نقد و بررسی چیستی، مبانی و روش تفسیر تطبیقی- قسمت ۷

حسن بشیر صدیق نیز همین معنا از تطبیق را در کتاب «التفسیر التطبیقی منهج علمی لدراسۀ النصّ القرآنی» منظور داشته است. وی معتقد است که متن قرآن موضوع پژوهش گسترده و وسیع ادبی است و کتب تفسیر معمولاً مجال مذکور را نادیده انگاشته‌اند و یا به‌طور شایسته بدان نپرداخته‌اند. او هدف کتاب خود را پژوهش ادبی در قرآن، شامل شرح لغوی مفردات و عبارات، شرح بیانی اسلوب‌ها و صور، تحلیل ادبی جنبه‌های فنی آیات و سور با استفاده از منابع لغوی، نحوی، اعراب القرآن، اعجاز القرآن، غرایب القرآن، علوم قرآنی و منابع تفسیری عنوان کرده است.[۵۳] می‌توان گفت که منظور وی از «تفسیر تطبیقی»، تطبیق قرآن بر جنبه‌های مختلف ادبیات عرب است. در این کاربرد از «تفسیر تطبیقی» همانند کاربردهای دیگر زبان عربی، مفسر می‌خواهد بین یک مصداق و اصول کلی آن، ارتباط برقرار کند و نسبت میان آن‌ها را معلوم نماید. در اینجا، متن قرآن به‌مثابه یک متن ادبی، موضوع و محور پژوهش مفسر قرار می‌گیرد.
برخی تعاریف پارسی‌زبانان از اصطلاح «تفسیر تطبیقی»، هم‌سو با تلقی ادبیات علمی محققان عرب است. ازجمله این تعاریف، تعریف خرمشاهی است. وی برخی از تلقی‌های تفسیر تطبیقی را نفی کرده و می‌نویسد:
منظور از تفسیر تطبیقی، نه تطبیق میان فقرات کلام در آیات مختلف و نه مقایسه میان قرآن با نظریات ادیان دیگر است، بلکه منظور تطبیق تعالیم و دستورات کلی قرآن به زندگی انسان معاصر و به تعبیری کاربردی کردن تعالیم قرآن است.[۵۴]
برخی دانشمندان مسیحی هم بر آنند که تفسیر کتاب مقدس دو مرحله دارد: مرحله نخست، اینکه معنای متن چیست، یعنی متن در هنگامی که پدید آمده چه چیزی مقصودش بوده است؛ مرحله دوم اینکه متن به ما چه می‌گوید.[۵۵] به طور مثال، وقتی قرآن می‌گوید: «لَقَد نَصَرَکُمُ اللهُ بِبَدر» معنای اولش این است که در جنگ بدر که سال دوم هجری واقع شده است، مسلمانان توسط امداد غیبی یاری شده‌اند؛ اما اکنون نه بدر و نه بدریّون هیچ‌کدام موجود نیستند، بلکه آن حادثه به تاریخ پیوسته است. سؤال این است که این آیه اکنون برای ما چه پیامی دارد. در جواب می‌توان گفت که آیه به ما می‌گوید، امداد غیبی امری مسلّم است و مؤمنان در شرایط خاصی می‌توانند امید داشته باشند که با امداد غیبی و نزول فرشتگان مورد یاری قرار گیرند؛ بنابراین، در چنین معنایی از تطبیق، «تفسیر تطبیقی» به معنای «تفسیر کاربردی» است؛ تفسیری که مفسر یا خواننده متن، آن را بر زندگی خود منطبق می‌سازد و سعی می‌کند تا معنایی از آن برداشت کند تا بین معنای تاریخی متن و وضعیت موجود خود و جهان خود ارتباط برقرار کند.
این معنا از تطبیق در فرهنگ تفسیری ما برای تعیین مصداق برای الفاظ و مفاهیم عام، به‌کارگرفته شده است. عنوان «جری و تطبیق» یا «جری و انطباق» که علامه طباطبایی به کار برده،[۵۶] از همین باب است.
نویسنده کتاب «امام علی(ع) و قرآن»، بخشی از روایات تفسیری امام را تحت عنوان «تطبیق و تعیین مصداق» دسته‌بندی کرده است. از نظر وی، روایات مذکور، انطباق آیات و مفاهیم آن‌ها بر مصداق و یا بهترین مصداق است. این نویسنده، انطباق بر مصداق و تعیین آن‌ها را در روایات امام یکسان ندانسته است. وی معتقد است که در برخی روایات، تنها به ذکر یک مورد خاص اکتفا شده و در برخی از موارد چندین مصداق ذکر گردیده و در پاره‌ای موارد هم نوعی تفسیر تطبیقی صورت گرفته است. مراد از تفسیر تطبیقی در کلام این نویسنده آن است که امام على(ع) در عین حال که آیات قرآن را تفسیر کرده است، از حوادث، اشخاص، مفاهیم و یا موضوعات مصداق ذکر کرده است؛ به عبارت دیگر، آیات در این نوع تفسیر، از حالت کلى و عام درآمده و بر مصداق خارجى حمل شده‏اند.[۵۷]
این تلقی‌ها بر پایه معنایی از «تطبیق» استوار است که «تفسیر تطبیقی» را با ‌»تفسیر مقارن» متباین می‌سازد. با این حال، تعاریف و تلقی‌های دیگری وجود دارد که مبتنی بر معادل بودن این دو اصطلاح است و از «تفسیر تطبیقی» همان چیزی را منظور کرده‌اند که پیش‌تر با عنوان «تفسیر مقارن»، از سوی تفسیرپژوهان عرب‌زبان مطرح شد.
فتح‌الله نجارزادگان در سلسله پژوهش‌های تفسیر تطبیقی که عنوان مشترکی برای تألیف‌های وی در حوزه تفسیر تطبیقی است، درباره چیستی تفسیر تطبیقی چنین نوشته است:
نوع دیگری از تفسیر [غیر از تفسیر ترتیبی و موضوعی] که تاکنون در حوزه تفسیر قرآن (به‌صورت مستقل) مغفول مانده، تفسیر تطبیقی یا مقارن است. این نوع تفسیر فارغ از روش‌ها و مکاتب گوناگون، تنها به بررسی مقایسهای دیدگاه‌های شیعه و اهل سنت درباره تفسیر قرآن می‌پردازد.[۵۸]
از تعریف نجارزادگان، نکات زیر حاصل می‌شود:

  1. ایشان لفظ تطبیق را معادل مقارن گرفته است.
  2. آن را قسیم تفاسیر ترتیبی و موضوعی تلقی کرده است.
  3. از نظر وی، تفسیر تطبیقی انجام می‌شده ولی به‌صورت مستقل نبوده است.
  4. دامنه تفسیر تطبیقی، محدود به مقایسه دیدگاه‌های تفسیری مفسران شیعه و اهل سنت است.
  5. مفسر تطبیقی در مقایسه دیدگاه‌های شیعه و اهل سنت، فارغ از اینکه، تفاسیر مورد نظرش، متعلق به چه روش یا گرایشی هستند، به مقایسه می‌پردازد. او در نخستین تألیفش در حوزه تفسیر تطبیقی، در این‌ خصوص چنین آورده است:

مراد از این تطبیق، مقایسه بین دو مکتب از میان مکاتب و یا روش‌هاى گوناگون تفسیرى (مانند روش ادبى، روایى، کلامى و …) نیست بلکه بررسى تطبیقى تفسیر آیات، فارغ از روش‌ها و مکاتب گوناگون آن تنها بر اساس دو منظر شیعى و اهل سنت مى‏باشد.[۵۹]
همچنین نجارزادگان حوزه دیگری هم برای تفسیر تطبیقی در نظر دارد و آن مبانی تفسیر است. وی در مقدمه آثار خود گفته است که تفسیر تطبیقی در دو حوزه مبانی تفسیر و مفاهیم قرآن صورت می‌گیرد.[۶۰]
به نظر می‌رسد که در تلقی رضایی اصفهانی نیز تطبیق به معنای مقارنه است:
در مطالعات قرآنی از شیوه‌های متنوعی استفاده می‌شود … در این نوشتار به شیوه‌ مطالعات تطبیقی می‌پردازیم که گونه‌های تفسیر تطبیقی بین قرآن و کتب مقدس، تفسیر مقارن بین شیعه و مذاهب اهل سنت و مطالعات تطبیقی در حوزه علوم طبیعی یا انسانی و حوزه تفسیر قرآن دارد.[۶۱]
بنا بر اظهارنظر فوق، تفسیر تطبیقی گونه‌ای از مطالعات قرآنی به شیوه‌ تطبیقی است. او مطالعات قرآنی به شیوه تطبیقی را به سه گروه تقسیم کرده است: یک گروه نام تفسیر تطبیقی دارد (تفسیر تطبیقی بین قرآن و کتاب مقدس)؛ یک گروه نام تفسیر مقارن دارد (تفسیر مقارن بین شیعه و مذاهب اهل سنت)؛ گروه سوم مطالعه تطبیقی بین دو حوزه تفسیر و علوم طبیعی یا انسانی است که مراد از گروه سوم هم ظاهراً مطالعات میان‌رشته‌ای است. بر اساس این تقسیم‌بندی، به نظر می‌رسد تلقی وی، بیشتر به تلقی افرادی چون فهد رومی نزدیک‌ است تا تلقی نجارزادگان.
یکی دیگر از محققان پارسی‌زبان که مدخل تفسیر تطبیقی در دایره المعارف قرآن کریم را نگاشته است، تعریف خالدی را برگزیده است. وی با ارجاع بدین تعریف، می‌نویسد:
کافى است که در تعریف تفسیر تطبیقى گفته شود که آن عبارت است از بررسى مقایسه‌اى دیدگاه‌هاى مفسران با اختلاف منهج یا مذهب در تفسیر یک یا چند آیه یا سوره‌اى یا موضوعى قرآنى و سپس عرضه آن دیدگاه‌ها بر میزان و روش صحیح تفسیر، براى دستیابى به شناخت صحیح آن آیه یا موضوع، همراه با فهم و تبیین مواضع وفاق و خلاف. در این مقایسه کشف اختلاف‌ها و شباهت‌ها هدف تفسیر تطبیقى نیست، بلکه ابزارى است براى رسیدن به هدف تفسیر یعنى فهم و شناخت صحیح.[۶۲]
طیب‌حسینی معتقد است که تعریف تفسیر تطبیقی باید همه گونه‌های تفسیر تطبیقی را در بر‌گیرد و از این‌رو تعریف مختار خود را ناقص می‌پندارد. وی شرط لازم تفسیر تطبیقى را آن می‌داند که حتماً میان دیدگاه‌هاى دو مذهب یا دو مکتب تفسیرى یا دو مفسر مختلف یا میان معارف قرآن با آموزه هاى کتب مقدس یا سایر معارف بشرى مقایسه واقع شود. همچنین این محقق ماهیت تفسیر تطبیقى را مطالعه تطبیقى تفاسیر قرآن درباره یک موضوع یا مکتب و روش دو مفسر می‌داند، نه تفسیر کردن تطبیقى قرآن؛ یعنی تفسیر تطبیقی نباید به تفسیر آیه‌اى از قرآن به صورت تطبیقى بپردازد، بلکه بایستی تفسیر دو مفسر از آیه یا موضوعى قرآنى را که هریک به گرایش فکرى خاصى وابسته‌اند، به صورت تطبیقى مطالعه کند تا از طریق این مقایسه به اختلاف‌هاى دو مذهب و دو اندیشه یا دو دین دست یافته، دیدگاه صحیح را در آن موضوع برگزیند.[۶۳] واضح است که این تلقی پیرو همان تلقی خالدی و حتی رومی است.
درباره جایگاه تفسیر تطبیقی در نظام طبقه‌بندی تفاسیر، نظر نجارزادگان قابل تأمل است. وی تفسیر تطبیقی را قسیم تفسیر ترتیبی و موضوعی قلمداد نموده است. البته وی به‌صراحت از چنین تقسیم‌بندی سخن نگفته است، اما از آنجا که ابتدا به دو نوع تفسیر ترتیبی و موضوعی اشاره کرده است و در ادامه آورده که تاکنون همین دو نوع تفسیر مورد اهتمام فریقین بوده و تفسیر تطبیقی را نوعی دیگر دانسته که مورد اهتمام مفسران نبوده است،[۶۴] به نظر می‌رسد که وی تفسیر تطبیقی را قسیم تفاسیر ترتیبی و موضوعی محسوب نموده است.
بر اساس نظریات فوق‌الذکر، دو تلقی از تفسیر تطبیقی وجود دارد: در تلقی اول، «تفسیر تطبیقی»، تطبیق کلیات بر جزئیات یا مفهوم بر مصداق است که مبتنی بر تباین دو اصطلاح «تطبیق» و «مقارنه» است؛ در تلقی دوم، «تفسیر تطبیقی» مقایسه آرا و دیدگاه‌های تفسیری است که مبتنی بر ترادف دو واژه «تطبیق» و «مقارنه»‌است. همه محققان عرب‌زبان، از تفسیر تطبیقی، تلقی نخست را اراده کرده‌اند، اما در میان محققان پارسی‌زبان، چنین اتفاق‌نظری وجود ندارد. تلقی افرادی چون خرمشاهی از «تفسیر تطبیقی» همسو با تلقی محققان عرب است، در حالی که مراد نجارزادگان و برخی دیگر از تفسیر تطبیقی، تلقی دوم بوده است که معادل تفسیر مقارن در زبان و ادبیات عرب است؛ بنابراین، چنین ادعایی که این دو نوع تلقی را نشأت گرفته از تفاوت معنایی واژگان تطبیق و مقارنه یا صرفاً برخاسته از ادبیات علمی این زبان‌ها می‌داند،[۶۵] درست نیست. مراد این رساله از تفسیر تطبیقی، تلقی دوم است و بر اساس این تلقی، در ادامه درباره این واژگان و صحت معادل‌گذاری آن‌ها بیشتر سخن گفته خواهد شد.

  1. ۲٫ تحلیل و نقد تلقی‌ها

گزارش تلقی‌ها در گام اول، بر پرسش‌هایی بنا نهاده شده بود. در ادامه به تحلیل و نقد پاسخ‌هایی که آن تلقی‌‌ها بدین پرسش‌ها دادند، می‌پردازیم. در راستای تحلیل و نقد، پرسش‌های زیر درخور بررسی است:
آیا تطبیق و مقارنه عناوین مناسب و دقیقی برای تلقی‌های مطرح شده هستند؟ آیا تفسیر تطبیقی درصدد فهم قرآن است یا اهداف دیگری را در سر می‌پروراند؟ آیا وجوهی که برای تفسیر تطبیقی از حیث متعلق و هدف تعیین شده است، تفسیر بودنِ این گونه تفسیری را تأمین می‌کند؟ آیا جایگاه تفسیر تطبیقی در سامانه طبقه‌بندی تفاسیر، درست انتخاب گردیده است؟ آیا ملاک‌ها و مشخصه‌های صحیحی برای تعیین جایگاه در نظر گرفته شده است؟ تلقی‌های مطرح شده، قصد دارد مصداق تفسیر تطبیقی را در میراث تفسیری جستجو کند یا برای تأسیس و تولید آن تلاش می‌کند؟…

  1. ۲٫ ۱٫ معنایابی[۶۶]تفسیر تطبیقی/ مقارن

محوری‌ترین رکن مورد توافق در تلقی‌های مطرح شده از تفسیر تطبیقی، عمل «مقایسه» است. از همین‌رو، این پرسش را درخور پاسخ می‌یابیم که آیا واژگان «تطبیقی» و «مقارن» به‌درستی برای عمل مقایسه انتخاب شده‌اند؟ از آنجا که به نظر می‌رسد عنوان کلیِ مطالعات تطبیقی عنوانی است که از ترجمه انگلیسی عبارت «comparative studies» گرفته شده است، صحت یا عدم صحت این معادل‌گذاری جای تأمل دارد. معادل انگلیسی این واژگان، comparative است و در ادبیات انگلیسی، به مطالعه مقایسه‌ای، comparative study گفته می‌شود. پس تطبیق، مقارنه و comparison سه واژه معادل هستند که به ترتیب در زبان‌های فارسی، عربی و انگلیسی برای عمل مقایسه به کار گرفته شده‌اند.[۶۷] نخستین سؤال این است که آیا واژگان مورد بحث، معادل‌های دقیق یکدیگر هستند یا خیر. برای بررسی این موضوع و یافتن پاسخ، نیازمند معناشناسی تاریخی یا توصیفی[۶۸] که برخی پیموده‌اند،[۶۹] نیستیم. ما نمی‌خواهیم مشخصه‌ها و مؤلفه‌های تفسیر تطبیقی یا مقارن را از طریق واکاوی واژگانی به نقد و بررسی بنشینیم، زیرا صاحبان نظریه تفسیر تطبیقی یا مقارن، خود واضع این نام نبوده‌اند، بلکه عنوان مقارن یا تطبیقی، پیش‌تر وصف علوم دیگر بوده است و ایشان فقط آن را به کار گرفته و در آن دخل و تصرّف کرده‌اند. از همین‌رو، در اینجا تنها می‌خواهیم بررسی کنیم که آیا واژگان بالا، در سه زبان فارسی، عربی و انگلیسی، به‌درستی معادل یکدیگر لحاظ شده‌اند؟ بنابراین، پاسخ این سؤال را در حیطه فرهنگ و ادبیات علمی-تخصصی زبان‌های مذکور جستجو می‌کنیم. ابتدا به واکاوی واژه «تطبیق» پرداخته‌ایم که آیا معادل صحیحی برای comprasion هست؟ سپس تأملاتی که محققان عرب‌زبان در باب واژه مقارن داشته‌اند را گزارش کرده‌ایم.

  1. ۲٫ ۱٫ ۱٫ معنایابی واژه «تطبیق»

یکی از روش‌های واکاوی وضوح اصطلاحات فنی، ترجمه وارونه است. بر مبنای این روش، برای اینکه وضوح عبارتی را بسنجیم آن را به زبان دیگری ترجمه می‌کنیم و سپس عبارت ترجمه شده را، به شخص دیگری می‌دهیم تا به زبان مبدأ برگرداند، از آنجا که مترجم دوم از ذهن مترجم اول خبر ندارد، وقتی عبارت را به زبان مبدأ برگرداند، می‌توان فهمید کجای این عبارت وضوح کافی ندارد.[۷۰] از آنجا که تطبیق، به‌صورت آکادمیک، صبغه و سابقه غربی دارد، زبان مبدأ در بحث ما، زبان لاتین است. لفظ تطبیق را برگردان comparison دانسته‌اند. در روش ترجمه معکوس، وقتی تطبیق را به انگلیسی ترجمه می‌کنیم، معادلش correspond است که اگر با حرف اضافه by باشد هم‌پوشانی کامل را نشان می‌دهد و اگر با حروف اضافه‌ to , with و یا between بیاید، نشان می‌دهد دو طرف مطابقت دارند، ولی هم‌پوشانی تام ندارند. پس در هر صورت معادل کلمه تطبیق در زبان انگلیسی، آن‌طور که پنداشته شده کلمه comparison نیست. معنای comparison، مقایسه است. پس باید گفت تفسیر تطبیقی، یک غلط مصطلح است و عبارت درست آن، تفسیر مقایسه‌ای است. معنای تطبیق در زبان فارسی نیز بر همین مطلب دلالت دارد. در زبان فارسی تطبیق برابر کردن دو چیز با هم است.[۷۱] در زبان عربی هم تطبیق به این معنا است که مسائل و قضایا را تحت یک قانون کلی قرار دهیم،[۷۲] همان‌طور که آن‌ها اصطلاح «تفسیر تطبیقی» را در همین معنا به خدمت گرفته‌اند.
البته شاید بتوان گفت که «تطبیق»، یکی از مصادیق مقایسه است؛ زیرا دو امری که مورد مقایسه واقع شده‌اند، یا هم‌پوشانی کامل دارند، یا هم‌پوشانی جزئی و یا متباین‌اند که در حالت اول با هم تطبیق کامل دارند، در حالت دوم، تطبیق جزئی دارند و در حالت سوم، تطبیقی وجود ندارد و فقط اختلاف است.
این نظر را کاربردهای دیگر تطبیق، در فرهنگ مکتوب ما و نیز زبان عربی، تأیید می‌کند. تطبیق در زبان فارسی و عربی، به معنای مقایسه به کار نرفته است، بلکه در معنای اصیل خود به خدمت گرفته شده که اتفاقاً آن معنا از قدمت بیشتری هم بهره می‌برد.

دانلود کامل پایان نامه در سایت pifo.ir موجود است.