جوامع خوشبخت جوامعی هستن که تک تک اون جامعه یعنی خونواده ها خوشبخت باشن.

خیلی مهمه که خونوادها خوشبخت زندگی کنن.

بچه هایی که در اون خونواده رشد می کنن و تربیت می شن و جامعه رو می چرخونن، اگه بچه های خوشبختی باشن، جامعه پیشرفت می کنه. اگه این بچه ها سلامت باشن، تندرست و خلاق باشن، اون جامعه ظرف ۵ سال از خیلی جوامع دیگه پیشی می گیرد.

کلید موفقیت جوامع در خونواده س و کوچیکترین واحد خونواده، اون خانوم و آقا هستن که همدیگه رو واسه زندگی انتخاب می کنن.

زندگیِ خوب از انتخاب خوب شروع می شه.

ما چیجوری عاشق شخصی میشیم؟

چیجوری تصمیم می گیریم این خانوم یا این آقا مناسبِ ماست؟

کارِ آسونی نیس.

ولی میتونیم اونو به دو بخش تقسیم کنیم:

بخش اول اون «غرایز» است. ما هم مثل همه موجودات زنده، یک دلیل ذاتی واسه ازدواج داریم: تولیدمثلِ بیشتر و سالم تر و قوی تر، نسلِ بیشتری از خود به جای میذاره.

و اما بخش دوم مربوط به «زیبایی» است.

زیبایی در طبیعت، فرمول ساده ای داره. زیبایی در طبیعت یعنی تندرستی. نر، ماده و ماده، نرِ تندرست رو انتخاب می کنن؛ اما در آدم، به خاطرِ آموزشایی که می بینیم، این سلایق تغییر می کنه.

این روزا با وجود ارتباطاتِ صدا و تلویزیون و روزنامه ها و مجلات و اینترنت، به ما یاد میدن که زن قشنگ و مورد مقبول چیه؟

و ما غرایزمان رو ندیده می گیریم!

میریم به دنبال انتخابایی که به ما القا کردن. مثلاً مثل فلان هنرپیشه، یا فلان شخص معروف. و ما همه سعی می کنیم که مثلاً هیکل خود رو لاغر، متوسط یا عضلانی کنیم و…

و این امواج با غرایز دراز مدتِ ما در رابطه نیس!

مثلا اگه مد شده که زن یا مردِ قشنگ، باید فلان مشخصات رو داشته باشه، فردا مد عوض می شه. و چون من حتماً در این سال همسرگزینی کردم، سالِ بعد، همسرم از مد می افته! یعنی ملاکای انتخابم ملاکای صحیحی نبوده.

به غرایز و نیازای اساسی خود توجه کنیم.


آموزشای در رابطه: جلسه ازدواج (ازدواج پایان یا شروع عشق؟!)


اصطلاحی دارم که به زوجای جوون پیشنهاد می کنم:

وقتی همدیگه رو واسه اولین بار می ببینن، ببینین که کلاً از همدیگه خوشتون میاد؟ بدین معنا که اصلا  خارج از هر چارچوب و قانونی، از دیدن همدیگه خوشحال میشید یا نه؟!

ملاک خوبیه؛ به ویژه اگه شخص با خودش خالص باشه. به چه دلیل؟

چون احساس داخلی شما از غرایزتان صحبت می کنه. وقتی شما نگاه می کنین، اون غریزه شماس که درحالِ نگاه کردنه. ولی این کافی نیس! باید دید که در مراحلِ بعدی، نیازها چیه؟

یکی از پیشنهادایی که واسه ازدواج به دوستان جوانم می کنم اینه که:

لطفاً خیلی زود یا خیلی دیر ازدواج نکنین.

زمان ازدواج وقتیه که شما به مرحله ای از آرامش در زندگیتون رسیدید، به مرحله ای که رشدتون خطی و آرامه.

فرض کنین شما در ۲۰ سالگی تحصیلاتتان تموم شده، لیسانس گرفتید. به کاری مشغول شدین. شما به سرعت در طول سالای آینده رشد می کنین. به سرعت مدارج رو طی می کنین. اون وقت می دونین چه اتفاقی رخ میده؟

اگه منحنی رشدتون رو در نظر بگیرین، شما در پایین منحنی با وضعیت موجود یک همسر انتخاب کردین. حالا شما رشد می کنین و بالا می رید.

اگه همسرتون با هم با شما رشد نکنه، مانع رشدتون می شه چون شما در حال دور شدن از آن هستین.

شما در سن رشد هستین، رشدِ اجتماعی و شخصیتی و روانی.

و چون دنیا در تغییراتِ سریعه، شما سریع رشد می کنین و همسرتون نمی تونه قبول کنه.

شما می گین اون وبالِ منه. وبال نیس. وقتی اونو انتخاب کردین که در اون زمان درست بوده ولی آینده رو در نظر نگرفته اید!

حالت دوم اینه که از سن ازدواج شما گذشته باشه. سخت پسند میشید. نمی تونین افراد رو اون طور که هستن، قبول کنین! می خواین تموم تجربیات خود رو روی اون فرد پیاده کنین! که نمی شه. به جای نگاه کردن به بقیه به خود نگاه کنین؛ شما کامل هستین؟ شما بی مشکل هستین؟ ممکنه از شکست بترسید! اون وقت بازم شرایط طوری می شه که ازدواج نمی کنین.

با  افراد بی طرف و صاحب نظر صحبت کنین.

بگید من می خوام با این شخص ازدواج کنم، نظرتون چیه؟

اگه یک ویژگی درباره اون شخص رو در تموم دیدگاه ها شنیدید (مثلا تندخویی، یا کم تحملی و…) بدونین که این شخص یک اینجور مسئله ای داره.

قبول کنین این ویژگی، جزوِ این شخصه. نگید بعداً اونو درست می کنم. این اشتباهه. ازدواج وقتی درسته که شخص رو بتونین همون گونه که هست، قبول کنین.

اگه اختلافات قابل حل هست، میشه جلو رفت.

هیچکی کامل و بی مشکل نیس.

ولی اگه شخص مورد نظر شما با ایده آلاتون فاصله داره، مثلا خیلی ملایم نباشه، باید حد مشکلات اونو رو با میزان صبر و تحمل خود .

اگه می تونین تحمل کنین، جلو برید.


آموزشای در رابطه: جلسه ازدواج (ازدواج پایان یا شروع عشق؟!)


چند نکته مهم:

اول – سعی کنین در مرحله رشد زندگی اجتماعی، شخصی و ثروت و علم، ازدواج نکنین یا با کسی ازدواج کنین که هم پای شما بیاد و اینجور اهدافی داشته باشه، یا در اصول با هم توافق کنین. تغییراتِ شدید، می تونه باعث از هم پاشیده شدن زندگی شه.

دوم – این که قبول کنیم ما نمیتونیم افراد رو تغییر دهیم. باید ببینیم در بدترین حالت میتونیم با اونا زندگی کنیم یا نه.

سوم –  توجه به غرایزه. این حکم و قانون نیس ولی طبق احتمالات و تجربه من، دختران مثلِ پدرشون و پسرها مثل مادرشان رو جستجو می کنن. گرچه این همیشه کار درستی نیس، ولی رایجه.

خانوما! اگه تصمیم گرفتین ازدواج کنین، سعی کنین در خونواده دامادِ آینده تون وارد شید و رفتار پدر و مادر اونو با هم ببینین. بدونین که در چند سال آینده ممکنه اینجور وضعیتی واسه شما رخ بده، ببینین که مورد پذیرشتان هست؟

چهارم این نکته رو از دوستم در زمان تحصیل شنیدم؛ اون می گفت در گذشته که گرمابه ها بیرون از خونه بود، می گفتن اگه می خواهی با کسی ازدواج کنی، برو وقتی که از حموم بیرون می آید اونو ببین! بدون آرایش.

پنجم- اگه می خواهید ازدواج کنین، حتما یه زمان نامزدی داشته باشین. در این زمان، با همدیگه رفت وآمد کنین بی اونکه تعهدی به هم داشته باشین. چون در این رفت وآمدها شرایطی جفت و جور می شه که می تونین ببینین وقتی شرایط بر وفق مراد نباشه، طرف مقابل چه واکنشی نشون می بده. مثلاً وقتی با مسئله مالی روبرو میشید، یا کم حوصلگی و… این اطلاعات رو جمع آوری و پردازش کنین.

دوستدارتان

محمود معظمی

مطلب مشابه :  خبر های روز

دیدگاهتان را بنویسید