2-13) بررسی تشکیل رفتارخادمانه به عنوان یه رفتار فردی در نظریهای رفتاری

دانلود پایان نامه

افراد در بعد فردی و شخصیتی دارای ویژگیای خاصی هستن که پندار، گفتار و رفتار اونا رو شکل میده. ممکنه همین افراد وقتی تو یه جایگاه دیگری قرار می گیرن عواملی موجب شه که پندار، گفتار و رفتار متفاوتی از بعد فردی شون سر بزنه که این ویژگیا روی اندازه کارایی و تاثیر ایشون تاثیر بزاره. به خاطر این محققان مختلفی بر مدلای تبیین کننده رفتار افراد تمرکز کردن. مثلا نائود(2004، به نقل ازتولایی، 1388) سه دسته از عوامل کلان، میانی و خرد رو مؤثر بر رفتار معرفی می کنه. سطح کلان مربوط به عواملیه که در محیط خارجی وجود دارن و معمولا پایین نظر نیستن و از طرف سیستمای فرادست مجبور می گردن. فرهنگ، اقتصاد، محیط سیاسی، تکنولوژی، مذهب و قانون از این دسته عوامل هستن. سطح میانی هم اشاره به عوامل سطح سازمانی داره. سازمانها معمولا قدرت مانور خوبی روی این عوامل دارن و بیشتر اونا از راه سیاستها و برنامه های سازمانی قابل کنترل هستن. رقابت، نظام جایزه، اصول رفتاری، خصوصیات شغلی، منابع، فرهنگ سازمانی، اهداف سازمان، رفتار مدیر، جو سازمانی، اختیار طرف، افراد منبع و آزمایش کارکرد عوامل سطح میانی هستن. و در آخر سطح خرد اشاره به عوامل سطح فردی داره. این عوامل در داخل افراد جای دارن و سازمان می تونه از راه تغییر دادن عوامل سطح میانی، روی بعضی از عوامل این سطح هم تاثیر بزاره. نگاه، قصد، عزت نفس، مرکز کنترل، وابستگی میدونی، ویژگیای جمعیت شناختی، تأثیروالدین، سطح پیشرفت اخلاقی، ارزشا و باورها هم از عوامل سطح خرد هستن که تمرکز اصلی تحقیق حاضر بر این عوامله.

2-13-1) نظریه نگاه (شافر و تیت، 1986 )

نقطه شروع درک نگاه، رابطه بین نگرشا و رفتاره. کلا نگرشای یه فرد عامل اصلی موثر بر رفتار اونه. نگاه عبارت از احساسات، باورها و تمایلات واسه عمل نسبت به بقیه افراد، گروه ها، نظرات یا اهدافه. رفتار هم جواب یا عکس العمل یه فرد شامل نه فقط عکس العملا و حرکات بدن بلکه اظهارات شفاهی و تجربیات خصوصی رو هم در بر میگیره.

اگه به نگاه یه فرد آگاهی پیدا شه، بیشتر میشه چگونگی رفتار اون رو پیش بینی کرد. اما بیشتر افراد همونجوری که احساس می کنن، عمل نمی کنن. مثلا افراد احساس مثبتی نسبت به طرح ایجاد یه پارک در محله دارن ولی به این طرح رأی منفی میدن؛ چون که باعث افزایش مالیات پرداختی شون می شه. این، نشون میده که عواملی هست که در رابطه بین نگرشا و رفتاری که یه فرد بروز میده، دخالت می کنه. این عوامل شامل عادتای فردی، هنجارهای اجتماعی و نتیجه های مورد انتظار رفتاریه. عادتای فردی، رفتارهاییه که به طور منظم و خودکار در موقعیتای مقتضی و با دست کم اندیشه از طرف فرد تکرار می شه.

هنجارهای اجتماعی؛ استانداردای مشترک اعضای یه گروه اجتماعیه که از اعضا انتظار میره، اون رو تأیید کنن و برابر با اون رفتار کنه. بعضی وقتا این هنجارا با نگرشای فرد در تناقصه. اگه هنجارها به اندازه کافی قوی باشن و به وسیله افراد کافی ساپورت شه، فرد ممکنه روشی رو در پیش بگیره که جدا از نگاه خود، با اون هنجارها مطابقت داشته باشه. این ممکنه بدین خاطر باشه که فرد می خواد با پذیرش خود، تأیید اجتماعی رو گرفت و از نتیجه های نبود پذیرش اون بیزاری بجوید.

نتیجه های مورد انتظار رفتار؛ دلیل آخری که نگاه فرد با رفتارش ممکنه یکی بودن نداشته باشه، اینه که افراد قبل اینکه رفتار کنن، اونا نتیجه های اون رفتار رو سبک و سنگین میکنه. اگه واسه یه رفتار خاص جایزه مورد انتظار باشه، فرد واسه انجام اون تشویق می شه ولی اگه اون رفتار واسه فرد هزینه بر باشه، تمایل کمتری هست.

اما واسه اینکه درک کاملی از نگاه و چگونگی تغییر اون ایجاد شه، نیازه که عواملی که بر نگرشا موثر هستن، شناسایی شه. نگرشا بازتابی از باورها وارزشای فرد داره. باورها؛ علم و اطلاعاتی هستن که یه فرد درستی اون رو دور و بر محیط مفروض داره. خیلی از باورها نگاه معینی رو ممکنه، در ضمیمه خود داشته باشه، بنابر این قبل از هر تلاشی واسه تاثیرگذاری بر نگرشا، باید خیلی از این باورها تاجایی که امکان داره، شناسایی شه.

افراد هم اینکه از نگاه هاشون به کار گیری می کنن تا ارزشای بنیادی خودرا اعلام کنن و شخصیت خود رو واسه بقیه به تصویر بکشن. ادما از اینکه با بیان نگرشای خود ارزشا و هویت شخصی خود رو نشون بدن، احساس رضایت می کنن.

از سویی دیگه، نگرشا تحت اثر نیازای شخصیه. نیازهایی مثل نیاز به جایزه، دفاع از خود، و درک محیط نیازهایی هستن که نگرشا رو تحت اثر قرار میده. افراد تمایل دارن که نگاه مثبتی نسبت به موضوعات محیطی که براشون جایزه به همراه داره، داشته باشن و نسبت به مواردی که مجازات آوره، نگاه منفی دارن. از طرف دیگه نگرشایی که در جهت دفاع از خود عمل میکنن به افزایش عزت نفس افراد کمک می کنه و اونا رو از تهدیدات ضد خود حفظ می کنن. کلا افراد دوست دارن که احساس خوبی در مورد خود داشته باشن، پس اونا اون دسته از نگرشایی که اینجور احساسی رو ایجاد می کنن، موردقبول قرار میدن. هم اینکه، نگرشا ممکنه به افراد کمک کنن تا محیط خود رو بفهمن. اونا کمک می کنن تا فرد تصمیم بگیره در مورد محیط چیجوری رفتار کنه. پس با درک این سه نیاز اصلی، منطق پشت هر نگاه خاص رو میشه بهتر فهمید. و در آخر اینکه خود رفتار هم بر نگاه اثرگذاره. وقتی فردی به سبک خاصی رفتار می کنه، به هر دلیلی فشاری بر فرد هست تا نگرشی منطبق با اون رفتار رو در خودش داشته باشه. پس رفتار تحت شرایط خاصی نگاه رو تحت اثر خود قرار میده و نگاه ممکنه دچار تغییر شه تا اینکه موافقت بیشتری با اون رفتار داشته باشه.

[1] Attitude theory

[2] Schafer, R. B., & Tait

مدل هیجانات[1] – نگاه[2] ها و رفتار[3] (مک شون و گلینو، 2009)

مک شون و گلینو (2009) رفتار رو نشأت گرفته از فرایندهای هیجانی و فرایندهای شناختی افراد معرفی می کنه که در داخل محیط شکل میگیره. اونا میگن که به خاطر درک اینکه چیجوری هیجانات بر تفکر و رفتار اثر میذاره، باید نسبت به نگرشا در قدم اول شناخت انجام بشه. نگرشا شاخه ای از باورها، قضاوتای مشخص شده، و نیتای رفتاری نسبت به یه فرد، شی یا رویداده. نگرشا قضاوتی هستن در حالی که هیجانات قابل تجربه هستن. یعنی نگرشا، دلایل منطقی آگاهانه هستن در حالی که هیجانات رویدادی و بیشتر بدون آگاهی عمل میکنن. ما هم اینکه بیشتر هیجانات رو به طور کوتاه تجربه می کنیم در حالی که نگاه هامون نسبت به یه فرد یا یه چیز در طول زمان پایداره.

نگرشا طبق سه عنصر شناختی، مشخص می شن: باورها، قضاوتا و نیتای رفتاری. باورها چیزایی هستن که آدما به درستی اونا باور دارن. این باورها حقیقتای درک شده ای هستن که از تجربیات گذشته، و یا بقیه شکلای یادگیری حاصل شده. قضاوتا نشون دهنده ارزشیابیای مثبت و منفی از نگاه مورد نظره. طبق مدل شناختی نگرشا، قضاوتا از باورها نشأت میگیره بدین صورت که اگه باورها نتیجه های منفی موضوع رو دیکته کنه، کلا قضاوتای منفی نسبت به اون به شکل میگیره. نیتای رفتاری هم نشون دهنده انگیزه های رفتاری واسه دست زدن به رفتاری متناسب با نگاه مورد نظره. قضاوتای نگرشی، محرک نیتای رفتاریه. نوع عمل انتخابی هم به تجربه های قبلی، خود ادراکی (از ارزشا و شخصیت) و قانون اجتماعی رفتار مقتضی بستگی داره. شکل پایین نشون میده که نیتای رفتاری مستقیما رفتار رو پیش بینی می کنه. شکل 2-3 چگونگی اثر فرایندهای هیجانی و شناختی رو بر رفتار نشون میده.

[1] Emotion

[2] Attitude

[3] Behavior

در طول روند شناخت، هیجانات نقش اصلی رو در تشکیل و تغییر نگرشای کارکنان اجرا می کنه. این روند هم با درک شروع می شه. به خاص اجزای عاطفی مغز تند و غیر دقیق نشانگرهای عاطفی رو علامت می زنه تا اطلاعات رو طبق اینکه غرایض رو تهدید می کنه یا تقویت، گرفت. اینا خودکار هستن و واکنشای هیجانی غیرآگاهانه طبق اطلاعات حسی خیلی ظریف و حساسه. مثل حالتای هیجانی، نگرانی، عصبانیت، یا خوشحالی. این هیجانات ممکنه به فرایندهای منطقی و عقلایی منتقل شه؛ جایی که بر قضاوتای آگاهانه ما نسبت به مورد نگاه نفوذ می کنه. پس در حالی که به طور آگاهانه به قضاوت خوبی یا بدی اتفاق می پردازیم، هیجانات و احساسات ما باوری رو شکل داده که آزمایش رو تحت اثر خود قرار میده. واقعا افراد بعضی وقتا عمدا به احساسات شون گوش میدن تا به طور آگاهانه در تأیید یا رد یه موردی اراده کردن کنه. آدمایی که احساسات مثبت تری رو تجربه می کنن، تمایل دارن که نگرشای مطلوب تری رو حتی وقتی که بطور آگاهانه هم دور و بر این تجربیات هیجانی فکر نمی کنن، نسبت به مورد نگاه داشته باشن و وقتی که اونا فکر می کنن که چه احساسی دور و بر مورد نگاه دارن، به هیجانات با در نظر گرفتن رویدادهای مثبت و منفی گذشته توجه می کنن.

وقتی که دلایل شناختی و هیجانی در تقابل با یکدیگر قرار می گیرن، اثرشون بر نگاه افراد مشخص تر می شه. هرکسی در موقعیتای خاصی این درگیری ذهنی رو تجربه می کنه مثلا احساس می کنه که بعضی چیزها غلطه ولی نمی توند دور و بر دلایل منطقی اون فکر کنه. این تجربه مخالف نشون میده که بررسی منطقی شرایط نمی توند دلایل تأیید عکس العمل هیجانی بی اختیار افراد رو تأیید کنه. باید به عکس العمل هیجانی توجه کرد یا بررسی منطقی؟ این سوالیه که خیلی راحت قابل پاسخگویی نیس؛ اما تحقیقات نشون میده در حالی که مجریان تمایل دارن طبق احساسات دریافتی شون تصمیم بگیرن، بهترین تصمیمات وقتی إتخاذ می شه که زمان بیشتری صرف آزمایش منطقی موقعیت شده باشه. پس افراد باید به هر دوجنبه هیجانی و شناختی مدل نگاه توجه کنه و توقع داشته باشن که اونا باهم هم جهت باشن(مک شون و گلینو، 2009).

2-13-3) نظریه رفتار برنامه ریزی شده (آجزن، 1991)

نظریه رفتار برنامه ریزی شده در سال 1991 به وسیله آجزن مطرح شد. این مدل زیاد شده مدل عمل منطقی[3] فیشبین و آجزن(1975) است، اتفاق یه رفتار خاص رو پیش بینی می کنه؛ مشروط بر این که فرد قصد انجام اون رو داشته باشه. طبق این مدل، قصد انجام یه رفتار به وسیله سه عامل شامل نگاه نسبت به رفتار، هنجارهای ذهنی و کنترل رفتاری درک شده، پیش ینی می شه. شکل 2-4 روابط بین این عوامل رو نشون میده(بشریان و همکاران، 1391).

[1] Theory of Planned Behavior

[2] Ajzen

[3] Theory of Reasoned Action

اینه(بشریان و همکاران، 1391). مقاصد رفتاری در واقع عوامل انگیزشی موثر بر رفتاره و نشون میده که افراد تا چه حد میخوان تلاش کنن تا رفتار مورد نظر رو نشون بدن. طبق یه قانون کلی، هر چی افراد مصمم تر باشن، احتمال رسیدن به کارکرد بیشتر می شه. روشن انگار قصد رفتاری فقط در صورتی در رفتار تجلی پیدا می کنه که رفتار مورد درخواست، پایین نظر ارادی باشه به این معنا که فرد بتونه تصمیم بگیره که رفتار رو بکنه یا نده. با اینکه خیلی از موارد این تحت اثر عوامل انگیزشی قرار داره ولی عوامل غیر انگیزشی مثل دسترسی به منابع و فرصتای لازم (مثل زمان، پول، مهارت، همکاری بقیه و …) هم واسه بروز رفتار لازمه. در کل این عوامل کنترل واقعی افراد بر رفتار رو نشون میده. به اندازه ای که یه فرد از فرصتا و منابع لازم برخورداره و می خواد که یه رفتار رو انجام دهد، اون در انجام اون موفق هستش(آجزن، 1991).

کنترل رفتاری درک شده؛ که یعنی درجه ای از احساس فرد در مورد این که انجام یا نبود انجام یه رفتار تا چه حد پایین نظر ارادی فرده. عوامل کنترل شامل عوامل داخلی و عوامل خارجیه. عوامل داخلی مربوط به شخص بوده و شامل مهارت ها، تواناییا، اطلاعات و احساساته و در بررسی عوامل خارجی به عواملی مثل عوامل محیطی یا شغلی اشاره شده(بشریان و همکاران، 1391). واقعا منابع و فرصتای دردسترس یه فرد باید متناسب با احتمال تحصیل رفتاری اون باشه. کنترل رفتاری درک شده با معنی مرکز کنترل درک شده افراد فرق داره. در واقع کنترل رفتاری درک شده به درک ادما از سخت یا آسون بودن انجام رفتار مورد نظر اشاره میکنه. در حالی که مرکز کنترل به انتظار ثابت قدم بودن در همه شرایط و عمل کردن برمیگرده ولی کنترل رفتاری درک شده می تونه و معمولا در همه شرایط و عملای جور واجور فرق می کنه. پس یه فرد ممکنه کلا باور داشته باشه که نتیجه کارش رو رفتار خودش میسازه (مرکز کنترل داخلی) در حالی که در همون لحظه باور داره که شانسش واسه موفقیت کمه (کنترل رفتاری درک شده پایین) (آجزن، 1991).

نگاه نسبت به رفتار؛ همونطور که در مدل هیجانات، نگرشا و رفتار مک شون و گلینو (2009) مطرح شد، در واقع نگاه نسبت به یه رفتار اشاره به درجه مطلوبیت یا نبود مطلوبیت آزمایش شده رفتار مورد درخواست داره(آجزن، 1991). نگاه ارزشیابی مثبت یا منفی در مورد انجام یه رفتاره که از دو پایین سازه باورهای رفتاری و آزمایش یافته های رفتار که باعث حصول نگاه نسبت به رفتار می شه، تشکیل شده(بشریان و همکاران، 1391).

هنجارهای ذهنی؛ به فشار اجتماعی درک شده به وسیله فرد واسه انجام یا نبود انجام رفتار هدف اشاره داره(آجزن، 1991). افراد بیشترً بر مبنای ادراکشان از اون چیزی که بقیه فکر می کنن، عمل میکنن و قصد اونا جهت پذیرش رفتار به شکل بالقوه، متأثر از افرادیه که ارتباطات نزدیکی با اونا دارن. در این نظریه هنجازهای ذهن فرد، حاصل ضرب باورهای هنجاری در انگیزه پیروی واسه انجام رفتار هدف با اینحال انتظاراته.

بر اساس نظریه رفتار برنامه‏ریزی شده، مدل پذیرش فناوری[1](دیویس[2]،1993) و بعد نظریه کامل پذیرش و به کار گیری فناوری[3](ونکتاش و همکاران[4]، 2003) مطرح شدن که هر کدوم بر تشکیل رفتار [به طور خاص به کار گیری فناوری] تأکید و تمرکز دارن.

مدل دیویس(1993) به عنوان جریان پیوسته علّی از پشت سر هم باورها، نگرشا و رفتارها تئوریزه شده بدین معنا که رفتار تحت اثر تصمیم و اراده رفتاری بوده که در این اراده نگاه و دیدگاه فرد نقش مؤثری داره. این وسط دوعامل سود درک شده و سهولت رفتار پایه گذار نگاه فرد هستش. شکل2-5 نمای کلی این مدل رو نشون میده. این مدل نشون میده که سهولت رفتار درک شده و سود درک شده دو عامل بسیار مهم در تشکیل رفتاره. سود درک شده اشاره به باور یه فرد داره که به چه اندازه رفتار جدید کارکرد کاریش رو پیشرفت می بخشه. هم اینکه سهولت رفتار درک شده عبارتست از اندازه باور فرد از اینکه بروز رفتار تلاش چندانی رو به دنبال نداره

[1] Technology Acceptance Model

[2] Davis

[3] unified theory of acceptance and use of technology

[4] Venkatesh et al

ونکتاش و همکارانش (2003) هم چند عنصر رو به مدل پذیرش فناوری دیویس اضافه کردن که هر یه اثر کلی ای بر قصد رفتاری و در آخر رفتار داره. اونا واسه تشریح درک سودمندی و قصد به کار گیری طبق فرایندهای شناختی و اثرات اجتماعی این مدل رو پیشرفت دادن. طبق تحقیقات انجام شده، چار عنصر مهم در تشکیل رفتار اثر زیادی داره : پیش بینی کارکرد، پیش بینی تلاش، نفوذ اجتماعی، و آسون کردن شرایط. ونکتاش و همکاران(2003) پیش بینی کارکرد رو به درجه ای گفته می کنن که فرد عقیده داره بروز یه رفتار در ارتقای کارکرد حرفه ای اون به درد بخور هستش. پیش بینی تلاش هم به درجه سهولت رفتار گفته می شه. نفوذ اجتماعی به شرایطی برگشت می دهد که فرد درک می کنه افراد معتبر خواهان رفتار اون هستن. آسون کردن شرایط هم به درجه ای اشاره داره که فرد عقیده داره پایین ساخت سازمانی و فنی واسه ساپورت از تشکیل رفتار هست. این نظریه شامل دو ساز و کار نظری دیگه هم می باشه که بر اون پایه قانون ذهنی می تونه به طور غیر مستقیم روی قصد ادما از راه درک سودمندی اثر بزاره. هنجارهای ذهنی می تونن روی تصور افراد اثر مثبتی داشته باشن، چون وقتی که افراد مهم یه گروه اجتماعی، فردی رو مجاب کنن که اون باید رفتار جدیدی رو قبول کنه، اون این رفتار جدید رو قبول می کنه.

مدل رفتاری تریاندس (1982)

تریاندس رفتار افراد رو متأثر از سه متغیر عادت[1]، تمایلات[2] و شرایط آسون کردن گر[3] می دونه. علاوه بر این، تمایلات هم از متغیرهای احساسات، عوامل اجتماعی و یافته های قابل انتظار اثر قبول می کنه. یافته های قابل انتظار تداعی کننده اینه که رفتار، یافته های قابل انتظار و با ارزشی واسه اجراکنندۀ اون به دنبال داره؟ یافته های قابل انتظار از یه رفتار این جور تعریف می شه:

مطلب مشابه :  سانتی‌گراد-، سانتی‌متر۳۰، در، و

[1] Habit

[2] Intentions

[3] Facilitating Conditions.

: ارزش یافته های قابل انتظار

Pc: احتمالات ذهنی از یه نتیجه خاص یه رفتار

VC: ارزش یه نتیجه

I, n: تعداد عواقبی که یه موضوع به احتمال زیاد متأثر از یه رفتار خاص داره.

رفتار
یافته های قابل انتظار
شرایط آسون کردن‏گر
احساسات
تمایلات
عوامل اجتماعی
عادت

در حالی که یافته های قابل انتظار، بخش شناختی نظریه رو شامل می شه، احساس تحت اثر مؤلفه های عاطفی فرد مثل احساس هیجان، شادی، لذت بردن در مقابل افسردگی، نفرت، ناراحتی و … است (تریاندس، 1982). با وجود ارزش بعضی از یافته های اعمال، ممکنه عمل در زمان اجرای اون واسه فرد بد باشه. عوامل اجتماعی، برابری داخلی یا باطنی فرد با فرهنگ محلی یا توافقای اجتماعی با دیگرونه. در واقع عوامل اجتماعی شناخت فرد از هنجارهای حاکم بر اون رفتار و انگیزه فرد واسه پیروی از اون هنجارهاه

-13-5) راه و روش صفت در مطالعه رفتار (کتل، به نقل از شورلتز، 1391

صفتا گرایشای واکنشی تقریباً پایدار یه شخص هستن، و واحدهای بنیادی ساختار شخصیت فرد رو تشکیل میدن.فقط از راه داشتن علم جامعی از صفتای یه فرد میشه پیش بینی کرد که اون تو یه موقعیت مشخص، چیجوری عمل می کنه.

کتل بین صفتهای مشترک[1] و صفتای منحصر[2] تفاوت قایل می شه. یه صفت مشترک صفتیه که هرکسی تا حدود خیلی از اون برخورداره. داخل گرایی و جمع گرایی مثالایی از صفتای مشترک هستن. دلیل جهانشمولی صفتای مشترک اینه که همه مردم کم و بیش دارای زمینه ارثی مشابهی هستن و در برابر الگوهای فشار اجتماعی مشترکی واسه رفتار کردن به روش های مشابه، دست کم در داخل یه فرهنگ قراردارند. صفتای منحصر در تعداد بسیار کمی از افراد مشترک هستن و شاید هم اصلاً مشترک نباشن. این صفتا به خاص در بخش های رغبتا و نگرشا آشکارترند مثلا یه فرد علاقه ای خاص به گونه خاصی از پروانها داره، در حالی که دیگری عاشق ممنوع بودن پابرهنه راه رفتن در ملأ بیشتر.

در طبقه بندی دیگری صفتها بر مبنای فرق بین صفتای سطحی[3] و صفتای ریشه ای[4] طبقه بندی می شه. یه صفت سطحی یه سری از ویژگیای شخصیته که با یکدیگر اتحاد دارن، اما تشکیل یه عامل نمی دن، چون این ویژگیا همه از طرف یه منبع واحد تعیین نمی شن. مثلا، چندین عنصر رفتاری مثل اضطراب، بی ارادگی و ترسای غیرمنطقی ممکنه در کنار یکدیگر قرار بگیرن و تشکیل صفت سطحی روان جور خویی رو بدن؛ پس این صفت حاصل مجموعه ای مرکب از چندین عنصره یعنی از یه مجموعه واحد ناشی نمی شه بنابر این ماهیتاً ثبات و پایداری کمتری دارن و در نتیجه از اهمیت کمتری دارن. درحالی که صفتای ریشه ای، عاملایی واحد و کامل دارن که هر کدوم از اونا منبع منحصر به فردی از بعضی صورت ها رفتاری آدما به حساب میان. صفتای ریشه ای رو میشه طبق اصل و ریشه اونا به دو نوع تقسیم کرد: صفتای سرشتی[5] و صفتای محیط ساخته[6]. صفتای سرشتی ریشه در شرایط داخلی موجود زنده دارن. این صفتا، ً ذاتی نیستن ولی وابسته به فیزیولوژی موجود زنده هستن. صفتای محیط ساخته هم از عوامل مؤثر در محیط اجتماعی و فیزیکی جدا می شن. این صفتا ویژگیای آموختنی و روش های رفتار هستن و الگویی رو تشکیل میدن که به وسیله محیط شخص بر شخصیت اون مجبور شده و بر اون نقش زده می شه.

2-13-6) نظریه شناختی- اجتماعی آلبرت بندورا (1963)

بندورا (1963، به نقل از شورلتز، 1391) در نظریه یادگیری اجتماعی خود تأکید می کنه که تقویت یه شرط لازم واسه اکتساب، نگهداری و تغییر رفتاره و رفتار یه شخص در نتیجه نتیجه های اون یعنی، تقویتایی که مستقیما به وسیله شخص تجربه می شن، تغییر می کنه ولی همه شکلای رفتار به طور بالقوه می تونن در غیاب تجربه مستقیم تقویت هم یاد گرفته شن یعنی افراد می تونن بجای اینکه مجبور باشن، تقویت رو خود تجربه کنن با مشاهده رفتار بقیه و نتیجه های رفتاری اونا هم رفتارای جدیدی رو یاد بگیرن. بندورا وجود متغیرهای اثر گذار داخلی رو به کلی مردود نمی دونه؛ بلکه عقیده داره فرایندهای شناختی یا فکری می تونن بر یادگیری مشاهده ای اثر بذارن. یه فرد رفتاری رو که در بقیه می بینه، به طور خودکار مثلً نسخه ورداری یا تکرار نمی کنه، بلکه تصمیمی هشیار و ارادی میگیره که به همون روش بکنه یا نه! واسه این کار شخص باید بتونه عواقبی رو که در رفتار بقیه مشاهده کرده و هنوز خودً تجربه نکرده، پیش بینی و درک کنه و این عملکرد فرایندهای شناختی خود شخصه.

2-13-7) نظریه پیشگویی کامبخش (برملد، 1972)

برملد (به نقل از ویلکینز، 1976) میگه که افراد نباید خیلی راحت خودشون رو با انتظارات سطحی و دست پایین راحت کنن، بلکه عوضش می باید انتظارات مثبت و بزرگ رو به وجود بیارن و بی درنگ برنامه هایی تهاجمی واسه رسیدن به اون جفت و جور کنه. این نظریه اشاره به اون داره که انتظارات افراد، از خودشون و شرایط محیطی شون، نتیجه های بعدی رو واسه اونا بهمراه میاره. در این رابطه ویلکینز(1976) به نقل از توماس میگه که اگه افراد شرایط رو به طور واقعی تعریف کنه، اونا دستاوردهایی واقعی دارن. وقتی افراد شرایط خاصی رو واسه خود تعریف می کنن، رفتار بعدی و پیامدای اون رفتار از راه اون معانی ای که به اون شرایط دلیل داده، قابل تعیین و پیش بینیه. البته مبنای چگونگی تعریف اینجور شرایطی، عمیقاً ریشه در هنجارهای فردی و گروهی داره که تشخیص و تغییر اون رو مشکل می سازه. علاوه بر اینکه علاوه بر اینکه شرایط محیطی بر تشکیل رفتار اثرگذاره، زمینه و گذشته افراد هم نقش خود رو در این رابطه اجرا می کنه.

ویلکینز به نقل از مرتن (1957) میگه؛ اگه شرایط به طور اشتباه تعریف شه، رفتار جدیدی رو به وجود میاره که ادراکی رو که از پایهً اشتباهه، درست می نمایاند که با بحث و حرف شفاهی قابل اصلاح نیس بلکه تنها راه حل اون باز تعریف و تغییر شرایطه. مرتن باور داره که تغییر در ساختارها، هنجارها و قوانین باید قبل از تغییر در نگاه یا رفتار اتفاق بیفته.

نوشتن عادی تر نظریه پیشگویی کامبخش در فضیلتای داخل گروهی و رذیلتای بیرون گروهی مشاهده می شه که ریشه در تعریف اشتباه شرایط و همزمان نظام باورهای داخل ساختار اجتماعی گروه داره. بر این پایه بروز یه رفتار در داخل گروه به وسیله اعضای گروه ممکنه مهم محسوب شه در حالی که همون رفتار در بیرون گروه و در داخل گروه های دیگه به شکلی دیگه تعبیر می شه.

2-13-8) نفوذ اجتماعی

یکی از مسائلی که همیشه در زندگی افراد جلوه گره، نفوذ اجتماعیه. بقیه می کوشند به روشای جور واجور ما رو وادارند که به دلخواه اونا فکر، احساس و رفتار کنیم. ً ما هم در صدد تأثیرگذاری بر افکار، احساسات و رفتار اونا برمی آییم. «اثر دور و بری ها در محیط اجتماعی هم بر نگاه ها و هم بر رفتار فرد، یکی از قدیمی ترین و برجسته ترین موضوعات هم در کتاب های جامعه شناسی و هم در کتاب های روان شناسی اجتماعی بوده (استرایکر و همکاران، 1376).

فرنچ و ریون (به نقل از فرانزوی، 1381) میگن که نفوذ اجتماعی لازمه اینه که شخص یا گروه واسه تغییر نگاه ها یا رفتار بقیه، “قدرت اجتماعی” خود رو اعمال کنه. منظور از قدرت اجتماعی، نیروییه که شخص نفوذکننده جهت ایجاد تغییر مورد نظر در اختیار  داره. این قدرت محصول دسترسی به بعضی منابع و امکاناته (مثل: جایزه ها، تنبیهات و اطلاعات) این منابع و امکانات هم یا محصول جایگاه اجتماعی افراد در جامعه و یا محصول علاقه و تشویق بقیه می باشن. کریمی (1377) هم اشاره میکنه معنی نفوذ اجتماعی اینه که کسی توان تحت اثر قرار دادن بقیه رو چه با گفتار و چه با رفتار خود داشته باشه. وقتی در “عرف” گفته می شه فلانی شخص بانفوذیه، معنیش اینه که اون با پول خود و یا از راه دوستی و آشنایی، قادر به انجام کارهاییه که از همه کس برنمی آید. اما در”روان شناسی اجتماعی” توان هم رنگ کردن فرد با گروه و کنترل فرد از طرف گروهه.

نفوذ اجتماعی وقتی روی می دهد که اعمال یه فرد یا یه گروه، رفتار بقیه رو تحت اثر بذاره؛ به یه معنا، اصطلاح نفوذ اجتماعی کوششیه، از قصد از طرف یه فرد یا یه گروه، واسه ایجاد تغییر در عقاید یا رفتار بقیه.

تغییر نگاه یه نمونه از نفوذ اجتماعیه، نفوذی که بیشترً بر درک کلامی مبتنیه و عموماً فرض اون بر اینه که رفتار آدم دارای مبنای شناختیه. با اینحال راه های دیگری هم واسه نفوذ آدم ها و کنترل کردن اون ها هست؛ که از اون جمله می توان کاربرد(راهبردهای) قدرت، دستورات مستقیم، درخواست کردن و نظایر اون ها رو نام برد. البته در بسیاری موارد، تسلیم شدن به نفوذ و به عبارت دیگه، همنوایی اجتماعی، جنبه ی سازگارانه داره؛ مثلاً رانندگی کردن از طرف راست خیابون در کشور ما یه موافقت ساده با معیارهای ایمنیه؛ اما در انگلستان عکس این عمل، یعنی روندن از طرف چپ خیابون جنبه ی سازگارانه داره.

چگونگی عکس العمل ما به دستورات یا خواسته های بقیه، در موقعیت های جورواجور فرق داره. مسلّمه که ما به درخواست یه دوست که از ما کمکی خواستهه، به همون شکل جواب نمی بدیم که به درخواست یه فروشندۀ سیّار که واسه فروش کالایی به در خانۀ ما اومده و تلاش داره ما رو مجاب کنه که کالای اون رو بخریم. هر بار ما با تلاشی که از طرف بقیه واسه نفوذ در رفتار یا نگاه خود روبه رو می شیم، باید تصمیم بگیریم که تسلیم بشیم و یا مقاومت کنیم. در مقابل اینجور فرایندی، موضوع “کنترل” پنهونه، یعنی اندازه کنترلی که ما احساس می کنیم بر زندگی خود داریم در مقابل اندازه توان بقیه در تحت اثر قرار دادن ما چقدر س (کریمی، 1377).

وقتی که جوئل شارون (1379) از اندازه نفوذ و اثر فرد صحبت می کنه، می گوید: «شناخت این که فرد ممکنه بر افراد دیگری که با اون ها عمل دوطرفه داره، اثر بزاره بسیار آسونه. درک این که چیجوری ممکنه فردی بر جامعه و الگوهای اجتماعی اون اثر داشته باشه، سخته. با اینحال، بعضی افراد اگه در “زمینه ی اجتماعی” که مساعدت با اینجور تأثیریه، عمل کنن و اگه پایگاه قدرت قدرت داشته باشن، بی دودلی اثر خیلی زیادی بر جای می ذارن. شناخت این نکته مهمه که تلاش واسه اثر بر جامعه در اختلاف با سلطه ی اون دسته از الگوهای اجتماعی دیرپایی قرار می گیرند که معمولاً آدمایی که از این الگوها نفعی می برند از اونا دفاع می کنن».

نفوذ اجتماعی سه نوع مهم از نتیجه های رفتاری رو به دنبال داره:

  1. پذیرش[9]: پذیرش یعنی اجابت یه درخواست روشن و مستقیم پیشه بقیه. مردم هنگام پذیرش یه درخواست مستقیم ممکنه، قبلاً با اون درخواست موافق باشن یا مخالف؛ یا ممکنه نظری در مورد اون نداشته باشن.
  2. اطاعت[10]؛ در موقعی که درخواست های بقیه رو قبول نمی کنیم، بقیه ممکنه به دومین نتیجه رفتاری نفوذ اجتماعی یعنی “اطاعت” متوسل شن. اطاعت یعنی انجام یه دستور روشن که معمولاً صادرکننده ی اون شخصی قوی یا دارای پایگاه بالای اجتماعیه. چون بیشتر ما از کودکی یاد گرفته ایم به افراد صاحب قدرت احترام بذاریم و از اون ها(مثل معلمان، پدر و مادر، پلیس) اطاعت کنیم. اطاعت از حامی قدرت، یه امر رایج و نشونه ی پختگیه(فرانزوی، 1381).
  3. هم رنگی[11]؛ همرنگی یا همنوایی در نتیجۀ فشار غیر مستقیم گروه انجام می گیرد. این، به وجود اومده توسط این واقعیّته که در خیلی از موقعیت های اجتماعی، قواعدی واسه رفتار(قانون اجتماعی) هست، که مشخص می کنه، مردم در موقعیّت های جور واجور چه رفتاری باید داشته باشن. بیشترً آدما به این هنجارها پای بندند و خود رو به اون ها همراه احساس می کنن. هرچند ممکنه در وهلۀ اول تصور کنیم که این هنجارها آزادی فرد رو محدود می کنن؛ اما باید توجه داشت که بدون وجود اون ها جامعه دچار هرج و مرج می شه(آذربایجانی و همکاران، 1385).

2-13-9) نظریه نفوذ اجتماعی(بیک و همکاران، 2000)

این نظریه اولین بار در سال 1973 به وسیله آلتمن و تیلور[13] دور و بر تکامل روابط بین فردی مطرح شد. نظریه نفوذ اجتماعی میگه که روابط بین افراد همونطور که آدما به طور کم کم در طول زمان خودشون رو واسه بقیه افشا می کنن، عمیق تر و با اعتماد بیشتر محکم می شه. وقتی فردی تقویت مثبتی از تعامل خود با کس دیگه ای دریافت می کنه، در طول زمان موضوعات پنهونی تری افشاء می کنه و این روند اگر دو طرف احساس مثبت تری نسبت به رابطه‏شون پیدا کنن، محکم تر می شه و نتیجه پایانی اون افشای بیشتر ویژگیای شخصی لایه های داخلی تر فرده. روند خود افشایی تحت اثر سه عامل اصلی قرار داره: ویژگیای شخصیتی، ارزیابیای هزینه/جایزه، و زمینه موقعیتی.

ویژگیای شخصیتی؛ مجموعه واکنشای یه فرد در یه سری لایه های تقریبا بزرگی قرار داره. هر لایه بسامد مربوط به خود رو داره. لایه ها شامل آیتمایی مثل “ورزش”، “کار”، “مذهب”، “سیاست”، و حتی شاید “درستی” و “غلطی” در شرایط مختلفه. داخل هر کدوم از این لایه ها، تمایلات کلی یا باورها وجنبهای خاصی از اون باورها هستش. بسامد اون لایه هم به عمقی که اون لایه داره، اشاره میکنه. یعنی، بعضی از آیتما داخل هر لایه سطحی هستن در حالی که بقیه عمیق تر هستن. هر فردی ساختاری منحصر به فرد از الگوی لایه ها و بسامدهای اون داره. عمیق ترین لایه ها اونایی هستن که به هسته مرکزی نزدیکترند و بیشتر جنبه خصوصی و پنهونی داره و کمتر واسه بقیه میشه دید. ویژگیای هسته مرکزی ممکنه وجود بقیه آیتمایی که به سطح نزدیکترند رو تحت سلطه خود داشته باشه و از این آیتمای سطحی تر در  مخفی کردن و پوش,ندن شخصیت هسته ای فرد به کار گیری می شه. نظریه نفوذ اجتماعی در واقع میگه که افراد وقتی کسی رو پیدا می کنن که با ویژگیای شخصیتی شون تناسب دارن، خواهان پرده ورداری از آیتمایی هستن که به هسته مرکزی نزدیکتر هستن. همونطور که پذیرش بقیه در طول زمان اتفاق میفته، همونطور هم افراد کم کم جنبه هایی از خودشون رو واسه اونا برملا می کنن.

مطلب مشابه :  دانلود پایان نامه با موضوعضمن عقد، شرط ضمن عقد، آزادی قراردادها، ماهیت حقوقی

ارزیابیای هزینه/ جایزه؛ یکی از عوامل اصلی ای که اندازه خودافشایی به بقیه رو شکل میده، محاسباتیه که ادما از منافع و هزینه های مربوط به این اقدام دارن. این محاسبه واسه هر فرد منحصر به فرده چون که هر فرد ارزشای متفاوتی واسه رفتارای متفاوت قائله و دارای لایه ها و بسامدهای شخصیتی متفاوتیه. پاداشا و هزینه ها بر مبنای تعاملات فعلی، تعاملات آینده مورد انتظار و جمع بندی ارزشیابیای تعاملات گذشته مورد محاسبه قرار میگیره. خودافشایی بیشتر تنها وقتی اتفاق میفته که پاداشا بیشتر از هزینه ها محاسبه شه، وگرنه این خودافشایی به کندی پیش میره.

زمینه موقعیتی؛ آلتمن و تیلور (1973) بر این باور هستن که روند نفوذ اجتماعی در مراحل ساده تعامل تند تر پیش میره و لایه های خارجی شخصیت راحت تر نفوذ پذیره و بعد به کندی پیش میره. افراد در مورد به اشتراک گذاری احساسات و ارزشای هسته ای شون بسیار با احتیاط هستن به جز با اونایی که زمان بیشتری در تماس بودن، نسبت جایزه به هزینه مثبت، و با لایه های شخصیتی تناسب بیشتری وجود داشته باشه. ارزیابیای هزینه/فایده قبلی اثر زیادی بر واکنشای بعدی به یه رفتار مشخص داره. انتظاراتی که نسبت به آینده یه رابطه هست هم نقش کلیدی بازی می کنه. هم اینکه بعضی از افراد تمایل بیشتری دارن که تند تر اطلاعات داخلی شون رو واسه بقیه افشا کنن ولی یه سری های دیگه با احتیاط تر هستن.

2-13-10) نظریه آسون کردن اجتماعی (ساندرز، 1980)

اصطلاح آسون کردن یا آسون سازی اجتماعی به وسیله فلوید آلپورت[14] در سال 1920  وضع شد. آلپورت درصدد بود تاثیر حضور بقیه بر انجام تکلیف رو بررسی کنه. اون واسه بررسی این چندین آزمایش انجام داد. یافته های آزمایشات اون نشون داد که جواب های آزمودنی­ها در تکالیف ساده و پیچیده به هنگام حضور بقیه، هم از نظر کمی و هم از دید کیفی در سطح بالاتری قرار دارن.

با وجود اون که یافته های آزمایشات عمومی بر آسون کردن کارکرد افراد پیشه بقیه دلالت داشت، آلپورت با دقت نظر گفت که این اتفاق در مورد همه افراد صدق نمی کنه و فرق های فردی بسیاری در این مشاهده می­شه. طوری که بعضی افراد پیشه بقیه خطاهای بیشتری مرتکب می­شن. تحقیقات آلپورت، زمینه رو واسه تحقیق در این مورد جفت و جور کرد. تحقیقات بعدی نشون دادن که حضور بقیه همیشه موجب بهبود کارکرد افراد نمی­شه و بعضی وقتا به اون آسیب می­رساند.

در سال 1965 زایونک[15] واسه توجیه یافته های ضد و خلاف به دست اومده از تاثیر تماشاچی بر کارکرد فرد، نظریه “کشاننده در آسون کردن اجتماعی[16]” رو ارائه کرد. نظریه اون بر این پایه  است که حضور بقیه یه منبع به هیجان آوردن یا برانگیختگیه. حضور بقیه به خاص وقتی که توجه دقیقی به کارکرد فرد دارن موجب احساس تحریک بیشتر می شه. این به این دلیل روی می دهد که تماشاچیان می تونن غیر قابل پیش بینی باشن و یه جور احساس خاطر جمع نبودن رو در فرد بسازن. تحریک، جواب های خوب یاد گرفته شده رو در فرد افزایش می دهد که در این الگو از اون ها به عنوان “جواب های پیروز یا مسلط” یاد می شه. اگر جواب های پیروز فرد با انجام تکلیف متناسب باشه تحریک باعث افزایش سطح کارکرد فرد می شه ولی اگه جواب های پیروز با کارکرد فرد تداخل داشته باشه بر کارکرد فرد تاثیر منفی می گذارد. پس یه بازیگر با تجربه و کهنه کار پیشه تماشاچیان بهترین بازی خود رو به نمایش می گذارد ولی فردی که واسه اولین بار نقشی رو بازی می کنه حضور بقیه ممکنه باعث ایجاد ترس شدید و فراموشی مطلب در ایشون شه. تحقیقات ابتدایی که واسه بررسی نظریه زایونک انجام شد عموما به یافته های مثبتی رسیدن. محققین در تحقیقات بعدی به بررسی دلیل تحریک در افراد پرداختن. کوترل[17] در سال 1972 گفت که این حضور صرف بقیه نیس که دلیل تحریک می شه بلکه انتظار قضاوتیه که شخص فکر می کنه تماشاگران نسبت به کارکرد اون دارن. پس اگه از آزمودنی بخوایم تکلیف رو در مقابل تماشاچیانی که چشمشون بسته س انجام دهد باید تحریک کمتری نشون بده. آزمایشات، این نظریه رو تایید کردن و نشون دادن که اگه تماشاچیان، توانایی‏ آزمایش کارکرد آزمودنی ها رو داشته باشن، آزمودنی انگیختگی بیشتری رو تجربه می کنه. بارون[18] (1978) به فکر بود تحریک فرد پیشه بقیه به دلیل اختلاف میان دو گرایشه:

1- تمایل توجه به وظیفه.

2- تمایل توجه مستقیم به تماشاگر.

بنابر این افراد هنگام انجام وظایف جور واجور پیشه بقیه بیشتر از وقتی که فقط به تکلیف می پردازند دچار حواس پرتی می شن. مثلا وقتی که شما یه سخنرانی رو در برابر جمع بزرگی ارائه می بدید ممکنه توجه خود رو معطوف به فردی کنین که در ردیف آخر به خواب فرو رفته و این کار حواس شما رو از سخنرانی منحرف کنه و باعث تحریک شه و در نتیجه کمتر تحت تاثیر حاضران بیدار قرار می گیرید و همین امر به بهتر شدن کارکرد شما می انجامد. در کل یافته ها تایید می کنه که صرف حضور بقیه برانگیزانندهه و بر کارکرد افراد تاثیر می گذارد ولی احتمال مورد آزمایش بقیه قرار گرفتن، باعث افزایش اندازه تحریک و تقویت آسون کردن اجتماعی می شه (ساندرز، 1980).

2-13-11) نظریه آزمایش شناختی(آمبروس و کولیک، 1999)

این نظریه در سال 1971 به وسیله دسی [19] در روانشناسی مطرح شد تا اثرات نتیجه های خارجی بر انگیزه داخلی افراد رو توضیح دهد. در این نظریه دو زیرسیستم انگیزشی هست: یکی درونیه و دیگری برونی. افراد برانگیخته داخلی، مرکز علّی داخلی دارن؛ بدین معنا که دلیل رفتاری این افراد نیازای داخلی اوناس و کارا رو به خاطر پاداشا و رضایت داخلی انجام میدن. اگر این افراد رفتارشون رو به عوامل شرایطی (سیستم بازخورد و سیستم جایزه) دلیل کنن در این صورت از دلیلای داخلی به علل خارجی تغییر مشی داده و درنتیجه باعث کاهش انگیزه داخلی اونا می شه.

متغیرهای شرایطی اگه به عنوان عامل کنترل کننده رفتار در نظر گرفته شن، مسئله سازه. مثلا بازخورد از منبع خارجی اگه به عنوان کنترل کننده درک شه باعث کاهش انگیزه داخلی می شه. ولی اگه بازخورد عامل لیاقت رفتاری باشه باعث افزایش انگیزه داخلی می شه. پس در محیطای کاری که استنادات به عوامل خارجی کنترلی کمتر احساس شه، و افراد بر مبنای تقدیر و بازخورد مثبت احساس لیاقت بیشتری داشته باشن، به شکل داخلی بیشتر برانگیخته می شن. تحقیقات نشون دهنده اثرات منفی جایزه بر انگیزه داخلی(تحت سنجه اندازه وقتی که فرد واسه انجام وظیفه اختصاص میده) هستش، به خاص وقتی که این جوایز مورد انتظار بوده باشه و ارتباطی با استانداردهای عملکردی خاص نداشته باشه. هم اینکه جوایز غیر منتظره هم اثرات مشخصی برآن نداره. هم اینکه معمولا بازخورد منفی به عوامل خارجی نسبت داده می شه و بازخورد مثبت به عوامل داخلی.

کلا افراد با انگیزه های داخلی وقتی بازخورد لیاقت(عبارتست از اینکه به دلیل اینکه فرد در انجام این وظیفه شایستهه، به اون پول بدیم) دریافت می کنن، برانگیخته می شن و افراد با انگیزه های خارجی وقتی بازخورد کنترلی (عبارتست از اینکه فرد باید کاری رو خوب انجام دهد چون که فرد در ازای انجام این کار پول دریافت می کنه)دریافت می کنن، برانگیخته می شن. هم اینکه تحقیقات نشون میده که وجود ناظر با هدف کنترل رفتار، انگیزه کاری کمتری رو نسبت به وقتی که ناظر وجود نداره و یا ناظر با هدف غیر کنترلی حضور داره، به وجود میاره. هم اینکه حضور ناظری که دلیل حضورش مشخص نیس هم از نظر انگیزه داخلی نتیجه مشابه حضورناظر با هدف کنترل به همراه داره. در آخر، تحقیقات نشون میده وقتی که به یه وظیفه برچسب کار خورده می شه، انگیزه های داخلی در اون کم میشه چون که آدما به دنبال دریافت جایزه خارجی و حق الزحمه هستن. ولی وقتی که به یه وظیفه برچسب اجرای نقش خورده می شه، عوامل انگیزشی داخلی مثل لذت، آرامش و احساس خود باوری بارور می شه.

2-13-12) نظریه نقش (جاجرمی، 1386)

به تعبیر شکسپیر، جهان اجتماعی رو میشه به صحنه نمایش تشبیه کرد که در اون، آدمیان هریک، در طول زندگی خود نقشای متفاوتی رو اجرا می کنن. شخصیت فرد و انتظارات جامعه از صاحب نقش، دو عامل مهمی هستن که بر اجرای نقش اثر می ذارن. تحولات اقتصادی و اجتماعی هم دلیل می شن، موقعیت و اهمیت نقشا عوض شه.

نقشا با پایگاه[20] پیوند دارن. پایگاه رو معمولا به عنوان رتبه یا موقعیت شخص در گروه، یا یه گروه در مورد گروه های دیگه، تعریف می کنن. نقش، رفتار مورد انتظار از کسیه که صاحب یه پایگاه خاص س (هارتن و هانت[21]، 1989). از اونجا که افراد می تونن صاحب پایگاه های زیاد باشن، انتظارات متفاوتی هم در مورد نقشایی که باید اونا رو به طور مناسب اجرا کنن، وجود دارن.

پایگاه ها و نقشای اجتماعی رو میشه به دو نوع انتسابی[22] و اکتسابی[23] تقسیم کرد. نقشای انتسابی رو جامعه به افراد میده؛ جدا از کیفیات یا تلاشایی که اونا انجام میدن. اما نقشای اکتسابی رو افراد خود با تلاش هاشون به دشت می کنن(ساروخانی، 1370).

رهیافت ساختاری نظریه نقش توصیفی از نقشای واقع در نظام اجتماعی بدست میده که هر پایگاه اجتماعی در جامعه رو مورد بررسی قرار میده و تلاش می کنه مجموعه استاندارد حقوق و وظایف مربوط به یه گونه رویایی اون موقعیت توضیح شه. انتظارات جامعه واسه تحقق حقوق و وظایف پایگاه، نقش رو تشکیل میدن. مثلا پایگاه خادمی با پایگاه کارمندی نقشای متفاوتی دارن. در کنار هر نقش، شرکای متفاوتی هستن که هر کدوم مجموعه انتظارات خاص خودشون رو از صاحب نقش دارن. مثلا خادم می تونه زائرین و مسئولین رو به عنوان شرکای نقش خود داشته باشه که هر کدوم از اونا، انتظارات تا اندازه ای متفاوت رو از رفتار اون داشته باشن. جمع کل انتظارات این شرکا، مجموعه نقش[24] است. هر بعضی وقتا این انتظارات با یکدیگر مخالف باشن، جامعه شناسا از اختلاف نقش[25] و فشار نقش[26] سخن می گن.

هر نقش اجتماعی از ترکیب سه عنصر تشکیل می شه: “انتظارات دوطرفه” کنشگران از یکدیگر، “هنجارها و ارزشا”یی که رفتار کنشگران رو هدایت می کنن، و “ضمانت اجراها” که به جایزه یا کیفر رفتار طرف مقابل طبق یکی بودن یا نبود یکی بودن با انتظارات می پردازه. اینجا تأکید بر روش هاییه که در اونا، افراد نقش دیگری رو رو دوش می گیرن، نقشای خاص خود رو میسازن، پاسخای بقیه رو به نقش هاشون پیش بینی می کنن و آخر سر، نقش خاص خود رو اجرا می کنن. در بعضی روایتای این نظریه، مثلا داستان اروینگ گافمن، روش هایی مورد توجه هستن که در اونا، نقشا، بازی می شن. بعضی وقتا ممکنه، افراد نقشای خود رو به طور کامل قبول کنن و همه جزئیات مربوط به نقش خود رو به شکل دل پذیری بازی کنن. اما بعضی وقتا هم ممکنه اونا بازی نقشای خود رو با طعنه همراه کنن و از اون فاصله بگیرن؛ اونا با این اقدام میخوان نشون بدن، بیشتر از نقش ساده ای هستن که اون رو بازی می کنن. مثلا، ممکنه کارمند ساده ای که تحصیلات عالی داره و جایگاه خود رو بالاتر از وضعیت الان می دونه، از پذیرش کامل نقش کارمند ساده دوری کنه. هم اینکه ممکنه، اونا نقش هاشون رو به شکلی ریشخند آمیز بازی کنن تا نتیجه های موقعیت رو اداره کنن(ساروخانی، 1370).

2-13-13) نظریه برابری(رابینز، 1387)

نظریه برابری یا عدالت که اولین بار به وسیله استاسی آدامز  نامگذاری شد. بر این پایه استواره که افراد می خواهند با اونا به عدالت رفتار شه. در این نظریه برابری به عنوان باوری که با ما در رابطه با بقیه به عدالت رفتار شده، تعریف می شه. بی عدالتی یعنی اینکه با ما در رابطه بادیگران به عدالت رفتار نشده.

درک عدالت یا بی عدالتی طی چار مرحله صورت می گیرد. شکل شماره 2-8 رو توجه کنین. اگه این روند در داخل یه سازمان انجام بشه، اول شخص چگونگی رفتار سازمان رو با خود آزمایش می کنه. در مرحله بعد چگونگی رفتار سازمان رو با بقیه مورد آزمایش قرار می دهد. در مرحله سوم نتیجه ارزیابیا با یکدیگر مقایسه می شه و شخص موقعیت خود رو با موقعیت دیگری مقایسه می کنه. نتیجه این مقایسه واسه شخص ممکنه احساس عدالت یا احساس بی عدالتی باشه

[1] Common traits

[2] Unique traits

[3] Surface traits

[4] Source traits

[5] Constitutional traits

[6] Environmental- mold traits

[7] Self-Fulfilling Prophecy

[8] Social Influence

[9] compliance

[10] obedience

[11] conformity

[12] Social penetration theory

[13] Altman and Taylor, 1973

[14] Floyd Allport

[15] Zayonc

[16] Drive theory in social facilitation

[17] Cottrel

[18] Baron

[19] Deci

[20] Status

[21] Horton and Hunt

[22] Ascribed

[23] Achieved

[24] Role Set

[25] Role Conflict

[26] Role Strain

[27]Equity theory

2 Stacey Adams

روند مقایسه طبق نسبت های ورودی و خروجی انجام می شه. ورودی ها یعنی اون چیزی که فرد به سازمان می دهد. ستاده های سازمان به فرد دریافتی فرد رو از سازمان در قبال داده های خود به سازمان نشون می دهد.

بخشی از آزمایش داده ها و ستادها طبق مشاهدات عینی و بخشی دیگه طبق درک فرد استواره. پس مقایسه ها به شکل پایین انجام می گیرد.

 
مقایسه می شه با
دریافتیای فرد
دریافتیای (دیگری)
داده ها یا ورودیهای فرد
داده های (دیگری)

 

 

 

 

لازمه احساس عدالت و برابری، برابر بودن ستاده ها و داده ها نیس. بلکه کافیه فقط نسبت اونا برابر باشه. ممکنه شخصی قبول کنه که چون شخص مورد مقایسه بیشتر کار می کنه، دریافتی بیشتری هم داره. تنها وقتی که ستاده های دیگری با داده های اون تناسب نداشته باشه، موجب احساس نابرابری در شخص می شه.

وجود احساس عدالت باعث می شه که فرد دست کم وضع موجود رو حفظ کنه. اما اگه شخص احساس نابرابری کنه، خواهان کاهش این نابرابریه و هر قدر این نابرابری بیشتر باشه، انگیزه فرد واسه کار و تلاش کاهش می یابد. شکل شماره 2-9 رو توجه کنین.

به خاطر کاهش نابرابری افراد دست به اقدامات پایین می زنند:

–      تغییر داده های خود

–      تغییر ستادهای خود

–      تغییر درک خود: شخص ممکنه بعد از احساس بی عدالتی، آزمایش ابتدایی ای که از خود در مورد داده ها و ستاده های خود داشته، عوض کنه. یا درک خود رو از داده ها و ستاده های دیگری تغییرمی دهد.