نقد و بررسی چیستی، مبانی و روش تفسیر تطبیقی- قسمت ۶

محقق تعدادی از آیات قرآن را گرد آورده و آرای مفسران را درباره آن‌ها، از کتب تفسیری پیشین و پسین، اعم از تفاسیر نقلی و اجتهادی جویا میشود، سپس به مقارنه میان تفاسیر با اتجاهات مختلف و مشارب گوناگون میپردازد تا معلوم شود که کدام‌یک از مفسران تحت تأثیر اختلافات مذهبی قرار گرفته و کدام‌یک هدفش تأیید دیدگاه فرقه یا مذهبی خاص بوده است.[۱۸]
فرماوی این تعریف را پذیرفته و توضیح میدهد که هر محقق بسته به علمی که در آن تبحر دارد، به مقایسه از همان حیث میپردازد، اگر کسی در ادبیات مهارت دارد، مقایسه را درباره وجوه اعراب، بلاغت، فصل و وصل و ایجاز و اطناب انجام میدهد و اگر از قصص مطلع است، درباره حوادث و قصص قرآنی اظهارنظر میکند و به همین منوال است درباره گرایشهای مذهبی، علوم تجربی و فلسفه، آنچه معیار نقل و نقد است، دانش و علم هر محقق است.[۱۹] او پس از اشاره به آنکه تفسیر مقارن، گستره و دامنه وسیعی دارد، برای نمونه، دو مورد را ذکر میکند: مقارنه نصوص قرآنی در موضوع مشترک؛ مقارنه نصوص قرآنی با احادیث نبوی که ظاهرشان متناقض است.[۲۰]
تعریف احمد جمال عمری، یکی دیگر از محققان اهل سنت، عیناً همان تعریف فرماوی است.[۲۱] عمری همچنین به دامنه وسیع تفسیر مقارن اشاره کرده و سپس موارد ذیل را در حوزه فعالیت تفسیر مقارن برمی‌شمارد:

  1. مقارنه میان آیاتی از قرآن که ظاهراً اختلاف و تناقض دارند، مثل مقارنه آیات «وَ قِفُوهُمْ إِنَّهم مَسئولُون»[۲۲]‏ با «فَیَوْمَئذٍ لا یُسْئلُ عَن ذَنبِهِ إِنسٌ وَ لَا جَانٌّ»[۲۳]و نیز مقارنه قرآن و احادیثی که ظاهرشان برخلاف قرآن است. مثل مقارنه آیات «إِنَّ اللَّهَ اشْترََى‏ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنفُسَهُمْ وَ أَمْوَالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّهَ»[۲۴]و «وَ تِلْکَ الجَْنَّهُ الَّتىِ أُورِثْتُمُوهَا بِمَا کُنتُمْ تَعْمَلُون‏»[۲۵] با روایت پیامبر(ص): «لَن یُدخِلَ أَحداً مِنکُم عَملُه الجَنّهَ»[۲۶] که در ظاهر متناقضند. عمری مقایسه آیات متناقض و احادیث مختلف را همان علومی میداند که به ترتیب تحت عناوین «موهم الإختلاف و التناقض» و «مختلف الحدیث» بحث میشوند.
  2. مقارنه میان قرآن و کتب آسمانی دیگر چون تورات و انجیل تا موارد شباهت و اختلافشان آشکار شود.
  3. مقارنه میان آیاتی که بازگوکننده قصه یکسان یا موضوع واحد هستند تا تعبیرات مختلف از یک مفهوم مشترک و ایجاز و اطناب‌های بیانی قرآن آشکار شود و مورد اخیر بیشتر در داستان‌های قرآن قابل اجرا است. وظیفه مفسر در این‌ خصوص، کشف اسرار و عللی است که سبب تنوع تعبیر گردیده است و نیز یافتن عواملی که سبب ایجاز یا اطناب در قصه‌های قرآنی در مواضع متعدد شده است. اگرچه این مباحث در «مشتبه القرآن» مطرح شده ولی یکی از اقسام مقارنه و موازنه هم هست.[۲۷]

ألمعی دیگر محقق اهل سنت، همان بن‌مایه‌های تعریف فرماوی را برگرفته و پس از ارائه تعریفی مشابه تعریف وی، می‌نویسد: «تفسیر مقارن، بالجمله مقارنه متون کتب تفسیر درباره موضوعی مشخص، با هدف شناخت منهج هر مفسر و راهی است که او در فهم قرآن می‌پیماید.»[۲۸]
فرق دیدگاه ألمعی با دیگران، در هدفی است که وی از تفسیر مقارن انتظار دارد. وی معتقد است هدف تفسیر مقارن، شناخت منهج هر مفسر در تفسیرش و اتجاهی است که او برای فهم قرآن می‌پیماید.[۲۹]
مصطفی مسلم هم در کتاب «مباحث فی التفسیر الموضوعی»، آنجا که درباره چگونگی ارتباط تفسیر موضوعی با تفسیر مقارن، سخن گفته است، توضیح می‌دهد که تفسیر مقارن، مقایسه آراء تفسیری و انتخاب قول درست از میان آن‌هاست.[۳۰]
فهد رومی، شاگرد مصطفی مسلم، در توضیح تفسیر مقارن گفته است:
مفسر تمام نصوص را اعم از نصوص قرآنی، احادیث نبوی، روایات صحابه و تابعین، آرای مفسران و کتب آسمانی دیگر را که درباره موضوع آیه یا آیات معینی از قرآن است را جمع میکند، سپس بین این نصوص مقارنه کرده و آراء را موازنه نموده و رأی برتر را انتخاب می‌کند.[۳۱]
وی اسلوب تفسیر مقارن را دارای دامنه گسترده دانسته و برخی از وجوه آن را برشمرده و توضیح داده است. این وجوه عبارتند از:

  1. مقارنه میان یک نصّ قرآنی با نصّ قرآنی دیگر؛ و از آن جمله علم تأویل آیات مشکل است که تألیفات مستقل درباره آن انجام شده است. همچنین در تفسیر برخی آیات که بدون توجه به آیات دیگر ممکن نیست، مثل ایجاز و اطناب، مجمل و مبین، عام و خاص، نیز در تفسیر قصه‌های قرآنی، به جهت آنکه داستانهای قرآنی در قرآن، به‌صورت پراکنده آمده است و برای تفسیر یک بخش ‌آن نیازمند رجوع به بخشهای دیگر هستیم.
  2. مقارنه میان نصوص قرآنی و احادیث نبوی؛ چه حدیث موافق قرآن باشد، چه آنکه ظاهرش مخالف باشد. علما این سبک مقارنه را ذیل «مشکل القرآن» یا «مشکل الحدیث» انجام دادهاند.
  3. مقارنه میان قرآن و تورات یا انجیل؛ برای اثبات برتری قرآن و فضیلتش بر کتب قبلی و نیز بیان وجوه تحریف و تغییر در آن کتب و همچنین ارائه شواهد موافق از آن کتب در تفسیر قرآن. ازجمله آثاری که بدین سبک نگاشته شده، کتاب «القرآن الکریم و التوراه و الإنجیل و العلم»[۳۲]موریس بوکای و کتاب «محمد فی التوراه و الإنجیل و القرآن»[۳۳]ابراهیم خلیل احمد است.
  4. مقارنه میان اقوال مفسران؛ که آرای مفسران متعدد و ادلهشان ذیل یک آیه بررسی میشود، ادله هرکدام به نقد گذارده میشود و قول برتر انتخاب میشود که تفسیر طبری از پیشگامان این نوع تفسیر است.[۳۴]

خالدی هم همچنان عنصر مقایسه را در مبنای تعریف خود لحاظ کرده است. تعریف وی با دیگران اختلاف‌های جزئی دارد. تعریف او چنین است:
در تفسیر مقارن، پژوهشگر به مقارنه آراء عده‌ای از مفسران بر اساس اختلاف منهجشان می‌پردازد، بدین نحو که آرای آن‌ها را درباره یک سوره کوتاه یا مجموعه‌ای از آیات درباره موضوعی از موضوعات ایمان، فقه و یا لغت جمع می‌کند تا منهج هر مفسر و روش او را در بررسی آن موضوع و نیز پایبندی او به منهج و روشش را بررسی کند، سپس بین آن مفسر و مفسران دیگر مقایسه می‌کند و عمل هرکدام از آن‌ها را بر معیار و میزان درست عرضه می‌دارد تا بهترین طریق تفسیر را معین کند. پس از این شناخت و مقایسه، نتیجه‌ای که به‌دست‌آمده را ثبت می‌کند و بر مبنای آن، درباره آن مفسر حکم می‌کند و جایگاهش را میان مفسران دیگر معلوم می‌گرداند.[۳۵]
این محقق به دو نمونه از تفسیر مقارنی که انجام داده است اشاره میکند: ۱٫ مقارنه در آیات ازدیاد ایمان و رؤیت خدا در آخرت میان زمخشری، رازی، قمی، بیضاوی، نسفی، ابوسعود و آلوسی؛ ۲٫ مقارنه در آیاتی که از صفت علوّ و برتری خداوند و استوای او بر عرش حکایت دارد و نیز مقارنه در آیات سحر و احکام روزه میان طبری، رازی، زمخشری و ابن کثیر.[۳۶]
یکی از افرادی که تفسیر مقارن را از جنبههای مختلف بررسی کرده و مقاله مستقل و مبسوطی درباره آن نگاشته، مصطفی مشنی است. وی همه تعاریفی که پیش از وی، درباره تفسیر مقارن بیان شده را همان تعریف کومی دانسته و بر این باور است که دیگران، نکته جدیدی به دیدگاه کومی نیفزوده‌اند. او همچنین معتقد است که تعریف کومی جامع نیست و نیاز به شفاف‌سازی و تفصیل دارد.[۳۷] وی تفسیر مقارن را چنین تعریف کرده است:
مراد از تفسیر مقارن، موازنه آرای مفسران و اقوالشان در بیان معانی آیات قرآن، موضوعات آن و دلالت‌هایش و مقارنه میان مفسران در پرتو اختلاف فرهنگها، فنون و آگاهی‌ها و نیز اختلاف مناهج، اتجاهات و طرق تفسیری، با روشی علمی و مورد قبول و در نهایت، انتخاب رأی برتر با تکیه بر ادله معتبر در ترجیح است.[۳۸]
او همچنین تعریف خود را بدین صورت خلاصه میکند: «تفسیر مقارن، موازنه آرای مفسران در شرح آیات قرآن و مقارنه مناهج تفسیری به روش علمی و مقبول است.»[۳۹]
مشنی تفسیر مقارن را دارای دو لون دانسته است: ۱٫ مقارنه تحلیلی؛ ۲٫ مقارنه در مناهج و اتجاهات. وی مقارنه تحلیلی را هم دارای دو نوع میداند: نوع اول، مقارنه میان مفسران در تفسیر الفاظ و جملهها و سایر مفردات تفسیر است که استقرای تفصیلی جزئی میطلبد؛ نوع دوم، مقارنه موضوعی است که میان آرای مفسران درباره موضوعی مشخص، مقایسه انجام شود و ادله‌شان نقد شود و رأی برتر انتخاب شود. وی برای هریک از الوان تفسیر مقارن، به ذکر مثال پرداخته است.[۴۰]
آخرین تعریف از علی آل قطبی موسوی، محقق عرب‌زبان شیعی است. وی دو تعریف از تفسیر مقارن ارائه نموده است:

  1. تفسیر مقارن، مقابله نمودن رأی یک مفسر با مفسران دیگر برای شناخت شباهت‌ها و تفاوت‌های آن‌ها است، همان‌طور که در فقه مقارن انجام می‌شود؛ ۲٫ بررسی یک آیه از زوایای گوناگون و از دیدگاه‌های متفاوت علمای تفسیر، فقه، طب، نجوم و … است که ابعاد علمی قرآن را آشکار می‌کند.[۴۱]

یکی از نکات مهم در فهم چیستی این تلقی‌ها، توجه به جایگاهی است که تفسیرپژوهان برای «تفسیر تطبیقی» در نظام طبقه‌بندی تفاسیر قائل هستند. همگی نظریه‌پردازان بر اطلاق وصف «اسلوب» به تفسیر تطبیقی اتفاق‌نظر دارند، اما در خصوص جایگاهی که بدان می‌بخشند، برخی تفاوت‌های جزئی وجود دارد که بر اساس این تفاوت‌ها، دو الگو قابل تشخیص و تمایز است: ۱٫ بیشتر محققان اهل سنت، به پیروی از کومی و فرماوی، تفسیر مقارن را یکی از اسلوب‌های تفسیر[۴۲] و قسیم تفاسیر تحلیلی، اجمالی و موضوعی دانستهاند.[۴۳] ۲٫ در میان ایشان، تنها احمد جمال عمری است که تقسیم‌بندی نسبتاً متفاوتی ارائه داده است. وی تفسیر مقارن را جزو ملحقات تفسیر موضوعی دانسته و آن را گونه جداگانهای محسوب نکرده است.[۴۴]
نمودار ۲-۱٫ الگوی اول
نمودار ۲-۲٫ الگوی دوم
تلقی‌های موجود از تفسیر مقارن، برخلاف نظر مشنی، تفاوت‌های بسیاری دارند، به‌طوری‌که تنها جزء مشترک این تلقی‌ها را می‌توان عنصر مقایسه دانست. تفاوت‌های مهم، از دو حیث «متعلق مقارنه» و «هدف مقارنه» است. برخی از این تلقی‌ها، تفسیر مقارن را مقایسه آرای تفسیری می‌دانند و بعضی، متعلقات دیگری برای مقایسه معرفی می‌کنند. بعضی هم دچار ناسازگاری درونی هستند و با اینکه متعلق مقارنه را آرای مفسران می‌دانند، وجوهی برای تفسیر مقارن تعریف می‌کنند که با این متعلق همخوانی ندارد. این تفاوت‌‌ها و ناسازگاری‌ها در هدف تفسیر مقارن هم به چشم می‌خورد که در بخش تحلیل و نقد، بیشتر از آن سخن گفته خواهد شد.

  1. ۱٫ ۲٫ تلقی‌ها از اصطلاح «تفسیر تطبیقی»

برخلاف اصطلاح «تفسیر مقارن» که فقط نویسندگان عرب‌زبان آن را به کار برده و تعریف کرده‌اند، اصطلاح «تفسیر تطبیقی» را هم نویسندگان فارسی‌زبان و هم نویسندگان عرب‌زبان مورد استفاده قرار داده‌ و به تعریف آن پرداخته‌اند. در این بخش، به عرضه همه تلقی‌های موجود از اصطلاح «تفسیر تطبیقی» خواهیم پرداخت تا معلوم شود مراد از «تفسیر تطبیقی» در رساله حاضر، کدام تلقی است.
حسن غالب نویسنده کتاب «مداخل جدیده للتفسیر»، تفسیر تطبیقی را یکی از مدخل‌های جدید در تفسیر قرآن به شمار آورده است. او بر این باور است که در قرآن، آیاتی وجود دارد که بیانگر قواعد و اصول کلی در خصوص موضوعاتی چون هستی، تاریخ، جامعه و … است. در کنار این آیات که به‌صورت کلی بیان شده، آیات دیگری هست که جزئیات و مصادیق این اصول کلی را بیان کرده‌ است. وی تناسب و سازگاری میان این دو دسته از آیات در قرآن را «سازگاری شگفت‌انگیز نظریه و تطبیق» خوانده و گفته که انجام تفسیر، با درنظرگرفتن چنین نگاهی به قرآن و بر اساس آن، همان تفسیر تطبیقی است.[۴۵] یکی از آیاتی که وی آن را بدین شیوه تفسیر نموده، آیه «إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِم»[۴۶] (رعد:۱۱) است. غالب این آیه را یکی از قواعد کلی قرآن درباره جامعه دانسته و به تفسیر تطبیقی آن با آیات دیگر که همگی از جزئیات و مصادیق و لوازم آن قاعده کلی هستند، پرداخته است. وی آیاتِ «وَ لَوْ أنَّهمْ أقامُواْ التَّوْرَاهَ وَ الْإنجِیلَ وَ مَا أنزِلَ إِلَیهِم مِّن رَبِّهِمْ»[۴۷] (مائده:۶۶)، «لَئِن شَکَرتُم لأزیدنَّکُم»[۴۸] (ابراهیم:۷) و «وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى‏ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْض»[۴۹] (اعراف:۹۶) را از مصادیق آن به شمار آورده است.[۵۰]
عبدالجلیل عبدالرحیم نیز در کتاب «التفسیر الموضوعی للقرآن بین کفتی المیزان»، همین معنا از تطبیق را اراده کرده است. وی پس از انجام بحث‌های نظری درباره تفسیر موضوعی، وقتی نمونه‌هایی از تفسیر موضوعی را ارائه می‌دهد، از عنوان «دراسه تطبیقیه فی التفسیر الموضوعی» استفاده می‌کند.[۵۱]
همچنین سعید شنوقه در کتاب «التأویل و التفسیر بین المعتزله و السنه»، پس از توضیح درباره تفسیر معتزله، برای اثبات نظریه و ادعای خود، تحت عنوان «تطبیق»، مصادیق و شواهدی از تفسیر کشاف استخراج می‌کند.[۵۲]

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت zusa.ir مراجعه نمایید.