پایان نامه رشته مدیریت : تعارضات زناشویی-فروش و دانلود پایان نامه کامل

دانلود پایان نامه

والدین آن ها افسرده هستند (گودمن و گاتلیب، 1999).
فاکتورهای ژنتیکی فقط بخشی از انتقال افسردگی از والدین به فرزندان را توضیح می دهد، اما این فاکتورها همه متغیرهای دخیل در افسردگی را پوشش نمی دهد (رایس، هارولد و تاپار، 2002) لذا متغیرهای محیطی همچنین نقش بسار مهمی را در این زمینه ایفا می کنند (گودمن و گاتلیب، 1999). محیط های خانوادگی می توانند،اثرریسک فاکتورهای ژنتیک دررشد افسردگی نوجوانان را بیشتر و قوی تر کنند (الی، 2004). گاهی والدین پاسخ مناسب به نیازهای فرزندشان نمی دهند و بدین طریق نشانه های افسردگی با وظایف والدینی تداخل می کند (گودمن و گاتلیب، 1999).

پایان نامه
برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید
رشته مدیریت همه موضوعات و گرایش ها : صنعتی ، دولتی ، MBA ، مالی ، بازاریابی (تبلیغات – برند – مصرف کننده -مشتری ،نظام کیفیت فراگیر ، بازرگانی بین الملل ، صادرات و واردات ، اجرایی ، کارآفرینی ، بیمه ، تحول ، فناوری اطلاعات ، مدیریت دانش ،استراتژیک ، سیستم های اطلاعاتی ، مدیریت منابع انسانی و افزایش بهره وری کارکنان سازمان

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

برای مثال مادران افسرده در مقایسه با مادران غیر افسرده بیشر رفتارهای خصمانه و منفی و فارغ از تعهد و کمتر رفتارهای اجتماعی مثبت از خود بروز می دهند و این نتایج برگرفته از یک فراتحلیلی است که از 46 مطالعه و بررسی مشاهده ای به دست آمده است (لووجوی، گرک زیک، اهارا و نیومن، 2000).

 
 
الگوی شناختی منفی والدین افسرده ممکن است انتقال افسردگی از والدین به نوجوان را توضیح دهد (الوی، 2001). علاوه بر آن جنبه های دیگر محیط خانوادگی مانند تعارضات زناشویی (کامینگز، 2005) و استرس (گودمن و گاتلیب، 1999) ممکن است بخشی از ارتباط بین افسردگی والدین و نایج آن در نوجوان را توضیح دهد (داونی و کوین،1990؛ امری، وین تراب و نیل، 1982؛ راتر و کوین تون، 1984). زیر سیستم والد-نوجوان خانواده بیشترین توجه تجربی و نظری را در ارتباط با رشد و ابقای افسردگی نوجوانی به خود اختصاص داده است (سندر و مک کارتی، 2005).
نتایج یک تحقیق نشان می دهد که نوجوانان افسرده و مضطرب بسیار کمتر از نوجوانان گروه کنترل غیر افسرده و مضطرب دلبستگی ایمن را در مقیاس خودگزارش دهی نشان می دهند.ولی نهایتا دلبستگی ایمن نوجوانانی با افسردگی خفیف به طور معناداری متفاوت با گروه کنترل غیر افسرده نبوده است. این یافته ها حاکی از آن است که سوگیری منفی در طول دوره افسردگی ممکن است توجیه کننده بخشی از خودگزارش دهی منفی نوجوانان افسرده باشد (آرمستن،1990).
افرادی که الگوی دلبستگی والدینی شان از ناایمن از دوره کودکی به ایمن در دوره نوجوانی تغییر جهت داده است،در مقایسه با آنهایی که در هر دو دوره کودکی و نوجوانی سبک دلبستگی ناایمن داشته اند یا ایمن در دوره کودکی و ناایمن در دوه نوجوانی، پیش آگهی بهتری داشته اند (اسروف، 1999).
استیس، راگان و رندال (2004) دریافته اند که فقدان درک والدین و کنترل روانشناختی آنها بر دختران نوجوان اغلب با افزایش نشانه های افسردگی و اضطراب و کمرویی و شروع افسردگی اساسی در دوسال آینده مرتبط است. آنها همچنین دریافته اند که نشانه های افسردگی رفتاری آنها می تواند منجر به کاهش حمایت اجتماعی مثبت از سوی همسالان شود.نوجوانان افسرده در مقایسه با گروه کنترل کمتر با پدرانشان صمیمی هستند و کمتر پاسخ گوی کنترل و مقررات مادرانشان هستند (رستیفو و بوگلز، 2009).
نتایج تحقیق دیگری نشان می دهد که کنترل غیرمؤثر مادری ،با اعتماد به نفس پایین و نشانه های کمرویی اضطراب و افسردگی بالا در آنها مرتبط بوده است (میلر، وارنر، ویکراماراتن و ویسمن، 1999). چندین مطالعه، ارتباط بین توجه و مراقبت والدین، کنترل و افسردگی نوجوانان را مورد بررسی قرار داده اند. در یک مطالعه ده ساله بر روی فرزندان والدین افسرده، نومورا، ویکراماراتن، وارنر، مافسون و ویسمن (2002) دریافته اند که کنترل غیرمؤثر والدین افزایش ریسک ابتلا به اختلال افسردگی عمده و اضطراب در فرزندان آنها را در پی دارد (رستیفو و بوگلز،2009).
هال، واک،اکس و میوس(2008)، طرد والدین و نشانه های افسردگی و خشم نوجوانان را در یک ارزیابی چهارساله مورد بررسی قرار داده اند.نتایج تحقیق نشان می دهد که طرد والدین،نشانه های افسردگی و کمرویی و اضطراب را در نوجوانان پیش بینی می کند و نشانه های افسردگی نوجوانان منجر به طرد از جانب والدین می شود.در واقع افسردگی نوجوانان طرد والدین را در پی دارد اما طرد والدین لزوما منجر به افسردگی نوجوانان نمی شود و فقط رفتار افسرده نوجوانان بر نوع واکنش والدین اثر می گذارد.علاوه بر آن طرد والدین، نشانه های کمرویی و خشم در نوجوانان را پیش بینی می کند (دنیلز و پلامین،2005).
جه، لورنز و کونگر (1994) به بررسی این که آیا محبت و حمایت عاطفی مادران، استرس و نشانه های افسردگی در دختران و پسران را پیش بینی می کند پرداخته اند. نتایج تحقیق نشان داد که میزان گرمی و محبت عاطفی مادران نشانه های افسردگی در دختران را پیش بینی می کند. علاوه براین آنها دریافته اند که تفاوت هایی در خط سیر نشانه های افسردگی و اضطراب در دختران و پسران وجود دارد.نشانه های افسردگی در دختران بعد از سن 13 سالگی افزایش می یابد در حالیکه نشانه های افسردگی در پسران بعد از سن 13 سالگی نسبتا باثبات باقی می ماند.پسران در مقایسه با دختران بیشتر حوادث زندگی پراسترس را قبل از سن 12 سالگی گزارش کرده اند،اما بعد از 13 سالگی این الگو معکوس می شود و طبق گزارش دختران افزایش قابل ملاحظه ای در حوادث پراسترس زندگی به خصوص بین 13 تا 15 سالگی رخ می دهد (فیلیپس و پیتمن، 2007).
محققان نتیجه گرفته اند که دختران فقط حوادث پراسترس زندگی را در طول دوره نوجوانی تجربه نمی کنند بلکه نسبت به اثر این حوادث در مقایسه با پسران حساس تر و آسیب پذیرتر هستند.این تفاوت های جنسیتی در تجربه حوادث زندگی پراسترس و آسیب پذیری نسبت به این حوادث می تواند توجیه کننده این باشد که چرا اثر حمایت مادران برای دختران مهمتر است تا برای پسران (رستیفو و بوگلز، 2009).
ساگرستانو، پیکوف، هولمبک و فندریچ (2003) دریافته اند که گزارش نوجوانان از افزایش تعارض های بین والد-فرزند و کاهش توجه والدین با افزایش نشانه های افسردگی آنها مرتبط است (وارلا، 2004). چندین مطالعه تحولی فرض کرده اند که دشواری بر سر گفت و گو و بحث درباره تثبیت خودمختاری در نوجوانان می تواند آسیب پذیری به افسردگی و اضطراب و دیگر اختلالات را در آنها افزایش دهد (آلن، 1994؛ پاورز و ولش، 1999).
بر طبق الگوی پاورز و ولش،انتقال به دوره نوجوانی منجر به افزایش ابراز خودمختاری در آنها می شود که خود منجر به افزایش تعارض با والدین و کاهش رفتار منفعل و مطیع در آنها می گردد.خانواده هایی که نمی توانند این میزان تعارض با فرزندانشان را تاب بیاورند، ممکن است نتوانند حمایت لازم برای رشد احساس نیاز به بحث برسر تعارض ها را برای آنان فراهم کنند (پا
ورز و ولش،1999). شواهد روشنی وجود دارد مبنی بر این که ناسازگاری و اختلافات زناشویی، با مشکلات سازگاری و آسیب شناسی نوجوانان از جمله افسردگی و اضطراب مرتبط است (کامینگز، 1994؛ امری،1982).
گاهی تعارض زناشویی در میان زوج ها بیشترین اثر منفی را بر نوجوان می گذارد و نشانه های افسردگی و اضطراب را در آنها ایجاد می کند(کامینگز،1994؛هادسون،2005). در پاسخ به تعارض های والدین و ناسازگاری های بین آنها،نوجوانان آشفتگی های رفتاری مانند،احساس خشم،غم،کمرویی،احساس گناه،شرم و نگرانی و واکنش های روانشناختی را نشان دادند(کامینگز، ویلسون، 1999). به عبارت دیگر تعارضات زناشویی و روانشناختی نقش بسیار مهمی را در انتقال مشکلات روانشناختی از والدین افسرده به نوجوانان ایفا می کند. بدین طریق این تعارضات ممکن است ریسک مشکلات در میان نوجوانان والدین افسرده راافزایش دهد (دانی و کوین،1990).
نومارا (2002) دریافته است که افسردگی والدین، در مقایسه با ریسک فاکتورهای محیط خانوادگی و ناسازگاری زناشویی پیش بینی کننده بسیار قوی تری برای افسردگی فرزندان است و این نتایج حاکی از یک ارتباط قوی بین افسردگی والدین و افسردگی فرزندانشان است (رستیفو و بوگلز، 2009). با توجه به اثر منفی تعارضات زناشویی بر فرزندان، وقوع بعضی از این تعارضات در محیط خانوادگی حتمی و ناگزیر است و این تعارضات ممکن است تعدادی از کارکردهای مفید در درون خانواده را مخدوش کند.کارکردهای مفیدی مانند،حل ناسازگاری های درون خانواده و رشد مهارت های حل مساله که به نوبه خود می تواند ناسازگاری های رفتاری در نوجوانان مانند افسردگی،اضطراب و کمرویی را افزایش دهد (کامینگز، 1994؛ کامینگز و ویلسون، 1999).
خصومت لفظی و غیرلفظی بین والدین و تهدید به خشونت فیزیکی،احتمال پاسخ های خصمانه و نشانه های افسردگی در نوجوانان را افزایش می دهد؛درحالیکه بحث ملایم و آرام بین والدین می تواند احتمال پاسخ های خصمانه و نشانه های افسردگی در نوجوانان را کاهش دهد(کامینگز،گوک-موری و پاپ،2004).
چندین مطالعه محیط خانوادگی نوجوانان افسرده را مورد مطالعه قرار داده است. استارک، همفری، کروک و لویس(1990) محیط خانوادگی نوجوانان افسرده، نوجوانان مضطرب، نوجوانان مضطرب-افسرده و نرمال را در یک مطالعه مقایسه کرده اند و دریافته اند که خانواده های نوجوانان افسرده، مضطرب و افسرده-مضطرب در مقایسه با گروه کنترل کمتر حمایت گر و بیشتر درگیر تعارضات و ناسازگاری ها هستند و کمتر در فعالیت های تفریحی بیرون از منزل با فرزندانشان همراهی می کنند و بیشتر درگیر و گرفتار مسائل خودشان هستند. نوجوانانی با ترکیب افسردگی و اضطراب و مادرانشان در مقایسه با نوجوانان مضطرب و گروه کنترل درجه بالاتری از آشفتگی خانوادگی را تجربه می کنند (رستیفو و بوگلز، 2009).
در یک مطالعه بر روی نوجوانان افسرده و مضطربی که از مدرسه اخراج شده بودند،آنها و خانواده شان،محیط خانوادگی شان را دارای به هم پیوستگی و وابستگی کمتر و قابلیت سازگاری و توافق کمتر توصیف کرده اند. نوجوانانی که در خانواده های بی قید و بند بزرگ شدند و درگیری عاطفی کمتری داشتند به طور معناداری در مقایسه با نوجوانانی که در خانواده هایی با درگیری عاطفی زیاد بزرگ شده اند افسرده تر بودند و نشانه های اضطرابی بیشتری را بروز دادند (برنستین، وارن، مسی و توراس، 1999).
جاکوبویتز، هازن، کیوران و هیچنس (2004) به بررسی این موضوع پرداخته اند که آیا آشفتگی مرزهای خانواده در تعاملات کودکان می تواند نشانه های افسردگی و اضطراب در نوجوانی را پیش بینی کند. الگوی عدم پیوستگی و وابستگی (محبت و عاطفه و تماس چشمی و پاسخ هیجانی کم بین اعضای خانواده) و الگوی خانوادگی به هم تنیده می تواند نشانه های افسردگی در نوجوانی را پیش بینی کند. دختران و پسران واکنش های متفاوتی به الگوهای خانوادگی از خود نشان می دهند. دخترانی که الگوی خانوادگی به هم تنیده را تجربه کرده اند نسبت به رشد نشانه های افسردگی آسیب پذیرتر بودند در حالیکه پسران مستعد رشد نشانه های بیش فعالی بودند (ویسدم و اگنور، 2007).
هاپس، بیگلان، شرمن، آرتورفریدمن و اوستین (1987) در یک مطالعه فرزندان مادران افسرده با آشفتگی های زناشویی و خانوادگی را با فرزندان مادران افسرده بدون آشفتگی ها زناشویی و خانوادگی مقایسه کرده اند و دریافته اند که فرزندان مادران افسرده با آشفتگی های زناشویی و خانوادگی به طور معناداری تحریک پذیری و کج خلقی بالاتری را نشان می دهند و احتمال این که در دوره نوجوانی نشانه های افسردگی و اضطراب را تجربه کنند بسیار بالاتر است (رستیفوو بوگلز، 2009). تمام این نتایج حاکی از آن است که آشفتگی های زناشویی و خانوادگی ممکن است فاکتور بسیار مهمی در رابطه بین افسردگی والدین و نوجوانان باشد.

نومارا (2002) ناسازگاری و اختلافات خانوادگی (ناسازگاری بین والد-فرزند، پیوستگی و دلبستگی خانوادگی پایین، طلاق) و ریسک آن بر اختلالات روانپزشکی فرزندان والدین افسرده و غیرافسرده را در مطالعه ای مورد بررسی قرار داده است.نتیجه این تحقیق نشان می دهد که افسردگی والدین در مقایسه با ناسازگاری خانوادگی برای رشد افسردگی عمده فرزندانشان نقش مهم تری را ایفا می کند (کلارک و گرین ،2006).
نظریه یادگیری اجتماعی در مورد افسردگی، فرض می کند که رفتار افسرده ممکن است در محیط خانواده تقویت شود (دیوس، شیبر و هاپس، 2000). برای مثال مادران نوجوانان افسرده در مقایسه با مادران نوجوانان غیر افسرده در پاسخ به افسردگی فرزندانشان در طول یک تکلیف حل مساله نشانه های افسردگی آنها را تقویت می کنند (شیبر، هاپس، آندرو، آلپرت و دیویس، 1998).
علاوه بر آن مطالعات حاکی از آن است که نشانه های افسردگی در یک عضو خانواده می تواند نشانه های ابراز خشم را در دیگر اعضای خانواده کاهش دهد یا سرکوب کند.برای مثال سطوح بالای افسردگی در نوجوانان، سطوح پایین تعارض و خشم را در دیگر اعضای خانواده نوجوان افسرده به همراه دارد(ددز،ساندرز،موریسون و ربگتز،1992). نوجوانان افسرده ممکن است تقویت کمتری را در مقایسه با نوجوانان غیر افسرده برای رفتار مثبتشان از سوی والدینشان دریافت کنند.برای مثال مادران نوجوانان افسرده به میزان بسیار کمی به فرزندانشان پاداش می دهند و رفتار آن ها را تقویت می کنند و زمینه اضطراب و تشویش را در آن ها فراهم می کنند (کل و رم، 1986).
علاوه بر آن خانواده هایی با یک والد افسرده به انزوا بیشتر گرایش دارند و کمتر احتمال دارد که فرزندانشان را به شرکت در گروه های اجتماعی و فعالیت های بیرون از منزل تشویق کنند که همین امر توانایی فرزندانشان را در رشد ارتباطات اجتماعی و یا دریافت حمایت های فراخانواده محدود می کند و موجبات کمرویی را در آنان فراهم می کند (کامینگز و دیویس،1994). علاوه براین الگوی شناختی منفی والدین افسرده ممکن است انتقال افسردگی از والدین به نوجوان را توضیح دهد (الوی، 2001).
افسردگی و اضطراب والدین، با افزایش ریسک ابتلا به اختلالات روانپزشکی شامل افسردگی، اضطراب،کمرویی به علاوه مشکلات هیجانی، رفتاری و اجتماعی فرزندانشان مرتبط است.این ریسک فاکتورها شامل مهارت های مخدوش والدینی،مهارت های اجتماعی ضعیف،الگوی شناختی والدین،محیط خانوادگی پراسترس و انتقال های ژنتیکی می باشد.ویژگی های شخصیتی نوجوان،الگوی شناختی،خلق و خو و آسیب پذیری ژنتیکی می تواند ریسک ابتلا به افسردگی، اضطراب و کمرویی را در نوجوانان افزایش دهد (رستیفو و بوگلز، 2009).
زیرسیستم والد-فرزند در زمینه افسردگی نوجوانان بیش از همه مورد بررسی قرار گرفته است. مطالعات انجام شده، از رابطه قوی بین ریسک ابتلا به نشانه های افسردگی و اضطراب در نوجوانی با الگوی تربیتی والدین، حمایت پایین والدین، مشکلات دلبستگی، مشکل در رسیدن به خودمختاری و تعارضات بین والدین و نوجوانان حمایت کرده اند (ونارد ، 1999).
در سطح ارتباطات زناشویی،مطالعات انجام شده از رابطه قوی بین تعارضات زناشویی و اثر بلافصل این آشفتگی ها بر روی کودکان و نوجوانان به علاوه رشد اختلالات بعدی روانشناختی حمایت کرده است.شواهد و مدارک تحولی حاکی

دیدگاهتان را بنویسید