علاقه مند هستین در گروه هایی که مدیر مشخصی ندارن و نباید به شخص بالاتری گزارش کار بدین، کار کنین؟ در این مدل کار کردن، هرکی مسئولیت و مدیریت کار خود رو بر عهده داره. با ایجاد تحولات روزافزون در دنیای کسب وکارهای جدید، گروه های خودمدیریتی، از اهمیت ویژه ای بهره مند شده. این مقاله رو بخونین تا به دلایل اون پی ببرین.

 

موفقیت گروه های خودمدیریتی پیش از این اثبات شده

عنوان یکی از مقالات گذشته مجله کسب وکار هاروارد این بود: آماده ی خودمدیریتی هستیم؟ طوری تیتر زدن کنگار مسئله جدیدیه و تازه قراره آزمایش شه. حقیقت اینه که خیلی از شرکتای بزرگ و خیلی موفق مثل W. L. Gore ،Semco و Barry-Wehmiller یا بی تعدادی شرکتای دیگر، شاید نزدیک به ۵۰ ساله که به این روش منظم و اداره می شن.

کسائی که وسواس فرماندهی و کنترل همه چیز رو دارن هنوز طوری صحبت می کنن کنگار این مسئله ای حاشیه ایه. اما حقیقت اینه که گروه های خودمدیریتی سال هاست که آزمایش خود رو پس داده و خود رو اثبات کردن. اونا اومدند که بمونن. موج بزرگی از شرکتا هم در این جهت حرکت می کنن، چون داده های موجود در مورد نتیجه بخش بودن این کار، انکارناپذیرند.

قضیه کار گروهی نیس، مالکیته

خودِ مفهموم مالکیت جادویی نیس، بلکه حقیقت پشت اینه جادو می کنه و اون حقیقت چیزی نیس جز مالکیت به دلیل قدرت تصمیم گیری. وقتی افراد تشویق می شن که اون خودِ خلاق و شلوغ شون رو استفاده کرده و تصمیمات مهم بگیرن، مالکیت رو به شکلی تجربه می کنن که پیش از این هیچوقت تجربه نکردن. این نکته خیلی مهمه، چون مالکیت قدرتمندترین باعث در دنیای کسب وکاره.

کسب وکاری که به همنگیزه می ده تا مالکیت رو در دست بگیرن، واقعا پَر سیمرغ رو پیدا کرده.

وظیفه نه، بلکه مسئولیت

سیستم قدیمی عصر صنعتی، که هنوزم خیلی شرکتا از اون استفاده می کنن، باعث شده باور کنین که یک نفر مدیر در مورد ی تصمیم گیری، کارکرد بهتری از ۱۰ نفری داره که تحت نظرش کار می کنن. اما در زمونه ی در حال ظهوری که با عنوان عصر مشارکت در محیط کار اونو می شناسیم، هر شرکتی قبول داره ۱۰ نفری که تحت اثر فلان تصمیم قرار دارن، تصمیم گیری بهتری دارن.

مطلب مشابه :  چای قاصدک؛ ۷ خاصیت شگفت انگیز این نوشیدنی طبیعی "

نتیجه هر دوی این تصورا گویان. مدیر عصر صنعتی مسئولیت تصمیم گیریا رو بر عهده میگیره و بعد وظایف رو به گروه محول می کنه تا بکنن. اما سازمانا در عصر مشارکتی، مسئولیت تصمیم گیری رو به گروه واگذار می کنه. وقتی شما وظیفه ای رو محول می کنین (مثل این که: «این پیچ رو تو اون مهره سفت کن»)، افراد احساس می کنن از اونا استفاده شده، اما وقتی مسئولیت تصمیم گیری رو محول می کنین (مثل این که «یک ماشین لباسشوئی عالی بساز»)، افراد احساس مالکیت می کنن.

البته این فقط زمانی مؤثره که باور کنین یک نفر، از ده نفری که مسئله رو با پوست و گوشت و استخوان درک می کنن، باهوش تر نیس. آنطور که جنیس کلین (Janice Klein) عنوان می کنه، چند شرکت در سالای ده ۱۹۸۰ شکلی از این مسئله رو امتحان کردن، اما ساختار مدیریتی ای که بتونه فرماندهی و کنترل شون رو کاهش بده رو پیاده نکردند. آنطور که اونا فهمیدند، این تاکتیکی مدیریتی نیس، بلکه تغییری فرهنگیه.

اگه قانع نشدین، گروه های خودمدیر رو امتحان نکنین. اینطوری نه تنها ابرویش رو درست نمی کنین، بلکه چشمش رو هم کور می کنین.

از هر چیزی، کمی بیشتر

شرکتای خیلی بودن که طی ده ها، به کارکنان خود امکان انتخاب و تصمیم گیری دادن. این شرکتا سریع تر رشد می کنن، پربارتر و سودآورترن، تغییر و تبدیلای کمتری در نیروی انسانی دارن، طول عمر بیشتری دارن. هر قدر صاحبان کسب وکار و سرمایه گذاران بیشتر اعداد و ارقام رو می بینن، بیشتر خواهان این می شن که شرکتای شون پس حرکت کنن.

مطلب مشابه :  چای رویبوس چیه؛ خواص و مشکلات احتمالی اون

راحته!، اما آسون نیس

انگیزه پیدا کردین که با گروه های خودمدیریتی به عصر مشارکت پا بذارین؟ اما این یک شبه اتفاق نمی افته. بندازه یک قرن رئیسا به کارمندان یاد گرفتن که اونا به باهوشی و باانگیزگی مدیران نیستن. شما باید این معنی رو تغییر بدین. زمان می بره تا افراد اطمینان پیدا کنن که واقعا قصد انجام اینجور کاری رو دارین.

اینطوری پیش برید:

۱. گروهی رو دور و بر هدفی شکل بدین. (مثلا ۴ تا ۱۲ نفر)

۲. از اونا بخواهید اول نتیجه مورد نظر رو به روشنی مشخص کنن.

۳. بعد فرآیندهایی رو مشخص کنن که واسه رسیدن به اون نتیجه نیازه.

۴. حالا خودشون معیارهایی واسه مراحل مختلف این فرآیند تعیین کنن.

۵. بعد معیارهایی هم مشخص کنن واسه پرداخت طبق نتیجه به دست اومده (کیفیت، کمیت، سرعت و غیره)

۶. در آخر خودشون تصمیم بگیرن که اگه معیارها برآورده نشن چه اتفاقی بیفته و اگه اعضای گروه به درستی همکاری نکردند، چیجوری با اونا برخورد شه.

۷. راهبر تأیید کنه.

۸. اجرایش کنین.

حفاظت از آینده

در عصر مشارکت، افراد شغلایی نمی خوان که با اونا فقط صورت حسابای شون رو پرداخت کنن، اونا کارایی می خوان که اجازه دن به همه آدم باشن، تصمیم بگیرن، صاحب داشته هاشون باشن. هر قدر شرکتای بیشتری ساختار مدیریتی عصر صنعتی رو پشت سر می ذارن و از آدما می خوان که تصمیم بگیرن، احتمال بیشتری داره اون افراد تأثیرگذاری که در مجموعه شون دارن رو حفظ کنن. این روزها، پس دادن مغر افراد به خودشون، به ضرورتی واسه حفظ اونا تبدیل شده. گروه های خودمدیریتی هم روش بالا العاده ای واسنجام این کارن.

برگرفته از: inc

دیدگاهتان را بنویسید