دانلود پایان نامه

با شرایط محیطی سازگاری دارند ولی چنان چه تضاد درونی آن ها شدت یابد دچار بی خوابی، کم اشتهایی و ناسازگاری می شوند و در این کیفیت نادر ممکن است دست به ارتکاب جرم زنند. اگرچه رفتار روان نژندی غیر طبیعی است که هم خود رنج می برند و هم برای دیگران و جامعه خوشایند نیست، اما شخصیت آنان چندان به هم ریخته نیست و رابطه آن ها با واقعیت قطع نشده است. آنان توهم و هذیان ندارند؛ ولی در اکثر آن ها عاداتی مانند خشم سرکوب شده، اتکاو احتیاج زیاد به محبت دیگران و جلب توجه، احساس حقارت و گناه، اضطراب، ترس به چشم می خورد که خود این علایم سبب ناسازگاری فرد با جامعه می گردد. معمولا روان نژند در مدارای با تضادهای موجود یک فرآیند سه مرحله ای را طی می کند:
برخورد با هنجار؛
اقدام به نا هنجاری که با آشوب هیجانی همراه است؛
کژرفتاری که در نهایت منجر به برخورد با قانون می گردد. در این مرحله رفتارهای فرد روان نژند ممکن است به صورت دزدی، قماربازی، تقلب، دگرآزاری، پرخاشگری، خود آزاری، برتری جویی، و گاهی روی آوردن به داروهای غیر قانونی و مصرف آن ها همراه گردد.

دانلود پایان نامه

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید.

رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

افراد روان نژند اغلب تحریک پذیر، عصبی، کم تحمل بوده و در مواردی خشونتهای شدیدی را نیز از خود نشان می دهند. از رفتارهای انحرافی انان می توان مشروب خواری زیاد، آتش افروزی، دزدی از فروشگاه ها و قمار بازی را نام برد.
روان نژندی اساس جسمانی شناخته شده ای ندارد، ضربه های هیجانی و عاطفی ناشی از مصایب و شکست های بزرگ، بمباران یا ناکامی های تحصیلی، می تواند حالات روان نژندی را پدید آورد.
2-2-2-2-2روان پریشی: روان پریشی یا ناراحتی شدید روانی نوعی اختلال روانی است که به از دست دادن ارتباط با واقعیت و پیوند انسانی منجر می شود. به عکس روان نژند که به مشکلات خودآگاهی دارد، روان پریش از اختلالات روانی خود بی خبر است؛ در عالم خیال دنیایی باب دل خود می سازد که در آن قادر مطلق خود اوست.کشش های روان شناختی این گونه بیماران به شدت آشفته است؛ آن ها دچار هذیان و توهم بوده و از اختلال در تکلم و تفکر رنج می برند و رفتارهایشان بسیار عجیب و غریب و غیرطبیعی به نظر می رسد.
بزهکاران روان پریش مبتلا به نقایص عقلی هستند و از درک مجرمانه بودن اعمال عاجزند. افراد مبتلا به اسکیزوفرنی عقلی از این گروه هستند. روان پریش نسبت به زمان و مکان و موقعیت خاص خویش بینش ندارد. به این حالت« گمراهی در زمان و مکان» اطلاق می شود که نتیجه ی تیرگی شعور بیمار است. بیمار به حال خود واقف نیست؛ رابطه ی او با زمان و مکان ناصحیح است. بیمار بین خلوت و جلوت فرق نمی نهد و نمی داند چرا کارهایی را که می توان در نهان انجام داد نباید در علن بدان دست زد و خود را مقید به زمان و مکان نمی داند.

2-2-2-2-3اختلالات مغزی: اختلالات مغزی نابهنجاری های روانی هستند که علل اساسی آن ها آسیب مغزی است در اینگونه بیماران، قوای عقلانی به شدت تضعیف شده و فرد بیمار دارای توهم و هذیان است و گاه در حالت پیشرفته آن فرد کارهای عجیب و غریب انجام می دهد. در مواردی که غده و یا ضایعات و جراحات مغز تصلب شراین یا سایر شرایط حادی که ضایعه پایدار در بافت مغز ایجاد می کند وجود دارد، اختلال در قضاوت و حافظه و جهت یابی و واکنش های هیجانی بروز می کند و پایدار می ماند که خود گاه سبب بروز جرائمی خواهد شد.
2-2-2-2-4اختلالات شخصیت: افرادی که بیهوده تقلب می کنند و دروغ می گویند، همواره به مقاصد دیگران شک دارند، به هرگونه عمل تحریک آمیز، به صورت انفعالی پاسخ می دهند. این گونه افراد لزوما تحت سلطه ترس های ناموجه، مشکلات جنسی، اعتیادها و موارد مشابه نیز قرار ندارند. با این حال، رفتارهای آنان، برای مشاهده گران غیر عادی و نابهنجار است به نظر می رسد که رفتارهای آن ها ناشی از «اختلال شخصیت» باشد، به طوری که عملکرد آن ها را در بسیاری از زمینه ها مختل کرده است. روش های مخصوص آن ها در فکر کردن درباره خود و محیط شان انعطاف پذیر و خواستگاه ناسازگاری اجتماعی و شغلی است. به علاوه رفتارهای آنان می تواند منشاء پریشانی برای آن ها و دیگران نیز باشد. اختلال های این افراد اختلال های شخصیت نام می گیرد.
2-2-3 عوامل روانی بزهکاری زنان
در این گفتار به بررسی تعدادی از عوامل روانی که زمینه ساز و موثر در ایجاد بزهکاری ها توسط زنان می شود، می پردازیم.
2-2-3-1 تجربیات تلخ دوران کودکی:
منظور از تجربیات تلخ دوران کودکی، آثار و پیامدهای مخرب و ناگوار روحی و روانی بجا مانده در فرد ناشی از بروز حوادثی تلخ در دوران کودکی بزهکار می باشد. حوادثی شامل فقدان یا فوت یکی از والدین، ناسازگاری و دعوای والدین، طلاق والدین از یکدیگر، زندگی بدون یکی از والدین یا بدون هردو آنان، ناراحتی های روحی در اثر ازدواج مجدد والدین و زندگی با زن پدر یا شوهر مادر، وجود انحرافات جنسی درخانواده، تجاوز جنسی، وجود اعتیاد در خانواده، اعمال خشونت در برابر فرد، مشاهده کتک خوردن مادر یا خواهر به دست پدر یا برادر، بی توجهی والدین، برآورده نشدن نیازهای روحی و عاطفی و کمبود محبت داشتن و … می باشد.
بسیاری از این موارد علاوه بر این که از علل روان شناختی بزهکاری به شمار می آیند در بحث علل و عوامل جامعه شناختی بزهکاری هم قابل بحث و بررسی می باشند.
2-2-3-2 ترس، اضطراب و کاهش عزت نفس:
در رابطه با ترس و اضطراب باید گفت که بر اساس مطالعات، دختران مضطرب تر و هراسناک تر از پسران هستند. اضطراب نزد زنان بیشتر است. همین مسئله می تواند زمینه ساز برخی نابهنجاری ها در رفتارهای انحرافی در بین آن ها باشد. در رابطه با عزت نفس هم باید گفت که بر اساس مطالعاتی که در سال 1991میلادی انجمن آمریکایی زنان دانشجو ( aaum) انجام داد نسبت به افت عزت نفس دختران هشدار داد. عزت نفس در دوران نوجوانی بسیار کاهش می یابد و این میزان افت در مورد دختران بیشتر از پسران است. برخوردهای تبعیض آمیز از علل اصلی این مسئله می باشد که می تواند زمینه ساز و مستعد کننده ی رفتارهای انحرافی نزد دختران و پسران باشد.
بسیاری از موارد بزهکاری در دختران مانند فرار از خانه، ارتباط نامشروع، اعتیاد و … ، ناشی از وجود اضطراب و افسردگی و نبود عزت نفس در بزهکار می باشد. که این امر حاصل برخی ناهنجاری های خانوادگی و بعضا عدم وجود درک متقابل دختر و والدین او می باشد. علت این امر عوامل گوناگونی می تواند باشد مانند اختلاف سنی میان والدین و دختر و عدم آگاهی والدین بر اقتضائات سنی فرزندشان، تبعیض میان دختر و پسر از جانب برخی والدین و ارجحیت پسر بر دختر از دیدگاه ایشان، تغییرات جسمی و روانی دختر در اثر بلوغ و عدم درک این موضوع از جانب والدین و غیره می باشد. استاد محمدعلی حاجی ده آبادی می نویسد: « آن ها امنیت روانی فرد را دستخوش آسیب می سازند و این اساسی ترین نیاز نوجوان را ارضا نشده باقی می گذارند، پیامدهای این امر ان است که یا از نوجوان شخصیتی بزهکار می سازد و یا او را به نوعی به سوی بزه دیدگی خود می تواند به نوعی فرد را به بزهکاری بکشاند، در واقع روش های تربیتی غلط با القای یک خود پنداری منفی و هویتی نادرست به فرد، شکستن عزت نفس و تحقیر او و … موجبات تنش و اضطراب روحی و روانی فرد را فراهم می آورند و او را خواسته یا ناخواسته به سوی واکنش و رفتارهایی می کشانند که برخی از آن ها در زمره رفتارهای بزهکارانه قرار می گیرد… »
2-2-2-3-3 محیط اجتماعی از نظر ذهنی و نفسانی:
غالبا اشخاص کم تجربه و سطحی و بی اطلاع و گاه ساده لوح در خصوص محیط خارج خود در عالم ذهن دارای تصوراتی هستند که به لحاظ آمادگی در تلقین پذیری و مسمومیت محیط خارج، نسب به تعبیر و تفسیر و درک حوادث اجتماعی دچار نتیجه گیری غلط می شوند و یا در اطراف موضوعی مبالغه می کنند و پدیده های اجتماعی را به اشتباه در شکلی که در ضمیرآگاه و ناخوداگاه آنان است پرورش می دهند. و در نتیجه دچار انحراف فکری می شوند که با نوعی ناسازگاری با محیط اجتماعی همراه می باشد.
این وضع کم و بیش در غالب بزهکاران از جمله زنان دیده می شود که این مورد و کشف آن در مورد بزهکاران بخصوص از نظر هدایت و درمان آنان و رفع بزهکاری و پیشگیری از وقوع بزه نقش موثری دارد.
2-2-3-4 نبود آزادی:
وقتی اراده ی شخص در جهت یک انتخاب ناتوان شد و نیازهای رشدی، به خصوص نیاز به ابراز احساسات و آزادی برآورده نشد فرد اراده و آزادی خود را از دست می دهد و این سرچشمه ی اختلالاتی در روان فرد شده و ممکن است عاملی برای وقوع بزهکاری شود.
اگر بچه را مدام راهنمایی، هدایت، کنترل کرده و پی در پی او را نصیحت نموده و تشویق نماییم دیگر احساس نمی کند که مورد قبول واقع شده است، بلکه فردی اتکایی بار آمده و در انجام بعضی امور احساس گناه نیز خواهد کرد. وقتی ذهن به وسیله احساس شرم مسدود می شود اراده نا توان می گردد. اگر ارده آزاد باشد شخص احساس کامل بودن می کند و صرفا با اراده کردن می توان به احساس یکی بودن با خویش رسید.
تمایل به آزادی رفتار در جوامعی که کنترل شدیدی نسبت به رفتار افراد صورت می گیرد، ممکن است منجر به هنجار شکنی در جامعه و نهایتا باعث گرایش به رفتارهای مجرمانه گردد.
2-2-3-5 اعتقادات مذهبی:
اعتقادات، جمع اعتقاد است و در لغت به معنای عقیده داشتن، گرویدن، یقین کردن، باور کردن و گرویدن به دین است.
فرد مذهبی کسی است که با آگاهی( ولو اندک) به اصول و شعائر هر مذهب در نظر و عمل پیروی از آن دین را در پیش گیرد، به نحوی که این پیروی بر زندگی اجتماعی و غیر دینی او نیز تاثیر بگذارد. وجود داشتن اعتقادات مذهبی در فرد بر رفتار روزمره ی افراد تاثیر گذار است. به دیگر سخن، حضور و داشتن اندیشه و حس خداگرایانه در متن زندگی، که در رفتار غیر دینی فرد استحکام می یابد، به زندگی او رنگ و بوی دینی می دهد و فرد را از انجام جرم و بزه باز می دارد.
مذهب عامل نجات از سردرگمی ها، سیردهنده به سوی کمال،ارائه دهنده راه و رسم درست، نظم، قانون، ضابطه و دربرگیرنده همه راههای درست در بهره گیری از نظام هستی است آثار و قدرت آن را هم در حیات فردی هم اجتماعی می توان ملاحظه نمود. نیروی ایمان و خداپرستی و تبعیت از تعالیم به حق آن فرد را بر تمام مشکلات روحی، دغدغه زندگی و پریشانی ها غالب خواهد کرد. آشنایی صحیح با مبانی دینی و تعلیمات محکم و استوار مذهب و ایمان به آن زمینه را برای نجات از وسوسه ها و سقوط در خطرها فراهم می سازد و آدمی را از سیر در اندیشه های پست و ناپاک رذایل و منهیات و کردار نکوهیده و گرایش به ظلم و جور و دورغ و سقوط در منجلاب خیانت و جنایت باز می دارد.

2-2-3-6 شکست در زندگی:
منظور از شکست در زندگی نداشتن زندگی بهنجار و مناسب با زندگی اکثریت مردم جامعه و تجربه کردن حوادث تلخ در زندگی شخصی بزهکار مانند موارد زیر است:
موفق نبودن فرد در ازدواج و تجرد فرد، احساس نارضایتی از ازدواج و نداشتن احساس خوشبختی در زندگی، محبت ندیدن از همسر، مورد خشونت قرار گرفتن از طرف همسر و خانواده ی همسری، اعتیاد و بیکاری همسر،زندانی شدن همسر، خیانت همسر، اختیار کردن همسر دیگر از سوی شوهر، فقدان و فوت همسر، طلاق، ناتوانی در به دست آوردن شغل یا موقعیت شغلی مطلوب فرد و ناتوانی در داشتن تحصیلات مورد نظر می باشد.
2-2-3-7 اعتیاد:
از دیگر عوامل موثر در ایجاد بزهکاری اعتیاد به مواد مخدر و مشروبات الکلی می باشد. اعتیاد در لغت به معنای« خو گرفتن و عادت کردن و خود را وقف عاداتی نکوهیده کردن» آمده است. معتاد کسی است که بر اثر مصرف مکرر و مداوم، متکی به مواد مخدر یا دارو شده باشد یا به

دیدگاهتان را بنویسید