منبع مقاله درمورد اوقات فراغت

دانلود پایان نامه

اقتصادی انحصاری جلوگیری کند ودرعوض‌دسترسی به فرصت‌های آموزش و شغل را افزایش دهد.

“بر مبنای تجزیه و تحلیل داده‌های تحقیقات مختلف آنگونه که شواهد نیز نشان می‌دهد این قانون با حیله و قبل از کاربردی کردن آن در بخشی به عنوان جنبه‌ای از مشروعیت بخشیدن به نابرابری‌های موجود عمل می‌کند.”(Kerbo , 2003 : 76)

جدول 1. انواع سیستم های قشربندی و مشخصه‌های آنها
انواع سیستم‌ها
رده‌ها
نحوه‌کسب جایگاه
شکل مشروعیت بخش
پایه اولیه رتبه‌بندی
اجتماعات اولیه
باز
اکتسابی
سنتی
تقدس ـ منزلت
سیستم برده‌داری
عموماً بسته
معمولاَ انتسابی
ایدئولوژی قانونی
اقتصاد
سیستم کاستی
بسته
انتسابی
ایدئولوژی مذهبی
تقدس ـ‌ منزلت
زمینداری یا فئودالی
در مراحل اولیه بسته
در مراحل اولیه انتسابی
ایدئولوژی قانونی
اقتصاد
سیستم طبقاتی
تاحدودی باز
ترکیبی از انتسابی و اکتسابی
ایدئولوژی قانونی
اقتدار بورکراتیک و اقتصادی

چالش پارادایم‌ها در مطالعه طبقه‌ اجتماعی
روش برخی از دانشمندان علوم اجتماعی در تأکید بر داده‌های تجربی و نتایج آنها بدون بهره‌گیری از رهیافت نظری مورد نقد جدی است . آنچه برای علوم طبیعی درست و صحیح انگاشته می‌شود برای علوم اجتماعی کمتر صادق است ، آنچنان که آلبرت گفت:
“برای خلق یک تئوری ،جمع نشانه‌های ثبت شده هرگز کافی نیست بلکه همیشه نوعی ابداع آزاد ذهنی که به قلب موضوع نفوذ ‌کند را باید اضافه کرد. امروزه این ایده، که واقعیت‌ها به تنهایی و به وسیله خودشان می‌توانند دانش عالی بدون ساخت مفهومی آزاد ایجاد کنند ،رد شده است. ” (Dukas and Hoffman , 1975 : 24-25) .

قبل از اینکه به مهم‌ترین نظریه‌‌های مربوط به بحث طبقه اجتماعی و قشربندی بپردازیم مفید خواهد بود که در مورد تضاد پارادایم‌ها در مطالعه موضوعات ذکرشده بحث کوتاهی مطرح گردد. در ابتدای این بحث باید به دو نکته توجه گردد :
1. گرچه خواهیم دید که در زمانهای خاصی، ارزشها و پیش‌فرض‌های مرتبط سیاسی بر تعریف، پرداختن و مطالعه قشربندی اجتماعی تأثیرگذار بوده و می‌باشد اما بحث طبقه اجتماعی و سبک زندگی ، جنبه‌های سیاسی را بررسی نمی‌کند . به هر حال واقعیتی بیرونی وجود دارد که پیچیده و چندبعدی است و نظریه‌ها در تلاشند به فهم این واقعیت ها نائل گردند.آنگونه که کوهن در 1970 نوشت :

“آنچنان که دانشمندان علوم طبیعی کوشش می‌کنند موضوع عینی را به وسیله پیش‌فرض‌های تست نشده بفهمند ،دانشمندان علوم اجتماعی نیز باید چنین کاری صورت دهند. ” (Kerbo , 2003 : 58).

2. در ارتباط با این سطح از تئوری عمومی یا پارادایم‌ها ، نباید درباره اینکه یک پارادایم درست یا غلط است، حقیقت دارد یا اشتباه است ، سئوال کنیم . باید درباره اینکه یک پارادایم مفید یا کمتر مفید است ، بحث و گفتگو کرده و به دنبال جواب سئوالات مطرح شده باشیم. بیشتر پارادایم‌ها و تئوری‌های عمومی به دنبال برخی از بینش‌های مهم درباره قشربندی اجتماعی جریان پیدا کرده‌اند اما برخی ممکن است از بقیه بیشتر مفید باشند . در مقام موضوع قشربندی باید بیشتر به این سئوال توجه کنیم که چه کسی چه می‌گوید و چرا چنین می‌گوید ؟به گونه‌ای غالب در جامعه‌شناسی برخی از انواع نظریه‌های تضاد قادر بوده‌اند که جواب‌های مفیدتری برای مقولات مطرح‌شده ارایه دهند. (Kerbo , 2003:58).
در سالهای اولیه جامعه‌شناسی ،دو نظریه یا پارادایم مطرح شده و در سطوح کلان بر رشد نظریه‌های قشربندی اجتماعی تأثیر گذاشتند . در مقایسه این دو نظریه عمومی از جامعه باید به شناخت عمده‌ترین چشم‌اندازهایی که کارکرد گرائی و تضاد از جامعه دارند، تأکید کنیم . در هر دو نظریه کوشش شده به این سئوال که جامعه چگونه ممکن است ؟ پاسخ داده شود و در سئوال بعدی، به چه دلایلی توده عظیمی از مردم در جوامع صنعتی بزرگ ، بیشتر اوقات از قواعد اطاعت می‌کنند و چگونه است که بین گروه های دارای منافع متفاوت ، تعامل منظمی بدون تضاد شکننده دائمی می‌بینیم؟ (در جواب به این سئوالات به کارهای دارندورف 1959 وان دن برگ 1963 : هورتون 1966 و کوهن 1968 بنگرید) می‌توانیم سه مدل عمده پیش‌فرض‌ بر پایه اختلاف بین پارادایم‌های کارکردگرایی و تضاد مطرح کنیم.
1. اصل مطلب دیدگاه کارکردی اینست که جامعه بوسیله توافق عمومی بر روی عمده‌ترین ارزش‌ها و هنجارها توانسته است تشکیل و تداوم یابد. در این دیدگاه اینگونه توصیف می‌شود که گرایش به اطاعت از قواعد بخاطر اینست که از طریق یک فرآیند اجتماعی‌شدن طولانی کنشگران این قواعد را یاد گرفته و می‌پذیرند، آنگونه که با بخش بزرگی از این قواعد زندگی می‌کنند. در طرف دیگر، دیدگاه تضاد اعلام می‌نماید که جامعه بدین‌خاطر تشکیل وتداوم می‌یابد که گروه‌هایی که صاحب منافع و به تبع آن صاحب قدرت هستند قواعد را تحمیل می‌کنند و گروه زیردست مجبور به اطاعت هستند . در بخشی دیگر از تحلیل، منافع گروهی ، همپوشانی زیادی دارد که افراد یا گروه‌ها یاد می‌گیرند ، همکاری کنند. به هرحال استدلال ساخته‌شده نظریه‌پردازان تضاد بر این است که از طریق ساختار تضاد در جامعه می‌توان به جواب رسید ونظم آن به دو طریق یادشده تشکیل و پایدار می‌ماند.
2.مدل دوم متباین بودن پیش‌فرض‌ها بین نظریه‌های کارکردگرایی و تضاد است تئوریهای کارکردگرایی بر روی اینکه جوامع
را به عنوان سیستمی مقدس (بیشتر شبیه یک سیستم بیولوژیک) ببیند تمرکز دارند. در صورتی که تئوری تضاد در پی تمرکز بر بخش‌ها و فرآیندهایی است که ما آن را جامعه می‌نامیم.
3. مدل سوم به دنبال بحث قیاس ارگانیک است ، که نظریه‌پردازان کارکردگرایی قصد داشتند اینگونه تبیین کنند که جوامع به مانند یک سیستم بیولوژیک نیاز‌های ویژه‌ای دارند ودر صورتی که کارکرد مناسب داشته باشند می‌توانند تداوم یابند . در طیف دیگر، نظریه‌پردازان تضاد بیان می‌کنند که جامعه ، مجموعه‌ای از گروه‌هایی است که دارای منفعت‌های مختلف می‌باشد که این گروه‌ها برسر دست‌یابی هرچه بیشتر با یکدیگر رقابت و تعامل دارند . این سه مجموعه پیش‌فرض متباین ، از دو مدل رقابتی که تلاش دارند به مهم‌ترین سئوالات در مورد قشربندی و نظم جواب دهند ارایه شدند.(Kerbo , 2003: 62) .
تیپ‌شناسی دیگری از پارادایم‌های قشربندی اجتماعی بر روی بحث پیش‌فرض‌های ارزشی رادیکال یا محافظه‌کارانه در مورد قشربندی اجتماعی بنیاد شده است . استفاده بیش از حد از اصطلاحات سیاسی که بعدها در کار لنسکی با عنوان پیش‌فرض‌های ارزشی انتقادی یا غیرانتقادی نام گرفت ، یک نوع دسته‌بندی از پارادایم‌ها (که قبلاً نیز به وسیله استرامر 1976 بیان شده بود) را ایجاد کرد . این چهار پارادایم بدین صورت‌اند (Kerbo , 2003) :
1. پارادایم نظم انتقادی
2. پارادایم نظم غیرانتقادی
3. پارادایم تضاد انتقادی
4. پارادایم تضاد غیرانتقادی

مطلب مشابه :  پایان نامه :معیار ارزیابی

در پارادایم اول تعدادی از نظریه پردازان قرن 18 و 19 مانند دوبونالد و دومیستر را می‌توان نام برد (Strasser 1976) منطق پیش‌فرض‌های پارادایم دوم یعنی نظم غیرانتقادی براین اساس بود که نابرابری گریزناپذیر است ، بخاطر اینکه 1. ماهیت انسان اساساً خودخواهانه است، 2. سیستم اجتماعی نیازمند نابرابری برای برآورد کردن نیازهای اساسی است که البته استدلالات دیگری به مانند کارکرد نابرابری برای سلامت کل جامعه، دادن پست‌های مهم به با انگیزه‌ترین انسانها مطرح بود . سومین پارادایم کوشش داشت برای علوم اجتماعی ، وظیفه‌ای را به عنوان علمی که باید تحلیل آزاد از ارزش در مورد جامعه ارایه دهد تعریف کند . تلاش بیشتر در جهت فهم این نکته بود که جامعه چگونه می‌تواند تغییر کرده وبهتر شود. در نهایت نوع چهارم از پارادایم‌ها به عنوان تضاد غیرانتقادی شناخته شده است که با تلقی و تعریف از ماهیت انسان و پیش‌فرض قراردادن اینکه نابرابری در یک مقیاس وسیع اجتناب‌ناپذیر است مخالف است .
بنابر آنچه که به نگارش درآمد، طبقه اجتماعی از جمله متغیرهای تأثیرگذار بر بسیاری از حوزه‌های زندگی محسوب می‌شود، این تأثیرات دامنه وسیعی از زندگی فردی و اجتماعی افراد را دربر می‌گیرد . از تأثیر بر روی ویژگی‌های فردی به مانند: سلامت، بهداشت فردی، امید به زندگی، هوش، توانایی‌های کلامی و ارتباطی گرفته تا سطوح اجتماعی زندگی جمعی به مانند میزان بهره‌مندی از امکانات زندگی ، توان تعامل اجتماعی، الگوها و شیوه‌های زندگی، نحوه تربیت فرزندان، ارتباط والدین با یکدیگر، چگونگی گذران اوقات فراغت و بسیاری دیگر از عرصه‌های زندگی اجتماعی می‌توان نام برد، به نظر می‌رسد سبک زندگی به عنوان متغیری که معرف شیوه زندگی انسانها می‌باشد، تحت تأثیر طبقه اجتماعی فرد قرار دارد. در نتیجه می‌توان با این متغیر تنوع الگوهای زندگی و تفاوت‌ها و مشابهت‌ها را در این زمینه درک نماییم. اگر بخشی از وظایف جامعه‌شناسی را دسته‌بندی کردن و گروه‌بندی کردن انسانها و مفاهیم در قالب ویژگی‌های مشترک تعریف کنیم، این دسته‌بندی‌ها به محقق کمک می‌کنند تادرصدد شناخت و تحلیل مشترکات وتفاوت‌ها و علل آنها بپردازد. تمامی تحلیل‌های اجتماعی بر مبنای مفاهیم جمعی امکان‌پذیر می‌شوند و اصلی‌ترین ویژگی‌ منطقی مفاهیم جمعی، خصوصیت طبقه‌بندی کننده‌ی آنهاست. اگر داده‌های انبوه و بی‌پایان زندگی اجتماعی در قالب چنین مفاهیمی ساده‌سازی و منظم نشوند، امکان کسب هرگونه معرفت نظری سیستماتیک از آن ، یا صادرکردن هرگونه حکمی درباره آن ، منتفی است . . . منطق بنیادی روش طبقه بندی این است که مشاهدات تجربی پراکنده و بی‌نظم، برمبنای مشابهت در برخی خصوصیات و جنبه‌ها که کم و بیش مهم دانسته می‌شوند ، در دو یا چند مقوله چنان دسته‌بندی شوند که بتوان درباره خصوصیات، روابط یا رفتارهای این مقوله (و نه افراد و موارد منفرد و پراکنده) احکامی صادر کرد (اباذری و چاوشیان ، 1381 :4).
بی‌شک دسته‌بندی افرد براساس طبقه اجتماعی و جایگاه افراد در این دسته‌بندی‌ها مصداق بحث‌ فوق‌الذکر است . در بخش بعدی مفهوم سبک زندگی، روند طرح این مفهوم در دنیا و تأثیرپذیربودن و یا نبودن آن مورد بررسی قرار خواهد گرفت.

مطلب مشابه :  کارت امتیازی متوازن

جدول 1 مدل و ارزش پیش‌فرض‌ها و پارادایم‌های قشربندی اجتماعی
پیش‌فرض‌های ارزشی
غیرانتقادی
انتقادی
1. نابرابری غیرقابل اجتناب است
2. عدم اطمینان به ماهیت انسان
3. جامعه‌شناسی باید خالی از ارزش باشد
1. نابرابری غیرقابل اجتناب نیست
2. دید خوش‌بین نسبت به ماهیت انسان
پیش فرض‌های الگو
نظم
تضادی
1. جامعه بوسیله توافق حفظ می‌شود (نرم‌ها و ارزشها)
2. کل گرایی در نگاه به جامعه
3. تمرکز بر سیستم اجتماعی با نیازهایی که دارد
1. جامعه به وسیله تضاد و قدرت نابرابر حفظ می‌شود
2. تمرکز بر بخشها و فرآیندهایی داخل جامعه
3. جامعه مجموعه‌ای از تنازع و درگیری بین طبقات و گروههاست.
جدول2 تیپولوژی یا نوع‌شناسی قشربندی اجتماعی (Kerbo , 2003)
پیش‌فرض‌های ارزشی
غیرانتقادی
انتقادی
پارادایم نظم غیرانتقادی
تئوری کارکردگرایی
(دورکیم)
پارادایم نظم ـ انتقادی
نظم
مدل جامعه
پارادایم تضاد غیرانتقادی
تئرری تضاد قدرت
(وبر)
پارادایم تضادی ـ‌ انتقادی
تئوری طبقات مسلط
(مارکس)
تضاد

2ـ1ـ2ـ مقدمه‌ای بر سبک زندگی (Life style)
مفهوم سبک زندگی دارای تاریخچه‌ای طولانی در رشته‌ها و حوزه‌های گسترده مطالعاتی است که شامل مطالعات فراغت نیز می‌شود. این مفهوم علیرغم رشد ادبیات آن چالش‌ها و جریانات تئوریکی مختلفی را در پی داشت و علاوه بر آن سنجش‌های تجربی زیادی درخصوص این مفهوم صورت گرفته است. در طول سالهای 1970 به بعد مفهوم سبک زندگی از سوی جامعه‌شناسان بیشتر مورد توجه قرار گرفت . عمده مطالعات آنها در این زمینه درخصوص ارتباط این مفهوم با ساختار اجتماعی (به طور عام) بوده است . کسانی چون Soble ; 1981 ، Bourdieu ;1980 ، Scheys ; 1987 و تعدادی دیگر از نظریه‌پردازان به پتانسیل این مفهوم در مطالعات فراغت توجه کردند، از جمله این افراد می‌توان Chrisrojek : 1985 را نام برد. برخی دیگر از محققان در توسعه این مفهوم نقش بسزایی داشته‌اند . این افراد شامل کسانی چون : Tokarski ; 1985 ، Pare ; 1985 ، Ouellet;1981 و sue ; 1986 می‌باشند.
گرچه جامعه ‌شناسانی همچون وبر و زیمل ابعادی از این مفهـوم را بررسـی کرده‌اند، اما در واقع این مفهوم، مفهومی متعلق به دوران رشد و گسترش طبقه متوسط اسـت و همراه با طبقه متوسط کاربرد آن فزونی یافته است. مطالعات عمده و اولیه درخصوص الگوهای چگونگی گذران اوقات فراغت، در بین افراد و گروه‌ها صورت گرفته است . ” دیدگاه‌‌های‌اولیه‌درسالهای1960 تا 70 درجهت‌تبیین‌رفتارهای‌گذران‌اوقات فراغت بـه گونه‌ای ساده متغیرهایی به مانند سن، درآمد ، طبقه اجتماعی و شاخص‌های اقتصادی را با چگونگی گذران اوقات ارتباط می‌دادند” (Christensen : 1988). بعد از سنجش‌های فراوان در آمریکای شمالی (Kely : 1980) و انگلیس (Settle , 1977 و Veal, 1987) جامعه‌شناسان به این موضوع پی بردند که مطالعات انجام شده و نتایج آماری بدست آمده از تحقیقات یادشده فاقد چارچوب تئوریکی محکم و استوار بوده‌اند و لذا بر این اساس بحثهای نظری در این خصوص به پیش کشیده شد. در برخی از کشورها به مانند انگلستان مطالعات سبک زندگی و اوقات فراغت بیشتر در محیط کار و در بررسی آنچه که جامعه‌شناسی سازمان خوانده می‌شود انجام گرفت ، کار Parker در 1971 در این زمینه حائز اهمیت است. اما کارهای دیگر درخصوص طبقه اجتماعی و سبک زندگی توسط Willmott ;1973 و Young و کار مطالعاتی چرخه زندگی خانواده به وسیله (Rapoport: 1975) منجر به توجه ویژه‌ای به این قضیه شد که باید سبک زندگی را در متن اجتماعی و در ارتباط با گروه‌های اجتماعی تحلیل و بررسی کرد. مهم‌ترین دلیل رشد و توسعه این مفهوم در سال 1970 در حوزه انگلستان، ظهور تحلیل نئومارکسیستی در زمینه مطالعات فرهنگی بود (Anthony J. veal : 2002) .
اوج این مسئله در سال 1985 در انتشار کتاب “Clarke” و “Critcher” با عنوان فراغت در بریتانیای سرمایه‌داری بود که تحلیل طبقاتی و مارکسیستی در مرکز مدل تئوریکی این کار بود. بعد از این رابرت در سال 1978 با انتشار کتابی درخصوص جامعه معاصر و رشد فراغت به نقد دیدگاه مارکسیستی از سبک زندگی پرداخت. او معتقد بود که جامعه اروپایی جامعه متنوع می‌باش

دیدگاهتان را بنویسید