] بروسوی این لقب را آنچنان وسیع اطلاق کرده که به هر کس که در محبت به علی(ع) افراط کند، عنوان رافضی داده است.[۵۰۸] وی در جای دیگر در تعریف رافضی می‌گوید: «کسانی هستند که در دین خود غلو کرده و طعن صحابه را جایز می‌دانند.»[۵۰۹]
همچنین برخی دیگر از مفسران اهل تسنن، القابی چون «کافر» را به شیعه نسبت داده‌اند که نمونه آن مطلبی بود که از قرطبی در همین بخش نقل شد. به کار بردن چنین القابی برای شیعه بر این باور مبتنی است که دست‌کم افرادی از شیعه که دیدگاه‌های تفسیری متفاوتی با اهل سنت دارند، از جرگه اسلام خارج هستند. منتهی از آنجا که این دیدگاه‌های متفاوت در تفسیر آیاتی است که عموم شیعه در آن اشتراک نظر دارند، بنابراین گستره شمول این القاب همه شیعیان را شامل می‌شود. به طور مثال، فخر رازی در تفسیر آیه ولایت و در نقد نظر شیعه چنین می‌نویسد: «علی(ع) از این روافض به تفسیر قرآن آگاه‌تر بود و اگر این آیه بر امامت او دلالت داشت، در یکی از مجالس از آن خبر می‌داد.»[۵۱۰] و همان‌طور که می‌دانیم شیعه در تفسیر این آیه اتفاق‌نظر دارند.

  1. ۲٫ آسیب‌های روشی

تعریف روش در علم تفسیر، ساز و کار رسیدن به فهم آیات قرآن است. بر این اساس، روش تفسیر تطبیقی چگونگی انجام تطبیق میان دو دیدگاه شیعه و سنی تعریف می‌شود. این روش دو حوزه نقل و نقد را در برمی‌گیرد. بنابراین آسیب‌هایی که تفسیر تطبیقی از حیث روش دچار است، در این دو حوزه به طور جداگانه بررسی می‌شود.

    دانلود کامل پایان نامه در سایت pifo.ir موجود است.