منابع تحقیق درباره پدیده مجرمانه

دانلود پایان نامه

چاره به شکایت می پردازند می توان ذکر نمود.»
خشونت نسبت به زنان محدود به خشونت بدنی نیست، بلکه هر نوع رفتاری که مرد به قصد اثبات قدرت برای نظارت بر زن داشته باشد خشونت است از خشونت های روانی می توان بدرفتاری کلامی و عاطفی مثل تمسخر در جمع، تحقیر وضعیت جسمانی و ظاهری، دشنام و ناسزا را نام برد که نتیجه آن از بین رفتن اعتماد به نفس و به هم خوردن تعادل روانی و پیدایش تصورات واهی و تمایل به خودکشی است انواع دیگر خشونت ها علاوه بر خشونت فیزیکی، خشونت هایی مانند ممنوعیت ملاقات با دوستان و خویشاوندان، حبس کردن زن در خانه، قطع کردن تلفن، خشونت اقتصادی یعنی ندادن خرجی یا سوء استفاده های مالی از زن، کنترل دائمی مخارج زن و پنهان کردن میزان درآمد خود و خشونت جنسی را نام برد.
بر اساس مطالب فوق الذکر و تاثیر خشونت خانوادگی بر اعضای خانواده، مشخص می گردد افرادی که مورد خشونت اعم از جسمی و با روانی قرارگرفته اند. دارای رفتارهای نا بهنجار خواهند شد، که برخی از این رفتارها در حالت خفیف به صورت یک صفت اخلاقی چون احساس حقارت، کینه و تنفر، نارضایتی، … بروز می کند و در حالت های شدیدتر به صورت یک رفتار ممنوعه که می تواند جرم و بزهکاری بروز نماید.
2-3-2-6 عدم کفایت خانواده در تربیت، حمایت و اقناع عاطفی فرزندان:

دانلود پایان نامه

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید.

رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

والدین موظف به تربیت و تعلیم فرزند، انتقال عادات و ارزش ها به او و ایجاد زمینه مناسب برای همانند سازی در او بر اساس مدل ها و الگوهای تعیین شده اند.
خانواده زمینه ساز تجربه هاست و در شخصیت مادی و معنوی فرزند اثر می گذارد. اعضای خانواده نه تنها در رشد و تکامل فرزندان اثر دارند، بلکه در طرز حرکت و رفتار نیز اثر می گذارند. خانواده تجارب مطلوب، رفتارهای عادی مردانه یا زنانه را در پسران یا دختران تسهیل و روش نا مطلوب را طرد می کند.
از جمله مواضع لازم در تربیت اقناع عاطفی فرزندان است و در این اقناع اصل بر محبت و نوازش است و والدین باید شیوه های مهر ورزی و کیفیت اعمال محبت را بدانند و در این زمینه نقش مادران به مراتب موثرتر از نقش پدران است.
از شدیدترین نیازمندی های انسان نیاز عاطفی است. فرزندان در هر مرحله از سن و رشد که باشند خواستار آنند که مورد علاقه و تکریم باشند و برخورد والدین و اطرافیان با آنان بر اساس گرمی و مهر باشند. این امر در تربیت آن ها تاثیر بسیار دارد.
« محبت به فرزند زمینه ساز رشد اوست، تا حدی که کودکان بهره مند از محبت والدین زودتر به سخن می آیند و زودتر به راه می افتند، زمینه برای تکامل عقلانی و فکری آن ها بیشتر فراهم می گردد، افرادی معقول تر و آرام تر می شوند، در رفتارها از تعادل بیشتری برخوردارند، چهره شان بشاش تر و بیان شان سلیس تر و روان تر از دیگران است.»
ارزش محبتی را که درباره ی فرزندان اعمال می شود به هنگامی می توان دریافت که آن را از فرزندان دریغ دارند، در آن صورت خواهیم یافت که ریشه بسیاری از مفاسد و آلودگی ها همان کمبود محبت است.
« تنها در زمینه ی محرومیت از مهر مادری حاکی از آن است که این امر زمینه ساز بسیاری از اختلالات و عوارض شخصیتی، ارتکاب جرم، دزدی های مکرر، خشونت ها، خودپرستی ها، رفتارهای غیرمتعارف عینی، فقدان احساسات واقعی، تقلب و فریب کاری، عدم تمرکز حواس، فقدان ظرفیت و استعداد سازش و فقدان برقراری مناسبات عاطفی با اشخاص است.»
نظر به این که تاثیر پذیری فرزندان از والدین بسیار زیاد است، اگر در خانواده هیجانات و طغیان های مکرر عاطفی روی دهد، رشد عاطفی کودک به آسانی متوقف می گردد. فرزندان چنین خانواده هایی هیچ گاه نسبت به آنچه روی خواهد داد اطمینان ندارد و گرفتار این مشکل هستند که باید از یک طرف احتیاجات عاطفی خود را ارضاء کنند و از طرف دیگر خود را با شکل محیط زندگی سازش دهند، لذا حس وابستگی و تعلق خاطر را از دست می دهند و در مورد هویت خویش، یعنی نقش خود، هم به عنوان فرد و هم به عنوان عضو خانواده و اجتماع، دچار ابهام و پریشانی می گردند.
وجود تنش های عاطفی در خانواده باعث محرومیت عاطفی می شود که در زندگی شخصی، نقش مهمی را بازی می کند و از عوامل اساسی پیدایش بزهکاران و افراد ناسالم از لحاظ عاطفی است.
« محرومیت عاطفی یک اصطلاح عمومی است که به هر موقعیتی که فرد از واکنش های عاطفی دیگران محروم شود اطلاق می گردد. محرومیت عاطفی در مورد کودکانی به کار می رود که در موقعیت های بدون عشق و محبت بزرگ می شوند.»
اعمال عواطف بدان خاطر است که زندگی مادی و حیات روانی فرزند تحت نظم و ضابطه ای درآید و او را به سعادت و خوشبختی برساند. طبیعی است که در این امر از افراط و تفریط باید پرهیز کرد زیرا روان فرزند را نا متعادل می سازد و در سنین بعد عامل بدبختی او می شود.اطفالی که بیش از اندازه مهر و محبت می بینند دیکتاتور و از خود راضی بار می آیند، روحی ضعیف و روانی زود رنج دارند و در برابر کوچکترین ناملایمات آزرده خاطر می شوند و در نبردهای زندگی زود شکست می خورند و یا آن ها که مورد سخت گیری زیاد قرارگرفته و دائما خشونت دیده اند، آن ها که در زندگی خانوادگی دائما مامور به سکوت بوده اند، بعدها وضع و حالی عادی نخواهند داشت و اغلب دچار نا بسامانی در رفتار خواهند شد.

همچنین حمایت و مراقبت از فرزندان با همه ی دامنه و وسعت آن بایستی مورد توجه قرار گیرد. فرزند در خانواده نیاز به حمایت دارد و غرض از آن وجود پشتیبان به حقی است که او را در طریق حرکت به سوی رشد و کمال یاری دهد. فرزند از آن بابت که به خیر و صلاح خود واقف نیست، نیاز به مراقبت دارد. گاهی ممکن است راه را با بیراهه اشتباه بگیرد و یا در طریق نادرستی گام بردارد و گمان کندکه راه درست است و یا تحت شرایط عاطفی خاصی قرار گیرد.
والدین پرچم حمایت و مراقبت او را در همه ی مراحل رشد کودکی و نوجوانی دردست گرفته، ضمن گوشزد کردن انحراف او سعی دارند راه اصلی را به او نشان دهند در این میان مراقبت از دختران توجهی خاص را می طلبد. توجه به مراقبت از دختران از آن جهت که در شرایط عاطفی ویژه ای هستند و زمینه برای قبول و باور کردن سخنان و عملکرد های دیگران در ایشان فراهم است، اهمیت بسزایی دارد.
2-3-2-7 نا هنجاری های خانواده شخصی:
خانواده شخصی یعنی خانواده ای که فرد به انتخاب خود آن را به وجود می آورد و در آن به زندگی خود ادامه می دهد، در تمایل به بزهکاری و انجام جرم و جنایت تاثیر فراوانی دارد و این تاثیر یا برخورد زن و شوهر و یا بر اطفال آنان می باشند. ازدواج اگر توام با موفقیت نباشد و منجر به ایجاد یک کانون خانوادگی متزلزل و پر آشوب شود خود به عنوان یک عامل جرم زا مطرح می گردد.
« تعارض بین زوجین، در واقع نه فقط مولد بزهکاری برای کودکان است بلکه در بزهکاری خود زوجین نیز موثر است از جمله بزهکاری ” مستقیم ” ( ضرب و جرح، زنای محصنه … ) و همچنین وخیم تر از آن بزهکاری ” غیرمستقیم” به دلیل فسادهای روانی که بر اثر تعارض به وجود آمده است و ابواب اشکال گوناگون بزهکاری را به سوی آنان می گشاید (سرقت، تجاوزهای جنسی) »
« کانون خانواده شخصی ممکن است یکی از دو نقش کاملا متضاد را برعهده گیرد و در نتیجه دو اثر در دو جهت مخالف یکدیگر از آن بروز کند به این معنی که همسر گزینی و تشکیل کانون خانوادگی ممکن است موجب جمعیت فکر و هماهنگی با اجتماع و دوری از فساد باشد به سخن دیگر ازدواج مرد را از تنهائی، معاشرت با افراد ناباب، انحراف جنسی، فحشاء، میخانه و قمار باز دارد. از سوی دیگر آشنا نبودن به هدف مقدس و فلسفه عالی ازدواج و آماده نبودن برای زندگی اجتماعی و داشتن اغراض خاصی در انتخاب همسر به جز آنچه بدان ها اشارت رفت، شتابزدگی و عدم دقت در انتخاب همسر وجود اختلاف سلیقه میان زن و شوهر و ناسازگاری و عدم توافق روانی بین آن دو ممکن است سبب لغزش و انحراف به سوی بزهکاری باشد.»
در کشور ما با وجود تحولات فرهنگی و اجتماعی سال های اخیر، فرهنگ غالب حتی در طبقات اجتماعی متوسط اکثرا مبتنی بر تمکین زن از وضعیت های نا بهنجاری است که شوهر در آن قرارگرفته و یا خود شوهر باعث و بانی آن گردیده است و یا اینکه زنان ناچارا مجبور به همراهی با شوهرانشان در پدیده های مجرمانه می شوند. به عنوان مثال یکی از عوامل مهم در اعتیاد زنان داشتن همسرانی معتاد است و شوهران معتاد همسرانشان را هم به دام اعتیاد گرفتار می کنند و یا اینکه زنی مجبور باشد برای شوهر معتاد خود مواد مخدر تهیه کند، سرقت کند و یا به روابط غیر اخلاقی تن دهد و یا به رغم علم به این که شوهرش اموالی را سرقت کرده و یا به طرق نامشروع بدست آورده است، ناگزیر از قبول این اموال یا فروش آن ها به غیر باشد. این نوع اکراه معنوی در پدیده مجرمانه ای چون قتل نیز به صورت مساعدت زن برای فرار شوهر از مجازات دیده می شود.
2-3-2-8 موقعیت اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی خانواده:
هر چه سطح آگاهی ها و وضعیت اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی خانواده ها بهتر باشد به همان نسبت انتظار می رود تا فرزندانی که در چنین خانواده هایی رشد می کنند کمتر به سوی بزه و بزهکاری گرایش پیدا کنند و به همین میزان می توان کارکرد مطلوب تری را در خانواده و اجتماع از آنان انتظار داشت. فرزندانی که در طبقات پایین تر اقتصادی و اجتماعی قرار دارند، به خاطر وضع معیشتی خانواده ی خود مجبورند که زودتر وارد بازار کار شده و به خانواده ی خود کمک کنند. والدین این فرزندان غالبا بی سواد و یا کم سواد هستند که برای تحصیلات فرزندانشان به خصوص دختران اهمیت چندانی قائل نیستند.همین امر به تحصیل و آینده ی شغلی آنان لطمه می زند. همچنین به خاطر وضع تربیتی خانواده ی خود و این که خانواده به ترقی و تربیت زیاد اهمیت نمی دهد اغلب به آسیب ها و انحرافات اجتماعی دچار می گردند. بیشتر کسانی که مرتکب جرم می شوند در همین طبقه قرار دارند.
در خصوص موقعیت اقتصادی و اجتماعی والدین و تاثیر آن بر روی کودکان گفته شده: والدینی که به علت موقعیت های اجتماعی و درآمد خوب می توانند کلیه خواسته های فرزندان خود را برآورند، در حقیقت سبب می شوند فرد از اجتماع خود نیز چنین انتظاری داشته باشد و چون اجتماع فقط تا اندازه ای می تواند خواسته های فردی را که از زیر بار مسئولیت ها شانه خالی کرده فراهم نماید، باعث نوعی رفتار ضد اجتماعی در فرزندان خود درآینده می شوند. از طرفی طفلی که در دامان مادری که نه از موقعیت های خوب اجتماعی و نه از درآمد خوب برخوردار است و برای ادامه زندگی مجبور است طفل را به حال خود واگذار و برای هرچه بیشتر به حالتی وقتی وارد اجتماع شود مسلما تضاد را خواهد فهمید و باز در این جا یک رفتار ضد اجتماعی رخ خواهد داد.
«همان طور که محرومیت ها، اختلافات، تشنجات و برخوردها در محیط خانواده منشاء بسیاری از ناسازگاری ها می باشد، وضع مادی خانواده مانند کمبود درآمد و عدم استطاعت مالی پدر، اجبار مادر به کار در خارج از خانه برای تامین معیشت، وضع نابسامان مسکن و محیط زندگی، محرومیت از وسایل اولیه زندگی چون خوراک، پوشاک و یا وجود شرایط اجتماعی و اقتصادی نا مناسب مانند بحران های اقتصادی، بیکاری، تنزل سطح درآمدها و … در انحرافات، جدایی ها و پریشانی های دیگر خانواده و همچنین عدم سازگاری اجتماعی اعضای خانواده بی تاثیر نخواهد بود.»
می توان گفت که مشکلات اقتصادی، ایجاد یک فضای نا امن در خانواده ها می کند زیرا فردای مبهم و نامعین بر دستگاه روانی افراد خانواده فشار می آورد و اثر نامطلوب می نهد. احساس نا امنی و ابهام، مولد ناپایداری و در نتیجه ناسازگاری است، بزهکاری ناشی از عدم تعادل و بروز اختلاف در منش

دیدگاهتان را بنویسید