یکی از موضوعاتی که خیلی بهش احترام و علاقه دارم و تصور می­کنم سرنوشت­ سازه، هدفه.

یکی از مهارت­های زندگی، هدف­گذاریه. از همون مهارت­هاییه که در مدرسه و کلاس و دبیرستان و دانشگاه، آموزش داده­نمی­شه. مگه اینکه استاد یا معلمِ خردمندی باشه که جسته و گریخته، اهمیتِ هدف­گذاری در زندگی رو توضیح بده. مغز آدم خاصیت بسیار جالبی داره. بسیار هدف­گذاره. یعنی در زندگی هیچ­کس رو نخواهیددید که بی­هدف باشه. بلکه به طور اتومات هدف­مند می­شه. چه برا اون آگاه باشه و چه نباشه.

هدف، ضرورتِ حرکت و زندگیه. کسیه که هدف نداشته­ باشه، حتی نمی­ تونه راه برود.

فکرکنید صبح می ­خواهید از خونه بیرون برید، می­ پرسند کجا می­ روید.

سوار ماشین می­ شید. راننده از شما خواهدپرسید کجا می ­روید؟

می خواین یک بلیط هواپیما بگیرین. به چه مقصدی؟

می­ خواهید تلفن بزنین. به کی؟

مغز از شما می ­پرسد که منظور و هدفت چیه و چه خواسته ­ای در رفتارت هست؟!

می ­توانی تلفن بزنی تنها به این منظور که سلام کنی و رابطه برقرار کنی. یا تلفن بزنی که آدرسی بپرسی، یا پولی قرض بگیری. ولی حتما قبل از هر اقدامی، هدفی انتظار می ­رود.

هدف، اون­قدر مهمه که در خواب هم که هستین، مغز کارِ خودشو انجام می­ بده.

لحظه ­ای نیس که مغز و بدنِ شما بی ­هدف باشه.

اولین قانونِ هدف اینه:

اگه هدف نذارین ، برات هدف خواهندگذاشت.

اگه خودت واسه زندگی­ ات هدف گذاشتی، تموم کارات معنا و جهت پیدا می­ کنه. کارایی ات بالا می­رود.

اما اگه خودت واسه خودت هدف نگذاری یا غریزه­ات برات هدف می­ گذارد یا بقیه برات هدف می­ گذارن.

هدفگذاری یک مهارته. این مهارت رو باید یادبگیریم. مهارتیه که ما رو به خاطر این بهش رو خواهدکرد.

یکی از فرق­ های آدم­ های کوچیک و بزرگ، آرزوها و اهدافشانه.

آدمی که خیلی بزرگ می ­شه، واسه اینه که بزرگه.

آدمی که کوچیک می ­موند، نه که حتما آدم کوچکیه، اهداف کوچیکی داره یا هدف نداره و مجبور است با اهداف کوچیک بسازه.

یکی از علائمِ بی­ هدفی اینه که نمی­ دونین وقت خود رو چیجوری باید بگذرونین.

فرض بفرمایید می­ خواهید به طرف شمال برید. وقتی بخواهید به طرف شمال برید، تموم جهاتِ دیگه، از صحنه­ ی دیدِ شما محو می ­شه و نه غربی وجود خواهدداشت و نه شرق و نه جنوب. در زندگی هم اینطوریه. اگه در زندگی، هدفم رو تعیین کنم، خیلی کارا کنار میرن. تضادها هم حل می­ شه. تصمیم بر سرِ این که این باشه یا اون، موضوعیتش رو از دست می­ بده.



در داستان «آلیس در سرزمین عجایب» یک قسمتی هست که آلیس به یک دوراهی می ­رسد…

از یک گربه می ­پرسد: من این راه رو بروم یا اون راه رو؟

گربه می­ پرسد: «به دنبال چه هستی؟ کجا می­ خواهی بروی؟»

آلیس جواب می­بده «به دنبال چیز خاصی نیستم. جای خاصی نمی­خواهم بروم».

مطلب مشابه :  مثبت اندیشی کلید بهبود کیفیت زندگی

گربه می ­گوید: «پس فرقی نمی­ کنه. هر راهی انختاب کنی، واسه خودش یک راهیه».

واسه کسی که هدف نداره، هر راهی یک راهه. به خاطر همین بقیه می تونن واسه شما هدف تعیین کنن یا ختی رادیو و تلویزیون!

پدران و مادران و مربیان و مسئولین!

بهترین راهی که می ­توان با اون جلوی اعتیاد و جرائم و کارای ناشایست رو گرفت، اینه که: بچه ­هاتون داشته­ باشن.

کسی که هدف داره، شانسِ معتاد شدنش خیلی کمه. کسی که هدف بزرگی داره، شانسِ این که دزد یا آدم ناشایستی شه، خیلی کم می­شه.

یکی از علل بزرگِ اعتیاد، ترس از زندگیه. کسائی که از زندگی واقعی می ­ترسند، به موادمخدر تمایل می­ یابند. که در یک لحظه ­ای اونا رو آروم کنه و از واقعیات زندگی دور شن.

حالا جالب این که هدف واسه شما جربزه و رشادت ایجاد می­ کنه.

به قول حضرت حافظ:

گرچه راهی­ست پُر ازبیم، ز ما تا برِ دوست

رفتن آسون بُود از باخبرِ منزل باشی


جلسه «حلقه گمشده ی موفقیت»


داستانِ «امیرارسلان» و «فرُخ­لقای ماه­رو»، «رامین و وِیس»، «لیلی و مجنون» و «خسرو و شیرین» گویای چیه؟

«شیرین»، هدفه. «لیلی» هدفه.

خسرو و مجنون، من و شماییم.

اگه من و شما به چیزی تمایل و علاقه پیدا کنیم، ما رو به دنبال خودش خواهدکشاند.

اون­قدر می ­کِشد که از کوه ­های دوردست تا کاخش، جویِ شیر برامون درست کنه.

اون­قدر می کِشد که کو ه ­ها بر ما صاف و دریاها واسه ما خشک شه.

این نیروی عشقه.

است که مشکلات رو می­ راند.

عشقه که ترس ­ها رو می ­راند و عشق واقعی وقتی به وجود می ­آید که هدف وجود داشته­ باشه.

من امیدوارم روزی مسئولین آموزش و پرورش مهارت هدفگذاری و هدف داشتن رو جزو مطالب درسی مدارس بذارن.

اصلا کتاب هدف­گذاری داشته ­باشیم. از کودکستان، تا دانشجوی دکترا هدف ­گذاری رو یادبگیرند و رو تمرین کنن. هر کسی در حد خودش. و طرح داشته­باشن و بنویسن و بیارن.

این آزمایش دو بار در امریکا صورت انجام شده:

اول از دانشجویان یک دانشگاه پرسیدند «شما هدفتون چیه؟»

تنها ۳% از دانشجویان، اهدافشان رو نوشته ­بودن.

بعد از ۲۰ سال دوباره سراغ همون­ دانشجویان رفتند و دیدند تنها همون ۳% که اهدافشان رو نوشته ­بودن، جزو درجهافراد موفق جامعه شده ­ان.

اونایی که هدف داشتن ولی ننوشته ­بودن و تعدادشان هم کم بود، موفق بودن اما نه به اندازه دسته­ ی اول! و بقیه سرگردان بودن.

یاد بگیریم در زندگی هدف دار حرکت کنیم. هدف به زندگی و حرکت معنا می­بده. هدف شور و شوق و امید ایجاد می­ کنه. زندگی رو لذت­بخش می ­کنه. وقتی من در راهی دارم حرکت می­کنم تا به معشوقم برسم(که معشوق می­ تونه آدم یا خدا یا ماشین و زمین و پول و معروفیت باشه و هر چی درست­تر و بزرگتر باشه، بهتره)، شوق دارم و لذت می­ برم. زندگی معنا پیدا خواهدکرد و خوشحال تر زندگی می کنم. صبح اول وقت از خواب بیدار می­ شوم و شب دیر به بستر می­ روم. چون که می­ خواهم به هدفم برسم.

مطلب مشابه :  از تغییر مسیر نترسید!

جلسه «حلقه گمشده ی موفقیت»


در یکی از نمایشگاه­ های دوبی، به همرا یکی از دوستانم بودم. یهو جوونی بسیار شیک ­پوش و بااعتمادبه ­نفس و خنده ­رو، منو دید و گفت استاد سلام عرض کردم. گفت: «منو می­ شناسید»؟

گفتم یک چیزایی داره یادم می ­آید.

گفت «یادتون هست به من گفتید آینده­ ی اقتصادی تو روشنه و تو میلیونر می­ شی؟»

گفتم «بله یادم آدم به یک جوونی این حرف رو زدم. اون جوون شما بودی؟»

گفت «بله، در جلسه هدف بود».

گفت«اشتباه کردین».

گفتم « متأسفم که اشتباه کردم. اشتباهم چی بود؟»

گفت:«من میلیاردرم. در دوبی و تهران و لندن دفتر دارم و همیشهً در حال گسترش کارم هستم. و اون جلسه، زندگیِ منو عوض کرد. به خودم اعتماد پیدا کردم. دیدم می ­شه. فقط باید بدونم چه می ­خواهم».

شما تیراندازی هستین که می­ خواهید تیری رو از کمانتان آزاد کنین. و می­ خواهید که به هدف یعنی وسطِ سیب بزنین. سیب کدوم طرفه. اگه ندانیم سیب رو نشونه کجاست، تیر رو باید به کدوم طرف پرتاب کنم؟

بیشترِ ما افراد قوی و قدرتمندی هستیم که چشمامون بسته ­است و تیر و کمون خوبی هم داریم و بازوان قوی هم داریم. شاید سیب هم در دو قدمی ما باشه ولی چشم مون بسته ­است، نمی­بینیم. من این بازی رو با خیلی­ ها کردم. در تاکسی، اتوبوس و هرجا که می ­نشینم، از اطرافیانم می­ خواهم سه تا از اهداف زندگی­ شون رو به من بگن. و بیشتر نمی­ دانند چه می ­خواهند و کُلی­ گویی می­ کنن. مثلا می­ گویند «این که خوشحال باشیم»، «حالمون خوب باشه»،«وضع مالی­مون بد نباشه» و ….

یعنی چی؟

دقیقا نمی­ دانند چه می­ خواهند. ولی عده­ ی بسیار معدودی هستن که می­ دانند چه می ­خواهند و تا بهشا می­ گویی، بدون اون که فکر کنه-چون از قبل می­ دانسته- می­ گوید من این سه تا رو می­ خواهم. مثلا می­ گوید «می­ خواهم تا فلان تاریخ با دختر/پسر مورد علاقه ­ام ازدواج کنم» یا «می ­خواهم کار مطمئنی داشته ­باشم و می­ خواهم در این کار بروم» و … یعنی در ذهنش پخته کرده. مغزش می­ دونه چه می­ خواهد. با کی چه حرفی بزنه و با کی وقت هدر نده.

پیشنهاد می­ کنم که این رو دست­ کم نگیرید و هدف مشخص کنین. غفلت در هدف­گذاری، هدف­گذاری واسه اشتباه و شکسته. به عبارتِ دیگه، شکست در هدف­گذاری، یعنی هدف­گذاری واسه شکست.

دوستدارتان

محمود معظمی


جلسه «حلقه گمشده ی موفقیت»


 

دیدگاهتان را بنویسید